زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات

۳۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

واژه‌شناسی - ۱۹

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



دکتر شیوا: دو هفتۀ گذشته سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام‌های پرندگانی بود که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. به سخن دیگر و به اصطلاح زبان‌شناسی نامشان نام‌آوا بود. از کاکایی و لک‌لک و هدهد و کلاغ و جوجه و غاز و قو گفتیم و به جغد رسیدیم. دیدیم که جغد در فارسی کهن بوم، بوف یا کوف نامیده می‌شده که این هر سه نام‌آوا هستند. یعنی از صدای طبیعی جغد ساخته شده‌اند. و باز افزودیم که جغد در فرهنگ ایرانی معمولاً نماد نحوست، بدیمنی، بدشگونی و ویرانی است. اما در ایران باستان و فرهنگ یونان و روم به‌عکس، نماد خردورزی و خوش‌اقبالی بوده است. کوچکترین نوع جغد را هم دیدیم که مرغ حق نامیده می‌شود. مرغ حق در حقیقیت نوعی نام‌گذاری مثبت با جنبۀ معنوی است. یعنی صدای هوهوی شبانۀ جغد به‌نوعی تداعیگر و یادآور راز و نیاز عارفانه است. سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر بلندآوازۀ معاصر ما در بیتی از همین مرغ حق به مرغ یاحق تعبیر کرده است و گفته است «ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب، غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا».

تصویر نخست پرنده‌ایست که نامی با منشأ نام‌آوایی دارد. این پرنده که کمی بزرگتر از گنجشک است، نخودی‌رنگ و سبک‌جثه است و با تاجی که بر فراز سر دارد شناخته می‌شود پرندۀ «چکاوک کاکلی» نام دارد. چکاوک نام‌آواست؛ یعنی برگرفته از صدای این پرنده است که در بیابان‌ها، کشتزارها و علفزارها زندگی می‌کند و در فارسی کهن «ژوله» نامیده می‌شده‌است. نام دیگر چکاوک ژوله بوده است. از میان دستگاه‌های هفتگانۀ موسیقی سنتی ایران دستگاهی به نام همایون داریم که یکی از گوشه‌ها یا نغمه‌های این دستگاه هم چکاوک نامیده شده به‌سبب خوش‌آوازی این پرندۀ زیبا.

تصویر دوم، پرنده‌ایست که با دم بلندش شناخته می‌شود و به هنگام رسیدن فرارسیدن بهار صدایی شبیه کوکو سرمی‌دهد و نامش هم طبعاً «کوکو» است. ناگفته پیداست که کوکو هم نام‌آواست. البته باید دانست که صدای «فاخته» هم که از خانوادۀ کبوتریان است و نام دیگری برای کبوتر کوهپایه یا کبوتر جنگلی به‌شمار می‌رود، آن هم کوکو است. به همین دلیل گاهی کوکو و فاخته به‌اشتباه باهم یکی انگاشته شده‌اند. اما باید دانست که از لحاظ پرنده‌شناسی در دو دسته جای می‌گیرند.

پرندۀ بعدی پرنده‌ای با منقار کوچک، ضخیم، خمیده و بال‌های کوتاه و صدای بلند است که «بلدرچین» نام دارد. بلدرچین ۱۷ سانتی‌متر بیشتر طول ندارد و بیشتر از اینکه در طبیعت دیده شود، صدایش شنیده می‌شود. بلدرچین را که واژه‌ای ترکی است در فارسی «کَرَک» یا «بَدبَده» می‌گفتند. بدبده هم همچنان که روشن است صداست. یعنی تقلیدی از صدای این پرنده که برای نام‌گذاری آن استفاده شده است. 

تصویر بعدی پرندۀ مهاجری است که با بدن سیاه و سفید و جلای بنفش و دم دوشاخه‌ای که دارد نویدبخش فرارسیدن بهار است و «پرستو» نام دارد. پرستو احتمالاً از ریشۀ پریدن باشد. چراکه در فارسی میانه پریدن را به‌صورت پریستن هم تلفظ می‌کردند. بنابراین پرستو معنایی همانند پرنده باید داشته باشد.

مجری: گاهی اوقات واژگان عشق و عاشقی را هم هم‌سنگ با پرستو به‌کار می‌برند. دلیل خاصی دارد؟

دکتر شیوا: این علاقۀ ویژه‌ای که پرستو به جفت خود دارد و همکاری که پرستو با جفت خود در بنای آشیانه‌های گلی می‌کند این تصور را ایجاد کرده است. نام دیگر پرستو «چلچله» است. ناگفته پیداست که چلچله نام‌آواست. یعنی صدای این پرنده سبب نام‌گذاری شده است.

پرندۀ بعدی از خانوادۀ مرغ میناست. به مرغ مینا یا مرغ مقلد در هفته‌های پیشین پرداختیم. اما این پرنده پرندۀ اجتماعی و پرسروصداست که اغلب صدای پرندگان دیگر را تقلید می‌کند. در دسته‌های بزرگ دیده می‌شود و پر و بال سبز سیاه شفاف با خال‌های کوچک سفید دارد و همچنان که گفتیم خویشاوند با مرغ میناست و «سار» نامیده می‌شود. سار هم نام‌آوا به‌شمار می‌آید. رودکی سمرقندی، پدر شعر فارسی در بیتی این گونه توصیف می‌کند که «بلبل همی بخوانَد در شاخسار بید، سار از درخت سرو مر او را شده مجیب». بلبل بر روی بید آواز سر داده و بر درخت سرو، سار هم جواب‌گوی اوست در طبیعت.

پرندۀ پایانی خویشاوند کبوتر است و شبیه به کبک. یکی از زیباترین، خوش‌رنگ‌ترین و خوش‌ترکیب‌ترین پرندگان خاورمیانه به‌شمار می‌آید و چنانکه تصویرش را بینندگان ارجمند می‌بینند «باقرقره» یا «کوکر» نام دارد. هر دوی این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی صدای طبیعی پرنده را در نام‌گذاری تقلید کرده‌اند. زیستگاه باقرقره عمدتاً در مناطق خشک و بیابانی است و این پرندگان به‌صورت گروهی مسافت زیادی را می‌پیمایند تا به منبع آب دست پیدا کنند.

در بررسی نام‌آواهای پرندگان که تاکنون انجام گرفت اگر بینندگان باریک شوند و دقت کنند خواهند دید که در نمونه‌هایی مانند کاکایی، لک‌لک، هدهد، چلچله، کوکو، باقرقره و همین بدبده در حقیقت واژه و ساختمان واژه دوبخشی است. یعنی تکرار می‌شود. علت این است که در طبیعت این پرندگان صدای خودشان را مرتب تکرار می‌کنند و بازتاب این تکرار در ساختار واژه هم به چشم می‌خورد. یعنی گاهی اوقات نام‌آواها تکراری هستند و دارای بخش‌های تکرارشونده.

۷ نظر ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌شناسی - ۱۸

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۵ مگابایت



دکتر شیوا: در واژه‌شناسی نام‌های پرندگان، ما سخن را پی گرفتیم با «لک‌لک»، «دُرنا» یا «کلنگ»، «هدهد» یا «شانه‌به‌سر» که با نام‌های «پوپو» و «پوپک» هم شناخته می‌شود و سرانجام «کبک». و گفتیم در واژه‌هایی مانند مرغ کاکایی، کبک، هدهد سبب نام‌گذاری، صدای این پرندگان در طبیعت بوده است. یعنی انسان در برخورد با پدیده‌های پیرامونی گاهی هنگام نام‌گذاری صدا را مبنا قرار می‌دهد و آن نام را بر پدیده، پرنده یا هر موجودی می‌نهد و اصطلاحش در زبان‌شناسی نام‌آواست، یعنی نامِ آوایی، نام‌گذاری بر اساس آوا یا صدا. دیدیم که برای نمونه به هم خوردن منقارهای لک‌لک صدای تق‌تق و لق‌لق پدید می‌آورد و نام لک‌لک را شکل می‌دهد. یا صدای کاغ‌کاغ کلاغ نام کلاغ را در زبان فارسی پدید آورده است. صدای جیک‌جیک هم واژۀ جوجه از آن ساخته شده در فارسی و چیکن در انگلیسی. امروز پرندگانی که نامشان منشأ نام‌آوایی دارد را ادامه می‌دهیم.

نخستین پرنده، «غاز» است. پرنده‌ای که از اردک بزرگتر است، گردن بلندتری دارد، و پرسروصداتر هم هست. غازها می‌توانند علاوه بر شنا در آب در خشکی هم بچرند و در پی غذا بگردند. تصویر دوم «قو» هست. قو که از غاز بزرگتر است و گردن بلندتری هم دارد سراسر سپید است، با منقار نارنجی‌رنگ. در طبیعت، فرود قوها هنگام پرواز بر سطح آب بسیار دیدنی و حیرت‌انگیز است. هم «قو» و هم «غاز» واژه‌هایی با ریشۀ ترکی هستند. اما در عین حال نام‌آوا به‌شمار می‌آیند. یعنی دو واژۀ قو و غاز برگرفته از صدای این دو پرنده هستند. ولی باز باید توجه داشت که وقتی انسان نام‌گذاری بر اساس صداها می‌کند، باید این صداها را ببرد در قالب زبان خودش جای دهد. محدودیت‌های زبانی سبب تغییر در این صداها می‌شود و گاهی تشخیص نام‌آواها به‌آسانی امکان‌پذیر نیست.

پرندۀ سوم، «جغد» نام دارد. این تصویر نوعی جغد کوچک به نام مرغ حق است. در ساختار جثۀ جغد چشم‌ها بسیار درشت هستند. چون جغد، پرندۀ شب‌شکار است و شب‌پرواز. این چشم‌های درشت به او برای یافتن شکار کمک می‌کند. همچنین این دو چشم جلوی سر قرار گرفته‌اند. این کمک می‌کند که فاصلۀ شکار را به‌راحتی تشخیص دهد و کوچکترین حرکت جنبنده‌ای را شناسایی کند. اما در عوض جغد نمی‌تواند اطراف و پشت سر خودش را ببیند. به همین دلیل سرش به‌گونه‌ای آفریده شده که می‌تواند ۱۸۰ درجه به عقب برگردد، برای اینکه دید پیرامونی و عقب را هم داشته باشد. ساختار پر و بال جغد و شیوۀ پروازش هم به‌گونه‌ای آفریده شده که باعث می‌شود در شب پروازی کاملاً بی‌صدا داشته باشد. یعنی بتواند شبیخون بزند بر شکار خودش و آن را در هنگام شب صید بکند.

«جغد» واژه‌ای سُغدی است. شاید این نام برای بینندگان آشنا نباشد. سُغد منطقه‌ای کهن در آسیای میانه یا مرکزی بین دو رود جیحون و سیحون بوده و کمابیش برابر می‌افتد با بخش‌هایی از تاجیکستان و ازبکستان امروزی. زبان سغدی یکی از زبان‌های ایرانی در دورۀ میانه است. یعنی با زبان فارسی خویشاوندی دارد. به جز جغد مثلاً واژۀ آشنای «آغاز» از زبان سغدی به فارسی راه پیدا کرده است. اما نکتۀ اصلی اینجاست که در زبان فارسی کهن جغد را «بوم»، «بوف» و «کوف» می‌نامیدند و باز هم این سه نام، نام‌آواست. یعنی بوم از صدای جغد گرفته شده است همچنان که بوف و کوف این ویژگی را دارند.

همچنان که که گفتیم جغد با پرواز بی‌صدا و چنگال‌های نیرومندش می‌تواند شکار را آنی به صید خودش دربیاورد. تصویری که دیدیم جغدی است با نام مرغ حق. مرغ در حدود ۲۰ سانتی‌متر طولش هست. اما یک جغد دیگر که تصویر آن را می‌بینید شاه‌بوف، بزرگترین بوف خاورمیانه است که ۷۰ سانتی‌متر طول دارد. حدود ده نوع جغد در ایران یافت می‌شود که جغد جنگلی و تالابی و طلایی و خال‌دار و شاخ‌دار و بوف برفی از جملۀ این جغدها هستند.

در فرهنگ‌ها با جغد برخورد دوگانه‌ای شده است. مثلاً در ایران باستان جغد پرنده‌ای سودمند به‌شمار آمده اما در فرهنگ امروزی ایرانیان جغد نماد نحوسَت، بدیمنی و بدشگونی است و می‌گویند که جغد در ویرانه‌ها آشیانه دارد. اما در فرهنگ باستان ایران و همچنین فرهنگ یونان باستان و روم جغد نماد خوش‌اقبالی و شگون بوده است. به‌گونه‌ای که این پرنده را نماد آتن قلمداد می‌کردند. امروز هم همین طور است. در بیشتر کشورهای غربی جغد را نماد خرد و خوش‌اقبالی می‌دانند.

۱ نظر ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۷

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۸ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمروی واژه‌شناسی فصلی را گشودیم با نام واژه‌شناسی جانوران و این فصل را با واژه‌شناسی پرندگان آغاز کردیم. در واپسین جلسه‌ای که داشتیم واژۀ «مرغ» را به میان آوردیم و در ساختار واژه‌هایی که «مرغ» به‌کار رفته بود دیدیم که مرغ نه به‌معنای مرغ امروزی در برابر خروس بلکه به‌معنای عام پرنده به‌کار رفته و نمونه‌اش هم مرغ سحر یا همان بلبل، مرغابی به‌معنای پرندۀ آبزی، مرغ عشق، مرغ مینا یا مرغ مقلد، مرغ سقا یا پلیکان و مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل است.

امروز می‌خواهیم پرنده‌ای را مطرح کنیم که از نظر ظاهری شباهت‌هایی با حواصیل یا مرغ ماهی‌خوار و پلیکان دارد و آن «لک‌لک» است. لک‌لک منقار بلند و پاهای بلندی دارد و از لحاظ ظاهری همچنان که عرض شد شباهت دارد با مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل. تفاوتش در این است که برعکس آن پرندگان، لک‌لک گردن خودش را صاف و کشیده نگه‌می‌دارد و به‌شکل S درنمی‌آورد. نکتۀ دیگر این است که لک‌لک اندام پدیدآورندۀ صدا در حنجره ندارد. بنابراین برای ایجاد ارتباط، لک‌لک‌ها منقار خودشان را به هم می‌زنند و صدایی پدید می‌آید که شبیه تق‌تق، لق‌لق یا چنین چیزی است. و جالب این است که نام لک‌لک برگرفته از همین صدای طبیعی است. یعنی لک‌لک همان صدایی است که از منقار پدید می‌آید. این دوپاره بودن واژۀ لک‌لک هم نشان دهندۀ همین تکرار صدایی است که در طبیعت وجود دارد و سبب نام‌گذاری این پرنده شده است.

پرندۀ بعدی هم شباهتی دارد با لک‌لک و حواصیل. این پرنده «درنا» است. درنا واژه‌ای ترکی است. ریشۀ ترکی دارد. علت نام‌گذاری این پرنده در ترکی که بحثش جداست؛ اما درنا از لحاظ ظاهری کمی بزرگتر از لک‌لک است ولی منقارش کوچکتر است. معروف‌ترین درنا در ایران درنای سیبِری یا درنای سفید است که از ناحیۀ سیبری یا سیبِری در فصل سرد زمستان معمولاً به مازندران و منطقۀ فریدونکنار مهاجرت می‌کند. اما متأسفانه هر ساله از جمعیت درناهای مهاجر کاسته می‌شود از جمله به‌دلیل شکار آن‌ها به دست شکارچیان. رنگ قرمز صورت و منقار و پاهای درنا در کنار حرکات این پرنده آن را شبیه به دلقک کرده است. واژۀ ترکی «درنا» در فارسی کهن «کلنگ» نامیده می‌شده‌است. می‌دانید که کلنگ دست‌افزاری است که برای کندن زمین یا خراب کردن دیوار و مانند این‌ها کاربرد دارد. سبب این نام‌گذاری، منقار تیز و کلنگ‌مانند آن است. در زبان فارسی کلنگ با کندن از یک ریشه است و این شیوۀ نام‌گذاری را پیش‌تر در واژۀ پلیکان هم عرض کردیم. یعنی پلیکان از فرانسوی به فارسی راه یافته، اما ریشۀ یونانی پلیکان به‌معنای تبر است؛ چراکه منقاری تبرمانند دارد.

