زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات
  • ۹ خرداد ۰۰، ۱۱:۵۸ - محمدحسین پارسائیان
    بله درسته

۸۰ مطلب با موضوع ««صبح بخیر ایران»» ثبت شده است

واژه‌گزینی - ۱۵

جمعه, ۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۵ خرداد ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



مجری: خیلی از کلمات هست که هنوز برایشان معادلی نیست و منی که مجری رسانه هستم و منی که یکی از دغدغه‌هایم استفاده از کلمات صحیح و درست و اصیل فارسی و پارسی است باید بگردم و دنبال واژه‌هایی باشم که اصیل فارسی باشند. نیست گاهی اوقات. مثلاً هنوز برای «تبلت» یا برای خیلی از وسائل دیگر، واژه‌ای پیدا نشده. حالا درست است که برخی واژه‌ها مهاجرت کرده‌اند و آمده‌اند و نشسته‌اند و مصطلح شده‌اند؛ چه از زبان عربی چه از زبان فرانسوی و انگلیسی و... چه کنیم که در ساخت واژه‌ها قواعد و اصول رعایت شوند؟

دکتر ظریف: زبان فارسی زیر بمباران واژه‌های بیگانه است و طبیعتاً فرهنگستان هم با توان و بضاعت محدودی که دارد نمی‌تواند برای همۀ این واژه‌ها معادل فارسی پیدا کند و بهترین راه این است که دست کمک به سمت مردم دراز کنیم. مثلاً «تبلت» و چیزهای دیگری که هنوز برایشان نتوانسته‌ایم معادل فارسی بسازیم.

مجری: لزومی هم دارد که معادل فارسی ساخته شود؟

دکتر ظریف: بعضی‌ها معتقدند که برای بعضی از این چیزها ضرورتی ندارد که ما برایشان معادل فارسی درست کنیم. به‌خاطر اینکه این یک وسیلۀ بیگانه است، سازنده‌اش کس دیگری است و آن سازنده ترجیح داده اسمی به زبان خودش برایش بگذارد و ما هم باید به احترام او همان کلمه را به‌کار ببریم. تا حدود زیادی ما برای خیلی دستگاه‌ها این کار را کرده‌ایم. مثلاً برای رادیو و تلویزیون معادل درست نکرده‌ایم. اما برای بعضی از دستگاه‌ها معادل درست کرده‌ایم. در واقع فرهنگستان اینجا تشخیص می‌دهد که آیا این دستگاه صرفاً یک اسم است؟ نماد است؟ برچسب است؟ و آیا ضرورت دارد برای این معادل درست کنیم یا نه؟ اگر فرهنگستان و اعضای فرهنگستان و زبان‌شناسان تشخیص دادند که برای این دستگاه باید اسم ساخته شود طبیعتاً ساخته می‌شود. اما در خیلی از موارد ما تشخیص ندادیم و به همین دلیل برای تاکسی معادل درست نکردیم، برای آسفالت معادل درست نکردیم و از این دست واژه‌ها. اگر مردم احساس می‌کنند که برای تبلت باید معادل فارسی ساخته شود به ما در فرهنگستان هم از طریق این برنامه یا مستقیم از طریق فرهنگستان کمک کنند و معادل‌های مورد نظرشان را بگویند.

حالا فرض کنیم کلمه‌ای بر اساس اصول واژه‌گزینی ساخته شده است. این کلمه چه ضابطۀ دیگری باید داشته باشد که در دل زبان فارسی خوش بنشیند. به‌عنوان مثال «ستلایت» وقتی که آمد اولین بار که وارد زبان فارسی شد خیلی‌ها گفتند «قمر مصنوعی». اما الان می‌گوییم «ماهواره». کلمه‌ای که می‌سازیم باید جوری باشد که در دل زبان فارسی جا بگیرد و کلمات دیگری با آن ساخته شود و زایایی داشته باشد. مثال دیگری می‌زنم. معنی معروف کلمۀ «اکشن» عمل است. عمل چون اصالتاً عربی است و در زبان فارسی زایایی ندارد، فقط خود کلمۀ عمل را داریم و عامل و اَعمال. اما اکشن در زبان انگلیسی زایایی بسیار زیادی دارد. ما آمدیم در زبان فارسی در مقابل اکشن کلمۀ «کنش» را ساختیم. با این کلمۀ «کنش» می‌توانیم «کنشگر» بسازیم، «کنشور»، «کنشیار»، «واکنش»، «کنش‌پذیر» و غیره. پس در واقع اولین ضابطۀ بسیار مهم این است که کلمه‌ای که می‌سازیم زایایی داشته باشد و بتواند کلمات دیگری را با خودش وارد زبان فارسی کند و به ما برای ساختن و بسط مفاهیم جدید کمک کند.

مجری: جالب است که بین زبان‌ها تفاوتی قائل نمی‌شوید.

دکتر ظریف: بله؛ بعضی‌ها فرهنگستان را متهم می‌کنند به عربی‌گرایی و بعضی‌ها هم متهم می‌کنند به عربی‌ستیزی. و ما هیچ کدام نیستیم. در واقع در فرهنگستان تمام همّ و غمّ ما این است که زبان فارسی را قوی کنیم. از هر طریقی که ممکن است. 

نکتۀ دوم هم این است که فرض کنید به دلایلی فلان کلمۀ بیگانه را پذیرفتیم. این کلمه‌ای که ما پذیرفته‌ایم چگونه باید تلفظ شود و چگونه باید نوشته شود تا زبان فارسی غنای خودش را حفظ کند. به‌عنوان مثال، خیلی از کلمات انگلیسی را که آخرشان «ایسم» دارند، مانند سوسیالیسم، مارکسیسم، فمنیسم چگونه باید نوشته و ضبط کنیم؟ من به این دلیل مثال «فمنیسم» را زدم که فرهنگستان فمنیسم را پذیرفته و در زبان فارسی کاربرد فمنیسم بلامانع است. حالا این‌ها را چگونه باید تلفظ کنیم؟ می‌دانید که تلفظ این‌ها در انگلیسی «ایسم» نیست و «ایزم» است. این حروف در زبان فارسی باید جوری در کنار هم قرار بگیرند و نوشته شوند که آسانی تلفظ را برای گویشوران فراهم کنند.

۶ نظر ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۴

واژه‌گزینی - ۱۴

پنجشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۹ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



دکتر ظریف: ما تا به حال روش‌های واژه‌گزینی را بررسی کردیم. اگر کسی برنامه‌ها را تا الان دیده باشد می‌تواند تا حدودی کلمات جدید را با اصول زبان فارسی بسازد. اما این کلماتی که ساخته شده‌اند باید ضوابط و شرایطی داشته باشند که این ضوابط و شرایط تعدادشان شش هفت مورد است که من برای برنامۀ امروز سه موردش که از همه بیشتر باید مد نظر مردم و مد نظر کسانی در حوزۀ خودشان دوست دارند کار کنند و کلمات جدید فارسی بسازند قرار بگیرد انتخاب کرده‌ام.

کلمه‌ای که ما می‌سازیم باید با دستور زبان هم‌خوانی داشته باشد و منطبق باشد بر قواعدی که در دستور زبان جاری است. ما وقتی می‌گوییم دستور زبان از دو بخش صحبت می‌کنیم. به بخشی که با آن قواعد کلمه می‌سازیم می‌گوییم صرف یا ساخت‌واژه و بخشی که جمله یا عبارت‌های کوچکتر یا بزرگتر از جمله را می‌سازیم می‌گوییم نحو. ما در واژه‌گزینی بیشتر وقت‌ها با صرف یا ساخت‌واژه کار داریم و در واقع روش‌های کلمه‌سازی بیشتر در صرف بررسی می‌شود. اما چون گاهی اوقات عباراتی بزرگتر از کلمه هم می‌سازیم نیم‌نگاهی هم به قواعد نحو داریم.

مثلاً پسوند «مند» برای یک شخص یا یک چیز، صفت درست می‌کند. اسم با «مند»، صفت می‌سازند. مثلاً به کسی که دارای «هنر» است می‌گوییم «هنرمند». حال اگر این قواعد صرفی را رعایت نکنیم نامأنوس می‌شود. مثل «خطرناک‌مند». چون خطرناک خودش صفت است و «مند» به اسم می‌چسبد نه صفت. همۀ فارسی‌زبانان می‌توانند این قواعد را با شمّ زبانی خود تشخیص بدهند. 

یک مثال هم از قواعد نحوی بگویم. می‌دانیم که همۀ حرف‌های اضافه (از، به، تا، در و...) در زبان فارسی قبل از گروه اسمی می‌آیند. مثلاً من به تاریخ علاقه‌مندم، ما به برنامۀ صبح به خیر ایران علاقه‌مندیم. اگر جای این «به» را عوض کنیم غلط می‌شود.

برخی از قواعد صرف و ساخت‌واژی بسیار پرکاربردند؛ جوری که همۀ مردم بلدند. برخی هم میان‌مایه‌اند و بعضی‌ها بلدند و برخی هم در زبان مردم عادی به‌کار نمی‌روند و فقط علما و فضلا این قواعد را بلدند. به‌عنوان مثال، همۀ ما می‌دانیم که اسم + ی، صفت می‌سازد. مثال: جنگی، ورزشی. از مواردی که مردم کمتر بلدند صفت + ا = اسم است. مانند ژرفا، درازا. اما یک سری وندها و روش‌های واژه‌گزینی هستند که خیلی‌ها بلد نیستند. مثلاً بن مضارع یا ستاک حال + «ند» که می‌توان روند، خورند و کشند را نام برد. پس این قواعد، پرکاربرد و کم‌کاربرد، پربسامد و کم‌بسامد دارند و ما ترجیح می‌دهیم از پربسامدها برای واژه‌سازی استفاده کنیم و فقط زمانی که مجبوریم از قواعد کم‌بسامد استفاده کنیم.

مجری: در قبال واژگان خارجی که برایشان هنوز معادلی نداریم چه باید بکنیم؟

دکتر ظریف: ما همۀ واژه‌های بیگانه را رد نمی‌کنیم. برخی را می‌پذیریم. مانند تلویزیون و رادیو. اما برای تلفظ این کلمات روشی را انتخاب می‌کنیم که برای مردممان آسان‌تر است. مثلاً تلفظ تلویزیون و شهر لندن را به این صورت به‌کار می‌بریم و نمی‌گوییم لاندن یا تلویژن. روشی که خودمان راحت‌تریم را انتخاب می‌کنیم.

۳ نظر ۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۴

واژه‌گزینی - ۱۳

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



دکتر ظریف: اگر خاطرتان باشد برنامۀ قبل می‌خواستیم در مورد معادل‌یابی صحبت کنیم که به‌دلیل مصادف شدن برنامه با روز سعدی، بیشتر در مورد سعدی صحبت کردیم و نشد که به معادل‌یابی بپردازیم. گفتیم که واژه‌گزینی و معادل‌یابی فرق دارند. واژه‌گزینی در یک زبان اتفاق می‌افتد، برای مفاهیم جدید، برای مضامین جدید کلمه می‌سازیم، اما معادل‌یابی بین دو زبان است. یعنی ما از یک زبان می‌خواهیم یک کلمه‌ای را وارد زبان خودمان کنیم و برایش معادل خوبی پیدا می‌کنیم. گفتیم که معادل‌یابی معمولاً به دو طریق انجام می‌شود. یکی اینکه از روی تعریف و مفهوم آن کلمه معادل خوب بسازیم یا بیابیم، یا اینکه کار دیگری کنیم. این کار دیگر اسم‌های متفاوتی دارد. بعضی‌ها می‌گویند ترجمۀ قرضی، بعضی‌ها می‌گویند ترجمۀ تحت‌اللفظی که خیلی دقیق نیست، بعضی‌ها هم می‌گویند گرده‌برداری یا گرته‌برداری.

مجری: که چقدر هم آسیب زده به زبان فارسی. چون من خودم مترجمی زبان خوانده‌ام؛ اساتید ما همیشه می‌گفتند به ترجمۀ تحت‌اللفظی یا گرته‌برداری خیلی دقت کنید. چون بعضاً ما در زبان فارسی معادل‌هایی داریم که مطابق با جمله‌ای است که در زبان انگلیسی است. برخی از مترجمین این‌ها را کلمه به کلمه ترجمه می‌کنند و بعد یک سری اصطلاحات و عبارات جدید وارد زبان فارسی شده است.

دکتر ظریف: بله؛ درست است. من قبل از اینکه به مفهوم گرده‌برداری در زبان‌شناسی و واژه‌گزینی بپردازم خوب است که کمی در مورد خود این کلمه صحبت کنیم. در صنعت کاشی‌سازی، وقتی کاشی‌سازها می‌خواهند کاشی‌ای بسازند و طرحی برای کاشی انتخاب کنند قبل از این کار نقشه یا طرح خودشان را روی کاغذ می‌کشند. بعد خطوط اصلی طرح را با سوزن سوراخ می‌کنند و روی کاشی می‌گذارند. در این مرحله گرد زغال می‌پاشند و گرد زغال از سوراخ‌ها می‌گذرد و زیر کاغذ و روی کاشی طرح کلی می‌گذارد. به این کار به زبان عامیانه یا به زبان کاشی‌سازها یا نقشه‌کش‌های قالی گرته‌برداری می‌گویند که صورت عامیانۀ گرده‌برداری است. چون گرد زغال می‌پاشند. در واقع با این کار یک شکل یا یک ساختار را از یک چیز به چیز دیگر منتقل می‌کنند. در زبان‌شناسی، مرحوم استاد ابوالحسن نجفی این کلمه را از حرفۀ کاشی‌سازی گرفتند و وارد زبان زبان‌شناسی کردند. یعنی اگر ما بیاییم و ساختار یک کلمه را به همین صورتی که در زبان اصلی وجود دارد به زبان فارسی منتقل کنیم به این کار در زبان‌شناسی هم می‌گوییم گرته‌برداری. گرته‌برداری هم مزایایی دارد هم معایبی که به وقت خودش می‌پردازیم. مضاف بر این که سابقه هم دارد در همۀ زبان‌ها.

مجری: می‌شود مثال بزنید؟

دکتر ظریف: مثلاً «آسمان‌خراش» را اگر شما در نظر بگیرید، معادل انگلیسی‌اش Skyscraper است. ما در زبان عربی هم مواردی داریم که گرته‌برداری یا گرده‌برداری کرده‌ایم. مثلاً در شعرِ شعرا می‌بینیم که بنت‌العنب را گفته‌ایم دخترِ رَز. یا مثلاً عرب‌ها از ما یا از انگلیسی گرده‌برداری کرده‌اند. مثلاً در عربی یک عبارتی هست، می‌گویند «ماءالوجه» که در واقع گرده‌برداریِ «آبرو»ی فارسی است. یا مثلاً ما در زبان فارسی به مسیحی‌ها می‌گفتیم ترسا، عرب‌ها این را گرده‌برداری کرده‌اند و راهب ترجمه کرده‌اند. یا عرب‌ها به فوتبال کرةالقدم، به بسکتبال کرةالسلة و به واترپولو کرةالماء می‌گویند. پس گرده‌برداری یعنی این جور ترجمه کردن. 

مجری: ترجمۀ کلمه به کلمه و عیناً از یک زبانی به زبان مقصد.

دکتر ظریف: بهتر است به جای ترجمۀ کلمه به کلمه بگوییم ترجمۀ جزء به جزء. چرا من تأکید می‌کنم جزء به جزء؟ به‌خاطر اینکه گاهی اوقات آن جزئی که ما می‌خواهیم ترجمه کنیم لزوماً کلمه نیست و بخشی از کلمه یا جزء کوچکتری از کلمه است. به‌عنوان مثال حسگر (سنسور)، بسپار (پلی‌مر). مثال دیگر: بلندگو (لود اسپیکر).

زبان فارسی و زبان انگلیسی جزو زبان‌هایی هستند که علاوه بر اشتقاق از ترکیب هم استفاده می‌کنند؛ برخلاف زبان عربی که معمولاً از اشتقاق استفاده می‌کند. یعنی کلمات را صرف می‌کند. اولین و مهم‌ترین مزیت گرده‌برداری این است که این توانایی را به زبان ما می‌دهد که هر کلمه‌ای که آن‌ها ساخته‌اند، ما هم با همان اجزا بسازیم و دغدغه نداشته باشیم. گرده‌برداری معایبی هم دارد. ترکیباتی که ما می‌سازیم باید منطقی باشند. مثلاً سیب‌زمینی گرده‌برداری از فرانسوی است که در ابتدا بسیار نامأنوس بوده است.

۲ نظر ۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌گزینی - ۱۲

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

زمان پخش: ۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



دکتر ظریف: امروز اول اردیبهشت است. سعدی در بیتی در مورد اول اریبهشت گفته «اول اردیبهشت ماه جلالی، بلبل گوینده بر منابر قضبان، بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی، همچو عرق بر عذار شاهد غضبان» که این وصف زیبایی‌های طبیعت است. در صبح‌گاه در این موقع شبنم بر گل سرخ که در این فصل در شیراز و جاهای گرم‌تر کشورمان زیاد دیده می‌شود، مثل عرقی است که بر روی یک شاهد خشمگین افتاده و خودنمایی می‌کند. در واقع جلوۀ گل را در طبیعت نشان می‌دهد. استاد، حضرت اجل، شیخ شیراز، سعدی، اشعار زیادی دارد که من یکی از اشعار ایشان را که کمی هم به امروز می‌خورد انتخاب کرده‌ام. امروز روز ولادت حضرت ابوالفضل و روز بزرگداشت جانبازان است.

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهل است اگر بپیمایند

طریق عشق جفا بردن است و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند

اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشت‌هاش بنمایند

ز خون عزیزترم نیست مایه‌ای در تن فدای دست عزیزان اگر بیالایند

مثال سعدی عود است تا نسوزانی جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

در واقع وصف جانبازی عشاق است که جانبازان ما عاشق‌ترین افراد بودند به حضرتِ الله و اسلام عزیز.

مجری: یکی از خوشبختی‌های ما در خصوص زبان فارسی این است که هر چقدر هم این فضای مجازی و این گزیده و کوتاه صحبت کردن‌ها متأسفانه دارد در زبان فارسی رایج می‌شود، ولی مردم ایران را از شعر نمی‌شود جدا کرد. یعنی یک جوری گره خورده و پیوند خورده ادبیات و زندگی ما به شعر که لاینفک و جداشدنی نیست. و آن هم اشعار سعدی یا مثلاً اشعار حافظ که بخش مهمی از فرهنگ ما را تشکیل داده‌اند. چقدر اشعار سعدی تبدیل به ضرب‌المثل شده و چقدر همچنان بعد از گذشت این همه سال در فرهنگ ما ماندگار است و امروز ما داریم استفاده می‌کنیم. اصلاً قصه‌های شیرین و احادیث نمکین سعدی جزئی از فرهنگ و ادبیات مردم ایران شده است. در خصوص ضرب‌المثل‌هایی هم که ما از سعدی به یادگار داریم دوست داریم از شما بشنویم.

دکتر ظریف: دوستان دیگر من که در این برنامه خدمت می‌رسند (منظورم آقای دکتر رحیمی هستند)، بیشتر در مورد ضرب‌المثل‌ها صاحب‌نظر هستند. ضرب‌المثل انواع و اقسامی دارد که ما آنچه از سعدی در خاطر داریم جمله‌های معروف است؛ مانند «میازار موری که دانه‌کش است»، یا «بنی آدم اعضای یکدیگرند». این جور اشعار، ضرب‌المثل به‌معنای تخصصی کلمه نیستند؛ ولی ابیات یا مصراع‌هایی هستند که بسیار بسیار رایج می‌شوند و وظیفۀ ضرب‌المثل را به عهده می‌گیرند. شما امروز در بخش تقویم تاریخ به ملک‌الشعرای بهار پرداختید.

مجری: آقای ظریف مشهدی هستند. ملک‌الشعرای بهار هم ظاهراً زادگاهشان مشهد بوده. به همین دلیل من فکر می‌کردم یک عرق و علقه‌ای هم دارید و می‌خواهید حتماً در این خصوص صحبت کنید.

دکتر ظریف: بله؛ ملک‌الشعرا وقتی که بچه بوده، در واقع در سنین نوجوانی هم شعر می‌گفته و بسیاری فکر می‌کردند این اشعاری که ملک‌الشعرا می‌گوید مال خودش نیست و مال پدرش است که او هم شاعر بوده. و یک بار جلسه‌ای می‌گذارند و امتحانش می‌کنند. چند تا کلمه می‌دهند تا این کلمات را در قالب شعر بگوید. کلمات بی‌ربط، یکی آینه، یکی غوره، یکی ارّه. ملک‌الشعرا می‌گوید «چون آینه نورخیز گشتی احسنت، چون اره به خلق تیز گشتی احسنت، در کفش بزرگان جهان کردی پای، غوره نشده مویز گشتی احسنت» این از اشعار بسیار معروف ملک‌الشعرای بهار است.

مجری: که این هم ضرب‌المثل شده و در فرهنگ ما ماندگار شد. در بخش قبل هم گفتم «آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است» از اشعار سعدی است که همان کارکرد و نقش ضرب‌المثل را پیدا کرده و ماندگار شده است. نکتۀ دیگری ماند آقای ظریف؟

دکتر ظریف: من مایل بودم امروز در مورد روش‌های واژه‌گزینی و معادل‌یابی صحبت کنم. جلسات قبل دربارۀ روش‌های واژه‌گزینی صحبت کردیم. امروز می‌خواهم در مورد معادل‌یابی صحبت کنم. این دو باهم فرق دارند. واژه‌گزینی در یک زبان اتفاق می‌افتد. یعنی ما مثلاً مفهومی در ذهن داریم و می‌خواهیم برایش یک کلمه بسازیم، واژه‌گزینی می‌کنیم. اما معادل‌یابی معمولاً بین دو زبان است. یعنی یک لفظ یا یک کلمه از یک زبان دیگر وارد می‌شود و ما می‌خواهیم در زبان خودمان برای آن یک معادل پیدا کنیم. معادل‌یابی دو جور است. یکی معادل‌یابی مفهومی است، و دیگری معادل‌یابی گرده‌برداری یا صورت عامیانه‌ترش گرته‌برداری. معادل‌یابی مفهومی آن است که تعریف لفظ فرنگی را بخوانیم و مفهومش را بفهمیم و ببینیم در زبان خودمان چه کلمه‌ای را می‌توانیم جای آن بگذاریم. مثلاً «یارانه»، «درمانگاه» و «سامانه». در معادل‌یابی مفهومی به اجزای کلمه و معنای آن در زبان اول کاری نداریم. به‌عنوان مثال «فرودگاه» در زبان فارسی یعنی جای فرود آمدن. اما در انگلیسی که این لفظ از آن وارد زبان ما شده airport است که به‌معنی بندرگاه یا لنگرگاه هوایی است. پس ما آن کلمات را ترجمه نکرده‌ایم.

مجری: در واقع شما یک ترجمۀ تحت‌اللفظی را می‌گویید یک ترجمۀ مفهومی را.

۱ نظر ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۲

واژه‌گزینی - ۱۱

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۸ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هفده دقیقه، شش مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۷ مگابایت



مجری: می‌دانید که واژه‌ها برای ما مجری‌ها خیلی مهم است و اهمیت ویژه‌ای در اجرا دارد.

دکتر ظریف: بله؛ یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرهنگستان هم استفاده از توانایی مجری‌های خوب برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی است در جا انداختن واژه‌های خودش. یعنی اگر که بندۀ پژوهشگر فرهنگستان، بهترین واژه را هم بسازم، تا وقتی که شما آن را به‌کار نبرید، یا کسانی که به جایگاه یا تریبونی دسترسی دارند آن را به‌کار نبرند آن واژه به‌کار نخواهد رفت و جا نخواهد افتاد. به همین دلیل من صمیمانه از شما و همۀ مجری‌ها خواهش می‌کنم که به ما کمک کنید.

مجری: حتماً همین طور است. اصلاً سیاست رسانه‌ای سازمان صدا و سیما به‌ویژه معاونت سیما و مشخصاً در برنامۀ ما شبکۀ یک و گروه اجتماعی همین است. یعنی دلیل همکاری مشترک ما این است که این اتفاق بیفتد و من امیدوارم که سال ۹۷ خیلی ویژه‌تر بیفتد و با نگاه امروزی‌تر و با دقت نظر بیشتر از طرف ما برای همکاری با شما. 

دکتر ظریف: من امروز می‌خواهم دربارۀ یکی از روش‌های واژه‌سازی صحبت کنم. خیلی هم کاربرد دارد و خیلی هم خوب است که همه درباره‌اش چیزهایی بدانند. و آن اختصارسازی است. اختصارسازی کوتاه کردن یا خلاصه کردن کلمات یا عبارات است. من فکر می‌کنم مردم اگر اندکی با اختصارسازی آشنا باشند، خیلی وقت‌ها احتیاجی ندارند اصلاٌ واژۀ بیگانه را به‌کار ببرند و همان واژۀ فارسی را می‌توانند مختصر کنند و استفاده کنند.

مجری: ما حتی واژه‌های غیرفارسی را هم به‌نظرم اختصارسازی کرده‌ایم.

دکتر ظریف: بله؛ مثلاً اس‌ام‌اس، خودش یک عبارت انگلیسی خلاصه شده است (Short Message Service). حالا ما ایرانی‌ها اس‌ام‌اس را هم نمی‌گوییم و می‌گوییم اس. در صورتی که مثلاً وقتی که این اس‌ام‌اس وارد زبان فارسی شد و گفتیم پیام کوتاه یا پیامک (صورت خلاصه‌تر)، اگر که آگاه بودیم به این موضوع، ما هم خیلی راحت می‌توانستیم بگوییم پیامک یا حتی مثلاً «پ». و هیچ مشکلی هم نداشت.

مجری: الان می‌گویند پی‌ام. منظورشان پیامک نیست؟

دکتر ظریف: نه؛ پی‌ام لفظ انگلیسی است (Private Message). اختصارسازی چندین روش دارد. یک وقتی ما کلمه را می‌گیریم و از آن کلمه فقط یک حرفش را انتخاب می‌کنیم. مثلاً در کتاب‌های دستور می‌خواهند بگویند فعل نمی‌نویسند فعل، می‌نویسند «ف»؛ یا مثلاً به جای علیه السلام می‌نویسند «ع»، یا به جای صلّ الله علیه و آله و سلّم می‌نویسند «ص». این در حوزۀ نوشتاری بود. در حوزۀ گفتاری هم مثلاً از قدیم وقتی خیلی سؤال و جواب می‌کردند می‌گفتند سین جیم. متهم را می‌گرفتند، جلویش یک برگه می‌گذاشتند، یک قسمتش سؤال بوده و یک قسمتش جواب. بعد می‌گفتند طرف را سین جیم کردند. یعنی سؤال جواب کردند.

مجری: در محاوره بعضی وقت‌ها سین جین هم می‌گویند. درست است؟

دکتر ظریف: بله؛ از نظر زبانی ما به این می‌گوییم هم‌گونی. چون تلفظ «جیم» سخت است، می‌گوییم «جین». ولی صحیحش این است که بگوییم سین جیم.

مجری: مثال دیگر، مثلاً شین میم ر (شیمیایی میکروبی رادیواکتیو).

دکتر ظریف: مورد اول که گفتیم اختصار تک‌حرفی بود. اختصار چندحرفی هم داریم و همینی بود که شما فرمودید. مثلاً قدیم به ما می‌گفتند کوچکترین مضرب مشترک، ک.م.م.، یا ش.م.ر (شیمیایی میکروبی رادیواکتیو)، یا ش.م.ه (شیمیایی میکروبی هسته‌ای). به این‌ها می‌گوییم اختصارات چندحرفی. 

یکی دیگر از انواع اختصارسازی در زبان فارسی «ترخیم» است. ترخیم کلمه‌ای عربی است و کمی ثقیل است. ترخیم یعنی بریدن دنبالۀ چیزی و کوتاه کردن دم چیزی. هم‌خانوادۀ این کلمه «مرخم» است. مصدر مرخم یعنی مصدری که «ن» آخرش افتاده. مثلاً به جای «نشستن» می‌گوییم «نشست». مثلاً «نشست و برخاست» در واقع استفاده از دو مصدر مرخم است. حالا اگر بیاییم بخشی از کلمه‌ای را ببریم و دور بیندازیم و باقی‌مانده و خلاصه‌اش را به جای کلش به‌کار ببریم اختصارسازی کرده‌ایم. مثلاً «نک» به جای «نگاه کنید به»، «رک» به جای «رجوع کنید به»، یا مثلاً جوان‌های امروز به جای «آزمایشگاه» می‌گویند «آز». مثلاً می‌گویند آز فیزیک، آز شیمی. فرهنگستان هم از همین اختصار جوان‌ها استفاده کرده و کلمه‌ای ساخته است. دستگاه‌های قند (دیابت) را شما دیده‌اید که یک تراشۀ الکترونیکی دارد و یک قطره خون رویش می‌گذارند و نتیجۀ قند را می‌دهد. در زبان انگلیسی به این‌ها Lab on a chip می‌گویند که یعنی آزمایشگاه روی تراشه. که ما در زبان فارسی آمدیم این را هم خلاصه کردیم و هم از آن خلاصه‌ای که جوان‌ها استفاده می‌کردند استفاده کردیم و اسمش را گذاشتیم آزتراشه که در بعضی از حوزه‌های آزمایشگاهی من شنیده‌ام که به‌کار می‌رود. البته این واژه تقریباً از واژه‌های جدید فرهنگستان است و ما هنوز برآوردی نداریم از اینکه این واژه چقدر جا افتاده است.

یکی دیگر از موارد اختصارسازی، فشرده‌سازی است. یعنی مثلاً شما یک عبارت طولانی را در نظر بگیرید و چند کلمه را از آن انتخاب کنید.

مجری: مثلاً الخ به جای الی آخر؟

دکتر ظریف: بله؛ یا مثلاً قس به جای قیاس کنید، مقایسه کنید. 

اما مهم‌ترین روشی که فرهنگستان از آن استفاده می‌کند آمیزه‌سازی است. آمیزه‌سازی یعنی ما دو یا چند کلمه را بگیریم و یک کلمۀ جدید با آن بسازیم. جوری که آن کلمۀ جدید هم هویت واژگانی داشته باشد هم خودش یک کلمه شود. از قدیم بخواهم مثال بزنم، مثلاً «نستعلیق». خط نستعلیق از ترکیب دو خط «نسخ» و «تعلیق» ساخته شده است. به همین دلیل اسم این خط جدید را گذاشته‌اند «نستعلیق». موارد جدید هم داریم. مثلاً سازمان «توانیر» نامش آمیزه‌سازی شده است؛ تولید و انتقال نیرو. یا مثلاً «هوانیروز» که یکی از بخش‌های ارتش است، هواپیمایی نیروی زمینی ارتش است.

مجری: «نداجا» و «نزاجا» هم می‌شود؟

دکتر ظریف: نه؛ این‌ها سرواژه‌سازی هستند که بحث بعدی ما هستند. یعنی اول کلمات را می‌گیریم، به همدیگر می‌چسبانیم و یک کلمه درست می‌کنیم. معمولاً کلماتی که ساخته می‌شوند کلمات معناداری نیستند. یعنی نزاجا به خودی خود معنی ندارد. اما گاهی اوقات کسانی که کلمه را درست می‌کنند هنری به خرج می‌دهند که آن سرواژه‌ای که می‌سازند خودش یک کلمۀ معنادار باشد. بهترین سرواژه در زبان فارسی هماست. هواپیمایی ملی ایران که خود «هما» یک پرندۀ اسطوره‌ای است و در اساطیر و داستان‌های ایرانی جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد. 

در ارتش و حوزه‌های نظامی کلمات را کوتاه می‌کنند و یکی از توانایی این‌ها این است که چون زبانشان دستوری است، اگر فرمانده چیزی بگوید همۀ زیردست‌ها باید اجرا کنند و این از نظر زبانی واژه را هر چقدر هم که سخت باشد جا می‌اندازد.

مجری: برخی واژه‌ها چه به‌صورت سرواژه‌سازی، چه فشرده‌سازی، چه آمیزه‌سازی خودبه‌خود و طبیعی در زبان عامۀ مردم جا می‌افتند. درست است؟

دکتر ظریف: بله؛ شاید بشود گفت که بهترین اختصارسازان خود مردم‌اند. مثلاً مردم به «طرح ترافیک تهران» می‌گویند «طرح». همه هم می‌دانند منظورشان چیست. مثلاً اگر به کسی که نمی‌داند طرح یعنی چه بگویید طرح فکر می‌کند الگو و پترن و این جور چیزهاست. ولی همۀ تهرانی‌ها یا حتی غیرتهرانی‌ها می‌دانند که وقتی می‌گوییم رفتم تو طرح، یعنی وارد منطقۀ طرح ترافیک شدم. حتی طرح زوج و فرد را هم می‌گویند زوج و فرد. مثلاً می‌گویند فلان خیابان محدودۀ زوج و فرد است. بهترین سرواژه‌سازها، بهترین اختصارسازها، بهترین کلمه‌سازها مردم هستند و ما در فرهنگستان در واقع داریم شمّ و شهود مردم را هم به‌کار می‌گیریم و هم تحریک می‌کنیم که آن‌ها برای ما واژه بسازند.

من یک چیزی هم یادم افتاد. جوان‌ها از این اختصارسازی استفاده می‌کنند و بعضی وقت‌ها یک چیز خیلی خنده‌داری که می‌بینند سه تا خ یا چهار تا خ می‌گذارند. من از یکی از این جوان‌ها پرسیدم این یعنی چه؟ گفت یعنی خداییش خیلی خندیدم.

۴ نظر ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۱

زبان‌های ایرانی - ۱۳

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



مجری: فکر می‌کنم امروز بنا دارید در برنامه به گویش‌های لری و انواع آن بپردازید. بدون شک باید خودتان هم سابقه‌ای از لرستان داشته باشید که در این زمینه تحقیقاتتان را کامل کرده‌اید.

دکتر امانی: بله؛ بنای ما امروز دربارۀ زبان لری و انواع و گویش‌های گوناگون آن است. من رگی از جانب جد پدری و پدر به لری دارم. ولی شوربختانه تنها کاری که هنوز نکردم پژوهش میدانی و حرفه‌ای بر روی این زبان است که وام‌دار نیاکانم هستم و باید حتماً این کار را انجام بدهم.

زبان لری سه گونۀ اصلی دارد. لری لرستانی، لری بختیاری و لری کهکیلویه‌ای و بویراحمدی. ما امروز دربارۀ لری بختیاری صحبت می‌کنیم و در برنامه‌های بعد به‌تناسب، انواع دیگر لری را پیش خواهیم رفت. زبان لری بختیاری از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ جنوب غربی است. در دامنه‌های زاگرس منطقۀ وسیعی در غرب و جنوب غرب ایران متکلمانی دارد و در واقع طایفۀ بختیاری در آن مناطق متمرکز هستند.

مجری: مانند مسجدسلیمان، یاسوج، کهکیلویه و بویراحمد.

دکتر امانی: بله در واقع پنج استان مهم هست که بخش‌هایی از این‌ها و برخی‌شان تمام گسترۀ این استان‌ها زبان لری بختیاری را دارند و در واقع سرزمین بختیاری را دربرمی‌گیرند در دامنه‌های زاگرس. استان خوزستان، فارس، اصفهان، کهکیلویه و بویراحمد و لرستان.

مجری: فکر می‌کنیم یکی از بزرگترین ایل، ایل بهمئی است.

دکتر امانی: بله ایل‌ها مختلف‌اند. اتفاقاً با اشارۀ شما این بحث را زودتر پیش می‌کشم. ما ابتدا گفتیم زبان لری تقسیم می‌شود که یکی لری بختیاری است. لری بختیاری هم گونه‌ها و شاخه‌های مختلفی دارد که این گونه‌ها مثلاً در شهرهای الیگودرز، مسجدسلیمان، شوشتر و مناطق مختلف، گویندگانی دارند که بین این گویندگان مختلف زبان لری بختیاری با وجود اینکه تفاوت‌هایی در آوا و واژگان و ساخت‌واژه هست، تفهیم و تفاهم کامل برقرار است. لری بختیاری از شاخۀ لری جنوبی است. ما در جغرافیای زبان لری دو شاخه داریم. لری شمالی و لری جنوبی. لری شمالی در استان‌های لرستان و ایلام و خوزستان و همدان و کرمانشاه و مرکزی است. در این شش استان، لری شمالی گویندگانی دارد که موضوع برنامه‌های بعدی ماست. لری جنوبی که لری بختیاری را شامل می‌شود و مناطقی که نام بردیم، به‌اضافۀ لری ممسنی موضوع برنامۀ این دفعۀ ماست. پس این از لری بختیاری و تقسیم‌بندی جغرافیایی‌اش. 

