زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات

۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

واژه‌گزینی - ۱۵

جمعه, ۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۵ خرداد ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



مجری: خیلی از کلمات هست که هنوز برایشان معادلی نیست و منی که مجری رسانه هستم و منی که یکی از دغدغه‌هایم استفاده از کلمات صحیح و درست و اصیل فارسی و پارسی است باید بگردم و دنبال واژه‌هایی باشم که اصیل فارسی باشند. نیست گاهی اوقات. مثلاً هنوز برای «تبلت» یا برای خیلی از وسائل دیگر، واژه‌ای پیدا نشده. حالا درست است که برخی واژه‌ها مهاجرت کرده‌اند و آمده‌اند و نشسته‌اند و مصطلح شده‌اند؛ چه از زبان عربی چه از زبان فرانسوی و انگلیسی و... چه کنیم که در ساخت واژه‌ها قواعد و اصول رعایت شوند؟

دکتر ظریف: زبان فارسی زیر بمباران واژه‌های بیگانه است و طبیعتاً فرهنگستان هم با توان و بضاعت محدودی که دارد نمی‌تواند برای همۀ این واژه‌ها معادل فارسی پیدا کند و بهترین راه این است که دست کمک به سمت مردم دراز کنیم. مثلاً «تبلت» و چیزهای دیگری که هنوز برایشان نتوانسته‌ایم معادل فارسی بسازیم.

مجری: لزومی هم دارد که معادل فارسی ساخته شود؟

دکتر ظریف: بعضی‌ها معتقدند که برای بعضی از این چیزها ضرورتی ندارد که ما برایشان معادل فارسی درست کنیم. به‌خاطر اینکه این یک وسیلۀ بیگانه است، سازنده‌اش کس دیگری است و آن سازنده ترجیح داده اسمی به زبان خودش برایش بگذارد و ما هم باید به احترام او همان کلمه را به‌کار ببریم. تا حدود زیادی ما برای خیلی دستگاه‌ها این کار را کرده‌ایم. مثلاً برای رادیو و تلویزیون معادل درست نکرده‌ایم. اما برای بعضی از دستگاه‌ها معادل درست کرده‌ایم. در واقع فرهنگستان اینجا تشخیص می‌دهد که آیا این دستگاه صرفاً یک اسم است؟ نماد است؟ برچسب است؟ و آیا ضرورت دارد برای این معادل درست کنیم یا نه؟ اگر فرهنگستان و اعضای فرهنگستان و زبان‌شناسان تشخیص دادند که برای این دستگاه باید اسم ساخته شود طبیعتاً ساخته می‌شود. اما در خیلی از موارد ما تشخیص ندادیم و به همین دلیل برای تاکسی معادل درست نکردیم، برای آسفالت معادل درست نکردیم و از این دست واژه‌ها. اگر مردم احساس می‌کنند که برای تبلت باید معادل فارسی ساخته شود به ما در فرهنگستان هم از طریق این برنامه یا مستقیم از طریق فرهنگستان کمک کنند و معادل‌های مورد نظرشان را بگویند.

حالا فرض کنیم کلمه‌ای بر اساس اصول واژه‌گزینی ساخته شده است. این کلمه چه ضابطۀ دیگری باید داشته باشد که در دل زبان فارسی خوش بنشیند. به‌عنوان مثال «ستلایت» وقتی که آمد اولین بار که وارد زبان فارسی شد خیلی‌ها گفتند «قمر مصنوعی». اما الان می‌گوییم «ماهواره». کلمه‌ای که می‌سازیم باید جوری باشد که در دل زبان فارسی جا بگیرد و کلمات دیگری با آن ساخته شود و زایایی داشته باشد. مثال دیگری می‌زنم. معنی معروف کلمۀ «اکشن» عمل است. عمل چون اصالتاً عربی است و در زبان فارسی زایایی ندارد، فقط خود کلمۀ عمل را داریم و عامل و اَعمال. اما اکشن در زبان انگلیسی زایایی بسیار زیادی دارد. ما آمدیم در زبان فارسی در مقابل اکشن کلمۀ «کنش» را ساختیم. با این کلمۀ «کنش» می‌توانیم «کنشگر» بسازیم، «کنشور»، «کنشیار»، «واکنش»، «کنش‌پذیر» و غیره. پس در واقع اولین ضابطۀ بسیار مهم این است که کلمه‌ای که می‌سازیم زایایی داشته باشد و بتواند کلمات دیگری را با خودش وارد زبان فارسی کند و به ما برای ساختن و بسط مفاهیم جدید کمک کند.

مجری: جالب است که بین زبان‌ها تفاوتی قائل نمی‌شوید.

دکتر ظریف: بله؛ بعضی‌ها فرهنگستان را متهم می‌کنند به عربی‌گرایی و بعضی‌ها هم متهم می‌کنند به عربی‌ستیزی. و ما هیچ کدام نیستیم. در واقع در فرهنگستان تمام همّ و غمّ ما این است که زبان فارسی را قوی کنیم. از هر طریقی که ممکن است. 

نکتۀ دوم هم این است که فرض کنید به دلایلی فلان کلمۀ بیگانه را پذیرفتیم. این کلمه‌ای که ما پذیرفته‌ایم چگونه باید تلفظ شود و چگونه باید نوشته شود تا زبان فارسی غنای خودش را حفظ کند. به‌عنوان مثال، خیلی از کلمات انگلیسی را که آخرشان «ایسم» دارند، مانند سوسیالیسم، مارکسیسم، فمنیسم چگونه باید نوشته و ضبط کنیم؟ من به این دلیل مثال «فمنیسم» را زدم که فرهنگستان فمنیسم را پذیرفته و در زبان فارسی کاربرد فمنیسم بلامانع است. حالا این‌ها را چگونه باید تلفظ کنیم؟ می‌دانید که تلفظ این‌ها در انگلیسی «ایسم» نیست و «ایزم» است. این حروف در زبان فارسی باید جوری در کنار هم قرار بگیرند و نوشته شوند که آسانی تلفظ را برای گویشوران فراهم کنند.

۶ نظر ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۴

واژه‌گزینی - ۱۴

پنجشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۹ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



دکتر ظریف: ما تا به حال روش‌های واژه‌گزینی را بررسی کردیم. اگر کسی برنامه‌ها را تا الان دیده باشد می‌تواند تا حدودی کلمات جدید را با اصول زبان فارسی بسازد. اما این کلماتی که ساخته شده‌اند باید ضوابط و شرایطی داشته باشند که این ضوابط و شرایط تعدادشان شش هفت مورد است که من برای برنامۀ امروز سه موردش که از همه بیشتر باید مد نظر مردم و مد نظر کسانی در حوزۀ خودشان دوست دارند کار کنند و کلمات جدید فارسی بسازند قرار بگیرد انتخاب کرده‌ام.

کلمه‌ای که ما می‌سازیم باید با دستور زبان هم‌خوانی داشته باشد و منطبق باشد بر قواعدی که در دستور زبان جاری است. ما وقتی می‌گوییم دستور زبان از دو بخش صحبت می‌کنیم. به بخشی که با آن قواعد کلمه می‌سازیم می‌گوییم صرف یا ساخت‌واژه و بخشی که جمله یا عبارت‌های کوچکتر یا بزرگتر از جمله را می‌سازیم می‌گوییم نحو. ما در واژه‌گزینی بیشتر وقت‌ها با صرف یا ساخت‌واژه کار داریم و در واقع روش‌های کلمه‌سازی بیشتر در صرف بررسی می‌شود. اما چون گاهی اوقات عباراتی بزرگتر از کلمه هم می‌سازیم نیم‌نگاهی هم به قواعد نحو داریم.

مثلاً پسوند «مند» برای یک شخص یا یک چیز، صفت درست می‌کند. اسم با «مند»، صفت می‌سازند. مثلاً به کسی که دارای «هنر» است می‌گوییم «هنرمند». حال اگر این قواعد صرفی را رعایت نکنیم نامأنوس می‌شود. مثل «خطرناک‌مند». چون خطرناک خودش صفت است و «مند» به اسم می‌چسبد نه صفت. همۀ فارسی‌زبانان می‌توانند این قواعد را با شمّ زبانی خود تشخیص بدهند. 

یک مثال هم از قواعد نحوی بگویم. می‌دانیم که همۀ حرف‌های اضافه (از، به، تا، در و...) در زبان فارسی قبل از گروه اسمی می‌آیند. مثلاً من به تاریخ علاقه‌مندم، ما به برنامۀ صبح به خیر ایران علاقه‌مندیم. اگر جای این «به» را عوض کنیم غلط می‌شود.

برخی از قواعد صرف و ساخت‌واژی بسیار پرکاربردند؛ جوری که همۀ مردم بلدند. برخی هم میان‌مایه‌اند و بعضی‌ها بلدند و برخی هم در زبان مردم عادی به‌کار نمی‌روند و فقط علما و فضلا این قواعد را بلدند. به‌عنوان مثال، همۀ ما می‌دانیم که اسم + ی، صفت می‌سازد. مثال: جنگی، ورزشی. از مواردی که مردم کمتر بلدند صفت + ا = اسم است. مانند ژرفا، درازا. اما یک سری وندها و روش‌های واژه‌گزینی هستند که خیلی‌ها بلد نیستند. مثلاً بن مضارع یا ستاک حال + «ند» که می‌توان روند، خورند و کشند را نام برد. پس این قواعد، پرکاربرد و کم‌کاربرد، پربسامد و کم‌بسامد دارند و ما ترجیح می‌دهیم از پربسامدها برای واژه‌سازی استفاده کنیم و فقط زمانی که مجبوریم از قواعد کم‌بسامد استفاده کنیم.

