زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات

۳۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

آواچه - ۳۷ (به‌خاطر، دقت‌ورزی معنایی)

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۷ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«به‌خاطرِ» در معنای «به‌علتِ» را درست بدانیم.

«خاطر» در فارسی به چه معنی است؟ به‌معنی دل و جان و اندیشه و قصد و مراد و اینها. مثلاً من می‌گویم «خاطرخواهت هستم» یا «خاطرت را می‌خواهم که این کار را کردم». 

برخی می‌گویند استفاده از «به‌خاطر» به‌جای به‌علت، به‌دلیل، به‌سبب، به‌جهت، نادرست است. یعنی اگر دیر آمدی سر کلاس و استاد گفت «چرا دیر آمدی؟» نمی‌توانی بگویی «به‌خاطر ترافیک»، «به‌خاطر اینکه باران آمده بود»، «به‌خاطر اینکه دیر از خواب بلند شدم». باید بگویی به‌علت...، به‌سبب...، به‌دلیل... 

اما هم معیارنویس‌های ما «به‌خاطر» را به‌معنی به‌علت و به‌سبب و اینها آورده‌اند هم در فارسی ما و در گفتار بسیار رایج شده است و دیگر غلط نیست. 

«به‌خاطر» را آقای زرین‌کوب به‌کار برده است، آقای خانلری هم حتی به‌کار برده است. نمونه‌هایش در کتاب «فرهنگ درست‌نویسی سخن» آقای یوسف عالی عباس‌آباد آمده است. اما اگر می‌خواهید متنتان خیلی صیقل خورده باشد در معانی به‌سبب، به‌دلیل، به‌علت، به‌جهت، به‌انگیزه از همین‌هایی که الان گفتم استفاده بکنید؛ نه از «به‌خاطر». و برای پدیده‌های مهم، مانند «به‌خاطر وطن»، «به‌خاطر فرزندانش»، «به‌خاطر عموهایش» به‌قول شاملو در آن شعرش، «به‌خاطر دین»، «به‌خاطر اعتقاداتش» اشکالی ندارد که از تعبیر «به‌خاطر» استفاده بکنیم.

+ ویراستاران

۳ نظر ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۵

آواچه - ۳۶ (واحد شمارش، حشوانگاری)

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۶ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

واحدهای شمارش را مرور کنیم: دستگاه، طاقه، رأس، تخته، توپ، قواره، قبضه، قرص، شاخه، حلقه، رشته، زنجیر، سر، نفر، تن...

واحد شمارش آن کلمه‌های خاصی است که بین عدد و معدود، بین صفت شمارشی و موصوف یا بین چند و چندین که صفت مبهم هستند و موصوفشان می‌آید. مثلاً چند جلد کتاب، پنج جلد کتاب. نمی‌گوییم پنج طاقه کتاب.

آمدن واحد شمارشی و نیامدنش هر دو درست است. یعنی شما نگویید «رأس» در «پنج رأس گوسفند» حشو است، چون «پنج گوسفند» هم می‌گوییم. حشو مترادف بی‌جا را می‌گویند. اینها مترادف نیستند و همان‌جور که آمدنشان درست است.

نیامدنشان هم درست است. در متنمان یکدست عمل می‌کنیم. یعنی اگر اینجا گفته بود «پنج رأس گوسفند» و در همان سطر مثلاً گفته بود «پنج درخت»، بهتر است برای «پنج درخت» هم بیاورید «پنج اصله درخت». اگر کنار همدیگر بود، در یک مبحث بود، در یک حالت بیانی بود، بهتر است همه‌شان یا واحد شمارش داشته باشند یا واحد شمارش نداشته باشند.

چند واحد شمارش مشهور را باهم مرور کنیم:

«اصله» برای درخت است. مثال: سه اصله درخت.

«باب» برای خانه، کاروان‌سرا، دکان و مغازه است. مثال: دو باب خانه، سه باب مغازه، چند باب کاروان‌سرا. 

«تخته» برای برای فرش و پتو است. مثال: یک تخته قالی، یک تخته پتو. یک تخته‌اش کم است. 

«تن» برای انسان است. به‌جای «نفر» می‌آید. مثلاً صد تن، ده‌ها تن. 

«توپ» برای پارچه است. مثال: سه توپ کرباس، دو توپ فاستونی. 

«قواره» برای پارچه‌ای است که برای یکدست لباس کافی است. مثلاً چهار قواره پارچه، یعنی چهار تا تکه پارچه‌ای که هرکدامش برای یکدست لباس کافی هست. همین‌طور «طاقه» هم برای پارچه است. مثال: دو تا طاقه پارچه به‌معنی یک توپ کامل پارچه است.

«قبضه» برای اسلحۀ سبک به‌کار می‌رود. مثال: چهار قبضه تفنگ، سه قبضه شمشیر.

«قرص» برای نان است. مثال: نه قرص نان. 

«شاخه» برای لوسر است (یا لوستر؛ ما در زبان فارسی لوستر می‌گوییم). شاخه برای سیم هم هست. مثلاً سه شاخه سیم، دو شاخه لوستر. 

«رشته» برای گردنبند و دستبند است، همین‌طور برای قنات و چاه. البته «حلقه» را هم ممکن است برای چاه بگویند. مثال: دو رشته چاه، سه رشته گردنبند، دو حلقه چاه. 

این را شاید ندانید که واحد شمارش فیل «زنجیر» است. مثلاً سه زنجیر فیل. حالا زنجیر چه‌طور به فیل می‌خورد خدا می‌داند.

«سر» برای انسان است. مثال: پنج سر عائله. پس برای انسان «سر» به‌کار می‌رود، «نفر» به‌کار می‌رود، و «تن» هم به‌کار می‌رود. البته نفر هم برای انسان است هم برای شتر. شباهتی هم بین اینها نیست. مثلاً ده نفر کارگر، سه نفر شتر.

«دوجین» برای بستۀ دوازده‌تایی است. مثال: دوجین قرقره، چهار دوجین جوراب، یک دوجین قرقره، یک دوجین یعنی دوازده تا. یک بستۀ دوازده‌تایی باهم. چهار دوجین یعنی چهار تا دوازده تا. 

«عراده» برای توپ جنگی است. 

«قلاده» برای سگ و شیر و حیوانات وحشی است. 

«جلد» یا «مجلّد» برای کتاب و دفتر است. مجلد را امروزه دیگر نمی‌نویسیم، چون مخاطب عام ممکن است آن را نفهمد. جلد هم کافی است، هم خوب است. فقط اگر مجلّد را نوشتید برایش تشدید هم بگذارید که لااقل مخاطب بتواند بهتر بخواند.

«دهنه» برای مغازه و دکان است. 

کشتی و هواپیما و هلی‌کوپتر با چه می‌آیند؟ «فروند» 

برای ظرف و قاشق و اینها «دست» می‌آید و البته دست، شش‌تایی آنها را می‌گویند. پس دوجین، دوازده‌تایی است و دست، شش‌تایی است. پس یک دست قاشق یعنی شش تا قاشق. دست برای لباس هم به‌کار می‌رود، ولی منظور شش تا نیست. مثلاً سه دست لباس یعنی سه تا لباس. برای اتومبیل و رادیو و تلویزیون و موتور و این وسایل فناورانه از «دستگاه» استفاده می‌کنیم. مثال: سه دستگاه اتومبیل، چهار دستگاه رادیو.

اما به‌جای همۀ اینها ما در فارسی محاوره‌ای از «تا» استفاده می‌کنیم. در متن‌های صمیمی‌تان هم می‌توانید از «تا» استفاده بکنید. اما در متن‌های رسمی و جدی و خیلی مهم بهتر است واحدهای شمارش را بیاوریم یا اصلاً نیاوریم و بگوییم سه هواپیما، نه سه تا هواپیما.

+ ویراستاران

۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۱۴

آواچه - ۳۵ (دقت‌ورزی معنایی، فرق «است» و «هست»)

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۵ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

بهترین مثال: آب هست؛ ولی کم است.

پرسشی رایج: چه فرقی هست بین «است» و «هست»؟

همین را می‌شود یک‌جور دیگر گفت: چه فرقی است بین «است» و «هست»؟

«است» برای وصل‌کردن دو چیز به‌همدیگر است. مثال: «هوا سرد است». ما فقط داریم «هوا» را به «سرد» وصل می‌کنیم. فعل خاصی نیست. اتفاقی در عالم نیافتاده است. فقط ربط بین دو چیز است. به اولی (هوا) می‌گویند «مسندالیه»، به دومی (سرد) می‌گویند «مسند». امروزه در زبان‌شناسی به اولی می‌گویند «نهاد» و دومی را «مسند» می‌گویند، یا کلاً بقیه‌اش را «گزاره» می‌گویند. 

هر وقت صفت و موصوفی را، دو تا چیز را، می‌خواهیم به‌هم وصل کنیم و ربط بدهیم از «است» استفاده می‌کنیم. به «است» می‌گویند فعل ربطی، فعل اسنادی. این فعل با همۀ فعل‌های دیگر فرق می‌کند. 

این «است» همان است که در انگلیسی می‌گویند «is» و در فرانسوی «est» می‌گویند که در تلفظ می‌شود «اِ». خیلی جالب‌تر این است که در عربی اصلاً این فعل را نمی‌آورند. به عنوان مثال: معلمٌ عالمٌ. البته بعضی زبان‌شناس‌های عرب می‌گویند همان تنوینِ «ٌ» دارد کار فعل ربطی را انجام می‌دهد. ولی به هر حال می‌خواهم بگویم خیلی فعل نیست. ما در دستورزبان به آن می‌گوییم فعل، ولی عمل خاصی در آن نیست. فقط ربط دو چیز است. 

اما «هست» به‌معنی «وجودداشتن» است. به‌معنی «بودن» است. زنگ می‌زنم می‌گویم «ببین در خانه سیب‌زمینی هست؟» و طرف مقابل می‌گوید «آره هست»؛ یعنی وجود دارد. «هست» فعل است. درونمایه‌اش خیلی پرتر است تا «است» و لازم هم نیست حتماً مسندالیه و مسند در آن باشد یک چیز باشد کافی است. سیب‌زمینی هست، یعنی سیب‌زمینی وجود دارد.

«هست» یک کاربرد دیگر هم دارد و آن تأکیدِ «است» است، یا «استِ تأکیدی» است. مثلاً می‌گویم «نور اتاق مناسب هست، ولی هنوز دوربین نمی‌تواند تصویر خوبی بگیرد». «نور اتاق مناسب است» این «است» می‌شود فعل ربطی‌اش. اما ما برای تأکید می‌گوییم نور اتاق مناسب «هست». پس یک وقت «هست» را برای «وجودداشتن» به‌کار می‌بریم، مثلاً: مشکلات زیادی «هست» که باید با تلاش و پیگیری آنها را حل کنیم؛ یعنی مشکلات زیادی وجود دارد، حاکم است، جاری است، موجود است. 

یک وقت هست که «هست» را برای تأکیدِ «است» به‌کار می‌بریم. آنجا که مسند و مسندالیه هست. یعنی جملۀ ما انگار سه جزئی است و باید «است» می‌آمد اما برای تأکید، «هست» را به‌کار می‌بریم.

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۳

آواچه - ۳۴ (لازم به ذکر)

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

نه به «لازم به»! شایان ذکر است... ذکر این نکته لازم است که... گفتنی است... درخور ذکر است که... باید گفت...

«لازم به ذکر است که نکته‌های پیش گفته در»، «نکتۀ لازم به ذکر این است که»، «لازم به یادآوری می‌نماید که»، «لازم به تذکر است که» 

این تعبیرهایی که در آنها «لازم به» می‌آید غلط است، چون همۀ استادان ویرایش گفته‌اند و اختلافی سر این موضوع ندارند که در زبان فارسی «لازم» حرف اضافۀ «به» ندارد. ما «به چیزی لازم» نداریم که «لازم به چیزی» هم درست باشد. ما «چیزی را لازم داریم»، «چیزی لازم داریم». 