این که شما فرمودید، ایل، موضوع بسیار بسیار مهمی در تقسیم‌بندی اجتماعی طایفه و تیرۀ بختیاری است و اثرگذار است بر روی زبان آن‌ها. و ما در پژوهش‌های زبانی بر روی این زبان باید طایفه‌ها را در نظر بگیریم. اصلاً این لفظ «ایل» که برای همۀ ما شناخته شده است و این لفظ را خیلی راحت به‌کار می‌بریم و می‌شناسیم یک سازمان و سامانۀ منظم اجتماعی است در نزد بختیاری‌ها. و واقعاً تمدن خیلی جالبی است. هشتمین طبقۀ نظام‌بندی اجتماعی بختیاری و بزرگترین طبقه «ایل» نامیده می‌شود. کوچکترین طبقه به نام «بهو» به‌معنی چادر یا «لیر» به‌معنای خانه است. بسته به این است که آن طایفۀ بختیاری یکجانشین باشند یا کوچ‌رو، که لفظ بهو به‌معنی چادر یا لیر به‌معنای خانه برای آن‌ها به‌کار گرفته شود که تشکیل شده است از پدر و مادر و فرزندان. از اجتماع چند بهو یا چند لیر «خانواده» به‌وجود می‌آید که این‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. این تقسیم‌بندی بر اساس نسبی و خویشاوندی است؛ تقسیم‌بندی مکانی نمی‌کنم. در تقسیم‌بندی مکانی از اجتماع چند لیر یا بهو تازه «مال» به‌وجود می‌آید که شما خوب می‌دانید چیست. پس ما می‌پردازیم به تقسیم‌بندی خودمان که انسانی و نسبی است. از اجتماع چند خانواده «اولاد» به‌وجود می‌آید. چندین اولاد تشکیل «تش» می‌دهند، تش‌ها در کنار هم تشکیل «تیره» می‌دهند، تیره‌ها در کنار هم تشکیل «طایفه» می‌دهند، طایفه‌ها در کنار هم تشکیل «باب» می‌دهند و باب‌ها در کنار هم تشکیل ایل می‌دهند. هشتمین طبقه. ببینید چه نظام‌بندی اجتماعی منظمی است در بختیاری برای این طبقات. از کوچکترین تا بزرگترین گفتیم؛ هشت طبقه شد. در طبقۀ «طایفه» بین بختیاری‌ها نیای مشترک وجود دارد. حالا این نیای مشترک یا واقعی است یا اساطیری. این است که برای یک بختیاری و برای یک لر خیلی مهم است که صحبت از طایفه می‌شود. یعنی وقتی که یک بختیاری می‌گوید این از طایفۀ ماست من اگر با فرهنگ آن‌ها آشنایی نداشته باشم می‌گویم خب چه اهمیتی دارد. ولی یک بختیاری و یک لر خودش متوجه می‌شود وقتی کسی از طایفۀ من است و آن‌قدر برای من عزیز است، به این دلیل است که ما نیای مشترک داریم.

در ادامۀ ماجرا برای اینکه می‌خواهم وارد ساختار آوایی و دستوری زبان لری شوم یک شعر لری می‌خوانم فضا را تلطیف کنیم و بعد فکر نمی‌کنم برای آن بخشِ زبان لری فرصتی بماند و می‌ماند در برنامه‌های بعدی. «شُمشیر علی‌مردون طلای بی‌غَش، به زمین برق اِزَنه و آسمون تَش، بزنین چوب وُر دُهُل شازده بومازه، مو گودُم صد سال دیه عمرم درازه، بی‌عروس تو کل بزن تا مو کنم جنگ، شُمشیرُم به گِل زنم سی ایل چهارلنگ، کُجه تیر، کُجه سپاه، کُجه فُراشُم، ره بدین دام و ددوم بیَن سر لاشُم، دشمنون ز بعد مو چاره ندارن، گَویَل نیل‌سوار به هفت و چارن، تفنگ علی‌مردون هم باز صدا کرد، سرهنگ کله پوستین تنگه ولا کرد»

مجری: درود بر شما. شیرعلی‌مردان در این آیین و در این فرهنگ یک نماد محسوب می‌شود. نمادی از وطن‌پرستی و نمادی از غیرت و نمادی از حمایت از ایل.

۳ نظر ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۰

زبان‌های ایرانی - ۱۲

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۷ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر امانی: برای امروز تصمیم گرفتم که دربارۀ یک گویش به‌خصوص اما بسیار مهم و پیچیده و گمنام و کمتر شنیده شده صحبت کنم. گویش شهری به نام «ابوزیدآباد» یا «بوزآباد»، از شهرهای مهم و بااهمیت کاشان. ابوزیدآباد نام امروزی و در واقع به‌قولی نام قرن چهاردهمی این شهر هست. نام این شهر و در واقع نام کهن آن در آثار حتی تا قرن چهاردهم هم با نام بوزآباد و در زبان مردم «بیذُوُی» شناخته می‌شود. من معنی‌اش را برایتان تشریح می‌کنم. از دو بخش تشکیل شده است: «بوذ» به‌معنای جو و گونه‌ای جو است که در این منطقه می‌روید. گرچه شاید معانی دیگری برای این بخش در نظر گرفته شده باشد، ولی با توجه به آنچه از محلی‌ها من شنیدم و نیز آنچه در متون آمده این معنا پذیرفتنی‌تر و عالمانه‌تر است. «وُی» هم که دگرگون یافتۀ واژۀ «آباد» است. «آباد» پسوندی است که برای بسیاری از آبادی‌ها و شهرها و محله‌های ایران وجود دارد. بنابراین از اکنون تا پایان برنامه به احترام مردم بیذُوُی من از لفظ مردم منطقه برای این شهر انتخاب می‌کنم که بوزآباد است. اخیراً این نام را تغییر دادند به ابوزیدآباد. و این نام در واقع نام رسمی و نام کتابی و نام مکاتبات اداری است. ولی همچنان مردم، شهر را و منطقۀ خودشان را با نام قدیمی و کهن و اصیل آن می‌شناسند. به هر روی این از بررسی نام منطقه.

خود منطقه را معرفی کوتاهی بکنم. آبادی ابوزیدآباد که البته امروز بیشتر شکل یک شهر کوچک را به خودش گرفته در ۳۰ کیلومتری جنوب شرق کاشان قرار گرفته است. از دیرباز تاکنون از شهرهای بسیار مهم کاشان بوده و به‌ویژه در گذشته چون از سرحدات شرقی کاشان به‌شمار می‌رفته بنابراین اهمیت ویژه‌ای در مسائل جغرافیایی و امنیتی و استراتژیک کاشان داشته این شهر. در این شهر آبادی‌های مختلف و بخش‌های مختلفی وجود دارند که همۀ آن‌ها به‌اتفاق به زبان ابوزیدآبادی (لفظ اداری آن) و زبان بیذُوُی صحبت می‌کنند. این زبان از زبان‌های مرکزی ایران و در واقع از زبان‌های همسایۀ کویر و آستانۀ کویر است. از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ شمال شرقی است که دارای ویژگی‌های بسیار بسیار پیچیده، هم در ساخت‌واژه، یعنی صرف و دستور زبان و هم در آواهاست. پژوهش‌های نه‌چندان زیادی دربارۀ این زبان صورت گرفته است. شاید یکی از دلایلش هم همین دشواری‌های تلفظی باشد. از دیرباز پژوهشگران غیرایرانی برای پژوهش‌های زبانی و برای دریافت چالش‌های زبانی و اینکه بتوانند توصیف درستی ارائه بدهند در آن منطقه اقامت می‌کردند؛ چون خیلی زبان مهم و پیچیده‌ای بوده و فهم آن حتی برای آبادی‌های مجاور و شهر اصلی یعنی کاشان هم دشوار و ناممکن بوده است. اخیراً تحقیقات میدانی بیشتری در این باره صورت گرفته که بر اساس آن تحقیقات اسنادی و کتابخانه‌ای انجام می‌شود. اما باز هم به‌درستی پیچیدگی‌های این زبان دریافته نشده است تا در آینده ببینیم چه پیش رو خواهد بود.

می‌خواهم بپردازم به توصیف برخی از این ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های زبانی به زبان ساده که تخصصی‌اش هم نکنیم. منتها پیش از آن اگر موافق باشید یک شعر کوتاه به زبان بیذُوُی برایتان می‌خوانم که قدری هم گوشتان آشنا شود. این شعر، شعر قالی است و دختران و زنان پشت دار قالی این را می‌خواندند. اکنون ممکن است به‌تناسب در همه جا خوانده شود. من خودم از زمانی در منطقه بودم و این را یاد گرفتم همه جا می‌خواندم برای کودکان. شعر کوتاهی است. «دوچِجه مَخمَلیه خیزکَ کیه نادعلیه، نی نخشجه آرگی بوره، مرگ به‌به جلدی بوره». می‌گوید دختر محمدعلی، بپر برو خانۀ نادعلی آن نقشه را بگیر بیا. منظورش نقشۀ قالی است. جان بابا دیر نیا زود بیا. فکر نمی‌کنم که به‌جز یکی دو کلمه که آن هم اسم خاص بود خیلی برای شما گویا و واضح بود این زبان. 

مجری: یک مخملی داشت، مخمل چه بود؟

دکتر امانی: این مخمل، محمدعلی است. این «ح» شبیه «خ» تلفظ می‌شود. «ح» معمول در زبان فارسی نیست. می‌خواستم اندکی کوتاه شما با این واژه‌ها آشنا شوید. برویم من قدری کوتاه دربارۀ ویژگی‌های زبانی که قدری ساده هستند، نه همۀ آن‌ها، بلکه آن دسته از ویژگی‌ها که ساده و قابل فهم هستند، صحبت کنم، توصیف کنم و اگر زمان داشتیم شما بفرمایید من پاسخ می‌دهم.

یکی از ویژگی‌های مهم این زبان حضور جنس دستوری است. یعنی اسم، مؤنث و مذکر دارد. ما چنین قاعده‌ای را در زبان فارسی امروزی نداریم. در زبان‌های فارسی کهن داشته‌ایم، در زبان‌های امروزی مانند عربی، فرانسوی و آلمانی ممکن است وجود داشته باشد که هست، اما در یک زبان ایرانی نو که اسم، مؤنث و مذکر داشته باشد خیلی نادر است. «ـِ» در پایان واژه نشانۀ مؤنث و «ـَ» در پایان واژه نشانۀ مذکر است. مثلاً اگر بخواهیم بگوییم «فهمیده»، «فمیدِ» یعنی زن فهمیده و «فمیدَ» یعنی مرد فهمیده. «بلورینِ» یعنی زن سفیدرو، «بلورینَ» یعنی مرد سفیدرو. «اَروونِ» یعنی شتر ماده، «اِسبَ» یعنی سگ نر. یعنی این «ـِ» و «ـَ» در پایان واژه جنسیت واژه را مشخص می‌کند. این یک ویژگی نادر و مهم است در یک زبان ایرانی نو که دارای جنس باشد.

ویژگی مهم دیگری داریم در شیوۀ جمع بستن. این ویژگی و شیوۀ جمع بستن آن‌قدر پیچیده و گوناگون و متنوع است که اتفاقاً سبب شده است که برخی از پژوهشگران برعکس تصور کنند و بگویند مقولۀ جمع در این گویش و در این زبان رو به فراموشی است. حال آنکه این طور نیست. چون نتوانسته‌اند به‌درستی شیوه‌های جمع را بررسی کنند شاید چنین چیزی گفته‌اند. یک شیوه‌اش که خیلی رایج است و عرف است و باید هم این طور باشد این است که اسم نشانۀ جمع می‌گیرد. حالا نشانۀ جمع در هر زبانی ممکن است متفاوت باشد. در زبان بیذُوُی نشانۀ جمع، «ـِ» پایانی است. «ژورِ» یعنی فرزندها، «ژورَ» یعنی فرزند. 

چیزی که متفاوت است این است که در این زبان افزون بر اسم که نشانۀ جمع می‌گیرد، هم‌نشین‌های اسم نیز نشانۀ جمع می‌گیرند بدون اینکه اسم نشانۀ جمع بگیرد. مثلاً صفت جمع می‌شود در این زبان. در برخی از جایگاه‌ها به جای اسم این صفت است که نشانۀ جمع می‌گیرد. این خیلی نادر است. اصلاً چنین چیزی خلاف قواعد ساختاری زبان فارسی است. یا فعل حتی. برای فاعل یا عامل یا نهاد جمع، فعل ما جمع می‌شود اما فاعل ما مفرد باقی می‌ماند. مثال می‌زنم. «نِم» یعنی این‌ها. «نِم حَیوو» یعنی این حیوان‌ها؛ در حالی که ترجمۀ تحت‌اللفظی‌اش می‌شود این‌ها حیوان. یا مثلاً «انگور بِرَسوویَن» یعنی انگور رسیدند؛ منظور این است که انگورها رسیدند. یک موضوع دیگر: ما در ترکیبات اضافه نقش‌نمای اضافه داریم مثلاً دخترِ خوب، درِ دیگ. اما در این گویش این نقش‌نما وجود ندارد و می‌گویند در دیگ، درخت سیب.

۲ نظر ۰۳ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۶

زبان‌های ایرانی - ۱۱

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۷ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: امروز می‌خواهیم برویم سراغ خراسان و راجع به گویش‌های فارسی خراسان صحبت کنیم.

دکتر طامه: موضوع امروز ما دربارۀ گویش‌های فارسی در خراسان است. اما ابتدا قبل از اینکه به این گویش‌ها بپردازیم بهتر است که دربارۀ معنی واژۀ «خراسان» و مفهوم و سابقۀ تاریخی آن به‌صورتی کوتاه من چند جمله عرض کنم. واژۀ خراسان از دو واژه تشکیل شده است. «خور» به‌معنی خورشید و «اسان» به‌معنی برآمده یا محل برآمده. در کل، خراسان یعنی محل برآمدن خورشید یا خورشید برآمده؛ یعنی مشرق.

مجری: چون اولین بار خورشید از مشرق طلوع می‌کند.

دکتر طامه: در فارسی میانه هم این واژه به‌صورت «خُوَراسان» آمده و به‌معنی مشرق و طلوع است. و نظر به همین معنی فخرالدین اسعد گرگانی در منظومۀ ویس و رامین بیتی دارد به این صورت که «زبان پهلوی هر کس شناسد، خراسان آن بود کز وی خور آسد». و رودکی هم بیت دیگری ناظر به همین معنی دارد. می‌گوید: «مهر دیدم بامدادان چون بتافت، از خراسان سوی خاور می‌شتافت». یعنی هنگام صبح، بامداد، وقتی خورشید را دیدم از خراسان، از مشرق به سوی خاور، به سوی مغرب، در حال حرکت بود. این معنی واژۀ خراسان و سابقۀ تاریخی‌اش بود.

خراسان امروزه در کشور ما واقع شده است و بخشی از کشور ماست. اما در واقع خراسان بزرگ، علاوه بر ایران، افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان را هم دربرمی‌گرفته است و پهنۀ بسیار وسیعی بوده است و از دیرباز در این منطقه زبان‌ها و گویش‌های متفاوتی رایج بوده است. برای مثال، مَقدَسی نویسندۀ کتاب احسن التقاسیم در این رابطه می‌گوید «کوچکترین شهر از خراسان نیست مگر آنکه در روستاهای آن، زبان دیگری باشد». این را در قرن چهارم هجری گفته است. در خراسان امروزی ایران، علاوه بر زبان فارسی همان طور که در برنامه‌های قبلی هم گفتیم زبان‌های دیگری هم از خانوادۀ ایرانی مثل کردی و بلوچی و تاتی و زبان‌هایی غیر از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مثل عربی و ترکی رایج است. خراسان، امروز مأوای زبان‌هایی است که به فارسی دری مشهورند. اما قبل از اینکه زبان فارسی دری که گونه‌ای از زبان فارسی میانه بوده وارد خراسان شود، زبان‌های دیگری در خراسان رایج بودند که به‌مرور جای خودشان را به فارسی دری می‌دهند و فارسی دری با ورود اسلام به‌صورت کامل در این منطقه مسلط می‌شود و جا می‌افتد. و به همین سبب در واقع باید گویش‌های فارسی خراسان را وارثان برحق فارسی دری بدانیم و زبان فارسی از دیرباز در منطقۀ خراسان جایگاه استوار و ثابت و پابرجایی داشته و ما به همین سبب در گویش‌های خراسان گاه واژه‌ها یا ویژگی‌هایی را می‌بینیم که بسیار قدیم‌اند و فقط می‌توانیم در فارسی متقدم این ویژگی‌ها را ببینیم و در فارسی معیار و فارسی‌ای که امروزه در جریان است ما اصلاً آن ویژگی‌ها را نمی‌بینیم. 

گویش‌های خراسان را به طور کلی به سه دسته تقسیم می‌کنند. دستۀ شمالی در جوین و سبزوار و نیشابور و حوالی آن در جریان است. گویش‌های مرکزی در ترشیز و گناباد و مناطق اطراف آن و گویش‌های جنوبی در بیرجند و فردوس و قائن رواج دارد و تکلم می‌کنند. اما اختلاف این گونه‌ها خیلی زیاد نیست و عملاً فهم متقابل بین تمام گونه‌های فارسی که در منطقۀ خراسان هست برقرار است. گونه‌های خراسان ویژگی‌هایی داشته که از همان ابتدا ادبا و دانشمندان خراسانی به این نکته پی برده بودند که مردم مناطق دیگر ایران خیلی از واژه‌های خراسانی را متوجه نمی‌شوند. به همین سبب دست به تألیف فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌ها زدند که از جمله قدیمی‌ترین آن‌ها می‌توانیم به لغت فرس اسدی اشاره کنیم که در در قرن پنجم نوشته شده است و یکی از متأخرترینشان کتابی است به اسم فرهنگ خراسانی که در قرن یازدهم هجری نوشته شده است. 

یکی دیگر از ویژگی‌های فرهنگ خراسان دوبیتی‌ها و ترانه‌های محلی است که در خراسان جاری است و این ترانه‌ها در اقصی نقاط خراسان با موسیقی و دوتار خراسان به گوش می‌رسد. این ترانه‌ها و در واقع این بومی‌سرودهای خراسان را هم به چند دسته تقسیم می‌کنند که یک طبقه‌بندی کلی به این صورت است که این‌ها را به دسته‌های حقیقی، فراقی و عاشقانه تقسیم می‌کنند. اما دسته‌بندی‌های ریزتری هم وجود دارد. برای مثال، اشعاری که در عروسی‌ها خوانده می‌شود، اشعاری که در هنگام سوگ خوانده می‌شود. جالب است که در بیرجند به اشعاری که در موقع سوگ خوانده می‌شود «ختمیو» می‌گویند. و اشعاری که در موقع کار و درو و کشاورزی و قالی‌بافی و امثالهم می‌خوانند. یا اشعار مذهبی که در ماه رمضان می‌خوانند و رمضان‌خوانی و سحرخوانی می‌گویند. که من برای این قسمت یکی از این دوبیتی‌های خراسان را انتخاب کردم.

مجری: از کدام قسمتش؟ عاشقانه است؟ یا برای فراق است؟

دکتر طامه: عاشقانه است. «نِماشُوم گو که از گوگَل بِیایه، سیه‌چشمُم بگو دُوختن دَرآیه، دو چشمش بر من و دستش به گُودوش، که گُودوش بشکینه وای بر من». حالا شما به‌عنوان کسی که فارسی معیار زبانتان است، چقدر از این دوبیتی متوجه می‌شوید؟

مجری: «سیه‌چشم» رو من متوجه شدم. خیلی سخت است. اول که «گوگَل» رو گوگِل خوندم می‌خواستم بگویم ما گوگل داشتیم زمانی که گوگل در دنیا وجود نداشت. شما معنی کنید.

دکتر طامه: «نِماشُوم» یک واژۀ ترکیبی است که از دو کلمه تشکیل شده است. «نِما» صورت تخفیف یافتۀ «نماز» است و «شوم» صورت دیگر و کاهش یافتۀ «شام» است. این تحول آوایی در فارسی هم اتفاق می‌افتد. «نماشوم» یعنی نماز شب که به‌معنی سر شب یا مغرب است. مثلاً ما در فارسی هم می‌گوییم «نان»، ولی وقتی با محاوره صحبت می‌کنیم می‌گوییم «نون»، «میدان»، «میدون»، «تمام»، «تموم». این اتفاق هم همین جا افتاده است. پس نماشوم می‌شود سر شب یا مغرب که این در واقع دارد این ویژگی را نشان می‌دهد که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی پیش از اینکه ساعت وجود داشته باشد، مدیریت زمان از طریق اوقات شرعی اتفاق می‌افتاده است. واژۀ دوم «گو»، صورت گویشی واژۀ گاو است که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی به‌صورت «گاو»، «گاوه» و... آمده است. در خراسان و این ترانه به‌صورت «گو» آمده است. «گوگَل» جزء اولش همان «گو» است؛ یعنی گاو و «گَل» یعنی گله. گوگل یعنی گلۀ گاو که اینجا به‌معنی چراگاه است. چیزی که جالب است این است که در زبان‌ها و فرهنگ ایرانی برای نامیدن چراگاه از دوران باستان از واژۀ «گاو» استفاده شده است. برای مثال در زبان اوستایی «گَئُ یَئُیتی»، «گئُ» به‌معنی گاو و چراگاه است.

مجری: حالا این گاو نماد چیست؟ دلیل خاصی دارد موقع نماز شب گاو از چرا برمی‌گردد؟

دکتر طامه: نه فرقی نمی‌کند، چه گوسفند باشد چه گاو، گله موقع غروب به آبادی و روستا برمی‌گردد. «دوختن» هم در واقع صورت اصلی مصدری است که ما امروز «دوشیدن» می‌گوییم. صورت اصلی مصدر، دوختن بوده که در زبان‌ها و گویش‌های امروز هم به‌کار می‌رود. «گودوش» به‌معنی ظرفی است که برای دوشیدن شیر گاو به‌کار می‌رود. این در متون فارسی به‌صورت گاودوش و گاودوشه هم آمده است. و نکتۀ دیگری که باید اینجا ذکر کنم این است که واژۀ «گاو» در فرهنگ و زبان‌های ایرانی علاوه بر اینکه برای نامیدن این جانور به‌کار می‌رفته برای فرآورده‌های آن هم به‌کار می‌رفته. مانند شیر، پوست، گوشت که این‌ها را هم با واژۀ گاو نشان می‌دادند. می‌گوید وقتی که دو چشمش بر من و دستش به ظرف شیر است، وقتی که من را می‌بیند ظرف می‌افتد و می‌شکند و ای وای بر من.

چیکدۀ مطالب به قلم دکتر طامه:

باتوجه ‌به شواهد تاریخی می‌توان گفت که خراسان در اصل مأوای زبان‌های ایرانی‌ای بوده که به لحاظ طبقه‌بندی جزء گروه شمالی زبان‌های ایرانی بوده‌اند. ظاهراً از قرن چهارم میلادی با ورود سپاهیان ساسانی از مداین به این منطقه گونه‌ای از فارسی میانه رفته‌رفته جای زبان‌های پارتی را در این منطقه می‌گیرد. سپس با ورود اسلام به ایران در سرتاسر منطقۀ خراسان زبان فارسی دری کاملاً رایج می‌شود. گویش‌های امروزی خراسان که گونه‌هایی از فارسی به‌شمار می‌آیند به‌واقع وارثان برحق زبان فارسی دری هستند. ازآنجاکه زبان فارسی همیشه در خراسان پایگاهی استوار و پابرجا داشته است در گویش‌های فارسی خراسان هنوز برخی از ویژگی‌های فارسی متقدم را می‌توان بازجست. گویش‌های فارسی رایج در این ناحیه را برای سهولت می‌توان گویش‌های خراسانی نامید.

گویش‌های خراسانی را، به‌طور کلی، به سه گروه تقسیم می‌کنند: ۱) گروه شمالی که در جوین، سبزوار و نیشابور و پیرامون آنها رایج است؛ ۲) گروه مرکزی که در تُرشیز و در گناباد و پیرامون آن به‌کار می‌رود؛ ۳) گروه جنوبی که گویشوران آن در قائن، فردوس و بیرجند و اطراف آن ساکن هستند. اختلاف این گونه‌ها بسیار اندک است و فهم متقابل بین آنها برقرار است. در کل باید گفت، تمام گویش‌های خراسان از دستۀ زبان‌های ایرانی نو غربی و از شاخۀ جنوبی این دسته هستند.

ازجمله گویش‌های مشهور خراسان می‌توان به گویش‌هایی مانند قوچانی، سبزواری، نیشابوری، تربتی (حیدریه و جام)، گویش خواف و گناباد در خراسان رضوی؛ گویش بیرجندی، قائنی و گویش فردوس در خراسان جنوبی؛ و اسفراینی، جاجرمی و سنخواستی در خراسان شمالی اشاره کرد.

۱ نظر ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۵

واژه‌شناسی - ۲۰

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، چهارده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۳۱ مگابایت



دکتر شیوا: در سه هفتۀ گذشته موضوع سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام پرندگان بود. اما ما بیشتر به پرندگانی پرداختیم که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. برای نمونه کلاغ از کاغ‌کاغ، جوجه از جیک‌جیک، لک‌لک از صدای به هم خوردن منقارش، کوکو، چلچله، چکاوک، بدبده، باقرقره. این‌ها را گفتیم و اصطلاح نام‌آوا را به میان آوردیم. بایسته است که همین جا یادی کنیم از عضو فقید فرهنگستان، دکتر مصطفی مقربی که ایشان نخستین بار واژۀ نام‌آوا را در زبان فارسی وضع کردند و به‌کار گرفتند. امروز می‌خواهیم نام‌آواها را فراتر از نام پرندگان در‌ حوزۀ زبان به‌صورت عمومی بررسی کنیم. یکی از شیوه‌های نام‌گذاری انسان بر روی پدیده‌های پیرامونی تقلید از صدای طبیعی بوده که به آن نام‌آوا گفتیم. برای نمونه در صدای جانوران ما نام‌آوای جیک‌جیک برای صدای گنجشک داریم، قدقد برای صدای مرغ داریم، میومیو برای گربه داریم، قوقولی‌قوقو برای خروس، بغبغو برای کبوتر. این‌ها نام‌آوا هستند اما نام‌آوا محدود به تقلید از صدای جانوران در زبان نمی‌شود. همچنان که هفتۀ گذشته هم اشاره کردیم اغلب این نام‌آواها تکراری‌اند چون که در طبیعت هم صدایشان مرتب تکرار می‌شود. یعنی وقتی جیک‌جیک گنجشک پیوسته است، در زبان هم که می‌خواهد بازنمایی شود، به‌صورت یک واژۀ دوبخشی یا تکراری این بازنمایی اتفاق می‌افتد.

از صدای جانوران بیاییم به عموم واژه‌های زبان. ببینیم که نام‌آواها در کجا حضور دارند. برای نمونه صدای جوشیدن آب را در نظر بگیرید. در زبان با نام‌آوای «غلغل» آب یا مثلاً سماور تعبیر می‌شود. صدای نجوا یا در گوشی صحبت کردن به‌صورت «پچ‌پچ»، صدای غذا خوردن با نام‌آوای «ملچ‌مولوچ»، صدای راه رفتن در زمینی که کمی آب در آن هست با «چلپ‌چلپ»، صدای برخورد پیوسته و مدام دو شی سخت به هم با «تلق‌تلق» یا «تلق‌تلوق»، صدای تخمه شکستن با «چیلیک‌چیلیک»، صدای کشیده شدن چیز سنگین بر زمین با «خرّوخر» و صداهای گوناگون زبانی را ما این گونه با نام‌آوا بیان می‌کنیم.

مجری: همیشه این تکرار وجود دارد یا بعضی وقت‌ها واژه‌ها باهم فرق دارند؟

دکتر شیوا: اول این را یادآوری کنیم که وقتی می‌گوییم چیلیک‌چیلیک صدای تخمه شکستن است، ما داریم صدای طبیعی را در قالب زبان می‌ریزیم. زبان هم محدودیت آوایی دارد هم محدودیت ساختاری. بنابراین طبیعی است که یک مقداری از صدای طبیعی فاصله بگیرد. به همین دلیل به‌ویژه وقتی واژه‌های نام‌آوا تک‌بخشی هستند، برای عموم مردم شناسایی آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. برای نمونه واژۀ «بوق» را در نظر بگیرید. بوق نام‌آواست. یعنی صدای طبیعی که ما به‌عنوان بوق را می‌شنویم در زبان بازسازی می‌کنیم و همان را می‌گوییم. بچه‌ها هم که با ماشین‌های اسباب‌بازی‌شان بازی می‌کنند ممکن است همین «بیب» یا «بوق» را به‌کار ببرند. یا واژۀ دیگر، «زنگ». صدای زنگ چیزی جز زینگ نمی‌تواند باشد. در زبان به‌صورت زنگ درآمده و یک نام‌آوای زبان فارسی به‌حساب می‌آید. یا «فوت»؛ چیزی نیست جز صدایی که به واژه تبدیل شده و در قالب نام‌آوا ریخته شده. اگر در واژه‌ها درنگ و تأمل کنیم و در ذهنمان ارتباط واژه را با صدای طبیعی مقایسه کنیم، پی به نام‌آوا بودن برخی از آن‌ها خواهیم برد. مثلاً من چند واژه می‌گویم بینندگان توجه کنند. یکی از این‌ها مثلاً «جرقه» است. جرقه صدای خود این واژه را تداعی می‌کند. «ترقه»، «فشفشه»، «فرفره»، «جغجغه»، «قهقهه». در زبان فارسی صدای بلندِ خندیدن را به‌صورت قهقه یا قاه‌قاه داریم. اما اگر این صدا هم شدید باشد هم مفصل و طولانی باشد، آن را با واژۀ «قش‌قش» تعبیر می‌کنیم. حالا اگر صدای خفیف‌تری از قهقه داشته باشد با «هرهر» و «کِرکِر» صدای خنده را می‌رسانیم. واژۀ دیگر، تک‌بخشی است: «عطسه». دقیقاً صداست که در زبان بازنمایی می‌شود. «سکسکه»، «خروپف». در اصطلاحات زبان فارسی دندان‌قروچه داریم. یعنی ساییدن و فشردن دندان‌ها به هم. این «قروچ» صدای کشیده شدن دندان‌هاست که در نام‌آوا تجلی پیدا کرده است.

مجری: من تصور می‌کنم جاهایی که روایتی از یک زندگی را بیان می‌کند، معمولاً از این واژه‌ها بیشتر استفاده می‌شود.

دکتر شیوا: بله؛ به‌ویژه در داستان‌ها بسیار به‌کار می‌رود. چون این یک نوع ملموس شدن را در زبان به دنبال دارد. کاربرد نام‌آواهاست. وقتی می‌گویید «در صدایی کرد و باز شد»، این را مقایسه کنید با «در قژّی کرد و باز شد». کدام یک ملموس‌تر است؟ بی‌گمان دومی برای شنونده آشناتر است و راحت‌تر می‌تواند این ویژگی را تداعی کند. به همین دلیل است که برای کودکان معمولاً از نام‌آوا استفاده می‌کنیم. به‌فرض پدر و مادر برای نوزاد برای اینکه او را از خطر آتش یا هر شی آسیب‌زا دور کنند می‌گویند «جیز». این جیز در حقیقت نام‌آوای سوختن است و برای کودک، خطر را تداعی و بازسازی می‌کند.

مجری: این منحصر به زبان ماست یا در زبان‌های دیگر در دنیا هم هست؟

دکتر شیوا: این اصطلاحاً ویژگی زبان‌شناسی عمومی است. یعنی در همۀ زبان‌ها نام‌آوا یافت می‌شود. بحث کودک را با این نکته به پایان برسانم که مثلاً کودکان برای نامیدن گوسفند از واژۀ «بَبَیی» استفاده می‌کنند. ببیی نام‌آواست و صدای آن است و بدون واسطه گوسفند را در ذهن کودک تداعی می‌کند. سگ را می‌گویند «هاپو»، یا گربه را «پیشی». این باعث می‌شود که سریع و به‌چابکی این مفهوم انتقال پیدا کند. در زبان فارسی «رعد» و «تندر» داریم. «آسمان‌غرمبه» هم داریم. آسمان غرمبه به‌چالاکی می‌تواند این مفهوم را برساند. اما اینکه فرمودید در زبان‌های دیگر وضعیت‌های نام‌آواها چگونه است، برای نمونه ورزش را مثال بزنیم. ورزش «پینگ‌پنگ» را شما در نظر بگیرید. صدای برخورد توپ به دو سوی تور بر روی میز تنیس روی میز این آوا را پدید می‌آورد و سبب می‌شود که انگلیسی‌زبانان چنین نامی را برای این ورزش بگذارند. یا «کلیک» در اصطلاح رایانه‌ای، دقیقاً نام‌آواست. «درام»، به‌معنای طبل در انگلیسی چیزی جز صدای طبل نیست. یا مثلاً همین کلاغ که در زبان فارسی نام‌آواست در انگلیسی «کلاو» است. یعنی صدای کلاغ در زبان انگلیسی به این شکل نام‌آوا شده است. یا «بمب» را در نظر بگیرید. «بمبا» در ایتالیایی واژه‌ایست که نام‌آوا به‌شمار می‌رود. به فرانسوی و انگلیسی و فارسی رفته و ما همه از این واژه در زبان خودمان به‌عنوان نام‌آوا بهره می‌گیریم.

نمونه‌های زیادی می‌شود آورد. مثلاً ما در زبان فارسی «قیچی» داریم که اصل مغولی دارد و صدای قیچ و قطع کردن است که به‌صورت واژه درآمده است. ما مصدرهایی مثل گفتن و نوشتن و خندیدن در زبان فارسی داریم که مصدرهای عادی‌اند. اما جالب است از نام‌آوا مصدر هم می‌سازیم. مثلاً فروافتادن قطره‌های آب بر زمین، چک‌چک کردن است. چکه از آن ساخته شده و مصدر «چکیدن» را درست کرده‌ایم. یا از تپ‌تپ، صدای تپش، مصدر «تپیدن» را درست کرده‌ایم، مصدر «غریدن»، واژۀ غرش را پدید آورده، «افشاندن» صدایی است که به‌صورت یک واژه تجلی پیدا کرده است. نمونه‌های زیادی هست. مثلاً از میان مصدرها، «خراشیدن» را در نظر بگیرید. خراشیدن دقیقاً چنین صدایی است که در قالب مصدر طرح‌ریزی شده است. یا مصدر «ترکیدن»، صداست، همچنین «کوبیدن». واژه‌های دیگر را هم می‌شود مثال زد. «خروپف»، «رنده»، «ارّه»، «سرفه» در فارسی و «کاف» در انگلیسی. این کتابی که اکنون در دست بنده هست فرهنگ نام‌آوایی فارسی نام دارد. مجموعۀ نام‌آواهای زبان فارسی در این حجم گردآوری شده و به چاپ رسیده است. البته حجمش کم نیست، اما در سنجش با انبوه واژه‌های زبان فارسی نام‌آواها شمارشان اندک است. به خواست خدا در هفته‌های آینده نام‌آوا را در شعر فارسی بررسی خواهیم کرد.

۱ نظر ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۰۰

واژه‌شناسی - ۱۹

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



دکتر شیوا: دو هفتۀ گذشته سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام‌های پرندگانی بود که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. به سخن دیگر و به اصطلاح زبان‌شناسی نامشان نام‌آوا بود. از کاکایی و لک‌لک و هدهد و کلاغ و جوجه و غاز و قو گفتیم و به جغد رسیدیم. دیدیم که جغد در فارسی کهن بوم، بوف یا کوف نامیده می‌شده که این هر سه نام‌آوا هستند. یعنی از صدای طبیعی جغد ساخته شده‌اند. و باز افزودیم که جغد در فرهنگ ایرانی معمولاً نماد نحوست، بدیمنی، بدشگونی و ویرانی است. اما در ایران باستان و فرهنگ یونان و روم به‌عکس، نماد خردورزی و خوش‌اقبالی بوده است. کوچکترین نوع جغد را هم دیدیم که مرغ حق نامیده می‌شود. مرغ حق در حقیقیت نوعی نام‌گذاری مثبت با جنبۀ معنوی است. یعنی صدای هوهوی شبانۀ جغد به‌نوعی تداعیگر و یادآور راز و نیاز عارفانه است. سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر بلندآوازۀ معاصر ما در بیتی از همین مرغ حق به مرغ یاحق تعبیر کرده است و گفته است «ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب، غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا».

تصویر نخست پرنده‌ایست که نامی با منشأ نام‌آوایی دارد. این پرنده که کمی بزرگتر از گنجشک است، نخودی‌رنگ و سبک‌جثه است و با تاجی که بر فراز سر دارد شناخته می‌شود پرندۀ «چکاوک کاکلی» نام دارد. چکاوک نام‌آواست؛ یعنی برگرفته از صدای این پرنده است که در بیابان‌ها، کشتزارها و علفزارها زندگی می‌کند و در فارسی کهن «ژوله» نامیده می‌شده‌است. نام دیگر چکاوک ژوله بوده است. از میان دستگاه‌های هفتگانۀ موسیقی سنتی ایران دستگاهی به نام همایون داریم که یکی از گوشه‌ها یا نغمه‌های این دستگاه هم چکاوک نامیده شده به‌سبب خوش‌آوازی این پرندۀ زیبا.