مجری: در قبال واژگان خارجی که برایشان هنوز معادلی نداریم چه باید بکنیم؟

دکتر ظریف: ما همۀ واژه‌های بیگانه را رد نمی‌کنیم. برخی را می‌پذیریم. مانند تلویزیون و رادیو. اما برای تلفظ این کلمات روشی را انتخاب می‌کنیم که برای مردممان آسان‌تر است. مثلاً تلفظ تلویزیون و شهر لندن را به این صورت به‌کار می‌بریم و نمی‌گوییم لاندن یا تلویژن. روشی که خودمان راحت‌تریم را انتخاب می‌کنیم.

۳ نظر ۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۴

واژه‌گزینی - ۱۳

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



دکتر ظریف: اگر خاطرتان باشد برنامۀ قبل می‌خواستیم در مورد معادل‌یابی صحبت کنیم که به‌دلیل مصادف شدن برنامه با روز سعدی، بیشتر در مورد سعدی صحبت کردیم و نشد که به معادل‌یابی بپردازیم. گفتیم که واژه‌گزینی و معادل‌یابی فرق دارند. واژه‌گزینی در یک زبان اتفاق می‌افتد، برای مفاهیم جدید، برای مضامین جدید کلمه می‌سازیم، اما معادل‌یابی بین دو زبان است. یعنی ما از یک زبان می‌خواهیم یک کلمه‌ای را وارد زبان خودمان کنیم و برایش معادل خوبی پیدا می‌کنیم. گفتیم که معادل‌یابی معمولاً به دو طریق انجام می‌شود. یکی اینکه از روی تعریف و مفهوم آن کلمه معادل خوب بسازیم یا بیابیم، یا اینکه کار دیگری کنیم. این کار دیگر اسم‌های متفاوتی دارد. بعضی‌ها می‌گویند ترجمۀ قرضی، بعضی‌ها می‌گویند ترجمۀ تحت‌اللفظی که خیلی دقیق نیست، بعضی‌ها هم می‌گویند گرده‌برداری یا گرته‌برداری.

مجری: که چقدر هم آسیب زده به زبان فارسی. چون من خودم مترجمی زبان خوانده‌ام؛ اساتید ما همیشه می‌گفتند به ترجمۀ تحت‌اللفظی یا گرته‌برداری خیلی دقت کنید. چون بعضاً ما در زبان فارسی معادل‌هایی داریم که مطابق با جمله‌ای است که در زبان انگلیسی است. برخی از مترجمین این‌ها را کلمه به کلمه ترجمه می‌کنند و بعد یک سری اصطلاحات و عبارات جدید وارد زبان فارسی شده است.

دکتر ظریف: بله؛ درست است. من قبل از اینکه به مفهوم گرده‌برداری در زبان‌شناسی و واژه‌گزینی بپردازم خوب است که کمی در مورد خود این کلمه صحبت کنیم. در صنعت کاشی‌سازی، وقتی کاشی‌سازها می‌خواهند کاشی‌ای بسازند و طرحی برای کاشی انتخاب کنند قبل از این کار نقشه یا طرح خودشان را روی کاغذ می‌کشند. بعد خطوط اصلی طرح را با سوزن سوراخ می‌کنند و روی کاشی می‌گذارند. در این مرحله گرد زغال می‌پاشند و گرد زغال از سوراخ‌ها می‌گذرد و زیر کاغذ و روی کاشی طرح کلی می‌گذارد. به این کار به زبان عامیانه یا به زبان کاشی‌سازها یا نقشه‌کش‌های قالی گرته‌برداری می‌گویند که صورت عامیانۀ گرده‌برداری است. چون گرد زغال می‌پاشند. در واقع با این کار یک شکل یا یک ساختار را از یک چیز به چیز دیگر منتقل می‌کنند. در زبان‌شناسی، مرحوم استاد ابوالحسن نجفی این کلمه را از حرفۀ کاشی‌سازی گرفتند و وارد زبان زبان‌شناسی کردند. یعنی اگر ما بیاییم و ساختار یک کلمه را به همین صورتی که در زبان اصلی وجود دارد به زبان فارسی منتقل کنیم به این کار در زبان‌شناسی هم می‌گوییم گرته‌برداری. گرته‌برداری هم مزایایی دارد هم معایبی که به وقت خودش می‌پردازیم. مضاف بر این که سابقه هم دارد در همۀ زبان‌ها.

مجری: می‌شود مثال بزنید؟

دکتر ظریف: مثلاً «آسمان‌خراش» را اگر شما در نظر بگیرید، معادل انگلیسی‌اش Skyscraper است. ما در زبان عربی هم مواردی داریم که گرته‌برداری یا گرده‌برداری کرده‌ایم. مثلاً در شعرِ شعرا می‌بینیم که بنت‌العنب را گفته‌ایم دخترِ رَز. یا مثلاً عرب‌ها از ما یا از انگلیسی گرده‌برداری کرده‌اند. مثلاً در عربی یک عبارتی هست، می‌گویند «ماءالوجه» که در واقع گرده‌برداریِ «آبرو»ی فارسی است. یا مثلاً ما در زبان فارسی به مسیحی‌ها می‌گفتیم ترسا، عرب‌ها این را گرده‌برداری کرده‌اند و راهب ترجمه کرده‌اند. یا عرب‌ها به فوتبال کرةالقدم، به بسکتبال کرةالسلة و به واترپولو کرةالماء می‌گویند. پس گرده‌برداری یعنی این جور ترجمه کردن. 

مجری: ترجمۀ کلمه به کلمه و عیناً از یک زبانی به زبان مقصد.

دکتر ظریف: بهتر است به جای ترجمۀ کلمه به کلمه بگوییم ترجمۀ جزء به جزء. چرا من تأکید می‌کنم جزء به جزء؟ به‌خاطر اینکه گاهی اوقات آن جزئی که ما می‌خواهیم ترجمه کنیم لزوماً کلمه نیست و بخشی از کلمه یا جزء کوچکتری از کلمه است. به‌عنوان مثال حسگر (سنسور)، بسپار (پلی‌مر). مثال دیگر: بلندگو (لود اسپیکر).

زبان فارسی و زبان انگلیسی جزو زبان‌هایی هستند که علاوه بر اشتقاق از ترکیب هم استفاده می‌کنند؛ برخلاف زبان عربی که معمولاً از اشتقاق استفاده می‌کند. یعنی کلمات را صرف می‌کند. اولین و مهم‌ترین مزیت گرده‌برداری این است که این توانایی را به زبان ما می‌دهد که هر کلمه‌ای که آن‌ها ساخته‌اند، ما هم با همان اجزا بسازیم و دغدغه نداشته باشیم. گرده‌برداری معایبی هم دارد. ترکیباتی که ما می‌سازیم باید منطقی باشند. مثلاً سیب‌زمینی گرده‌برداری از فرانسوی است که در ابتدا بسیار نامأنوس بوده است.

۲ نظر ۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌گزینی - ۱۲

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

زمان پخش: ۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



دکتر ظریف: امروز اول اردیبهشت است. سعدی در بیتی در مورد اول اریبهشت گفته «اول اردیبهشت ماه جلالی، بلبل گوینده بر منابر قضبان، بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی، همچو عرق بر عذار شاهد غضبان» که این وصف زیبایی‌های طبیعت است. در صبح‌گاه در این موقع شبنم بر گل سرخ که در این فصل در شیراز و جاهای گرم‌تر کشورمان زیاد دیده می‌شود، مثل عرقی است که بر روی یک شاهد خشمگین افتاده و خودنمایی می‌کند. در واقع جلوۀ گل را در طبیعت نشان می‌دهد. استاد، حضرت اجل، شیخ شیراز، سعدی، اشعار زیادی دارد که من یکی از اشعار ایشان را که کمی هم به امروز می‌خورد انتخاب کرده‌ام. امروز روز ولادت حضرت ابوالفضل و روز بزرگداشت جانبازان است.

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهل است اگر بپیمایند

طریق عشق جفا بردن است و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند

اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشت‌هاش بنمایند

ز خون عزیزترم نیست مایه‌ای در تن فدای دست عزیزان اگر بیالایند

مثال سعدی عود است تا نسوزانی جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

در واقع وصف جانبازی عشاق است که جانبازان ما عاشق‌ترین افراد بودند به حضرتِ الله و اسلام عزیز.