و معادل‌های زیادی می‌توان به‌جای آن گذاشت. «لازم به ذکر است» نه، «شایان ذکر است که»، «ذکر این نکته لازم است که»، «لازم است تذکر دهیم»، «یادآوری این نکته لازم می‌نماید». و «می‌نماید» اینجا به‌معنی درستش است. 

پس هر وقت خواستید «لازم به ذکر است» بگویید عوضش کنید.

+ ویراستاران

۲ نظر ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۳

آواچه - ۳۳ (بسیط‌گونه‌ها، واژه‌سازی، ترکیب)

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

خیلی از واژه‌ها مرکب‌اند؛ ولی ما گمان می‌کنیم بسیط‌اند. 

▪️ «بسیط‌گونه»‌ها را بشکنید و اجزایشان را بکاوید.

برای کلمۀ بسیط‌گونه چه مثال‌هایی پیدا کردید؟ «یخچال»، «سرکوب». فکر می‌کردید «سرکوب» مرکب باشد؟ سرکوب یعنی سرش را کوبانده‌اند.

«خاک‌انداز» خیلی واضح است. ولی این‌طور به آن فکر کنید که «خاک» را با آن می‌اندازند.

آیا می‌دانستید «هوده» در زبان فارسی بوده و از زبان فارسی رفته؟ «هوده» یعنی فایده، یعنی سود. بعد «هوده» از زبان فارسی رفته بعد «بیهوده» خیلی بیهوده مانده است.

مثال‌های دیگر: «دوربین»، «فرودگاه»، «خشنود»، «ناله»، «بیمارستان». «بیمارستان» یعنی محل اقامت بیمار. ما می‌گوییم «بیمارستان» عر‌ب‌ها می‌گویند «مستشفا». آنها آنجا را محل شفا می‌دانند، ما محل بیمار. در مورد کلمۀ «بیمار» خیلی حرف داریم که «بی» و «مار» است و مار نماد چیست.

مثال‌های دیگر: «زمستان»، «چگونه». باورتان می‌شود «چگونه» مرکب باشد؟ «چه» و «گونه»، «چه‌طور»، «چه‌جور»، «چه»، «طور»، «چه»، «جور».

«سیراب» یعنی سیر شده از آب.

«بیابان»، ترکیبی از «بی» و «آب» و «ان».

ما کم‌کم که روی اینها حساس بشویم قدرت واژه‌سازی‌مان همین‌طور به‌صورت طبیعی زیاد می‌شود. یعنی لازم نیست شما یک دورۀ خاصی برای واژه‌سازی بگذرانید. یک گروه واژه‌شناسی هم هست که آنجا می‌توانید سؤالاتتان را بپرسید و اگر کشفی کردید مطرح کنید. این گروه مال ما نیست و اصلاً ربطی به مؤسسۀ «ویراستاران» ندارد. آقای ایمانی‌زاده مدیر گروه هستند. خیلی هم گروه فرهیخته‌ای است.

۳ نظر ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۳۲ (تغییر زبان)

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۲ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۷ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان، خطر، استعمار، تغییر خط، زبان پوک

گام‌ها: ازبین‌بردن گویشور، تحمیل زبان رسمی، تغییر خط، پوکی زبان

اگر پژوهش‌های تاریخی را در حوزۀ شناخت زبان‌ها تورقی بکنیم، به این نتیجه می‌رسیم که زبان‌شناس‌ها و مردم‌شناس‌ها و قوم‌شناس‌ها آمدند گفتند تا قبل از دورۀ استعماری حدود ۶۰۰۰ زبان در دنیا موجود بوده است. و بعد از دورۀ استعماری یعنی در حدود ۳۰۰، ۴۰۰ سال اتفاقی که افتاد این بود که حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ تا از این زبان‌ها از بین رفتند.

خواهش می‌کنم که در اینترنت «مرگ زبان» را جستجو کنید. اصلاً اصطلاح ساخته‌ایم که در بعضی جاها «مرگ زبان» دارد رخ می‌دهد. دلایل مختلفی وجود دارد. مثلاً در یک جا استعمارگرها می‌ریختند کل گویشورها را، همه را تیرباران می‌کردند و تمام می‌شد. همه را می‌کشتند، زبان هم با آنها می‌مرد.

زبان به چه چیزی زنده است؟ زبان به استفاده‌گرش و به آن گویشورش زنده است. اینکه ما بیاییم فکر کنیم گویشور یک چیز جداست، این پنبه را باید از گوشمان دربیاوریم. این دیدگاهی که شاید بشود گفت دیدگاه زیست‌شناختی بود که در دوره‌ای در علوم انسانی رایج شد هنوز هم هست. این دیدگاه می‌گوید این زبان خودش نفس می‌کشد، خودش دارد می‌رود جلو. خب این زبان با چه کسی دارد نفس می‌کشد؟ این زبان با چه کسی دارد حیاتش را ادامه می‌دهد؟ با آن گویشور. بعضی از زبان‌ها کاملاً از بین رفته‌اند. 

یک صورت‌بندی در دورۀ استعماری این است: 

این مطلب را بنده در مجله یا شیرازۀ کتاب نوشته‌ام و منتشر کرده‌ام. آنجا بحثم این بود که استعمارگرها آمدند در کشورهای مختلف و دیدند اولین چیزی که هست این است که باید بتوانند با اینها حرف بزنند. باید بتوانند با اینها تعامل بکنند. دیدند که باید از زبان خودشان استفاده کنند. مؤثرتر هم هست. از جایی به بعد دیدند که من نیازم این است که ماژیکم را بفروشم. اگر می‌خواهم این ماژیک را بفروشم باید بتوانم فرهنگ آنها را عوض کنم که آنها بتوانند از ماژیک من استفاده بکنند. اگر بخواهم فرهنگ اینها را عوض کنم باید یواش‌یواش زبانشان را تغییر دهم.

استعمارگران شروع کردند یک جاهایی آمدند زبان رسمی را تغییر دادند. شما ببینید در آمریکای لاتین زبان‌های بومی دیگر خیلی کم پیدا می‌شوند. آنجا زبان رسمی مثلاً پرتغالی است، انگلیسی است، بعضی جاها فرانسوی هم هست، اسپانیولی هم هست. گویشورها بعد از چند نسل می‌روند زبان رسمی را یاد می‌گیرند. دیگر زبان مادری و زبان قومی یواش‌یواش فراموش می‌شود. 

بعضی جاها توانستند زبان را عوض کنند. بعضی جاها زورشان نرسید. این اتفاق در دورۀ اسلامی هم افتاده است. خود فرهنگ و ظرفیتش هم مهم است. مثلاً در شمال آفریقا تمام زبان‌ها کنار رفت و زبان عربی زبان رایج شد. چرا زبان عربی آنقدر در عراق رایج شد؟ چرا در لبنان این اتفاق افتاد؟ لبنان که مربوط به شامات بود. اینها که مسیحی بودند. نزدیک اروپا بودند. هیچ بعید نیست که زبان‌های رومی و یونانی و امثال این زبان‌ها در آنجا بیشتر باشد. چرا این اتفاق افتاد؟ پاسخ این است که فرهنگ تسلیم شد. پذیرفت که زبان عربی زبان رسمی باشد و کوتاه هم آمدند. این جنگ و دعواهایی که ما ایرانی‌ها با عرب‌ها می‌کردیم آنها نمی‌کردند یا کمتر بود. توانستند زبان را عوض کنند. مثلاً در هند هم همین کار را کردند و زبان رسمی را عوض کردند.

بعضی جاها هم دیدند زبان را نمی‌شود عوض کرد. گفتند چه کار کنیم؟ گفتند بیایید رسم‌الخط را عوض کنیم. مثلاً در تاجیکستان. آنها فارسی را می‌نویسند، فارسی را می‌فهمند، فارسی‌شان از فارسی ما هم فارسی‌تر است. 

یکی می‌گفت چند تن از اساتید ادبیات برای سمیناری رفته بودند تاجیکستان. داشتند در خیابان قدم می‌زدند که پسربچه‌ای آمده بود از اینها گدایی کرده بود. مثلاً پولی خواسته بود. خواهرش آمده بود زده بود پس کله‌اش گفته بود «شرم نمی‌کنی که از بیگانه دریوزه می‌کنی؟». می‌گفت ما اینجا آمده‌ایم با اینها چه حرفی در مورد ادبیات بزنیم. این گدایشان است.

آنها فارسی را مسلط هستند. شعر هم از همۀ ما بیشتر حفظ هستند. ولی نمی‌توانند متن حافظ را بخوانند. خب چه اتفاقی افتاد؟ خط را عوض کردند. در ترکیه هم همین‌طور. این خط عوض‌کردن را در ایران هم داشتند می‌کردند. در دورۀ مشروطه بعضی از روشن‌فکرها که حالا دیگر اسمشان را نمی‌آوریم، زبان فارسی لاتینی تدوین می‌کردند. این اندیشه خیلی عجیب و غریب بود که یک روشن‌فکر به اینجا می‌رسد که می‌گوید تمام بدبختی‌های ما به‌خاطر خط ماست. امروز اگر به من و شما بگویند ما می‌خندیم. آن روز خیلی دیر هم نیست. از تألیف آن کتاب صد سال هم نگذشته است. مشروطه را عرض می‌کنم. چه‌طور می‌شود آن اندیشه غلبه می‌کند؟ من می‌گویم این اندیشه استعماری است. حالا بعضی از دوستان گفته‌اند صورت‌بندی تو را قبول نداریم. باشد؛ هرچه‌قدرش را می‌پذیرید بپذیرید.

اینجا در ایران نشد، ولی در سرزمین‌های اطراف ما شد. خط را عوض کردند و یک گسست فرهنگی ایجاد شد. یک نسل، دو نسل زیر بار می‌رفتند، نمی‌رفتند، آخر هم کوتاه می‌آمدند. حکومت هم پا گذاشت بیخ گلوی همه و همه شدند مثلاً ترکی استامبولی با خط لاتینی. چه اتفاقی بعدش می‌افتد؟ آن اتفاق این است که اینها تمام کتاب‌هایی که مثلاً در هزار سال گذشته که با این خط نوشته شده را دیگر نمی‌توانند بخوانند. اگر بخواهند بخوانند باید بروند یک خط جدید یاد بگیرند. جالب است در چند سال اخیر در ترکیه دارند آن قدیمی را دوباره در مدرسه‌ها به بچه‌ها یاد می‌دهند. در ایران این هم نشد. 

مرحلۀ بعد این بود که فضایی به‌وجود می‌آید که این زبان از درون پوک می‌شود.

این زبان یواش‌یواش از درون پوک می‌شود. پوک می‌شود یعنی چه می‌شود؟ یعنی تعداد واژه‌هایی که به‌کار می‌بریم کم می‌شود. پوک می‌شود یعنی چه می‌شود؟ یعنی ما دیگر کمتر شعر حفظ می‌کنیم و اصلاً بیان می‌کنیم. ما دیگر کمتر ضرب‌المثل به‌کار می‌بریم و می‌شنویم. آخرین باری که ضرب‌المثل شنیدید کی بوده؟

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۳۱ (تیتر، سجاوندی)

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

تیترِ جمله‌ای «.» نمی‌گیرد. اینها را می‌گیرد: «!» «؟» «؟!»

نکته‌ای دربارۀ تیتر:

بهتر است تیتر یا همان عنوان به‌صورت جمله‌ای نباشد. 99 درصد تیترهای کتاب‌های دنیا هم جمله‌ای نیست. بهتر است اسم باشد. دو تا اسم باشد، سه تا اسم باشد، مصدری باشد. مثلاً «نکوهیدگی فقر»، نه اینکه «فقر نکوهیده است». 