تصویر دوم، پرنده‌ایست که با دم بلندش شناخته می‌شود و به هنگام رسیدن فرارسیدن بهار صدایی شبیه کوکو سرمی‌دهد و نامش هم طبعاً «کوکو» است. ناگفته پیداست که کوکو هم نام‌آواست. البته باید دانست که صدای «فاخته» هم که از خانوادۀ کبوتریان است و نام دیگری برای کبوتر کوهپایه یا کبوتر جنگلی به‌شمار می‌رود، آن هم کوکو است. به همین دلیل گاهی کوکو و فاخته به‌اشتباه باهم یکی انگاشته شده‌اند. اما باید دانست که از لحاظ پرنده‌شناسی در دو دسته جای می‌گیرند.

پرندۀ بعدی پرنده‌ای با منقار کوچک، ضخیم، خمیده و بال‌های کوتاه و صدای بلند است که «بلدرچین» نام دارد. بلدرچین ۱۷ سانتی‌متر بیشتر طول ندارد و بیشتر از اینکه در طبیعت دیده شود، صدایش شنیده می‌شود. بلدرچین را که واژه‌ای ترکی است در فارسی «کَرَک» یا «بَدبَده» می‌گفتند. بدبده هم همچنان که روشن است صداست. یعنی تقلیدی از صدای این پرنده که برای نام‌گذاری آن استفاده شده است. 

تصویر بعدی پرندۀ مهاجری است که با بدن سیاه و سفید و جلای بنفش و دم دوشاخه‌ای که دارد نویدبخش فرارسیدن بهار است و «پرستو» نام دارد. پرستو احتمالاً از ریشۀ پریدن باشد. چراکه در فارسی میانه پریدن را به‌صورت پریستن هم تلفظ می‌کردند. بنابراین پرستو معنایی همانند پرنده باید داشته باشد.

مجری: گاهی اوقات واژگان عشق و عاشقی را هم هم‌سنگ با پرستو به‌کار می‌برند. دلیل خاصی دارد؟

دکتر شیوا: این علاقۀ ویژه‌ای که پرستو به جفت خود دارد و همکاری که پرستو با جفت خود در بنای آشیانه‌های گلی می‌کند این تصور را ایجاد کرده است. نام دیگر پرستو «چلچله» است. ناگفته پیداست که چلچله نام‌آواست. یعنی صدای این پرنده سبب نام‌گذاری شده است.

پرندۀ بعدی از خانوادۀ مرغ میناست. به مرغ مینا یا مرغ مقلد در هفته‌های پیشین پرداختیم. اما این پرنده پرندۀ اجتماعی و پرسروصداست که اغلب صدای پرندگان دیگر را تقلید می‌کند. در دسته‌های بزرگ دیده می‌شود و پر و بال سبز سیاه شفاف با خال‌های کوچک سفید دارد و همچنان که گفتیم خویشاوند با مرغ میناست و «سار» نامیده می‌شود. سار هم نام‌آوا به‌شمار می‌آید. رودکی سمرقندی، پدر شعر فارسی در بیتی این گونه توصیف می‌کند که «بلبل همی بخوانَد در شاخسار بید، سار از درخت سرو مر او را شده مجیب». بلبل بر روی بید آواز سر داده و بر درخت سرو، سار هم جواب‌گوی اوست در طبیعت.

پرندۀ پایانی خویشاوند کبوتر است و شبیه به کبک. یکی از زیباترین، خوش‌رنگ‌ترین و خوش‌ترکیب‌ترین پرندگان خاورمیانه به‌شمار می‌آید و چنانکه تصویرش را بینندگان ارجمند می‌بینند «باقرقره» یا «کوکر» نام دارد. هر دوی این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی صدای طبیعی پرنده را در نام‌گذاری تقلید کرده‌اند. زیستگاه باقرقره عمدتاً در مناطق خشک و بیابانی است و این پرندگان به‌صورت گروهی مسافت زیادی را می‌پیمایند تا به منبع آب دست پیدا کنند.

در بررسی نام‌آواهای پرندگان که تاکنون انجام گرفت اگر بینندگان باریک شوند و دقت کنند خواهند دید که در نمونه‌هایی مانند کاکایی، لک‌لک، هدهد، چلچله، کوکو، باقرقره و همین بدبده در حقیقت واژه و ساختمان واژه دوبخشی است. یعنی تکرار می‌شود. علت این است که در طبیعت این پرندگان صدای خودشان را مرتب تکرار می‌کنند و بازتاب این تکرار در ساختار واژه هم به چشم می‌خورد. یعنی گاهی اوقات نام‌آواها تکراری هستند و دارای بخش‌های تکرارشونده.

۷ نظر ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌شناسی - ۱۸

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۵ مگابایت



دکتر شیوا: در واژه‌شناسی نام‌های پرندگان، ما سخن را پی گرفتیم با «لک‌لک»، «دُرنا» یا «کلنگ»، «هدهد» یا «شانه‌به‌سر» که با نام‌های «پوپو» و «پوپک» هم شناخته می‌شود و سرانجام «کبک». و گفتیم در واژه‌هایی مانند مرغ کاکایی، کبک، هدهد سبب نام‌گذاری، صدای این پرندگان در طبیعت بوده است. یعنی انسان در برخورد با پدیده‌های پیرامونی گاهی هنگام نام‌گذاری صدا را مبنا قرار می‌دهد و آن نام را بر پدیده، پرنده یا هر موجودی می‌نهد و اصطلاحش در زبان‌شناسی نام‌آواست، یعنی نامِ آوایی، نام‌گذاری بر اساس آوا یا صدا. دیدیم که برای نمونه به هم خوردن منقارهای لک‌لک صدای تق‌تق و لق‌لق پدید می‌آورد و نام لک‌لک را شکل می‌دهد. یا صدای کاغ‌کاغ کلاغ نام کلاغ را در زبان فارسی پدید آورده است. صدای جیک‌جیک هم واژۀ جوجه از آن ساخته شده در فارسی و چیکن در انگلیسی. امروز پرندگانی که نامشان منشأ نام‌آوایی دارد را ادامه می‌دهیم.

نخستین پرنده، «غاز» است. پرنده‌ای که از اردک بزرگتر است، گردن بلندتری دارد، و پرسروصداتر هم هست. غازها می‌توانند علاوه بر شنا در آب در خشکی هم بچرند و در پی غذا بگردند. تصویر دوم «قو» هست. قو که از غاز بزرگتر است و گردن بلندتری هم دارد سراسر سپید است، با منقار نارنجی‌رنگ. در طبیعت، فرود قوها هنگام پرواز بر سطح آب بسیار دیدنی و حیرت‌انگیز است. هم «قو» و هم «غاز» واژه‌هایی با ریشۀ ترکی هستند. اما در عین حال نام‌آوا به‌شمار می‌آیند. یعنی دو واژۀ قو و غاز برگرفته از صدای این دو پرنده هستند. ولی باز باید توجه داشت که وقتی انسان نام‌گذاری بر اساس صداها می‌کند، باید این صداها را ببرد در قالب زبان خودش جای دهد. محدودیت‌های زبانی سبب تغییر در این صداها می‌شود و گاهی تشخیص نام‌آواها به‌آسانی امکان‌پذیر نیست.

پرندۀ سوم، «جغد» نام دارد. این تصویر نوعی جغد کوچک به نام مرغ حق است. در ساختار جثۀ جغد چشم‌ها بسیار درشت هستند. چون جغد، پرندۀ شب‌شکار است و شب‌پرواز. این چشم‌های درشت به او برای یافتن شکار کمک می‌کند. همچنین این دو چشم جلوی سر قرار گرفته‌اند. این کمک می‌کند که فاصلۀ شکار را به‌راحتی تشخیص دهد و کوچکترین حرکت جنبنده‌ای را شناسایی کند. اما در عوض جغد نمی‌تواند اطراف و پشت سر خودش را ببیند. به همین دلیل سرش به‌گونه‌ای آفریده شده که می‌تواند ۱۸۰ درجه به عقب برگردد، برای اینکه دید پیرامونی و عقب را هم داشته باشد. ساختار پر و بال جغد و شیوۀ پروازش هم به‌گونه‌ای آفریده شده که باعث می‌شود در شب پروازی کاملاً بی‌صدا داشته باشد. یعنی بتواند شبیخون بزند بر شکار خودش و آن را در هنگام شب صید بکند.

«جغد» واژه‌ای سُغدی است. شاید این نام برای بینندگان آشنا نباشد. سُغد منطقه‌ای کهن در آسیای میانه یا مرکزی بین دو رود جیحون و سیحون بوده و کمابیش برابر می‌افتد با بخش‌هایی از تاجیکستان و ازبکستان امروزی. زبان سغدی یکی از زبان‌های ایرانی در دورۀ میانه است. یعنی با زبان فارسی خویشاوندی دارد. به جز جغد مثلاً واژۀ آشنای «آغاز» از زبان سغدی به فارسی راه پیدا کرده است. اما نکتۀ اصلی اینجاست که در زبان فارسی کهن جغد را «بوم»، «بوف» و «کوف» می‌نامیدند و باز هم این سه نام، نام‌آواست. یعنی بوم از صدای جغد گرفته شده است همچنان که بوف و کوف این ویژگی را دارند.

همچنان که که گفتیم جغد با پرواز بی‌صدا و چنگال‌های نیرومندش می‌تواند شکار را آنی به صید خودش دربیاورد. تصویری که دیدیم جغدی است با نام مرغ حق. مرغ در حدود ۲۰ سانتی‌متر طولش هست. اما یک جغد دیگر که تصویر آن را می‌بینید شاه‌بوف، بزرگترین بوف خاورمیانه است که ۷۰ سانتی‌متر طول دارد. حدود ده نوع جغد در ایران یافت می‌شود که جغد جنگلی و تالابی و طلایی و خال‌دار و شاخ‌دار و بوف برفی از جملۀ این جغدها هستند.

در فرهنگ‌ها با جغد برخورد دوگانه‌ای شده است. مثلاً در ایران باستان جغد پرنده‌ای سودمند به‌شمار آمده اما در فرهنگ امروزی ایرانیان جغد نماد نحوسَت، بدیمنی و بدشگونی است و می‌گویند که جغد در ویرانه‌ها آشیانه دارد. اما در فرهنگ باستان ایران و همچنین فرهنگ یونان باستان و روم جغد نماد خوش‌اقبالی و شگون بوده است. به‌گونه‌ای که این پرنده را نماد آتن قلمداد می‌کردند. امروز هم همین طور است. در بیشتر کشورهای غربی جغد را نماد خرد و خوش‌اقبالی می‌دانند.

۱ نظر ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۷

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۸ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمروی واژه‌شناسی فصلی را گشودیم با نام واژه‌شناسی جانوران و این فصل را با واژه‌شناسی پرندگان آغاز کردیم. در واپسین جلسه‌ای که داشتیم واژۀ «مرغ» را به میان آوردیم و در ساختار واژه‌هایی که «مرغ» به‌کار رفته بود دیدیم که مرغ نه به‌معنای مرغ امروزی در برابر خروس بلکه به‌معنای عام پرنده به‌کار رفته و نمونه‌اش هم مرغ سحر یا همان بلبل، مرغابی به‌معنای پرندۀ آبزی، مرغ عشق، مرغ مینا یا مرغ مقلد، مرغ سقا یا پلیکان و مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل است.

امروز می‌خواهیم پرنده‌ای را مطرح کنیم که از نظر ظاهری شباهت‌هایی با حواصیل یا مرغ ماهی‌خوار و پلیکان دارد و آن «لک‌لک» است. لک‌لک منقار بلند و پاهای بلندی دارد و از لحاظ ظاهری همچنان که عرض شد شباهت دارد با مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل. تفاوتش در این است که برعکس آن پرندگان، لک‌لک گردن خودش را صاف و کشیده نگه‌می‌دارد و به‌شکل S درنمی‌آورد. نکتۀ دیگر این است که لک‌لک اندام پدیدآورندۀ صدا در حنجره ندارد. بنابراین برای ایجاد ارتباط، لک‌لک‌ها منقار خودشان را به هم می‌زنند و صدایی پدید می‌آید که شبیه تق‌تق، لق‌لق یا چنین چیزی است. و جالب این است که نام لک‌لک برگرفته از همین صدای طبیعی است. یعنی لک‌لک همان صدایی است که از منقار پدید می‌آید. این دوپاره بودن واژۀ لک‌لک هم نشان دهندۀ همین تکرار صدایی است که در طبیعت وجود دارد و سبب نام‌گذاری این پرنده شده است.

پرندۀ بعدی هم شباهتی دارد با لک‌لک و حواصیل. این پرنده «درنا» است. درنا واژه‌ای ترکی است. ریشۀ ترکی دارد. علت نام‌گذاری این پرنده در ترکی که بحثش جداست؛ اما درنا از لحاظ ظاهری کمی بزرگتر از لک‌لک است ولی منقارش کوچکتر است. معروف‌ترین درنا در ایران درنای سیبِری یا درنای سفید است که از ناحیۀ سیبری یا سیبِری در فصل سرد زمستان معمولاً به مازندران و منطقۀ فریدونکنار مهاجرت می‌کند. اما متأسفانه هر ساله از جمعیت درناهای مهاجر کاسته می‌شود از جمله به‌دلیل شکار آن‌ها به دست شکارچیان. رنگ قرمز صورت و منقار و پاهای درنا در کنار حرکات این پرنده آن را شبیه به دلقک کرده است. واژۀ ترکی «درنا» در فارسی کهن «کلنگ» نامیده می‌شده‌است. می‌دانید که کلنگ دست‌افزاری است که برای کندن زمین یا خراب کردن دیوار و مانند این‌ها کاربرد دارد. سبب این نام‌گذاری، منقار تیز و کلنگ‌مانند آن است. در زبان فارسی کلنگ با کندن از یک ریشه است و این شیوۀ نام‌گذاری را پیش‌تر در واژۀ پلیکان هم عرض کردیم. یعنی پلیکان از فرانسوی به فارسی راه یافته، اما ریشۀ یونانی پلیکان به‌معنای تبر است؛ چراکه منقاری تبرمانند دارد.

پرندۀ سوم «هدهد» است که نام دیگرش شانه‌به‌سر است. هدهد واژه‌ایست عربی و شانه‌به‌سر در فارسی گفته می‌شود. این پرنده نامش در قرآن مجید در سورۀ نمل آمده است. از این رو مرغ سلیمان هم نامیده می‌شود. چراکه همین پرنده است که خبر سرزمین سبا را برای حضرت سلیمان می‌آورد. حافظ در غزلی می‌گوید که «مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد، هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد». هدهد از لحاظ ظاهری سر و گردن و سینۀ قهوه‌ای روشن دارد، اما بال‌ها و دمش نوارهای سیاه و سفید دارد. بیشتر از همه هدهد با تاج زیبایش شناخته می‌شود که انتهای این تاج هم سیاه‌رنگ است. نام هدهد مانند لک‌لک برگرفته از صدای طبیعی‌اش است. صدای هدهد، شبیه هدهد است. البته به‌گونه‌های مختلف شنیده می‌شود. مثلاً در فارسی همین هدهد عربی را در قدیم هوهو و پوپو و پوپک می‌گفتند. هدهد در داستان منطق‌الطیر که گروهی از پرندگان به سوی سیمرغ می‌روند برای اینکه او را پیدا کنند هدایت و رهبری آن‌ها را برعهده می‌گیرد و در منطق‌الطیر خطاب به هدهد می‌کند که «مرحبا ای هدهد هادی شده، در حقیقت پیک هر وادی شده». همچنان که دیدیم واژه‌هایی مانند هدهد، لک‌لک، یا مرغ دریایی که نوعی از آن کاکایی نامیده می‌شد نامشان برگرفته از صدای طبیعی‌شان است. در اصطلاح زبان‌شناسی ما به چنین نام‌هایی نام‌آوا می‌گوییم. نام‌آوا در حقیقت نامِ آوایی است، نام مبتنی بر صدا و نام برگرفته از صدای طبیعی و نام تقلیدی از صدای طبیعی پرنده است. این یکی از شیوه‌های نام‌گذاری در زبان است. برای نمونه واژۀ «جوجه» در زبان فارسی از صدای جیک‌جیک گرفته شده و ساخته شده است. جالب‌تر اینکه در زبان انگلیسی هم «چیکن» از همین صدا ساخته شده است. یا همین «کلاغ»، صدایش با قارقار شناخته می‌شود، اما از کاغ‌کاغ یا قاق‌قاق هم در زبان فارسی به‌عنوان صدای کلاغ یاد شده و این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی از همین کاغ‌کاغ است که واژۀ کلاغ ساخته می‌شود.

پرندۀ چهارم «کبک» است. پرنده‌ای بسیار زیبا با گوشت لذیذ که متأسفانه طرف توجه شکارچیان هم هست. ما دو نوع کبک داریم. یکی کبک عادی، و دیگری کبک دری یا دره‌ای که اندامی تقریباً دو برابر کبک عادی دارد.

مجری: صدای عجیبی دارد.

دکتر شیوا: صدای کبک را به‌صورت‌های مختلف ضبط کرده‌اند. مثلاً کاکا، یا کب‌کب که گاهی اوقات به‌صورت قهقهه هم شنیده می‌شود. حافظ در بیتی می‌گوید «دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ، که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود». قهقهه و خرامیدن کبک را در این بیت آورده است. کبک بدن گرد و سنگینی دارد و راه رفتنش با ناز و زیبایی خاصی همراه است و ما در ضرب‌المثل‌ها داریم که زاغ یا کلاغ آمد راه رفتن کبک را فرابگیرد، اما راه رفتن خود را هم فراموش کرد.

۴ نظر ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۶

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۳۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۶ مگابایت



دکتر شیوا: در هفتۀ گذشته در قلمرو واژه‌شناسی ما به نام‌های پرندگان پرداختیم و دانستیم که سازۀ نخستین واژۀ «دارکوب»، «دار» به‌معنای درخت است. «کبوتر» به‌معنای کبودرنگ است. برای «سهره» یا «سیره» دو ریشه‌شناسی برشمریم. یکی از سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ و دیگری سَیره به‌معنای چهچه زدن. و گفتیم که «قناری» نامش بازمی‌گردد به خاستگاه و موطنش که جزایر قناری اسپانیا باشد. امروز همین بحث را دنبال می‌کنیم با واژۀ «مرغ». مرغ در فارسی کهن اغلب به‌معنای عام پرنده بوده است. یعنی به هر نوع پرنده‌ای مرغ می‌گفتند. اما به جای مرغ در برابر خروس در زمان گذشته یا مرغ خانگی را به‌کار می‌بردند، به‌معنای پرندۀ خانگی، یا از واژۀ «ماکیان» بهره می‌گرفتند. واژۀ ماکیان که هم‌ریشه با ماده و مادیان است در زبان فارسی امروز به دسته یا راسته‌ای از پرندگان گفته می‌شود که بالشان نسبت به جثه‌شان کوتاه‌تر است و توانایی پرواز در مسافت طولانی را ندارند. همین جا یادی کنیم از زنده‌یاد علامه علی‌اکبر دهخدا که عمر پربرکت خود را صرف گردآوری و نگارش لغت‌نامۀ دهخدا کرد. او در مثنوی کوتاهی می‌گوید که هنوزم ز خردی به خاطر در است، هنوز از دوران کودکی به یاد دارم که در لانۀ ماکیان برده دست، به منقارم آن سان به‌سختی گزید، که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید، پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان، وطن‌داری آموز از ماکیان.

بازگردیم به واژۀ مرغ. مرغ به‌معنای عام پرنده بوده اما مرغ سحر، همان بلبل است. مرغ سحر یا پرندۀ صبح‌گاهی. البته مرغ سحری را در زبان فارسی کهن به خروس می‌گفتند و ما می‌دانیم که خروس با خروش و خروشیدن از یک ریشه است. حافظ در بیتی دربارۀ مرغ سحر می‌گوید که «قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس، نه هر کو ورقی خواند معانی دانست». و نام بلبل، با غلغل به‌معنای صدا سردادن از یک ریشه است. بلبل پرنده‌ایست مانند سهره و قناری، به‌اندازۀ گنجشک با پشت قهوه‌ای و شکم خاکستری. برخلاف چهچۀ زیبا و دل‌انگیزش پر و بال چندان زیبایی ندارد. بلبل در ادب فارسی افزون بر مرغ سحر، مرغ چمن هم نامیده شده است. چمن به‌معنای باغ. همچنین «هزارآوا» و «هزاردستان» به آن گفته‌اند. «دستان» به‌معنای آهنگ و لحن است و این هزار عدد کثرت یا بسیاری است. مقصود از هزاردستان و هزارآوا گوناگونی و تنوع آواهایی است که این پرندۀ خوش‌آواز تولید می‌کند. باز در سنت ادبی شعر فارسی بلبل، شیفته، دلبسته و عاشق گل (گل سرخ) شناخته می‌شود. حافظ می‌گوید که «بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش». خوش‌سخنی و خوش‌آوایی بلبل به برکت هم‌صحبتی و دل‌باختگی به گل (گل سرخ) است.

در طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که سخن می‌گفتیم از تصویر گل‌ومرغ صحبت کردیم. گل‌ومرغ برای تزئین جلد قرآن مجید و قلمدان‌نگاری استفاده می‌شود. منظور از گل در اینجا گل سرخ و منظور از مرغ، مرغ سحر یا بلبل است. عشق مرغ به گل را می‌شود در اینجا نمادی از جوشش، کشش و حرکت عارف به سوی حق و وصال حق دانست.

بازگردیم به واژۀ «مرغ» به‌معنای پرنده و جست‌وجو کنیم که مرغ در معنای کهن، امروزه در چه واژه‌هایی کاربرد دارد. از «مرغابی» آغاز کنیم. مرغابی همان مرغ آبی یا پرندۀ آبیست. پرنده‌ای با گردن دراز اما پا و دم کوتاه که پاهایش پرده‌دار هستند و کمک می‌کنند به حرکت در آب. هر چند که برخی از مرغابی‌ها که در خشکی می‌چرند به همین سبب کج و سنگین بایستی راه بروند. اردک، غاز، و قو از راستۀ مرغابی‌سانان هستند.

تصویر بعدی، «مرغ عشق» است؛ پرندۀ عشق. مرغ عشق به‌رنگ‌های سبز، زرد و خاکستری در طبیعت یافت می‌شود و سرش تا گردن معمولاً به‌رنگ زرد است. منقارش مانند طوطی‌سانان خمیده است و پرندۀ کوچکی است. خاستگاه مرغ عشق کشور استرالیاست.

مرغ دیگر، «مرغ مینا» که از راستۀ سارهاست. پرنده‌ایست با بال‌های رنگارنگ و ویژگی آن توانایی تقلید صداست. به همین دلیل در زبان فارسی مرغ مینا را مرغ مقلد هم نامیده‌اند. البته «مینا» در پرندۀ مرغ مینا با میناکاری و آن لعاب شیشه‌ای و شفافی که برای تزئین فلزات و کاشی‌ها به‌کار می‌رود تفاوت می‌کند و واژه‌ای هندی است.

پرندۀ دیگری که در ساخت نامش از «مرغ» بهره گرفته شده است «مرغ ماهی‌خوار» است. «مرغ» به‌معنای پرنده و «خوار» شکل دیگری از خور به‌معنای خوردن است که ما در واژه‌هایی مانند خون‌خوار هم با آن مواجهیم. نام دیگر مرغ ماهی‌خوار «حواصیل» است. حواصیل از حوصله می‌آید و حوصله به‌معنای چینه‌دان پرنده است. این مرغ گردن دراز و پاهای درازی دارد و آب‌چر است. یعنی با این پاهای درازش می‌تواند در آب‌های کم‌عمق قرار بگیرد و به شکار ماهی بپردازد. نکتۀ جالب این است که حواصیل خاکستری منقار کشیده و نیزه‌مانندی دارد که وقتی گردن بلندش را به‌شکل حرف S دربیاورد این را با شتاب زیاد به سوی شکار پرتاب کند و آن را به صید خودش دربیاورد.

تصویر بعدی، «مرغ دریایی» است که گونه‌هایی از آن در زبان فارسی «کاکایی» نامیده می‌شود. اینجا هم مرغ به‌معنای پرنده و مرغ دریایی همان پرندۀ دریایی است. کاکایی هم احتمالاً برگرفته از صدای این پرنده است که در نزدیکی ساحل شنیده می‌شود. این البته نوعی از کاکایی به نام کاکایی منقارحلقه‌ایست.

تصویر بعدی «مرغ سقا» یا «پلیکان» نام دارد. پلیکان واژه‌ایست که از فرانسوی به زبان فارسی راه پیدا کرده اما اصل یونانی دارد و به‌معنای تبر است. به‌خاطر اینکه منقار این پرنده تبرمانند است چنین نامی برایش در زبان یونانی نهاده‌اند. اما مرغ سقا از کجا گرفته شده است؟ چنانکه در تصویر آشکار است کیسه‌ای زیر منقار پلیکان وجود دارد که شباهت دارد به مشک سقا. «سقا» به‌معنای فروشندۀ آب یا آب‌رسان در زبان فارسی گذشته کاربرد داشته است.

تصویر بعدی تصویری از مشکی است که عشایر در آن دوغ می‌ریزند و مشک می‌زنند و آن را تبدیل به کره می‌کنند. به این عمل مشک زدن یا مشک‌زنی گفته می‌شود. مشک همان پوست دباغی شده و دوختۀ جانوران مثل گوسفند و بز است که هم برای تهیۀ کره از آن استفاده می‌کردند هم برای نگه‌داری آب و مایعات کاربرد داشته است. مشک اگر دباغی نشده باشد نامش «خیک» می‌شود.

۲ نظر ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۰

واژه‌شناسی - ۱۵

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۶ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمرو واژه‌شناسی پس از رنگ‌واژه‌ها و نقش‌واژه‌ها و کتاب‌واژه‌ها امروز نوبت به واژه‌شناسی نام‌های جانوران می‌رسد. از این میان سخن را با نام پرندگان آغاز می‌کنیم. نخستین پرنده‌ای که در این جلسه به آن می‌پردازیم را بازمی‌گردانم به یکی از جلسه‌های پیشین که ما در موضوع واژۀ «دار» سخن گفتم و دیدیم که دار به‌معنای درخت یا چوب درخت با واژه‌هایی مثل دارو، سپیدار، دار قالی و از این دست ترکیب می‌شود. یکی از پرندگان هم همین ویژگی را دارد. پرندۀ «دارکوب» است که در ساختار نامش دار وجود دارد و گفتیم که با منقار سخت خودش بر دار یا درخت ضربه می‌زند و برای خودش لانه می‌سازد یا حشره شکار می‌کند و همین کمک می‌کند به سالم ماندن درخت. این عکس، دارکوب سرخ‌سر، بومی ایران است. جمجمۀ دارکوب ساختار ویژه‌ای دارد و به‌گونه‌ای آفریده شده که بر اثر این ضربه‌های پیاپی مغزش را نگه‌دارد و مغزش فرونپاشد. دمش هم مانند یک اهرم نگه‌دارنده عمل می‌کند و تعادل دارکوب را در هنگام ضربه‌ها حفظ می‌کند. 

مجری: تلحویاً شما دارید ما را متوجه شگفتی‌های آفرینش هم می‌کنید.

دکتر شیوا: تا واژۀ «دار» در میان هست، لغت «داروگ» را بگوییم. «وگ» در زبان فارسی به‌ویژه گویش مازندرانی همان وزغ هست و داروگ یعنی قورباغۀ درختی که کوچکترین قورباغۀ ایران است و می‌تواند برای پنهان ماندن از چشم دشمن خودش را از رنگ سبک روشن تا رنگ سبز تیره تغییر دهد. اهالی قدیم مازندران معتقد بودند که خواندن داروگ مژدۀ باریدن باران را می‌دهد. بنابراین نیمایوشیج پدر شعر نوی فارسی که اهل یوش از توابع نور مازندران بوده در شعر معروف داروگ می‌گوید «قاصد روزان ابری، داروگ، کی می‌رسد باران».

از نام‌شناسی پرندگان دور نیفتیم و برسیم به این پرندۀ زیبا و خوش‌آوا؛ قناری. گونۀ وحشی قناری رنگ خاکستری و سبز دارد، اما بر اثر پرورش گونه‌هایی از رنگ زرد و سبز پیدا کرده، نامش برمی‌گردد به موطن یا خاستگاه این پرنده، جزایر قناری یا کاناری که مجمع‌الجزایری خودمختار متعلق به کشور اسپانیاست و در شمال باختری صحرای آفریقا در اقیانوس اطلس جای دارد. این پرنده چون خاستگاهش آنجاست به قناری شهرت پیدا کرده و به‌سبب صدای دلنوازش نگه‌داری می‌شود.

پرندۀ بعدی، پرنده‌ای بسیار زیباست که سِهره نام دارد. سِهره در زبان انگلیسی فنچ نامیده می‌شود و برای نامش دو ریشه‌شناسی می‌شود برشمرد. یکی در زبان ترکی که «سَیرَه» به‌معنای چهچه زدن و آواز خواندن است و ریشه‌شناسی دوم در زبان فارسی است. چون سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ است و گونه‌هایی از این پرنده پیشانی‌سرخ یا سینه‌سرخ یا بال‌سرخ هستند، سره نامیده می‌شود. سهره نام دیگرش سیره است. سهراب سپهری شاعر نامدار نوسرای معاصر ما در سرآغاز شعر آب می‌گوید «آب را گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب، یا که در بیشه‌ای دور، سیره‌ای پر می‌شوید، یا در آبادی کوزه‌ای پر می‌گردد». و اشاره به نام سیره در شعر سهراب سپهری به این گونه است. نکتۀ دیگر در مورد این پرنده، این است که اصل رنگ پرندۀ سهره ظاهراً زرد آمیخته به سبز بوده است.

پیش از اینکه به پرندۀ زیبای خوش‌نوای دیگر بپردازیم، باز به‌مناسبت شعر سهراب یاد کنم از «کفتری می‌خورد آب» که کفتر یا کپتر صورتی دیگر از کبوتر است. بازگردیم به نام‌واژۀ رنگ‌ها و بگوییم که کبوتر مربوط است به رنگ‌واژۀ کبود و پسوندِ «تر». بنابراین کبوتر یعنی کبودرنگ، به‌خاطر رنگی که در این پرنده دیده می‌شود.

و اما بلبل. قبلش اشاره کنم که مرغ در زبان فارسی کهن غالباً به‌معنای مطلق پرنده به‌کار رفته، نه مرغ در برابر خروس. در قدیم به جای مرغ در برابر خروس یا می‌گفتند مرغ خانگی، یعنی پرندۀ خانگی، یا از واژۀ ماکیان بهره می‌گرفتند. این پرنده که بلبل نام دارد و ریشۀ آن به‌معنای غلغل کردن و آواز سردادن است، مرغ سحر نامیده می‌شود. مرغ سحر، پرندۀ بلبل است.

۲ نظر ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۷

واژه‌شناسی - ۱۴

جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۹ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمرو واژه‌شناسی پس از رنگ‌واژه‌ها و نقش‌واژه‌ها امروز به‌مناسبت برپایی سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که با شعار «نه به کتاب نخواندن» برگزار می‌شود می‌خواهیم به واژه‌های مرتبط با کتاب یا کتاب‌واژه‌ها بپردازیم. می‌دانید که کتاب برای چاپ و طی کردن فرایند چاپ اول بر روی کاغذهای استانداردی چاپ می‌خورد، تا می‌خورد و برش داده می‌شود. این فرایند برش نهایتاً بدنۀ کتاب را به اندازه‌هایی درمی‌آورد که در اصطلاح چاپ و نشر به آن قطع کتاب می‌گوییم. ما امروز کتاب‌واژه‌ها را با اصطلاحات قطع کتاب آغاز می‌کنیم.

قطع کتاب را از کوچکترین قطع رایج آغاز بکنیم و آن قطع «جیبی» است. قطع جیبی که ابعادش به‌صورت تقریبی ۱۱ در ۱۶ سانتی‌متر است چنین قطعی است که در برخی جیب‌ها جای می‌گیرد. این اندازۀ تقریباً استاندارد کتاب جیبی است، ولی می‌تواند کوچکتر از این هم قطع بخورد.

بعد از قطع جیبی می‌رسیم به قطع «پالتویی» که در جیب گل و گشاد پالتو بایستی جای بگیرد و ابعادش ۱۰ در ۲۰ سانتی‌متر است. درازا یا طولش کم‌وبیش دو برابر پهنا یا عرض این کتاب است.

قطع سوم که قطعی کمابیش ناآشناست قطع «خشتی» به‌شمار می‌آید. قطع خشتی به کتاب‌هایی می‌گویند که کم‌وبیش اندازۀ خشت باشد. می‌دانید که در معماری کهن، خشت معمولاً به‌صورت مکعب استفاده می‌شده‌است. یعنی آن مصالح ساختمانی که ملات خاک رس یا کاه و گل را خشک می‌کردند به‌صورت خشت درمی‌آمده و اندازه‌اش تقریباً دوبرابر آجر امروزی یعنی ۲۰ در ۲۰ سانتی‌متر است. البته همچنان که در مورد قطع جیبی هم اشاره شد، می‌تواند این قطع خشتی در اندازه‌های کوچکتر هم برش بخورد. این کتاب‌ها به‌خاطر قطع جذابی که دارد بیشتر برای کودک و نوجوان است. برای اینکه بچه‌ها استقبال کنند از کتاب قطعش را دلپذیرتر و متفاوت‌تر در نظر می‌گیرند.

قطع بعدی، قطع خیلی خاصی است به نام قطع «بیاضی». «بیاض» در زبان عربی به‌معنای سپیدی است در برابر سواد که معنای سیاهی دارد. بیاض در زبان فارسی به‌معنای مجموعه کاغذهای سفید و نانوشته‌ای است که به‌صورت یک دفتر درآمده است. البته در کتاب، ویژگی قطع بیاضی این است که از عرض باز می‌شود. یعنی اگر بخواهیم به‌تعبیر تناقض‌آمیز بگوییم عرضش از طولش بیشتر است. این هم در حوزۀ کودک و نوجوان به دلیل جذابیت قطع، کاربرد و رواج دارد.

قطع بعدی که رایج‌ترین قطع کتاب در حوزۀ چاپ و نشر است قطع «رقعی» نامیده می‌شود. بیشتر کتاب‌ها در زمینه‌های گوناگون به همین اندازه انتشار می‌یابند. ابعادش تقریباً ۱۴ در ۲۴ سانتی‌متر است. این دو کتاب یکی قطع رقعی با جلد سخت یا گالینگور است و دیگری قطع رقعی با جلد شومیز یا نرم است که از مقوای نرم در کتاب استفاده شده است. «رقعه» که رقعی از آن گرفته شده است به‌معنای نامه است و کاغذ نامه چون چنین ابعادی داشته قطع کتاب را هم قطع رقعی نام‌گذاری کرده‌اند.

قطع بعدی که بعد از قطع رقعی در صنعت چاپ و نشر رواج دارد قطع «وزیری» است. اینجا قطع وزیری را در دو جلد نرم و گالینگور یا سخت یا زرکوب می‌بینید. قطع وزیری معمولا ۱۶ در ۲۴ سانتی‌متر است. علت نام‌گذاری وزیری با قطعی که بعداً سخنش خواهد آمد روشن خواهد شد.

قطع بعدی قطع رایج بزرگ کتاب است در چاپ و نشر به نام قطع «رحلی». علت نام‌گذاری قطع رحلی پیداست. «رحل» دو قطعه تختۀ متقاطع است که باز و بسته می‌شود و این کتاب را به جهت سنگینی‌اش روی رحل قرار می‌دهند. معمولاً قرآن مجید را موقع قرائت روی رحل می‌گذاریم. این کتابی که دست من است چاپ عکسی از کهن‌ترین نسخۀ شاهنامۀ فردوسی است که سال ۶۱۴، سدۀ هفتم کتابت شده و به چاپ رسیده است.

مجری: به امانت گرفته‌اید یا برای خودتان است؟

دکتر شیوا: نه؛ این اصل نیست. چاپ عکسی است. این نسخه الان در موزۀ فلورانس ایتالیا نگه‌داری می‌شود. از آن عکس گرفته‌اند و در قطع رحلی به چاپ رسانده‌اند.

بزرگتر از قطع رحلی هم داریم و نامش قطع «سلطانی» یا قطع «تیموری» است. علت نام‌گذاری قطع وزیری اینجا آشکار می‌شود که قطع وزیری کوچکتر از قطع سلطانی است؛ از این رو چنین نامی گرفته است. کتابی که برای ملاحظۀ بینندگان آورده‌ام قرآن قدس است. نسخۀ خطی قرآنی که امروزه در گنجینۀ کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگه‌داری می‌شود و به‌احتمال بسیار کهن‌ترین ترجمۀ فارسی از قرآن مجید است در میانۀ سال‌های ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری. این نسخه‌برگردان است؛ یعنی چاپ عکسی از نسخۀ خطی ترجمۀ قرآن مجید. ۴۰ در ۵۰ سانتی‌متر است کم‌وبیش.

قطع «تیموری» نزدیک به قطع سلطانی و ۴۰ در ۳۰ سانتی‌متر است. این کتاب شاهنامۀ فردوسی و صحنه‌های نگارگری است از نسخۀ بایسنقری. بایسنقر میرزا از سلاطین تیموری بوده و شاهنامه‌ای را برای او کتابت کرده بودند از دورۀ تیموریان. و اساساً این قطع به‌خاطر این تیموری یا سلطانی نامیده می‌شود که برای کتابخانه‌های دربارها، کتابخانه‌های رسمی و شاهان در این قطع کتاب نگارش و کتابت می‌شده‌است.