مجری: یکی از خوشبختی‌های ما در خصوص زبان فارسی این است که هر چقدر هم این فضای مجازی و این گزیده و کوتاه صحبت کردن‌ها متأسفانه دارد در زبان فارسی رایج می‌شود، ولی مردم ایران را از شعر نمی‌شود جدا کرد. یعنی یک جوری گره خورده و پیوند خورده ادبیات و زندگی ما به شعر که لاینفک و جداشدنی نیست. و آن هم اشعار سعدی یا مثلاً اشعار حافظ که بخش مهمی از فرهنگ ما را تشکیل داده‌اند. چقدر اشعار سعدی تبدیل به ضرب‌المثل شده و چقدر همچنان بعد از گذشت این همه سال در فرهنگ ما ماندگار است و امروز ما داریم استفاده می‌کنیم. اصلاً قصه‌های شیرین و احادیث نمکین سعدی جزئی از فرهنگ و ادبیات مردم ایران شده است. در خصوص ضرب‌المثل‌هایی هم که ما از سعدی به یادگار داریم دوست داریم از شما بشنویم.

دکتر ظریف: دوستان دیگر من که در این برنامه خدمت می‌رسند (منظورم آقای دکتر رحیمی هستند)، بیشتر در مورد ضرب‌المثل‌ها صاحب‌نظر هستند. ضرب‌المثل انواع و اقسامی دارد که ما آنچه از سعدی در خاطر داریم جمله‌های معروف است؛ مانند «میازار موری که دانه‌کش است»، یا «بنی آدم اعضای یکدیگرند». این جور اشعار، ضرب‌المثل به‌معنای تخصصی کلمه نیستند؛ ولی ابیات یا مصراع‌هایی هستند که بسیار بسیار رایج می‌شوند و وظیفۀ ضرب‌المثل را به عهده می‌گیرند. شما امروز در بخش تقویم تاریخ به ملک‌الشعرای بهار پرداختید.

مجری: آقای ظریف مشهدی هستند. ملک‌الشعرای بهار هم ظاهراً زادگاهشان مشهد بوده. به همین دلیل من فکر می‌کردم یک عرق و علقه‌ای هم دارید و می‌خواهید حتماً در این خصوص صحبت کنید.

دکتر ظریف: بله؛ ملک‌الشعرا وقتی که بچه بوده، در واقع در سنین نوجوانی هم شعر می‌گفته و بسیاری فکر می‌کردند این اشعاری که ملک‌الشعرا می‌گوید مال خودش نیست و مال پدرش است که او هم شاعر بوده. و یک بار جلسه‌ای می‌گذارند و امتحانش می‌کنند. چند تا کلمه می‌دهند تا این کلمات را در قالب شعر بگوید. کلمات بی‌ربط، یکی آینه، یکی غوره، یکی ارّه. ملک‌الشعرا می‌گوید «چون آینه نورخیز گشتی احسنت، چون اره به خلق تیز گشتی احسنت، در کفش بزرگان جهان کردی پای، غوره نشده مویز گشتی احسنت» این از اشعار بسیار معروف ملک‌الشعرای بهار است.

مجری: که این هم ضرب‌المثل شده و در فرهنگ ما ماندگار شد. در بخش قبل هم گفتم «آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است» از اشعار سعدی است که همان کارکرد و نقش ضرب‌المثل را پیدا کرده و ماندگار شده است. نکتۀ دیگری ماند آقای ظریف؟

دکتر ظریف: من مایل بودم امروز در مورد روش‌های واژه‌گزینی و معادل‌یابی صحبت کنم. جلسات قبل دربارۀ روش‌های واژه‌گزینی صحبت کردیم. امروز می‌خواهم در مورد معادل‌یابی صحبت کنم. این دو باهم فرق دارند. واژه‌گزینی در یک زبان اتفاق می‌افتد. یعنی ما مثلاً مفهومی در ذهن داریم و می‌خواهیم برایش یک کلمه بسازیم، واژه‌گزینی می‌کنیم. اما معادل‌یابی معمولاً بین دو زبان است. یعنی یک لفظ یا یک کلمه از یک زبان دیگر وارد می‌شود و ما می‌خواهیم در زبان خودمان برای آن یک معادل پیدا کنیم. معادل‌یابی دو جور است. یکی معادل‌یابی مفهومی است، و دیگری معادل‌یابی گرده‌برداری یا صورت عامیانه‌ترش گرته‌برداری. معادل‌یابی مفهومی آن است که تعریف لفظ فرنگی را بخوانیم و مفهومش را بفهمیم و ببینیم در زبان خودمان چه کلمه‌ای را می‌توانیم جای آن بگذاریم. مثلاً «یارانه»، «درمانگاه» و «سامانه». در معادل‌یابی مفهومی به اجزای کلمه و معنای آن در زبان اول کاری نداریم. به‌عنوان مثال «فرودگاه» در زبان فارسی یعنی جای فرود آمدن. اما در انگلیسی که این لفظ از آن وارد زبان ما شده airport است که به‌معنی بندرگاه یا لنگرگاه هوایی است. پس ما آن کلمات را ترجمه نکرده‌ایم.

مجری: در واقع شما یک ترجمۀ تحت‌اللفظی را می‌گویید یک ترجمۀ مفهومی را.

۱ نظر ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۲

واژه‌گزینی - ۱۱

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۸ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هفده دقیقه، شش مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۷ مگابایت



مجری: می‌دانید که واژه‌ها برای ما مجری‌ها خیلی مهم است و اهمیت ویژه‌ای در اجرا دارد.

دکتر ظریف: بله؛ یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرهنگستان هم استفاده از توانایی مجری‌های خوب برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی است در جا انداختن واژه‌های خودش. یعنی اگر که بندۀ پژوهشگر فرهنگستان، بهترین واژه را هم بسازم، تا وقتی که شما آن را به‌کار نبرید، یا کسانی که به جایگاه یا تریبونی دسترسی دارند آن را به‌کار نبرند آن واژه به‌کار نخواهد رفت و جا نخواهد افتاد. به همین دلیل من صمیمانه از شما و همۀ مجری‌ها خواهش می‌کنم که به ما کمک کنید.

مجری: حتماً همین طور است. اصلاً سیاست رسانه‌ای سازمان صدا و سیما به‌ویژه معاونت سیما و مشخصاً در برنامۀ ما شبکۀ یک و گروه اجتماعی همین است. یعنی دلیل همکاری مشترک ما این است که این اتفاق بیفتد و من امیدوارم که سال ۹۷ خیلی ویژه‌تر بیفتد و با نگاه امروزی‌تر و با دقت نظر بیشتر از طرف ما برای همکاری با شما. 

دکتر ظریف: من امروز می‌خواهم دربارۀ یکی از روش‌های واژه‌سازی صحبت کنم. خیلی هم کاربرد دارد و خیلی هم خوب است که همه درباره‌اش چیزهایی بدانند. و آن اختصارسازی است. اختصارسازی کوتاه کردن یا خلاصه کردن کلمات یا عبارات است. من فکر می‌کنم مردم اگر اندکی با اختصارسازی آشنا باشند، خیلی وقت‌ها احتیاجی ندارند اصلاٌ واژۀ بیگانه را به‌کار ببرند و همان واژۀ فارسی را می‌توانند مختصر کنند و استفاده کنند.

مجری: ما حتی واژه‌های غیرفارسی را هم به‌نظرم اختصارسازی کرده‌ایم.

دکتر ظریف: بله؛ مثلاً اس‌ام‌اس، خودش یک عبارت انگلیسی خلاصه شده است (Short Message Service). حالا ما ایرانی‌ها اس‌ام‌اس را هم نمی‌گوییم و می‌گوییم اس. در صورتی که مثلاً وقتی که این اس‌ام‌اس وارد زبان فارسی شد و گفتیم پیام کوتاه یا پیامک (صورت خلاصه‌تر)، اگر که آگاه بودیم به این موضوع، ما هم خیلی راحت می‌توانستیم بگوییم پیامک یا حتی مثلاً «پ». و هیچ مشکلی هم نداشت.

مجری: الان می‌گویند پی‌ام. منظورشان پیامک نیست؟

دکتر ظریف: نه؛ پی‌ام لفظ انگلیسی است (Private Message). اختصارسازی چندین روش دارد. یک وقتی ما کلمه را می‌گیریم و از آن کلمه فقط یک حرفش را انتخاب می‌کنیم. مثلاً در کتاب‌های دستور می‌خواهند بگویند فعل نمی‌نویسند فعل، می‌نویسند «ف»؛ یا مثلاً به جای علیه السلام می‌نویسند «ع»، یا به جای صلّ الله علیه و آله و سلّم می‌نویسند «ص». این در حوزۀ نوشتاری بود. در حوزۀ گفتاری هم مثلاً از قدیم وقتی خیلی سؤال و جواب می‌کردند می‌گفتند سین جیم. متهم را می‌گرفتند، جلویش یک برگه می‌گذاشتند، یک قسمتش سؤال بوده و یک قسمتش جواب. بعد می‌گفتند طرف را سین جیم کردند. یعنی سؤال جواب کردند.

مجری: در محاوره بعضی وقت‌ها سین جین هم می‌گویند. درست است؟

دکتر ظریف: بله؛ از نظر زبانی ما به این می‌گوییم هم‌گونی. چون تلفظ «جیم» سخت است، می‌گوییم «جین». ولی صحیحش این است که بگوییم سین جیم.

مجری: مثال دیگر، مثلاً شین میم ر (شیمیایی میکروبی رادیواکتیو).