اگر خواستید تیترتان را جمله‌ای بیاورید و اگر در این کار اصرار داشتید، بعد از آن نقطه نمی‌آورید. یعنی بعد از تیتر، اگر تیتر جمله‌ای باشد نقطه نمی‌آید. باز و خالی بگذارید. هیچ چیزی نگذارید. فقط بروید سطر بعد و شروع کنید به نوشتن متنتان. تیترهای جمله‌ای و نیز تیترهای غیرجمله‌ای نقطه نمی‌خواهند.

نکتۀ ظریف‌تر:

اگر تیتر ما سؤالی بود بعدش علامت سؤال می‌آید. باید هم بیاید. چون اگر نیاید دیگر کسی آن را سؤالی نمی‌خواند. 

اگر تیتر ما عاطفۀ خاصی در آن بود بعد از آن علامت تعجب می‌آید. به‌جای علامت تعجب بهتر است بگوییم علامت عاطفه. چون تعجب یک نوع از انواع متعدد عاطفه است. یا به پیشنهاد یکی از هم‌وندان کانال «ویراستاران» بگوییم «علامت توجه». 

پس بعد از تیتر جمله‌ای نقطه نمی‌آید. اما علامت عاطفه یا علامت سؤال می‌آید. ظاهر می‌شود. باید هم بیاید. علامت سؤال و عاطفه باهم هم می‌آید. مثلاً جایی که پرسش ما استفهام انکاری است، علامت سؤال و بعدش علامت عاطفه می‌آید. حتماً هم به همین ترتیب می‌آید. چون سؤالی است که همراه با عاطفه است، نه جملۀ عاطفه‌داری که حالا سؤال هم در آن هست. در ابتدا ذاتش سؤالی است. حالا این سؤال، عاطفه هم در آن بار است.

اگر بگوییم «کمبود آب» هیچ چیزی بعدش نمی‌خواهد و اینتر را می‌زنیم. اگر بگوییم «کم‌بودن آب» هیچ چیزی بعدش نمی‌خواهد و اینتر را می‌زنیم. اگر بگوییم «آب کم است»، حالت جمله خبری هست، اما بعدش هیچ چیزی نمی‌آید و اینتر را می‌زنیم. یک وقت می‌گوییم «آب کم است» و می‌خواهیم این را با عاطفه بگوییم. مثلاً قصد داریم مخاطب حس حسرت ما را درک کند. در همان عنوان یا همان تیتر یک علامت عاطفه بعدش می‌گذاریم و بعدش اینتر می‌زنیم و متن را شروع می‌کنیم. یک وقت می‌خواهیم سؤال بپرسیم «آب کم است؟» عاطفه هم در آن نیست و فقط سؤال است. یعنی سؤال، علمی است و ما می‌پرسیم «آب کم است؟» و بعد یک نفر جواب می‌دهد. یک وقت هست که استفهام انکاری مطرح می‌کنیم. مثلاً «آب کم است؟!»، در این صورت علامت سؤال و بعد علامت عاطفه می‌گذاریم. «مگر آب کم است؟!»، علامت سؤال و بعد علامت عاطفه می‌آید.

۳ نظر ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۰ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

گاهی «develop» یعنی ایجادکردن، به‌وجودآوردن، خلق‌کردن، ساختن و...

سید حسین حسینی دانشجوی ارشد بیومکانیک دانشگاه شریف است و در کارگاه پنجم نگارش و زیبانویسی مؤسسۀ «ویراستاران» با او آشنا شده‌ایم. آدم دقیقی است و نسبت به زبان حساس شده است. گه‌گاه نکته‌گشایی‌های جالبی از متن‌های فنی می‌کند. امروز یک پیام فرستاده و در آن گفته که گرته‌برداری پرتکراری در متن‌های فنی پیدا کرده‌ام و آن اینکه کلمۀ «develop» را که در زبان انگلیسی معانی متعدد دارد، همیشه به‌عنوان «توسعه‌دادن» ترجمه می‌کنند. 

یاد کلاس فن ترجمۀ آقای آموخته افتادم، سال ۱۳۸۲. آن وقت‌ها اوایل کار ایشان بود. یک جایی یادم آمد ایشان حرص می‌خوردند و می‌گفتند چرا هر وقت به «develop» می‌رسید ترجمه می‌کنید «توسعه دادن»؟ ایشان می‌گفت مرحوم حییم «توسعه‌دادن» را اولین معادل «develop» گذاشت و این آن‌قدر بین مردم جا افتاد و در ترجمه آن‌قدر develop شد و آن‌قدر گسترش پیدا کرد که الان هر وقت، هر جا، در هر بافتی، هر کسی به کلمۀ «develop» می‌رسد معادل می‌گذارد «توسعه‌دادن». غلط است.

در فرهنگ فارسی پویا که به ‌نوعی بهترین فرهنگ انگلیسی به فارسی امروز است، دکتر محمدرضا باطنی و همکارانشان برای «develop»، شانزده معادل گذاشته‌اند که در بافت‌های مختلف باید معادل مناسبش را پیدا کرد و گذاشت. یکی از معادل‌ها «توسعه‌یافتن» و «توسعه‌دادن» است. 

معادل‌های دیگر: «بسط‌دادن»، «پروردن»، «تبدیل‌شدن»، «تحول‌یافتن»، «آبادکردن»، «ظاهرکردن»، «آشکارکردن»، «دچارشدن»، «بیمارشدن»، «روییدن»، «تولیدکردن»، «بهبودبخشیدن». 

معنی پرتکرار و پرکاربرد develop در خیلی از متن‌ها یک: «توسعه‌دادن»، دو: «ایجادکردن»، «ساختن»، «به‌وجودآوردن از بیخ و از صفر». آقای آموخته هم همین را خیلی تأکید می‌کرد.

ببینید ترجمه‌های خیلی عجیب و غریبی درست می‌شود. آقای حسینی این را برای من فرستادند که «فلانی مدل جدیدی بر پایۀ تئوری اجزای محدود توسعه داد». خب اگر مدل جدید است دیگر توسعه دادنش چیست؟ مدل جدید را ایجاد کرد، مطرح کرد، بیان کرد، آشکار ساخت. یا این را بارها شنیده‌ایم که می‌گویند «نرم‌افزار جدیدی را توسعه داد». 

ریشۀ گرته‌برداری‌ها تنبلی ذهن مترجم است که با نخستین معادل هر واژه متن را ترجمه می‌کند و پیش می‌رود. بدون اینکه ذهنش را کار بیاندازد، عقب و جلو را ببیند، به بافت نگاه کند و معادل مناسبی برای کلمه‌های پرمعنا در زبان مقصد پیدا کند و در زبان مبدأ آنها را بازسازی کند.

پس هر وقت به «develop» رسیدید دنبال معانی دیگرش هم بگردید و به‌طور ویژه به معنای «به‌وجودآوردن»، «خلق‌کردن»، «ایجادکردن» و «ساختن» هم توجه کنید.

+ ویراستاران

۲ نظر ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۴

آواچه - ۲۹ (زبان مادری، ترجمه، زبان آدمیزاد)

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۹ ویراستاران: ۵ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

بین نویسنده‌های انگلیسی‌زبان آنهایی که زبان انگلیسی، زبان مادریشان نبوده و بعداً یاد گرفته‌اند و الان رشد کرده‌اند و مقاله به زبان انگلیسی می‌نویسند، کتاب می‌نویسند، متن‌هایشان درمقایسه‌با نویسنده‌های انگلیسی‌زبانی که زبان مادریشان انگلیسی بوده پیچیده‌تر است، دیریاب‌تر است و سنگین‌تر است. 

خیلی جالب است اگر مقایسه بکنید بین دو نفری که تا سطوح پیشرفتۀ علمی هم پیش رفته‌اند و الان دارند در دانشگاه‌های خیلی ممتاز دنیا درس می‌دهند، کسی که از اول انگلیسی را در آغوش مادرش، در محیط طبیعی یاد گرفته، الان که دارد متن علمی می‌نویسد، ساده‌تر می‌نویسد نسبت به کسی که این‌جور نبوده و انگلیسی را بعداً یاد گرفته است. 

این واقعیت را من از دو تا استاد شنیده بودم و امروز در نخستین جلسۀ صدوپنجاهمین کارگاه ویرایش و درست‌نویسی مؤسسۀ «ویراستاران» یک خانمی این را باز هم دوباره گفت و جالب است که این را من مدام می‌شنوم و خودم هم با اینکه خیلی درگیر متن‌های انگلیسی نیستم تجربه‌اش کرده‌ام. آن مقدار کمی که درگیر بودم این را دیده‌ام. چرا این اتفاق می‌افتد؟ 

دلیلش این است که آنها می‌خواهند اثبات کنند که ما هم بلدیم. اشتباه نشود؛ نمی‌خواهم بگویم آنها آدم‌های مغروری‌اند یا می‌خواهند یک علم پوشالی برای خودشان درست کنند. نه؛ خیلی طبیعی است که شما برای اینکه جایی خودت را جا کنی باید دست‌وپا بزنی، تلاش بکنی و کاری انجام بدهی؛ که قصه را یک ذره مصنوعی می‌کند، رفتار تو را مصنوعی می‌کند. و اینجا رفتار زبانی آنها به‌صورت کاملاً طبیعی در یک فرآیندِ نم‌نم ذهنی و خردخردِ ذهنی به این سمت می‌رود که برای نشان‌دادن قدرت و برتری و تفوق علمی‌شان بیایند از زبان استفاده بکنند و به اشتباه فکر بکنند که هرچه‌قدر پیچیده‌تر و سنگین‌تر و دیریاب‌تر بنویسند، مخاطب احساس می‌کند اینها باسوادتر هستند و بیشتر سوار موضوع و محتوا هستند.

ما چه درسی از این موضوع در متن‌های فارسی خودمان می‌توانیم بگیریم؟ اینکه به زبان طبیعی‌مان بنویسیم. هرچه‌قدر رشد می‌کنیم، برگردیم به ریشه‌هایمان. سالم‌تر بنویسیم. مصنوعی ننویسیم هرچه‌قدر دانش ما، تجربۀ ما، گفته‌های ما، و یافته‌های ما بیشتر می‌شود، زبان ما به تناسب آن باید چالاک‌تر و پویاتر و شفاف‌تر شود. و این یعنی فارسی را به زبان آدمیزاد بنویسید.

+ ویراستاران

۶ نظر ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۹

آواچه - ۲۸ (کژتابی = چندمعناییِ ناخواسته)

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۸ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

«حمید دوست چهل‌سالۀ من است».

شمایی که این جمله را شنیدید معنایی از آن برداشت کردید و آن اینکه «حمید چهل سال دارد». اما همه‌تان این را برداشت نکردید. برخی این برداشت را کردند که «حمید چهل سال با من دوست است» و عده‌ایتان هم دو تا معنا را برداشت کردید.

آیا نویسنده وقتی این را می‌نوشت دو تا معنا مد نظرش بود؟ نه. از بافت می‌شود فهمید کدام معنا مد نظرش است. ولی به هر حال این جمله هم باید دوپهلو یا دومعنا نباشد. وقتی دوپهلویی یا دومعنایی، ناخواسته و غیرعمدی باشد به آن کژتابی می‌گویند.

واژۀ کژتابی را آقای خرم‌شاهی ساخته است. ایشان کتابی نوشته است به نام «کژتابی‌های ذهن و زبان» که بیست سال کژتابی‌های شنیده و دیده‌اش را در این کتاب جمع کرده است. آقای خرم‌شاهی خیلی از کتاب‌هایش را به روش قلکی یا آبیاری قطره‌ای سامان داده است. از رانندۀ تاکسی، از پسرش، از مقاله‌ای علمی، از کتابی قدیمی اگر کژتابی دیده آن را جمع کرده، خردخرد برخی‌اش را در روزنامه چاپ کرده و بعد جمع کرده این کتاب را به بازار عرضه کرده است. 