پرندۀ سوم «هدهد» است که نام دیگرش شانه‌به‌سر است. هدهد واژه‌ایست عربی و شانه‌به‌سر در فارسی گفته می‌شود. این پرنده نامش در قرآن مجید در سورۀ نمل آمده است. از این رو مرغ سلیمان هم نامیده می‌شود. چراکه همین پرنده است که خبر سرزمین سبا را برای حضرت سلیمان می‌آورد. حافظ در غزلی می‌گوید که «مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد، هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد». هدهد از لحاظ ظاهری سر و گردن و سینۀ قهوه‌ای روشن دارد، اما بال‌ها و دمش نوارهای سیاه و سفید دارد. بیشتر از همه هدهد با تاج زیبایش شناخته می‌شود که انتهای این تاج هم سیاه‌رنگ است. نام هدهد مانند لک‌لک برگرفته از صدای طبیعی‌اش است. صدای هدهد، شبیه هدهد است. البته به‌گونه‌های مختلف شنیده می‌شود. مثلاً در فارسی همین هدهد عربی را در قدیم هوهو و پوپو و پوپک می‌گفتند. هدهد در داستان منطق‌الطیر که گروهی از پرندگان به سوی سیمرغ می‌روند برای اینکه او را پیدا کنند هدایت و رهبری آن‌ها را برعهده می‌گیرد و در منطق‌الطیر خطاب به هدهد می‌کند که «مرحبا ای هدهد هادی شده، در حقیقت پیک هر وادی شده». همچنان که دیدیم واژه‌هایی مانند هدهد، لک‌لک، یا مرغ دریایی که نوعی از آن کاکایی نامیده می‌شد نامشان برگرفته از صدای طبیعی‌شان است. در اصطلاح زبان‌شناسی ما به چنین نام‌هایی نام‌آوا می‌گوییم. نام‌آوا در حقیقت نامِ آوایی است، نام مبتنی بر صدا و نام برگرفته از صدای طبیعی و نام تقلیدی از صدای طبیعی پرنده است. این یکی از شیوه‌های نام‌گذاری در زبان است. برای نمونه واژۀ «جوجه» در زبان فارسی از صدای جیک‌جیک گرفته شده و ساخته شده است. جالب‌تر اینکه در زبان انگلیسی هم «چیکن» از همین صدا ساخته شده است. یا همین «کلاغ»، صدایش با قارقار شناخته می‌شود، اما از کاغ‌کاغ یا قاق‌قاق هم در زبان فارسی به‌عنوان صدای کلاغ یاد شده و این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی از همین کاغ‌کاغ است که واژۀ کلاغ ساخته می‌شود.

پرندۀ چهارم «کبک» است. پرنده‌ای بسیار زیبا با گوشت لذیذ که متأسفانه طرف توجه شکارچیان هم هست. ما دو نوع کبک داریم. یکی کبک عادی، و دیگری کبک دری یا دره‌ای که اندامی تقریباً دو برابر کبک عادی دارد.

مجری: صدای عجیبی دارد.

دکتر شیوا: صدای کبک را به‌صورت‌های مختلف ضبط کرده‌اند. مثلاً کاکا، یا کب‌کب که گاهی اوقات به‌صورت قهقهه هم شنیده می‌شود. حافظ در بیتی می‌گوید «دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ، که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود». قهقهه و خرامیدن کبک را در این بیت آورده است. کبک بدن گرد و سنگینی دارد و راه رفتنش با ناز و زیبایی خاصی همراه است و ما در ضرب‌المثل‌ها داریم که زاغ یا کلاغ آمد راه رفتن کبک را فرابگیرد، اما راه رفتن خود را هم فراموش کرد.

۴ نظر ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۶

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۳۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۶ مگابایت



دکتر شیوا: در هفتۀ گذشته در قلمرو واژه‌شناسی ما به نام‌های پرندگان پرداختیم و دانستیم که سازۀ نخستین واژۀ «دارکوب»، «دار» به‌معنای درخت است. «کبوتر» به‌معنای کبودرنگ است. برای «سهره» یا «سیره» دو ریشه‌شناسی برشمریم. یکی از سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ و دیگری سَیره به‌معنای چهچه زدن. و گفتیم که «قناری» نامش بازمی‌گردد به خاستگاه و موطنش که جزایر قناری اسپانیا باشد. امروز همین بحث را دنبال می‌کنیم با واژۀ «مرغ». مرغ در فارسی کهن اغلب به‌معنای عام پرنده بوده است. یعنی به هر نوع پرنده‌ای مرغ می‌گفتند. اما به جای مرغ در برابر خروس در زمان گذشته یا مرغ خانگی را به‌کار می‌بردند، به‌معنای پرندۀ خانگی، یا از واژۀ «ماکیان» بهره می‌گرفتند. واژۀ ماکیان که هم‌ریشه با ماده و مادیان است در زبان فارسی امروز به دسته یا راسته‌ای از پرندگان گفته می‌شود که بالشان نسبت به جثه‌شان کوتاه‌تر است و توانایی پرواز در مسافت طولانی را ندارند. همین جا یادی کنیم از زنده‌یاد علامه علی‌اکبر دهخدا که عمر پربرکت خود را صرف گردآوری و نگارش لغت‌نامۀ دهخدا کرد. او در مثنوی کوتاهی می‌گوید که هنوزم ز خردی به خاطر در است، هنوز از دوران کودکی به یاد دارم که در لانۀ ماکیان برده دست، به منقارم آن سان به‌سختی گزید، که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید، پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان، وطن‌داری آموز از ماکیان.

بازگردیم به واژۀ مرغ. مرغ به‌معنای عام پرنده بوده اما مرغ سحر، همان بلبل است. مرغ سحر یا پرندۀ صبح‌گاهی. البته مرغ سحری را در زبان فارسی کهن به خروس می‌گفتند و ما می‌دانیم که خروس با خروش و خروشیدن از یک ریشه است. حافظ در بیتی دربارۀ مرغ سحر می‌گوید که «قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس، نه هر کو ورقی خواند معانی دانست». و نام بلبل، با غلغل به‌معنای صدا سردادن از یک ریشه است. بلبل پرنده‌ایست مانند سهره و قناری، به‌اندازۀ گنجشک با پشت قهوه‌ای و شکم خاکستری. برخلاف چهچۀ زیبا و دل‌انگیزش پر و بال چندان زیبایی ندارد. بلبل در ادب فارسی افزون بر مرغ سحر، مرغ چمن هم نامیده شده است. چمن به‌معنای باغ. همچنین «هزارآوا» و «هزاردستان» به آن گفته‌اند. «دستان» به‌معنای آهنگ و لحن است و این هزار عدد کثرت یا بسیاری است. مقصود از هزاردستان و هزارآوا گوناگونی و تنوع آواهایی است که این پرندۀ خوش‌آواز تولید می‌کند. باز در سنت ادبی شعر فارسی بلبل، شیفته، دلبسته و عاشق گل (گل سرخ) شناخته می‌شود. حافظ می‌گوید که «بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش». خوش‌سخنی و خوش‌آوایی بلبل به برکت هم‌صحبتی و دل‌باختگی به گل (گل سرخ) است.

در طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که سخن می‌گفتیم از تصویر گل‌ومرغ صحبت کردیم. گل‌ومرغ برای تزئین جلد قرآن مجید و قلمدان‌نگاری استفاده می‌شود. منظور از گل در اینجا گل سرخ و منظور از مرغ، مرغ سحر یا بلبل است. عشق مرغ به گل را می‌شود در اینجا نمادی از جوشش، کشش و حرکت عارف به سوی حق و وصال حق دانست.

بازگردیم به واژۀ «مرغ» به‌معنای پرنده و جست‌وجو کنیم که مرغ در معنای کهن، امروزه در چه واژه‌هایی کاربرد دارد. از «مرغابی» آغاز کنیم. مرغابی همان مرغ آبی یا پرندۀ آبیست. پرنده‌ای با گردن دراز اما پا و دم کوتاه که پاهایش پرده‌دار هستند و کمک می‌کنند به حرکت در آب. هر چند که برخی از مرغابی‌ها که در خشکی می‌چرند به همین سبب کج و سنگین بایستی راه بروند. اردک، غاز، و قو از راستۀ مرغابی‌سانان هستند.

تصویر بعدی، «مرغ عشق» است؛ پرندۀ عشق. مرغ عشق به‌رنگ‌های سبز، زرد و خاکستری در طبیعت یافت می‌شود و سرش تا گردن معمولاً به‌رنگ زرد است. منقارش مانند طوطی‌سانان خمیده است و پرندۀ کوچکی است. خاستگاه مرغ عشق کشور استرالیاست.

مرغ دیگر، «مرغ مینا» که از راستۀ سارهاست. پرنده‌ایست با بال‌های رنگارنگ و ویژگی آن توانایی تقلید صداست. به همین دلیل در زبان فارسی مرغ مینا را مرغ مقلد هم نامیده‌اند. البته «مینا» در پرندۀ مرغ مینا با میناکاری و آن لعاب شیشه‌ای و شفافی که برای تزئین فلزات و کاشی‌ها به‌کار می‌رود تفاوت می‌کند و واژه‌ای هندی است.

پرندۀ دیگری که در ساخت نامش از «مرغ» بهره گرفته شده است «مرغ ماهی‌خوار» است. «مرغ» به‌معنای پرنده و «خوار» شکل دیگری از خور به‌معنای خوردن است که ما در واژه‌هایی مانند خون‌خوار هم با آن مواجهیم. نام دیگر مرغ ماهی‌خوار «حواصیل» است. حواصیل از حوصله می‌آید و حوصله به‌معنای چینه‌دان پرنده است. این مرغ گردن دراز و پاهای درازی دارد و آب‌چر است. یعنی با این پاهای درازش می‌تواند در آب‌های کم‌عمق قرار بگیرد و به شکار ماهی بپردازد. نکتۀ جالب این است که حواصیل خاکستری منقار کشیده و نیزه‌مانندی دارد که وقتی گردن بلندش را به‌شکل حرف S دربیاورد این را با شتاب زیاد به سوی شکار پرتاب کند و آن را به صید خودش دربیاورد.

تصویر بعدی، «مرغ دریایی» است که گونه‌هایی از آن در زبان فارسی «کاکایی» نامیده می‌شود. اینجا هم مرغ به‌معنای پرنده و مرغ دریایی همان پرندۀ دریایی است. کاکایی هم احتمالاً برگرفته از صدای این پرنده است که در نزدیکی ساحل شنیده می‌شود. این البته نوعی از کاکایی به نام کاکایی منقارحلقه‌ایست.

تصویر بعدی «مرغ سقا» یا «پلیکان» نام دارد. پلیکان واژه‌ایست که از فرانسوی به زبان فارسی راه پیدا کرده اما اصل یونانی دارد و به‌معنای تبر است. به‌خاطر اینکه منقار این پرنده تبرمانند است چنین نامی برایش در زبان یونانی نهاده‌اند. اما مرغ سقا از کجا گرفته شده است؟ چنانکه در تصویر آشکار است کیسه‌ای زیر منقار پلیکان وجود دارد که شباهت دارد به مشک سقا. «سقا» به‌معنای فروشندۀ آب یا آب‌رسان در زبان فارسی گذشته کاربرد داشته است.

تصویر بعدی تصویری از مشکی است که عشایر در آن دوغ می‌ریزند و مشک می‌زنند و آن را تبدیل به کره می‌کنند. به این عمل مشک زدن یا مشک‌زنی گفته می‌شود. مشک همان پوست دباغی شده و دوختۀ جانوران مثل گوسفند و بز است که هم برای تهیۀ کره از آن استفاده می‌کردند هم برای نگه‌داری آب و مایعات کاربرد داشته است. مشک اگر دباغی نشده باشد نامش «خیک» می‌شود.

۲ نظر ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۰

واژه‌شناسی - ۱۵

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۶ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمرو واژه‌شناسی پس از رنگ‌واژه‌ها و نقش‌واژه‌ها و کتاب‌واژه‌ها امروز نوبت به واژه‌شناسی نام‌های جانوران می‌رسد. از این میان سخن را با نام پرندگان آغاز می‌کنیم. نخستین پرنده‌ای که در این جلسه به آن می‌پردازیم را بازمی‌گردانم به یکی از جلسه‌های پیشین که ما در موضوع واژۀ «دار» سخن گفتم و دیدیم که دار به‌معنای درخت یا چوب درخت با واژه‌هایی مثل دارو، سپیدار، دار قالی و از این دست ترکیب می‌شود. یکی از پرندگان هم همین ویژگی را دارد. پرندۀ «دارکوب» است که در ساختار نامش دار وجود دارد و گفتیم که با منقار سخت خودش بر دار یا درخت ضربه می‌زند و برای خودش لانه می‌سازد یا حشره شکار می‌کند و همین کمک می‌کند به سالم ماندن درخت. این عکس، دارکوب سرخ‌سر، بومی ایران است. جمجمۀ دارکوب ساختار ویژه‌ای دارد و به‌گونه‌ای آفریده شده که بر اثر این ضربه‌های پیاپی مغزش را نگه‌دارد و مغزش فرونپاشد. دمش هم مانند یک اهرم نگه‌دارنده عمل می‌کند و تعادل دارکوب را در هنگام ضربه‌ها حفظ می‌کند. 

مجری: تلحویاً شما دارید ما را متوجه شگفتی‌های آفرینش هم می‌کنید.

دکتر شیوا: تا واژۀ «دار» در میان هست، لغت «داروگ» را بگوییم. «وگ» در زبان فارسی به‌ویژه گویش مازندرانی همان وزغ هست و داروگ یعنی قورباغۀ درختی که کوچکترین قورباغۀ ایران است و می‌تواند برای پنهان ماندن از چشم دشمن خودش را از رنگ سبک روشن تا رنگ سبز تیره تغییر دهد. اهالی قدیم مازندران معتقد بودند که خواندن داروگ مژدۀ باریدن باران را می‌دهد. بنابراین نیمایوشیج پدر شعر نوی فارسی که اهل یوش از توابع نور مازندران بوده در شعر معروف داروگ می‌گوید «قاصد روزان ابری، داروگ، کی می‌رسد باران».

از نام‌شناسی پرندگان دور نیفتیم و برسیم به این پرندۀ زیبا و خوش‌آوا؛ قناری. گونۀ وحشی قناری رنگ خاکستری و سبز دارد، اما بر اثر پرورش گونه‌هایی از رنگ زرد و سبز پیدا کرده، نامش برمی‌گردد به موطن یا خاستگاه این پرنده، جزایر قناری یا کاناری که مجمع‌الجزایری خودمختار متعلق به کشور اسپانیاست و در شمال باختری صحرای آفریقا در اقیانوس اطلس جای دارد. این پرنده چون خاستگاهش آنجاست به قناری شهرت پیدا کرده و به‌سبب صدای دلنوازش نگه‌داری می‌شود.

پرندۀ بعدی، پرنده‌ای بسیار زیباست که سِهره نام دارد. سِهره در زبان انگلیسی فنچ نامیده می‌شود و برای نامش دو ریشه‌شناسی می‌شود برشمرد. یکی در زبان ترکی که «سَیرَه» به‌معنای چهچه زدن و آواز خواندن است و ریشه‌شناسی دوم در زبان فارسی است. چون سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ است و گونه‌هایی از این پرنده پیشانی‌سرخ یا سینه‌سرخ یا بال‌سرخ هستند، سره نامیده می‌شود. سهره نام دیگرش سیره است. سهراب سپهری شاعر نامدار نوسرای معاصر ما در سرآغاز شعر آب می‌گوید «آب را گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب، یا که در بیشه‌ای دور، سیره‌ای پر می‌شوید، یا در آبادی کوزه‌ای پر می‌گردد». و اشاره به نام سیره در شعر سهراب سپهری به این گونه است. نکتۀ دیگر در مورد این پرنده، این است که اصل رنگ پرندۀ سهره ظاهراً زرد آمیخته به سبز بوده است.

پیش از اینکه به پرندۀ زیبای خوش‌نوای دیگر بپردازیم، باز به‌مناسبت شعر سهراب یاد کنم از «کفتری می‌خورد آب» که کفتر یا کپتر صورتی دیگر از کبوتر است. بازگردیم به نام‌واژۀ رنگ‌ها و بگوییم که کبوتر مربوط است به رنگ‌واژۀ کبود و پسوندِ «تر». بنابراین کبوتر یعنی کبودرنگ، به‌خاطر رنگی که در این پرنده دیده می‌شود.

و اما بلبل. قبلش اشاره کنم که مرغ در زبان فارسی کهن غالباً به‌معنای مطلق پرنده به‌کار رفته، نه مرغ در برابر خروس. در قدیم به جای مرغ در برابر خروس یا می‌گفتند مرغ خانگی، یعنی پرندۀ خانگی، یا از واژۀ ماکیان بهره می‌گرفتند. این پرنده که بلبل نام دارد و ریشۀ آن به‌معنای غلغل کردن و آواز سردادن است، مرغ سحر نامیده می‌شود. مرغ سحر، پرندۀ بلبل است.

۲ نظر ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۷

واژه‌شناسی - ۱۴

جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۹ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمرو واژه‌شناسی پس از رنگ‌واژه‌ها و نقش‌واژه‌ها امروز به‌مناسبت برپایی سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که با شعار «نه به کتاب نخواندن» برگزار می‌شود می‌خواهیم به واژه‌های مرتبط با کتاب یا کتاب‌واژه‌ها بپردازیم. می‌دانید که کتاب برای چاپ و طی کردن فرایند چاپ اول بر روی کاغذهای استانداردی چاپ می‌خورد، تا می‌خورد و برش داده می‌شود. این فرایند برش نهایتاً بدنۀ کتاب را به اندازه‌هایی درمی‌آورد که در اصطلاح چاپ و نشر به آن قطع کتاب می‌گوییم. ما امروز کتاب‌واژه‌ها را با اصطلاحات قطع کتاب آغاز می‌کنیم.

قطع کتاب را از کوچکترین قطع رایج آغاز بکنیم و آن قطع «جیبی» است. قطع جیبی که ابعادش به‌صورت تقریبی ۱۱ در ۱۶ سانتی‌متر است چنین قطعی است که در برخی جیب‌ها جای می‌گیرد. این اندازۀ تقریباً استاندارد کتاب جیبی است، ولی می‌تواند کوچکتر از این هم قطع بخورد.