دکتر ظریف: مورد اول که گفتیم اختصار تک‌حرفی بود. اختصار چندحرفی هم داریم و همینی بود که شما فرمودید. مثلاً قدیم به ما می‌گفتند کوچکترین مضرب مشترک، ک.م.م.، یا ش.م.ر (شیمیایی میکروبی رادیواکتیو)، یا ش.م.ه (شیمیایی میکروبی هسته‌ای). به این‌ها می‌گوییم اختصارات چندحرفی. 

یکی دیگر از انواع اختصارسازی در زبان فارسی «ترخیم» است. ترخیم کلمه‌ای عربی است و کمی ثقیل است. ترخیم یعنی بریدن دنبالۀ چیزی و کوتاه کردن دم چیزی. هم‌خانوادۀ این کلمه «مرخم» است. مصدر مرخم یعنی مصدری که «ن» آخرش افتاده. مثلاً به جای «نشستن» می‌گوییم «نشست». مثلاً «نشست و برخاست» در واقع استفاده از دو مصدر مرخم است. حالا اگر بیاییم بخشی از کلمه‌ای را ببریم و دور بیندازیم و باقی‌مانده و خلاصه‌اش را به جای کلش به‌کار ببریم اختصارسازی کرده‌ایم. مثلاً «نک» به جای «نگاه کنید به»، «رک» به جای «رجوع کنید به»، یا مثلاً جوان‌های امروز به جای «آزمایشگاه» می‌گویند «آز». مثلاً می‌گویند آز فیزیک، آز شیمی. فرهنگستان هم از همین اختصار جوان‌ها استفاده کرده و کلمه‌ای ساخته است. دستگاه‌های قند (دیابت) را شما دیده‌اید که یک تراشۀ الکترونیکی دارد و یک قطره خون رویش می‌گذارند و نتیجۀ قند را می‌دهد. در زبان انگلیسی به این‌ها Lab on a chip می‌گویند که یعنی آزمایشگاه روی تراشه. که ما در زبان فارسی آمدیم این را هم خلاصه کردیم و هم از آن خلاصه‌ای که جوان‌ها استفاده می‌کردند استفاده کردیم و اسمش را گذاشتیم آزتراشه که در بعضی از حوزه‌های آزمایشگاهی من شنیده‌ام که به‌کار می‌رود. البته این واژه تقریباً از واژه‌های جدید فرهنگستان است و ما هنوز برآوردی نداریم از اینکه این واژه چقدر جا افتاده است.

یکی دیگر از موارد اختصارسازی، فشرده‌سازی است. یعنی مثلاً شما یک عبارت طولانی را در نظر بگیرید و چند کلمه را از آن انتخاب کنید.

مجری: مثلاً الخ به جای الی آخر؟

دکتر ظریف: بله؛ یا مثلاً قس به جای قیاس کنید، مقایسه کنید. 

اما مهم‌ترین روشی که فرهنگستان از آن استفاده می‌کند آمیزه‌سازی است. آمیزه‌سازی یعنی ما دو یا چند کلمه را بگیریم و یک کلمۀ جدید با آن بسازیم. جوری که آن کلمۀ جدید هم هویت واژگانی داشته باشد هم خودش یک کلمه شود. از قدیم بخواهم مثال بزنم، مثلاً «نستعلیق». خط نستعلیق از ترکیب دو خط «نسخ» و «تعلیق» ساخته شده است. به همین دلیل اسم این خط جدید را گذاشته‌اند «نستعلیق». موارد جدید هم داریم. مثلاً سازمان «توانیر» نامش آمیزه‌سازی شده است؛ تولید و انتقال نیرو. یا مثلاً «هوانیروز» که یکی از بخش‌های ارتش است، هواپیمایی نیروی زمینی ارتش است.

مجری: «نداجا» و «نزاجا» هم می‌شود؟

دکتر ظریف: نه؛ این‌ها سرواژه‌سازی هستند که بحث بعدی ما هستند. یعنی اول کلمات را می‌گیریم، به همدیگر می‌چسبانیم و یک کلمه درست می‌کنیم. معمولاً کلماتی که ساخته می‌شوند کلمات معناداری نیستند. یعنی نزاجا به خودی خود معنی ندارد. اما گاهی اوقات کسانی که کلمه را درست می‌کنند هنری به خرج می‌دهند که آن سرواژه‌ای که می‌سازند خودش یک کلمۀ معنادار باشد. بهترین سرواژه در زبان فارسی هماست. هواپیمایی ملی ایران که خود «هما» یک پرندۀ اسطوره‌ای است و در اساطیر و داستان‌های ایرانی جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد. 

در ارتش و حوزه‌های نظامی کلمات را کوتاه می‌کنند و یکی از توانایی این‌ها این است که چون زبانشان دستوری است، اگر فرمانده چیزی بگوید همۀ زیردست‌ها باید اجرا کنند و این از نظر زبانی واژه را هر چقدر هم که سخت باشد جا می‌اندازد.

مجری: برخی واژه‌ها چه به‌صورت سرواژه‌سازی، چه فشرده‌سازی، چه آمیزه‌سازی خودبه‌خود و طبیعی در زبان عامۀ مردم جا می‌افتند. درست است؟

دکتر ظریف: بله؛ شاید بشود گفت که بهترین اختصارسازان خود مردم‌اند. مثلاً مردم به «طرح ترافیک تهران» می‌گویند «طرح». همه هم می‌دانند منظورشان چیست. مثلاً اگر به کسی که نمی‌داند طرح یعنی چه بگویید طرح فکر می‌کند الگو و پترن و این جور چیزهاست. ولی همۀ تهرانی‌ها یا حتی غیرتهرانی‌ها می‌دانند که وقتی می‌گوییم رفتم تو طرح، یعنی وارد منطقۀ طرح ترافیک شدم. حتی طرح زوج و فرد را هم می‌گویند زوج و فرد. مثلاً می‌گویند فلان خیابان محدودۀ زوج و فرد است. بهترین سرواژه‌سازها، بهترین اختصارسازها، بهترین کلمه‌سازها مردم هستند و ما در فرهنگستان در واقع داریم شمّ و شهود مردم را هم به‌کار می‌گیریم و هم تحریک می‌کنیم که آن‌ها برای ما واژه بسازند.

من یک چیزی هم یادم افتاد. جوان‌ها از این اختصارسازی استفاده می‌کنند و بعضی وقت‌ها یک چیز خیلی خنده‌داری که می‌بینند سه تا خ یا چهار تا خ می‌گذارند. من از یکی از این جوان‌ها پرسیدم این یعنی چه؟ گفت یعنی خداییش خیلی خندیدم.

۴ نظر ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۱

زبان‌های ایرانی - ۱۳

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



مجری: فکر می‌کنم امروز بنا دارید در برنامه به گویش‌های لری و انواع آن بپردازید. بدون شک باید خودتان هم سابقه‌ای از لرستان داشته باشید که در این زمینه تحقیقاتتان را کامل کرده‌اید.

دکتر امانی: بله؛ بنای ما امروز دربارۀ زبان لری و انواع و گویش‌های گوناگون آن است. من رگی از جانب جد پدری و پدر به لری دارم. ولی شوربختانه تنها کاری که هنوز نکردم پژوهش میدانی و حرفه‌ای بر روی این زبان است که وام‌دار نیاکانم هستم و باید حتماً این کار را انجام بدهم.

زبان لری سه گونۀ اصلی دارد. لری لرستانی، لری بختیاری و لری کهکیلویه‌ای و بویراحمدی. ما امروز دربارۀ لری بختیاری صحبت می‌کنیم و در برنامه‌های بعد به‌تناسب، انواع دیگر لری را پیش خواهیم رفت. زبان لری بختیاری از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ جنوب غربی است. در دامنه‌های زاگرس منطقۀ وسیعی در غرب و جنوب غرب ایران متکلمانی دارد و در واقع طایفۀ بختیاری در آن مناطق متمرکز هستند.

مجری: مانند مسجدسلیمان، یاسوج، کهکیلویه و بویراحمد.

دکتر امانی: بله در واقع پنج استان مهم هست که بخش‌هایی از این‌ها و برخی‌شان تمام گسترۀ این استان‌ها زبان لری بختیاری را دارند و در واقع سرزمین بختیاری را دربرمی‌گیرند در دامنه‌های زاگرس. استان خوزستان، فارس، اصفهان، کهکیلویه و بویراحمد و لرستان.

مجری: فکر می‌کنیم یکی از بزرگترین ایل، ایل بهمئی است.