مجری: با یک تیر چند تا نشان زدیم، هم معرفی کتاب انجام شد، هم راجع به کتاب‌ها توضیح دادید، هم اینکه راجع به کتاب‌واژه‌ها و قطع کتاب‌ها.

دکتر شیوا: این کتاب شاهنامۀ فردوسی که اکنون پیش چشم بینندگان گران‌مایه است نسخۀ بایسنقری است که در کاخ‌موزۀ گلستان نگه‌داری می‌شود.

مجری: مبحث امروز را ببندیم؟

دکتر شیوا: بله؛ البته کتاب‌واژه‌ها بسیار گسترده است و می‌توانیم بپردازیم به اصطلاحاتی که در بدنۀ کتاب مثل جلد، عطف، شیرازه، نوار نشان، چوب الف و مانند این‌ها هست.

۲ نظر ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

واژه‌شناسی - ۱۳

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

زمان پخش: ۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۷ مگابایت



دکتر شیوا: جلسۀ گذشته بحث تازه‌ای گشودیم با نام طرح‌واژه‌ها. طرح‌واژه، واژه‌ای است که نه بر رنگ، بلکه بر طرح و نقش دلالت می‌کند. طرح‌واژه‌ها را آغاز کردیم از خال‌خالی و راه‌راه و پلنگی و آلاپلنگی و گورخری. و خاطرنشان کردیم که واژۀ گورخر همان گور ایرانی است به‌رنگ خاکی، نخودی یا قهوه‌ای کم‌رنگ و گورِ اسب همان گور افریقایی است که راه‌راه است. امروز بحث طرح‌واژه‌ها را با طرح‌واژه‌ای آشنا و ساده دنبال می‌کنیم. «گل‌گلی»؛ که مجموعه‌ای است از گل‌های رنگارنگ یا گل و بته‌ها. اما بحث سر این است که در زبان فارسی یکی از فرایندهای واژه‌سازی‌مان تکرار است. یعنی با فرایند تکرار، واژه‌ای به نام مکرر پدید می‌آید که یکی از مفاهیمی که می‌رساند، تراکم، انبوهی و پرشماری است. برای نمونه شما را‌ه‌راه را که نگاه بکنید یعنی راه‌های بسیار دارد. خال‌خال همین طور. اما همین واژه‌های مکرر، مانند دسته‌دسته، تکه‌تکه که این مفهوم را می‌رسانند گاهی افزوده‌ای در پایان دارند. نمونه‌اش گل‌گلی است. یعنی یک پسوند «ی» به این واژۀ مکرر افزوده می‌شود. ما واژۀ چین‌چینی هم داریم. یا واژه‌هایی مانند غرغرو، پسوند پایانی‌اش «و» است؛ یعنی کسی که بسیار غر می‌زند. یا جیرجیرک که صدای این حشره تکرار می‌شود. اما این افزوده به جای پایان می‌تواند در میان هم قرار بگیرد. یعنی وقتی ما می‌گوییم رگ‌به‌رگ، روزبه‌روز، سرتاسر، حرف‌توحرف، پیچ‌درپیچ، این افزوده در میان دو بخش مکرر واژه جای می‌گیرد و همان مفهوم را می‌رساند.

باز گردیم به همین طرح‌واژۀ «گل‌گلی» که افزودۀ پایانی دارد. اما در میانش هم می‌توانیم افزوده‌ای بگذاریم و واژۀ گل‌مگلی یا گل‌من‌گلی را بسازیم. هر دو در زبان فارسی کاربرد دارد. این «مـ» احتمالاً صورت دیگری از «بـ» است. یعنی گل‌بگلی بوده که به این شکل درآمده. جالب اینجاست که در زبان فارسی خال‌مَخالی هم داریم که باز تکرار، مفید معنای بسیاری است.

و اما طرح‌واژۀ «چهارخانه» که دارای نقش‌های مربع پشت سر هم هست. این خانه‌ها هر کدام از این مربع‌هاست. چهار کمترین عددی است که وقتی در کنار خانه قرار می‌گیرد طرح چهارخانه را در ذهن فارسی‌زبانان تداعی می‌کند.

تصویر بعدی که نزدیک است به چهارخانه، «پیچازی» نامیده می‌شود. چون چهارخانه‌ها باهم ناهم‌اندازه هستند و درهم‌رفته. این طرح البته توأم با رنگ است. یعنی رنگ هم در طرح پیچازی تأثیرگذار است. خود واژۀ «پیچازی» جزء نخستینش «پیچ» نشان‌دهندۀ پیچ‌درپیچ بودن طرح‌های این طرح‌واژه است.

تصویر بعدی (شطرنجی) هم در پیوند با چهارخانه است؛ منتها فرقش با چهارخانه این است که خانه‌ها یک‌به‌یک رنگی و سفید هستند. شطرنجی منسوب است به واژۀ «شطرنج». شطرنج در زبان فارسی در حقیقت واژه‌ای معرب است؛ یعنی عربی‌شده. اصل واژه «چترنگ» بوده در فارسی میانه که زبان روزگار ساسانیان بوده و به عربی رفته و به‌صورت شطرنج درآمده است. اما ریشۀ چترنگ به‌احتمال بسیار برمی‌گردد به هندی باستان که «چتر» در آن هم‌ریشه با «چهار» است و چترنگ در حقیقت یعنی چهار عضو. چهار رکن اصلی بازی شطرنج که از میدان جنگ الهام گرفته شده است. یعنی پیاده‌ها، سواره‌ها، پیل‌سواران و سرانجام گردونه یا ارابه‌سواران که هر کدام نمادی در بازی شطرنج پیدا کرده‌اند.

در تصویر سمت راست گیاهی می‌بینیم که گلش با زمینۀ سفید یا بنفش است. گل باقلاست. تصویری که مشاهده می‌کنید گل باقلی یا گل باقلایی نامیده می‌شود. باقلا اصل واژه‌اش آرامی (یکی از زبان‌های سامی) یا یونانی است. دانه‌ای خوراکی است، قدری بزرگتر از لوبیاست که در نیام یا غلاف سبزرنگ قرار دارد. رنگ مرغی که اینجا می‌بینیم گل‌باقلایی است. یعنی نقش‌ها و رنگ‌های سیاه و سفید در زمینۀ مشخص.

مجری: مردم گل‌باقلایی نمی‌گویند. گل‌باقالی اشکالی دارد؟

دکتر شیوا: نه‌خیر؛ هیچ اشکالی ندارد. درست است.

مجری: این طرحی که روی پوست این مرغ است گل‌باقالی است؟

دکتر شیوا: بله؛ البته دقت بفرمایید که اینجا طرح و رنگ باهم آمیخته می‌شوند. در پیچازی، رنگ تأثیر داشت، در شطرنجی رنگ. بنابراین ما می‌توانیم واژه‌ای را به‌کار ببریم به نام رنگ‌طرح‌واژه‌ها. یعنی واژه‌هایی که هم رنگ هم طرح در آن سهم دارند.

تصویر بعدی طرح‌واژۀ «مرمری» است که یک سنگ آهکی دگرگون شده است و اصلش سفید است. ریشۀ واژه به یونانی باز می‌گردد. در یونانی مرمر به‌معنای صخره بوده که بعداً معنای سنگ سپید یا همین مرمر امروزی را پیدا کرده و در ساخت بناها از آن استفاده می‌شده به جهت مرغوبیت و زیبایی که داشته. مثلاً بنای تاج‌محل در جنوب دهلی نمای مرمری دارد. اما مرمری که امروز به‌عنوان طرح‌واژه به‌کار می‌رود در حقیقت «مرمریت» است. نوعی کمتر مرغوب از مرمر که رگه‌هایی در سنگ دیده می‌شود. البته همیشه سفید نیست و ممکن است کرم، قهوه‌ای، خردلی هم باشد.

طرح‌واژۀ بعدی پوست‌ماری است. این‌ها پولک‌های روی پوست مار است که طرح‌هایی روی آن قرار گرفته و خیلی هم تنوع دارد. طرح‌واژۀ پوست‌ماری منسوب است به پولک‌ها و طرح روی پوست مار.

مجری: این هم گل‌مرغی است.

دکتر شیوا: بله؛ این گل‌مرغ است. وقتی به قلمرو طرح‌واژه‌های سنتی نگارگری ایران قدم می‌گذاریم بحثی جداگانه و مستوفی می‌طلبد، اما اینجا اجمالاً یکی از طرح‌ها که گل‌مرغی است نمایش داده شده است. مقصود از گل، گل سرخ و مرغ، مرغ سحر یا همان بلبل است و این در قلمدان‌نگاری و تزئین طرح جلد قرآن مجید کاربرد داشته است.

۱ نظر ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

واژه‌شناسی - ۱۲

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۸ مگابایت



دکتر شیوا: اگر بینندگان گرامی به خاطر داشته باشند، ما چند هفته‌ای پیش از نوروز به رنگ‌واژه‌ها پرداختیم. از مشکی و آبی و قرمز آغاز کردیم، رنگ‌واژه‌های جانوران، جواهرات، گل‌ها و درختان را به میان آوردیم. یعنی طاووسی که به‌صورت طوسی درآمده در زبان فارسی، از آن گرفته تا پرکلاغی و تاج‌خروسی و همچنین عقیقی، فیروزه‌ای، یشمی، کهربایی و سرانجام رسیدیم به گلبهی و گلناری و صدری. بحث رنگ‌واژه‌ها را امروز به پایان می‌رسانیم با دو رنگ‌واژۀ دیگر.

گل بنفشه که اتفاقاً در اوایل بهار هم می‌روید و گلبرگ‌های یکرنگ و چندرنگ دارد که رنگ غالب آن بنفش است. شاید تصور شود که بنفشه مانند سبزه یا سپیده در سپیدۀ صبح که به‌رنگ سپید است، یا زردۀ تخم‌مرغ که به‌رنگ زرد است از بنفش به‌علاوۀ «ه» ساخته شده است. اما صورت کهن این واژه که به فارسی میانه، یعنی زبان فارسی در روزگار ساسانیان برمی‌گردد «ونفشگ» بوده و ونفشگ که ریشۀ هندی باستان دارد در اصل یعنی گل وحشی یا گل جنگلی. اما فارسی‌زبانان آن را با سبزه و زرده و سفیده قیاس یا مقایسه کرده‌اند و تصور کرده‌اند که از بنفش به‎علاوۀ «ه» ترکیب یافته. آن وقت این «ه» پایانی را که صدای «ـِ» می‌دهد انداخته‌اند و بنفش را از آن گرفته‌اند. به سخن دقیق‌تر اگر «سبزه» از سبز به‌علاوۀ «ه» ساخته شده باشد، «بنفش» از بنفشه منهای «ه» ساخته شده است.

رنگ‌واژۀ دوم رنگ جوگندمی است. اصطلاحاً به موی سیاه و سفید گفته می‌شود. یعنی به‌صورت مجازی به‌کار می‌رود نه دقیقاً به‌معنای جو و گندم. جو و گندم از غلات هستند. دانۀ گندم قدری روشن‌تر از جو به‌نظر می‌آید و وقتی که این دانه‌ها باهم درآمیخته شوند می‌تواند تداعیگر دو رنگ متفاوت مانند سیاه و سفید در موی سر باشد. در زبان فارسی امروز موی سیاه و سفید که به خاکستری می‌زند را موی جوگندمی و البته فلفل نمکی هم می‌گوییم. به فرد میانسال در ادب کهن فارسی می‌گفتند «دومو». یعنی دارای دو رنگ موی سیاه و سفید. چنانکه مولانا می‌گوید «آن یکی مرد دومو آمد شتاب، پیش آن آیینه‌دار مستطاب». پس رنگ‌واژۀ پایانی ما جوگندمی است؛ برابر با فلفل نمکی، یعنی سیاه و سفید درهم یا خاکستری.

مجری: بحث رنگ‌واژه‌ها به پایان رسید. ببینیم پروندۀ چه بحث دیگری را می‌خواهید باز کنید.

دکتر شیوا: از رنگ‌واژه‌ها مهار سخن را به دست طرح‌واژه‌ها بسپاریم. طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که تعبیر دیگری از آن است، ارتباط مستقیمی با رنگ ندارد؛ یعنی به طرح وابسته است. یکی از طرح‌واژه‌های ساده و آشنا «خال‌خالی» است. که خال در اینجا به‌معنای دایره‌های توپری است که کنار هم قرار گرفته‌اند. البته این خال‌خالی منظم است. یعنی هم اندازۀ خال‌ها هم فاصلۀ آن‌ها از یکدیگر باهم برابر است. اما ما خال‌خالی نامنظم هم داریم که اندازه و شکل خال‌ها و فاصله‌شان باهم یکسان نیست.

تصویر بعدی، طرح‌واژۀ پلنگی است. طرح پلنگی طرحی است که خال‌های نامنظم و سیاه دارد. گاهی دور این خال‌ها سیاه و درون آن‌ها قهوه‌ای است. این ممکن است از پوست پلنگ باشد یا طرحی برساخته و برگرفته از شکل پوست پلنگ باشد. ما در زبان فارسی آلاپلنگی هم داریم. آلا ممکن است هم‌ریشه با واژۀ آلا در فرانسوی باشد. چنانکه فرانسویان آلامُد دارند؛ یعنی مطابق مد، مانند مد. آلاپلنگی یعنی مانند پلنگ. یا برخی گمان کرده‌اند که از آلای ترکی به‌معنای خال‌دار گرفته شده است و بنابراین آلاپلنگی یعنی خال‌دار به‌شکل پوست پلنگ. البته باز هم چنانکه جوگندمی کاربرد مجازی داشت، آلاپلنگی هم به‌معنای درهم و برهم به‌کار می‌رود در زبان فارسی امروز.

تصویر بعدی طرح‌واژۀ ساده و آشنای راه‌راه است. یعنی خطوط موازی و راست. اما همین راه‌راه به‌گونه‌ای دیگر نام دیگری پیدا می‌کند که در تصویر بعدی می‌بینید.

مجری: شبیه پوست گورخر است.

دکتر شیوا: اصلاً ما طرح‌واژۀ گورخری در زبان فارسی داریم. یعنی همان راه‌راه، منتها با این فرق که خطوط راه‌ها باهم موازی نیستند و پهنا یا عرض راه‌ها هم باهم برابر نیست. دقیقاً برگرفته از پوست گورخر است. اما جالب اینجاست که گورخری که ما امروز در زبان فارسی می‌شناسیم و نام می‌بریم گور آفریقایی است. یعنی بومی سرزمین آفریقاست و بس. در ایران ما گورخر داشتیم؛ اما نه به این شکلی که راه‌راه است. در تصویر بعدی گور ایرانی را می‌بینید. جانور زیبایی است که گورخر واقعی هم همین است. بدن این جانور شباهت بسیار به خر دارد. خود واژۀ «گور»، واژه‌ای فارسی است که به‌احتمال، معنای اصلی‌اش زرد بود. اگر به این تصویر نگاه کنید، خواهید دید که گورخر هم رنگ نخودی یا قهوه‌ای کم‌رنگ دارد که به زردی می‌زند. 

مجری: به‌معنی خاک هم می‌گویند.

دکتر شیوا: بله؛ گور به‌معنای قبر و آرامگاه واژۀ دیگری از ریشۀ دیگر است.

مجری: خب این هم کمی رنگ خاک است.

دکتر شیوا: رنگ خاک هم می‌شود گفت. رنگ خاکی، نخودی، قهوه‌ای پررنگ که به زردی بزند رنگ گور ایرانی است. و زیستگاه این جانور بسیار کمیاب و متأسفانه در حال انقراض در سرزمین ما، چند نقطه در ایران بیشتر نیست. یکی در منطقۀ حفاظت شدۀ توران سمنان است، یکی در مهریز یزد و دیگری منطقۀ بهرام گور نیریز فارس. البته در دشت‌های ایران گور بسیار بوده اما شکار بی‌رویه‌اش به‌خاطر علاقه‌ای که شکارچیان به آن داشتند باعث نزدیکی آن به انقراض شده است. می‌دانید که بهرام پنجم ساسانی اصلاً لقب بهرام گور داشته است.

مجری: همان بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

دکتر شیوا: بله؛ این بیت خیام دقیقاً گویای همین است. گور دوم را می‌توان به‌معنای قبر گرفت. البته می‌دانیم که بهرام در پی شکار گوری تاخت و در درون غاری ناپدید شد. یعنی گورخر این بار او را به دام انداخت. پس بحث را ببندیم که گورخر در حقیقت گور ایرانی است و گور افریقایی نام درستش گور اسب است. منتها این واژه در زبان فارسی به طرح گورخری رایج شده است. و آخرین تصویر، ماهی گورخری است که طرح‌واژۀ گورخری بر پوست این ماهی آبزی‌دانی یا آکواریومی هم دیده می‌شود.

۲ نظر ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۸

دربارۀ مهدی آذریزدی

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۳ مگابایت



دکتر رحیمی: دوشنبۀ این هفته سالروز درگذشت مهدی آذریزدی، پدر ادبیات کودک و نوجوان در ایران است و روزی است که شورای فرهنگ عمومی این روز را به‌عنوان روز ادبیات کودکان و نوجوانان در کشور ثبت کرده است. او کسی بود که زحمات زیادی برای این حوزه کشیده بود و ویژگی‌های خاصی هم داشت. روش ما این نیست که اینجا زندگی‌نامه بگوییم. من مختصراً چند نکته دربارۀ ایشان عرض می‌کنم. بنا به گفته‌های خودشان که صادقانه و خیلی بی‌غل‌وغش نوشته‌اند، ایشان در خانواده‌ای بسیار فقیر به دنیا آمدند و هیچ‌گاه مدرسه نرفتند و به تبع آن دانشگاه هم نرفتند و تحصیلات رسمی نداشتند. اندک سواد خواندن و نوشتن را از مادربزرگشان و در خانواده آن هم سواد خواندن قرآن فراگرفته بودند و تا ۱۸ سالگی خوب نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند. با پدرش کار صحرا می‌کرد و می‌گفت در یک زمانی که کار صحرا و رعیتی رونقی نداشت مجبور شدم برای کارگری و بنایی بیایم به شهر یزد. در آنجا به کارگاه جوراب‌بافی می‌روم و از آنجا مسئول یا مالک آن کارگاه جوراب‌بافی وقتی می‌خواست دومین کتاب‌فروشی شهر یزد را تأسیس کند ایشان را با خودش به آنجا برد. این، ورود ایشان به عالم کتاب بود که تا آخر از کتاب جدا نشدند. 

کتاب‌های «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» را در حدود ۳۵ سالگی نوشته‌اند. خودشان بیان می‌کردند که داشتند قصه‌ای را از کتاب انوار سهیلی که در واقع بازنویسی قرن نهی از کتاب کلیله و دمنه است می‌خواندند، داستان، داستان جذابی بود و فکر کردند که چقدر خوب می‌شود این یک بازنویسی مجددی شود و بچه‌ها بتوانند بخوانند و از این قصه‌ها استفاده کنند. و این آغاز کار «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» بود که قرار بود ده جلد شود که تا هشت جلد تداوم پیدا کرد. قصه‌های کلیله و دمنه، عطار و کتاب‌های دیگری که از آثار کهن ما بودند انتخاب کرد و خاطرات چند نسل از کودکان و نوجوانان این کشور را رقم زد. تأثیراتش بحث دیگری است.

مجری: چه خصوصیتی داشت که ماندگار شد؟ رقیبی نداشت یا به‌خاطر نثر روان و کمبودهای جامعه؟

دکتر رحیمی: به‌نوعی همۀ این‌ها بود. «بس نکته غیرحسن بباید که تا کسی، مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود». در اواسط دهۀ سی ما خیلی خوراک فرهنگی برای کودکان و نوجوانان نداشتیم. تعدادی داستان بود که ترجمه شده بود. این ترجمه‌ها تعداد زیادی‌شان ترجمه‌های خوبی نبودند. بعضی‌ها انتخاب‌های مناسبی هم نبود. به هر حال اگر مترجم، مترجم ورزیده‌ای نباشد متأثر از نثر زبان مبدأ است و خیلی از این ترجمه‌ها نثر فارسی روانی هم نداشتند. این نیاز بود. ضمن اینکه نیاز فرهنگی جامعه این بود که داستان‌هایی باشد که سنخیت بیشتری با روحیات بچه‌ها داشته باشد و چون خود مرحوم آذریزدی در صنعت نشر بود این نیاز را حس کرد. بعدها چارچوبی برای کارش تدوین شد، اما به‌نظر می‌رسد این چارچوب هم در جریان اینکه مجلدات مختلف انتخاب می‌شد شکل گرفت.

جامعه‌شناس‌ها اصطلاحی دارند به نام «جامعه‌پذیری». جامعه‌پذیری یعنی شما ارزش‌های ملی و فرهنگی‌تان را به نسل حال و آینده منتقل کنید. این به‌معنای یکسان‌سازی نسل‌ها نیست بلکه ایجاد رشتۀ پیوند بین ارزش‌ها و اصولی است که مورد توافق عقل جمعی است. و این انتقال مخصوص یا مربوط به حوزۀ تعلیم و تربیت است. تجربه هم نشان داده که تأثیر آموزش‌ها و پیام‌های غیرمستقیم به خواننده بهتر از پیام‌های مستقیم است. ادبیات کودک می‌تواند نقش خوبی داشته باشد. ضمن اینکه ادبیات کهن ما در واقع چکیده و عصارۀ تجربیات بین‌نسلی است که رسوب کرده در ادبیات ما، از حافظ، سعدی، مولانا، شاهنامه. وقتی این‌ها را بازنویسی می‌کنیم ناخودآگاه آن ارتباط بین‌نسلی را هم انجام می‌دهیم.

مرحوم آذریزدی انتخاب خوبی هم برای نام کتابشان داشتند. دربارۀ همین اسم می‌شود ویژگی‌های کتابشان را هم توضیح داد. اسم کتابشان قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب بود. وقتی می‌گویید بچه‌های خوب، با همین کلام به مخاطبان خودتان نوعی شخصیت دادید و سطحشان را کشیدید بالا. امروزه در روش تربیتی خیلی از ما این است که وقتی می‌خواهیم به بچه‌ها قول و وعده‌ای بدهیم می‌گوییم اگر بچۀ خوبی باشی این کار را برایت می‌کنیم. یعنی خوب بودن شرط ماست؛ فرض ما نیست. ولی در این نام‌گذاری فرض ما این است که شما خوب هستید. فرض ما این است که همۀ مخاطبان خوب هستند. مرحوم آذریزدی می‌گفت همۀ قصه‌ها خوب یا مناسب یا مفید برای بچه‌ها نیستند؛ بعضی‌ها کمی خوبند، بعضی‌ها بی‌فایده‌اند و بعضی هم ممکن است بدآموزی داشته باشند. در قصه‌ها گزینش می‌کرد و به‌گزینی داشت تا قصه‌های خوب را انتخاب کند.

مرحوم آذریزدی در دانشگاه این‌ها را یاد نگرفته بود. این‌ها را به تجربۀ خودش دریافته بود و اینکه خودش آدم خوبی بود. و چون خوب بود این خوب بودن از او به همه رسید. شما نوشته‌هایش را می‌خوانید می‌بینید که ذره‌ای ریا و غل‌وغش و نیرنگ و دورویی نیست. خیلی صادقانه و راحت و صاف و روان این را بیان می‌کند و حتی خاطراتی که از خودش نوشته و برای کودک و نوجوان هم نیست نثرش خیلی شبیه قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب است. و این خوب بودن را بین چند نسل منتشر کرده است. و من فکر می‌کنم اگر امروز جاهایی ناخوبی‌هایی می‌بینیم دلیلش این است که از آن بچۀ خوب بودن فاصله گرفته‌ایم. 

مجری: جالب این است که این کتاب‌ها تاریخ مصرف ندارند. قصه‌های خوب همیشه خوب‌اند و برای نسل دهۀ سی و چهل و پنجاه که ماها بودیم خوب بود، برای دهۀ نود هم خوب است. ان‌شاءالله از این قشر نویسندگان و کسانی که کارهای فرهنگی می‌کنند بیشتر داشته باشیم. فکر می‌کنم سال ۸۸ فوت کردند.

دکتر رحیمی: بله؛ سال ۸۸ فوت کردند. البته امروز ما نیازهای بیشتری هم داریم. الان ابزارهایی که بچه‌ها در معرضشان هستند و از نظر فرهنگی با آن‌ها تغذیه می‌شوند خیلی متنوع است و ما متأسفانه پشتوانه‌های فرهنگی‌مان صورت به‌روز شده با ابزارهای جدید نیست.

۵ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۶

دربارۀ محمد معین

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

زمان پخش: ۹ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۶ مگابایت



دکتر رحیمی: یکی از عناصر قوام زبان که باعث حفظ زبان می‌شود آثار ماندگار ادبی است. بخش دیگر، پژوهش‌های ادبی است. پژوهش‌هایی که داده‌های زبانی را ثبت کند تا کسانی که می‌خواهند به آثار پیشینیان خودشان مراجعه کنند ابزاری داشته باشند که بتوانند جاهایی که دچار مشکل و دشواری می‌شوند رفع کنند. امروز در آغاز هفته‌ای هستیم که در روزهای پایانی هفته مناسبتی داریم؛ درگذشت دکتر محمد معین، یکی از خادمان سخت‌کوش و فداکار زبان و ادب فارسی. مرحوم معین ۱۳ تیر سال ۱۳۵۰ به رحمت خدا رفتند. قصد ندارم دربارۀ زندگی‌نامۀ ایشان صحبت کنم. در حوصلۀ برنامه نیست و زمان اجازه نمی‌دهد. مرحوم معین با اندکی اختلاف قول حدود ۱۲۹۷ در شهر رشت به دنیا آمدند. در ۱۳۱۸ تدریس در دانشگاه را شروع کردند. در سال ۱۳۲۱ با دفاع از پایان‌نامۀ خودشان اولین دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی در ایران از دانشگاه تهران بودند. با چند نفر دیگر هم هم‌دوره‌ای بودند، منتها مرحوم معین زودتر از بقیه دفاع کرد و اولین دانش‌آموختۀ زبان فارسی در مقطع دکتری در ایران شد. در سال ۱۳۴۵ سکته کردند و به اغما رفتند و پنج سال بعد در سال ۱۳۵۰ درگذشتند.

مجری: جا دارد یادی هم از همسر ایشان بکنیم. خیلی زحمت کشیده‌اند برای ایشان و در سخنرانی‌ها و یادبودها حضور فعالی داشتند.

دکتر رحیمی: در این دوره خیلی‌ها بودند؛ استادان بزرگوار و کسانی که فارغ‌التحصیل رشتۀ ادبیات فارسی شدند و استاد دانشگاه بودند. اما آن مقبولیت عام و شهرتی که دکتر معین در بین همۀ مردم داشتند کمتر کسی پیدا کرد.

مجری: چرا؟

دکتر رحیمی: یک بخشی از آن مرهون فرهنگ معین است که خدمت بسیار بزرگی بوده. شاید بخش دیگری شخصیت معین بوده و زحماتی که برای زبان فارسی کشید و فداکاری‌هایی که کرد. من به چند نکته که دربارۀ مرحوم معین خیلی معروف است و شاگردان و همکارانشان گفته‌اند یا نوشته‌اند اشاره می‌کنم.

مجری: قبل از فرهنگ معین هم فرهنگ لغت داشتیم؛ مثل دهخدا. چه شد که فرهنگ معین هم توانست تنه به تنۀ آن‌ها بزند؟

دکتر رحیمی: فرهنگ‌نویسی در زبان فارسی چندین قرن پیش از معین هم بوده. اتفاقاً کاری که قبل از معین شروع شد، دهخدا بود. علامه دهخدا آمدند و گفتند که ما نیاز به فرهنگی داریم که جامع تمام اطلاعات زبانی باشد و کار بزرگی را شروع کردند و اتفاقاً از کسانی که از آغاز با مرحوم دهخدا همکاری کردند خود دکتر معین بودند. وصیتی که علامه دهخدا داشتند بعد از درگذشتشان این بود که کار ایشان به سرپرستی دکتر معین ادامه پیدا کند. اما یک نیاز دیگری در جامعه بود که قبل از دکتر معین هم بعضی‌ها حس کرده بودند و دکتر معین روی آن تمرکز کرد. و آن این بود که ما مثل زبان‌های زنده و پویای دنیا نیاز به فرهنگی داریم که قابل استفادۀ عموم باشد. لغت‌نامۀ دهخدا با حجم و گستردگی که دارد کمتر می‌شود در خانه نگه‌داشت. دهخدا از نظر شیوۀ فرهنگ‌نگاری ادامۀ کاری بود که قرن‌ها انجام می‌شد. دکتر معین می‌خواستند فرهنگی با شیوه‌نامه و روش‌های فرهنگ‌نگاری روز داشته باشند. فرهنگ‌های خارجی که در این زمینه نوشته شده بود مطالعه کردند؛ مخصوصاً فرهنگ لاروس. حتی حضوری رفتند مؤسسۀ لاروس، و در حالی که لغت‌نامۀ دهخدا هم انجام می‌شد پایه‌های فرهنگ متوسطی را پایه‌گذاری کردند.

مجری: شش جلد دارد؟

دکتر رحیمی: بله فرهنگ شش‌جلدی است که حدود چهار جلد آن لغت است و باقی، اعلام و اصطلاحات. این فرهنگ متوسط بود و قصد داشت فرهنگ بزرگی هم در ادامه و تکمیل این کار انجام دهد که به جهت اینکه آن اتفاق برایشان افتاد انجام نشد.

دکتر معین یکی از پرکارترین استادان زبان و ادب فارسی بود. این پرکارترین و آن مقبولیت عامی که گفتم با یک نکتۀ دیگر در نظر بگیرید. اینکه در بین شاعران و هنرمندان غریب نیست کسی مثلاً در سن سی چهل سالگی مشهور شود و تمام کشور بشناسندش. اما در بین دانشمندان و استادانی که کارهای پژوهشی صرف می‌کنند معمولاً این سن، سنی است که به قول خودمان فرد جا می‌افتد و بعد از آن ثمراتش دیده می‌شود. غالباً چهره‌های ماندگار سن بالایی دارند. مرحوم معین زیر پنجاه سال داشتند. از سال ۱۳۱۸ که تدریس را شروع کردند و ۱۳۲۱ که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدند تا ۱۳۴۵ برای کسی که کار پژوهشی می‌کند و دانشمندی که در سطح و تراز استاد معین است خیلی زمان اندکی است. و این همه فعالیت‌های پژوهشی و کار فرهنگ معین را در این زمان اندک انجام داده است. این عظمت کار را بیشتر می‌کند. به اقوال دیگران، مرحوم معین کسی بود که خودش را وقف زبان فارسی کرده بود.

مجری: این کار روی زندگی خصوصی‌اش هم تأثیر گذاشته بود.

دکتر رحیمی: حتی روی سلامتی و جان خودش. در این حد. حتی ذکر کرده‌اند که در یکی از محلات معمول تهران زندگی می‌کرد. دنبال منافع مادی نبود. شاگردان و همکارانش می‌گفتند تا آن اواخر و بخش زیادی از عمرش را با اتوبوس رفت‌وآمد می‌کرد و دنبال اینکه ماشین و خانۀ آنچنانی داشته باشد نبود؛ در حالی که به او پیشنهاد شده بود سناتوری شهر رشت را قبول کند. و جالب اینکه ایشان آزرده‌خاطر می‌شود و با ناراحتی می‌گوید آیا کاری که من الان دارم می‌کنم ارزنده نیست؟ پیشنهاد وزارت فرهنگ شده بود و حتی با اصرار مرحوم دهخدا نپذیرفت. حتی می‌گویند از شدت فشار پژوهش و تحقیق، ناراحتی معده گرفت و بعد هم آن سکته.

در مورد همسر ایشان، غالباً به آن پنج سالی که ایشان در اغما بود و همسرشان برای ایشان بسیار زحمت کشید اشاره می‌شود. ولی می‌دانیم که آن نوع زندگی و فشار کاری که مرحوم معین داشت، نمی‌توانست باشد مگر با حمایت و فداکاری‌های خانواده و همسر ایشان. بعد از فوت ایشان در گردآوری آثار به‌جامانده هم خیلی تلاش کردند.

۳ نظر ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

ضرب‌المثل‌ها - ۱۲

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ق.ظ

زمان پخش: ۴ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر رحیمی: ما در برنامه‌های گذشته اشاره کردیم که ضرب‌المثل‌ها عصارۀ تجربیات و اندیشه‌های یک ملت یا حتی تعامل آن ملت با تجربیاتی که از دادوستد با ملت‌های دیگر داشته‌اند است. در برنامه‌های گذشته گفتیم که بعضی از ضرب‌المثل‌ها داستان‌هایی دارند، یا داستانی برایشان ساخته‌اند. ضرب‌المثل‌هایی که برایشان داستان ساخته‌اند دو شکل دارند. بخشی از ضرب‌المثل‌ها روابط بین کلمات و مفهوم، از صورت ضرب‌المثل قابل استخراج است. چه آن‌هایی که سخن بزرگان است؛ مثلاً وقتی می‌گوییم «بزرگی به عقل است نه به سال»، این جمله برای ما مفهوم است. اما بعضی از این‌ها از یک حادثه‌ای، از یک موضوعی از یک داستانی خارج شده است که بدون دانستن آن داستان ضرب‌المثل برای ما مفهوم نیست. مثلاً اصطلاحِ «پدر کسی را درآوردن» که ما امروز به‌کار می‌بریم، با چینش تک‌تک کلمات، ما به معنی نمی‌رسیم؛ مگر آن مفهوم فرهنگی که پشتش هست را داشته باشیم. مثلاً «ماست‌ها را کیسه کردن» داستانی دارد؛ وگرنه خودِ ماست‌ها را کیسه کردن فرایندی است که برای تولید لبنیات صورت می‌گیرد. آن داستانی که پشتش هست به آن مفهوم می‌دهد. بعضی از این داستان‌ها را هم برای همین منظور ساخته‌اند.

برای امروز؛ ضرب‌المثل‌های مختلفی داریم که نشان می‌دهد یک فرد به‌تنهایی نمی‌تواند جامع همۀ دانایی‌ها باشد و همۀ فن‌ها را بلد باشد. ضرب‌المثل داریم که «همه‌کاره هیچ‌کاره است» و ضرب‌المثل‌هایی شبیه این و متناظر و نظیر با این زیاد داریم در زبان فارسی. این است که کسی که برود سراغ کارهای مختلف و کسانی که به چند حرفه و چند فن می‌پردازند نمی‌توانند مانند کسی که در یک رشته تخصص پیدا می‌کند مهارت داشته باشند. این تجربه‌ای است که مردم در تعامل باهم یاد گرفته‌اند. جملۀ معروفی است از شیخ بهایی که دانشمندان را به دو دسته تقسیم می‌کند. دانشمندانی که ذی‌علم هستند و دانشمندانی که ذی‌علوم هستند. خود شیخ بهایی از آن‌هایی بود که ذی‌علوم بود و در چندین رشتۀ مختلف تبحر فراوانی داشت و سرشناس بود. خودش می‌گوید من بر هر کسی که ذی‌علوم بود چیره شدم، اما هر دانشمندی که ذی‌علم بود بر من چیره شد. این ذهنیت و تصور که در بین مردم شکل گرفته و آن حکمتی که در سخن شیخ بهایی است در فرهنگ ما به‌صورت همه‌کاره هیچ‌کاره درآمده است.

ضرب‌المثل دیگری تاحدودی متناظر با این داریم که «همه‌چیز را همگان دانند».

مجری: در قابوس‌نامه هم آمده این ضرب‌المثل؟

دکتر رحیمی: این در قابوس‌نامه به بزرگمهر حکیم نسبت داده شده است. بزرگمهر در فرهنگ ایرانی نماد دانایی بوده است. البته خود بزرگمهر در چند جا بنا به آن چیزی که در قابوس‌نامه و جاهای دیگر هست این را که من همه‌چیزدان هستم رد می‌کند. یک جا نقلی در قابوس‌نامه هست که در بعضی داستان‌ها به کسان دیگری هم نسبت داده‌اند. می‌گویند پیرزنی از بزرگمهر حکیم پرسشی کرد و او گفت من این چیز را نمی‌دانم. پیرزن گفت تو که چنین چیز ندانی پس نعمت خدایگان به چه خوری؟ به زبان ما یعنی چرا و برای چه از شاه حقوق می‌گیری؟ بزرگمهر گفت به آنچه دانم. یعنی حقوقی که می‌گیرم برای آن چیزهایی است که می‌دانم. شاه تا به حال بابت چیزهایی که نمی‌دانم به من چیزی نداده. اگر باور نداری بیا برویم از خودش بپرس.

شکل دیگر این داستان را در دورۀ اسلامی نقل کرده‌اند که شاه یا خلیفه‌ای پسرش را نزد وزیری می‌فرستد و او سؤالی می‌پرسد و پاسخش را نمی‌داند. می‌گوید تو که نمی‌دانی برای چه از خزانه حقوق می‌گیری و در جواب می‌گوید من بابت آنچه که می‌دانم حقوق می‌گیرم نه بابت آنچه نمی‌دانم. اگر قرار بود بابت آنچه نمی‌دانم حقوق می‌گرفتم الان چیزی در خزانه باقی نمی‌ماند.