«کژتابی‌های ذهن و زبان» بهاءالدین خرم‌شاهی، نشر ناهید 

این کتاب، کتاب مفرح و خواندنی و آموزنده‌ای است و در سیر مطالعاتی پیشنهادی مؤسسۀ «ویراستاران» هم هست.

کژتابی به‌صورت مخفی رخ می‌دهد. نشانه‌هایی دارد و انواعی دارد که ما در کارگاهمان می‌گوییم. ولی در تمام زبان‌ها و در خیلی از جمله‌ها احتمال رخ‌دادن کژتابی وجود دارد، بدون اینکه نویسنده بفهمد. چون اگر نویسنده بفهمد که از این جمله دو تا برداشت می‌شود و دو تا معنا دارد، همان لحظه درستش می‌کند. 

اینکه ویراستاری نباشد یا ویراستار، ناشی باشد و بعد خواننده کژتابی را پیدا کند، نشان می‌دهد که نویسنده موقع نوشتن حواسش نبوده و داغ بوده است. و نفهمیده که این بافت، این ساخت، این طرز نوشتن، این چینش کلمه‌ها کنار همدیگر، دومعنایی، دوپهلویی و کژتابی آفریده است.

راه‌حل: پیش از انتشار حتماً متنتان را بخوانید. یک ذره هم بدبینانه بخوانید و کژتابی‌هایش را دربیاورید. 

پس این جمله‌ها کژتابی دارد: «حمید دوست چهل‌سالۀ من است»، «سامان همکار سی‌سالۀ ماست».

۵ نظر ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۵

آواچه - ۲۷ (یکدستی)

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ٢٧ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اصلِ «یکدستی» می‌چربد بر اصلِ «کاچی به از هیچی».

کتابی که بیست درصدش ویرایش شود و هشتاد درصدش ویرایش نشود را در نظر بگیرید. مثلاً به شما وقت نداده‌اند، یا پول نداده‌اند یا ناگهان می‌خواهند کتاب را بگیرند. نرسیدی بیشتر از بیست درصدش را ویرایش کنی و هشتاد درصدش مانده است. این کتاب بهتر است یا کتابی که اصلاً هیچی‌اش ویرایش نشده است؟ یعنی کتابی که صد درصدش ویراش نشده است.

«کاچی به از هیچی؟»

ببینید چه‌قدر اصل یکدستی مهم است که باید کاری که انجام داده‌اید را کنار بگذارید. اگر قرار است چاپ کنید و ویرایش ناتمام است، ویرایش را تعطیل کنید. حتی می‌خواهم بگویم تا نود درصد اگر ویرایش شود و ده درصدش ویرایش نشود، یا باید این ده درصد را هم ویرایش کنید یا کل ۹۰ درصدی که ویرایش کرده‌اید را بگذارید کنار.

کتاب باید یکدست باشد و یک چهره نشان بدهد. چون خواننده دارد می‌خواند و جلو می‌رود، ناگهان از اینجا به بعد می‌بیند که انگار یک متن دیگری شده یا فرق کرده است. می‌پرسد چرا فاصله‌هایش به‌هم ریخته؟ نکند اینجا را کپی کرده؟ فکرهای بدتر می‌کند. می‌گوید این داده دانشجوهایش کار کرده‌اند، داده بیرون کار کرده‌اند، این کتاب‌سازی کرده و از این حرف‌ها. 

صد درصد غلط بهتر است از بیست درصد درست هشتاد درصد غلط.

+ ویراستاران

۴ نظر ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

دستمزد حروف‌چینی و ویرایش و ترجمه و... را با کدام ملاک محاسبه کنیم؟ «صفحه‌ای» یا «واژه‌ای»؟

۳۰۰ کلمه یک صفحه است. بعضی‌ها یک صفحه را ۲۵۰ کلمه حساب می‌کنند. تعداد صفحات اصلاً مهم نیست. شما اگر در کامپیوتر اندازۀ قلم را ۸ بگذاری ۵۰۰ کلمه هم در یک صفحه جا می‌شود. اگر اندازۀ قلم را ۲۰ بگذاری ۱۰۰ کلمه هم جا نمی‌شود. برای همین،همیشه معیار کلمه را به خاطر بسپارید و معیار صفحه را برای همیشه از ذهنتان پاک کنید.

اگر می‌روی تایپ کنی، بگو در یک صفحه چند کلمه قرار است تایپ کنی؟ اگر از حاشیه و فاصله و اندازۀ قلم صحبت کرد، بدان دارد سرت کلاه می‌گذارد. بگو من به اینها کاری ندارم، فرقی ندارد اصلاً تو با قلم ۷۰ بزن. تو فقط در یک صفحه ۳۰۰ کلمه به من بده. ورد خودش تعداد کلمات را می‌شمرد و می‌گوید مثلاً این ۳۰ هزار کلمه است. تعداد صفحاتی که آن پایین نشان داده می‌شود اصلاً مهم نیست. ۳۰ هزار کلمه را در ذهنت تقسیم بر ۳۰۰ می‌کنی می‌گویی این کتاب ۱۰۰ صفحۀ ۳۰۰ کلمه‌ای است. اصلاً مهم نیست آن پایین نوشته ۴۰۰ صفحه یا ۶۰ صفحه.

«واو» را هم حساب می‌کند. به‌عنوان مثال «می‌رود» را اگر نیم‌فاصله نزده باشید، دو کلمه حساب می‌کند. ولی اگر نیم‌فاصله زده باشید یکی حساب می‌کند. آن وقت شما نگاه کنید ببینید یک تایپیست حرفه‌ای که کلمه‌ای از شما پول می‌گیرد و نیم‌فاصله را می‌زند چه‌قدر حلال‌خور است. چون «می‌رود» را با سختی با نیم‌فاصله می‌نویسد و تازه یک کلمه برایش حساب می‌شود. یعنی یک زحمتی هم می‌کشد تازه از دو کلمه می‌رسد به یک کلمه. ولی یک تایپیست غیرحرفه‌ای اسپیس می‌زند و دو تا حساب می‌شود.

در کارهایی که حروف‌چینی‌اش خوب است، کار ما هنگام ویرایش راحت است. ولی اگر حروف‌چینی‌اش بد باشد آن‌قدر بیچاره می‌شویم که حد ندارد.

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

یک نکتۀ دستورخطی:

به این سه واژه دقت کنید: «شست‌وشو»، «گفت‌وگو»، «جست‌وجو». بین این‌ها «واو» می‌گوییم. البته بدون «واو» هم ممکن است بگوییم. «شستشو»، «گفتگو»، «جستجو»؛ ولی دستورخط فرهنگستان این‌ها را با «واو» آورده و گفته با نیم‌فاصله بنویسیدشان.

پس شست، نیم‌فاصله، واو، شو. جست، نیم‌فاصله، واو، جو. گفت، نیم‌فاصله، واو، گو. بدون «واو» و چسبیده نه. شستشو، چسبیده بدون «واو»، گفتگو، چسبیده و جستجو، چسبیده بدون «واو»، نه.

پیش از «واو»های این‌ها نیم‌فاصله می‌زنید. چرا بعد از «واو»ها دیگر نیم‌فاصله نزنیم؟ نیازی نیست. نیم‌فاصله برای جایی است که دو حرف به‌هم می‌چسبند و ما نمی‌خواهیم بچسبند و نمی‌خواهیم هم جدا باشند. «واو» به حروف بعد از خودش به‌هیچ‌وجه نمی‌چسبد که بخواهد با نیم‌فاصله جدا بشود؛ پس درج نیم‌فاصله یا درج‌نکردن نیم‌فاصله تفاوتی ایجاد نمی‌کند. برای همین هم ما درج نمی‌کنیم.

نباید هم درج کنیم؛ چون آن وقت در جست‌‌وجوها به دردسر می‌خوریم. ما در جست‌وجوهای دیجیتال، در هر محیط دیجیتالی شما حساب بکنید، وقتی خواستیم دنبال این‌جور واژه‌ها بگردیم درست تایپ می‌کنیم و اگر در آن‌ها نیم‌فاصلۀ اضافی و بیهوده وجود داشته باشد، در جست‌‌وجوهایمان نمی‌توانیم آن‌ها را پیدا کنیم.

پس گفت‌وگو و شست‌وشو و جست‌وجو با یک نیم‌فاصله و یک «واو» میان دو بخش در متن می‌آید.

+ ویراستاران

۴ نظر ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۳

آواچه - ۲۴ (داشتن)

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

به فعلِ «داشتن» بیش از بیست معنا بار کرده‌ایم: شنیدن، دیدن، کردن، گذراندن، برگزارکردن...

شاید باورتان نشود که یک فعل در فارسی هست که کلیشه شده است؛ یعنی هرچه دوست داشته‌ایم بارش کرده‌ایم.

«داشتن»

به دلیل تنبلی ذهنمان آن‌قدر معنا به این بار کرده‌ایم. با این کار متنمان هم از تنوع می‌افتد. شاید باورتان نشود، به‌معنی «شنیدن» در فارسی دارد باب می‌شود و شده است: «صدای مرا دارید؟». پس این کلیشه است. توجیه نکنید که منظور این است که حجم صدا در صوتی که می‌آید من در اختیار دارم یا ندارم؟ 

می‌رود آنتن را درست کند، می‌گوید «تصویر را داری؟». ندارم، صدا را ندارم، صدای شما را ندارم، آقا اصلاً بگو صدایت نمی‌آید. این درست است. صدا نمی‌آید واقعاً. یا بگو نمی‌شنوم، ولی نگو ندارم. 

به‌جای برگزارکردن: «یک جلسه‌ای باهم ان‌شاءالله داشته باشیم». جلسه در فارسی داشتنی نیست.

بیاید رانندگی بهتری داشته باشیم. 

رانندگی‌کردن، نه رانندگی‌داشتن. 

تشکرکردن، نه تشکرداشتن. 

مطالعه‌کردن، نه مطالعه‌داشتن. 

نگاهی داریم به صرف. نگاه داشتنی نیست. 

آقای نجفی خیلی قشنگ می‌گوید که نگاه‌داشتن در فارسی به چه معنی است. نگاهی داشته باشیم یعنی چه؟ نگاهی کنیم، نظری بیاندازیم، گذری کنیم، مرور کنیم درست است. 

رانندگی بهتری کنیم، یا بهتر رانندگی کنیم درست است. یک تسلیتی داشته باشیم درست نیست. 

برای «داشتن» ۲۴ معادل باب شده است.

۷ نظر ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

آواچه - ۲۳ (مصاحبۀ رادیو، فناوری، فضای مجازی)

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

مدیر گروه ویراستاری مؤسسۀ «ویراستاران» دربارۀ آسیب جدی زبان فارسی در فضای مجازی هشدار داد. 

سید حمید حیدری ثانی در این باره گفت: موضوع ویرایش خیلی بیشتر شده. در فضای نشر و مطبوعات مدام مراجعات و تقاضای آموزش بیشتر می‌شود، اما در فضای عمومی جامعه اگر بخواهیم نگاه بکنیم ما با ظهور تکنولوژی مواجهیم. شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته‌اند و این باعث شده که عموم مردم بتوانند متن‌های فارسی را تولید بکنند. عموم جوان‌ها و حتی نوجوان‌ها بیایند تولیدکنندۀ متن فارسی باشند. خب این خوب است. اما ضعف آموزش‌ها باعث شده که یک مقدار با رهاشدگی مواجه بشویم. شرکت گوگل، شرکت مایکروسافت و سامسونگ همزمان با تکنولوژی دارند دربارۀ زبان فارسی هم کار می‌کنند. اما ما برای زبان فارسی در فضای مجازی شاید کمتر کار کرده باشیم. جا دارد مسئولان یک مقداری چابک‌تر و سریع‌تر کار بکنند. 