بعد از قطع جیبی می‌رسیم به قطع «پالتویی» که در جیب گل و گشاد پالتو بایستی جای بگیرد و ابعادش ۱۰ در ۲۰ سانتی‌متر است. درازا یا طولش کم‌وبیش دو برابر پهنا یا عرض این کتاب است.

قطع سوم که قطعی کمابیش ناآشناست قطع «خشتی» به‌شمار می‌آید. قطع خشتی به کتاب‌هایی می‌گویند که کم‌وبیش اندازۀ خشت باشد. می‌دانید که در معماری کهن، خشت معمولاً به‌صورت مکعب استفاده می‌شده‌است. یعنی آن مصالح ساختمانی که ملات خاک رس یا کاه و گل را خشک می‌کردند به‌صورت خشت درمی‌آمده و اندازه‌اش تقریباً دوبرابر آجر امروزی یعنی ۲۰ در ۲۰ سانتی‌متر است. البته همچنان که در مورد قطع جیبی هم اشاره شد، می‌تواند این قطع خشتی در اندازه‌های کوچکتر هم برش بخورد. این کتاب‌ها به‌خاطر قطع جذابی که دارد بیشتر برای کودک و نوجوان است. برای اینکه بچه‌ها استقبال کنند از کتاب قطعش را دلپذیرتر و متفاوت‌تر در نظر می‌گیرند.

قطع بعدی، قطع خیلی خاصی است به نام قطع «بیاضی». «بیاض» در زبان عربی به‌معنای سپیدی است در برابر سواد که معنای سیاهی دارد. بیاض در زبان فارسی به‌معنای مجموعه کاغذهای سفید و نانوشته‌ای است که به‌صورت یک دفتر درآمده است. البته در کتاب، ویژگی قطع بیاضی این است که از عرض باز می‌شود. یعنی اگر بخواهیم به‌تعبیر تناقض‌آمیز بگوییم عرضش از طولش بیشتر است. این هم در حوزۀ کودک و نوجوان به دلیل جذابیت قطع، کاربرد و رواج دارد.

قطع بعدی که رایج‌ترین قطع کتاب در حوزۀ چاپ و نشر است قطع «رقعی» نامیده می‌شود. بیشتر کتاب‌ها در زمینه‌های گوناگون به همین اندازه انتشار می‌یابند. ابعادش تقریباً ۱۴ در ۲۴ سانتی‌متر است. این دو کتاب یکی قطع رقعی با جلد سخت یا گالینگور است و دیگری قطع رقعی با جلد شومیز یا نرم است که از مقوای نرم در کتاب استفاده شده است. «رقعه» که رقعی از آن گرفته شده است به‌معنای نامه است و کاغذ نامه چون چنین ابعادی داشته قطع کتاب را هم قطع رقعی نام‌گذاری کرده‌اند.

قطع بعدی که بعد از قطع رقعی در صنعت چاپ و نشر رواج دارد قطع «وزیری» است. اینجا قطع وزیری را در دو جلد نرم و گالینگور یا سخت یا زرکوب می‌بینید. قطع وزیری معمولا ۱۶ در ۲۴ سانتی‌متر است. علت نام‌گذاری وزیری با قطعی که بعداً سخنش خواهد آمد روشن خواهد شد.

قطع بعدی قطع رایج بزرگ کتاب است در چاپ و نشر به نام قطع «رحلی». علت نام‌گذاری قطع رحلی پیداست. «رحل» دو قطعه تختۀ متقاطع است که باز و بسته می‌شود و این کتاب را به جهت سنگینی‌اش روی رحل قرار می‌دهند. معمولاً قرآن مجید را موقع قرائت روی رحل می‌گذاریم. این کتابی که دست من است چاپ عکسی از کهن‌ترین نسخۀ شاهنامۀ فردوسی است که سال ۶۱۴، سدۀ هفتم کتابت شده و به چاپ رسیده است.

مجری: به امانت گرفته‌اید یا برای خودتان است؟

دکتر شیوا: نه؛ این اصل نیست. چاپ عکسی است. این نسخه الان در موزۀ فلورانس ایتالیا نگه‌داری می‌شود. از آن عکس گرفته‌اند و در قطع رحلی به چاپ رسانده‌اند.

بزرگتر از قطع رحلی هم داریم و نامش قطع «سلطانی» یا قطع «تیموری» است. علت نام‌گذاری قطع وزیری اینجا آشکار می‌شود که قطع وزیری کوچکتر از قطع سلطانی است؛ از این رو چنین نامی گرفته است. کتابی که برای ملاحظۀ بینندگان آورده‌ام قرآن قدس است. نسخۀ خطی قرآنی که امروزه در گنجینۀ کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگه‌داری می‌شود و به‌احتمال بسیار کهن‌ترین ترجمۀ فارسی از قرآن مجید است در میانۀ سال‌های ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری. این نسخه‌برگردان است؛ یعنی چاپ عکسی از نسخۀ خطی ترجمۀ قرآن مجید. ۴۰ در ۵۰ سانتی‌متر است کم‌وبیش.

قطع «تیموری» نزدیک به قطع سلطانی و ۴۰ در ۳۰ سانتی‌متر است. این کتاب شاهنامۀ فردوسی و صحنه‌های نگارگری است از نسخۀ بایسنقری. بایسنقر میرزا از سلاطین تیموری بوده و شاهنامه‌ای را برای او کتابت کرده بودند از دورۀ تیموریان. و اساساً این قطع به‌خاطر این تیموری یا سلطانی نامیده می‌شود که برای کتابخانه‌های دربارها، کتابخانه‌های رسمی و شاهان در این قطع کتاب نگارش و کتابت می‌شده‌است.

مجری: با یک تیر چند تا نشان زدیم، هم معرفی کتاب انجام شد، هم راجع به کتاب‌ها توضیح دادید، هم اینکه راجع به کتاب‌واژه‌ها و قطع کتاب‌ها.

دکتر شیوا: این کتاب شاهنامۀ فردوسی که اکنون پیش چشم بینندگان گران‌مایه است نسخۀ بایسنقری است که در کاخ‌موزۀ گلستان نگه‌داری می‌شود.

مجری: مبحث امروز را ببندیم؟

دکتر شیوا: بله؛ البته کتاب‌واژه‌ها بسیار گسترده است و می‌توانیم بپردازیم به اصطلاحاتی که در بدنۀ کتاب مثل جلد، عطف، شیرازه، نوار نشان، چوب الف و مانند این‌ها هست.

۲ نظر ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

واژه‌شناسی - ۱۳

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

زمان پخش: ۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۷ مگابایت



دکتر شیوا: جلسۀ گذشته بحث تازه‌ای گشودیم با نام طرح‌واژه‌ها. طرح‌واژه، واژه‌ای است که نه بر رنگ، بلکه بر طرح و نقش دلالت می‌کند. طرح‌واژه‌ها را آغاز کردیم از خال‌خالی و راه‌راه و پلنگی و آلاپلنگی و گورخری. و خاطرنشان کردیم که واژۀ گورخر همان گور ایرانی است به‌رنگ خاکی، نخودی یا قهوه‌ای کم‌رنگ و گورِ اسب همان گور افریقایی است که راه‌راه است. امروز بحث طرح‌واژه‌ها را با طرح‌واژه‌ای آشنا و ساده دنبال می‌کنیم. «گل‌گلی»؛ که مجموعه‌ای است از گل‌های رنگارنگ یا گل و بته‌ها. اما بحث سر این است که در زبان فارسی یکی از فرایندهای واژه‌سازی‌مان تکرار است. یعنی با فرایند تکرار، واژه‌ای به نام مکرر پدید می‌آید که یکی از مفاهیمی که می‌رساند، تراکم، انبوهی و پرشماری است. برای نمونه شما را‌ه‌راه را که نگاه بکنید یعنی راه‌های بسیار دارد. خال‌خال همین طور. اما همین واژه‌های مکرر، مانند دسته‌دسته، تکه‌تکه که این مفهوم را می‌رسانند گاهی افزوده‌ای در پایان دارند. نمونه‌اش گل‌گلی است. یعنی یک پسوند «ی» به این واژۀ مکرر افزوده می‌شود. ما واژۀ چین‌چینی هم داریم. یا واژه‌هایی مانند غرغرو، پسوند پایانی‌اش «و» است؛ یعنی کسی که بسیار غر می‌زند. یا جیرجیرک که صدای این حشره تکرار می‌شود. اما این افزوده به جای پایان می‌تواند در میان هم قرار بگیرد. یعنی وقتی ما می‌گوییم رگ‌به‌رگ، روزبه‌روز، سرتاسر، حرف‌توحرف، پیچ‌درپیچ، این افزوده در میان دو بخش مکرر واژه جای می‌گیرد و همان مفهوم را می‌رساند.

باز گردیم به همین طرح‌واژۀ «گل‌گلی» که افزودۀ پایانی دارد. اما در میانش هم می‌توانیم افزوده‌ای بگذاریم و واژۀ گل‌مگلی یا گل‌من‌گلی را بسازیم. هر دو در زبان فارسی کاربرد دارد. این «مـ» احتمالاً صورت دیگری از «بـ» است. یعنی گل‌بگلی بوده که به این شکل درآمده. جالب اینجاست که در زبان فارسی خال‌مَخالی هم داریم که باز تکرار، مفید معنای بسیاری است.

و اما طرح‌واژۀ «چهارخانه» که دارای نقش‌های مربع پشت سر هم هست. این خانه‌ها هر کدام از این مربع‌هاست. چهار کمترین عددی است که وقتی در کنار خانه قرار می‌گیرد طرح چهارخانه را در ذهن فارسی‌زبانان تداعی می‌کند.

تصویر بعدی که نزدیک است به چهارخانه، «پیچازی» نامیده می‌شود. چون چهارخانه‌ها باهم ناهم‌اندازه هستند و درهم‌رفته. این طرح البته توأم با رنگ است. یعنی رنگ هم در طرح پیچازی تأثیرگذار است. خود واژۀ «پیچازی» جزء نخستینش «پیچ» نشان‌دهندۀ پیچ‌درپیچ بودن طرح‌های این طرح‌واژه است.

تصویر بعدی (شطرنجی) هم در پیوند با چهارخانه است؛ منتها فرقش با چهارخانه این است که خانه‌ها یک‌به‌یک رنگی و سفید هستند. شطرنجی منسوب است به واژۀ «شطرنج». شطرنج در زبان فارسی در حقیقت واژه‌ای معرب است؛ یعنی عربی‌شده. اصل واژه «چترنگ» بوده در فارسی میانه که زبان روزگار ساسانیان بوده و به عربی رفته و به‌صورت شطرنج درآمده است. اما ریشۀ چترنگ به‌احتمال بسیار برمی‌گردد به هندی باستان که «چتر» در آن هم‌ریشه با «چهار» است و چترنگ در حقیقت یعنی چهار عضو. چهار رکن اصلی بازی شطرنج که از میدان جنگ الهام گرفته شده است. یعنی پیاده‌ها، سواره‌ها، پیل‌سواران و سرانجام گردونه یا ارابه‌سواران که هر کدام نمادی در بازی شطرنج پیدا کرده‌اند.

در تصویر سمت راست گیاهی می‌بینیم که گلش با زمینۀ سفید یا بنفش است. گل باقلاست. تصویری که مشاهده می‌کنید گل باقلی یا گل باقلایی نامیده می‌شود. باقلا اصل واژه‌اش آرامی (یکی از زبان‌های سامی) یا یونانی است. دانه‌ای خوراکی است، قدری بزرگتر از لوبیاست که در نیام یا غلاف سبزرنگ قرار دارد. رنگ مرغی که اینجا می‌بینیم گل‌باقلایی است. یعنی نقش‌ها و رنگ‌های سیاه و سفید در زمینۀ مشخص.

مجری: مردم گل‌باقلایی نمی‌گویند. گل‌باقالی اشکالی دارد؟

دکتر شیوا: نه‌خیر؛ هیچ اشکالی ندارد. درست است.

مجری: این طرحی که روی پوست این مرغ است گل‌باقالی است؟

دکتر شیوا: بله؛ البته دقت بفرمایید که اینجا طرح و رنگ باهم آمیخته می‌شوند. در پیچازی، رنگ تأثیر داشت، در شطرنجی رنگ. بنابراین ما می‌توانیم واژه‌ای را به‌کار ببریم به نام رنگ‌طرح‌واژه‌ها. یعنی واژه‌هایی که هم رنگ هم طرح در آن سهم دارند.

تصویر بعدی طرح‌واژۀ «مرمری» است که یک سنگ آهکی دگرگون شده است و اصلش سفید است. ریشۀ واژه به یونانی باز می‌گردد. در یونانی مرمر به‌معنای صخره بوده که بعداً معنای سنگ سپید یا همین مرمر امروزی را پیدا کرده و در ساخت بناها از آن استفاده می‌شده به جهت مرغوبیت و زیبایی که داشته. مثلاً بنای تاج‌محل در جنوب دهلی نمای مرمری دارد. اما مرمری که امروز به‌عنوان طرح‌واژه به‌کار می‌رود در حقیقت «مرمریت» است. نوعی کمتر مرغوب از مرمر که رگه‌هایی در سنگ دیده می‌شود. البته همیشه سفید نیست و ممکن است کرم، قهوه‌ای، خردلی هم باشد.

طرح‌واژۀ بعدی پوست‌ماری است. این‌ها پولک‌های روی پوست مار است که طرح‌هایی روی آن قرار گرفته و خیلی هم تنوع دارد. طرح‌واژۀ پوست‌ماری منسوب است به پولک‌ها و طرح روی پوست مار.

مجری: این هم گل‌مرغی است.

دکتر شیوا: بله؛ این گل‌مرغ است. وقتی به قلمرو طرح‌واژه‌های سنتی نگارگری ایران قدم می‌گذاریم بحثی جداگانه و مستوفی می‌طلبد، اما اینجا اجمالاً یکی از طرح‌ها که گل‌مرغی است نمایش داده شده است. مقصود از گل، گل سرخ و مرغ، مرغ سحر یا همان بلبل است و این در قلمدان‌نگاری و تزئین طرح جلد قرآن مجید کاربرد داشته است.

۱ نظر ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

واژه‌شناسی - ۱۲

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۸ مگابایت



دکتر شیوا: اگر بینندگان گرامی به خاطر داشته باشند، ما چند هفته‌ای پیش از نوروز به رنگ‌واژه‌ها پرداختیم. از مشکی و آبی و قرمز آغاز کردیم، رنگ‌واژه‌های جانوران، جواهرات، گل‌ها و درختان را به میان آوردیم. یعنی طاووسی که به‌صورت طوسی درآمده در زبان فارسی، از آن گرفته تا پرکلاغی و تاج‌خروسی و همچنین عقیقی، فیروزه‌ای، یشمی، کهربایی و سرانجام رسیدیم به گلبهی و گلناری و صدری. بحث رنگ‌واژه‌ها را امروز به پایان می‌رسانیم با دو رنگ‌واژۀ دیگر.

گل بنفشه که اتفاقاً در اوایل بهار هم می‌روید و گلبرگ‌های یکرنگ و چندرنگ دارد که رنگ غالب آن بنفش است. شاید تصور شود که بنفشه مانند سبزه یا سپیده در سپیدۀ صبح که به‌رنگ سپید است، یا زردۀ تخم‌مرغ که به‌رنگ زرد است از بنفش به‌علاوۀ «ه» ساخته شده است. اما صورت کهن این واژه که به فارسی میانه، یعنی زبان فارسی در روزگار ساسانیان برمی‌گردد «ونفشگ» بوده و ونفشگ که ریشۀ هندی باستان دارد در اصل یعنی گل وحشی یا گل جنگلی. اما فارسی‌زبانان آن را با سبزه و زرده و سفیده قیاس یا مقایسه کرده‌اند و تصور کرده‌اند که از بنفش به‎علاوۀ «ه» ترکیب یافته. آن وقت این «ه» پایانی را که صدای «ـِ» می‌دهد انداخته‌اند و بنفش را از آن گرفته‌اند. به سخن دقیق‌تر اگر «سبزه» از سبز به‌علاوۀ «ه» ساخته شده باشد، «بنفش» از بنفشه منهای «ه» ساخته شده است.

رنگ‌واژۀ دوم رنگ جوگندمی است. اصطلاحاً به موی سیاه و سفید گفته می‌شود. یعنی به‌صورت مجازی به‌کار می‌رود نه دقیقاً به‌معنای جو و گندم. جو و گندم از غلات هستند. دانۀ گندم قدری روشن‌تر از جو به‌نظر می‌آید و وقتی که این دانه‌ها باهم درآمیخته شوند می‌تواند تداعیگر دو رنگ متفاوت مانند سیاه و سفید در موی سر باشد. در زبان فارسی امروز موی سیاه و سفید که به خاکستری می‌زند را موی جوگندمی و البته فلفل نمکی هم می‌گوییم. به فرد میانسال در ادب کهن فارسی می‌گفتند «دومو». یعنی دارای دو رنگ موی سیاه و سفید. چنانکه مولانا می‌گوید «آن یکی مرد دومو آمد شتاب، پیش آن آیینه‌دار مستطاب». پس رنگ‌واژۀ پایانی ما جوگندمی است؛ برابر با فلفل نمکی، یعنی سیاه و سفید درهم یا خاکستری.