دکتر امانی: بله ایل‌ها مختلف‌اند. اتفاقاً با اشارۀ شما این بحث را زودتر پیش می‌کشم. ما ابتدا گفتیم زبان لری تقسیم می‌شود که یکی لری بختیاری است. لری بختیاری هم گونه‌ها و شاخه‌های مختلفی دارد که این گونه‌ها مثلاً در شهرهای الیگودرز، مسجدسلیمان، شوشتر و مناطق مختلف، گویندگانی دارند که بین این گویندگان مختلف زبان لری بختیاری با وجود اینکه تفاوت‌هایی در آوا و واژگان و ساخت‌واژه هست، تفهیم و تفاهم کامل برقرار است. لری بختیاری از شاخۀ لری جنوبی است. ما در جغرافیای زبان لری دو شاخه داریم. لری شمالی و لری جنوبی. لری شمالی در استان‌های لرستان و ایلام و خوزستان و همدان و کرمانشاه و مرکزی است. در این شش استان، لری شمالی گویندگانی دارد که موضوع برنامه‌های بعدی ماست. لری جنوبی که لری بختیاری را شامل می‌شود و مناطقی که نام بردیم، به‌اضافۀ لری ممسنی موضوع برنامۀ این دفعۀ ماست. پس این از لری بختیاری و تقسیم‌بندی جغرافیایی‌اش. 

این که شما فرمودید، ایل، موضوع بسیار بسیار مهمی در تقسیم‌بندی اجتماعی طایفه و تیرۀ بختیاری است و اثرگذار است بر روی زبان آن‌ها. و ما در پژوهش‌های زبانی بر روی این زبان باید طایفه‌ها را در نظر بگیریم. اصلاً این لفظ «ایل» که برای همۀ ما شناخته شده است و این لفظ را خیلی راحت به‌کار می‌بریم و می‌شناسیم یک سازمان و سامانۀ منظم اجتماعی است در نزد بختیاری‌ها. و واقعاً تمدن خیلی جالبی است. هشتمین طبقۀ نظام‌بندی اجتماعی بختیاری و بزرگترین طبقه «ایل» نامیده می‌شود. کوچکترین طبقه به نام «بهو» به‌معنی چادر یا «لیر» به‌معنای خانه است. بسته به این است که آن طایفۀ بختیاری یکجانشین باشند یا کوچ‌رو، که لفظ بهو به‌معنی چادر یا لیر به‌معنای خانه برای آن‌ها به‌کار گرفته شود که تشکیل شده است از پدر و مادر و فرزندان. از اجتماع چند بهو یا چند لیر «خانواده» به‌وجود می‌آید که این‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. این تقسیم‌بندی بر اساس نسبی و خویشاوندی است؛ تقسیم‌بندی مکانی نمی‌کنم. در تقسیم‌بندی مکانی از اجتماع چند لیر یا بهو تازه «مال» به‌وجود می‌آید که شما خوب می‌دانید چیست. پس ما می‌پردازیم به تقسیم‌بندی خودمان که انسانی و نسبی است. از اجتماع چند خانواده «اولاد» به‌وجود می‌آید. چندین اولاد تشکیل «تش» می‌دهند، تش‌ها در کنار هم تشکیل «تیره» می‌دهند، تیره‌ها در کنار هم تشکیل «طایفه» می‌دهند، طایفه‌ها در کنار هم تشکیل «باب» می‌دهند و باب‌ها در کنار هم تشکیل ایل می‌دهند. هشتمین طبقه. ببینید چه نظام‌بندی اجتماعی منظمی است در بختیاری برای این طبقات. از کوچکترین تا بزرگترین گفتیم؛ هشت طبقه شد. در طبقۀ «طایفه» بین بختیاری‌ها نیای مشترک وجود دارد. حالا این نیای مشترک یا واقعی است یا اساطیری. این است که برای یک بختیاری و برای یک لر خیلی مهم است که صحبت از طایفه می‌شود. یعنی وقتی که یک بختیاری می‌گوید این از طایفۀ ماست من اگر با فرهنگ آن‌ها آشنایی نداشته باشم می‌گویم خب چه اهمیتی دارد. ولی یک بختیاری و یک لر خودش متوجه می‌شود وقتی کسی از طایفۀ من است و آن‌قدر برای من عزیز است، به این دلیل است که ما نیای مشترک داریم.

در ادامۀ ماجرا برای اینکه می‌خواهم وارد ساختار آوایی و دستوری زبان لری شوم یک شعر لری می‌خوانم فضا را تلطیف کنیم و بعد فکر نمی‌کنم برای آن بخشِ زبان لری فرصتی بماند و می‌ماند در برنامه‌های بعدی. «شُمشیر علی‌مردون طلای بی‌غَش، به زمین برق اِزَنه و آسمون تَش، بزنین چوب وُر دُهُل شازده بومازه، مو گودُم صد سال دیه عمرم درازه، بی‌عروس تو کل بزن تا مو کنم جنگ، شُمشیرُم به گِل زنم سی ایل چهارلنگ، کُجه تیر، کُجه سپاه، کُجه فُراشُم، ره بدین دام و ددوم بیَن سر لاشُم، دشمنون ز بعد مو چاره ندارن، گَویَل نیل‌سوار به هفت و چارن، تفنگ علی‌مردون هم باز صدا کرد، سرهنگ کله پوستین تنگه ولا کرد»

مجری: درود بر شما. شیرعلی‌مردان در این آیین و در این فرهنگ یک نماد محسوب می‌شود. نمادی از وطن‌پرستی و نمادی از غیرت و نمادی از حمایت از ایل.

۳ نظر ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۰

زبان‌های ایرانی - ۱۲

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۷ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر امانی: برای امروز تصمیم گرفتم که دربارۀ یک گویش به‌خصوص اما بسیار مهم و پیچیده و گمنام و کمتر شنیده شده صحبت کنم. گویش شهری به نام «ابوزیدآباد» یا «بوزآباد»، از شهرهای مهم و بااهمیت کاشان. ابوزیدآباد نام امروزی و در واقع به‌قولی نام قرن چهاردهمی این شهر هست. نام این شهر و در واقع نام کهن آن در آثار حتی تا قرن چهاردهم هم با نام بوزآباد و در زبان مردم «بیذُوُی» شناخته می‌شود. من معنی‌اش را برایتان تشریح می‌کنم. از دو بخش تشکیل شده است: «بوذ» به‌معنای جو و گونه‌ای جو است که در این منطقه می‌روید. گرچه شاید معانی دیگری برای این بخش در نظر گرفته شده باشد، ولی با توجه به آنچه از محلی‌ها من شنیدم و نیز آنچه در متون آمده این معنا پذیرفتنی‌تر و عالمانه‌تر است. «وُی» هم که دگرگون یافتۀ واژۀ «آباد» است. «آباد» پسوندی است که برای بسیاری از آبادی‌ها و شهرها و محله‌های ایران وجود دارد. بنابراین از اکنون تا پایان برنامه به احترام مردم بیذُوُی من از لفظ مردم منطقه برای این شهر انتخاب می‌کنم که بوزآباد است. اخیراً این نام را تغییر دادند به ابوزیدآباد. و این نام در واقع نام رسمی و نام کتابی و نام مکاتبات اداری است. ولی همچنان مردم، شهر را و منطقۀ خودشان را با نام قدیمی و کهن و اصیل آن می‌شناسند. به هر روی این از بررسی نام منطقه.

خود منطقه را معرفی کوتاهی بکنم. آبادی ابوزیدآباد که البته امروز بیشتر شکل یک شهر کوچک را به خودش گرفته در ۳۰ کیلومتری جنوب شرق کاشان قرار گرفته است. از دیرباز تاکنون از شهرهای بسیار مهم کاشان بوده و به‌ویژه در گذشته چون از سرحدات شرقی کاشان به‌شمار می‌رفته بنابراین اهمیت ویژه‌ای در مسائل جغرافیایی و امنیتی و استراتژیک کاشان داشته این شهر. در این شهر آبادی‌های مختلف و بخش‌های مختلفی وجود دارند که همۀ آن‌ها به‌اتفاق به زبان ابوزیدآبادی (لفظ اداری آن) و زبان بیذُوُی صحبت می‌کنند. این زبان از زبان‌های مرکزی ایران و در واقع از زبان‌های همسایۀ کویر و آستانۀ کویر است. از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ شمال شرقی است که دارای ویژگی‌های بسیار بسیار پیچیده، هم در ساخت‌واژه، یعنی صرف و دستور زبان و هم در آواهاست. پژوهش‌های نه‌چندان زیادی دربارۀ این زبان صورت گرفته است. شاید یکی از دلایلش هم همین دشواری‌های تلفظی باشد. از دیرباز پژوهشگران غیرایرانی برای پژوهش‌های زبانی و برای دریافت چالش‌های زبانی و اینکه بتوانند توصیف درستی ارائه بدهند در آن منطقه اقامت می‌کردند؛ چون خیلی زبان مهم و پیچیده‌ای بوده و فهم آن حتی برای آبادی‌های مجاور و شهر اصلی یعنی کاشان هم دشوار و ناممکن بوده است. اخیراً تحقیقات میدانی بیشتری در این باره صورت گرفته که بر اساس آن تحقیقات اسنادی و کتابخانه‌ای انجام می‌شود. اما باز هم به‌درستی پیچیدگی‌های این زبان دریافته نشده است تا در آینده ببینیم چه پیش رو خواهد بود.