اما خود داستان. نقل می‌کنند که سفیری از دربار هند به دربار ساسانی نزد خسرو انوشیروان می‌آید. خسرو انوشیروان تفاخر می‌کند به داشتن وزیری چنین دانشمند و بعد از تعریف و تمجید رو می‌کند به بزرگمهر و می‌گوید شما کسی هستید که همه چیز می‌دانید. بزرگمهر می‌گوید نه؛ من همه چیز نمی‌دانم. خسرو انوشیروان جا می‌خورد. این پاسخ برای او اندکی غیرقابل انتظار بود. می‌گوید اگر تو همه چیز ندانی پس چه کسی همه چیز می‌داند؟ پاسخی که در قابوس‌نامه از زبان بزرگمهر بیان می‌شود این است که همه‌چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند. یعنی دانش بشری در دست همه هست و همه هنوز از مادر زاده نشده‌اند.

البته مطالبی که در قابوس‌نامه هست، خیلی از این پندها و اندرزهایی که هست در پندنامه‌ها و اندرزنامه‌هایی که از قرن‌های حتی پیش از اسلام در فرهنگ ایرانی و تجربیات قوم ایرانی بوده جمع شده و خیلی از این‌ها در این دوره نقل شده است. بسیاری از این نقل‌ها و سخن‌هایی که با دانایی ارتباط داشته به بزرگمهر نسبت داده شده است و به‌احتمال زیاد ریشۀ این ضرب‌المثل خیلی کهن‌تر از قابوس‌نامه است.

۲ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۳

ضرب‌المثل‌ها - ۱۱

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۷ مگابایت



دکتر رحیمی: امروز در آغاز هفته‌ای هستیم که در میانه‌های هفته مناسبت مهمی برای زبان فارسی هست. روز بزرگداشت فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی. ما هم به همین مناسبت برای امروز موضوعی از فردوسی انتخاب کرده‌ایم. مصراعی هست که بسیار معروف است و همۀ ما در کتاب‌های مدرسه خوانده‌ایم: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». همۀ ما در کتاب دبستان خوانده‌ایم که سعدی در شعری می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد، میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». سعدی این بیت را در بوستان آورده است؛ در حکایتی که یکی از عرفا به نام شبلی کیسه‌ای از دکان گندم‌فروشی می‌خرد و وقتی این را به ده می‌آورد و سر کیسه را باز می‌کند می‌بیند موری سرگردان به این سو و آن سو می‌رود. شب از این واقعه خوابش نمی‌برد و نگران می‌شود که من این مور را از جای خودش و از مسکنی که داشته دور کرده‌ام و او را آزرده‌ام. او را به همان جایی که تعلق داشته می‌برد و به وطن خودش برمی‌گرداند. سعدی وقتی به اینجای قصه می‌رسد می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد، میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است».

در چاپ‌هایی که ما از شاهنامه داریم، مخصوصاً چاپ معروف مسکو، این بیت اصلاً در شاهنامه نبوده است. البته چاپ مسکو این را در پاورقی آورده بوده به این ذهنیت که شاید از بیت‌های اصلی فردوسی نباشد و بعداً به آن افزوده شده باشد. این بیت در کجای شاهنامه آمده؟ قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی و دست‌نویس‌هایی که ما از شاهنامه داریم مربوط به قرن هفت است؛ تقریباً همان زمانی که سعدی بوستان را می‌سروده است. این در کجای شاهنامه آمده؟ ما ابتدا از جایی که برای مردم آشناتر است قصه را آغاز کنیم. داستان کاوه و ضحاک را همۀ ما شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. ضحاک وقتی ظلم و ستمش از حد می‌گذرد کاوه قیام می‌کند. هنگامی که قیام می‌کند می‌گوید: «کو هوای فریدون کند، سر از بند ضحاک بیرون کند». مردم را به قیام فرامی‌خواند و حکومت ظلم و جور ضحاک را سرنگون می‌کند و فریدون را به جای او می‌نشاند. این مربوط به بخش اسطوره‌ای شاهنامه است. می‌دانیم که شاهنامه سه بخش دارد: اسطوره‌ای، پهلوانی (حماسی)، تاریخ دورۀ ساسانیان. 

فریدون کسی است که در جامعه عدل و داد می‌کند و یک شخصیت جهانی بوده است. در این دوره ما هنوز تفکیک کشورها را به آن معنا نداشتیم. از این نظر هم برای ما مهم است. البته فردوسی هم اشاره می‌کند که «فریدون فرخ فرشته نبود، ز مشک و ز عنبر سرشته نبود، ز داد و دهش یافت آن نیکویی، تو داد و دهش کن فریدون تویی». فریدون زمانی که به پیری می‌رسد سرزمین خودش را که تمام حکومت جهان بوده بین سه پسرش تقسیم می‌کند. بخشی از خاور و روم را به سلم می‌دهد، سرزمین توران و چین را به فرزند دیگرش تور می‌دهد و ایران که مرکز پادشاهی او بود به ایرج، برادر کوچکتر می‌رسد. برادران دیگر از این تقسیم خشنود نیستند و نارضایتی ابراز می‌کنند. ایرج برای اینکه این کدورت برطرف شود، می‌رود به سمت برادرانش که آشتی کند و می‌گوید این حکومت‌ها ارزش ندارد که این برادری ما را در بین ما کم‌رنگ کند. نخستین داستان برادرکشی در شاهنامه همین جا شکل می‌گیرد. ایرج وقتی پیش تور می‌رود که با او صحبت کند تور برآشفته می‌شود و صندلی یا کرسی زرینی را برمی‌دارد و بر سر برادرش ایرج می‌زند و قصد جان او می‌کند برای کشتن. زمانی که قصد جان او می‌کند برادرش نصایحی به او می‌کند. می‌گوید: «مکش مر مرا کِت سرانجام کار، بپیچاند از خون من کردگار، پسندی و هم‌داستانی کنی، که جان داری و جان‌ستانی کنی، مکُش مورکی را که روزی‌کَش است، که او نیز جان دارد و جان خَوش است» (نسخۀ فلورانس). در این داستان صحبت از کشتن است و فردوسی هم به همان سبک و سیاق آورده؛ اما در داستان سعدی صحبت از کشتن نبود؛ آزردن موری بود که از جای خودش نقل مکان کرده بود و به‌نظر می‌رسد سعدی به تناسب داستان خودش تغییری در آن ایجاد کرده یا شاید نسخه‌ای داشته که در آن نسخه به آن صورت بوده است. احتمال حالت اول بیشتر است.

۱ نظر ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۲

ضرب‌المثل‌ها - ۱۰

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۱ ق.ظ

زمان پخش: ۳ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



دکتر رحیمی: آن چیزی که در کاربرد زبان ما نیاز داریم این است که بدانیم این اصطلاح در کجا به‌کار می‌رود و به چه معنایی به‌کار می‌رود. اما اینکه داستانش به کجا برمی‌گردد دانستنش جذاب هست اما خیلی اوقات شاید ندانستنش مشکلی در کاربرد ایجاد نکند. ما در برنامه‌های پیشین گفتیم که برای بعضی از اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها داستان‌هایی هست، یا داستان‌هایی برایشان ساخته‌اند. یعنی مردم برای اینکه کاربردش را نشان دهند قصه‌های ساختگی هم وجود داشته که در برنامه‌های گذاشته به چند مورد اشاره کردیم.

داستان «ماست‌ها را کیسه کردن» از یک واقعۀ تاریخی یا از یک واقعه‌ای در تاریخ ما شروع شده است. شخصی بوده به نام کریم‌خان مختارالسلطنه که زمانی حاکم نظمیۀ تهران بوده است. ایشان در اواخر دورۀ ناصرالدین شاه و اوایل مظفرالدین شاه منصب‌های حکومتی داشته است. در مقطعی که مختارالسلطنه مسئول نظمیۀ تهران بوده در یک زمانی به او گزارش می‌دهند که قیمت ماست بالا رفته است. ایشان یک نرخ دولتی برای ماست تعیین می‌کند که در شهر تهران همه باید از آن نرخ پیروی کنند و کسی به نرخ دیگری نفروشد. اما تعداد زیادی از بازاریان این را رعایت نمی‌کردند. گزارش‌ها به مختارالسلطنه رسید و خودش به‌صورت ناشناس رفت بازار تا ببیند چقدر رعایت می‌شود. به مغازه‌ای رفت و از فروشنده پرسید شما ماست دارید و به چه قیمتی است؟ فروشنده گفت چجور ماستی می‌خواهی؟ پرسید مگر چند جور ماست داریم؟ گفت دو جور. یکی ماست معمولی است که قیمتش مشخص است و قیمتی است که ما می‌گوییم. دوم، ماست مختارالسلطنه است با قیمتی که خود مختارالسلطنه مشخص کرده است. گفت ماست مختارالسلطنه چجور است؟ نمونۀ ماست را نشان می‌دهد که بیشتر شبیه دوغ بوده تا ماست. مختارالسلطنه عصبانی می‌شود و به مأموران و همراهان ناشناس اشاره می‌کند این فرد را بگیرند و دستور می‌دهد جلوی مغازه‌اش آویزانش کنند، بند کمر شلوارش را محکم کنند و ماست‌هایی که ماست مختارالسلطنه بود از پاچه‌های شلوارش بریزند. و تا زمانی که ماست‌ها آب اضافی را از دست بدهند باید آنجا آویزان می‌ماند. خبر به بقیه می‌رسد. بازاری‌های دیگر وقتی خبر را می‌شنوند حساب کار دستشان می‌آید و هر چه ماست داشتند می‌ریزند توی کیسه و این‌ها را آویزان می‌کنند تا سرنوشتی که برای فروشندۀ اول پیش آمده بود برای این‌ها پیش نیاید. در واقع حساب کار دستشان آمد و از آن زمان ماست‌ها را کیسه کردن به این معنی رایج شده است. با جست‌وجوهایی که بنده در بانک‌های زبان فارسی کردم دیدم کاربرد این اصطلاح در زبان فارسی پیشینه‌ای قبل از این زمان ندارد و کاربرد این اصطلاح برمی‌گردد به دورۀ قاجار. در جلسات گذشته گفته بودیم که قصه‌هایی داشتیم که می‌گفتند از سال فلان رایج شده، اما وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم اسناد مکتوب داریم که قبل از آن تاریخ در زبان فارسی کاربرد داشته است و این نشان می‌دهد از آن‌هایی بوده که برایش داستان ساخته‌اند.

۱ نظر ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۱

ضرب‌المثل‌ها - ۹

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر رحیمی: در برنامه‌هایی که سال گذشته داشتیم بخشی از برنامه‌های ما اختصاص پیدا کرد به ضرب‌المثل‌ها. گفتیم که بعضی ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحات زبان فارسی داستانی دارند که چگونگی پیدایششان را نشان می‌دهد. یا برایشان داستانی ساخته‌اند، بیشتر جهت اینکه کاربردش را برای مردم نشان دهند و به‌نوعی آموزشِ چگونه به‌کاربردن این‌ها با داستانی که برایش ساخته‌اند باشد. منشأ تعدادی از داستان‌ها را هم ذکر کردیم. برای امروز ضرب‌المثلی انتخاب کرده‌ایم که تا حدودی به حوزۀ ادبیات تطبیقی برمی‌گردد.

دربارۀ ادبیات تطبیقی این توضیح را بدهم که ادبیات تطبیقی حوزه‌ای از ادبیات است که به بررسی شباهت‌ها و تأثیرگذاری‌های یک ادبیات و زبان بر ادبیات و زبان کشور دیگر یا تأثیرپذیری از آن اختصاص پیدا می‌کند. زبان‌ها و فرهنگ‌هایی که پویا هستند، با زبان‌ها و فرهنگ‌های پویای دیگر دادوستد دارند. این دادوستدها در ادبیات خودشان یا ادبیات کشور مقابل بازتاب دارد.

ضرب‌المثل یا اصطلاحی که امروز می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «گربه را دم حجله باید کشت» است. امروزه اصطلاح خیلی رایجی است. در آغاز کار برای زهر چشم از کسی گرفتن که حساب کار دستش بیاید به‌کار می‌رود. کاربردش در زبان فارسی در متون مکتوب ما، یعنی آن چیزی که ما سند داریم در حدود همین یک قرن اخیر است. منشأ ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحاتی که ادبیات عامیانه باشد معمولاً کاربرد شفاهی‌اش در بین مردم یک ذره پیش‌تر از کاربرد مکتوبش است. داستان‌های مختلفی برای این در کتاب‌ها ذکر شده است. من محور اصلی یکی دو مورد را می‌گویم. در کتاب‌های امثال آمده، در کتاب قند و نمک مرحوم جعفر شهری، در تمثیل و مثل حداقل شش هفت قصه برایش گفته‌اند و تقریباً همه یک محور دارند. یکی از این‌ها حکایت می‌کند که دو برادر بودند که یکی از این برادران همسر خیلی خوش‌اخلاق و سازگاری داشت، اما برادر دیگر همسرش خیلی ناسازگاری می‌کرد، بدزبانی می‌کرد، تندخویی داشت. بعد از چند سال برادری که همسر ناسازگاری داشت رفت سراغ برادرش که رمز موفقیتت چیست؟ چه کردی که ما بلد نبودیم و نکردیم؟ او هم تعریف می‌کند که من همان روز اولی که ازدواج کردم و مراسم ازدواج تمام شد، در هنگام رفتن به حجله برای اینکه زهر چشمی بگیرم، گربه‌ای بود و به بهانه‌ای گربه را کشتم که حساب کار دست زنم بیاید. او هم فکر می‌کند کار ساده‌ای است، می‌گوید من هم این کار را می‌کنم. برنامه‌ریزی می‌کند و همان شب گربه‌ای و در بعضی قصه‌ها گفته‌اند شتری آوردند و او هم دستور می‌دهد گربه برایش آب بیاورد و گربه هم اطاعت نمی‌کند. او هم شمشیرش را درمی‌آورد و گربه را می‌کشد. بعد با ابهت می‌آید و پیش زنش می‌نشیند. خانومش که از اصل ماجرای آن برادر اطلاع داشت می‌گوید حرکت زیبایی بود، اما گربه را باید دم حجله می‌کشتی نه بعد چند سال. الان دیگر جواب نمی‌دهد. یکی دیگر از صورت‌هایش هم این است که زنی بوده که با هر که ازدواج می‌کرد به‌خاطر اخلاق و ناسازگاری‌ها و تندخویی‌هایش نمی‌توانستند با او بسازند. در نهایت کسی با او ازدواج می‌کند و باقی داستان به همین صورت است.

در قرون وسطی در اسپانیا، نویسنده‌ای هست به نام دُن خوآن (ژوآن) مانوئل که حدود قرن ۱۴ میلادی، ایشان کتابی دارد که داستان‌های کتاب متأثر از داستان‌های کشورهای اسلامی است؛ به‌خاطر آن دوره‌ای که اسلام و مسلمانان در اسپانیا بودند. یکی از داستان‌های این کتاب این است که جوانی خوش‌سیرت و خوب‌صورت اما فقیری عاشق دختری توانگر و ثروتمند می‌شود. منتها آن دختر بدخلق بود و خانواده از دست وی عاصی شده بودند. هر دو خانواده با این ازدواج موافق بودند اما نگران بودند که با این خلق و خوی دختر چه کنیم؟ آن جوان به آن‌ها می‌گوید در روز ازدواج، عروسی که تمام شد، بعد از آماده شدن غذا سفره را که پهن کردند شما بروید و خانه را ترک کنید. زمانی که این‌ها می‌روند وقتی کسی در خانه نیست آن جوان به سگی دستور می‌دهد برو برایم آب بیاور. سگ که طبیعتاً توجهی نمی‌کند، با شمشیر می‌زند سگ را می‌کشد. همین دستور را به گربه می‌دهد و بعد گربه را هم می‌کشد. اسب زیبا و رهواری داشته. این دستور را به اسب می‌دهد و بعد اسب را هم می‌کشد. این خانوم در آن فضا مرعوب این حرکت می‌شود و از طرفی هم می‌بیند کسی در خانه نیست به دادش برسد. وقتی آن جوان با ابهت می‌گوید برایم آب بیاور زن سریع بلند می‌شود و آب می‌آورد. موقع خواب هم می‌گوید من خیلی خسته‌ام صدا از کسی درنیاید. این بنده خدا نمی‌خوابد و مراقب است و کسی هم نیست به دادش برسد. صبح فردا که خانواده‌ها می‌آیند سربزنند از سکوت زیاد خانه نگران می‌شوند. وقتی صدایشان می‌کنند دختر می‌آید به‌آرامی همه را به سکوت دعوت می‌کند و می‌گوید ساکت باشید این بیدار شود همه را می‌کشد. این داستان با شش هفت قرن سابقه در کشوری که از نظر فاصله هم از ما دور است ثبت شده است. در کشور ما هم ضرب‌المثل‌ها قصه‌هایی هستند که بسیار فراگیرند و در واقع بین مردم رسوخ کرده‌اند. احتمالاً منشأ ایرانی داشته که از طریق اعراب به آنجا رفته. عکس ماجرا هم ممکن است. ادبیات تطبیقی به این مشابهت‌ها و اینکه ما از فرهنگ و ادبیات اسپانیایی گرفته‌ایم یا آن‌ها از ما می‌پردازد. 

مجری: به‌لحاظ زمانی اسپانیا جلوتر بوده در مکتوب کردنش یا ما؟

دکتر رحیمی: این داستان در اسپانیا مربوط به شش هفت قرن پیش است، اما ممکن است هر دوی ما از یک منشأ مشترک، مثلاً از داستانی عربی که الان آن داستان دیگر نیست، این داستان را گرفته باشیم. به هر حال اصل مَثَل این است که کسی از دیگری در آغاز کار زهر چشم بگیرد.

مجری: ولی در کل آقاهه داشته زهر چشم می‌گرفته.

دکتر رحیمی: ادبیات ما و خیلی از کشورها ادبیات مردسالاری بوده است. یعنی مردان، تاریخ و ادبیات را نوشته‌اند و آن جور که خودشان می‌خواستند نوشته‌اند.

مجری: دلیل این چیست؟ خانم‌ها دستی بر ادبیات نداشتند یا فرصتی برای بروز استعدادهای خودشان در زمینۀ ادبی نداشتند؟

دکتر رحیمی: این بحث حوزۀ دیگری است. ولی کلاً در جامعۀ مردسالار طبیعتاً این مسئله بوده و در خیلی از عرصه‌ها زن‌ها امکان ورود پیدا نکردند؛ وگرنه زمانی که امکان پیدا می‌کنند توانمندی‌هایشان را نشان می‌دهند.

۱ نظر ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹

زبان‌شناسی - ۹

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ق.ظ

زمان پخش: ۸ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: ما امروز می‌خواهیم دربارۀ زبان و یادگیری زبان برای کودکان صحبت کنیم. دربارۀ نوزادی که متولد می‌شود، شیوۀ ارتباط‌گیری‌اش با زبان فارسی که قاعدتاً و بخش عمده‌اش از طریق شنوایی صورت می‌گیرد و یادگیری زبان از طریق پدر و مادر و اتفاقاتی که در این حوزه می‌افتد.

دکتر رضوی: قبلاً صحبت کرده بودیم. چون خیلی گذشته، من دوره می‌کنم. گفتیم که زبان‌آموزی کودک مراحلی دارد. می‌توانیم به‌طور خلاصه بگوییم ابتدا آواپردازی می‌کند، آواها را یاد می‌گیرد و با غان‌وغون کردن صداها را هجابندی می‌کند و بعد کلمات را یاد می‌گیرد و جالب است که ابتدا خودش کلمات را ایجاد می‌کند. همان کلماتی که ممکن است بزرگسالان هم به‌کار ببرند؛ مانند «نی‌نی» برای «بچه» و «هاپو» برای حیوانات و سگ که کلمات کودکانه‌اند.

مجری: موافقید حروفی که بچه‌ها اوایل به‌کار می‌برند حروفی است توسط لب ادا می‌شود؟ چون راحت‌تر است؟ مثلاً کلماتی که «م» دارند را راحت‌تر می‌گویند.

دکتر رضوی: تمام حروف به هر حال با دستگاه آوایی ادا می‌شود، چه «غ» و «ح» که انتهای حفرۀ دهان و حلق است چه «م» و «ب». ولی گفته می‌شود کودک ابتدا حروفی که با لب‌ها شروع می‌شود را بیان می‌کند و کم‌کم حروف دیگر را. در آواشناسی به این‌ها اصطلاحاً انسدادی می‌گویند. مرحلۀ دوم، کلمه‌سازی است. کلمات هم ساده هستند. از یک سال و نیم به بعد این کلمات تبدیل می‌شوند به جمله. منتها در ابتدا تلگرافی است. یعنی کلمات را کنار هم نمی‌چیند و تک‌تک می‌گوید و کلمه به‌معنای جمله می‌شود. وقتی مثلاً کودک می‌گوید «بابا» می‌تواند به‌معنای جملات متفاوت باشد. «بابا» یعنی بابا آمد، بابا رفت، بابا بازی کند. در مراحل بعدی، کودک در دو و نیم سال، سه و نیم سال، کلمات را کنار هم می‌چیند و جملات را می‌سازد. کودک، زبان مجازی، یعنی غیر از معنای تحت‌اللفظی را تا زمانی که به مدرسه برود و تا ده‌سالگی متوجه نمی‌شود. اگر کلمات، غیر از معنایی که کودک یاد گرفته داشته باشند، متوجه نمی‌شود. معانی مجازی را در سنین بالاتر یاد می‌گیرد. کودک، یک دورۀ حساس یادگیری هم دارد. در این دورۀ حساس که نظریه است، کودکان بین دو تا هفت سالگی باید در معرض یک زبان باشند تا یاد بگیرند. در این مرحله پدر و مادر یا مراقبین کودک با او حرف می‌زنند و این زبان را به‌کار می‌برند. در این مرحله بچه هم جملات درست می‌شنود هم جملات غلط. کودک قواعد را استخراج می‌کند و یاد می‌گیرد. در گفتار عادی ضبط شده وقتی که شما متنی را پیاده کنید می‌بینید کسی که صحبت می‌کند مکث می‌کند و تصمیم می‌گیرد جمله را جور دیگری عوض کند و کلمات را ممکن است با مِن مِن ادا کند. این‌ها روی زبان کودک تأثیری ندارد و کودک قواعد را می‌بیند. نقش مادر هم در این مرحله مهم است.

مجری: چند تا سؤال مهم دارم که حتماً می‌خواهم بپرسم. تکلیف بچه‌ای که در خانواده‌ایست که در معرض زبان‌های مختلف قرار می‌گیرد چیست؟

دکتر رضوی: نقش مادر در زبان‌آموزی کودک مهم است. نقش مراقبین و پدرها هم همین طور، ولی اصطلاحاً گفتار مادرانه می‌گویند. گفتار مادرانه یعنی وقتی ما با یک کودک مواجه می‌شویم یک طور خاصی با او صحبت می‌کنیم. «چون که با کودک سروکارت فتاد، هم زبان کودکی باید گشاد». گفتار مادرانه ویژگی‌هایی دارد. یکی این است که در سطح آوایی، آواها را کش‌دار و آهنگین ادا می‌کنیم. در سطح کلمات، کلمات ساده‌تری به‌کار می‌بریم. کلمات، صورت تصغیری دارند. مثلاً ممکن است «توپ» را «توپی» و «عروسک» را «عروسکی» بگوییم. مادر با حالتی تصغیر می‌کند. تعداد کمی کلمه به‌کار می‌برد که کودک بفهمد. در سطح جمله هم همین طور. جمله‌های امری به‌کار می‌بریم. مثلاً مادر می‌گوید «غذاشو بخوره»، یا اینکه سؤالی به‌کار می‌برد، مثلاً «غذاشو می‌خوره». و بیشتر اسم به‌کار می‌بریم تا ضمیر که دورتر است. مثلاً اسم خودش را به‌کار می‌بریم.

مجری: برای بچه‌ها آشناتر است و یادگیری‌اش هم آسان‌تر است.

دکتر رضوی: بله.

مجری: بعضی وقت‌ها موسیقی کلمات خیلی به یادگیری بچه کمک می‌کند. مثلاً وقتی مادری با همین حالت محاوره‌ای که شما می‌گویید و با آن دیالوگ خاص خودش، موسیقی شعر را هم قاطی کلمات می‌کند و با بچه این را مدام تکرار می‌کند این چقدر می‌تواند در یادگیری زبان برای بچه اثر بگذارد؟

دکتر رضوی: ببینید آهنگ کلام خیلی مهم است. بچه‌ها از بدو تولد تا نه‌ماهگی، آهنگ کلام را می‌فهمند. منظور از آهنگ این است که بچه خود کلمه را که یاد نگرفته است، فقط صدا و زیر و بمی‌اش را تشخیص می‌دهد. یک آزمایش هم انجام داده‌اند دیده‌اند بچه‌هایی که زیر سنی هستند که کلمات را یاد بگیرند، به این آهنگ واکنش نشان می‌دهند. مثلاً می‌گوییم «نه نه دست نزن». این آهنگ باعث می‌شود که به اسباب‌بازی دست نزند. یا بگوییم «آفرین بردار» با آهنگ ملایم. آهنگ تند و آهنگ ملایم. قبل از سن ۱۸ ماهگی یا یک سال و نیم، آهنگ تأثیر می‌گذارد و به واژه‌ها کاری ندارد. آزمایش نشان داده بعد از ۱۸ ماهگی کلمات هم نقش خودشان را نشان می‌دهند. برای همین مثلاً اگر با آهنگ ملایم بگوییم «دست نزن» یا با آهنگ تحکمی چیز دیگری بگوییم بچه نمی‌تواند تصمیم بگیرد.

مجری: لمس کردن بدن بچه مثلاً دست او چقدر به این یادگیری و دریافت کمک می‌کند؟ مثلاً قدیم‌ها برای بچه لی‌لی‌لی‌حوضک می‌خواندند.

دکتر رضوی: ارتباط بین جسم و زبان بحثی در زبان‌شناسی است. این ارتباط واقعاً هست. شاید می‌توان این طور پاسخ داد که در مراحلی واژه‌ها باید از محیط اطراف کودک باشد. یعنی در گفتار مادرانه فقط به محیط ارجاع داده شود. چون بچه به مرحله‌ای نرسیده است که ثابت بودن اشیا را بفهمد. دیدید توپ را قایم می‌کنید فکر می‌کند دیگر نیست؟ ولی بعد از یک مدت می‌گردد. چون می‌داند توپی که دیده نمی‌شود هنوز وجود دارد. این مرحلۀ مهمی در روان‌شناسی کودک است.

مجری: بچه‌هایی که به هر دلیلی در معرض دو زبان قرار دارند وضعیتشان چگونه است؟ در دریافت دچار اشکال می‌شوند؟ نمی‌شوند؟ به نفعشان است که دو زبان را یاد می‌گیرند؟

دکتر رضوی: دو زبان دانستن مهارت شناختی خوبی است. به ذهن کمک می‌کند. تحقیقات نشان داده است که حتی وقتی در بزرگسالی هم زبان دیگری را یاد می‌گیریم، جلوی پیری ذهن را می‌گیرد و ذهن را فعال‌تر می‌کند. در کودکی، فراگیری دو زبان و آشنا شدن با دو زبان بهترین حالت است. من تفاوتی بین «فراگیری» و «یادگیری» هم اینجا بگذارم. فراگیری یعنی به‌طور ناآگاه ما در معرض زبان قرار می‌گیریم و مثل کودک یاد می‌گیریم، یادگیری یعنی به کلاس می‌رویم و زبان دوم را یاد می‌گیریم که بحث جداگانه‌ای است.

۱ نظر ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۵

بنیاد سعدی

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۲ خرداد ۹۷

مهمان برنامه: دکتر فرهاد پالیزدار

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



مجری: در خدمت آقای پالیزدار هستیم، معاون محترم بین‌الملل بنیاد سعدی.

دکتر پالیزدار: خیلی ممنون هستم که فرصت دادید در این برنامه دربارۀ بنیاد سعدی و فعالیت‌های آموزشی فارسی صحبت کنیم. ایرانیان خارج از کشور برای نسل‌های دوم و سوم، حتی الان نسل‌های چهارم، اکثراً به آموزش زبان فارسی به فرزندانشان اهتمام دارند. ولی با توجه به محیطی که هستند و محیط غالب زبان دیگری است، برای بچه‌ها مشکل است. از این رو هم ما کمک می‌کنیم، هم خود ایرانی‌ها فرزاندانشان را در ایام تعطیلات، به‌خصوص در تابستان می‌آورند ایران، در فضای زبان فارسی، بین خانواده، بین فامیل و خویشاوندان و همچنین در کلاس‌هایی که به این امر اختصاص دارد، بچه‌هایشان را شرکت می‌دهند تا فارسی‌شان به‌روز شود و فارسی خوب و تهرانی و زبان استاندارد را یاد بگیرند. در خارج از کشور هم ایرانی‌ها، مراکزی دارند؛ حتی بعضی از مساجد و مراکز دینی در خارج از کشور هم به آموزش زبان فارسی به هم‌وطنان می‌پردازند. در عین حال حتی در خانه‌ها، بعضی از ایرانی‌ها در محله‌ها، در خانۀ یکی‌شان جمع می‌شوند، یکی از کسانی که می‌تواند آموزش فارسی بدهد، به دیگر بچه‌ها فارسی یاد می‌دهد. بنیاد سعدی برای این‌ها برنامه دارد. ما برای کسانی که علاقه دارند به این بچه‌ها آموزش بدهند، دوره‌های مهارت آموزش فارسی داریم، و هم کتاب‌های جدیدی تهیه کرده‌ایم که این کتاب‌ها کمک می‌کند فرزندان ایرانی و کسانی که غیرایرانی‌اند و به آموزش فارسی علاقه دارند با این کتاب‌ها که با روش‌های جدید زبان‌آموزی تهیه و تدوین شده، فارسی را بهتر و آسان‌تر یاد بگیرند.

مجری: کار بنیاد سعدی در ایران چیست؟

دکتر پالیزدار: ما در ایران دوره‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت آموزشی داریم. کسانی که در خارج از کشور هستند، غیرایرانی‌ها و غیرفارسی‌زبانانی که علاقه دارند فارسی یاد بگیرند و در خارج، مقدماتی را یاد گرفته‌اند، یک مقداری فارسی یاد گرفته‌اند و دوست دارند در محیط فارسی‌زبان آموزش ببینند در این دوره‌ها شرکت می‌کنند. ما در طول سال، دوره‌های دوهفته‌ای و بعضی دوره‌های یک‌ماهه داریم که افراد، ثبت‌نام می‌کنند و بعد در این دوره‌ها به‌مرور شرکت می‌کنند. علاوه بر ما مؤسسات دیگری هم هستند. مؤسسۀ دهخدا وابسته به دانشگاه تهران هم دوره‌های بلندمدت و ترمی دارد. بعضی از دانشگاه‌ها مثل دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علامه طباطبائی هم همین طور مراکزی دارند برای آموزش فارسی به غیرفارسی‌زبان؛ که این‌ها معمولاً کسانی را شامل می‌شود که می‌خواهند اینجا وارد دانشگاه شوند. می‌آیند دوره‌های کوتاه‌مدتی را می‌گذرانند تا آماده شوند برای ورود به کلاس‌های دانشگاه‌های ایران.

مجری: برای سن و سال پایین‌تر چه؟ بعضی‌ها دورگه‌ها هستند؛ مثلاً پدر یا مادر ایرانی‌اند، یا خارج از کشور به دنیا آمده‌اند، اگر بچه بخواهد ایران زندگی کند، برای بچۀ هفت هشت ساله هم این امکان فراهم است؟ 

دکتر پالیزدار: بله؛ برای تمام سنین با توجه به فراخور سنشان و توان آموزشی، این کلاس هست و بستگی به تقاضاها دارد. حتی کلاس‌های خصوصی هم بعضی تقاضا می‌کنند. ما برایشان کلاس خصوصی هم برگزار می‌کنیم. یا خارجی‌هایی که می‌خواهند داخل ایران کار کنند، تجارت کنند، از طریق شرکتشان آمده‌اند، یا به‌عنوان دیپلمات آمده‌اند، خانواده‌هایشان آمده‎اند اینجا و چند سال می‌خواهند در ایران بمانند مراجعه می‌کنند برای آموزش فارسی و ما کمک می‌کنیم که این‌ها فارسی را یاد بگیرند و بتوانند درست صحبت کنند.

مجری: در خارج از کشور سفارت‌ها هم مشغول به این کار هستند؟

دکتر پالیزدار: در خارج از کشور، بیشتر رایزنی‌های فرهنگی کشور ما که وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطلات اسلامی هستند، کلاس‌های فارسی دارند و یکی از وظایف بنیاد سعدی کمک کردن به همین کلاس‌های فارسی است. بعضی جاها هم که ما رایزنی فرهنگی نداریم، سفارت‌هایمان کمک می‌کنند و اهتمام دارند به این مسئله که کلاس بگذارند و کسانی که علاقه‌مند هستند فارسی را یاد بگیرند به آن‌ها مراجعه می‌کنند. بعضی از این کلاس‌ها داخل سفارت یا رایزنی است و بعضی هم در مراکز خارج از آنجا برگزار می‌شود. ما با ارسال کتاب‌های جدید، متون آموزشی، با آموزش دادن به معلمینشان، با حمایت‌های دیگری که لازم می‌شود و حتی حق‌التدریس این معلم‌ها را هم بنیاد سعدی کمک می‌کند. ما الان حدود سیصد مدرس زبان فارسی در کشورهای مختلف داریم که با حمایت بنیاد سعدی دارند تدریس می‌کنند.

مجری: بودجۀ بنیاد سعدی از دولت تأمین می‌شود؟

دکتر پالیزدار: بیشتر بودجه‌اش کمک دولت است. چون سازمان عمومی است که دولت به آن کمک می‌کند.

مجری: می‌شود اهمیت فعالیت بنیاد سعدی را هم بدانیم؟ ما باهم مرور کردیم که بنیاد سعدی در ایران و در خارج از کشور چه کارها و فعالیت‌هایی دارد. چرا این همه فعالیت نیاز است؟

دکتر پالیزدار: به‌خاطر اینکه الان آموزش زبان و تدریس زبان یک رشتۀ تخصصی شده است و ما در دانشگاه‌های خودمان رشته‌های آموزش زبان انگلیسی و آموزش زبان آلمانی داریم. آموزش زبان فارسی تازه با توجه به اینکه ما کشور مادر زبان فارسی هستیم اهتمام بیشتری باید به آن کرد. یعنی به‌عنوان یک تخصص به تدریس زبان بپردازیم و بنیاد سعدی با توجه به همین اهمیت موضوع که ما آموزش زبانمان را به غیرفارسی‌زبان و ایرانیان خارج از کشور باید با استفاده از روش‌های جدید آموزش زبان و با تهیۀ متون جدید و متون آموزشی درست شروع کنیم و کمک کنیم، اهمیت بنیاد سعدی در نقش تخصصی است که بر عهده گرفته تا بتواند این آموزش را راحت‌تر، سریع‌تر و آسان‌تر کند.

مجری: از کشورهای دیگر فارسی‌زبان، مثلاً افغانستان، تاجیکستان و دیگر کشورها هم می‌توانند شرکت کنند؟ می‌آیند؟

دکتر پالیزدار: اتفاقاً در بسیاری از کلاس‌هایی که ما در خارج از کشور داریم، یکی از مراجعین زیاد ما افغانی‌های خارج از کشور هستند. در اروپا، در کشورهای دیگر در کلاس‌هایی که ما برگزار می‌کنیم آن‌ها هم شرکت می‌کنند و فرزندانشان را می‌آورند به این کلاس‌ها تا فارسی یاد بگیرند.

مجری: چند درصد رشد داشته تعداد کسانی که ایرانی نبودند و فارسی‌زبان نبودند و طی سال‌های اخیر فارسی‌زبان شدند و فارسی را یاد گرفتنه‌اند؟

دکتر پالیزدار: ما تقریباً این چند ساله، نرخ رشدمان حدود ده درصد بوده است. با توجه به اینکه ایران در سطح جهان مورد توجه است، پرداختن به ایران، تحلیل مسائل ایران، پیگیری اخبار ایران، برای یک عده علاقه‌مند موجب می‌شود که پیگیری کنند. بعضی‌ها علاقه دارند بیایند در ایران درس بخوانند، در دانشگاه‌های ایران، یا در حوزۀ علمیه، یا در مدارس دینی ایران درس بخوانند، این‌ها آموزش فارسی را پیگیری می‌کنند. بعضی‌ها به مطالعات غرب آسیا و خاورمیانه و تاریخ خاورمیانه و مسائل روز منطقه می‌پردازند و نیاز دارند که فارسی را یاد بگیرند. بعضی‌ها هم به هنر ایران علاقه دارند. به موسیقی ایران، به سینمای ایران علاقه پیدا کرده‌اند و می‌خواهند مستقیماً استفاده کنند، می‌آیند فارسی را یاد بگیرند. انگیزه‌ها مختلف است. بعضی‌ها با ایرانی ازدواج می‌کنند در خارج از کشور، حالا زن یا مرد. این‌ها برای اینکه با خانوادۀ ایرانی ازدواج کرده‌اند می‌آیند فارسی یاد بگیرند تا بتوانند با خانواده‌های ایرانی ارتباط برقرار کنند. الان با انگیزه‌های مختلف ما در خارج از کشور فارسی‌آموز داریم.