مجری: بحث رنگ‌واژه‌ها به پایان رسید. ببینیم پروندۀ چه بحث دیگری را می‌خواهید باز کنید.

دکتر شیوا: از رنگ‌واژه‌ها مهار سخن را به دست طرح‌واژه‌ها بسپاریم. طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که تعبیر دیگری از آن است، ارتباط مستقیمی با رنگ ندارد؛ یعنی به طرح وابسته است. یکی از طرح‌واژه‌های ساده و آشنا «خال‌خالی» است. که خال در اینجا به‌معنای دایره‌های توپری است که کنار هم قرار گرفته‌اند. البته این خال‌خالی منظم است. یعنی هم اندازۀ خال‌ها هم فاصلۀ آن‌ها از یکدیگر باهم برابر است. اما ما خال‌خالی نامنظم هم داریم که اندازه و شکل خال‌ها و فاصله‌شان باهم یکسان نیست.

تصویر بعدی، طرح‌واژۀ پلنگی است. طرح پلنگی طرحی است که خال‌های نامنظم و سیاه دارد. گاهی دور این خال‌ها سیاه و درون آن‌ها قهوه‌ای است. این ممکن است از پوست پلنگ باشد یا طرحی برساخته و برگرفته از شکل پوست پلنگ باشد. ما در زبان فارسی آلاپلنگی هم داریم. آلا ممکن است هم‌ریشه با واژۀ آلا در فرانسوی باشد. چنانکه فرانسویان آلامُد دارند؛ یعنی مطابق مد، مانند مد. آلاپلنگی یعنی مانند پلنگ. یا برخی گمان کرده‌اند که از آلای ترکی به‌معنای خال‌دار گرفته شده است و بنابراین آلاپلنگی یعنی خال‌دار به‌شکل پوست پلنگ. البته باز هم چنانکه جوگندمی کاربرد مجازی داشت، آلاپلنگی هم به‌معنای درهم و برهم به‌کار می‌رود در زبان فارسی امروز.

تصویر بعدی طرح‌واژۀ ساده و آشنای راه‌راه است. یعنی خطوط موازی و راست. اما همین راه‌راه به‌گونه‌ای دیگر نام دیگری پیدا می‌کند که در تصویر بعدی می‌بینید.

مجری: شبیه پوست گورخر است.

دکتر شیوا: اصلاً ما طرح‌واژۀ گورخری در زبان فارسی داریم. یعنی همان راه‌راه، منتها با این فرق که خطوط راه‌ها باهم موازی نیستند و پهنا یا عرض راه‌ها هم باهم برابر نیست. دقیقاً برگرفته از پوست گورخر است. اما جالب اینجاست که گورخری که ما امروز در زبان فارسی می‌شناسیم و نام می‌بریم گور آفریقایی است. یعنی بومی سرزمین آفریقاست و بس. در ایران ما گورخر داشتیم؛ اما نه به این شکلی که راه‌راه است. در تصویر بعدی گور ایرانی را می‌بینید. جانور زیبایی است که گورخر واقعی هم همین است. بدن این جانور شباهت بسیار به خر دارد. خود واژۀ «گور»، واژه‌ای فارسی است که به‌احتمال، معنای اصلی‌اش زرد بود. اگر به این تصویر نگاه کنید، خواهید دید که گورخر هم رنگ نخودی یا قهوه‌ای کم‌رنگ دارد که به زردی می‌زند. 

مجری: به‌معنی خاک هم می‌گویند.

دکتر شیوا: بله؛ گور به‌معنای قبر و آرامگاه واژۀ دیگری از ریشۀ دیگر است.

مجری: خب این هم کمی رنگ خاک است.

دکتر شیوا: رنگ خاک هم می‌شود گفت. رنگ خاکی، نخودی، قهوه‌ای پررنگ که به زردی بزند رنگ گور ایرانی است. و زیستگاه این جانور بسیار کمیاب و متأسفانه در حال انقراض در سرزمین ما، چند نقطه در ایران بیشتر نیست. یکی در منطقۀ حفاظت شدۀ توران سمنان است، یکی در مهریز یزد و دیگری منطقۀ بهرام گور نیریز فارس. البته در دشت‌های ایران گور بسیار بوده اما شکار بی‌رویه‌اش به‌خاطر علاقه‌ای که شکارچیان به آن داشتند باعث نزدیکی آن به انقراض شده است. می‌دانید که بهرام پنجم ساسانی اصلاً لقب بهرام گور داشته است.

مجری: همان بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

دکتر شیوا: بله؛ این بیت خیام دقیقاً گویای همین است. گور دوم را می‌توان به‌معنای قبر گرفت. البته می‌دانیم که بهرام در پی شکار گوری تاخت و در درون غاری ناپدید شد. یعنی گورخر این بار او را به دام انداخت. پس بحث را ببندیم که گورخر در حقیقت گور ایرانی است و گور افریقایی نام درستش گور اسب است. منتها این واژه در زبان فارسی به طرح گورخری رایج شده است. و آخرین تصویر، ماهی گورخری است که طرح‌واژۀ گورخری بر پوست این ماهی آبزی‌دانی یا آکواریومی هم دیده می‌شود.

۲ نظر ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۸

دربارۀ مهدی آذریزدی

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۳ مگابایت



دکتر رحیمی: دوشنبۀ این هفته سالروز درگذشت مهدی آذریزدی، پدر ادبیات کودک و نوجوان در ایران است و روزی است که شورای فرهنگ عمومی این روز را به‌عنوان روز ادبیات کودکان و نوجوانان در کشور ثبت کرده است. او کسی بود که زحمات زیادی برای این حوزه کشیده بود و ویژگی‌های خاصی هم داشت. روش ما این نیست که اینجا زندگی‌نامه بگوییم. من مختصراً چند نکته دربارۀ ایشان عرض می‌کنم. بنا به گفته‌های خودشان که صادقانه و خیلی بی‌غل‌وغش نوشته‌اند، ایشان در خانواده‌ای بسیار فقیر به دنیا آمدند و هیچ‌گاه مدرسه نرفتند و به تبع آن دانشگاه هم نرفتند و تحصیلات رسمی نداشتند. اندک سواد خواندن و نوشتن را از مادربزرگشان و در خانواده آن هم سواد خواندن قرآن فراگرفته بودند و تا ۱۸ سالگی خوب نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند. با پدرش کار صحرا می‌کرد و می‌گفت در یک زمانی که کار صحرا و رعیتی رونقی نداشت مجبور شدم برای کارگری و بنایی بیایم به شهر یزد. در آنجا به کارگاه جوراب‌بافی می‌روم و از آنجا مسئول یا مالک آن کارگاه جوراب‌بافی وقتی می‌خواست دومین کتاب‌فروشی شهر یزد را تأسیس کند ایشان را با خودش به آنجا برد. این، ورود ایشان به عالم کتاب بود که تا آخر از کتاب جدا نشدند. 

کتاب‌های «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» را در حدود ۳۵ سالگی نوشته‌اند. خودشان بیان می‌کردند که داشتند قصه‌ای را از کتاب انوار سهیلی که در واقع بازنویسی قرن نهی از کتاب کلیله و دمنه است می‌خواندند، داستان، داستان جذابی بود و فکر کردند که چقدر خوب می‌شود این یک بازنویسی مجددی شود و بچه‌ها بتوانند بخوانند و از این قصه‌ها استفاده کنند. و این آغاز کار «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» بود که قرار بود ده جلد شود که تا هشت جلد تداوم پیدا کرد. قصه‌های کلیله و دمنه، عطار و کتاب‌های دیگری که از آثار کهن ما بودند انتخاب کرد و خاطرات چند نسل از کودکان و نوجوانان این کشور را رقم زد. تأثیراتش بحث دیگری است.

مجری: چه خصوصیتی داشت که ماندگار شد؟ رقیبی نداشت یا به‌خاطر نثر روان و کمبودهای جامعه؟

دکتر رحیمی: به‌نوعی همۀ این‌ها بود. «بس نکته غیرحسن بباید که تا کسی، مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود». در اواسط دهۀ سی ما خیلی خوراک فرهنگی برای کودکان و نوجوانان نداشتیم. تعدادی داستان بود که ترجمه شده بود. این ترجمه‌ها تعداد زیادی‌شان ترجمه‌های خوبی نبودند. بعضی‌ها انتخاب‌های مناسبی هم نبود. به هر حال اگر مترجم، مترجم ورزیده‌ای نباشد متأثر از نثر زبان مبدأ است و خیلی از این ترجمه‌ها نثر فارسی روانی هم نداشتند. این نیاز بود. ضمن اینکه نیاز فرهنگی جامعه این بود که داستان‌هایی باشد که سنخیت بیشتری با روحیات بچه‌ها داشته باشد و چون خود مرحوم آذریزدی در صنعت نشر بود این نیاز را حس کرد. بعدها چارچوبی برای کارش تدوین شد، اما به‌نظر می‌رسد این چارچوب هم در جریان اینکه مجلدات مختلف انتخاب می‌شد شکل گرفت.

جامعه‌شناس‌ها اصطلاحی دارند به نام «جامعه‌پذیری». جامعه‌پذیری یعنی شما ارزش‌های ملی و فرهنگی‌تان را به نسل حال و آینده منتقل کنید. این به‌معنای یکسان‌سازی نسل‌ها نیست بلکه ایجاد رشتۀ پیوند بین ارزش‌ها و اصولی است که مورد توافق عقل جمعی است. و این انتقال مخصوص یا مربوط به حوزۀ تعلیم و تربیت است. تجربه هم نشان داده که تأثیر آموزش‌ها و پیام‌های غیرمستقیم به خواننده بهتر از پیام‌های مستقیم است. ادبیات کودک می‌تواند نقش خوبی داشته باشد. ضمن اینکه ادبیات کهن ما در واقع چکیده و عصارۀ تجربیات بین‌نسلی است که رسوب کرده در ادبیات ما، از حافظ، سعدی، مولانا، شاهنامه. وقتی این‌ها را بازنویسی می‌کنیم ناخودآگاه آن ارتباط بین‌نسلی را هم انجام می‌دهیم.

مرحوم آذریزدی انتخاب خوبی هم برای نام کتابشان داشتند. دربارۀ همین اسم می‌شود ویژگی‌های کتابشان را هم توضیح داد. اسم کتابشان قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب بود. وقتی می‌گویید بچه‌های خوب، با همین کلام به مخاطبان خودتان نوعی شخصیت دادید و سطحشان را کشیدید بالا. امروزه در روش تربیتی خیلی از ما این است که وقتی می‌خواهیم به بچه‌ها قول و وعده‌ای بدهیم می‌گوییم اگر بچۀ خوبی باشی این کار را برایت می‌کنیم. یعنی خوب بودن شرط ماست؛ فرض ما نیست. ولی در این نام‌گذاری فرض ما این است که شما خوب هستید. فرض ما این است که همۀ مخاطبان خوب هستند. مرحوم آذریزدی می‌گفت همۀ قصه‌ها خوب یا مناسب یا مفید برای بچه‌ها نیستند؛ بعضی‌ها کمی خوبند، بعضی‌ها بی‌فایده‌اند و بعضی هم ممکن است بدآموزی داشته باشند. در قصه‌ها گزینش می‌کرد و به‌گزینی داشت تا قصه‌های خوب را انتخاب کند.

مرحوم آذریزدی در دانشگاه این‌ها را یاد نگرفته بود. این‌ها را به تجربۀ خودش دریافته بود و اینکه خودش آدم خوبی بود. و چون خوب بود این خوب بودن از او به همه رسید. شما نوشته‌هایش را می‌خوانید می‌بینید که ذره‌ای ریا و غل‌وغش و نیرنگ و دورویی نیست. خیلی صادقانه و راحت و صاف و روان این را بیان می‌کند و حتی خاطراتی که از خودش نوشته و برای کودک و نوجوان هم نیست نثرش خیلی شبیه قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب است. و این خوب بودن را بین چند نسل منتشر کرده است. و من فکر می‌کنم اگر امروز جاهایی ناخوبی‌هایی می‌بینیم دلیلش این است که از آن بچۀ خوب بودن فاصله گرفته‌ایم. 

مجری: جالب این است که این کتاب‌ها تاریخ مصرف ندارند. قصه‌های خوب همیشه خوب‌اند و برای نسل دهۀ سی و چهل و پنجاه که ماها بودیم خوب بود، برای دهۀ نود هم خوب است. ان‌شاءالله از این قشر نویسندگان و کسانی که کارهای فرهنگی می‌کنند بیشتر داشته باشیم. فکر می‌کنم سال ۸۸ فوت کردند.

دکتر رحیمی: بله؛ سال ۸۸ فوت کردند. البته امروز ما نیازهای بیشتری هم داریم. الان ابزارهایی که بچه‌ها در معرضشان هستند و از نظر فرهنگی با آن‌ها تغذیه می‌شوند خیلی متنوع است و ما متأسفانه پشتوانه‌های فرهنگی‌مان صورت به‌روز شده با ابزارهای جدید نیست.

۵ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۶

دربارۀ محمد معین

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

زمان پخش: ۹ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۶ مگابایت



دکتر رحیمی: یکی از عناصر قوام زبان که باعث حفظ زبان می‌شود آثار ماندگار ادبی است. بخش دیگر، پژوهش‌های ادبی است. پژوهش‌هایی که داده‌های زبانی را ثبت کند تا کسانی که می‌خواهند به آثار پیشینیان خودشان مراجعه کنند ابزاری داشته باشند که بتوانند جاهایی که دچار مشکل و دشواری می‌شوند رفع کنند. امروز در آغاز هفته‌ای هستیم که در روزهای پایانی هفته مناسبتی داریم؛ درگذشت دکتر محمد معین، یکی از خادمان سخت‌کوش و فداکار زبان و ادب فارسی. مرحوم معین ۱۳ تیر سال ۱۳۵۰ به رحمت خدا رفتند. قصد ندارم دربارۀ زندگی‌نامۀ ایشان صحبت کنم. در حوصلۀ برنامه نیست و زمان اجازه نمی‌دهد. مرحوم معین با اندکی اختلاف قول حدود ۱۲۹۷ در شهر رشت به دنیا آمدند. در ۱۳۱۸ تدریس در دانشگاه را شروع کردند. در سال ۱۳۲۱ با دفاع از پایان‌نامۀ خودشان اولین دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی در ایران از دانشگاه تهران بودند. با چند نفر دیگر هم هم‌دوره‌ای بودند، منتها مرحوم معین زودتر از بقیه دفاع کرد و اولین دانش‌آموختۀ زبان فارسی در مقطع دکتری در ایران شد. در سال ۱۳۴۵ سکته کردند و به اغما رفتند و پنج سال بعد در سال ۱۳۵۰ درگذشتند.

مجری: جا دارد یادی هم از همسر ایشان بکنیم. خیلی زحمت کشیده‌اند برای ایشان و در سخنرانی‌ها و یادبودها حضور فعالی داشتند.

دکتر رحیمی: در این دوره خیلی‌ها بودند؛ استادان بزرگوار و کسانی که فارغ‌التحصیل رشتۀ ادبیات فارسی شدند و استاد دانشگاه بودند. اما آن مقبولیت عام و شهرتی که دکتر معین در بین همۀ مردم داشتند کمتر کسی پیدا کرد.

مجری: چرا؟

دکتر رحیمی: یک بخشی از آن مرهون فرهنگ معین است که خدمت بسیار بزرگی بوده. شاید بخش دیگری شخصیت معین بوده و زحماتی که برای زبان فارسی کشید و فداکاری‌هایی که کرد. من به چند نکته که دربارۀ مرحوم معین خیلی معروف است و شاگردان و همکارانشان گفته‌اند یا نوشته‌اند اشاره می‌کنم.

مجری: قبل از فرهنگ معین هم فرهنگ لغت داشتیم؛ مثل دهخدا. چه شد که فرهنگ معین هم توانست تنه به تنۀ آن‌ها بزند؟

دکتر رحیمی: فرهنگ‌نویسی در زبان فارسی چندین قرن پیش از معین هم بوده. اتفاقاً کاری که قبل از معین شروع شد، دهخدا بود. علامه دهخدا آمدند و گفتند که ما نیاز به فرهنگی داریم که جامع تمام اطلاعات زبانی باشد و کار بزرگی را شروع کردند و اتفاقاً از کسانی که از آغاز با مرحوم دهخدا همکاری کردند خود دکتر معین بودند. وصیتی که علامه دهخدا داشتند بعد از درگذشتشان این بود که کار ایشان به سرپرستی دکتر معین ادامه پیدا کند. اما یک نیاز دیگری در جامعه بود که قبل از دکتر معین هم بعضی‌ها حس کرده بودند و دکتر معین روی آن تمرکز کرد. و آن این بود که ما مثل زبان‌های زنده و پویای دنیا نیاز به فرهنگی داریم که قابل استفادۀ عموم باشد. لغت‌نامۀ دهخدا با حجم و گستردگی که دارد کمتر می‌شود در خانه نگه‌داشت. دهخدا از نظر شیوۀ فرهنگ‌نگاری ادامۀ کاری بود که قرن‌ها انجام می‌شد. دکتر معین می‌خواستند فرهنگی با شیوه‌نامه و روش‌های فرهنگ‌نگاری روز داشته باشند. فرهنگ‌های خارجی که در این زمینه نوشته شده بود مطالعه کردند؛ مخصوصاً فرهنگ لاروس. حتی حضوری رفتند مؤسسۀ لاروس، و در حالی که لغت‌نامۀ دهخدا هم انجام می‌شد پایه‌های فرهنگ متوسطی را پایه‌گذاری کردند.