آقای ثانی در این زمینه چه فعالیتی فکر می‌کنید مؤثر باشد؟

در بستر نرم‌افزاری ما باید آن ابزارهای لازم را تولید بکنیم.

+ ویراستاران

۸ نظر ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۲

آواچه - ۲۲ (خطای منطقی و یا)

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۲ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪️ پدر و مادر: هر دویشان 

▪️ پدر یا مادر: یکی‌شان 

▪️ پدر و یا مادر: ؟!

«و» یعنی همان «واو»، برای چیست؟ 

پاسخ: برای وصل است. 

«یا» برای چیست؟ 

پاسخ: برای فصل است؛ یعنی جداکردن. 

آن وقت «و یا» یعنی چه؟

یک خطای منطقی ظریفی در «و یا» هست. در متن‌های فصیح، در متن‌هایی که دوست دارید خیلی صیقل بخورد و درست باشد از «و یا» بپرهیزید. البته در متن‌های معیار ما آمده، در شعر ما هم آمده، که برای پرکردن وزن بوده است. ولی تعداد اینها خیلی کم است. منطقی هم که حساب کنید آن‌قدری که امروزه در متن‌های فارسی وفور پیدا کرده قبلاً نبوده است. بهتر است که در متن‌هایتان از «و یا» بپرهیزید.

ممکن است بعضی‌ها بگویند این همان «and/or» انگلیسی است. نه؛ «اند اور» انگلیسی یعنی «و» یا «یا». این موضوع بحثش مفصل است و جای دیگری خدمتتان خواهیم گفت. 

«و یا»ی خالی مثلاً در مترو، وقتی که قطار به دروازه دولت یا تقاطع دو خط می‌رسد می‌گوید «مسافرین محترمی که قصد ادامۀ مسیر به سمت ایستگاه تجریش و یا کهریزک را دارند...» آدم نمی‌داند قطار می‌خواهد هر دو تا را برود، می‌خواهد یکی را برود، می‌خواهد چه کار کند؟ این غلط است. باید بگویید «و» یا «یا». هر وقت به «و یا» رسیدید و خواستید ویرایشش بکنید، نگاه بکنید ببینید که می‌خواهد دو طرفش را به‌هم وصل بکند یا جدایش کند. 

ما به تجربه دیده‌ایم که در عمل، تقریباً نود درصد مواقع وقتی «و یا» استفاده می‌شود منظور «یا» است. پس «و» را برمی‌داریم. 

یکی هم یک حرف خنده‌دار زده و گفته این «و یا» جمله‌ات را آهنگین می‌کند. من واقعاً متعجب ماندم که این حس زیباشناسی ایشان چه‌قدر متبلور و گل کرده است که با یک «و یا» می‌خواهد جمله را آهنگین بکند. 

پس از تعبیر «و یا» بپرهیزید.

۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۸

آواچه - ۲۱ (عربی در هندسه)

سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۱ ویراستاران: ۶ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

عربی در فارسی، عربی‌زدایی

واژه‌های عربی در هندسه را بشمارید. خیلی بیشتر از آنچه گمان می‌کنیم، عربی در فارسی راه یافته است.

زبان فارسی ما بیش از آنچه که فکرش را بکنید با زبان عربی مخلوط شده است. اگر فکر می‌کنید واژه‌های عربی در زبان فارسی «زیاد» هستند، باید بدانید که واژه‌های عربی در زبان فارسی «خیلی زیاد» هستند. 
فقط یک نمونه:
تمام علوم ما پیش از رویارویی ایرانیان با تمدن غرب با واژه‌های عربی ساخته شده، آمیخته شده، رشد کرده، جا افتاده و پیش رفته است. امروز فقط یک نمونه واژۀ فارسی داریم:
می‌گویند «هندسه» از واژۀ پهلوی «هندسک» گرفته شده است؛ ولی نکته اینجاست که ما عربی‌اش را به‌کار می‌گیریم. معرب یا عربی شده‌اش را استفاده می‌کنیم. برای همین هم «مهندس» را از آن می‌سازیم که در ثلاثی مزید اسم فاعل است.
در هندسه دربارۀ شکل، حجم، مساحت، محیط، بُعد، ارتفاع، قاعده، طول و عرض صحبت می‌کنیم. 
ما دربارۀ حالت‌ها صحبت می‌کنیم. منطبق‌اند، موازی‌اند، عمودند، عمود منصف‌اند، مماس‌اند، متقاطع‌اند، مساوی‌اند، متساوی‌اند. اینها همه عربی هستند. 
دربارۀ اجزا صحبت می‌کنیم. نقطه عربی است. خط عربی است، ضلع، شعاع، وتر، قطر، رأس، اینها همه‌اش عربی بود.
و دربارۀ شکل‌ها صحبت می‌کنیم. بیضی، مثلث، مربع، مستطیل، ذوزنقه، اینها همه‌اش عربی بود. 
دایره عربی است. از «دور» می‌آید. اصلاً «اداره» از «دور» می‌آید. «مدیر» از «دور» می‌آید. «اداره» یعنی جایی که کارها می‌چرخد. گرچه امروزه در اداره آدم‌ها را می‌چرخانند. 
مدیر یعنی چرخاننده، گرداننده. 
«الا یا ایها الساقی، ادر کاساً و ناولها»، بگردان کاسه‌ای، بچرخان کاسه‌ای، دور، چرخاندن. و مدیر یعنی کسی که جایی را می‌گرداند. اگر بخواهیم معادل فارسی برای «مدیر» بگذاریم: «گرداننده»، «چرخاننده». و امروز بعضی از مدیرها واقعاً آدم را می‌چرخانند، می‌گردانند؛ به‌جای اینکه کارها را بگردانند یا بچرخانند، یا اداره را اداره کنند و بچرخانند یا بگردانند. وارد حاشیه نشویم.
و نام می‌بریم از مثلث قائم‌الزاویه، مختلف‌الاضلاع، منفرجه، حاده، اینها همه‌اش عربی بود. متساوی‌الاضلاع، متساوی‌الاساقین.
و دربارۀ انواع هندسه، هندسۀ تحلیلی و مثلثات، هندسۀ غیراقلیدسی، هندسۀ فضایی، اینها همه‌اش عربی بود.
ما بیش از آنچه فکر کنیم در زبان خودمان واژه‌های عربی آوردیم و زبان فارسی را با زبان عربی آمیخته‌ایم. این پدیده چه پسندیده باشد چه ناپسند، چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، چه دلمان بخواهد و چه دلمان نخواهد، واقعیتی است که باید آن را بپذیریم. 
به‌نظر شما زدودن عربی از زبان فارسی شدنی است یا نه؟ و اگر آری، پسندیده است یا نه؟ بگذارید عربی بگویم که بهتر بفهمید. عربی‌زدایی ممکن است؟ و اگر ممکن است، مطلوب است؟
۲ نظر ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۰

آواچه - ۲۰ (جمعِ جمع)

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۰ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌گویم «شعبه»، جمع می‌بندمش: یا «شعب» یا «شعبه‌ها». 

هر دو درست است و دومی بهتر است. اما باز یک بار دیگر جمع می‌بندمش: «شعبات». این دیگر غلط است.

«رسم»، «رسوم»، یا «رسم‌ها» دو تا جمع دارد. عربی یا فارسی هر دو درست است و اشکالی ندارد. جمع فارسی‌اش بهتر است. پس هر دو درست است و جمع فارسی کمی بهتر است. اما «رسومات» غلط است. 

از این به بعد وقتی می‌رسیم به‌هم ذهنتان حساس باشد. «احوالات شما چه‌طور است؟»، این غلط است. «احوال شما» یا «حال شما» درست است.

همین‌طور «طلا به میزان شئونات طرفین»، شب بله‌برون. می‌خواهند زیاد شود، می‌گویند «شأن»، «شئون»، «شئونات». یعنی خیلی.

جمع جمع را در متن‌هایتان استفاده نکنید. «شعبات» در متن‌های بانکی زیاد استفاده می‌شود. حتی در نامه‌های بانکی مرکزی و در کارگاه‌های نامه‌نگاری اداریمان به این کلمه‌ها برمی‌خوریم. مراقب باشید جمع جمع در متن‌ها استفاده نکنید. جزو انواع خطاهای دستوری یا خطاهای منطقی است.

هر متنی نیاز به ویرایش دارد.

+ ویراستاران

۳ نظر ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۹

آواچه - ۱۹ (تعامل ویراستار)

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۹ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

ویراستار باید با همۀ عوامل تولید کتاب در تعامل باشد؛ اما از همه مهم‌تر نویسنده است. این تعامل با نویسنده چند جا اتفاق می‌افتد؛ مثلاً موقع سفارش و انعقاد قرارداد، یعنی همان‌جایی که معلوم می‌شود ویراستار چه کار باید بکند و چه کار نباید بکند.

جلسات حضوری با نویسنده فرصتی برای گفتگوی دوستانه و نزدیک‌شدن افق نگاه ویراستار و نویسنده است. یا وقتی نویسنده متن ویراستار را بعد از ویرایش مطالعه و آن را تأیید می‌کند.

یکی دیگر از راه‌های تعامل با ویراستار یادداشت‌گذاری برای نویسنده است. ویراستار موقع ویرایش برای نویسنده یادداشت می‌گذارد و ابهام‌ها و نکته‌هایی را برای نویسنده می‌نویسد تا نویسنده سر فرصت آنها را بررسی کند و به ویراستار جواب دهد.

۳ نظر ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

آواچه - ۱۸ (نیم‌فاصله)

شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۸ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

نیم‌فاصله کجا می‌آید؟

یک اصطلاحی را ما آمدیم اینجا گذاشتیم، گفتیم «واژه‌های نیم‌جدا». نیم‌جدا یعنی چه؟ یعنی بخش‌هایی که قرار بوده به‌هم بچسبند و ما می‌خواهیم جلوی چسبیدگیشان را بگیریم. از طرفی می‌خواهیم باهم هم باشند. یک واحد معنایی باشند. مثلاً خود واژۀ «نیم‌جدا»؛ بعد از «نیم» اگر نیم‌فاصله را درج نکنیم، «میم» به «جیم» می‌چسبد. 

این نیم‌جداسازی خود یک وادی است. اول از همه از نظر فنی بررسی می‌کنیم. نیم‌فاصله را چگونه درج کنیم؟ یعنی چه‌طور اینها را نیم‌جدا کنیم؟ 

پاسخ: چهار جور نیم‌فاصله داریم. از این چند نوع نیم‌فاصله، فقط یکی درست است: کنترل + شیفت + ۲. 

فقط این روش درست و استاندارد است. بقیه، همه نیم‌فاصله‌های کاذب هستند.

شیفت و خط لاین در اصل آپشنال هایفن است. باطنش نیم‌فاصله نیست، باطنش آپشنال هایفن است. این همان کنترل خط است. اگر می‌خواهید اینها را بهتر بدانید تنظیماتی دارد که در کلاس ورد می‌گوییم.

این موضوع در فایند و ریپلیس‌ها و جست‌وجوها خیلی دردسر درست می‌کند. ثانیاً وقتی واژه به آخر سطر می‌رسد، می‌شکند. «می» این طرف می‌ماند و یک خط تیره می‌گذارد و بقیه می‌رود آن طرف.

بهترین حالت، همین کنترل + شیفت + ۲ است.

+ ویراستاران

۶ نظر ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹

آواچه - ۱۷ (صفت به‌هدف‌خور)

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۷ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

به‌جای «خوب» و «بد» صفت‌های به‌هدف‌خور بگذاریم.