مجری: در ابتدای صحبتتان یک نکته‌ای داشتید. گفتید زبان فارسی تهرانی که معیار است. از آن وقت تا حالا پسِ ذهن من سؤالی به‌وجود آمده است. مثلاً تهرانی‌های قدیم به هواپیما می‌گفتند طیاره، به خودکار می‌گفتند قلم. خودتان به ادبیاتشان آشنا هستید. منظورتان این ادبیات است؟

دکتر پالیزدار: نه، منظور زبان فارسی رایج امروز است. همین که رسانه‌ها استفاده می‌کنند. این زبانی که در تهران تقریباً رشد کرده است. زبان معیار همین زبانی است که رسانه‌ها استفاده می‌کنند و ما داریم باهم به آن زبان گفت‌وگو می‌کنیم.

مجری: منظورتان این بود که لهجۀ خاصی نیست. حالا اگر بخواهند لهجه یا گویش یا زبان خاصی را در ایران یاد بگیرند چه؟ شدنی است؟

دکتر پالیزدار: بله هستند. بعضی‌ها روی زبان‌شناسی اقوام ایرانی کار می‌کنند. مثلاً روی سیستانی، یزدی، اصفهانی و... کار می‌کنند. بعضی خارجی‌ها در این زمینه و گویش‌های ایرانی تحقیق هم کرده‌اند.

مجری: بله، ممکن است گردشگر باشند یا باستان‌شناس باشند و دلشان بخواهد با گویش‌ها آشنا شوند.

دکتر پالیزدار: یا زبان‌شناس‌هایی هستند که کار تخصصی زبان‌شناسی و مقایسۀ بین زبان‌ها و لهجه‌ها می‌کنند.

۳ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۶

بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان فارسی

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر غلامعلی حداد عادل

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، بخش اول ۱۶ دقیقه، ۶ مگابایت، بخش دوم، ۱۶ دقیقه، ۵ مگابایت



زمان این برنامه نسبت به بقیۀ برنامه‌ها یه کم طولانی‌تره و اگه حوصله یا وقتشو نداشتید همه رو بخونید، جملاتی که با رنگ زرد مشخص کردمو بخونید.

***

مجری: امروز روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است. دلیل اهمیت و توجهی که باید نسبت به این شاعر بی‌بدیل و گران‌مایه داشته باشیم در چیست؟ دلیل آن را شما در چه جست‌وجو می‌کنید؟

دکتر حداد عادل: من قبل از اینکه وارد اصل موضوع شوم که سؤال شماست باید اولاً از برنامۀ صبح به خیر ایران تشکر کنم. در چند ماهی که شما کارتان را شروع کردید کریمانه بخشی از برنامه را به زبان فارسی اختصاص دادید و همکاران من هم از فرهنگستان در خدمت شما و خدمت مردم هستند و هفته‌ای سه روز بخشی از برنامۀ شما به زبان فارسی و ادبیات فارسی اختصاص دارد و من از این بابت به سهم خودم تشکر می‌کنم از شما، از آقای هنرور و همۀ دست‌اندرکاران این برنامه، جناب‌عالی آقای نظام‌اسلامی، آقای واحدی، خانم‌ها. برنامۀ بسیار خوبی است. شما با این کار توجه عموم مردم را به اهمیت زبان فارسی جلب کرده‌اید. بنده با همکاران جلساتی دارم و راجع به اینکه این برنامه چطور اجرا شود مشورت‌هایی می‌کنیم. ان‌شاءالله در آینده بهتر هم بتواند بشود و مؤثرتر.

مجری: این تشکر فکر می‌کنم متقابل است. ما هم قدردان هم‌دلی و همراهی شما عزیزان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستیم. همکارتان سرکار خانم تهرانی که رابط هستند با برنامه در معرفی کارشناسان، در حضور به‌موقع‌شان و الحمدلله نتایج خوبی هم ما ملموس احساس کردیم در پیامک‌ها و توجهی که مردم دارند و تقویت کردند و تشویق کردند. اینکه بی‌تفاوت از کنار زبان فارسی نگذشتیم. تلاش هم حقیر هم تهیه‌کنندۀ نازنینمان هم تک‌تک دوستانمان هست که در طول برنامه وقتی واژه‌ای را بر زبانمان جاری می‌کنیم تمام سعی‌مان این است که نخستین انتخابمان و توجهمان واژگان فارسی باشد و اگر خدای‌نکرده در طول سال، در طول یک گفت‌وگوی صریح یا در یک کار حسی فی‌البداهه واژه‌ای غیر از زبان فارسی بر دل ما نشسته و بر زبانمان جاری شده پیشاپیش و برای همیشه معذرت می‌خواهیم. چرا که همواره وقتی میراثی کهن مثل زبان فارسی داریم جای ورود بیگانگان واقعاً نیست. 

دکتر حداد عادل: خصوصاً امسال که سال حمایت از کالای ایرانی است و کدام کالای ایرانی، ایرانی‌تر از زبان فارسی. و این زبان فارسی بزرگترین دستاورد ماندگار ایرانیان است در طول تاریخ که این زبان را به‌وجود آورده‌اند، این را رشد داده‌اند و همان طور که کالای ایرانی باید مصرف کنیم، برای کالای ایرانی هم باید نام ایرانی بگذاریم. در واقع من می‌گویم آن کسی که می‌رود سراغ کالای خارجی همان کسی است که علاقه دارد به جای لغت رایج زبان فارسی هم لغت فرنگی استفاده کند. این‌ها از یک ریشه سرچشمه می‌گیرند. 

شما معمولاً روزهای زوج به فرهنگستان وقت می‌دهید و دربارۀ زبان صحبت می‌شود؛ منتها امروز سه‌شنبه است و این استثناء از آن جهت ایجاد شده است که امروز ۲۵ اردیبهشت، همان طور که فرمودید روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی است. دو سال پیش به پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصویب شورای انقلاب فرهنگی، ۲۵ اردیبهشت انتخاب شد با این عنوان که گفتیم. البته ما روز شهریار هم داریم که آن روز بزرگداشت شعر فارسی است، اما امروز بزرگداشت زبان فارسی است. این هر دو روز اعتبار خودش را در تقویم حفظ کرده است. یعنی آن روز هم بحث ویژۀ شعر را می‌کنیم. امروز، عمومی‌تر بحث زبان را می‌کنیم. اما علت اینکه این دو روز باهم یکی شده حق بزرگ فردوسی بر گردن زبان فارسی است. 

فردوسی در هزار سال پیش و بلکه می‌توانم بگویم نزدیک به هزاروچهل سال پیش سرودن شاهنامه را آغاز کرد. او سی سال وقت صرف کرد و به‌قول خودش رنج برد و کاخ بلندی بنا کرد، تأسیس کرد، ایجاد کرد که خشت‌خشت آن از واژه‌های زبان فارسی بود و کاخ استواری بنا کرد که در طول تاریخ از باد و باران گزندی نبیند و نیت او این بود که عجم را به‌قول خودش زنده کند و با این زبان یک ملت را زنده کند و در همۀ این نیت‌ها توفیق پیدا کرد. این گنجینه را در حدود شصت‌هزار بیت برای ما یادگار گذاشت. 

شاهنامه خصوصیات زیادی دارد. اولاً یک کتاب اخلاقی است؛ یک کتاب خردورزی است؛ یک کتاب معنوی و دینی است. زبان عفیفی دارد و هیچ کسی در طول تاریخ از خواندن شاهنامه هیچ انحراف اعتقادی و اخلاقی پیدا نکرده است؛ بلکه هر کس خوانده یک افتخار ملی احساس کرده و یک تعلق خاطری به این سرزمین و به ایران و ایرانی پیدا کرده است. 

و این کتاب، حسنش این است که کتاب همگانی است. یعنی در قهوه‌خانه‌ها مردم می‌نشینند پای صحبت نقال‌ها گوش می‌کنند. من خودم یادم هست که شش هفت ساله بودم در همین خیابان ری تهران یک قهوه‌خانۀ بزرگی بود که من گاهی بیرون در آن قهوه‌خانه می‌ایستادم و می‌دیدم تودۀ مردم، همین کسبه، کسانی که اهل مطالعه هم نبودند نشسته‌اند و یک نقالی دارد اشعار شاهنامه را می‌خواند و این مردم کاملاً می‌فهمیدند و به‌قول شما حس می‌گرفتند. در روستاها مثلاً یکی از سرگرمی‌های مردم در همه جای ایران این بوده که شب‌های زمستان کنار کرسی شاهنامه می‌خواندند و بعضی از پیرمردها بودند در روستاها که اصلاً کل شاهنامه را حفظ داشتند. آن وقت همین کتاب دست‌مایۀ بالاترین و بهترین تحقیقات در دانشگاه‌هاست از باب واژگان زبان فارسی، دستور زبان فارسی و خیلی چیزهای دیگر. حسن دیگر شاهنامه این است که زبانش کهنه نشده است. یعنی با اینکه هزار سال پیش سروده شده است، شما امروز وقتی می‌گویید «توانا بود هر که دانا بود» یا «میازار موری که دانه‌کش است»، همه می‌فهمند. این هم هنر فردوسی را می‌رساند، هم پختگی زبان فارسی را. و شما ببینید پیوند شاهنامه با ورزش باستانی ما را که چقدر نفوذ کرده در همۀ جامعه. این یک جلوه از صد جلوۀ شاهنامه است.

مجری: آیا فرهنگستان، در خارج هم فعالیت دارد یا خیر؟ ارتباطش با مجامع علمی خارج از کشور چگونه است؟ 

دکتر حداد عادل: از این فرصت استفاده می‌کنم در روز بزرگداشت فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی توجه هم‌وطنان عزیزم را به اهمیت زبان فارسی جلب کنم. این زبان یکی از دو رکن هویت ملی ما ایرانی‌هاست. ما دو رکن داریم که یکی اسلام است و مردم این سرزمین را متحد می‌کند و هویت می‌دهد، یکی هم زبان فارسی است. زبان فارسی زبان کهنی است. پدربزرگی داشته و پدری. این زبان نوۀ آن پدربزرگ و فرزند آن پدر است. فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو. این زبان فارسی ما فارسی نو است که فارسی دری هم می‌گویند. در حدود هزارودویست سال است که در ایران گسترش پیدا کرده و بر طبق یک قرارداد نانوشته مردم ایران این زبان را مناسب تشخیص داده‌اند برای پیوند خودشان. یعنی هر کس در هر جا که بود، زبان محلی خودش را هم داشت، به زبان مادری‌اش هم علاقه‌مند بود، ولی وقتی می‌خواست با یک ایرانی دیگری در جای دیگری تماس بگیرد و ارتباط برقرار کند با زبان فارسی این ارتباط را برقرار می‌کرد. حتی مثلاً حکومت‌هایی که در جای‌جای ایران باهم معارضه داشتند، هر کسی یک گوشه‌ای را گرفته بود و با یکی دیگر می‌جنگید، اما با زبان فارسی باهم حرف می‌زدند. این زبان، یک چنین عامل پیوندی بوده است. مثلاً همین فردوسی در قرن چهارم در غزنه به زبان فارسی شعر می‌گوید. سعدی در قرن هفتم در شیراز شعر او را داخل شعر خودش می‌کند و می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد». آن وقت شعر فردوسی را می‌آورد: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». زبان محلی سعدی زبانی بوده در شیراز آن موقع که ما امروز نمی‌فهمیم. سعدی به آن زبان با همشهری‌هایش حرف می‌زده، ولی سعدی و فردوسی هر دو به زبان فارسی صحبت می‌کردند. این میراث بزرگی است که ما باید آن را حفظ کنیم و البته حفظش شرایطی دارد، قواعدی دارد، ضوابطی دارد. همه باید همت کنیم، سهل نگیریم مسألۀ زبان را و مثل گوهر عزیزی باید آن را از صدمه حفظ کنیم و مثل چراغی آن را در پناه دست بگیریم که باد و طوفان آن را خاموش نکند.

مجری: زمان کمی تا پایان برنامه مانده آقای دکتر. خیلی سریع به ارتباطتان با مجامع بین‌المللی اشاره کنید. 

دکتر حداد عادل: ما در فرهنگستان با استادان مقیم خارج از ایران، چه ایرانی، چه غیرایرانی که زبان و ادب فارسی تدریس می‌کنند ارتباط داریم. با فارسی‌آموزان، فارسی‌دانان، فارسی‌گویان، چه در تاجیکستان، چه در افغانستان چه در جاهای دیگر مرتبطیم. ولی در جمهوری اسلامی ایران در چند سال اخیر بنیاد دیگری هم تأسیس شده است به نام «بنیاد سعدی». از آن جهت که سعدی آموزگار زبان فارسی است، مخصوصاً با گلستان خودش، ما نام سعدی را روی بنیاد سعدی گذاشتیم. وظیفۀ فرامرزی در زبان فارسی به عهدۀ بنیاد سعدی است. بنیاد سعدی وظیفه‌اش آموزش زبان فارسی در جهان است و گسترش زبان فارسی در جهان. برای کلاس‌های آزادی که در بیش از دویست نقطۀ دنیا ما داریم و همین طور برای سیصد کرسی زبان فارسی که در جهان هست ما سعی می‌کنیم کتاب درسی تهیه کنیم. 

من فقط برای اینکه مردم عزیز ما قلمرو زبان فارسی را و برد زبان فارسی را بدانند عرض می‌کنم که همین امروز با همۀ مشکلاتی که ایجاد می‌کنند فقط در استان پنجاب پاکستان که مرکزش لاهور است، در اطراف لاهور ۱۸۰ هزار دانشجو درس زبان فارسی را اختیاری در برنامۀ درسی دانشگاهشان دارند و سر کلاس زبان فارسی حاضر می‌شوند. حالا شما ببینید این زبان چه جاذبه‌ای داشته، چه شیرینی‌ای داشته، چه حضوری داشته در طول تاریخ و چه سرمایه‌ای است. 

بگذارید من این نکته را عرض کنم که در داستان آرش می‌خوانیم برای اینکه مرز ایران‌زمین را تعیین کند، تیری پرتاب کرد و آنچنان قوت و قدرت خودش را بر سر این پرتاب نهاد که جانش را بر سر این تیراندازی گذاشت که این تیر هر چه ممکن است دورتر برود. من می‌خواهم بگویم تیری که آرش پرتاب کرد، زبان فارسی بود. نمادی است از زبان فارسی. هر جایی زبان فارسی رفته ایران هم رفته. 

من در پایان این فرصت مغتنمی که شما به فرهنگستان دادید می‌خواهم دفاعی از زبان فارسی بکنم. اولاً از برنامۀ شما و خیلی از برنامه‌های دیگر در تلویزیون، در رادیو و صدا و سیما تشکر کنم که وظیفۀ خودشان را نسبت به زبان فارسی انجام می‌دهند. ما هم در فرهنگستان در خدمتشان هستیم. فقط می‌خواهم از بعضی از مجری‌ها و بعضی از تهیه‌کننده‌ها خواهش کنم که زبان فارسی را به‌قول معروف «پاس بدارند». بگذارید یک گلۀ مشخص بکنم. خیلی از مردم مثل من دیشب مسابقۀ فوتبال را تماشا کردند. از اینکه تیم ایران هم برنده شد خوشحال شدیم همۀ ما. در پایان که خبرنگار با آقای سید جلال حسینی زنندۀ گل دوم و کاپیتان یا به‌قول من «سَریار» این تیم صحبت می‌کرد، از او پرسید «شما یک سوپرمنید. قبول دارید که سوپرمنید؟». من می‌خواهم گله کنم از این دوست عزیز که چرا قهرمان نمی‌گویید؟ چرا پهلوان نمی‌گویید؟ چرا کلمۀ «سوپرمن» را وارد زبان فارسی می‌کنید؟ امسال شبکۀ ورزش شما دیدم که برنامه‌ای درست کرده اسمش را گذاشته «ویدئوچک». گفتم ما کلی زحمت کشیدیم به جای ویدئوچک گفتیم بازبینی، شما دوباره این را بردید سر جای خودش. من این گله‌ها را می‌کنم. گله‌های دوستانه، برادرانه. ان‌شاءالله همه دست به دست هم بدهیم و این میراث کهن را نگه‌بانی کنیم.

۲ نظر ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۰

زبان‌های ایرانی - ۱۰

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۸ ق.ظ

زمان پخش: ۱۲ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: خانم عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۵ مگابایت)



این هم از پنجاه و سومین و آخرین برنامۀ فرهنگستان در «صبح به خیر ایران» در سال ۹۶. پیشنهاد و انتقادی اگر تا اینجای کار دارید خوشحال میشم مطرح کنید. برنامه‌های امسال رو هنوز ننوشتم. تعدادشون که به پنجاه شصت تا برسه، دوباره پست‌های این بخش رو ادامه می‌دیم ان‌شاءالله. شما فعلاً خودتون می‌تونید صبح روزهای زوج برنامه‌ها رو از شبکۀ یک پیگیری کنید. برنامه‌های هفتۀ آینده به این صورت خواهد بود: شنبه ۲۲ اردیبهشت: دکتر حسینعلی رحیمی، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت: دکتر غلامعلی حدادعادل، چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت: دکتر علی شیواضمناً برنامۀ زندۀ رادیویی «صورت ماه» در رادیو گفتگو ساعت ۲۲ تا ۲۴ روز دوشنبه به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی با حضور میهمانانی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار خواهد شد. اسامی شرکت‌کنندگان در این برنامه: دکتر علیرضا امامی، دکتر فرشید سمائی، دکتر رضا عطاریان، دکتر حسینعلی رحیمی

* * *

خانم امانی: ما در برنامۀ پیش شروع کردیم صحبت دربارۀ زبان گیلکی و گونه‌های آن را و دربارۀ تفاوت‌های بین گونه‌های مختلف گیلکی اندکی گفتیم. در این برنامه این بحث را می‌خواهم تمام کنم. در کنار تفاوت‌هایی که در گیلکی وجود دارد، قواعد بنیادینی در بین گونه‌های مختلف زبان گیلکی هست که مشابه است و در واقع این قواعد بنیادی ویژگی‌هایی است که ما اگر بخواهیم زبان گیلکی را با چند ویژگی توصیف کنیم به این‌ها می‌پردازیم. من تخصصی‌اش نمی‌کنم. ناگزیرم یکی دو تا مثال بزنم تا گفت‌وگوی ما قابل فهم برای همۀ بیننده‌های گرامی باشد. آنچه در گیلکی مشهور است جابه‌جایی صفت و موصوف و جابه‌جایی مضاف و مضاف‌الیه است. برایتان با مثال شرح می‌دهم. مثلاً ما در فارسی می‌گوییم «دختر خوب»، در گیلکی می‌گوییم «خوجیر لاکو»، یعنی خوب دختر. در فارسی می‌گوییم «دستم»، «دست من»، «پای من»، «سر من»، در گیلکی می‌گوییم «می دست»، «می پا»، «می سر»؛ یعنی به این ترتیب برعکس می‌کنیم.

مجری: «کیجا» دختر نمی‌شود؟

خانم امانی: یک ذره که می‌رسیم به بخش شرق گیلان، با این واژه روبه‌رو هستیم. چون عمدتاً در مازندران گفته می‌شود و شرق گیلان که مجاور است با مازندران، در بخش‌هایی از آن برخی قسمت‌ها این را هم می‌گویند. یا ویژگی‌هایی در ساختار فعل در گیلکی است که تقریباً می‌توانم بگویم منحصر به خود گیلکی است و کمتر در زبان‌های دیگر دیده شده است. یکی از این موارد ساختار فعل مستمر است. مثلاً «دارم می‌روم» این فعل را در گیلکی می‌توانیم به همین شکل منفی کنیم؛ «دارم نمی‌روم». حال آنکه ما در فارسی برای منفی کردن این فعل این ساختار را نداریم. نمی‌خواهم به این ویژگی‌های صرف و نحوی که خیلی خشک و انتزاعی و شاید قدری حوصله‌سربر است بپردازم. در گیلکی ما به شکلِ «شو ندرم» می‌گوییم. یعنی دارم نمی‌روم. این ویژگی خیلی خوبی است که فعل را در ساختار خودش بتوانیم منفی کنیم. 

مجری: یک سؤال بپرسم؟ «باشه» را، مثلاً در «روزتان مبارک باشه» چه باید بگوییم؟

خانم امانی: «شیمی روز مبارک بوبون». من بعداً برایتان می‌نویسم. کتاب‌هایی هم هست که می‌توانم شما را ارجاع دهم. اتفاقاً امروز به بخش کتاب‌ها می‌خواهیم بپردازیم. بحث این تفاوت‌ها و شباهت‌هایی را که بین گونه‌های مختلف گیلکی وجود دارد جمع می‌کنم. می‌پردازم به انواع زبان‌های غیرگیلکی رایج در استان گیلان. ما در استان گیلان افزون بر زبان گیلکی که زبان اصلی و پرگویندۀ استان گیلان است، زبان‌های غیرگیلکی رایجی هم داریم. مانند زبان تالشی در شهرهایی مانند تالش، ماسال، شاندرمن، ماسوله، زبان تاتی در شهرهایی مانند روداب، فاراب، عمارلو. عمارلو یکی از بخش‌های رستم‌آباد است و رستم‌آباد در سر راه رشت یکی از شهرهای گیلان است که افزون بر زبان گیلکی زبان‌های دیگری مانند تالشی و تاتی نیز در آن (بخش عمارلو رستم‌آباد) تکلم می‌شود. و در واقع گیلکی با لهجۀ جنوبی در رستم‌آباد وجود دارد. زبان دیگر ما زبان کرمانجی یا همان کردی شمال است.

مجری: چه جالب. چون بیشتر کرمانجی‌های عزیزمان و گویشوران این زبان در خراسان شمالی سکونت دارند. درست است؟

خانم امانی: بله؛ در خراسان شمالی و یک بخش‌هایی از خراسان رضوی مانند قوچان و درگز. زبان کردی شمالی یا کرمانجی را عرض کردم خدمتتان که یکی دیگر از زبان‌های غیرگیلکی رایج در استان گیلان است که در فاراب، عمارلو و بخش‌هایی از رستم‌آباد به آن تکلم می‌شود. پرگویننده‌ترین زبان غیرگیلکی رایج در استان گیلان هم زبان تالشی است. این از زبان‌های غیرگیلکی رایج در این استان. در این قسمت می‌پردازم به سؤالی که پیش از برنامه داشتید؛ به آثار و متون نوشته شده به زبان گیلکی. ما این متون را منطقاً در دسته‌بندی متون به دو دستۀ کهن و معاصر بررسی می‌کنیم. متن کهن گیلکی خیلی زیاد در دسترس و موجود نیست. شاید یکی از دلایلش اقلیم گیلان باشد که در آن اساساً کاغذ ماندگار نیست. اما به هر روی تنها متن گیلکی محض بازمانده از دوران کهن ما که مربوط به قرن هفتم و هشتم هجری است؛ یعنی حدود هفتصد، هشتصد سال پیش، دیوان شعری است به نام دیوان شعر شاه شرف دولایی که ایشان شاعر گیلکی‌سرا بودند. دوبیتی‌ها دارند که وزن هجایی و قافیه و ردیف خیلی سامانمندی ندارد؛ اما به هر روی دوبیتی‌های ایشان آن‌قدری ماندگار بوده، با وجود اینکه ما فقط یک نسخه از این کتاب در دست داریم و به‌دست آمده است، آن هم از دوران کهن نبوده، اما مضمون و اصل دوبیتی‌های ایشان کارآواهای گیلکی است. یعنی زنان در شالیزار و مردان در باغ چای و هنگام کار این‌ها را می‌خوانند، بدون اینکه بدانند شاعرش کیست. این متن کهن گیلکی ما ارزش لغوی خوبی دارد و با مضمون و درون‌مایۀ شاعرانه و عارفانه است و اندکی هم در روزمرگی‌های شاعر مسائل اجتماعی و اقتصادی قرن ۷ و ۸ گیلان را می‌توانیم برداشت کنیم.

۱ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۴۸

زبان‌های ایرانی - ۹

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۸ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: خانم عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (سیزده دقیقه، ۲۰ مگابایت)



مجری: قرار است از امروز در بخش فرهنگستان زبان و ادب فارسی که در روزهای زوج تقدیم حضورتان می‌کنیم و اتفاقاً شما هم خیلی از آن استقبال کردید، به استان‌های مختلف سفر کنیم و به زبان‌ها و گویش‌های استان‌های مختلفمان بپردازیم. امروز می‌خواهیم برویم به گیلان و سراغ گیلکی‌ها. و اتفاقاً کسانی که زبان گیلکی را دوست دارند و خیلی به گوششان خوش می‌آید که یک نفر با زبان گیلکی برایشان صحبت کند، امروز ما و این بخش از «صبح به خیر ایران» را تماشا کنند. یک اتفاق خوب دیگر هم افتاده است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نمایندۀ بسیار محترمی را مهمان ما کرده‌اند و ما افتخار میزبانی‌شان را داریم که بانو هستند. و این اتفاق، اتفاق خوبی است به نظر من. خانم امانی خوش آمدید. 

خانم امانی: سلام. من هم خوشحالم که در خدمت شما هستم و سپاس‌گزارم. اگر که شما فرمایشی ندارید، بپردازم به موضوع.

مجری: خواهش می‌کنم. فقط اینکه درست گفتم؟ گیلکی زبان است یا گویش؟

خانم امانی: شما موضوع خیلی بحث‌انگیز و مهمی را همین آغاز صحبت بیان کردید و خیلی نیاز به صحبت دارد. اما من کوتاه در این باره خواهم گفت و آنچه خودم می‌پذیرم و آنچه دیدگاه خودم هست را هم خواهم گفت. تخصصاً دربارۀ گیلکی به شما می‌گویم به این دلیل که شما دربارۀ گیلکی پرسیدید. زبان‌های دیگر را فراخور خودش که به آن‌ها رسیدیم در آن باره صحبت خواهیم کرد. من به گیلکی، زبان گیلکی می‌گویم. بنابراین از اکنون تا پایان برنامۀ ما، هر جا که صحبت از گیلکی به‌معنای عام و در قیاس با دیگر زبان‌ها باشد من لفظ زبان را به‌کار می‌برم. اما در جایی که می‌خواهم از انواع گیلکی صحبت کنم، مثلاً لاهیجانی را با رشتی، با چابکسری، با لنگرودی، با املشی بسنجم، آن موقع لفظ گویش و یا گونۀ زبانی را به‌کار خواهم برد. دلایل هم بسیار است. پژوهشگران عمدتاً لفظ گویش را ممکن است به‌کار ببرند؛ برخی لفظ زبان را. اختلاف نظرها بسیار است و هر یک هم دلایل علمی خودشان را دارند. بحثی است که در آینده اگر فرصت شد ما به‌طور مفصل‌تر و خردتر درباره‌اش صحبت خواهیم کرد. اما خیلی کوتاه بگویم از آنجایی که اگر یک گیلکی‌زبان برای شما صحبت کند، شما که گیلکی نیستید متوجه صحبت او نخواهید شد، یعنی زبان او دارای آواها، الفاظ، دستور زبان و دایرۀ واژگانی خاص خودش است و شما نیاز دارید برای یاد گرفتن این زبان آموزش ببینید، بنابراین ما این را زبان می‌بینیم؛ زمانی که می‌خواهیم به‌طور عام از آن صحبت کنیم. و اگر بخواهیم خُرد، در داخل خود استان با انواع خرده‌گویش‌ها و گونه‌های زبانی مختلفش بسنجیم این دو لفظ گویش یا گونۀ زبانی را به‌کار می‌بریم.

مجری: قرار است از کجا شروع کنیم؟ بهتر نیست بگوییم پراکندگی جغرافیایی زبان گیلکی در کجای ایران بیشتر و پررنگ‌تر است.

خانم امانی: بله؛ حتماً. اتفاقاً من می‌خواستم با همین موضوع صحبت کنم. من در آغاز بگویم که به‌لحاظ رده‌شناسی زبانی، زبان گیلکی جزء زبان‌های ایرانی نوی غربی، در واقع ایرانی نو، شاخۀ شمال غربی است و از زبان‌های پرگویندۀ حاشیۀ دریای کاسپین. این را هم بیفزایم که من به جای لفظ خزر، تا پایان این برنامه و حتی در نوشته‌های خودم دریای کاسپین به‌کار می‌برم. بنابراین منظور دریای خزر کنونی با این نام کنونی است. از زبان‌های بسیار پرگوینده است و با وجود اینکه استان گیلان به‌لحاظ وسعت جزو استان‌های بسیار کوچک است، یعنی جزو کوچکترین استان‌های ایران است، اما از نظر تراکم جمعیت برعکس است. تقریباً می‌توانم بگویم پس از تهران، استان گیلان یکی از پرتراکم‌ترین استان‌های ایران است و این معنایش چیست؟ معنایش این است که ما گیلکی‌زبان‌های بسیاری داریم که هم در استان گیلان هستند و هم فراخور زندگی در دیگر شهرها و استان‌ها، به‌ویژه در تهران اقامت دارند. از دیرباز تقسیم‌بندی‌ای که بین استان گیلان قرار گرفته و این تقسیم‌بندی همۀ وجوه زندگی یعنی زبان، آداب، سنن، آیین و فرهنگ را شامل شده، رودخانۀ سفیدرود است. یعنی از دیرباز ما گیلان را به صورت دو بخش شرقی و غربی داشتیم و اساس این تقسیم‌بندی سفیدرود است. وقتی می‌گویم از دیرباز، منظورم خیلی دیرباز است. یعنی ما در قدیمی‌ترین متن کهن فارسی که موجود است، چه بسا پیش از آن هم بوده و اکنون در دسترس نیست، به هر روی کتاب‌های ایرانی در طول تاریخ در مناسبات بسیاری سوزانده شده‌اند، ما متن جغرافیایی کهنی داریم؛ کتابی است به نام حدودالعالم من المشرق الی المغرب، در قرن چهارم از نویسنده‌ای ناشناس. این کتاب به‌لحاظ ارزش جغرافیایی و علمی کتاب بسیار بالایی است. در این کتاب نویسندۀ ناشناس به‌طرز مفصلی به بخش گیلان پرداخته و اتفاقاً در آن کتاب آورده که سفیدرود اساس تقسیم‌بندی این استان به دو سو است و لفظ آن سوی آبی یا آن سوی رودی و این سوی آبی یا این سوی رودی را به‌کار برده است. خیلی مفصل به گیلان پرداخته است. حتی از خرده‌فرهنگ‌ها یا آداب و حتی از اینکه خوراک ویژۀ مردم این شهر چیست گفته و مثلاً در این کتاب ذکر شده که ماهی و برنج است و جز آن. می‌توانید برای علاقۀ بیشتر به آن مراجعه کنید؛ در دسترس است. همین امروز هم اساس تقسیم‌بندی با همان اصطلاح است. مردمان گیلان امروز به شرق گیلانی‌ها بیه‌پیش و به غرب گیلانی‌ها بیه‌پس می‌گویند. یعنی این سوی رودی و آن سوی رودی. این اساس تقسیم‌بندی بسیار منظمی‌ست و در واقع زبان گیلکی را به سوی یک نظم و روش خاص خودش سوق داده است و ما در شرق گیلان از آستارا تا چابکسر شهرهای مهمی داریم که گویش گیلکی (اینجا لفظ گویش را به‌کار می‌برم، چون دارم در داخل استان گیلان انواع گونه‌های گیلکی را باهم می‌سنجم) دارند. گونه‌های مهمی در بخش لاهیجان، کوهپایه‌های لاهیجان، گونه‌های مهمی در بخش دیلمان اساس مهمی در استان گیلان به‌لحاظ زبانی و گویشی بخش دیلمان است در شرق گیلان. در غرب گیلان، انزلی، فومن، شفت، خمام، کوچصفهان، شهرهایی هستند که حوزۀ غرب گیلان را دربرمی‌گیرند و گیلکی غربی در آن‌ها رایج است. به‌جز این تقسیم‌بندی جغرافیایی که تاکنون برای دسته‌بندی زبان و فرهنگ و همۀ داده‌های موجود در استان گیلان رایج بوده، برای بخش زبان و گویش گیلکی با توجه به پژوهش‌هایی که تاکنون انجام داده‌ام به‌ویژه در منطقۀ گیلان روی این زبان، باور دارم که تقسیم‌بندی مهم دیگری هم باید برای زبان در نظر بگیریم؛ و آن تقسیم‌بندی زندگی مردم بر اساس معیشت و نوع اقلیم آن‌ها است. واقعاً این استان شگفت‌انگیز است. دریغ است که ما جایی مانند گیلان در ایران داشته باشیم و سپس همزمان بندرعباس و خوزستان و آن وقت بخواهیم بپردازیم به برون‌مرزی. این واقعاً دریغ و افسوس دارد. به هر روی این‌ها باید شناخته بشوند و همان اندازه هم مهمان‌دوست و مهمان‌پذیر هستند؛ همان گونه که از دیرباز بودند. برگردم سر صحبت خودمان. عرض کردم که اقلیم و معیشت مردم در تعیین زبان آن‌ها اثرگذار است. در گیلان این شگفتی این است که شما مردم کوهپایه را دارید که با ده دقیقه زمان می‌رسید به مردم دشت و جلگه و با بیست دقیقه زمان می‌رسید به مردم دریاکنار؛ مردمی که کنار رود و دریا زندگی می‌کنند. واژگان و زبان آن‌ها قطعاً متفاوت است. دایرۀ واژگانی آن‌ها قطعاً متفاوت است با مردمانی که در کوهپایه زندگی می‌کنند. اساس زندگی آن‌ها دام‌داری و دام‌پروری است، مردمانی که اساس زندگی آن‌ها ماهی‌گیری است، مردمانی که اساس زندگی آن‌ها کشاورزی، برنج و چای است قطعاً دایرۀ واژگانی متفاوتی باهم دارند. بنابراین در داخل استان گیلان یک شرق گیلانی و یک غرب گیلانی تا حدودی متوجه صحبت‌های هم می‌شوند. یعنی یک تفهیم و تفاهم متقابل بین گوینده و شنونده هست. اما اختلاف‌های آوایی، یعنی در واقع تلفظ واژگان کم نیست. به‌ویژه هر چه گونه‌های هم‌جوار از هم دورتر شوند، یعنی گونه‌ها و شهرها به‌لحاظ جغرافیایی و همسایه بودن قدری از هم دورتر باشند، این تفاوت آشکارتر نیز خواهد شد. به‌ویژه، یعنی به جز جغرافیا ممکن است از نظر جغرافیایی فاصلۀ زیادی باهم نداشته باشند؛ در واقع دو بخش یا دو روستا باهم همسایه باشند، ولی بین آن‌ها جاده‌ای هست، یا بین آن‌ها رودی یا کوهی هست و باعث می‌شود مردمان کوهپایه... که اتفاقاً یکی از غنی‌ترین گویش‌های گیلان گونۀ زبانی گالش‌ها است، گالش‌ها اقوام دام‌داری هستند که در ییلاق‌ها و ارتفاعات کوهستان‌های گیلان زندگی می‌کنند. بسیار زبانشان را دوست دارم چون بسیار غنی است و همچنان آن ریشه‌های تاریخی خودش را خیلی قوی حفظ کرده است. مثلاً لنگرود را برایتان مثال بزنم که همین چندی پیش در آنجا کار می‌کردم، بین کوهپایۀ لنگرود و شهر لنگرود، یعنی در واقع بخش دشت و جلگه فاصلۀ جغرافیایی کمتر از پانزده دقیقه است؛ ولی تفاوت واژگانی‌شان بسیار است. به‌ویژه تفاوت آوایی و اختلاف در تلفظ واژگان. بنابراین، این هست که می‌گویم که مقولۀ اقلیمی و معیشتی نیز بسیار مهم است.

۱ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۰۰

زبان‌های ایرانی - ۸

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۱ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۷ مگابایت)



موضوع گفت‌وگو زبان بلوچی هست و برای من که تازگی داشت و جالب بود. در انتهای برنامه دکتر طامه گفتن اشعار بلوچی را می‌توانیم به شش دستۀ کلی و بزرگ تقسیم کنیم؛ سه دسته‌شو نام بردن و مجری یهو خداحافظی کرد و برنامه تموم شد. دیگه فرصت نشد بقیه‌شو بگن.