می‌خواهم بپردازم به توصیف برخی از این ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های زبانی به زبان ساده که تخصصی‌اش هم نکنیم. منتها پیش از آن اگر موافق باشید یک شعر کوتاه به زبان بیذُوُی برایتان می‌خوانم که قدری هم گوشتان آشنا شود. این شعر، شعر قالی است و دختران و زنان پشت دار قالی این را می‌خواندند. اکنون ممکن است به‌تناسب در همه جا خوانده شود. من خودم از زمانی در منطقه بودم و این را یاد گرفتم همه جا می‌خواندم برای کودکان. شعر کوتاهی است. «دوچِجه مَخمَلیه خیزکَ کیه نادعلیه، نی نخشجه آرگی بوره، مرگ به‌به جلدی بوره». می‌گوید دختر محمدعلی، بپر برو خانۀ نادعلی آن نقشه را بگیر بیا. منظورش نقشۀ قالی است. جان بابا دیر نیا زود بیا. فکر نمی‌کنم که به‌جز یکی دو کلمه که آن هم اسم خاص بود خیلی برای شما گویا و واضح بود این زبان. 

مجری: یک مخملی داشت، مخمل چه بود؟

دکتر امانی: این مخمل، محمدعلی است. این «ح» شبیه «خ» تلفظ می‌شود. «ح» معمول در زبان فارسی نیست. می‌خواستم اندکی کوتاه شما با این واژه‌ها آشنا شوید. برویم من قدری کوتاه دربارۀ ویژگی‌های زبانی که قدری ساده هستند، نه همۀ آن‌ها، بلکه آن دسته از ویژگی‌ها که ساده و قابل فهم هستند، صحبت کنم، توصیف کنم و اگر زمان داشتیم شما بفرمایید من پاسخ می‌دهم.

یکی از ویژگی‌های مهم این زبان حضور جنس دستوری است. یعنی اسم، مؤنث و مذکر دارد. ما چنین قاعده‌ای را در زبان فارسی امروزی نداریم. در زبان‌های فارسی کهن داشته‌ایم، در زبان‌های امروزی مانند عربی، فرانسوی و آلمانی ممکن است وجود داشته باشد که هست، اما در یک زبان ایرانی نو که اسم، مؤنث و مذکر داشته باشد خیلی نادر است. «ـِ» در پایان واژه نشانۀ مؤنث و «ـَ» در پایان واژه نشانۀ مذکر است. مثلاً اگر بخواهیم بگوییم «فهمیده»، «فمیدِ» یعنی زن فهمیده و «فمیدَ» یعنی مرد فهمیده. «بلورینِ» یعنی زن سفیدرو، «بلورینَ» یعنی مرد سفیدرو. «اَروونِ» یعنی شتر ماده، «اِسبَ» یعنی سگ نر. یعنی این «ـِ» و «ـَ» در پایان واژه جنسیت واژه را مشخص می‌کند. این یک ویژگی نادر و مهم است در یک زبان ایرانی نو که دارای جنس باشد.

ویژگی مهم دیگری داریم در شیوۀ جمع بستن. این ویژگی و شیوۀ جمع بستن آن‌قدر پیچیده و گوناگون و متنوع است که اتفاقاً سبب شده است که برخی از پژوهشگران برعکس تصور کنند و بگویند مقولۀ جمع در این گویش و در این زبان رو به فراموشی است. حال آنکه این طور نیست. چون نتوانسته‌اند به‌درستی شیوه‌های جمع را بررسی کنند شاید چنین چیزی گفته‌اند. یک شیوه‌اش که خیلی رایج است و عرف است و باید هم این طور باشد این است که اسم نشانۀ جمع می‌گیرد. حالا نشانۀ جمع در هر زبانی ممکن است متفاوت باشد. در زبان بیذُوُی نشانۀ جمع، «ـِ» پایانی است. «ژورِ» یعنی فرزندها، «ژورَ» یعنی فرزند. 

چیزی که متفاوت است این است که در این زبان افزون بر اسم که نشانۀ جمع می‌گیرد، هم‌نشین‌های اسم نیز نشانۀ جمع می‌گیرند بدون اینکه اسم نشانۀ جمع بگیرد. مثلاً صفت جمع می‌شود در این زبان. در برخی از جایگاه‌ها به جای اسم این صفت است که نشانۀ جمع می‌گیرد. این خیلی نادر است. اصلاً چنین چیزی خلاف قواعد ساختاری زبان فارسی است. یا فعل حتی. برای فاعل یا عامل یا نهاد جمع، فعل ما جمع می‌شود اما فاعل ما مفرد باقی می‌ماند. مثال می‌زنم. «نِم» یعنی این‌ها. «نِم حَیوو» یعنی این حیوان‌ها؛ در حالی که ترجمۀ تحت‌اللفظی‌اش می‌شود این‌ها حیوان. یا مثلاً «انگور بِرَسوویَن» یعنی انگور رسیدند؛ منظور این است که انگورها رسیدند. یک موضوع دیگر: ما در ترکیبات اضافه نقش‌نمای اضافه داریم مثلاً دخترِ خوب، درِ دیگ. اما در این گویش این نقش‌نما وجود ندارد و می‌گویند در دیگ، درخت سیب.

۲ نظر ۰۳ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۶

زبان‌های ایرانی - ۱۱

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۷ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: امروز می‌خواهیم برویم سراغ خراسان و راجع به گویش‌های فارسی خراسان صحبت کنیم.

دکتر طامه: موضوع امروز ما دربارۀ گویش‌های فارسی در خراسان است. اما ابتدا قبل از اینکه به این گویش‌ها بپردازیم بهتر است که دربارۀ معنی واژۀ «خراسان» و مفهوم و سابقۀ تاریخی آن به‌صورتی کوتاه من چند جمله عرض کنم. واژۀ خراسان از دو واژه تشکیل شده است. «خور» به‌معنی خورشید و «اسان» به‌معنی برآمده یا محل برآمده. در کل، خراسان یعنی محل برآمدن خورشید یا خورشید برآمده؛ یعنی مشرق.

مجری: چون اولین بار خورشید از مشرق طلوع می‌کند.

دکتر طامه: در فارسی میانه هم این واژه به‌صورت «خُوَراسان» آمده و به‌معنی مشرق و طلوع است. و نظر به همین معنی فخرالدین اسعد گرگانی در منظومۀ ویس و رامین بیتی دارد به این صورت که «زبان پهلوی هر کس شناسد، خراسان آن بود کز وی خور آسد». و رودکی هم بیت دیگری ناظر به همین معنی دارد. می‌گوید: «مهر دیدم بامدادان چون بتافت، از خراسان سوی خاور می‌شتافت». یعنی هنگام صبح، بامداد، وقتی خورشید را دیدم از خراسان، از مشرق به سوی خاور، به سوی مغرب، در حال حرکت بود. این معنی واژۀ خراسان و سابقۀ تاریخی‌اش بود.

خراسان امروزه در کشور ما واقع شده است و بخشی از کشور ماست. اما در واقع خراسان بزرگ، علاوه بر ایران، افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان را هم دربرمی‌گرفته است و پهنۀ بسیار وسیعی بوده است و از دیرباز در این منطقه زبان‌ها و گویش‌های متفاوتی رایج بوده است. برای مثال، مَقدَسی نویسندۀ کتاب احسن التقاسیم در این رابطه می‌گوید «کوچکترین شهر از خراسان نیست مگر آنکه در روستاهای آن، زبان دیگری باشد». این را در قرن چهارم هجری گفته است. در خراسان امروزی ایران، علاوه بر زبان فارسی همان طور که در برنامه‌های قبلی هم گفتیم زبان‌های دیگری هم از خانوادۀ ایرانی مثل کردی و بلوچی و تاتی و زبان‌هایی غیر از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مثل عربی و ترکی رایج است. خراسان، امروز مأوای زبان‌هایی است که به فارسی دری مشهورند. اما قبل از اینکه زبان فارسی دری که گونه‌ای از زبان فارسی میانه بوده وارد خراسان شود، زبان‌های دیگری در خراسان رایج بودند که به‌مرور جای خودشان را به فارسی دری می‌دهند و فارسی دری با ورود اسلام به‌صورت کامل در این منطقه مسلط می‌شود و جا می‌افتد. و به همین سبب در واقع باید گویش‌های فارسی خراسان را وارثان برحق فارسی دری بدانیم و زبان فارسی از دیرباز در منطقۀ خراسان جایگاه استوار و ثابت و پابرجایی داشته و ما به همین سبب در گویش‌های خراسان گاه واژه‌ها یا ویژگی‌هایی را می‌بینیم که بسیار قدیم‌اند و فقط می‌توانیم در فارسی متقدم این ویژگی‌ها را ببینیم و در فارسی معیار و فارسی‌ای که امروزه در جریان است ما اصلاً آن ویژگی‌ها را نمی‌بینیم. 

گویش‌های خراسان را به طور کلی به سه دسته تقسیم می‌کنند. دستۀ شمالی در جوین و سبزوار و نیشابور و حوالی آن در جریان است. گویش‌های مرکزی در ترشیز و گناباد و مناطق اطراف آن و گویش‌های جنوبی در بیرجند و فردوس و قائن رواج دارد و تکلم می‌کنند. اما اختلاف این گونه‌ها خیلی زیاد نیست و عملاً فهم متقابل بین تمام گونه‌های فارسی که در منطقۀ خراسان هست برقرار است. گونه‌های خراسان ویژگی‌هایی داشته که از همان ابتدا ادبا و دانشمندان خراسانی به این نکته پی برده بودند که مردم مناطق دیگر ایران خیلی از واژه‌های خراسانی را متوجه نمی‌شوند. به همین سبب دست به تألیف فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌ها زدند که از جمله قدیمی‌ترین آن‌ها می‌توانیم به لغت فرس اسدی اشاره کنیم که در در قرن پنجم نوشته شده است و یکی از متأخرترینشان کتابی است به اسم فرهنگ خراسانی که در قرن یازدهم هجری نوشته شده است. 