در کارگاه نگارش و زیبانویسی وقتی دربارۀ کلیشه‌ها صحبت می‌کنیم انواعش را باز می‌کنیم و یک جایی می‌رسیم به اینکه صفت‌های کلیشه شده استفاده نکنید. وقتی می‌گویم این فیلم را دیدی؟ و تو می‌گویی آره و من می‌گویم چه‌طور بود؟ اگر جواب بدهی «خوب بود» از یک صفت کلیشه‌ای استفاده کرده‌ای. «خوب» و «بد» بزرگترین کلیشه‌های صفتی یا صفت‌های کلیشه‌ای در زبان فارسی هستند. غذا چه‌طور بود؟ «خوب بود». مهمانی خوش گذشت؟ «خیلی خوب بود». نهایتاً «خیلی» می‌گذاریم. خوشت آمد یا نه؟ «نه، بد بود».

وقتی می‌گویم این سیب خوب است، شما چه تصوری از خوبی این سیب در ذهنتان ترسیم می‌شود؟ کمی عمیق بشوید. تقریباً هیچ، غیر از بار مثبت. یعنی خوب از صفر به بالا در فضای بی‌کرانی از مثبت‌بودن سیر می‌کند و همه را پوشش می‌دهد. خب این «خوب» نیست. گفتم «خوب». خب این «دقیق‌گویی» نیست. من نمی‌دانم چه ویژگی، چه جنبه، چه خصوصیتی از این سیب برای شما جذاب، مناسب و پسندیدنی بوده. این سیب خوب است یعنی آبدار است؟ یعنی ارزان است؟ طبیعی است؟ تازه است؟ خوش‌رنگ است؟ خوشگل است؟ و لزوماً شاید خوشمزه نباشد. همان‌طور که ما برای مهمان میوۀ زیبا می‌خریم و کاری به مزه‌اش نداریم. اگر من به‌جای اینکه بگویم این سیب خوب است، بگویم این سیب آبدار است، این سیب خوش‌رنگ است، خواننده تصویر خیلی مشخصی از این سیب در ذهنش شکل می‌گیرد و می‌تواند با متن تو، با کلام تو، با زبان تو ارتباط نزدیک‌تری برقرار کند. 

پس از صفت‌هایی استفاده کنیم که ما به آنها می‌گوییم به‌هدف‌خور، دقیق، گویا، شفاف، تصویردار، مشخص، معین. به‌هدف‌خور یعنی چه؟ یعنی بزند آنجایی که باید بزند. کلاس ما چه‌طور بود؟ «خیلی خوب بود». خب این کلیشه است. جذاب بود، کاربردی بود، صمیمانه بود، پر بود، مطلب داشت، حرف برای گفتن داشت، خوش‌زمان بود، زمانش زمان مناسبی بود، نکته‌آموز بود.

اگر امروز یا روزهای قبل متنی نوشتید، یا فردا می‌خواهید بنویسید، حتی در پیامک‌هایتان، در حرف‌زدنتان، تا ذهنتان خواست «خوب» را استفاده کند و «بد» را به‌کار بگیرد اندکی مکث کنید. در این درنگ به این فکر کنید که چه صفتی می‌توانید به‌کار بگیرید که این گردنبند، این انگشتر، این کفش، این مهمانی، این استاد، این کتاب، این فیلم، این موسیقی، این غذا، برای مخاطب، برای خواننده، برای شنونده، ملموس و واقعی و جذاب و تصویردار شود.

از صفت‌های به‌هدف‌خور استفاده کنید. از صفت‌های عام، باز، فراگیر، کلان، یک ذره هم منفی بگوییم: از صفت‌های هرزه، نخ‌نما و کلیشه‌ای تا می‌توانید دوری کنید.

و یک تذکر: این درس مربوط به درست‌نویسی نیست. «خوب» و «بد» کاملاً درست هستند. این نکته مربوط به نگارش و زیبانویسی و جذاب‌نویسی است. برای وقتی است که شما می‌خواهید متن خودتان را بهتر کنید.

+ ویراستاران

۵ نظر ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۳

آواچه - ۱۶ (هزینۀ ویرایش)

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

ناشر، اقتصاد نشر، مالی، ویراستار

ناشر پول ندارد که برای ویرایش بدهد! 

برشی از مصاحبۀ رادیو اقتصاد شهریور۱۳۹۴، صوت خام

آقای باقری، ممنون از توضیحات کاملتان. فقط سؤالی که الان برای من و شنوندگانمان حتماً پیش آمده این است که برنامۀ ما برنامۀ صنعت نشر است و باتوجه‌به وضعیت اقتصادی که صنعت نشر کشور ما دارد می‌خواهیم ببینیم تمامی این حرکت‌هایی که شما انجام می‌دهید در حوزۀ نشر و مؤسسه‌ای که ایجاد کرده‌اید چه تأثیری می‌تواند در روند بهبود اقتصادی صنعت نشر ما داشته باشد؟ 

باقری: هستند ناشرانی که ویرایش را کار هزینه‌افزایی می‌دانند. خیلی طبیعی است. می‌گوید هزینۀ ویرایش این کتاب چه‌قدر است؟ برمبنای تعداد کلمه و ویرایشی که نیاز دارد و ویرایشی که ما انجام می‌دهیم حساب می‌کنیم، مثلاً می‌شود دو میلیون تومان. می‌گوید من این کتاب را می‌خواهم پنج میلیون هزینه کنم چاپ کنم. مگر چه‌قدر می‌خواهد فروش برود که دو میلیون هم هزینۀ ویرایشش بکنم؟ 

جوابی که ما خدمتشان می‌دهیم این است که اگر کتاب شما ویرایش بشود خواننده‌ها آن را بهتر می‌خوانند، روان‌تر پیش می‌روند. حتماً با کتاب‌هایی مواجه شده‌اید که به صفحۀ هفت، هشت، نه، ده که می‌رسید خسته می‌شوید و آن را پرت می‌کنید می‌گذارید کنار یا دنبال بهانه می‌گردید که این کتاب را بی‌خیالش بشوید. حتی اگر برایش هزینه کرده باشید. یکی از دلایلش و یکی از دلایل مهمش این است که این کتاب خوب ویرایش نشده و خواننده نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. شاید محتوایش ضعیف باشد، شاید صفحه‌آرایی‌اش خوب نباشد، اما ویرایش رکن بسیار مهمی است در اینکه خواننده بتواند با کتاب ارتباط وسیع پیدا کند و آن کتاب را تا آخر پیش برود و بعد هم که کتاب را بست بگوید خدا خیرشان بدهد، این کتاب هم غلط نداشت، هم روان خواندمش هم چیز ازش یاد گرفتم. 

این زحمت را ما می‌کشیم و به ناشر می‌گوییم که اگر تو دو میلیون تومان اینجا هزینه بکنی، در بلندمدت در چاپ‌های بعدی این کتاب برای شما سودآور خواهد بود. چون همۀ ناشرها امید به چاپ‌های بعدی دارند. چاپ اول تقریباً هزینه‌اش سربه‌سر خواهد شد. چاپ بعدی کتاب ربط مستقیم دارد به اینکه ویرایش کتاب خوب باشد.

+ ویراستاران

۲ نظر ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

آواچه - ۱۵ (مست بنویس، هشیار ویرایش کن)

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«ویراستار چشم سوم نویسنده است» یعنی چه؟ 

نویسنده هنگام نوشتن داغ است. این خیلی مهم است. واقعاً این‌طور است. خود ما هم وقتی می‌نویسیم داغیم. وقتی که ویراستار متن را می‌خواند دیگر داغ نیست، تحلیل می‌کند. شما وقتی دارید فوتبال بازی می‌کنید نمی‌توانید خوب تحلیل کنید که چه کار می‌کنید. ولی بعداً که می‌آیید فیلمش را می‌گذارید، مربی تحلیل می‌کند و می‌گوید اینجا خطا کردی، این درست بود، این خوب است. چون دیگر درگیری و اضطراب بازی ندارید.

یکی از اضطراب‌های رایجی که نویسنده دارد این است که معنا گم نشود. چون سرعت ذهن از سرعت نوشتن بیشتر است. یکی از دلایل اینکه نوشتن از گفتار سخت‌تر است، این است که سرعتش کمتر است. برای همین هم این توصیه را که منصوب به همینگوی است می‌کنند (حالا خدا را شکر منصوب به کوروش و اینها نیست. منبعش را ندیدم، ولی همیشه از همینگوی نقل می‌کنند). می‌گوید: «مست بنویس، هشیار ویرایش کن».

توصیۀ من به شما این است که موقع نوشتن به ویرایش فکر نکنید. نترسید از نوشتن. بنویس، مست. اصلاً یادت نمی‌آید چه فعلی خوب است، رها کن، خالی بگذار. توالی فعل، طولانی‌شدن جمله، اصلاً فکر نکن. هرچه هست بریز بیرون. این مرحلۀ بیرون ریختن، ترست را از نوشتن از بین می‌برد. از اینکه من چه حرفی برای گفتن دارم؟ چه بنویسم؟ می‌نویسی می‌بینی اوه! باید بزنی ازش. با خودت می‌گویی بس است دیگر آقا.

همۀ سخنران‌های دنیا از این ترس دارند که می‌روند بالا برای سخنرانی، حرفشان در پنج دقیقه تمام شود و چیزی نداشته باشند بگویند. اما نامه می‌دهند، کاغذ می‌دهند، بلندگو را قطع می‌کنند، بعد می‌کشند با کتک می‌آورند پایین که بابا بیا پایین بس است. اگر از کم‌بودن حرفتان می‌ترسید مست بنویسید که یکی بیاید جمعتان کند که بس است! کاغذ تمام شد، صفحه‌کلید سوخت. بعد هشیار ویرایش کن. بگو حالا می‌خواهم متنم را ویرایش کنم. خب این جمله را جابه‌جا می‌کنم، این را حذف می‌کنم. البته در ویرایش حذف نمی‌کنیم. اگر متن، متن خودت است اجازه داری هر بلایی می‌خواهی سرش بیاوری.

پس ما ویراستاران چشم سومیم. چیزی که نویسنده ندیده ما می‌بینیم.

+ ویراستاران

۹ نظر ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۴ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۶ دقیقه

متن فایل صوتی:

به این عبارت دقت کنید: «تحلیل پی‌درپی آمارهای به‌روز تحولات کلان اقتصادی مناطق آزاد تجاری...» بس است. دیگر لازم نیست بقیۀ جمله را بخوانم. تا همین‌جا هم ما نفهمیدیم چه شد. نام اتفاقی که در این جمله افتاده «کسره‌آوری» یا «تتابع اضافات» است. در این جمله مضاف‌الیه و صفت خیلی زیاد آمده و همه‌شان با کسره به‌هم زنجیر شده‌اند.

یکی از نمونه‌های بارز نارسایی آوایی تتابع اضافات است. جالب است که این نمونه از نارسایی آوایی به نارسایی معنایی منجر می‌شود. یعنی خواننده نمی‌فهمد چه شد و باید دنده‌عقب بزند. باید برگردد و متن را یک بار دیگر شمرده بخواند و مدام در ذهنش اینها را سوار بکند تا در نهایت یک تصویر منسجم از متن در ذهنش شکل بگیرد.

کسره یکی، دو تا، سه تا، دیگر تا سه تا رسید حواستان باشد خواننده جای شما نیست. تو آنچه را که در ذهنت هست می‌دانی، تو به اینها فکر کردی و نوشتی، تو اینها را باهم زنجیروار در ذهنت می‌بینی، می‌شناسیشان، وقتی بینشان پیوند برقرار می‌کنی برایت آشنا هستند، اما خوانندۀ بیچاره از همین متن تو باید به ذهن تو برسد.

و وقتی همۀ اینها را پشت سر هم قطار می‌کنی، یا به‌هم زنجیر می‌کنی، یا سوار هم می‌کنیشان، خواننده با آن سرعتی که متن را می‌خواند، نمی‌تواند بفهمد. اگر خیلی حوصله داشت دنده‌عقب می‌زند. گیر می‌کند. اگر خیلی علاقه داشت یک بار دیگر می‌خواند. وگرنه رد می‌شود و می‌رود. دو بار، سه بار، چهار بار از اینها در متنت ببیند دل‌زده می‌شود، احساس دوری می‌کند، احساس می‌کند تو به فکر او نبودی تو مال او نیستی.