مجری: شش جلد دارد؟

دکتر رحیمی: بله فرهنگ شش‌جلدی است که حدود چهار جلد آن لغت است و باقی، اعلام و اصطلاحات. این فرهنگ متوسط بود و قصد داشت فرهنگ بزرگی هم در ادامه و تکمیل این کار انجام دهد که به جهت اینکه آن اتفاق برایشان افتاد انجام نشد.

دکتر معین یکی از پرکارترین استادان زبان و ادب فارسی بود. این پرکارترین و آن مقبولیت عامی که گفتم با یک نکتۀ دیگر در نظر بگیرید. اینکه در بین شاعران و هنرمندان غریب نیست کسی مثلاً در سن سی چهل سالگی مشهور شود و تمام کشور بشناسندش. اما در بین دانشمندان و استادانی که کارهای پژوهشی صرف می‌کنند معمولاً این سن، سنی است که به قول خودمان فرد جا می‌افتد و بعد از آن ثمراتش دیده می‌شود. غالباً چهره‌های ماندگار سن بالایی دارند. مرحوم معین زیر پنجاه سال داشتند. از سال ۱۳۱۸ که تدریس را شروع کردند و ۱۳۲۱ که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدند تا ۱۳۴۵ برای کسی که کار پژوهشی می‌کند و دانشمندی که در سطح و تراز استاد معین است خیلی زمان اندکی است. و این همه فعالیت‌های پژوهشی و کار فرهنگ معین را در این زمان اندک انجام داده است. این عظمت کار را بیشتر می‌کند. به اقوال دیگران، مرحوم معین کسی بود که خودش را وقف زبان فارسی کرده بود.

مجری: این کار روی زندگی خصوصی‌اش هم تأثیر گذاشته بود.

دکتر رحیمی: حتی روی سلامتی و جان خودش. در این حد. حتی ذکر کرده‌اند که در یکی از محلات معمول تهران زندگی می‌کرد. دنبال منافع مادی نبود. شاگردان و همکارانش می‌گفتند تا آن اواخر و بخش زیادی از عمرش را با اتوبوس رفت‌وآمد می‌کرد و دنبال اینکه ماشین و خانۀ آنچنانی داشته باشد نبود؛ در حالی که به او پیشنهاد شده بود سناتوری شهر رشت را قبول کند. و جالب اینکه ایشان آزرده‌خاطر می‌شود و با ناراحتی می‌گوید آیا کاری که من الان دارم می‌کنم ارزنده نیست؟ پیشنهاد وزارت فرهنگ شده بود و حتی با اصرار مرحوم دهخدا نپذیرفت. حتی می‌گویند از شدت فشار پژوهش و تحقیق، ناراحتی معده گرفت و بعد هم آن سکته.

در مورد همسر ایشان، غالباً به آن پنج سالی که ایشان در اغما بود و همسرشان برای ایشان بسیار زحمت کشید اشاره می‌شود. ولی می‌دانیم که آن نوع زندگی و فشار کاری که مرحوم معین داشت، نمی‌توانست باشد مگر با حمایت و فداکاری‌های خانواده و همسر ایشان. بعد از فوت ایشان در گردآوری آثار به‌جامانده هم خیلی تلاش کردند.

۳ نظر ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

ضرب‌المثل‌ها - ۱۲

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ق.ظ

زمان پخش: ۴ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر رحیمی: ما در برنامه‌های گذشته اشاره کردیم که ضرب‌المثل‌ها عصارۀ تجربیات و اندیشه‌های یک ملت یا حتی تعامل آن ملت با تجربیاتی که از دادوستد با ملت‌های دیگر داشته‌اند است. در برنامه‌های گذشته گفتیم که بعضی از ضرب‌المثل‌ها داستان‌هایی دارند، یا داستانی برایشان ساخته‌اند. ضرب‌المثل‌هایی که برایشان داستان ساخته‌اند دو شکل دارند. بخشی از ضرب‌المثل‌ها روابط بین کلمات و مفهوم، از صورت ضرب‌المثل قابل استخراج است. چه آن‌هایی که سخن بزرگان است؛ مثلاً وقتی می‌گوییم «بزرگی به عقل است نه به سال»، این جمله برای ما مفهوم است. اما بعضی از این‌ها از یک حادثه‌ای، از یک موضوعی از یک داستانی خارج شده است که بدون دانستن آن داستان ضرب‌المثل برای ما مفهوم نیست. مثلاً اصطلاحِ «پدر کسی را درآوردن» که ما امروز به‌کار می‌بریم، با چینش تک‌تک کلمات، ما به معنی نمی‌رسیم؛ مگر آن مفهوم فرهنگی که پشتش هست را داشته باشیم. مثلاً «ماست‌ها را کیسه کردن» داستانی دارد؛ وگرنه خودِ ماست‌ها را کیسه کردن فرایندی است که برای تولید لبنیات صورت می‌گیرد. آن داستانی که پشتش هست به آن مفهوم می‌دهد. بعضی از این داستان‌ها را هم برای همین منظور ساخته‌اند.

برای امروز؛ ضرب‌المثل‌های مختلفی داریم که نشان می‌دهد یک فرد به‌تنهایی نمی‌تواند جامع همۀ دانایی‌ها باشد و همۀ فن‌ها را بلد باشد. ضرب‌المثل داریم که «همه‌کاره هیچ‌کاره است» و ضرب‌المثل‌هایی شبیه این و متناظر و نظیر با این زیاد داریم در زبان فارسی. این است که کسی که برود سراغ کارهای مختلف و کسانی که به چند حرفه و چند فن می‌پردازند نمی‌توانند مانند کسی که در یک رشته تخصص پیدا می‌کند مهارت داشته باشند. این تجربه‌ای است که مردم در تعامل باهم یاد گرفته‌اند. جملۀ معروفی است از شیخ بهایی که دانشمندان را به دو دسته تقسیم می‌کند. دانشمندانی که ذی‌علم هستند و دانشمندانی که ذی‌علوم هستند. خود شیخ بهایی از آن‌هایی بود که ذی‌علوم بود و در چندین رشتۀ مختلف تبحر فراوانی داشت و سرشناس بود. خودش می‌گوید من بر هر کسی که ذی‌علوم بود چیره شدم، اما هر دانشمندی که ذی‌علم بود بر من چیره شد. این ذهنیت و تصور که در بین مردم شکل گرفته و آن حکمتی که در سخن شیخ بهایی است در فرهنگ ما به‌صورت همه‌کاره هیچ‌کاره درآمده است.

ضرب‌المثل دیگری تاحدودی متناظر با این داریم که «همه‌چیز را همگان دانند».

مجری: در قابوس‌نامه هم آمده این ضرب‌المثل؟

دکتر رحیمی: این در قابوس‌نامه به بزرگمهر حکیم نسبت داده شده است. بزرگمهر در فرهنگ ایرانی نماد دانایی بوده است. البته خود بزرگمهر در چند جا بنا به آن چیزی که در قابوس‌نامه و جاهای دیگر هست این را که من همه‌چیزدان هستم رد می‌کند. یک جا نقلی در قابوس‌نامه هست که در بعضی داستان‌ها به کسان دیگری هم نسبت داده‌اند. می‌گویند پیرزنی از بزرگمهر حکیم پرسشی کرد و او گفت من این چیز را نمی‌دانم. پیرزن گفت تو که چنین چیز ندانی پس نعمت خدایگان به چه خوری؟ به زبان ما یعنی چرا و برای چه از شاه حقوق می‌گیری؟ بزرگمهر گفت به آنچه دانم. یعنی حقوقی که می‌گیرم برای آن چیزهایی است که می‌دانم. شاه تا به حال بابت چیزهایی که نمی‌دانم به من چیزی نداده. اگر باور نداری بیا برویم از خودش بپرس.

شکل دیگر این داستان را در دورۀ اسلامی نقل کرده‌اند که شاه یا خلیفه‌ای پسرش را نزد وزیری می‌فرستد و او سؤالی می‌پرسد و پاسخش را نمی‌داند. می‌گوید تو که نمی‌دانی برای چه از خزانه حقوق می‌گیری و در جواب می‌گوید من بابت آنچه که می‌دانم حقوق می‌گیرم نه بابت آنچه نمی‌دانم. اگر قرار بود بابت آنچه نمی‌دانم حقوق می‌گرفتم الان چیزی در خزانه باقی نمی‌ماند.

اما خود داستان. نقل می‌کنند که سفیری از دربار هند به دربار ساسانی نزد خسرو انوشیروان می‌آید. خسرو انوشیروان تفاخر می‌کند به داشتن وزیری چنین دانشمند و بعد از تعریف و تمجید رو می‌کند به بزرگمهر و می‌گوید شما کسی هستید که همه چیز می‌دانید. بزرگمهر می‌گوید نه؛ من همه چیز نمی‌دانم. خسرو انوشیروان جا می‌خورد. این پاسخ برای او اندکی غیرقابل انتظار بود. می‌گوید اگر تو همه چیز ندانی پس چه کسی همه چیز می‌داند؟ پاسخی که در قابوس‌نامه از زبان بزرگمهر بیان می‌شود این است که همه‌چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند. یعنی دانش بشری در دست همه هست و همه هنوز از مادر زاده نشده‌اند.

البته مطالبی که در قابوس‌نامه هست، خیلی از این پندها و اندرزهایی که هست در پندنامه‌ها و اندرزنامه‌هایی که از قرن‌های حتی پیش از اسلام در فرهنگ ایرانی و تجربیات قوم ایرانی بوده جمع شده و خیلی از این‌ها در این دوره نقل شده است. بسیاری از این نقل‌ها و سخن‌هایی که با دانایی ارتباط داشته به بزرگمهر نسبت داده شده است و به‌احتمال زیاد ریشۀ این ضرب‌المثل خیلی کهن‌تر از قابوس‌نامه است.

۲ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۳

ضرب‌المثل‌ها - ۱۱

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۷ مگابایت



دکتر رحیمی: امروز در آغاز هفته‌ای هستیم که در میانه‌های هفته مناسبت مهمی برای زبان فارسی هست. روز بزرگداشت فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی. ما هم به همین مناسبت برای امروز موضوعی از فردوسی انتخاب کرده‌ایم. مصراعی هست که بسیار معروف است و همۀ ما در کتاب‌های مدرسه خوانده‌ایم: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». همۀ ما در کتاب دبستان خوانده‌ایم که سعدی در شعری می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد، میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». سعدی این بیت را در بوستان آورده است؛ در حکایتی که یکی از عرفا به نام شبلی کیسه‌ای از دکان گندم‌فروشی می‌خرد و وقتی این را به ده می‌آورد و سر کیسه را باز می‌کند می‌بیند موری سرگردان به این سو و آن سو می‌رود. شب از این واقعه خوابش نمی‌برد و نگران می‌شود که من این مور را از جای خودش و از مسکنی که داشته دور کرده‌ام و او را آزرده‌ام. او را به همان جایی که تعلق داشته می‌برد و به وطن خودش برمی‌گرداند. سعدی وقتی به اینجای قصه می‌رسد می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد، میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است».

در چاپ‌هایی که ما از شاهنامه داریم، مخصوصاً چاپ معروف مسکو، این بیت اصلاً در شاهنامه نبوده است. البته چاپ مسکو این را در پاورقی آورده بوده به این ذهنیت که شاید از بیت‌های اصلی فردوسی نباشد و بعداً به آن افزوده شده باشد. این بیت در کجای شاهنامه آمده؟ قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی و دست‌نویس‌هایی که ما از شاهنامه داریم مربوط به قرن هفت است؛ تقریباً همان زمانی که سعدی بوستان را می‌سروده است. این در کجای شاهنامه آمده؟ ما ابتدا از جایی که برای مردم آشناتر است قصه را آغاز کنیم. داستان کاوه و ضحاک را همۀ ما شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. ضحاک وقتی ظلم و ستمش از حد می‌گذرد کاوه قیام می‌کند. هنگامی که قیام می‌کند می‌گوید: «کو هوای فریدون کند، سر از بند ضحاک بیرون کند». مردم را به قیام فرامی‌خواند و حکومت ظلم و جور ضحاک را سرنگون می‌کند و فریدون را به جای او می‌نشاند. این مربوط به بخش اسطوره‌ای شاهنامه است. می‌دانیم که شاهنامه سه بخش دارد: اسطوره‌ای، پهلوانی (حماسی)، تاریخ دورۀ ساسانیان. 

فریدون کسی است که در جامعه عدل و داد می‌کند و یک شخصیت جهانی بوده است. در این دوره ما هنوز تفکیک کشورها را به آن معنا نداشتیم. از این نظر هم برای ما مهم است. البته فردوسی هم اشاره می‌کند که «فریدون فرخ فرشته نبود، ز مشک و ز عنبر سرشته نبود، ز داد و دهش یافت آن نیکویی، تو داد و دهش کن فریدون تویی». فریدون زمانی که به پیری می‌رسد سرزمین خودش را که تمام حکومت جهان بوده بین سه پسرش تقسیم می‌کند. بخشی از خاور و روم را به سلم می‌دهد، سرزمین توران و چین را به فرزند دیگرش تور می‌دهد و ایران که مرکز پادشاهی او بود به ایرج، برادر کوچکتر می‌رسد. برادران دیگر از این تقسیم خشنود نیستند و نارضایتی ابراز می‌کنند. ایرج برای اینکه این کدورت برطرف شود، می‌رود به سمت برادرانش که آشتی کند و می‌گوید این حکومت‌ها ارزش ندارد که این برادری ما را در بین ما کم‌رنگ کند. نخستین داستان برادرکشی در شاهنامه همین جا شکل می‌گیرد. ایرج وقتی پیش تور می‌رود که با او صحبت کند تور برآشفته می‌شود و صندلی یا کرسی زرینی را برمی‌دارد و بر سر برادرش ایرج می‌زند و قصد جان او می‌کند برای کشتن. زمانی که قصد جان او می‌کند برادرش نصایحی به او می‌کند. می‌گوید: «مکش مر مرا کِت سرانجام کار، بپیچاند از خون من کردگار، پسندی و هم‌داستانی کنی، که جان داری و جان‌ستانی کنی، مکُش مورکی را که روزی‌کَش است، که او نیز جان دارد و جان خَوش است» (نسخۀ فلورانس). در این داستان صحبت از کشتن است و فردوسی هم به همان سبک و سیاق آورده؛ اما در داستان سعدی صحبت از کشتن نبود؛ آزردن موری بود که از جای خودش نقل مکان کرده بود و به‌نظر می‌رسد سعدی به تناسب داستان خودش تغییری در آن ایجاد کرده یا شاید نسخه‌ای داشته که در آن نسخه به آن صورت بوده است. احتمال حالت اول بیشتر است.

۱ نظر ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۲

ضرب‌المثل‌ها - ۱۰

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۱ ق.ظ

زمان پخش: ۳ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



دکتر رحیمی: آن چیزی که در کاربرد زبان ما نیاز داریم این است که بدانیم این اصطلاح در کجا به‌کار می‌رود و به چه معنایی به‌کار می‌رود. اما اینکه داستانش به کجا برمی‌گردد دانستنش جذاب هست اما خیلی اوقات شاید ندانستنش مشکلی در کاربرد ایجاد نکند. ما در برنامه‌های پیشین گفتیم که برای بعضی از اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها داستان‌هایی هست، یا داستان‌هایی برایشان ساخته‌اند. یعنی مردم برای اینکه کاربردش را نشان دهند قصه‌های ساختگی هم وجود داشته که در برنامه‌های گذاشته به چند مورد اشاره کردیم.