* * *

دکتر طامه: موضوع گفت‌وگوی امروز ما دربارۀ بلوچی است. زبان بلوچی علی‌رغم اینکه در جنوب شرق ایران رایج است، اما به‌لحاظ معیارهای زبانی از زبان‌های ایرانی نوی غربی شمالی حساب می‌شود. زبان بلوچی برخی از ویژگی‌ها را دارد که باعث می‌شود با برخی از زبان‌های ایرانی میانه قرابت‌هایی داشته باشد؛ از جمله زبان پارتی. اما در عین حال ویژگی‌های خاص خودش را دارد که به‌خاطر این ویژگی‌ها از تمام زبان‌های ایرانی میانه و من جمله پارتی مجزا می‌شود. به همین سبب می‌توانیم بگوییم که در واقع زبان بلوچی بازماندۀ هیچ یک از زبان‌های ایرانی میانه نیست و زبانی است مستقل که ما فقط از دوران نویش آثاری در دست داریم. اما بر اساس منابع موجود می‌توانیم بگوییم که واژۀ بلوچ برای نخستین بار در یک متن پهلوی که پارسی میانه است، به نام شهرستان‌های ایرانی ذکر شده و در این متن آمده که بلوچ‌ها کوه‌نشینان هستند. یعنی در زمرۀ کوه‌نشینان حساب می‌شوند. در متون دوران اسلامی هم نام بلوچ به‌صورت‌های بلوص، بَلوج، بُلوچ و پُلوچ ذکر شده است. دربارۀ ریشه و معنی نام بلوچ هم میان محققان و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. اما آنچه بیشتر بر سرش اتفاق نظر وجود دارد معانی‌ای مثل سرزمین دارای آبراهه‌های زیرزمینی است و اخیراً نیز نظری در این رابطه مطرح شده که با متن پهلوی شهرستان‌های ایران همسویی دارد و معنی‌ای که برای بلوچ می‌دهند این است که دارای مسکن بلند، یا اگر بخواهیم خیلی راحت بگوییم یعنی ساکن کوهستان. بر پایۀ همین معنی واژۀ بلوچ و برخی از متون مکتوب مثل شاهنامه که در آن نام بلوچ‌ها در کنار اقوام شمالی ایران مثل گیل‌ها ذکر شده است، به این نظر رسیده‌اند که بلوچ‌ها در اصل ساکنان شمال ایران و اطراف و حاشیۀ دریای خزر بودند و احتمالاً در اواخر دوران ساسانی به سمت جنوب کوچ کردند و در این مناطقی که امروز ما می‌بینیم ساکن شدند. اما اگر بخواهیم مراکز اصلی رواج بلوچی امروز در کل منطقه را ذکر کنیم، استان سند و بلوچستان در پاکستان و سیستان و بلوچستان و قسمتی از خراسان، به‌خصوص خراسان جنوبی در ایران است. اما بلوچی غیر از ایران و پاکستان در کشورهای دیگری هم رایج است؛ از جمله افغانستان، برخی از کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس مثل امارات، کویت و عمّان و همچنین در ترکمنستان. بلوچی عملاً در چهار پنج کشور رواج دارد. بلوچی زبانی است که به غیر از زبان‌های ایرانی، با زبان‌های غیر از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مثل هندی و ترکی یا همان ترکمنی که عرض کردم و عربی و حتی زبان براغویی که در منطقۀ بلوچستان پاکستان و ایران ساکن هستند در مجاورت و تماس است. اما از همان ابتدا که زبان‌شناسان برای بلوچی طبقه‌بندی ارائه کردند، به‌سبب اینکه بلوچی در کشورهای مختلفی در جریان است و رواج دارد، اتفاق نظری در این رابطه وجود ندارد و طبقه‌بندی‌های مختلفی داده‌اند. برای مثال برخی گفته‌اند بلوچی شمالی و جنوبی، برخی گفته‌اند بلوچی شرقی و غربی و برخی هم که جدیداً این نظر را مطرح کرده‌اند می‌گویند بلوچی به سه دستۀ شرقی، غربی و جنوبی تقسیم می‌شود. اما اگر بخواهیم این تقسیم‌بندی‌ها را که کمی پیچیده است کنار بگذاریم و به مهم‌ترین گویش‌های بلوچی که در واقع شناخته‌ترین گویش‌های بلوچی هستند اشاره کنیم باید به گویش رخشانی اشاره کنیم. گویش رخشانی که از پرگوینده‌ترین گویش‌های بلوچی است در ایران، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان گویشور دارد. گویش دوم گویش سراوانی است که عمدتاً در ایران و بخشی هم در پاکستان گویشور دارد. گویش سوم گویش لاشاری است که در لاشار، در جنوب ایرانشهر رواج دارد. این گویش فقط در ایران تکلم می‌شود و نسبت به سایر گونه‌های بلوچی محافظه‌کارتر بوده و ویژگی‌های قدیمی را حفظ کرده است. گویش چهارم در واقع گویش کِچی است که در درۀ کِچ در پاکستان رواج دارد. گونۀ پنجم گونۀ ساحلی است که هم در ایران، در مناطق اطراف چابهار و هم در پاکستان رواج دارد و گونۀ ششم گونۀ بلوچی تپۀ شرقی (اصطلاحاً) است که در کویته در پاکستان رواج دارد. این گونه تحت تأثیر زبان‌های هندی قرار گرفته و گویشوران دیگر بلوچ به‌سختی این گونه را درک می‌کنند. فهم متقابل بین این گونه و سایر گونه‌های بلوچی خیلی کمتر است. اما اگر بخواهیم برسیم سراغ گویش‌های بلوچی ایران، با توجه به اقلیم و جغرافیای ایران که در آن زاهدان و خاش و توابع اطراف آن را سرحد می‌نامند و مناطق شهرهای ایرانشهر، نیکشهر، چابهار و توابع و محدوده‌اش را مکران می‌گویند، گویش‌های بلوچی ایران را می‌توانیم به دو دستۀ کلی سرحدی و مکرانی تقسیم کنیم.

مجری: رخشانی و سراوانی و غیره، آن‌ها لهجه بودند؟

دکتر طامه: نه؛ این‌ها گویش‌های بلوچی هستند. فرضاً مثلاً خود گویش رخشانی زیرشاخه‌های مختلفی دارد. مثلاً سه زیرشاخۀ مهم رخشانی یکی کلاتی و دیگری پنجگوری است که در پاکستان رواج دارد و سومی سرحدی است که هم در ایران رواج دارد و هم در پاکستان.

مجری: پس این سرحدی و مکرانی خودشان زیرمجموعه‌های آن‌ها می‌شوند.

دکتر طامه: در ایران به غیر از این گویش‌های مهمی که اشاره کردم گویش‌های دیگر بلوچی هم رواج دارند. برای مثال گویش کُرُشی. نمی‌دانم تا به حال اسم کورشی را شنیده‌اید یا نه. این گویش از گویش‌های بلوچی است که در بین شترداران و دام‌داران ایل قشقایی در استان فارس رواج دارد. گونه‌های دیگر بلوچی را اگر بخواهم فقط اسمشان را ذکر کنم برای مثال کاروانی را می‌توانم ذکر کنم، جاسکی را ذکر کنم. این‌ها گویش‌های خاص بلوچی هستند. علی‌رغم اینکه آثار مکتوبی از بلوچی از دوران کهن به جا نمانده است، از لحاظ ادبیات شفاهی بسیار غنی‌ است و از سدۀ نوزدهم به بعد این اشعار و آثارشان ثبت شده است. اگر بخواهیم اشارۀ کوتاهی هم به اشعار بلوچی کنیم، اشعار بلوچی را می‌توانیم به شش دستۀ کلی و بزرگ تقسیم کنیم. دستۀ اول اشعار حماسی کهن هستند که به تبار و اصل و نسب بلوچ‌ها در آن‌ها اشاره شده است. اشعار دستۀ دوم در واقع ترانه‌های قبیله‌ای جدید هستند که به جنگ‌های میان‌قبیله‌ای بلوچ‌ها اشاره شده، دستۀ سوم ترانه‌های عاشقانۀ بلوچی هستند؛ مثل لیلی و مجنون، فرهاد و شیرین و...

مجری: از آنجایی که تیتراژ صبح به خیر ایران روی آنتن رفته من با شما خداحافظی می‌کنم جناب آقای دکتر طامۀ بزرگوار.

۲ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۹

زبان‌های ایرانی - ۷

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ق.ظ

زمان پخش: ۷ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



من قبلاً جسته گریخته راجع به زبان آذری قدیم و فرق آذری و ترکی یه چیزایی شنیده بودم و خونده بودم؛ ولی چون منابعم موثق نبودن نمی‌تونستم بهشون استناد کنم و اون مطالب رو تو ذهنم تثبیت نکرده بودم. بعد از دیدن این برنامه دیگه کاملاً این موضوع برام جا افتاد و به نظرم برنامۀ جالب و مفیدی بود.

* * *

دکتر طامه: موضوع امروز گفت‌وگوی ما زبان آذری است. در گفت‌وگوی پیشینی که داشتیم ما در مورد زبان ترکی در ایران صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اصطلاح آذری نمی‌تواند اصطلاح جامعی در اشاره به ترک‌زبانان ایران باشد. اما امروز می‌خواهیم دربارۀ اصطلاح «آذری» و معنی و مصداق پیشین آن و معنی‌ای که دست کم در میان اهل فن، امروز برای این اصطلاح قائل هستند صحبت کنیم. بنابر دلایل و شواهد مستند تاریخی، زبان آذری قبل از اینکه مردم آذربایجان زبان ترکی را اختیار کنند زبان پیشین آذربایجان بوده است. متون تاریخی که دربارۀ این موضوع وجود دارد را می‌توانیم به دو دستۀ کلی تقسیم کنیم. متونی که در آن‌ها به‌صراحت به زبان مردم آذربایجان اصطلاح آذری را اطلاق کرده و متونی که در آن‌ها با اصطلاحات دیگری مثل پهلوی، فهلوی، رازی، راژی و شهری زبان مردم آذربایجان را نامیده است. قدیمی‌ترین اشاره‌ای که به زبان مردم آذربایجان شده است، نقل قولی است از ابن مقفع مربوط به سدۀ دوم هجری که در کتاب الفهرست ابن ندیم ذکر شده است و گفته شده است بنا بر این قول که زبان مردم آذربایجان پهلوی است و آن منسوب به فهله است که سرزمینی است شامل آذربایجان و اصفهان و ری و همدان. و یکی دیگر از قدیمی‌ترین اشاره‌ها به زبان مردم آذربایجان در کتاب فتوح البلدان بلاذری آمده است. در این کتاب هم یک واژه از زبان مردم آذربایجان ذکر شده است. این کتاب مربوط به قرن سوم است. در یکی دیگر از کتاب‌های قرن سوم، در کتاب البلدان یعقوبی، اصطلاح آذری در اشاره به مردم آذربایجان به‌کار رفته است. در یکی از قدیمی‌ترین متون تاریخی ایران که مربوط به سدۀ چهارم هجری است، به نام التنبیه و الاشراف، دربارۀ زبان‌های ایرانی و اختلاف گویش‌های ایرانی صحبت شده است. در یکی از این‌ها گفته شده است که زبان آذری یکی از زبان‌های ایرانی است که در کنار فارسی و پهلوی قرار گرفته شده است. یاقوت حموی هم که در قرن ششم زندگی می‌کرده‌است، زبان آذری را به‌عنوان یک زبان ایرانی معرفی کرده است. در سدۀ هشتم هجری هم حمدالله مستوفی اشاره می‌کند که زبان مردم مراغه زبان پهلوی است. بنابراین بر اساس این شواهد تاریخی که ما فقط اندکی‌اش را ذکر کردیم، می‌توانیم بگوییم که زبان مردم آذربایجان تا قرن هشتم هجری و به احتمال قوی تا اندکی پس از آن غالباً یک زبان ایرانی بوده که به مناسبت آذربایجان، زبان آذری نامیده می‌شده‌است و پس از این دوره است که مردم آذربایجان زبان ترکی را اختیار می‌کنند و تبدیل به زبان مادری مردم آذربایجان می‌شود. اما ضعف و خاموشی زبان آذری با ورود ترکان به منطقۀ آذربایجان اتفاق می‌افتد که این ورود از دوران غزنویان شروع می‌شود و در دوران سلجوقیان قوت بیشتری پیدا می‌کند و ترکی موقعیت مستحکم‌تری پیدا می‌کند.

مجری: یک سؤال. آذری زیرمجموعۀ ترکی است؟ آذری موازی با ترکی است؟ آذری با ترکی هم‌خانواده است؟

دکتر طامه: آذری یک اصطلاح است که در واقع به زبان‌های ایرانی اشاره می‌شده‌است. الان عرض می‌کنم که از چه زمانی «آذری» برای اشاره به ترکی هم به‌کار رفته است. از زمان غزنویان وقتی که ترکان وارد ایران می‌شوند، در دوران سلجوقیان این ورود ترکان شدت بیشتری پیدا می‌کند، موقعیت ترکی مستحکم‌تر می‌شود و در دوران اتابکان و ایلخانان موقعیت آذری نسبت به ترکی ضعیف‌تر می‌شود و در دوران فرمانروایی ترکمانان آق‌قویونلو و قره‌قویونلو وضعیت آذری خیلی ضعیف‌تر می‌شود؛ تا جایی که صفویان که اصالتاً ایرانی‌تبار بودند، زبان ترکی را به‌عنوان زبان دربار و محاوره انتخاب می‌کنند و از این پس زبان آذری در مراکز عمدۀ آذربایجان متروک می‌شود و زبان ترکی جایگزین آن می‌شود. اما اگر بخواهیم دربارۀ کم و کیف زبان آذری صحبت کنیم باید بگوییم با توجه به منطقۀ وسیع آذربایجان، زبان آذری یک صورت واحد و یک‌شکل را نداشته است. بلکه از گویش‌ها و لهجه‌های متفاوتی تشکیل می‌شده که در عین این کثرت یک وحدت و وجوه اشتراک زیادی هم بینشان وجود داشته و به همین سبب در متون تاریخی از آن‌ها به اصطلاحِ «آذری» یاد شده است. اما بازماند‌ه‌های زبان آذری، یعنی این زبان ایرانی را که من عرض کردم می‌توانیم به دو دسته تقسیم کنیم. یکی عبارت است از کلمات و عبارات و اشعاری که در لابه‌لای متون قدیمی ذکر شده است. به قدیمی‌ترین متون این دسته بخواهیم اشاره کنیم، چند قصیده هستند، دوبیتی‌های منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی هستند، یک جمله به تبریزی در کتاب حمدالله مستوفی است و یک شعری هم همام تبریزی دارد که در این شعر مصراع و بیت‌هایی را به زبان آذری گفته است که من یک بیتش را الان خدمتتان عرض می‌کنم. در یکی از اشعارش آمده که «وهار و ول و دیم یار خوش بی، اوی یاران مه ول بی مه وهاران»؛ که ترجمه‌اش می‌شود بهار و گل به چهرۀ یار خوش است، بدون یار نه گلی باشد و نه بهاری. اما به غیر از این آثار مکتوب، ما گویش‌های زنده‌ای را هنوز هم در منطقۀ آذربایجان داریم که بازماندۀ همین زبان قدیم آذربایجان (زبان آذری) هستند.

مجری: یه سؤال بپرسم؟ حرف شعرا شد؛ شعرهایی که شهریار گفته ترکی است یا آذری؟

دکتر طامه: شهریار که یک سری اشعارش به فارسی است و یک سری هم به ترکی گفته. این را باید ترکی آذربایجان خطاب کنیم.

مجری: چون الان دیگر متوجه شدم خیلی فرق وجود دارد بین ترکی و آذری.

دکتر طامه: یک سری گویش‌هایی هم وجود دارد که بازمانده‌های زبان آذری هستند که از این گویش‌ها می‌توانیم به گویش‌های منطقۀ کلاسور و خوینه‌رود در اهر اشاره کنیم، گویش گلین‌قیه در مرند اشاره کنیم، گویش‌هایی که به تاتی معروف‌اند و در مناطقی مثل شاهرود خلخال رایج هستند. گویش‌های جنوب و جنوب غرب قزوین مثل تاکستان و خیارج و غیره را می‌توانیم اشاره کنیم که در برنامه‌های بعدی من در مورد گویش‌های تاتی کاملاً توضیح خواهم داد. تمام این گویش‌ها را در واقع بازمانده‌های آذری می‌دانند و در زمرۀ زبان‌های ایرانی نوی غربی به‌حساب می‌آورند. اما به‌خاطر استقرار فراگیر ترکی در آذربایجان در چند سدۀ اخیر برخی تصور کرده‌اند که اصطلاح آذری که در متون قدیمی فارسی و عربی آمده، اشاره به زبان ترکی مردم آذربایجان دارد. در صورتی که این طور نبوده است. ظاهراً نخستین فردی که اصطلاح آذری را برای اشاره به ترکی به‌کار برده میرزا قاسم بیگ دربندی بوده که در کتابی که دربارۀ دستور زبان ترکی نوشته (به زبان روسی این کتاب را نوشته) از اصطلاح آذری برای اشاره به زبان ترکی استفاده کرده است و از آن پس اصطلاح آذری برای اشاره به ترکی آذربایجان هم به‌کار رفته است.

مجری: پس از این به بعد ما خواستیم ترک‌زبان‌ها را خطاب قرار دهیم، باید هم به آذری‌زبان‌ها سلام کنیم هم به ترک‌زبانان آذربایجان. یعنی کسانی که مثلاً در زنجان، در قزوین و در استان‌ها و شهرهای دیگر ما ترکی صحبت می‌کنند، آذری‌زبان نیستند و ترک‌زبان هستند.

دکتر طامه: البته همه جزو زبان‌های ایران حساب می‌شوند. فرقی نمی‌کند. فقط به‌لحاظ طبقه‌بندی‌های علمی و زبان‌شناختی این‌ها مطرح می‌شود.

مجری: مبحث زبان آذری را امروز بستیم؟

دکتر طامه: بله؛ بحث زبان آذری قدیم را بستیم.

مجری: حالا می‌خواهیم برویم سراغ زبان آذری جدید؟

دکتر طامه: در مورد زبان آذری جدید که هفتۀ قبل صحبت کردیم که گفتیم زبان ترکی آذربایجان شاخه‌ای از زبان اغوزهاست.

۶ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۳۵

زبان‌های ایرانی - ۶

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



این برنامه و برنامۀ بعدی راجع به زبان ترکی هست. برای خود من بسیار جالب و مفید بود و اولین بارم بود این مطالب رو می‌شنیدم. فقط یه انتقاد خیلی کوچیک به یکی از جملات مجری دارم. یه جایی پرسید زبان فارسی پیشینۀ بیشتری دارد و قدیمی‌تر است یا ترکی؟ که دکتر طامه توضیح دادن که قدمت فارسی بیشتره. بعد مجری گفت زنده باد فارسی. به نظرم می‌تونست این زنده باد فارسی رو نگه. به هر حال برنامه راجع به زبان ترکیه و لابد چهار تا ترک نشستن پای برنامه و از نظر روانی کار جالبی نیست راجع به زبان ترکی برنامه داشته باشیم و با فارسی مقایسه‌ش کنیم و بگیم زنده باد فارسی. البته این نقدی که دارم خیلی کوچیکه در برابر لحن صمیمانۀ مجری و سلام ویژه به ترک‌ها در ابتدا و انتهای برنامه. ولی به نظرم باید یه همچین ظرافت‌هایی هم رعایت بشه؛ مخصوصاً در ارتباط با زبان‌هایی که گویشورهای قابل ملاحظه‌ای دارن و معیار هم نیستن و گویشورهاشون یه کم حساس و متعصبن.  

* * *

دکتر طامه: همان طور که فرمودید موضوع امروز برنامۀ ما زبان‌های ترکی‌ست. خوشبختانه کشور ما ایران جزو معدود کشورهایی است که نه تنها خانواده‌های زبانی متفاوتی در آن رایج است بلکه در بین همین خانواده‌های زبانی هم تنوع و گوناگونی به‌چشم می‌خورد. به غیر از زبان‌های ایرانی که در جای‌جای ایران به آن‌ها تکلم می‌شود، خانواده‌های زبانی دیگری مثل ترکی، گرجی، ارمنی و عربی هم در ایران رایج است که ارزش و اعتبارشان برای ما به اندازۀ زبان‌های ایرانی است و این‌ها هم در واقع زبان‌های کشور ما ایران هستند. اما قبل از اینکه من بخواهم دربارۀ زبان‌های ترکی ایران صحبت کنم به‌طور کوتاه و موجز می‌خواهم دربارۀ پیشینه و اصل زبان ترکی صحبت کنم. زبان ترکی شاخه‌ای از خانوادۀ آلتایی است که خودش جزو خانوادۀ بزرگتری به نام اورال‌وآلتایی است. قدیمی‌ترین شاهد مکتوبی که ما از زبان ترکی در اختیار داریم به سدۀ هشتم میلادی برمی‌گردد که در آسیای میانه در مغولستان به‌دست آمده است. زبان‌شناسان برای زبان ترکی هم مثل سایر زبان‌ها از لحاظ تاریخی ادوار مختلفی قائل می‌شوند. زبان ترکی کهن از قرن هشتم شروع می‌شود تا سدۀ سیزدهم میلادی؛ یعنی زمان حملۀ مغول‌ها. ترکی میانه از سدۀ سیزدهم شروع می‌شود تا سدۀ شانزدهم و ترکی نو از سدۀ شانزدهم تا به امروز که در حال تکلم است ادامه پیدا می‌کند.

مجری: با این حساب زبان فارسی پیشینۀ بیشتری دارد و قدیمی‌تر است یا ترکی؟

دکتر طامه: زبان فارسی اگر ما به‌لحاظ شاهد مکتوب در نظر بگیریم، 500 پیش از میلاد کتیبۀ بیستون است؛ در صورتی که ترکی سدۀ هشتم بعد از میلاد است. بیشتر از هزار و پانصد سال فاصله هست بین این دو زبان. به‌سبب مهاجرت اقوام ترک طبقه‌بندی زبان‌های ترکی کار چندان ساده‌ای نیست؛ اما آنچه که بر سرش اجماع و اتفاق نظر وجود دارد شش گروه عمده را برای ترکی در نظر می‌گیرند: گروه اول، ترکی اغوز؛ گروه دوم، گروه قبچاق، گروه سوم، اویغور، گروه چهارم ترکی سیبریایی (ترکی‌ای که در منطقۀ سیبری رایج است)، گروه پنجم چوواش و گروه ششم، گروه ترکان خلج یا خلجی. که از میان تمام این گروه‌ها تنها دو گروه در ایران رایج است و گونه‌های مختلفی دارد. یکی ترکی اغوز و دیگری ترکی خلج.

مجری: به‌لحاظ جغرافیایی در کجا پراکندگی دارند؟

دکتر طامه: در واقع بیشتر گویندگان ترک در ایران به گروه اغوز تعلق دارند که خودش به شاخه‌های متفاوتی تقسیم می‌شود. شاخۀ مرکزی، شاخۀ شمالی، شمال غربی و شاخۀ جنوبی. مهم‌ترین عضو شاخۀ مرکزی اغوز ترکی آذربایجانی یا همان آذری است که در آذربایجان رایج است و از اعضای مهم این گروه می‌توانیم به تبریزی، ارومیه‌ای و... اشاره کنیم. و از شاخه‌های بعدی می‌توانیم به ترکی گلوگاه در استان مازندران اشاره کنیم. اما ترکی شمالی، در واقع ترکی خراسان ماست که در منطقۀ خراسان رایج است و بیشتر شبیه ترکی آذری است تا ترکمنی که مجاور همین ترکی قرار گرفته است. و گروه بعدی (شمال غربی)، ترکمنی است که در استان گلستان و در خراسان رایج است و گروه بعدی گروه ترکی جنوبی است که گونه‌های مختلفی مثل افشار را دارد؛ قشقایی را دارد که در استان فارس رایج است.

مجری: زنجان؟

دکتر طامه: زنجان در واقع جزو همان گروه اغوز (مرکزی) حساب می‌شود.

مجری: یعنی تقریباً شبیه آذربایجان شرقی و غربی است؟

دکتر طامه: بله. و گروه بعدی که در گروه جنوبی قرار می‌گیرد سُنقُری است که در سنقر رایج است. و از گروه بعدی می‌توانیم به آینالو (āynālu) اشاره کنیم. این‌ها در واقع شاخه‌های اصلی گروه اغوز هستند و تعدادشان به میلیون‌ها تن می‌رسد. اما گروه دوم ترکی در ایران گروه خلج است.

مجری: این‌ها همه یک گروه بودند؟

دکتر طامه: بله؛ این‌ها همه گروه اغوز بودند. اما گروه دوم گروه خلج است که تعداد گویشورانش متأسفانه کم است و ویژگی‌های خاصی هم این گروه خلج دارد. تعداد گویشورانش به ده‌ها هزار تن می‌رسد؛ برعکس اغوز که به میلیون‌ها تن می‌رسید. ترکی خلج در واقع حد فاصل قم تا اراک رواج دارد و این‌ها احتمالاً پس از حملۀ مغول به آسیای میانه در سدۀ سیزدهم به ایران مهاجرت می‌کنند و در ایران ساکن می‌شوند و به‌لحاظ زبانی یک سری ویژگی خاص خودشان را دارند که با ترکی آذری کاملاً متفاوت است. این یک طبقه‌بندی در مورد کل زبان‌های ترکی ایران بود. یک نکته هم می‌خواهم در مورد تماس زبانی و فرهنگی که بین ایرانیان و ترکان از دیرباز وجود داشته اشاره کنم. ورود ترکان به ایران که در واقع با شتاب زیادی اتفاق می‌افتد مربوط به دوران پس از اسلام است. اما تماس ایرانیان و ترکان به دوران پیش از اسلام برمی‌گردد و نخستین تماس‌ها که ارتباط قوی‌ای داشتند به روزگار ساسانیان برمی‌گردد. اما در منطقۀ آسیای میانه هم، ایرانیان (اقوام ایرانی) و ترکان باهم ارتباط داشتند. برای مثال می‌توانیم به سغدی‌ها اشاره کنیم که زبان سغدی‌ها در واقع زبان ادبی حکومت اویغورها در منطقۀ آسیای میانه قرار می‌گیرد و خط سغدی به‌عنوان خط امپراطوری یا پادشاهی اویغورها قرار می‌گیرد. یکی دیگر از اقوام ایرانی که در آسیای میانه بوده و با ترک‌ها ارتباط داشته ختنی‌ها بودند. این‌ها هم، داد و ستد واژگانی و فرهنگی داشتند و حتی متن‌های دوزبانه به زبان ختنی و ترکی موجود است. در دوران نو هم که زبان‌های ایرانی، هم تأثیر پذیرفته‌اند از ترکی هم به روی ترکی تأثیر گذاشته‌اند. برای مثال می‌بینیم که علی‌رغم اینکه ما حکومت‌های مختلف ترک‌زبان در ایران داشته‌ایم، همواره زبان ادبی ما زبان فارسی بوده است. البته زبان فارسی هم از زبان ترکی یک سری واژه را به‌وام گرفته است. برای مثال واژه‌هایی مثل «اجاق»، «اتاق»، این‌ها واژه‌هایی هستند که از ترکی وارد زبان فارسی می‌شوند و زبان‌های ایرانی هم به زبان ترکی یک سری عناصر را قرض داده است. به‌عنوان مثال پسوند صفت تفضیلی، تر و ترینِ فارسی وارد گونه‌های ترکی ایران شده است.

مجری: اگر بخواهیم به ترک‌های ایران سلام کنیم، «آذری‌زبان» خطابشان کنیم فقط یک دسته را شامل می‌شود؟

دکتر طامه: بله؛ وقتی شما آذری‌زبان می‌گویید فقط آذربایجانی‌ها را شامل می‌شود. اما وقتی بگوییم «ترکی»، ترکمنی‌ها هستند، ترکان خراسان هستند، گونه‌ای در سنقر هست، قشقایی‌ها در استان فارس هستند و گروه‌های مختلفی‌اند. بهتر است ما به ایشان بگوییم «ترکان ایرانی».


۴ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۱۰

زبان‌های ایرانی - ۵

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۹ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg چهار دقیقه، یک مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۴ دقیقه، ۹ مگابایت)



وقت، ضیق بود.

* * *

دکتر طامه: موضوع امروز برنامۀ ما زبان‌های رمزی در ایران است. من ابتدا فقط یک تعریف کوچک از زبان‌های رمزی می‌کنم و وارد اصل ماجرا می‌شوم. زبان‌های رمزی در واقع مجموعه‌ای از قواعد و واژگانی است که فرد یا افرادی بین خودشان وضع می‌کنند تا بتوانند مکنونات درونی خودشان را که ناچارند بین دیگران بیان کنند، به‌نوعی بیان کنند که دیگران، یعنی افراد بیگانه متوجه آن نشوند. زبان‌های رمزی در ایران را به‌لحاظ کاربردی که بین گروه‌های قومی و نژادی دارند ما به چهار دسته می‌توانیم تقسیم کنیم. گروه اول، زبان‌های رمزی‌ای که بین گروه‌های قومی به‌کار می‌رود. مثل زبان‌های رمزی که بین یهودیان و کولیان به‌کار می‌رود. گروه دوم، زبان‌های رمزی که بین فرقه‌های دینی یا مذهبی به‌کار می‌رود. مثل زبان‌های رمزی که بین درویشان به‌کار می‌رود. دستۀ سوم زبان‌های رمزی‌ای است که بین یک گروه حرفه‌ای یا اصناف به‌کار می‌رود. مثل زبان‌های رمزی‌ای که بین قصابان، بنایان، مطربان و... وجود دارد. اما دستۀ چهارم زبان‌های رمزی‌ای است که بین عامۀ مردم رایج است که مشهورترینش زرگری است. اما این زبان‌های رمزی را به‌لحاظ ساخت زبانی هم ما می‌توانیم طبقه‌بندی کنیم. یک دسته، زبان‌هایی هستند که واژه‌هایشان از زبان‌های مختلف تشکیل شده است. مثل لوتر (Lutar) یا زبان رمزی یهودیان یا زبان رمزی کولیان و درویشان. این‌ها از زبان‌های مختلف واژه قرض گرفته‌اند و یک زبان را تشکیل داده‌اند. و یا ممکن است که با تغییر در معنی واژگان یا عناصری از اجزای واژه یک زبان رمزی را بسازند که نمونۀ این زبان‌ها را می‌توانیم زبان مسگران و مطربان بگوییم و دستۀ آخر ممکن است که یک زبان رمزی با تغییرات آوایی در یک واژه ساخته شود. یک هجایی اضافه می‌شود، یک هجایی کم می‌شود که نمونۀ بارزش زبان زرگری است. اما در متون فارسی زبان‌های رمزی را معمولاً با اسم لوتره lutre، لوترا lutrā، لوتره lutare می‌شناسند و قدیمی‌ترین متن فارسی که اشاره به یک لوتر یا زبان رمزی در ایران کرده است کتاب حدودالعالم است که مربوط به قرن چهارم هجری است که گفته در میان استرآبادیان دو گونه لوتر وجود دارد. 

۵ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۸

زبان‌های ایرانی - ۴

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۷ مگابایت)



این برنامه دربارۀ زبان مازندرانی هست. وقتی این قسمت رو می‌نوشتم، کلمات و جملاتی که به این زبان بودن، مخصوصاً اون بیت آخر برنامه رو قبل از اینکه به دکتر طامه نشون بدم، از دوستان شمالیم کمک گرفتم برای تصحیح و تأیید و جالبه به هر کدومشون می‌گفتم فلان عبارت تلفظش چی میشه و چه جوری نوشته میشه می‌گفتن من فلان جایی‌ام و این جمله به زبان فلان جاست و نمی‌دونم دقیقاً. و من واقعاً حیرت کرده بودم از این همه تنوع. پیش از این فکر می‌کردم زبان شمالی یه دونه زبان بیشتر نیست و همه به همون زبان حرف می‌زنن.

* * *

دکتر طامه: امروز قرار است دربارۀ مازندرانی صحبت کنیم؛ در مورد جایگاه این زبان، پیشینۀ تاریخی‌اش و گونه‌هایی که برای این زبان وجود دارند. مازندرانی یکی از زبان‌های پرگویندۀ ایرانی است که در گروه زبان‌ها و گویش‌های حاشیۀ دریای خزر قرار می‌گیرد و از زمرۀ زبان‌های ایرانی نوی غربی به‌حساب می‌آید. زبان مازندرانی در واقع زبانی است که در مناطق جلگه‌ای و کوهستانی استان مازندران، گلستان و بین گرگان و گیلان رایج است و به همین دلیل ما می‌توانیم زبان مازندرانی را به‌لحاظ جغرافیایی به دو دستۀ کوهپایه‌ای و جلگه‌ای تقسیم‌بندی کنیم؛ که از زمرۀ این‌ها می‌توانیم به گونه‌هایی که در بهشر، قائم‌شهر، سوادکوه، بندپی، چهاردنگه و نور وکجور و لاریجان وجود دارد اشاره کنیم. اما طبقه‌بندی زبانی گونه‌های مازندرانی کار ساده‌ای نیست و اتفاق نظر هم وجود ندارد. اما به‌طور کلی می‌توانیم گونه‌های مازندرانی را به سه دستۀ شرقی، مرکزی و غربی تقسیم کنیم. گونۀ شرقی در واقع در شهرهایی مثل ساری، بابل و بابلسر رواج دارد و گونۀ مرکزی در شهرهایی مثل چالوس و نوشهر و کلاردشت به‌کار می‌رود و گونۀ غربی در رامسر، چابکسر، تنکابن و مناطق اطراف آن به‌کار می‌رود. اما حد جنوبی مازندرانی خارج از استان مازندران است و در مسیر جادۀ تهران به فیروزکوه و دماوند و تا لواسانات هم پیش می‌آید. بنابراین ما با یک تنوع بسیار گسترده‌ای مواجه هستیم، اما علی‌رغم وجود این تنوع، یک فهم متقابل بین تمام گونه‌های مازندرانی وجود دارد و ما در سرتاسر گونه‌های مازندرانی واژه‌هایی مثل «بامشی» (bāmši) به‌معنی گربه، «برمه» (berme) به‌معنی گریه، یا «اِسپی» (espi) به‌معنی سفید را می‌بینیم. اما باید بگوییم که گونه‌ای که در ساری رایج است یا همان ساروی، گونۀ معیار مازندرانی است. همان طور که گونه‌ای که در تهران و صداوسیمای امروز به‌کار می‌رود گونۀ معیار فارسی حساب می‌شود، گونه‌ای هم که در ساری به‌کار می‌رود یا همان ساروی، گونۀ معیار مازندرانی به‌حساب می‌آید و بیشتر از گونه‌های دیگر تحت تأثیر فارسی قرار گرفته و شبیه به فارسی شده است. مثلاً فرضاً ممکن است در ساروی «ابرو» و «داماد» بشنویم، اما در گونه‌هایی که از فارسی کمتر تأثیر پذیرفته‌اند، ابرو را می‌گویند «برفه» (berfa)، داماد را می‌گویند «ذوما». در واقع می‌توانیم بگوییم مازندرانی، به‌ویژه در شهرها، هر چه که می‌گذرد به فارسی شبیه‌تر می‌شود. اما در خود مازندران به غیر از زبان مازندرانی گونه‌های دیگری از زبان‌های ایرانی هم رایج است. مثلاً کردی هست، لری هست، بلوچی هست، و حتی زبان‌های غیرایرانی مثل ترکی و عربی و حتی پیش‌تر زبان گرجی هم در منطقۀ مازندران وجود داشته و نام گرجی‌محله هم اشاره‌ای به همین قوم گرجی دارد که در زمان صفویان به این منطقه کوچانده شده بودند و زبان گرجی در آن منطقه به‌کار می‌رفته‌است. زبان مازندرانی، نام دیگرش زبان طبری است و ما از زبان طبری آثار مکتوب کهنی در اختیار داریم و به‌خاطر وجود همین آثار مکتوب ما می‌توانیم زبان مازندرانی را پس از زبان فارسی، جایگاه ممتازی به آن اختصاص دهیم. آثار مکتوبی که از زبان طبری به جا مانده است به سه دوره تقسیم می‌کنند: دورۀ کهن، دورۀ میانه و دورۀ نو. آثار دورۀ کهنش در واقع یک سری ابیات و عبارات و الفاظی است که در لابه‌لای کتاب‌هایی مثل قابوسنامه و تاریخ طبرستان، تاریخ رویان، تاریخ طبرستان و رویان به جا مانده و در واقع این‌ها یادگار دوران عصر زرین اسپهبدان و طبرستان است. اما دورۀ میانۀ آثار طبری در واقع ترجمۀ چند نسخه از قرآن کریم به زبان طبری است و ترجمۀ کتاب مقامات حریری به زبان طبری که در مقابل هر لفظ عربی یک واژۀ طبری اختیار و انتخاب شده است. اما دورۀ نوی زبان طبری که ما آثاری از آن در اختیار داریم در واقع آثار منظوم و منثوری هستند که خاورشناسان در دورۀ قاجار جمع کرده‌اند و از جملۀ این آثار می‌توانیم به کتاب نصاب طبری اشاره کنیم که در این نصاب در واقع سرودۀ امیرتیمور ساروی است، نزدیک به هشتصد و پنجاه لغت طبری را، معادل فارسی‌اش را به نظم کشیده‌اند. این کتاب‌های نصاب کتاب‌های آموزشی بودند. یعنی یک سری واژه‌نامه بودند که معادل یک زبان را به زبان دیگر می‌دادند؛ اما به نظم، نه به نثر. و یک سری آثار بسیار معروف دیگر اشعار امیر پازواری هستند که در سراسر مازندران بسیار محبوب‌اند و با موسیقی خوانده می‌شوند و به اشعار امیری معروف‌اند.