کسره کم بیاورید. نهایت سه تا، نهایت چهار تا. این جمله را چه کار می‌شود کرد؟ من یک بار دیگر آن را می‌گویم و اصلاحش و ویرایشش می‌کنم. «تحلیل پی‌درپی آمارهای به‌روز از تحولات کلان اقتصادی در مناطق آزاد تجاری». «از» و «در» را در جمله آوردم، جمله شکست، این زنجیر قطع شد، تکه‌ها کوچک‌تر شد، لقمه‌ها یافتنی‌تر و فهمیدنی‌تر شد.

مثال دیگر: «نقش ضعیف مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی»

شاید بگویید خب این را فهمیدیم. ولی باز هم می‌شود ساده‌تر کرد.

«نقش ضعیفی که مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی بازی کرد». 

باز هم از این بهتر: در اینجا «نقش» را برمی‌داریم. دقت کنید که حشو نیست، اما برای سرعت خواندن می‌ارزد که آن را برداریم. «ضعف مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی»، نه «نقش ضعیف مجلس دوم شورای ملی». «ضعف مجلس دوم شورای ملی».

یک نمونۀ دیگر: «برای دیدن نمونه‌های دیگر ابطال گزارش‌های معتبر ناسازگار با معیار مذکور نگاه کنید به:» 

این در پاورقی یکی از متن‌ها بود و بعد از آن دونقطه چند تا منبع آورده بود. خب نفهمیدید چه شد؟ اشکالی ندارد. حرف اضافه داخل ترکیب اضافه کنید. «برای دیدن نمونه‌های دیگری از ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور ناسازگارند». 

پس دو تا راه‌حل دارد:

یک: افزودن حرف اضافه به جاهایی که پذیرش حرف اضافه دارد.

دو: استفاده از بند موصولی، یعنی «که» و فعل در آخر. 

بند موصولی خیلی بحث مفصل، جذاب، کاربردی و مهمی است. گمان نمی‌کنم اصلاً در آواچه‌ها بشود درباره‌اش حرف زد. 

«ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور ناسازگارند، نمونه‌های دیگری هم دارد»، چرا ما این‌طور شروع کنیم که «برای دیدن نمونه‌های دیگر ابطال...»، این «برای دیدن نمونه‌های دیگر...» را می‌بریم آخر، جمله را می‌بندیم و از حالت قید طولانی تبدیلش می‌کنیم به یک جمله و می‌گوییم «ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور... نمونه‌های دیگری هم دارد، از جمله...» حالا شروع می‌کنیم به آوردن آن منبع‌ها.

آخرین مثال هم طنز باشد. 

«معلم کلاس دوم تجربی دبیرستان پسرانۀ رهپویان روستای بررۀ سفلی». این را دیگر خودتان می‌دانید از کجاها بشکنید و حرف اضافه به آن اضافه کنید.

«معلم کلاس دوم تجربی در دبیرستان پسرانۀ رهپویان، واقع در روستای بررۀ سفلی».

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۹

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۳ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

سلام. در آواچۀ یکم فروردین ۱۳۹۶ مؤسسۀ «ویراستاران» می‌خواهم دربارۀ پیامکی صحبت کنم که امروز تقریباً همۀ ما از طرف آقای رئیس جمهور، دکتر حسن روحانی، در گوشی‌هایمان دیدیم. سال ۱۳۹۳ بود که نخستین پیامک نوروزی رئیس جمهور برای همۀ مردم ایران ارسال شد. همان سال مطلبی نوشتیم و سه ایراد ویرایشی آن پیامک را در تارنمای «ویراستاران» گذاشتیم که در شبکه‌های اجتماعی و پایگاه‌های خبری خیلی بازتاب داشت. گفتیم حیف است چنین اقدام مهمی را بدون ویرایش و بدون دقت‌ورزی معنایی و دقت‌ورزی صوری انجام بدیم. از پیامک سال ۹۴ و ۹۵ می‌گذریم. امسال یکم فروردین ۱۳۹۶ این پیامک را در گوشی‌هایمان دیدیم: «بهاری پر "امید" و سالی همراه با "پیروزی" و اعتدال برایتان آرزومندم. عید شما مبارک. حسن روحانی رییس جمهور»

چند نکته و سؤال؛

چرا بهاری پرامید و سالی همراه با پیروزی؟ چرا امید و پیروزی داخل گیومه رفته و اعتدال که با «واو» عطف آمده نرفته؟ چرا پیروزی؟ الان بین مردم تبادل ذهنی برای واژۀ «پیروزی» رقابت این تیم پیروزی با تیم استقلال است و جملاتی مانند «پیروزی به‌دست بیاورید»، یا «امسالتان همراه با پیروزی باشد» را خیلی استفاده نمی‌کنیم. این کمی از فارسی طبیعی که مردم می‌گویند دور است. و رییس جمهور در انتهای پیامک همان‌طور که در نوشتۀ سال ۱۳۹۳ نوشتیم، با دستورخط فرهنگستان باید باشد که همزه ابتدای آن درست است. یعنی «رئیس جمهور»، نه «رییس جمهور» و جالب است که ایرانسل این پیامک را با همزۀ «رئیس» فرستاده و همراه اول با ی (دو تا ی، یعنی رییس جمهور).

می‌خواهم روی یک نکتۀ صوری تأکید کنم. گیومه دو کارکرد مهم دارد.

یک: برای نشان‌دادن نقل‌قول مستقیم

دو: برای برجسته‌سازی

به کاربردهایش کاری نداریم. قیافۀ گیومه در زبان فارسی باید روی کرسی و پایین باشد. همین‌طور که داریم می‌نویسیم روی همان خط. آنکه بالا می‌رود و این طرف و آن طرف کلمه است، حالا یا تکی یا جفت با فاصله از کرسی می‌آید، گیومۀ انگلیسی است که اگر دو خط موازی کوچک آن بالا باشد به آن «کوتیشن مارک» می‌گویند. بعضی وقت‌ها اگر جفتی باشد به آن سیکستی سیکستی ناین ناین یا اگر تکی باشد سیکس ناین می‌گویند. شش و نه انگلیسی را در نظر بگیرید.

در متن انگلیسی اگر بخواهید گیومه بیاورید این‌طور بگذارید. در متن فارسی گیومه پایین می‌آید. و در پیامک‌ها هم همۀ گوشی‌ها گیومۀ فارسی را پشتیبانی می‌کنند. 

پس در این دو مورد (امید و پیروزی) بهتر بود که حتی اگر هدف، تأکید روی کلمه است، با گیومۀ فارسی بیاید. «پرامید» هم باید به‌هم بچسبد. یک کلمه است، حتی اگر فقط کلمۀ امیدش گیومه می‌گیرد. ما صورت درستش را در تصویری که همراه با آواچه پخش می‌کنیم نوشته‌ایم.

پس جمع‌بندی کنیم. 

این جمله را می‌شد از نظر انتخاب واژه‌ها و چینش آنها کنار همدیگر بهتر نوشت و دقت‌ورزی‌های صوری هم در آن صورت داد. یعنی همزۀ «رئیس جمهور»، فاصلۀ «پر» و «امید» و گیومه‌های فارسی.

+ ویراستاران

۵ نظر ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۳

آواچه - ۱۲ (ساختار کتاب، فرق پیش‌گفتار و درآمد)

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۲ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

نخستین آواچۀ آموزشی سال ۱۳۹۶ را متناسب با طلیعۀ طبیعت انتخاب کردیم. ما هم می‌رویم سراغ کتاب، ابتدای کتاب، پیش‌گفتار و مقدمه.

می‌خواهیم فرق پیش‌گفتار را با مقدمه بگوییم. 

یک: پیش‌گفتار اختیاری و آمدنش در کتاب «احتمالی» است، اما مقدمه واجب و آمدنش «باید» است. البته داریم دربارۀ کتاب‌های غیرخلاق صحبت می‌کنیم، مانند کتاب‌های علمی، آموزشی، گزارشی. اما کتاب‌های خلاق از موضوع بحث ما خارج هستند، مانند رمان.

دو: محتوای پیش‌گفتار با محتوای مقدمه فرق دارد. ما در پیش‌گفتار پیرامون کتاب صحبت می‌کنیم، در مقدمه دربارۀ موضوع کتاب. نکتۀ پیرامون یادتان هست؟ پیرامون به‌معنی اطراف و حول‌وحوش است و به‌معنی «درباره» غلط است. در پیش‌گفتار ما دربارۀ شکل‌گیری کتاب صحبت می‌کنیم، نه دربارۀ محتوا و موضوعش. اما در مقدمه کاری به این نداریم که این اثر چگونه شکل گرفت. به خود موضوع و خود محتوا می‌پردازیم و مقدمه‌ای بر محتوا و موضوع کتاب می‌آوریم.

در پیش‌گفتار این‌جور چیزها می‌آید: اصلاً چه شد من رفتم سراغ این کتاب، چه کسی این را به من پیشنهاد کرد؟ چه سختی‌هایی کشیدم؟ چه کسانی چوب لای چرخم کردند؟ چه کسانی کمکم کردند؟

تشکر، انتهای پیش‌گفتار می‌آید. اگر نخواستید پیش‌گفتار بیاورید تشکر را انتهای مقدمه یا همان درآمد می‌برید. پاراگراف آخر در مقدمه‌ها یا همان درآمدها معمولاً جای تشکر است. کی؟ وقتی که آن کتاب پیش‌گفتار ندارد.

اما در مقدمه چیزهای دیگری می‌آید. برای نمونه در کتاب‌های علمی دست کم هشت نکته باید در مقدمه بیاید و البته تا دوازده نکته جا دارد که در مقدمه ذکر شود. باشد طلبتان در آواچه‌ای دیگر.

راستی دربارۀ اسم‌های اینها هم یک نکته بگویم. دیباچه، سخن آغازین، سخنی با خواننده، پیش‌گفتار، مقدمه، درآمد، طلیعه، اینها چیست؟ چه کار کنیم؟ این سرگشتگی نام‌ها برای اجزای پیشامتنی کتاب خیلی خوب نیست. ببینید اگر کتابتان کتاب خلاقی است، مانند رمان یا کتاب‌های هنری، اشکالی ندارد که اجزای پیشامتنی کتاب را هر جور که دوست دارید نام‌گذاری کنید. بعضی‌ها می‌برند انتهای کتاب و می‌نویسند «مؤخره»، «به‌جای سخن آغازین»، «پایانه». اما در کتاب‌های معمول، مرسوم، معیار، ساختاردار نباید از انواع نام‌ها استفاده کنیم. خواننده گیج می‌شود، نمی‌فهمد الان با چه روبه‌روست. جای هنرنمایی نیست. لطفاً آنجا جلوی نبوغتان را بگیرید. پیشنهاد ما این است که از دو نام «پیش‌گفتار» و «درآمد» استفاده کنید. پیش‌گفتار که برای پیش‌گفتار، درآمد برای مقدمه. هم فارسی‌تر است، هم کاملاً جا افتاده است. پس «پیش‌گفتار» و «درآمد».

+ ویراستاران

۱ نظر ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۶

آواچه - ۱۱ (ساختار ساده، ساده‌نویسی)

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳۰ ثانیه

متن فایل صوتی:

زبان علم در چه چیزی با زبان عمومی فرق نمی‌کند؟ 

پاسخ: ساختار

ساختار هر دو تا باید چه‌جور باشد؟

پاسخ: روان باشد، شفاف باشد، ساده باشد.