داستان «ماست‌ها را کیسه کردن» از یک واقعۀ تاریخی یا از یک واقعه‌ای در تاریخ ما شروع شده است. شخصی بوده به نام کریم‌خان مختارالسلطنه که زمانی حاکم نظمیۀ تهران بوده است. ایشان در اواخر دورۀ ناصرالدین شاه و اوایل مظفرالدین شاه منصب‌های حکومتی داشته است. در مقطعی که مختارالسلطنه مسئول نظمیۀ تهران بوده در یک زمانی به او گزارش می‌دهند که قیمت ماست بالا رفته است. ایشان یک نرخ دولتی برای ماست تعیین می‌کند که در شهر تهران همه باید از آن نرخ پیروی کنند و کسی به نرخ دیگری نفروشد. اما تعداد زیادی از بازاریان این را رعایت نمی‌کردند. گزارش‌ها به مختارالسلطنه رسید و خودش به‌صورت ناشناس رفت بازار تا ببیند چقدر رعایت می‌شود. به مغازه‌ای رفت و از فروشنده پرسید شما ماست دارید و به چه قیمتی است؟ فروشنده گفت چجور ماستی می‌خواهی؟ پرسید مگر چند جور ماست داریم؟ گفت دو جور. یکی ماست معمولی است که قیمتش مشخص است و قیمتی است که ما می‌گوییم. دوم، ماست مختارالسلطنه است با قیمتی که خود مختارالسلطنه مشخص کرده است. گفت ماست مختارالسلطنه چجور است؟ نمونۀ ماست را نشان می‌دهد که بیشتر شبیه دوغ بوده تا ماست. مختارالسلطنه عصبانی می‌شود و به مأموران و همراهان ناشناس اشاره می‌کند این فرد را بگیرند و دستور می‌دهد جلوی مغازه‌اش آویزانش کنند، بند کمر شلوارش را محکم کنند و ماست‌هایی که ماست مختارالسلطنه بود از پاچه‌های شلوارش بریزند. و تا زمانی که ماست‌ها آب اضافی را از دست بدهند باید آنجا آویزان می‌ماند. خبر به بقیه می‌رسد. بازاری‌های دیگر وقتی خبر را می‌شنوند حساب کار دستشان می‌آید و هر چه ماست داشتند می‌ریزند توی کیسه و این‌ها را آویزان می‌کنند تا سرنوشتی که برای فروشندۀ اول پیش آمده بود برای این‌ها پیش نیاید. در واقع حساب کار دستشان آمد و از آن زمان ماست‌ها را کیسه کردن به این معنی رایج شده است. با جست‌وجوهایی که بنده در بانک‌های زبان فارسی کردم دیدم کاربرد این اصطلاح در زبان فارسی پیشینه‌ای قبل از این زمان ندارد و کاربرد این اصطلاح برمی‌گردد به دورۀ قاجار. در جلسات گذشته گفته بودیم که قصه‌هایی داشتیم که می‌گفتند از سال فلان رایج شده، اما وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم اسناد مکتوب داریم که قبل از آن تاریخ در زبان فارسی کاربرد داشته است و این نشان می‌دهد از آن‌هایی بوده که برایش داستان ساخته‌اند.

۱ نظر ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۱

ضرب‌المثل‌ها - ۹

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر رحیمی: در برنامه‌هایی که سال گذشته داشتیم بخشی از برنامه‌های ما اختصاص پیدا کرد به ضرب‌المثل‌ها. گفتیم که بعضی ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحات زبان فارسی داستانی دارند که چگونگی پیدایششان را نشان می‌دهد. یا برایشان داستانی ساخته‌اند، بیشتر جهت اینکه کاربردش را برای مردم نشان دهند و به‌نوعی آموزشِ چگونه به‌کاربردن این‌ها با داستانی که برایش ساخته‌اند باشد. منشأ تعدادی از داستان‌ها را هم ذکر کردیم. برای امروز ضرب‌المثلی انتخاب کرده‌ایم که تا حدودی به حوزۀ ادبیات تطبیقی برمی‌گردد.

دربارۀ ادبیات تطبیقی این توضیح را بدهم که ادبیات تطبیقی حوزه‌ای از ادبیات است که به بررسی شباهت‌ها و تأثیرگذاری‌های یک ادبیات و زبان بر ادبیات و زبان کشور دیگر یا تأثیرپذیری از آن اختصاص پیدا می‌کند. زبان‌ها و فرهنگ‌هایی که پویا هستند، با زبان‌ها و فرهنگ‌های پویای دیگر دادوستد دارند. این دادوستدها در ادبیات خودشان یا ادبیات کشور مقابل بازتاب دارد.

ضرب‌المثل یا اصطلاحی که امروز می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «گربه را دم حجله باید کشت» است. امروزه اصطلاح خیلی رایجی است. در آغاز کار برای زهر چشم از کسی گرفتن که حساب کار دستش بیاید به‌کار می‌رود. کاربردش در زبان فارسی در متون مکتوب ما، یعنی آن چیزی که ما سند داریم در حدود همین یک قرن اخیر است. منشأ ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحاتی که ادبیات عامیانه باشد معمولاً کاربرد شفاهی‌اش در بین مردم یک ذره پیش‌تر از کاربرد مکتوبش است. داستان‌های مختلفی برای این در کتاب‌ها ذکر شده است. من محور اصلی یکی دو مورد را می‌گویم. در کتاب‌های امثال آمده، در کتاب قند و نمک مرحوم جعفر شهری، در تمثیل و مثل حداقل شش هفت قصه برایش گفته‌اند و تقریباً همه یک محور دارند. یکی از این‌ها حکایت می‌کند که دو برادر بودند که یکی از این برادران همسر خیلی خوش‌اخلاق و سازگاری داشت، اما برادر دیگر همسرش خیلی ناسازگاری می‌کرد، بدزبانی می‌کرد، تندخویی داشت. بعد از چند سال برادری که همسر ناسازگاری داشت رفت سراغ برادرش که رمز موفقیتت چیست؟ چه کردی که ما بلد نبودیم و نکردیم؟ او هم تعریف می‌کند که من همان روز اولی که ازدواج کردم و مراسم ازدواج تمام شد، در هنگام رفتن به حجله برای اینکه زهر چشمی بگیرم، گربه‌ای بود و به بهانه‌ای گربه را کشتم که حساب کار دست زنم بیاید. او هم فکر می‌کند کار ساده‌ای است، می‌گوید من هم این کار را می‌کنم. برنامه‌ریزی می‌کند و همان شب گربه‌ای و در بعضی قصه‌ها گفته‌اند شتری آوردند و او هم دستور می‌دهد گربه برایش آب بیاورد و گربه هم اطاعت نمی‌کند. او هم شمشیرش را درمی‌آورد و گربه را می‌کشد. بعد با ابهت می‌آید و پیش زنش می‌نشیند. خانومش که از اصل ماجرای آن برادر اطلاع داشت می‌گوید حرکت زیبایی بود، اما گربه را باید دم حجله می‌کشتی نه بعد چند سال. الان دیگر جواب نمی‌دهد. یکی دیگر از صورت‌هایش هم این است که زنی بوده که با هر که ازدواج می‌کرد به‌خاطر اخلاق و ناسازگاری‌ها و تندخویی‌هایش نمی‌توانستند با او بسازند. در نهایت کسی با او ازدواج می‌کند و باقی داستان به همین صورت است.

در قرون وسطی در اسپانیا، نویسنده‌ای هست به نام دُن خوآن (ژوآن) مانوئل که حدود قرن ۱۴ میلادی، ایشان کتابی دارد که داستان‌های کتاب متأثر از داستان‌های کشورهای اسلامی است؛ به‌خاطر آن دوره‌ای که اسلام و مسلمانان در اسپانیا بودند. یکی از داستان‌های این کتاب این است که جوانی خوش‌سیرت و خوب‌صورت اما فقیری عاشق دختری توانگر و ثروتمند می‌شود. منتها آن دختر بدخلق بود و خانواده از دست وی عاصی شده بودند. هر دو خانواده با این ازدواج موافق بودند اما نگران بودند که با این خلق و خوی دختر چه کنیم؟ آن جوان به آن‌ها می‌گوید در روز ازدواج، عروسی که تمام شد، بعد از آماده شدن غذا سفره را که پهن کردند شما بروید و خانه را ترک کنید. زمانی که این‌ها می‌روند وقتی کسی در خانه نیست آن جوان به سگی دستور می‌دهد برو برایم آب بیاور. سگ که طبیعتاً توجهی نمی‌کند، با شمشیر می‌زند سگ را می‌کشد. همین دستور را به گربه می‌دهد و بعد گربه را هم می‌کشد. اسب زیبا و رهواری داشته. این دستور را به اسب می‌دهد و بعد اسب را هم می‌کشد. این خانوم در آن فضا مرعوب این حرکت می‌شود و از طرفی هم می‌بیند کسی در خانه نیست به دادش برسد. وقتی آن جوان با ابهت می‌گوید برایم آب بیاور زن سریع بلند می‌شود و آب می‌آورد. موقع خواب هم می‌گوید من خیلی خسته‌ام صدا از کسی درنیاید. این بنده خدا نمی‌خوابد و مراقب است و کسی هم نیست به دادش برسد. صبح فردا که خانواده‌ها می‌آیند سربزنند از سکوت زیاد خانه نگران می‌شوند. وقتی صدایشان می‌کنند دختر می‌آید به‌آرامی همه را به سکوت دعوت می‌کند و می‌گوید ساکت باشید این بیدار شود همه را می‌کشد. این داستان با شش هفت قرن سابقه در کشوری که از نظر فاصله هم از ما دور است ثبت شده است. در کشور ما هم ضرب‌المثل‌ها قصه‌هایی هستند که بسیار فراگیرند و در واقع بین مردم رسوخ کرده‌اند. احتمالاً منشأ ایرانی داشته که از طریق اعراب به آنجا رفته. عکس ماجرا هم ممکن است. ادبیات تطبیقی به این مشابهت‌ها و اینکه ما از فرهنگ و ادبیات اسپانیایی گرفته‌ایم یا آن‌ها از ما می‌پردازد. 

مجری: به‌لحاظ زمانی اسپانیا جلوتر بوده در مکتوب کردنش یا ما؟

دکتر رحیمی: این داستان در اسپانیا مربوط به شش هفت قرن پیش است، اما ممکن است هر دوی ما از یک منشأ مشترک، مثلاً از داستانی عربی که الان آن داستان دیگر نیست، این داستان را گرفته باشیم. به هر حال اصل مَثَل این است که کسی از دیگری در آغاز کار زهر چشم بگیرد.

مجری: ولی در کل آقاهه داشته زهر چشم می‌گرفته.

دکتر رحیمی: ادبیات ما و خیلی از کشورها ادبیات مردسالاری بوده است. یعنی مردان، تاریخ و ادبیات را نوشته‌اند و آن جور که خودشان می‌خواستند نوشته‌اند.

مجری: دلیل این چیست؟ خانم‌ها دستی بر ادبیات نداشتند یا فرصتی برای بروز استعدادهای خودشان در زمینۀ ادبی نداشتند؟

دکتر رحیمی: این بحث حوزۀ دیگری است. ولی کلاً در جامعۀ مردسالار طبیعتاً این مسئله بوده و در خیلی از عرصه‌ها زن‌ها امکان ورود پیدا نکردند؛ وگرنه زمانی که امکان پیدا می‌کنند توانمندی‌هایشان را نشان می‌دهند.

۱ نظر ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹

زبان‌شناسی - ۹

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ق.ظ

زمان پخش: ۸ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: ما امروز می‌خواهیم دربارۀ زبان و یادگیری زبان برای کودکان صحبت کنیم. دربارۀ نوزادی که متولد می‌شود، شیوۀ ارتباط‌گیری‌اش با زبان فارسی که قاعدتاً و بخش عمده‌اش از طریق شنوایی صورت می‌گیرد و یادگیری زبان از طریق پدر و مادر و اتفاقاتی که در این حوزه می‌افتد.

دکتر رضوی: قبلاً صحبت کرده بودیم. چون خیلی گذشته، من دوره می‌کنم. گفتیم که زبان‌آموزی کودک مراحلی دارد. می‌توانیم به‌طور خلاصه بگوییم ابتدا آواپردازی می‌کند، آواها را یاد می‌گیرد و با غان‌وغون کردن صداها را هجابندی می‌کند و بعد کلمات را یاد می‌گیرد و جالب است که ابتدا خودش کلمات را ایجاد می‌کند. همان کلماتی که ممکن است بزرگسالان هم به‌کار ببرند؛ مانند «نی‌نی» برای «بچه» و «هاپو» برای حیوانات و سگ که کلمات کودکانه‌اند.

مجری: موافقید حروفی که بچه‌ها اوایل به‌کار می‌برند حروفی است توسط لب ادا می‌شود؟ چون راحت‌تر است؟ مثلاً کلماتی که «م» دارند را راحت‌تر می‌گویند.

دکتر رضوی: تمام حروف به هر حال با دستگاه آوایی ادا می‌شود، چه «غ» و «ح» که انتهای حفرۀ دهان و حلق است چه «م» و «ب». ولی گفته می‌شود کودک ابتدا حروفی که با لب‌ها شروع می‌شود را بیان می‌کند و کم‌کم حروف دیگر را. در آواشناسی به این‌ها اصطلاحاً انسدادی می‌گویند. مرحلۀ دوم، کلمه‌سازی است. کلمات هم ساده هستند. از یک سال و نیم به بعد این کلمات تبدیل می‌شوند به جمله. منتها در ابتدا تلگرافی است. یعنی کلمات را کنار هم نمی‌چیند و تک‌تک می‌گوید و کلمه به‌معنای جمله می‌شود. وقتی مثلاً کودک می‌گوید «بابا» می‌تواند به‌معنای جملات متفاوت باشد. «بابا» یعنی بابا آمد، بابا رفت، بابا بازی کند. در مراحل بعدی، کودک در دو و نیم سال، سه و نیم سال، کلمات را کنار هم می‌چیند و جملات را می‌سازد. کودک، زبان مجازی، یعنی غیر از معنای تحت‌اللفظی را تا زمانی که به مدرسه برود و تا ده‌سالگی متوجه نمی‌شود. اگر کلمات، غیر از معنایی که کودک یاد گرفته داشته باشند، متوجه نمی‌شود. معانی مجازی را در سنین بالاتر یاد می‌گیرد. کودک، یک دورۀ حساس یادگیری هم دارد. در این دورۀ حساس که نظریه است، کودکان بین دو تا هفت سالگی باید در معرض یک زبان باشند تا یاد بگیرند. در این مرحله پدر و مادر یا مراقبین کودک با او حرف می‌زنند و این زبان را به‌کار می‌برند. در این مرحله بچه هم جملات درست می‌شنود هم جملات غلط. کودک قواعد را استخراج می‌کند و یاد می‌گیرد. در گفتار عادی ضبط شده وقتی که شما متنی را پیاده کنید می‌بینید کسی که صحبت می‌کند مکث می‌کند و تصمیم می‌گیرد جمله را جور دیگری عوض کند و کلمات را ممکن است با مِن مِن ادا کند. این‌ها روی زبان کودک تأثیری ندارد و کودک قواعد را می‌بیند. نقش مادر هم در این مرحله مهم است.

مجری: چند تا سؤال مهم دارم که حتماً می‌خواهم بپرسم. تکلیف بچه‌ای که در خانواده‌ایست که در معرض زبان‌های مختلف قرار می‌گیرد چیست؟

دکتر رضوی: نقش مادر در زبان‌آموزی کودک مهم است. نقش مراقبین و پدرها هم همین طور، ولی اصطلاحاً گفتار مادرانه می‌گویند. گفتار مادرانه یعنی وقتی ما با یک کودک مواجه می‌شویم یک طور خاصی با او صحبت می‌کنیم. «چون که با کودک سروکارت فتاد، هم زبان کودکی باید گشاد». گفتار مادرانه ویژگی‌هایی دارد. یکی این است که در سطح آوایی، آواها را کش‌دار و آهنگین ادا می‌کنیم. در سطح کلمات، کلمات ساده‌تری به‌کار می‌بریم. کلمات، صورت تصغیری دارند. مثلاً ممکن است «توپ» را «توپی» و «عروسک» را «عروسکی» بگوییم. مادر با حالتی تصغیر می‌کند. تعداد کمی کلمه به‌کار می‌برد که کودک بفهمد. در سطح جمله هم همین طور. جمله‌های امری به‌کار می‌بریم. مثلاً مادر می‌گوید «غذاشو بخوره»، یا اینکه سؤالی به‌کار می‌برد، مثلاً «غذاشو می‌خوره». و بیشتر اسم به‌کار می‌بریم تا ضمیر که دورتر است. مثلاً اسم خودش را به‌کار می‌بریم.

مجری: برای بچه‌ها آشناتر است و یادگیری‌اش هم آسان‌تر است.

دکتر رضوی: بله.

مجری: بعضی وقت‌ها موسیقی کلمات خیلی به یادگیری بچه کمک می‌کند. مثلاً وقتی مادری با همین حالت محاوره‌ای که شما می‌گویید و با آن دیالوگ خاص خودش، موسیقی شعر را هم قاطی کلمات می‌کند و با بچه این را مدام تکرار می‌کند این چقدر می‌تواند در یادگیری زبان برای بچه اثر بگذارد؟

دکتر رضوی: ببینید آهنگ کلام خیلی مهم است. بچه‌ها از بدو تولد تا نه‌ماهگی، آهنگ کلام را می‌فهمند. منظور از آهنگ این است که بچه خود کلمه را که یاد نگرفته است، فقط صدا و زیر و بمی‌اش را تشخیص می‌دهد. یک آزمایش هم انجام داده‌اند دیده‌اند بچه‌هایی که زیر سنی هستند که کلمات را یاد بگیرند، به این آهنگ واکنش نشان می‌دهند. مثلاً می‌گوییم «نه نه دست نزن». این آهنگ باعث می‌شود که به اسباب‌بازی دست نزند. یا بگوییم «آفرین بردار» با آهنگ ملایم. آهنگ تند و آهنگ ملایم. قبل از سن ۱۸ ماهگی یا یک سال و نیم، آهنگ تأثیر می‌گذارد و به واژه‌ها کاری ندارد. آزمایش نشان داده بعد از ۱۸ ماهگی کلمات هم نقش خودشان را نشان می‌دهند. برای همین مثلاً اگر با آهنگ ملایم بگوییم «دست نزن» یا با آهنگ تحکمی چیز دیگری بگوییم بچه نمی‌تواند تصمیم بگیرد.