یکی دیگر از ویژگی‌های فرهنگ خراسان دوبیتی‌ها و ترانه‌های محلی است که در خراسان جاری است و این ترانه‌ها در اقصی نقاط خراسان با موسیقی و دوتار خراسان به گوش می‌رسد. این ترانه‌ها و در واقع این بومی‌سرودهای خراسان را هم به چند دسته تقسیم می‌کنند که یک طبقه‌بندی کلی به این صورت است که این‌ها را به دسته‌های حقیقی، فراقی و عاشقانه تقسیم می‌کنند. اما دسته‌بندی‌های ریزتری هم وجود دارد. برای مثال، اشعاری که در عروسی‌ها خوانده می‌شود، اشعاری که در هنگام سوگ خوانده می‌شود. جالب است که در بیرجند به اشعاری که در موقع سوگ خوانده می‌شود «ختمیو» می‌گویند. و اشعاری که در موقع کار و درو و کشاورزی و قالی‌بافی و امثالهم می‌خوانند. یا اشعار مذهبی که در ماه رمضان می‌خوانند و رمضان‌خوانی و سحرخوانی می‌گویند. که من برای این قسمت یکی از این دوبیتی‌های خراسان را انتخاب کردم.

مجری: از کدام قسمتش؟ عاشقانه است؟ یا برای فراق است؟

دکتر طامه: عاشقانه است. «نِماشُوم گو که از گوگَل بِیایه، سیه‌چشمُم بگو دُوختن دَرآیه، دو چشمش بر من و دستش به گُودوش، که گُودوش بشکینه وای بر من». حالا شما به‌عنوان کسی که فارسی معیار زبانتان است، چقدر از این دوبیتی متوجه می‌شوید؟

مجری: «سیه‌چشم» رو من متوجه شدم. خیلی سخت است. اول که «گوگَل» رو گوگِل خوندم می‌خواستم بگویم ما گوگل داشتیم زمانی که گوگل در دنیا وجود نداشت. شما معنی کنید.

دکتر طامه: «نِماشُوم» یک واژۀ ترکیبی است که از دو کلمه تشکیل شده است. «نِما» صورت تخفیف یافتۀ «نماز» است و «شوم» صورت دیگر و کاهش یافتۀ «شام» است. این تحول آوایی در فارسی هم اتفاق می‌افتد. «نماشوم» یعنی نماز شب که به‌معنی سر شب یا مغرب است. مثلاً ما در فارسی هم می‌گوییم «نان»، ولی وقتی با محاوره صحبت می‌کنیم می‌گوییم «نون»، «میدان»، «میدون»، «تمام»، «تموم». این اتفاق هم همین جا افتاده است. پس نماشوم می‌شود سر شب یا مغرب که این در واقع دارد این ویژگی را نشان می‌دهد که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی پیش از اینکه ساعت وجود داشته باشد، مدیریت زمان از طریق اوقات شرعی اتفاق می‌افتاده است. واژۀ دوم «گو»، صورت گویشی واژۀ گاو است که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی به‌صورت «گاو»، «گاوه» و... آمده است. در خراسان و این ترانه به‌صورت «گو» آمده است. «گوگَل» جزء اولش همان «گو» است؛ یعنی گاو و «گَل» یعنی گله. گوگل یعنی گلۀ گاو که اینجا به‌معنی چراگاه است. چیزی که جالب است این است که در زبان‌ها و فرهنگ ایرانی برای نامیدن چراگاه از دوران باستان از واژۀ «گاو» استفاده شده است. برای مثال در زبان اوستایی «گَئُ یَئُیتی»، «گئُ» به‌معنی گاو و چراگاه است.

مجری: حالا این گاو نماد چیست؟ دلیل خاصی دارد موقع نماز شب گاو از چرا برمی‌گردد؟

دکتر طامه: نه فرقی نمی‌کند، چه گوسفند باشد چه گاو، گله موقع غروب به آبادی و روستا برمی‌گردد. «دوختن» هم در واقع صورت اصلی مصدری است که ما امروز «دوشیدن» می‌گوییم. صورت اصلی مصدر، دوختن بوده که در زبان‌ها و گویش‌های امروز هم به‌کار می‌رود. «گودوش» به‌معنی ظرفی است که برای دوشیدن شیر گاو به‌کار می‌رود. این در متون فارسی به‌صورت گاودوش و گاودوشه هم آمده است. و نکتۀ دیگری که باید اینجا ذکر کنم این است که واژۀ «گاو» در فرهنگ و زبان‌های ایرانی علاوه بر اینکه برای نامیدن این جانور به‌کار می‌رفته برای فرآورده‌های آن هم به‌کار می‌رفته. مانند شیر، پوست، گوشت که این‌ها را هم با واژۀ گاو نشان می‌دادند. می‌گوید وقتی که دو چشمش بر من و دستش به ظرف شیر است، وقتی که من را می‌بیند ظرف می‌افتد و می‌شکند و ای وای بر من.

چیکدۀ مطالب به قلم دکتر طامه:

باتوجه ‌به شواهد تاریخی می‌توان گفت که خراسان در اصل مأوای زبان‌های ایرانی‌ای بوده که به لحاظ طبقه‌بندی جزء گروه شمالی زبان‌های ایرانی بوده‌اند. ظاهراً از قرن چهارم میلادی با ورود سپاهیان ساسانی از مداین به این منطقه گونه‌ای از فارسی میانه رفته‌رفته جای زبان‌های پارتی را در این منطقه می‌گیرد. سپس با ورود اسلام به ایران در سرتاسر منطقۀ خراسان زبان فارسی دری کاملاً رایج می‌شود. گویش‌های امروزی خراسان که گونه‌هایی از فارسی به‌شمار می‌آیند به‌واقع وارثان برحق زبان فارسی دری هستند. ازآنجاکه زبان فارسی همیشه در خراسان پایگاهی استوار و پابرجا داشته است در گویش‌های فارسی خراسان هنوز برخی از ویژگی‌های فارسی متقدم را می‌توان بازجست. گویش‌های فارسی رایج در این ناحیه را برای سهولت می‌توان گویش‌های خراسانی نامید.

گویش‌های خراسانی را، به‌طور کلی، به سه گروه تقسیم می‌کنند: ۱) گروه شمالی که در جوین، سبزوار و نیشابور و پیرامون آنها رایج است؛ ۲) گروه مرکزی که در تُرشیز و در گناباد و پیرامون آن به‌کار می‌رود؛ ۳) گروه جنوبی که گویشوران آن در قائن، فردوس و بیرجند و اطراف آن ساکن هستند. اختلاف این گونه‌ها بسیار اندک است و فهم متقابل بین آنها برقرار است. در کل باید گفت، تمام گویش‌های خراسان از دستۀ زبان‌های ایرانی نو غربی و از شاخۀ جنوبی این دسته هستند.

ازجمله گویش‌های مشهور خراسان می‌توان به گویش‌هایی مانند قوچانی، سبزواری، نیشابوری، تربتی (حیدریه و جام)، گویش خواف و گناباد در خراسان رضوی؛ گویش بیرجندی، قائنی و گویش فردوس در خراسان جنوبی؛ و اسفراینی، جاجرمی و سنخواستی در خراسان شمالی اشاره کرد.

۱ نظر ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۵

واژه‌شناسی - ۲۰

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، چهارده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۳۱ مگابایت



دکتر شیوا: در سه هفتۀ گذشته موضوع سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام پرندگان بود. اما ما بیشتر به پرندگانی پرداختیم که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. برای نمونه کلاغ از کاغ‌کاغ، جوجه از جیک‌جیک، لک‌لک از صدای به هم خوردن منقارش، کوکو، چلچله، چکاوک، بدبده، باقرقره. این‌ها را گفتیم و اصطلاح نام‌آوا را به میان آوردیم. بایسته است که همین جا یادی کنیم از عضو فقید فرهنگستان، دکتر مصطفی مقربی که ایشان نخستین بار واژۀ نام‌آوا را در زبان فارسی وضع کردند و به‌کار گرفتند. امروز می‌خواهیم نام‌آواها را فراتر از نام پرندگان در‌ حوزۀ زبان به‌صورت عمومی بررسی کنیم. یکی از شیوه‌های نام‌گذاری انسان بر روی پدیده‌های پیرامونی تقلید از صدای طبیعی بوده که به آن نام‌آوا گفتیم. برای نمونه در صدای جانوران ما نام‌آوای جیک‌جیک برای صدای گنجشک داریم، قدقد برای صدای مرغ داریم، میومیو برای گربه داریم، قوقولی‌قوقو برای خروس، بغبغو برای کبوتر. این‌ها نام‌آوا هستند اما نام‌آوا محدود به تقلید از صدای جانوران در زبان نمی‌شود. همچنان که هفتۀ گذشته هم اشاره کردیم اغلب این نام‌آواها تکراری‌اند چون که در طبیعت هم صدایشان مرتب تکرار می‌شود. یعنی وقتی جیک‌جیک گنجشک پیوسته است، در زبان هم که می‌خواهد بازنمایی شود، به‌صورت یک واژۀ دوبخشی یا تکراری این بازنمایی اتفاق می‌افتد.