کتابی که من می‌خوانم جمله‌اش را اگر مجبور باشم سه بار بخوانم، چهار بار بخوانم، آخرش هم حدس بزنم تا بفهمم چیزی را، این کتاب نیست.

+ ویراستاران

۶ نظر ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۱

آواچه - ۱۰ (برخورداربودن)

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

برخورداربودن از چیزی. 

برخورداربودن برای امور مثبت است. جمله‌های «ایشان الحمدلله از سرطان برخوردار هستند» و «این بیمار از کم‌خونی برخوردار است» اشتباه است. درست این است که بگوییم: «بیمار به ضعف و کم‌خونی دچار است»، «ضعف و کم‌خونی دارد»، «به کم‌خونی مبتلاست». اینها دارایی نیست. اگر بود، ما آدم‌های ثروتمندی بودیم.

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۹ (متنوع‌نویسیِ بی‌شک)

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر بخواهید روی درستی یک محتوا تأکید کنید، اول جمله «بی‌شک» می‌آورید. تا حالا چند بار از بی‌شک استفاده کرده‌اید؟ خیلی. می‌شود گفت مثلاً در هر سه صفحه متن، یک بار مفهوم بی‌شک می‌آید. هر جا می‌خواهی بگویی «حتماً» و هر جا می‌خواهی بر درستی جمله‌ات تأکید کنی این مفهوم می‌آید. حالا این را که آن‌قدر ازش استفاده می‌شود، چه‌قدر می‌توانیم متنوع بگوییم؟

چند عبارت متنوع برای تأکید بر درستی محتوا، به‌جای بی‌شک: «قطعاً»، «حتماً»، «بدیهی است که»، «بلاتردید» (برای مخاطب عام خوب نیست)، «یقیناً»، «مطمئناً»، «با قاطعیت»، «با ضرس قاطع»، «نگفته پیداست» (تنها عبارت فارسی که تا حالا گفتیم این بود)، «همان‌طور که می‌دانید»، «همان‌طور که می‌دانیم»، «نیک آگاهیم»، «چون‌وچرا ندارد»، «بی‌چون‌وچرا»، «شکی نیست»، «بی‌گمان»، «شک نیست که»، «بی‌تردید»، «بدون تردید»، «بدیهی است»، «به‌طبع» («به‌طبع» درستی محتوا را می‌رساند. یادتان باشد که «به‌تبع» به معنای «در نتیجه» است)، «نیازی به گفتن نیست که»، «چنانکه می‌دانید»، «آشکارا»، «این است و جز این نیست که»، «واضح و مبرهن است».

+ ویراستاران

۷ نظر ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۱

آواچه - ۸ (پیچیده‌نویسی و پیچیدگی زبانی)

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

مخاطب متنی را بخواند که هر جمله‌اش پیچیدگی زبانی دارد. یعنی اینکه نویسنده جمله را جوری پیچیده گفته که منِ مخاطب باید سه بار آن جمله را بخوانم تا یک معنای خیلی ساده را بفهمم.

این یکی از دردسرهای بزرگ در عرصۀ نویسندگی ما در این ممکلت است. این دردسر در روزنامه‌نگاری هست، در کتاب علمی نوشتن هست، در رمان‌نویسی هم هست. و همچنین در عرصه‌هایی که قرار است به سادگی مطالب را به افراد منتقل بکند. روزنامه‌نگاری و گزارش‌نویسی روزنامه‌ای و مانند اینها قرار است یک خبر را جوری به من منتقل بکند، یک اطلاع را جوری به من بدهد که من سریع بخوانم و رد شوم. قاعدتاً خبر نباید آن‌قدر پیچیده باشد که من بخواهم به فکر فروبروم. یا مثلاً عرصۀ رمان، عرصه‌ای است که من باید بتوانم سریع وارد جهانش بشوم. 

مدام پستی و بلندی دارد. پستی و بلندی‌های غیرفنی. البته ممکن است شما در شیوۀ روایت پستی و بلندی ایجاد کنید. آن نوع پستی و بلندی سر جای خودش. آن ناز شستتان. برای چنین پستی و بلندی‌ای هر کاری می‌توانید بکنید. این پستی و بلندی‌ای که منظور ماست، در عرصۀ زبان فارسی است که در ترکیب واژه‌ها و جمله‌ها و جمله‌سازی‌هاست. یک دفعه من با جمله‌ای مواجه می‌شوم پنج‌خطه. این چه جمله‌ای است که پنج خط است؟ و بعد می‌بینم یک دفعه آخرش پنج تا فعل پشت سر هم ردیف شده و خب این باعث می‌شود که منِ مخاطب خسته شوم.

عکسش را بگویم. کتاب خوب کتابی است که شما بخوانی بروی جلو، بروی جلو، بروی جلو و بعد یک دفعه به خودت بیایی ببینی صد صفحه‌اش را خوانده‌ای و انگار که روی آب خیلی ملایمی در یک فضای خیلی ملایم و لطیف شناور بودی. اصلاً نه گذر زمان را حس کرده‌ای نه خستگی خواندن را.

دو سه روز بعد از اینکه در این مورد سر کلاس صحبت کردم، یکی از بچه‌ها این بازخورد را داد که فلانی، حرفی که زدی برای من تجربه شد. گفتم چه‌طور؟ گفت رفته بودم کتاب «قبلۀ عالم»، اثر آقای عباس امانت، ترجمۀ استاد حسن کامشاد را بخرم. این کتاب را نشر کارنامه در زمان حیات و مدیریت مرحوم زهرایی منتشر کرده‌ است. کتاب فوق‌العاده جالبی است. می‌گفت این کتاب را برای پدرم خریده بودم. دوستم رشته‌اش مدیریت است. می‌گفت این کتاب را گرفتم گفتم خب حالا خودم هم ورقی بزنم ببینم در مورد چیست. این نیت خیلی جذاب بود و این حرف برای من عجیب بود که بگوید گفتم ورق بزنم ببینم که این کتاب در مورد چیست. و یک دفعه به خودم آمدم دیدم پنجاه صفحه از کتاب را خوانده‌ام. چرا؟

آدم وقتی با این متن‌ها روبه‌رو می‌شود گمان می‌کند که مثلاً سعدی آمده کتابی را ترجمه کرده. عین آب روان است. نه زحمتی برای منِ خواننده ایجاد می‌کند، نه اذیتی برای من دارد. اتفاقاً لذت هم دارد. 

ما می‌توانیم لذت متن‌خوانی را به واسطۀ ویرایش و درست‌نویسی به مخاطب منتقل بکنیم.

+ ویراستارن

۵ نظر ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

آواچه - ۷ (کامای منادا)

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

کاما یا ویرگول یا درنگ‌نما کاربردهای متعددی دارد. در شیوه‌نامۀ مؤسسۀ «ویراستاران» سومین کاربرد کاما بعد از مناداست. «خدایا، به من کمک کن»، بعد از خدایا کاما می‌آید. «آقای رئیس، اجازه بدهید گزارش را بخوانم»، بعد از آقای رئیس کاما می‌آید. اگر مناداها متعدد بود: «هموطنان، دوستان، برادران، گوش دهید»، بعد از هموطنان کاما دوستان کاما برادران کاما.

اگر و تنها اگر نداکردن با حالت خاصی همراه بود، عاطفه‌ای داشت، تمسخر، خشم، فریاد، عشق، زجر، التماس، اگر آن نداکردن ما با حالت خاصی همراه بود، بعد از منادا علامت عاطفه می‌آید. همان علامت تعجب. بهتر است به آن علامت عاطفه بگویید. چون تعجب یکی از انواع عاطفه است. «با تمام وجود فریاد زد خدا!»، اینجا «خدا» علامت عاطفه می‌خواهد. اما وقتی با حالت عادی می‌گویید «خدایا، کمکم کن»، «خدایا، تو بزرگ‌ترینی»، «مادر، لطفاً این کار را انجام بدهید»، «عزیزم، به حرف من گوش بده»، نگویید در این «عزیزم» عزیز بودن هست، پس عاطفۀ خاصی دارد؛ نه. ما این جمله را خیلی عادی داریم مطرح می‌کنیم. «عزیزم، می‌شود چای برای من بیاوری؟» بعد از اینها کاما می‌خواهد.

اما بعضی وقت‌ها هست داد می‌زند، یک وقت هست با خشم، یک وقت هست با عشق، «عزیزم»، «دلبندم»، «جیگرم»، مثلاً یک مادری که یک مدت از بچه‌اش دور بوده بچه‌اش را می‌دهند دستش. اینها همه علامت عاطفه لازم دارد. یعنی «دلبندم» را دارد از عمق جانش می‌گوید. به‌عنوان مثال در جملۀ «شکمو! کم بخور»، «شکمو» مناداست و بعدش علامت عاطفه می‌آید، چون یک تهدید است، یک تمسخر است، برچسب‌گذاری است.

درسمان تمام شد. اما این نکته را هم بهتان بگویم که در بعضی از شیوه‌نامه‌ها می‌گویند کلاً بعد از منادا همیشه علامت عاطفه باید بیاید. آن یک شیوه‌نامۀ دیگر است. در شیوه‌نامه‌ای که ما یاد گرفته‌ایم، در کتاب‌های مختلف دیده‌ایم، جمع‌آوری کرده‌ایم و آن را بیشتر و غالب یافته‌ایم و درسش هم می‌دهیم، بعد از منادا علامت کاما می‌گذاریم و اگر حالت خاصی داشت علامت عاطفه می‌گذاریم. 

و نقدمان به آن یکی شیوه‌نامه این است که می‌گوییم: شمایی که بعد از تمام مناداها علامت عاطفه می‌گذارید، وقتی که با عاطفه همراه بود چه کار می‌کنید؟ دو تا علامت عاطفه می‌گذارید؟ نمی‌شود که. بیش از یک علامت عاطفه غلط است. یعنی دو، سه، چهار، اینکه در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید طرف یک هورا می‌نویسد شش تا علامت عاطفه می‌گذارد، چهار تا علامت سؤال لابه‌لایش می‌گذارد، این در متن‌های رسمی، معیار، نوشتاری، درست و حسابی و ویراسته غلط است. آنها جوابی ندارند بدهند. نمی‌توانند هم بگویند از بافت می‌شود فهمید که این عاطفه دارد یا ندارد. به خود این واژه باید بار عاطفی را بدهی و علامت عاطفی کارکردش فقط همین است. آنها تفکیکی قائل نیستند بین اینکه من به یکی عادی بگویم «مهندس» یا به تمسخر بگویم «مهندس!». وقتی دارم در بافت می‌نویسم مهندس یا وقتی می‌خواهم دستش بیاندازم این دو تا باهم فرق می‌کند. اگر عادی بود ما کاما می‌گذاریم، اگر عاطفه داشت، علامت عاطفه. ولی آنها همیشه علامت عاطفه می‌گذارند. پس این ایراد به آنها وارد است و جوابی هم ندارند. 

البته آنها هم به ما ایراد می‌گیرند. می‌گویند: شما وقتی که کاما می‌گذارید خواننده خیلی متوجه نمی‌شود این مناداست. یعنی مثل قید می‌خواندش، مثل متن عادی می‌خواند می‌رود جلوتر بعد می‌فهمد این منادا بود. دنده‌عقب می‌زند و این را اصلاح می‌کند. ما این نقد را قبول می‌کنیم، اما می‌گوییم این اتفاق کم پیش می‌آید. واقعاً خود آن کلمه بیشتر وقت‌ها، «آقای رئیس»، «خدایا»، «پیامبر»، اینها خودش می‌رساند که ما داریم با ندا حرف می‌زنیم. 

اگر یک شیوه‌نامه می‌خواهید یاد بگیرید غالب و رایجش این است که بعد از منادا کاما می‌آورند. اگر عاطفۀ خاصی با آن بود کاما را برمی‌دارید و علامت عاطفه می‌گذارید.

+ ویراستاران

۹ نظر ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۴