مجری: لمس کردن بدن بچه مثلاً دست او چقدر به این یادگیری و دریافت کمک می‌کند؟ مثلاً قدیم‌ها برای بچه لی‌لی‌لی‌حوضک می‌خواندند.

دکتر رضوی: ارتباط بین جسم و زبان بحثی در زبان‌شناسی است. این ارتباط واقعاً هست. شاید می‌توان این طور پاسخ داد که در مراحلی واژه‌ها باید از محیط اطراف کودک باشد. یعنی در گفتار مادرانه فقط به محیط ارجاع داده شود. چون بچه به مرحله‌ای نرسیده است که ثابت بودن اشیا را بفهمد. دیدید توپ را قایم می‌کنید فکر می‌کند دیگر نیست؟ ولی بعد از یک مدت می‌گردد. چون می‌داند توپی که دیده نمی‌شود هنوز وجود دارد. این مرحلۀ مهمی در روان‌شناسی کودک است.

مجری: بچه‌هایی که به هر دلیلی در معرض دو زبان قرار دارند وضعیتشان چگونه است؟ در دریافت دچار اشکال می‌شوند؟ نمی‌شوند؟ به نفعشان است که دو زبان را یاد می‌گیرند؟

دکتر رضوی: دو زبان دانستن مهارت شناختی خوبی است. به ذهن کمک می‌کند. تحقیقات نشان داده است که حتی وقتی در بزرگسالی هم زبان دیگری را یاد می‌گیریم، جلوی پیری ذهن را می‌گیرد و ذهن را فعال‌تر می‌کند. در کودکی، فراگیری دو زبان و آشنا شدن با دو زبان بهترین حالت است. من تفاوتی بین «فراگیری» و «یادگیری» هم اینجا بگذارم. فراگیری یعنی به‌طور ناآگاه ما در معرض زبان قرار می‌گیریم و مثل کودک یاد می‌گیریم، یادگیری یعنی به کلاس می‌رویم و زبان دوم را یاد می‌گیریم که بحث جداگانه‌ای است.

۱ نظر ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۵

بنیاد سعدی

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۲ خرداد ۹۷

مهمان برنامه: دکتر فرهاد پالیزدار

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



مجری: در خدمت آقای پالیزدار هستیم، معاون محترم بین‌الملل بنیاد سعدی.

دکتر پالیزدار: خیلی ممنون هستم که فرصت دادید در این برنامه دربارۀ بنیاد سعدی و فعالیت‌های آموزشی فارسی صحبت کنیم. ایرانیان خارج از کشور برای نسل‌های دوم و سوم، حتی الان نسل‌های چهارم، اکثراً به آموزش زبان فارسی به فرزندانشان اهتمام دارند. ولی با توجه به محیطی که هستند و محیط غالب زبان دیگری است، برای بچه‌ها مشکل است. از این رو هم ما کمک می‌کنیم، هم خود ایرانی‌ها فرزاندانشان را در ایام تعطیلات، به‌خصوص در تابستان می‌آورند ایران، در فضای زبان فارسی، بین خانواده، بین فامیل و خویشاوندان و همچنین در کلاس‌هایی که به این امر اختصاص دارد، بچه‌هایشان را شرکت می‌دهند تا فارسی‌شان به‌روز شود و فارسی خوب و تهرانی و زبان استاندارد را یاد بگیرند. در خارج از کشور هم ایرانی‌ها، مراکزی دارند؛ حتی بعضی از مساجد و مراکز دینی در خارج از کشور هم به آموزش زبان فارسی به هم‌وطنان می‌پردازند. در عین حال حتی در خانه‌ها، بعضی از ایرانی‌ها در محله‌ها، در خانۀ یکی‌شان جمع می‌شوند، یکی از کسانی که می‌تواند آموزش فارسی بدهد، به دیگر بچه‌ها فارسی یاد می‌دهد. بنیاد سعدی برای این‌ها برنامه دارد. ما برای کسانی که علاقه دارند به این بچه‌ها آموزش بدهند، دوره‌های مهارت آموزش فارسی داریم، و هم کتاب‌های جدیدی تهیه کرده‌ایم که این کتاب‌ها کمک می‌کند فرزندان ایرانی و کسانی که غیرایرانی‌اند و به آموزش فارسی علاقه دارند با این کتاب‌ها که با روش‌های جدید زبان‌آموزی تهیه و تدوین شده، فارسی را بهتر و آسان‌تر یاد بگیرند.

مجری: کار بنیاد سعدی در ایران چیست؟

دکتر پالیزدار: ما در ایران دوره‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت آموزشی داریم. کسانی که در خارج از کشور هستند، غیرایرانی‌ها و غیرفارسی‌زبانانی که علاقه دارند فارسی یاد بگیرند و در خارج، مقدماتی را یاد گرفته‌اند، یک مقداری فارسی یاد گرفته‌اند و دوست دارند در محیط فارسی‌زبان آموزش ببینند در این دوره‌ها شرکت می‌کنند. ما در طول سال، دوره‌های دوهفته‌ای و بعضی دوره‌های یک‌ماهه داریم که افراد، ثبت‌نام می‌کنند و بعد در این دوره‌ها به‌مرور شرکت می‌کنند. علاوه بر ما مؤسسات دیگری هم هستند. مؤسسۀ دهخدا وابسته به دانشگاه تهران هم دوره‌های بلندمدت و ترمی دارد. بعضی از دانشگاه‌ها مثل دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علامه طباطبائی هم همین طور مراکزی دارند برای آموزش فارسی به غیرفارسی‌زبان؛ که این‌ها معمولاً کسانی را شامل می‌شود که می‌خواهند اینجا وارد دانشگاه شوند. می‌آیند دوره‌های کوتاه‌مدتی را می‌گذرانند تا آماده شوند برای ورود به کلاس‌های دانشگاه‌های ایران.

مجری: برای سن و سال پایین‌تر چه؟ بعضی‌ها دورگه‌ها هستند؛ مثلاً پدر یا مادر ایرانی‌اند، یا خارج از کشور به دنیا آمده‌اند، اگر بچه بخواهد ایران زندگی کند، برای بچۀ هفت هشت ساله هم این امکان فراهم است؟ 

دکتر پالیزدار: بله؛ برای تمام سنین با توجه به فراخور سنشان و توان آموزشی، این کلاس هست و بستگی به تقاضاها دارد. حتی کلاس‌های خصوصی هم بعضی تقاضا می‌کنند. ما برایشان کلاس خصوصی هم برگزار می‌کنیم. یا خارجی‌هایی که می‌خواهند داخل ایران کار کنند، تجارت کنند، از طریق شرکتشان آمده‌اند، یا به‌عنوان دیپلمات آمده‌اند، خانواده‌هایشان آمده‎اند اینجا و چند سال می‌خواهند در ایران بمانند مراجعه می‌کنند برای آموزش فارسی و ما کمک می‌کنیم که این‌ها فارسی را یاد بگیرند و بتوانند درست صحبت کنند.

مجری: در خارج از کشور سفارت‌ها هم مشغول به این کار هستند؟

دکتر پالیزدار: در خارج از کشور، بیشتر رایزنی‌های فرهنگی کشور ما که وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطلات اسلامی هستند، کلاس‌های فارسی دارند و یکی از وظایف بنیاد سعدی کمک کردن به همین کلاس‌های فارسی است. بعضی جاها هم که ما رایزنی فرهنگی نداریم، سفارت‌هایمان کمک می‌کنند و اهتمام دارند به این مسئله که کلاس بگذارند و کسانی که علاقه‌مند هستند فارسی را یاد بگیرند به آن‌ها مراجعه می‌کنند. بعضی از این کلاس‌ها داخل سفارت یا رایزنی است و بعضی هم در مراکز خارج از آنجا برگزار می‌شود. ما با ارسال کتاب‌های جدید، متون آموزشی، با آموزش دادن به معلمینشان، با حمایت‌های دیگری که لازم می‌شود و حتی حق‌التدریس این معلم‌ها را هم بنیاد سعدی کمک می‌کند. ما الان حدود سیصد مدرس زبان فارسی در کشورهای مختلف داریم که با حمایت بنیاد سعدی دارند تدریس می‌کنند.

مجری: بودجۀ بنیاد سعدی از دولت تأمین می‌شود؟

دکتر پالیزدار: بیشتر بودجه‌اش کمک دولت است. چون سازمان عمومی است که دولت به آن کمک می‌کند.

مجری: می‌شود اهمیت فعالیت بنیاد سعدی را هم بدانیم؟ ما باهم مرور کردیم که بنیاد سعدی در ایران و در خارج از کشور چه کارها و فعالیت‌هایی دارد. چرا این همه فعالیت نیاز است؟

دکتر پالیزدار: به‌خاطر اینکه الان آموزش زبان و تدریس زبان یک رشتۀ تخصصی شده است و ما در دانشگاه‌های خودمان رشته‌های آموزش زبان انگلیسی و آموزش زبان آلمانی داریم. آموزش زبان فارسی تازه با توجه به اینکه ما کشور مادر زبان فارسی هستیم اهتمام بیشتری باید به آن کرد. یعنی به‌عنوان یک تخصص به تدریس زبان بپردازیم و بنیاد سعدی با توجه به همین اهمیت موضوع که ما آموزش زبانمان را به غیرفارسی‌زبان و ایرانیان خارج از کشور باید با استفاده از روش‌های جدید آموزش زبان و با تهیۀ متون جدید و متون آموزشی درست شروع کنیم و کمک کنیم، اهمیت بنیاد سعدی در نقش تخصصی است که بر عهده گرفته تا بتواند این آموزش را راحت‌تر، سریع‌تر و آسان‌تر کند.

مجری: از کشورهای دیگر فارسی‌زبان، مثلاً افغانستان، تاجیکستان و دیگر کشورها هم می‌توانند شرکت کنند؟ می‌آیند؟

دکتر پالیزدار: اتفاقاً در بسیاری از کلاس‌هایی که ما در خارج از کشور داریم، یکی از مراجعین زیاد ما افغانی‌های خارج از کشور هستند. در اروپا، در کشورهای دیگر در کلاس‌هایی که ما برگزار می‌کنیم آن‌ها هم شرکت می‌کنند و فرزندانشان را می‌آورند به این کلاس‌ها تا فارسی یاد بگیرند.

مجری: چند درصد رشد داشته تعداد کسانی که ایرانی نبودند و فارسی‌زبان نبودند و طی سال‌های اخیر فارسی‌زبان شدند و فارسی را یاد گرفتنه‌اند؟

دکتر پالیزدار: ما تقریباً این چند ساله، نرخ رشدمان حدود ده درصد بوده است. با توجه به اینکه ایران در سطح جهان مورد توجه است، پرداختن به ایران، تحلیل مسائل ایران، پیگیری اخبار ایران، برای یک عده علاقه‌مند موجب می‌شود که پیگیری کنند. بعضی‌ها علاقه دارند بیایند در ایران درس بخوانند، در دانشگاه‌های ایران، یا در حوزۀ علمیه، یا در مدارس دینی ایران درس بخوانند، این‌ها آموزش فارسی را پیگیری می‌کنند. بعضی‌ها به مطالعات غرب آسیا و خاورمیانه و تاریخ خاورمیانه و مسائل روز منطقه می‌پردازند و نیاز دارند که فارسی را یاد بگیرند. بعضی‌ها هم به هنر ایران علاقه دارند. به موسیقی ایران، به سینمای ایران علاقه پیدا کرده‌اند و می‌خواهند مستقیماً استفاده کنند، می‌آیند فارسی را یاد بگیرند. انگیزه‌ها مختلف است. بعضی‌ها با ایرانی ازدواج می‌کنند در خارج از کشور، حالا زن یا مرد. این‌ها برای اینکه با خانوادۀ ایرانی ازدواج کرده‌اند می‌آیند فارسی یاد بگیرند تا بتوانند با خانواده‌های ایرانی ارتباط برقرار کنند. الان با انگیزه‌های مختلف ما در خارج از کشور فارسی‌آموز داریم.

مجری: در ابتدای صحبتتان یک نکته‌ای داشتید. گفتید زبان فارسی تهرانی که معیار است. از آن وقت تا حالا پسِ ذهن من سؤالی به‌وجود آمده است. مثلاً تهرانی‌های قدیم به هواپیما می‌گفتند طیاره، به خودکار می‌گفتند قلم. خودتان به ادبیاتشان آشنا هستید. منظورتان این ادبیات است؟

دکتر پالیزدار: نه، منظور زبان فارسی رایج امروز است. همین که رسانه‌ها استفاده می‌کنند. این زبانی که در تهران تقریباً رشد کرده است. زبان معیار همین زبانی است که رسانه‌ها استفاده می‌کنند و ما داریم باهم به آن زبان گفت‌وگو می‌کنیم.

مجری: منظورتان این بود که لهجۀ خاصی نیست. حالا اگر بخواهند لهجه یا گویش یا زبان خاصی را در ایران یاد بگیرند چه؟ شدنی است؟

دکتر پالیزدار: بله هستند. بعضی‌ها روی زبان‌شناسی اقوام ایرانی کار می‌کنند. مثلاً روی سیستانی، یزدی، اصفهانی و... کار می‌کنند. بعضی خارجی‌ها در این زمینه و گویش‌های ایرانی تحقیق هم کرده‌اند.

مجری: بله، ممکن است گردشگر باشند یا باستان‌شناس باشند و دلشان بخواهد با گویش‌ها آشنا شوند.

دکتر پالیزدار: یا زبان‌شناس‌هایی هستند که کار تخصصی زبان‌شناسی و مقایسۀ بین زبان‌ها و لهجه‌ها می‌کنند.

۳ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۶

بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان فارسی

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر غلامعلی حداد عادل

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، بخش اول ۱۶ دقیقه، ۶ مگابایت، بخش دوم، ۱۶ دقیقه، ۵ مگابایت



زمان این برنامه نسبت به بقیۀ برنامه‌ها یه کم طولانی‌تره و اگه حوصله یا وقتشو نداشتید همه رو بخونید، جملاتی که با رنگ زرد مشخص کردمو بخونید.

***

مجری: امروز روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است. دلیل اهمیت و توجهی که باید نسبت به این شاعر بی‌بدیل و گران‌مایه داشته باشیم در چیست؟ دلیل آن را شما در چه جست‌وجو می‌کنید؟

دکتر حداد عادل: من قبل از اینکه وارد اصل موضوع شوم که سؤال شماست باید اولاً از برنامۀ صبح به خیر ایران تشکر کنم. در چند ماهی که شما کارتان را شروع کردید کریمانه بخشی از برنامه را به زبان فارسی اختصاص دادید و همکاران من هم از فرهنگستان در خدمت شما و خدمت مردم هستند و هفته‌ای سه روز بخشی از برنامۀ شما به زبان فارسی و ادبیات فارسی اختصاص دارد و من از این بابت به سهم خودم تشکر می‌کنم از شما، از آقای هنرور و همۀ دست‌اندرکاران این برنامه، جناب‌عالی آقای نظام‌اسلامی، آقای واحدی، خانم‌ها. برنامۀ بسیار خوبی است. شما با این کار توجه عموم مردم را به اهمیت زبان فارسی جلب کرده‌اید. بنده با همکاران جلساتی دارم و راجع به اینکه این برنامه چطور اجرا شود مشورت‌هایی می‌کنیم. ان‌شاءالله در آینده بهتر هم بتواند بشود و مؤثرتر.

مجری: این تشکر فکر می‌کنم متقابل است. ما هم قدردان هم‌دلی و همراهی شما عزیزان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستیم. همکارتان سرکار خانم تهرانی که رابط هستند با برنامه در معرفی کارشناسان، در حضور به‌موقع‌شان و الحمدلله نتایج خوبی هم ما ملموس احساس کردیم در پیامک‌ها و توجهی که مردم دارند و تقویت کردند و تشویق کردند. اینکه بی‌تفاوت از کنار زبان فارسی نگذشتیم. تلاش هم حقیر هم تهیه‌کنندۀ نازنینمان هم تک‌تک دوستانمان هست که در طول برنامه وقتی واژه‌ای را بر زبانمان جاری می‌کنیم تمام سعی‌مان این است که نخستین انتخابمان و توجهمان واژگان فارسی باشد و اگر خدای‌نکرده در طول سال، در طول یک گفت‌وگوی صریح یا در یک کار حسی فی‌البداهه واژه‌ای غیر از زبان فارسی بر دل ما نشسته و بر زبانمان جاری شده پیشاپیش و برای همیشه معذرت می‌خواهیم. چرا که همواره وقتی میراثی کهن مثل زبان فارسی داریم جای ورود بیگانگان واقعاً نیست. 

دکتر حداد عادل: خصوصاً امسال که سال حمایت از کالای ایرانی است و کدام کالای ایرانی، ایرانی‌تر از زبان فارسی. و این زبان فارسی بزرگترین دستاورد ماندگار ایرانیان است در طول تاریخ که این زبان را به‌وجود آورده‌اند، این را رشد داده‌اند و همان طور که کالای ایرانی باید مصرف کنیم، برای کالای ایرانی هم باید نام ایرانی بگذاریم. در واقع من می‌گویم آن کسی که می‌رود سراغ کالای خارجی همان کسی است که علاقه دارد به جای لغت رایج زبان فارسی هم لغت فرنگی استفاده کند. این‌ها از یک ریشه سرچشمه می‌گیرند. 