از صدای جانوران بیاییم به عموم واژه‌های زبان. ببینیم که نام‌آواها در کجا حضور دارند. برای نمونه صدای جوشیدن آب را در نظر بگیرید. در زبان با نام‌آوای «غلغل» آب یا مثلاً سماور تعبیر می‌شود. صدای نجوا یا در گوشی صحبت کردن به‌صورت «پچ‌پچ»، صدای غذا خوردن با نام‌آوای «ملچ‌مولوچ»، صدای راه رفتن در زمینی که کمی آب در آن هست با «چلپ‌چلپ»، صدای برخورد پیوسته و مدام دو شی سخت به هم با «تلق‌تلق» یا «تلق‌تلوق»، صدای تخمه شکستن با «چیلیک‌چیلیک»، صدای کشیده شدن چیز سنگین بر زمین با «خرّوخر» و صداهای گوناگون زبانی را ما این گونه با نام‌آوا بیان می‌کنیم.

مجری: همیشه این تکرار وجود دارد یا بعضی وقت‌ها واژه‌ها باهم فرق دارند؟

دکتر شیوا: اول این را یادآوری کنیم که وقتی می‌گوییم چیلیک‌چیلیک صدای تخمه شکستن است، ما داریم صدای طبیعی را در قالب زبان می‌ریزیم. زبان هم محدودیت آوایی دارد هم محدودیت ساختاری. بنابراین طبیعی است که یک مقداری از صدای طبیعی فاصله بگیرد. به همین دلیل به‌ویژه وقتی واژه‌های نام‌آوا تک‌بخشی هستند، برای عموم مردم شناسایی آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. برای نمونه واژۀ «بوق» را در نظر بگیرید. بوق نام‌آواست. یعنی صدای طبیعی که ما به‌عنوان بوق را می‌شنویم در زبان بازسازی می‌کنیم و همان را می‌گوییم. بچه‌ها هم که با ماشین‌های اسباب‌بازی‌شان بازی می‌کنند ممکن است همین «بیب» یا «بوق» را به‌کار ببرند. یا واژۀ دیگر، «زنگ». صدای زنگ چیزی جز زینگ نمی‌تواند باشد. در زبان به‌صورت زنگ درآمده و یک نام‌آوای زبان فارسی به‌حساب می‌آید. یا «فوت»؛ چیزی نیست جز صدایی که به واژه تبدیل شده و در قالب نام‌آوا ریخته شده. اگر در واژه‌ها درنگ و تأمل کنیم و در ذهنمان ارتباط واژه را با صدای طبیعی مقایسه کنیم، پی به نام‌آوا بودن برخی از آن‌ها خواهیم برد. مثلاً من چند واژه می‌گویم بینندگان توجه کنند. یکی از این‌ها مثلاً «جرقه» است. جرقه صدای خود این واژه را تداعی می‌کند. «ترقه»، «فشفشه»، «فرفره»، «جغجغه»، «قهقهه». در زبان فارسی صدای بلندِ خندیدن را به‌صورت قهقه یا قاه‌قاه داریم. اما اگر این صدا هم شدید باشد هم مفصل و طولانی باشد، آن را با واژۀ «قش‌قش» تعبیر می‌کنیم. حالا اگر صدای خفیف‌تری از قهقه داشته باشد با «هرهر» و «کِرکِر» صدای خنده را می‌رسانیم. واژۀ دیگر، تک‌بخشی است: «عطسه». دقیقاً صداست که در زبان بازنمایی می‌شود. «سکسکه»، «خروپف». در اصطلاحات زبان فارسی دندان‌قروچه داریم. یعنی ساییدن و فشردن دندان‌ها به هم. این «قروچ» صدای کشیده شدن دندان‌هاست که در نام‌آوا تجلی پیدا کرده است.

مجری: من تصور می‌کنم جاهایی که روایتی از یک زندگی را بیان می‌کند، معمولاً از این واژه‌ها بیشتر استفاده می‌شود.

دکتر شیوا: بله؛ به‌ویژه در داستان‌ها بسیار به‌کار می‌رود. چون این یک نوع ملموس شدن را در زبان به دنبال دارد. کاربرد نام‌آواهاست. وقتی می‌گویید «در صدایی کرد و باز شد»، این را مقایسه کنید با «در قژّی کرد و باز شد». کدام یک ملموس‌تر است؟ بی‌گمان دومی برای شنونده آشناتر است و راحت‌تر می‌تواند این ویژگی را تداعی کند. به همین دلیل است که برای کودکان معمولاً از نام‌آوا استفاده می‌کنیم. به‌فرض پدر و مادر برای نوزاد برای اینکه او را از خطر آتش یا هر شی آسیب‌زا دور کنند می‌گویند «جیز». این جیز در حقیقت نام‌آوای سوختن است و برای کودک، خطر را تداعی و بازسازی می‌کند.

مجری: این منحصر به زبان ماست یا در زبان‌های دیگر در دنیا هم هست؟

دکتر شیوا: این اصطلاحاً ویژگی زبان‌شناسی عمومی است. یعنی در همۀ زبان‌ها نام‌آوا یافت می‌شود. بحث کودک را با این نکته به پایان برسانم که مثلاً کودکان برای نامیدن گوسفند از واژۀ «بَبَیی» استفاده می‌کنند. ببیی نام‌آواست و صدای آن است و بدون واسطه گوسفند را در ذهن کودک تداعی می‌کند. سگ را می‌گویند «هاپو»، یا گربه را «پیشی». این باعث می‌شود که سریع و به‌چابکی این مفهوم انتقال پیدا کند. در زبان فارسی «رعد» و «تندر» داریم. «آسمان‌غرمبه» هم داریم. آسمان غرمبه به‌چالاکی می‌تواند این مفهوم را برساند. اما اینکه فرمودید در زبان‌های دیگر وضعیت‌های نام‌آواها چگونه است، برای نمونه ورزش را مثال بزنیم. ورزش «پینگ‌پنگ» را شما در نظر بگیرید. صدای برخورد توپ به دو سوی تور بر روی میز تنیس روی میز این آوا را پدید می‌آورد و سبب می‌شود که انگلیسی‌زبانان چنین نامی را برای این ورزش بگذارند. یا «کلیک» در اصطلاح رایانه‌ای، دقیقاً نام‌آواست. «درام»، به‌معنای طبل در انگلیسی چیزی جز صدای طبل نیست. یا مثلاً همین کلاغ که در زبان فارسی نام‌آواست در انگلیسی «کلاو» است. یعنی صدای کلاغ در زبان انگلیسی به این شکل نام‌آوا شده است. یا «بمب» را در نظر بگیرید. «بمبا» در ایتالیایی واژه‌ایست که نام‌آوا به‌شمار می‌رود. به فرانسوی و انگلیسی و فارسی رفته و ما همه از این واژه در زبان خودمان به‌عنوان نام‌آوا بهره می‌گیریم.

نمونه‌های زیادی می‌شود آورد. مثلاً ما در زبان فارسی «قیچی» داریم که اصل مغولی دارد و صدای قیچ و قطع کردن است که به‌صورت واژه درآمده است. ما مصدرهایی مثل گفتن و نوشتن و خندیدن در زبان فارسی داریم که مصدرهای عادی‌اند. اما جالب است از نام‌آوا مصدر هم می‌سازیم. مثلاً فروافتادن قطره‌های آب بر زمین، چک‌چک کردن است. چکه از آن ساخته شده و مصدر «چکیدن» را درست کرده‌ایم. یا از تپ‌تپ، صدای تپش، مصدر «تپیدن» را درست کرده‌ایم، مصدر «غریدن»، واژۀ غرش را پدید آورده، «افشاندن» صدایی است که به‌صورت یک واژه تجلی پیدا کرده است. نمونه‌های زیادی هست. مثلاً از میان مصدرها، «خراشیدن» را در نظر بگیرید. خراشیدن دقیقاً چنین صدایی است که در قالب مصدر طرح‌ریزی شده است. یا مصدر «ترکیدن»، صداست، همچنین «کوبیدن». واژه‌های دیگر را هم می‌شود مثال زد. «خروپف»، «رنده»، «ارّه»، «سرفه» در فارسی و «کاف» در انگلیسی. این کتابی که اکنون در دست بنده هست فرهنگ نام‌آوایی فارسی نام دارد. مجموعۀ نام‌آواهای زبان فارسی در این حجم گردآوری شده و به چاپ رسیده است. البته حجمش کم نیست، اما در سنجش با انبوه واژه‌های زبان فارسی نام‌آواها شمارشان اندک است. به خواست خدا در هفته‌های آینده نام‌آوا را در شعر فارسی بررسی خواهیم کرد.

۱ نظر ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۰۰