شما معمولاً روزهای زوج به فرهنگستان وقت می‌دهید و دربارۀ زبان صحبت می‌شود؛ منتها امروز سه‌شنبه است و این استثناء از آن جهت ایجاد شده است که امروز ۲۵ اردیبهشت، همان طور که فرمودید روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی است. دو سال پیش به پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصویب شورای انقلاب فرهنگی، ۲۵ اردیبهشت انتخاب شد با این عنوان که گفتیم. البته ما روز شهریار هم داریم که آن روز بزرگداشت شعر فارسی است، اما امروز بزرگداشت زبان فارسی است. این هر دو روز اعتبار خودش را در تقویم حفظ کرده است. یعنی آن روز هم بحث ویژۀ شعر را می‌کنیم. امروز، عمومی‌تر بحث زبان را می‌کنیم. اما علت اینکه این دو روز باهم یکی شده حق بزرگ فردوسی بر گردن زبان فارسی است. 

فردوسی در هزار سال پیش و بلکه می‌توانم بگویم نزدیک به هزاروچهل سال پیش سرودن شاهنامه را آغاز کرد. او سی سال وقت صرف کرد و به‌قول خودش رنج برد و کاخ بلندی بنا کرد، تأسیس کرد، ایجاد کرد که خشت‌خشت آن از واژه‌های زبان فارسی بود و کاخ استواری بنا کرد که در طول تاریخ از باد و باران گزندی نبیند و نیت او این بود که عجم را به‌قول خودش زنده کند و با این زبان یک ملت را زنده کند و در همۀ این نیت‌ها توفیق پیدا کرد. این گنجینه را در حدود شصت‌هزار بیت برای ما یادگار گذاشت. 

شاهنامه خصوصیات زیادی دارد. اولاً یک کتاب اخلاقی است؛ یک کتاب خردورزی است؛ یک کتاب معنوی و دینی است. زبان عفیفی دارد و هیچ کسی در طول تاریخ از خواندن شاهنامه هیچ انحراف اعتقادی و اخلاقی پیدا نکرده است؛ بلکه هر کس خوانده یک افتخار ملی احساس کرده و یک تعلق خاطری به این سرزمین و به ایران و ایرانی پیدا کرده است. 

و این کتاب، حسنش این است که کتاب همگانی است. یعنی در قهوه‌خانه‌ها مردم می‌نشینند پای صحبت نقال‌ها گوش می‌کنند. من خودم یادم هست که شش هفت ساله بودم در همین خیابان ری تهران یک قهوه‌خانۀ بزرگی بود که من گاهی بیرون در آن قهوه‌خانه می‌ایستادم و می‌دیدم تودۀ مردم، همین کسبه، کسانی که اهل مطالعه هم نبودند نشسته‌اند و یک نقالی دارد اشعار شاهنامه را می‌خواند و این مردم کاملاً می‌فهمیدند و به‌قول شما حس می‌گرفتند. در روستاها مثلاً یکی از سرگرمی‌های مردم در همه جای ایران این بوده که شب‌های زمستان کنار کرسی شاهنامه می‌خواندند و بعضی از پیرمردها بودند در روستاها که اصلاً کل شاهنامه را حفظ داشتند. آن وقت همین کتاب دست‌مایۀ بالاترین و بهترین تحقیقات در دانشگاه‌هاست از باب واژگان زبان فارسی، دستور زبان فارسی و خیلی چیزهای دیگر. حسن دیگر شاهنامه این است که زبانش کهنه نشده است. یعنی با اینکه هزار سال پیش سروده شده است، شما امروز وقتی می‌گویید «توانا بود هر که دانا بود» یا «میازار موری که دانه‌کش است»، همه می‌فهمند. این هم هنر فردوسی را می‌رساند، هم پختگی زبان فارسی را. و شما ببینید پیوند شاهنامه با ورزش باستانی ما را که چقدر نفوذ کرده در همۀ جامعه. این یک جلوه از صد جلوۀ شاهنامه است.

مجری: آیا فرهنگستان، در خارج هم فعالیت دارد یا خیر؟ ارتباطش با مجامع علمی خارج از کشور چگونه است؟ 

دکتر حداد عادل: از این فرصت استفاده می‌کنم در روز بزرگداشت فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی توجه هم‌وطنان عزیزم را به اهمیت زبان فارسی جلب کنم. این زبان یکی از دو رکن هویت ملی ما ایرانی‌هاست. ما دو رکن داریم که یکی اسلام است و مردم این سرزمین را متحد می‌کند و هویت می‌دهد، یکی هم زبان فارسی است. زبان فارسی زبان کهنی است. پدربزرگی داشته و پدری. این زبان نوۀ آن پدربزرگ و فرزند آن پدر است. فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو. این زبان فارسی ما فارسی نو است که فارسی دری هم می‌گویند. در حدود هزارودویست سال است که در ایران گسترش پیدا کرده و بر طبق یک قرارداد نانوشته مردم ایران این زبان را مناسب تشخیص داده‌اند برای پیوند خودشان. یعنی هر کس در هر جا که بود، زبان محلی خودش را هم داشت، به زبان مادری‌اش هم علاقه‌مند بود، ولی وقتی می‌خواست با یک ایرانی دیگری در جای دیگری تماس بگیرد و ارتباط برقرار کند با زبان فارسی این ارتباط را برقرار می‌کرد. حتی مثلاً حکومت‌هایی که در جای‌جای ایران باهم معارضه داشتند، هر کسی یک گوشه‌ای را گرفته بود و با یکی دیگر می‌جنگید، اما با زبان فارسی باهم حرف می‌زدند. این زبان، یک چنین عامل پیوندی بوده است. مثلاً همین فردوسی در قرن چهارم در غزنه به زبان فارسی شعر می‌گوید. سعدی در قرن هفتم در شیراز شعر او را داخل شعر خودش می‌کند و می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد». آن وقت شعر فردوسی را می‌آورد: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». زبان محلی سعدی زبانی بوده در شیراز آن موقع که ما امروز نمی‌فهمیم. سعدی به آن زبان با همشهری‌هایش حرف می‌زده، ولی سعدی و فردوسی هر دو به زبان فارسی صحبت می‌کردند. این میراث بزرگی است که ما باید آن را حفظ کنیم و البته حفظش شرایطی دارد، قواعدی دارد، ضوابطی دارد. همه باید همت کنیم، سهل نگیریم مسألۀ زبان را و مثل گوهر عزیزی باید آن را از صدمه حفظ کنیم و مثل چراغی آن را در پناه دست بگیریم که باد و طوفان آن را خاموش نکند.

مجری: زمان کمی تا پایان برنامه مانده آقای دکتر. خیلی سریع به ارتباطتان با مجامع بین‌المللی اشاره کنید. 

دکتر حداد عادل: ما در فرهنگستان با استادان مقیم خارج از ایران، چه ایرانی، چه غیرایرانی که زبان و ادب فارسی تدریس می‌کنند ارتباط داریم. با فارسی‌آموزان، فارسی‌دانان، فارسی‌گویان، چه در تاجیکستان، چه در افغانستان چه در جاهای دیگر مرتبطیم. ولی در جمهوری اسلامی ایران در چند سال اخیر بنیاد دیگری هم تأسیس شده است به نام «بنیاد سعدی». از آن جهت که سعدی آموزگار زبان فارسی است، مخصوصاً با گلستان خودش، ما نام سعدی را روی بنیاد سعدی گذاشتیم. وظیفۀ فرامرزی در زبان فارسی به عهدۀ بنیاد سعدی است. بنیاد سعدی وظیفه‌اش آموزش زبان فارسی در جهان است و گسترش زبان فارسی در جهان. برای کلاس‌های آزادی که در بیش از دویست نقطۀ دنیا ما داریم و همین طور برای سیصد کرسی زبان فارسی که در جهان هست ما سعی می‌کنیم کتاب درسی تهیه کنیم. 

من فقط برای اینکه مردم عزیز ما قلمرو زبان فارسی را و برد زبان فارسی را بدانند عرض می‌کنم که همین امروز با همۀ مشکلاتی که ایجاد می‌کنند فقط در استان پنجاب پاکستان که مرکزش لاهور است، در اطراف لاهور ۱۸۰ هزار دانشجو درس زبان فارسی را اختیاری در برنامۀ درسی دانشگاهشان دارند و سر کلاس زبان فارسی حاضر می‌شوند. حالا شما ببینید این زبان چه جاذبه‌ای داشته، چه شیرینی‌ای داشته، چه حضوری داشته در طول تاریخ و چه سرمایه‌ای است. 

بگذارید من این نکته را عرض کنم که در داستان آرش می‌خوانیم برای اینکه مرز ایران‌زمین را تعیین کند، تیری پرتاب کرد و آنچنان قوت و قدرت خودش را بر سر این پرتاب نهاد که جانش را بر سر این تیراندازی گذاشت که این تیر هر چه ممکن است دورتر برود. من می‌خواهم بگویم تیری که آرش پرتاب کرد، زبان فارسی بود. نمادی است از زبان فارسی. هر جایی زبان فارسی رفته ایران هم رفته. 

من در پایان این فرصت مغتنمی که شما به فرهنگستان دادید می‌خواهم دفاعی از زبان فارسی بکنم. اولاً از برنامۀ شما و خیلی از برنامه‌های دیگر در تلویزیون، در رادیو و صدا و سیما تشکر کنم که وظیفۀ خودشان را نسبت به زبان فارسی انجام می‌دهند. ما هم در فرهنگستان در خدمتشان هستیم. فقط می‌خواهم از بعضی از مجری‌ها و بعضی از تهیه‌کننده‌ها خواهش کنم که زبان فارسی را به‌قول معروف «پاس بدارند». بگذارید یک گلۀ مشخص بکنم. خیلی از مردم مثل من دیشب مسابقۀ فوتبال را تماشا کردند. از اینکه تیم ایران هم برنده شد خوشحال شدیم همۀ ما. در پایان که خبرنگار با آقای سید جلال حسینی زنندۀ گل دوم و کاپیتان یا به‌قول من «سَریار» این تیم صحبت می‌کرد، از او پرسید «شما یک سوپرمنید. قبول دارید که سوپرمنید؟». من می‌خواهم گله کنم از این دوست عزیز که چرا قهرمان نمی‌گویید؟ چرا پهلوان نمی‌گویید؟ چرا کلمۀ «سوپرمن» را وارد زبان فارسی می‌کنید؟ امسال شبکۀ ورزش شما دیدم که برنامه‌ای درست کرده اسمش را گذاشته «ویدئوچک». گفتم ما کلی زحمت کشیدیم به جای ویدئوچک گفتیم بازبینی، شما دوباره این را بردید سر جای خودش. من این گله‌ها را می‌کنم. گله‌های دوستانه، برادرانه. ان‌شاءالله همه دست به دست هم بدهیم و این میراث کهن را نگه‌بانی کنیم.

۲ نظر ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۰

آواچه - ۸۲ (شیوۀ تخاطب)

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

در کلام، از شیوه‌های تخاطب متناسب باید استفاده کنیم. شیوۀ تخاطب یعنی چه؟ یک وقت هست می‌گویم این کتاب را بردارید، یک وقت هست می‌گویم این کتاب را بردار، یک وقت هست می‌گویم این کتاب را برمی‌داریم. همان من، تو، او، ما، شما، ایشان است. اول شخص، دوم شخص، سوم شخص، بعد مفرد، جمع، مفرد، جمع، مفرد، جمع. هر کدام جایی دارد. مثلاً در متن علمی ما نمی‌توانیم از دوم شخص استفاده کنیم. نمی‌توانیم بگوییم شما در بدنتان هزاران کیلومتر رگ دارید. نه. باید بگوییم انسان. باید سوم شخص مفرد به‌کار ببریم. انسان در بدنش هزاران کیلومتر رگ دارد. شما را برای کجا استفاده می‌کنیم؟ یعنی دوم شخص جمع را؛ جایی که می‌خواهیم احترام بگذاریم، ادب قائل شویم. حالا دوم شخص مفرد کجاست؟ تو؛ هر جا که صمیمی است. مثلاً یک روان‌شناس وقتی می‌خواهد با شما صحبت کند از این خیلی استفاده می‌کند. عزیزم سررشتۀ زندگی‌ات را دستت بگیر. هدفت از زندگی چیست؟ او اگر بخواهد بگوید انسان باید در زندگی‌اش هدف داشته باشد، انسان باید تلاش کند، خیلی به فضا نمی‌خورد، من پیامش را نمی‌گیرم و با او ارتباط صمیمی برقرار نمی‌کنم. جاهایی که می‌خواهید انگیزشی صحبت کنید و فراخوان بدهید و افراد را دعوت کنید به یک کار، بهترین شیوۀ تخاطب اول شخص جمع است. ما باید زبانمان را پاس بداریم، ما باید تلاش کنیم که محیط زیست در ایران پابرجا بماند. اگر بگویم تو باید تلاش کنی، یا بگویم ایرانی‌ها باید تلاش کنند، خیلی اثرگذار نیست. شیوۀ تخاطب بحث بسیار گسترده‌ای است. من فشرده چند سرنخ دستتان دادم. بنویسید روی کاغذ و رویش فکر کنید و ببینید هر کدام برای چه فضای گفتاری و نوشتاری مناسب است.

+ این پستِ آخر ویراستاران بود. از فردا ایشالا برنامه‌های فرهنگستان صبح به خیر ایران رو پی می‌گیریم.

۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۷

آواچه - ۸۱ (التماس دعا)

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی به کسی می‌گویید «التماس دعا» چه می‌خواهید به او بگویید. می‌خواهید بگویید برای من دعا کن. یادش می‌ماند؟ می‌خواهد برود مشهد، کربلا، شب قدر است، کلاً، خدای نکرده بیمار شده‌اید و به افراد می‌گویید التماس دعا. اگر کسی به شما بگوید التماس دعا شما یادتان می‌ماند؟ نه. بگویم چرا؟ چون این واژه از معنای مهم خودش تهی شده است. التماس یعنی چه؟ یعنی درخواست بسیار حاد، شدید. از فرط کاربرد، التماس دعا دیگر یک جملۀ عادی شده است. خیلی وقت‌ها هم برای از سر واکردن و رفع تکلیف می‌گوییم. این البته ذات زبان است و کاری‌ش نمی‌شود کرد. ولی بیایید ببینیم خودمان چگونه می‌توانیم گره را برای خودمان حل کنیم. اگر دارید به کسی می‌گویید التماس دعا این واژه را نگویید. کلمه‌ای، عبارتی، با خلاقیت، با فکر بگویید که یادش بماند که آنجا شما را دعا کند. طنزش را بگویم: یکی می‌گفت رفته بودم مکه و یکی بهم گفته بود آنجا اگر گربه دیدی یاد من بیفت. همین. طرف می‌گفت برگشتم و حسابی شاکی بودم. می‌گفت اصلاً نگذاشتی من عبادت کنم. آنجا گربه زیاد است و من هر چه گربه می‌دیدم یا هر چه هم دعا می‌کردم که تو از ذهنم بروی بیرون نمی‌رفتی بیرون. این یعنی التماس دعای خلاق. حالا تویش یک مقدار بازی‌گوشی و شیطنت هم بود. ولی می‌شود خلاق و جذاب گفت و طرف هم یادش بماند تو را. درنگ کنیم می‌فهمیم. می‌توانیم التماس دعاهای جذاب و درذهن‌ماندنی پیدا کنیم.

۱ نظر ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۷

آواچه - ۸۰ (داشتن)

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

یکی از مجریان باسابقه و مشهور صداوسیما توی یک مصاحبه‌ای با یک نشریه گفته بود من تعداد واژه‌های مجری‌ها را شمرده‌ام و دیده‌ام مجری‌ها با ۲۲۰ واژه صحبت می‌کنند. تعدادش بسیار کم است. من فکر می‌کنم ۲۲۰ تا هم زیاد است. برای مجری‌های سمینارها و همایش‌ها و این‌ها. مثلاً یک نمونه: وقتی می‌خواهند فعل به‌کار ببرند از طیف وسیعی از فعل‌های فارسی چشم می‌پوشند و می‌چسبند به یک فعل و همۀ اقدام‌های داخل یک همایش و سمینار و نشست و کنگره را با همان یک فعل توصیف می‌کنند و می‌رود. چه کاری است من بنشینم فکر کنم متنوع بگویم. خب حضار محترم هم‌اکنون پخش قرآن را داریم. پس از آن سخنرانی جناب آقای فلانی را خواهیم داشت. بعد می‌رود پایین و نیم ساعت بعد می‌آید. هم‌اکنون اهدای جوایز را داریم. اوج تنوعش را دقت می‌کنید؟ داریم، خواهیم داشت، داشتیم، دیگه تهش می‌ریم که داشته باشه باشیم. ما سخنرانی را گوش می‌دهیم، ما جوایز را اهدا می‌کنیم، ما می‌رویم پذیرائی می‌شویم، پذیرائی را میل می‌کنیم. پذیرائی را در خدمت ما خواهند بود. می‌شود متنوع گفت. باید هم متنوع گفت. این فعل (داشتن) کلیشه شده است و با اجازه‌تان بیش از بیست معنای نادرست در همین چهل پنجاه سال ما به آن بار کرده‌ایم. 

۲ نظر ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۵