مجری: هنوز که هنوز است خیلی از خوانندگان بومی مازندران اشعار ایشان را به‌عنوان بیت اصلی ترانه‌هایشان استفاده می‌کنند.

دکتر طامه: اما در مورد زندگی و زمان زندگی امیر پازواری ابهام زیادی وجود دارد و از سدۀ نهم تا سدۀ دوازدهم را پیشنهاد می‌دهند دوران زندگی‌اش بوده است. من برای مثال دو قطعه از همین امیری‌ها را انتخاب کرده‌ام که خدمتتان عرض می‌کنم. اما ابتدا باید من به‌خاطر این تلفظ شکسته بستۀ خودم از تمام مازندرانی‌ها عذر بخواهم.

بِلبِلِ میچکا مَسرو مِره غم دارنه (belbele mičkā masru mere qam dārne)، حاجی صالح‌بیگ بَیتِه مِرِه بند دارنه (Hāji sale beyg bayte mere ban dārne)، حاجی صالح‌بیگ ته سر و ته بِرار ره (Hāji sale beyg te sar o te berār re)، مِره سَر هَده، دیدار بَوینم یار ره (mere sar hade didār bavinem yār re). معنی‌اش این است که گنجشک آوازه‌خوان مخوان که غم دارم. حاجی صالح‌بیگ مرا گرفته و به بند دارد. حاجی صالح‌بیگ به سر و برادرت قسم مرا آزاد کن تا یارم را ببینم.

۲ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۲۴

زبان‌های ایرانی - ۳

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۳ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



این برنامه رو میشه در یک جمله خلاصه کرد: ایران بهشتِ زبان‌شناسیه.

* * * 

مجری: در خدمت جناب آقای دکتر مجید طامه هستیم؛ عضو فرهنگستان زبان و ادب پارسی، و قرار است با همدیگر گفت‌وگو کنیم. و جالب است قبل از اینکه این بخش شروع شود، در گفت‌وگوی پیش از برنامۀ من و ایشان، من به نکتۀ جالبی برخوردم و آن هم این است که باید به‌درستی بگوییم که ترکی آذری، زبان گرجی، زبان عربی، زبان ارمنی. همۀ این‌ها در یک دسته‌بندی قرار می‌گیرند و جالب است که من داشتم اضافه می‌کردم که زبان کردی و مثلاً لری و این‌ها. گفتند نه، نه، این‌ها زبان نیست و اگر هم زبان باشد، در یک دسته‌بندی دیگری قرار می‌گیرد. و خلاصه اینکه به ایشان گفتم چقدر سخت است. دانشجوهای شما چقدر کار سختی دارند. قرار بر این شد که امروز در مورد زبان‌های نوی ایرانی صحبت کنیم که به نظرم خیلی موضوع جذابی است. با ما همراه باشید. خیلی خوش آمدید جناب آقای دکتر مجید طامه. در خدمت شما هستیم.

دکتر طامه: من هم به شما و بینندگان محترم سلام عرض می‌کنم. همان طور که فرمودید موضوع برنامۀ امروز ما زبان‌های ایرانی نو است. بر اساس معیارهای جغرافیایی و زبانی زبان‌های ایرانی نو را می‌شود به دو دستۀ غربی و شرقی تقسیم کرد. زبان‌های ایرانی نوی شرقی در حال حاضر در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور ما رایج‌اند؛ مثلاً در کشور افغانستان و تاجیکستان و منطقۀ قفقاز. اگر بخواهم به‌صورت کوتاه به این‌ها اشاره کنم، مثلاً آسی در منطقۀ قفقاز، پشتو در افغانستان و یغنابی در تاجیکستان. این‌ها زبان‌های ایرانی نوی شرقی هستند. زبان‌های ایرانی نوی غربی را که از نگاه زبان‌شناسان همگی در داخل کشور ما رایج هستند، می‌توانیم به دسته‌های متفاوتی تقسیم کنیم. ولی باید به یک نکته توجه کنیم و آن این است که زبان‌های ایرانی نوی غربی لزوماً فقط در کشور ایران رایج نیستند. برای مثال زبان فارسی علاوه بر کشور ما ایران در افغانستان و تاجیکستان هم به‌کار می‌رود. زبان بلوچی علاوه بر ایران در پاکستان هم به‌کار می‌رود. زبان کردی علاوه بر ایران در عراق، ترکیه، سوریه هم رایج است. اما زبان‌های ایرانی نوی غربی را می‌توانیم بر اساس معیارهای جغرافیایی و زبانی به هشت گروه بزرگ تقسیم کنیم؛ که خود این دسته‌ها هم زیرشاخه‌های متفاوتی دارند. برای مثال اولین گروه، گروه زبان‌های مناطق مرکزی ایران است که خودش شش شاخه دارد. اگر بخواهیم برای مثال به چند تا از این گروه‌ها اشاره کنیم، البته قبلش باید این نکته را بگویم که زبان‌های مرکزی ایران در حد فاصل تهران، قم، اصفهان تا یزد رایج هستند و باید به این نکته توجه کنیم که این‌ها لهجه‌ها و گویش‌های فارسی نیستند؛ این‌ها شاخه‌های کاملاً مستقلی هستند و در واقع خواهر زبان فارسی حساب می‌شوند. برای مثال اگر بخواهیم به این زبان‌ها و گویش‌ها اشاره کنیم برای مثال قهرودی، ابوزیدآبادی، ابیانه‌ای، نطنزی، سدهی و گزی و... 

مجری: یعنی ابیانه‌ای و نطنزی زبان است؛ درست است؟

دکتر طامه: به‌لحاظ زبانی و معیار زبانی که فهم‌پذیری متقابل را اگر قرار دهیم، این‌ها را می‌توانیم زبان خطاب کنیم. اما اگر معیارهای دیگر را در نظر بگیریم، این‌ها می‌توانند گویش هم باشند. اما گروه دوم ما گروه گویش‌ها و زبان‌های حاشیۀ دریای خزر هستند که سه عضو مهمش یکی گیلکی است با گونه‌های مختلف مثل رشتی، لاهیجانی، لنگرودی، ماچیانی و... . گروه دوم مازندرانی است که این هم شاخه‌ها و دسته‌های مختلف دارد؛ مثل بابلی، ساروی، طبری قدیم و گرگانی قدیم. و گروه سوم، زبان‌ها و گویش‌های ناحیۀ استان سمنان هستند. که مثلاً افتری، لاسگِردی و سرخه‌ای را می‌توانیم ذکر کنیم.

مجری: یعنی غیر از گیلکی و مازنی، سمنانی هم به‌لحاظ ویژگی‌های زبانی در این طبقه قرار دارد؟

دکتر طامه: بله؛ ویژگی‌های مشترک زبانی دارند. گفتم که معیار، هم زبانی است هم جغرافیایی.

مجری: ای کاش شما به گیلکی و مازنی و سمنانی مسلط بودید. مسلط هستید؟ 

دکتر طامه: نه. من یکی از یکی گویش‌های مناطق مرکزی را بلدم. در واقع نطنزی را من بلد هستم.

مجری: بعد برویم جنوب؟

دکتر طامه: نه؛ برویم سراغ زبان‌ها و گویش‌های شمال غرب ایران.

مجری: ترکی؟

دکتر طامه: نه؛ ترکی که زبان ایرانی نیست. اولین شاخص مهم این گروه تاتی است که در خارج از مرزهای ایران است. در آذربایجان و منطقۀ داغستان. عضو مهم دیگر این گروه تالشی است که در استان گیلان است و گونه‌های مختلفی، مثلاً آستارایی، اسالمی، عنبران محله‌ای، ماسوله‌ای و ماسالی را شامل می‌شود. گروه سوم آذری است. به این‌ها آذری می‌گویند، چون بازماندۀ زبان قدیم آذربایجان است. البته تاتی هم خطابشان می‌کنند. بنابراین در واقع وقتی می‌گوییم آذری، منظورمان زبان‌های ایرانی آذری است. یعنی زبان‌های قدیم آذربایجان که متأسفانه تحت تأثیر فارسی و ترکی خیلی از این زبان‌ها از بین رفته‌اند و آن‌هایی هم که مانده‌اند در حال انقراض هستند. اگر من بخواهم به این‌ها اشاره کنم برای مثال کرینگانی را می‌توانم بگویم، گلین‌قیه‌ای را می‌توانم بگویم، هرزنی را می‌توانم بگویم و گویش‌های اشتهاردی و الموتی. خیلی شاخۀ گسترده و وسیعی است. این هم گویش‌های شمال غرب ایران. اما گویش‌های بعدی می‌شود جنوب غرب ایران که عضوهای مهم این گروه یکی سیوندی است در استان فارس و یک عضو مهم دیگر خود گویش‌های استان فارس‌اند که خیلی وسیع و گسترده‌اند. برای مثال می‌توانیم به دوانی اشاره کنیم، به خُلاری اشاره کنیم، به کندازی اشاره کنیم، به دشتستانی اشاره کنیم. اما عضو دیگر مهم این گروه لری است که خودش گویش‌های متفاوتی دارد. شامل گویش‌های بختیاری است و کهکیلویه‌ای، بویراحمدی، فیلی و لری ممسنی. اما حالا می‌رسیم به جنوب شرق ایران. از اعضای مهم این گروه لارستانی است که خودش شامل گویش‌های لاری می‌شود و خُنجی و فِداغی و اِوَزی و بستکی. گروه بعدی که در این دسته مهم است بشگردی یا بشاگردی است که در استان هرمزگان قرار می‌گیرد. هرمزی در این گروه قرار می‌گیرد، مینابی در این گروه قرار می‌گیرد، بندری در این گروه قرار می‌گیرد و یک عضو بسیار مهم این گروه کُمزاری است. کُمزاری یک زبان ایرانی است که در خارج از ایران فعلی در کشور عمان رایج است و کمترین تأثیر را از زبان فارسی داشته است و کاملاً ما متوجه آن نمی‌شویم، چون خارج از ایران در یک کشور عربی رایج است. گروه ششم از زبان‌های ایران کردی است. خود کردی هم گویش‌های متفاوتی دارد. یکی‌اش را می‌گویند شمال غربی یا کرمانجی که در کشور ما عمدتاً در آذربایجان و خراسان رایج است. گروه دیگر شمال شرقی است که در کشور ما رایج نیست. فرضاً در قزاقستان، ارمنستان، ترکمنستان و این کشورها رایج است. اما گروه بعدی را می‌گویند گروه مرکزی کردی که شامل سورانی است که در عراق است و سنه‌ای یا سنندجی در کشور ما و مکری که دوباره در کشور ما، در کردستان و آذربایجان رایج است. و سرانجام می‌رسیم به کردی جنوبی که شامل سنجابی، کرمانشاهی و کلهری و غیره است. اما هفتمین گروه زبان‌ها و گویش‌های ایرانی را زازا یا گورانی می‌گویند. زبان زازا که به زازاکی و دیمیلی هم مشهور است میان کردهای ترکیه رایج است و در کشور ما گویشور ندارد. اما برای شاخۀ بعدی که گورانی باشد، ما در منطقۀ اورامان زبان اورامی را داریم، بعد باجلانی را داریم در منطقۀ قصر شیرین و سرپل‌ذهاب و خود گورانی در شمال کرمانشاه رایج است. و در نهایت می‌رسیم به آخرین طبقه که بلوچی است که هشتمین گروه زبان‌های ایرانی است و خودش به دو شاخۀ شرقی و غربی تقسیم می‌شود. بلوچی هم گونه‌های متفاوتی دارد. مثل مَکرانی، رَخشانی، سرحدی، سراوانی، کِچی و دسته‌های متفاوت دیگری که وقتی به این‌ها برسیم من این‌ها را خدمتتان توضیح می‌دهیم.

مجری: در همه جای دنیا وقتی صحبت از یک زبان می‌شود این همه زیرشاخه دارد یا فقط زبان ایرانی است که آن‌قدر وسیع است و آن‌قدر غنی است؟

دکتر طامه: زبان ایرانی خیلی وسیع است و یکی از زبان‌شناسان نامی گفته است در واقع ایران بهشت زبان‌شناسی است؛ به‌خاطر این تنوع وسیع زبانی که در ایران وجود دارد. همین الان چیزی که من گفتم خیلی تعدادشان زیاد بود و من تازه یک فشرده و کوچکی از یک کل بزرگ را گفتم. وقتی ما بخواهیم وارد این‌ها شویم، هر کدامش تعدادش خیلی بیشتر از این می‌تواند باشد.

مجری: یک سؤال کوچک به‌عنوان آخرین سؤال این بخش. اگر همۀ این‌ها زبان هستند و خودشان مستقل‌اند و هویت جداگانه‌ای دارند، چرا همه زیرمجموعۀ زبان ایرانی قرار می‌گیرند؟ به‌خصوص مثلاً بعضی‌ها که فرمودید مشترکات کمتری با بقیه دارند؟

دکتر طامه: به‌خاطر اینکه این‌ها اصلشان یکی است. فرضاً مثلاً من الان یک مثال برایتان عرض می‌کنم. فرضاً واژۀ «روز» در ایرانی آغازین «رئوچه» (raocah-) بوده است. وقتی که این به ایرانی نو می‌رسد در گویش‌هایی مثل زبان فارسی، «چ» تبدیل به «ز» می‌شود و می‌شود «روز». اما در کردی می‌شود «رُژ»، «روژ»؛ یا در گویش‌های شمالی می‌شود «رو»، «روج». یا فرضاً واژۀ «داماد» را در فارسی «داماد» می‌گوییم؛ چون یک زبان جنوبی است. اما در گویش‌های شمالی فرضاً می‌گویند «ذاما»، «ذوما». این‌ها تفاوت‌هایی است که درست است وجود دارد و اول به گوش من و شما ناآشنا می‌رسد، ولی وقتی دقت می‌کنیم می‌بینیم «داما» و «ذاما» یکی است، یا «دانستن» و «ذانستن» یکی است. یعنی ریشه یکی است. وقتی این زبان‌ها از هم فاصله گرفتند، یک سری ویژگی‌های خاص خودشان را پیدا کردند که این تفاوت‌های ظاهری درشان به‌وجود آمده است.

مجری: خیلی متشکرم از شما جناب آقای دکتر. خیلی عالی بود. فقط من حیرت کردم که شما چطور همۀ این‌ها را از بر هستید و خوش به حال شما که آن‌قدر مسلط هستید به همۀ ویژگی‌های زبان فارسی‌مان. تشکر می‌کنیم از همۀ عزیزانمان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی. و اینکه افتخار می‌کنیم و باعث مباهات است که در ایرانی زندگی می‌کنیم با این همه تنوع زبانی.

۳ نظر ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۴۱

زبان‌های ایرانی - ۲

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۳ دقیقه، ۲۵ مگابایت)



مجری: زبان فارسی چند سال قدمت دارد؟ اصلاً بگوییم «زبان فارسی» یا چون گویش‌های متعددی داریم، بگوییم «زبان ایرانی»؟

دکتر طامه: به‌طور کلی تمام زبان‌ها و گویش‌هایی که در ایران رایج است بر پایۀ معیارهای زبان‌شناختی به دو دستۀ زبان‌های ایرانی و زبان‌های غیرایرانی تقسیم می‌شود. بنابراین اصطلاح زبان‌های ایرانی یک معیار زبان‌شناختی است و لزوماً ارتباطی با مرزهای جغرافیایی و سیاسی، یا مسائل قومی و نژادی ندارد. سرچشمۀ واحدی که تمام این زبان‌های ایرانی از آن منشعب می‌شود، به‌طور قراردادی «ایرانی آغازین» یا «ایرانی مشترک» نامیده می‌شود که این زبان مشترک، در واقع پایه و مایۀ وحدت تاریخی تمام زبان‌های ایرانی است و تمام زبان‌های ایرانی در جریان تطور این زبان به‌وجود می‌آیند. در واقع ما این کثرتی را که در خانوادۀ زبان‌های ایرانی می‌بینیم، به یک اصل واحد که آن «ایرانی آغازین» است برمی‌گردد. 

مجری: ایرانی آغازین کی به‌وجود آمده است؟

دکتر طامه: ایرانی آغازین جزو خانوادۀ بزرگتری است که اصطلاحاً به آن هند و ایرانی می‌گویند و مادر تمام زبان‌های هندی و ایرانی است. از زمانی که اقوام ایرانی از هم‌نژادان هندی‌شان جدا می‌شوند، زبان ایرانی شروع می‌شود؛ یعنی هزارۀ دوم قبل از میلاد؛ نزدیک به پنج هزار سال قبل. و روند تاریخی زبان‌های ایرانی را ما می‌توانیم در سه دوره بررسی کنیم: ایرانی باستان، ایرانی میانه و ایرانی نو. یعنی زبان‌های ایرانی سه دوره را پشت سر گذاشته‌اند. منظور ما از زبان‌های ایرانی باستان زبان‌هایی است که از زمان جدایی اقوام ایرانی از اقوام هندی‌شان شکل می‌گیرد و تا فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی ادامه پیدا می‌کند. و در یک پهنۀ بسیار وسیعی، از چین تا دریای سیاه و از شمال غرب فلات ایران تا سواحل خلیج فارس در جنوب ایران این زبان‌ها صحبت می‌شده‌است. 

مجری: این‌ها همه به زبان‌های ایرانی حرف می‌زدند نه الزاماً فارسی؟

دکتر طامه: بله؛ ایرانی باستان. از جمله زبان‌های ایرانی باستان که اسناد مکتوب از آن‌ها به جا مانده، یکی زبان اوستایی است و یکی فارسی باستان، که نیای زبان فارسی ماست. یعنی فارسی باستان هم یک زبان ایرانی حساب می‌شود. 

مجری: چقدر شما فارسی صحبت می‌کنید! «نیا».

دکتر طامه: خب من فارسی صحبت نکنم... بعد می‌رسیم به زبان‌های ایرانی میانه که از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی شروع می‌شود و تا چند سده پس از انقراض ساسانیان است. که این زبان‌ها را هم بر پایۀ معیارهای زبان‌شناسی به دو گروه غربی و شرقی تقسیم می‌کنند که از جمله زبان‌های ایرانی میانۀ غربی یکی پارتی یا پهلوی اشکانی است که زبان شاهنشاهی اشکانیان بوده و دیگری، فارسی میانه یا پهلوی ساسانی است که در واقع زبان فارسی امروز بازماندۀ این زبان فارسی میانه است. و زبان‌های ایرانی میانۀ شرقی هم ما داشتیم؛ مثل بلخی که در افغانستان امروزی بوده و تقریباً در سدۀ سوم هجری خاموش شده، زبان خوارزمی را داشتیم، زبان سغدی را داشتیم و زبان سکایی را داشتیم. با فتح ایران به‌دست مسلمانان تا امروز، زبان‌های ایرانی نو شروع می‌شوند. بنابراین در این مفهوم زبان‌های ایرانی لزوماً به مرزهای جغرافیایی امروز ایران محدود نمی‌شود و پهنۀ وسیعی را شامل می‌شود از قفقاز تا مرزهای چین و از شمال غرب فلات ایران تا سواحل خلیج فارس. و حتی در دریای عمان هم ما گویش‌های ایرانی را داریم.

مجری: الان به مرزهای جغرافیایی محدود نمی‌شود اما در آن زمان چون گستردۀ جغرافیایی ایران بزرگتر بود...

دکتر طامه: بنابراین ما به تمام این‌ها می‌گوییم زبان ایرانی. ولی در حال حاضر مرکز زبان‌های ایرانی سه کشور ایران، تاجیکستان و افغانستان است. و نکته‌ای که حتماً باید ذکر کنم این است که از میان تمام این گونه‌های زبانی ایرانی نو، تنها این زبان فارسی است که ما از سه دورۀ باستان، میانه و نوی آن شواهد مکتوب در اختیار داریم و به همین سبب زبان فارسی نه تنها در میان خانوادۀ زبان‌های ایرانی جایگاه ممتازی را به خودش اختصاص داده، بلکه در کل سطح جهان نیز به‌عنوان یکی از زبان‌های کهن شناخته می‌شود.

مجری: اتفاقاً این سؤالی بود که من می‌خواستم بپرسم که چرا حالا از بین این همه زبان‌های ایرانی که وجود دارد، زبان فارسی مثلاً در ایران زبان معیار شده و شناخته شده است و در تمام کشور سعی می‌شود به این زبان صحبت شود.

دکتر طامه: یکی از دلایل، قدمت تاریخی زبان فارسی است و یکی هم اینکه امروزه دیگر نمی‌توانیم بگوییم زبان فارسی یک زبان قومی است. یک زبان فراقومی است که بین تمام اقوام ایرانی رایج است و به‌عنوان یک زبان مشترک استفاده می‌شود.

مجری: اصلش به قوم فارسی برمی‌گشته؟

دکتر طامه: بله؛ اصلش به قوم پارس‌ها برمی‌گردد ولی امروز بحث مسائل قومی در مورد زبان فارسی صحت ندارد، چون زبان فارسی زبان تمام اقوام ایرانی لااقل در خاک ایران است.

مجری: یک بار یکی دیگر از کارشناسان محترم فرهنگستان آمده بود، من این سؤال را پرسیدم. چون الان شما گفتید به قوم پارس برمی‌گردد، من گفتم ما بالاخره بگوییم «پارسی» یا «فارسی». چون خیلی اختلاف وجود دارد. مخصوصاً در فضاهای مجازی؛ که بعضی‌ها خیلی اصرار دارند که بگویند فارسی یا پارسی. بالاخره کدام درست است؟ زبان فارسی درست است یا زبان پارسی؟

دکتر طامه: هر دو درست است. بستگی دارد شما بخواهید کدام را به‌کار ببرید. صورت اصلی که حتی در فارسی باستان به‌کار می‌رود «پارسه» (pārsa) است. اما بعد، زبان در طی روند تحولش و تماس زبانی که با زبان‌های دیگر، به‌ویژه زبان عربی داشته، واج «پ» تبدیل به واج «ف» شده است.

مجری: پس ما اگر بخواهیم خیلی به زبان ایرانی صحبت کنیم «پارسی» بگوییم اصیل‌تر و درست‌تر است؟

دکتر طامه: البته من همان «فارسی» را می‌گویم؛ چون صورتی است که مرسوم‌تر است. به‌شخصه خودم فارسی را به‌کار می‌برم تا پارسی.

مجری: حالا که گفتید صورتی که مرسوم‌تر است، این سؤال برایم پیش آمد که شما هم با این نکته موافقید که اگر یک غلطی در زبان مصطلح باشد و در بین مردم رایج باشد، استفاده از آن کلمه یا آن صورت کلمه درست‌تر از درست غیرمصطلح است.

دکتر طامه: نه من به این معتقد نیستم.

مجری: پس چرا می‌گویید فارسی؟

دکتر طامه: سابقه‌ای که برای «فارسی» داریم، بیش از هزار سال است. از اوایل دوران اسلامی واژۀ فارسی به‌کار رفته است. با غلط مصطلحی که مثلاً چند سال است قدمت دارد، مقایسه می‌کنید؟

مجری: پس این «فارسی» هزار سال قدمت دارد و می‌توانیم با خیال راحت استفاده کنیم. امیدواریم این زبان در معرض هجمه و حمله و این تطوری که شما می‌گویید قرار نگیرد و آن‌قدر دچار دگرگونی نشود. طی سده‌های آینده چیزی از زبان فارسی باقی می‌ماند؟ چون من یک جایی می‌خواندم که مثلاً گفته بود که بسیاری از زبان‌شناسان معتقدند که در قرن‌های آینده بسیاری از گونه‌های زبانی از بین می‌رود و تنها یک یا دو زبان به‌طور کلی در دنیا باقی می‌ماند. درست است؟

دکتر طامه: فکر نمی‌کنم چنین چیزی درست باشد. قدمت زبان فارسی خودش دارد این را نشان می‌دهد که از 2500 قبل از میلاد تا امروز زبان فارسی، جاری و روان و در واقع رایج بوده و مسلماً من مطمئنم که زبان فارسی باز هم ادامه پیدا می‌کند. البته به‌شرطی که ما سعی کنیم این زبان را حفظ کنیم و به غنای آن اضافه کنیم نه اینکه واژه‌های بیگانه را به‌کار ببریم. 

مجری: حتماً همین طور است. الان دوباره بحث واژه‌های بیگانه وسط می‌آید و مردم می‌گویند که می‌خواهید بگویید واژه‌های انگلیسی استفاده نکنید، پس چرا واژه‌های عربی در زبان فارسی استفاده می‌شود. و این اختلاف وجود دارد به هر حال. اما یک بار ما در خدمت یکی از کارشناسان محترم از فرهنگستان زبان و ادب فارسی بودیم، گفتند که واژه‌های جدیدالورود، توفیری ندارد که از کدام زبان باشند. چه عربی باشد، چه انگلیسی باشد، چه فرانسه باشد، مال هر زبانی باشد ما مقاومت می‌کنیم و سعی می‌کنیم جایگزین یا مابه‌ازای فارسی‌اش را در بین مردم رواج دهیم. اما یک سری از واژه‌ها هستند؛ مثل همین واژۀ «فارسی» که می‌گویید هزار سال قدمت دارد، مدت زمانی از حضور این‌ها در زبان ما می‌گذرد و این‌ها را دیگر ما ممانعتی نمی‌کنیم در مورد استفاده‌اش. درست است؟

دکتر طامه: دقیقاً همین طور است. من مثال ساده‌تری بگویم. واژه‌ای مثل «سلام» و واژه‌ای مثل «درود»، هر دوی این‌ها درست است. «درود» یک واژۀ اصیل ایرانی است و لااقل ما می‌توانیم از دورۀ میانه در فارسی میانه این مثال را ذکر کنیم. واژۀ «سلام» بعد از اسلام رایج شده است، اما ببینید واژۀ «درود» هرگز بین عامۀ مردم آن بار فرهنگی که واژۀ «سلام» دارد را نمی‌رساند. من نمی‌گویم استفاده از واژۀ «درود» نادرست است، اما مفهوم «سلام» برای لااقل عامۀ مردم خیلی پربارتر و پررنگ‌تر از واژۀ «درود» است. حالا اگر واژۀ «درود» را دوست دارند به‌کار ببرند، به‌کار ببرند. از لحاظ زبان‌شناسی و ریشۀ واژه، واژۀ درستی است؛ اما مفهوم و بار فرهنگی «سلام» خیلی بیشتر از واژۀ «درود» است.

مجری: یکی از راهکارهای حفظ زبان فارسی این است که بچه‌هایی که درس می‌خوانند و شروع به تعلیم و تعلم می‌کنند را از همان دوران دبستان با زبان فارسی به‌گونه‌ای آشنا کنیم که بعد آن‌ها دیگر واژه‌های غیرفارسی را نپذیرند. شما در مجموعۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی تعاملتان با آموزش و پرورش به چه صورت است؟ 

دکتر طامه: خوشبختانه در فرهنگستان گروهی هم هست به نام آموزش زبان فارسی و برنامه‌ریزی درس‌هایی که در آموزش و پرورش انجام می‌شود. و فرهنگستان با آموزش و پرورش تعامل تنگاتنگی در این زمینه دارد. واژه‌هایی را پیشنهاد می‌دهند و کتاب‌های آموزشی را بررسی می‌کنند و سعی می‌کنند واژه‌های بیگانه را از این کتاب‌ها دور کنند و واژه‌های اصیل فارسی را به‌کار ببرند.

مجری: هم این، و هم اینکه سواد و اندوخته و دانش بچه‌ها را در زمینۀ زبان فارسی آن‌قدر غنی کنیم که در واقع از همان پایه‌های اول، بچه‌ها دایرۀ واژگان و آشنایی‌شان با زبان فارسی عمیق و دقیق شود که بعدها خودشان واژه‌هایی که از زبان‌های بیگانه وارد می‌شوند را کمتر بپذیرند.

۳ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۷

زبان‌های ایرانی - ۱

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



موضوع بحث که به‌نوعی مقدمۀ برنامه‌های بعدیه، تفاوت زبان و گویش و لهجه است و پاسخ همون سؤالیه که همیشه ازم می‌پرسین. برنامۀ منسجم و مختصری بود و علی‌رغم تخصصی بودن موضوع بحث، به زبان ساده بیان شده. و جا داره تشکر کنم از دکتر طامه که این نوشته‌ها رو قبل از انتشار با دقت و حوصله خوندن و ویرایش و تصحیح کردن. از اونجایی که اطلاعات من راجع به این مباحث کم بود و بعضی از کلمات و عبارات رو برای اولین بار می‌شنیدم موقع تایپ در املاشون شک داشتم و آقای دکتر زحمت کشیدن و تصحیحشون کردن.

* * *

مجری: جناب آقای دکتر طامه از فرهنگستان زبان و ادب فارسی مهمان من هستند و امروز می‌خواهیم در خصوص زبان، گویش و لهجه صحبت کنیم و ببینیم تفاوت این‌ها چیست؟ باید «زبان آذری» بگوییم؟ «گویش کردی» بگوییم؟ «لهجۀ اهوازی و جنوبی» باید بگوییم؟ تفاوت این‌ها را از زبان ایشان می‌خواهیم جامع و کامل بشنویم. سلام، صبحتان به خیر.

دکتر طامه: سلام. من هم خدمت شما و همین طور بینندگان محترمتان سلام عرض می‌کنم. به‌طور کلی مفاهیم «زبان»، «گویش» و «لهجه» از مفاهیم اساسی مطالعات گویش‌شناسی هستند و برای تعریف و تمییز این‌ها معمولاً دو دسته از عوامل نقش دارند. یکی معیارهای زبانی، و دیگری معیارهای غیرزبانی است. بر اساس معیارهای زبانی که مهم‌ترینشان فهم متقابل است، هنگامی که سخنوران دو گونۀ زبانی هیچ گونه فهم متقابلی از هم نداشته باشند، ما با دو زبان متفاوت روبه‌رو هستیم. برای مثال زبان فارسی و زبان ترکی که در آذربایجان ماست یا همان زبان آذری که شما فرمودید، این‌ها در واقع دو زبان هستند.

مجری: یعنی آن‌قدر این تعدد واژه‌های متفاوت زیاد است که؟

دکتر طامه: تنها تعدد واژه نیست. به‌لحاظ ساختاری، به‌لحاظ خانوادۀ زبانی این‌ها کاملاً متفاوت هستند. 

مجری: من از حرف شما این را برداشت کردم که مثلاً یک نفر آذری صحبت کند، من متوجه نشوم که چه می‌گوید. این یعنی آذری، زبان است.

دکتر طامه: بله. اما اگر میان دو گونۀ زبانی فهم متقابل وجود داشته باشد، اما در عین حال تفاوت‌های آوایی، واژگانی و دستوری هم وجود داشته باشد ما با دو گویش از یک زبان روبه‌رو هستیم. برای مثال، فارسی زبان کشور ماست، اما در خارج از ایران، برای مثال در افغانستان و تاجیکستان هم فارسی رایج است و کاربرد دارد. اما گونه‌هایی از فارسی که در این دو کشور رایج است با فارسی‌ای که در کشور ما رایج است متفاوت است. برای مثال ما در فارسی می‌گوییم «آماده»، در فارسی تاجیکستان می‌گویند «تیار» (tayār). (در گویش نیشابور که از گویش‌های خراسانی است هم این واژه با همین معنی به‌کار می‌رود.)، برای مثال ما در فارسی می‌گوییم «نقاش»، آن‌ها می‌گویند «رسام». یا مثلاً گذشتۀ استمراری را فرضاً ما در فارسی با فعلِ «داشتن» صرف می‌کنیم؛ مثلاً «داشتم می‌رفتم». اما این را اگر بخواهم در تاجیکی صرف کنم با فعلِ «ایستادن» صرف می‌کنم؛ مثلاً «رفته ایستاده بودم». بنابراین تاجیکی اینجا یک گویش از زبان فارسی حساب می‌شود. مثلاً ما در فارسی می‌گوییم «پادگان»، در فارسی افغانستان می‌گویند «گاریزون»، ما در فارسی می‌گوییم «شلوار»، آن‌ها می‌گویند «پتلون» (patlun)، ما در فارسی می‌گوییم «گیلاس»، آن‌ها می‌گویند «شاه‌آلو». تفاوت‌های واژگانی زیاد است. ما می‌توانیم با یک افغانستانی ارتباط برقرار کنیم، اما ممکن است تفاوت‌های واژگانی و دستوری بینمان وجود داشته باشد. حالا می‌رسیم به سراغ لهجه. اگر میان دو گونۀ زبانی فهم متقابل وجود داشته باشد، اما در عین حال تفاوت‌های آوایی و تا حدودی هم واژگانی وجود داشته باشد ما با دو لهجه از یک زبان روبه‌رو هستیم. برای مثال همین زبان فارسی ما، در اقصی نقاط کشور ما دارد به آن زبان صحبت می‌شود. مثلاً یک گونه از فارسی در تهران است، یک گونه در قم است، یک گونه در قزوین است، یک گونه در مشهد است، یک گونه در شیراز و یک گونه در اراک است. این‌ها تماماً لهجه‌های زبان فارسی هستند و ما برای ارتباط برقرار کردن با لهجه‌های دیگر احتیاجی به آموزش چندانی نداریم و به‌راحتی می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. این تعریف زبانی زبان و گویش و لهجه است. اما معیارهای غیرزبانی هم در این ماجرا تأثیر دارند. برای مثال، کشوری مثل کشور خودمان ایران که تنوع زبانی و گویشی در آن زیاد است یک گونۀ زبانی را به‌عنوان زبان رسمی و ملی انتخاب می‌کنند که می‌تواند دلایل مختلفی هم داشته باشد. فرضاً تعداد کاربران آن زبان، پشتوانۀ غنی ادبی، نوشتاری و سابقۀ دیرینۀ زبان فارسی که عواملی هستند تا زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی انتخاب شود. تحت تأثیر این عوامل، زبان فارسی می‌شود زبان، و سایر زبان‌های محلی را گویش خطاب می‌کنند. بنابراین مثلاً ما می‌گوییم گویش گیلکی، گویش کردی، گویش بلوچی. این‌ها بر اساس این معیار سیاسی گویش خطاب می‌شوند، اما بر اساس معیار فهم متقابل، زبان هستند.

مجری: الان کردی و آذری زبان هستند؟

دکتر طامه: هر دو بر اساس معیارهای زبان‌شناختی زبان هستند. در نزد عامۀ مردم زبان، یا زبان رسمی است، یا آن چیزی را زبان خطاب می‌کنند که از خانوادۀ زبانی متفاوت از زبان‌های دیگر باشد. برای مثال ما در ایران خانوادۀ زبانی دیگری مانند ترکی و عربی داریم. در ایران چند دسته خانوادۀ زبانی داریم. خانوادۀ زبان‌های ایرانی، سامی مانند عربی، زبان‌های اورال-آلتایی مانند ترکی، زبان گرجی، زبان ارمنی و زبان رُمانو که زبان هند و آریایی است و بین کولیان رایج است. یعنی ما پنج یا شش گونه زبان متفاوت در ایران داریم. اما خانوادۀ زبان‌های ایرانی هم خودش شاخه‌شاخه است که در برنامه‌های آینده در موردش صحبت خواهیم کرد.

مجری: زبان زرگری هم زبان است؟ مثلاً یک نفر زرگری صحبت کند من متوجه نمی‌شوم.

دکتر طامه: این‌ها گونه‌هایی از زبان‌هایی است که بین پیشه‌ها و حرفه‌های مختلف وجود دارد. این‌ها در این تقسیم‌بندی معیارهای زبانی قرار نمی‌گیرند و نه گویش محسوب می‌شوند نه زبان و نه لهجه. این‌های در واقع گونه‌های اجتماعی هستند. مثلاً در زرگری هجایی که با «ز» شروع می‌شود در ابتدای هر هجای کلمه قرار می‌دهند و به آن می‌گویند زرگری.

مجری: مازندرانی زبان نیست؟

دکتر طامه: مازندرانی بر اساس معیارهای زبانی، زبان است. اما تمام این‌ها جزو خانوادۀ زبان‌های ایرانی هستند و در واقع چیزی که مهم است این است که هویت ملی ما و حفظ و یکپارچگی کشور برای ما مهم‌تر از هر چیز دیگری است. بنابراین ما باید تلاشمان را بکنیم در عین اینکه گویش‌ها و زبان‌های محلی را نگه‌می‌داریم زبان فارسی را غنی کنیم که باعث اتحاد و همبستگی ماست.

۳ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۷

زبان‌شناسی - ۸

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۹ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



موضوع برنامه زبان‌آموزی کودک و کودکان دوزبانه هست که از موضوعات مورد علاقه‌مه. چند وقت پیش یه ویدئو از تد دیدم که راجع به دوزبانه‌ها بود. اگه دوست داشتید شما هم ببینید:

لینک دانلود مستقیم، پنج دقیقه، چهارده مگابایت (به زبان انگلیسی با زیرنویس فارسی)

* * *

مجری: آقای دکتر، شما وقتی صحبت می‌کنید آرامش خاصی به من دست می‌دهد. کلام را آن‌قدر درست می‌گویید و بعد هم آن آرامشی که دارید. ولی من تند تند تند تند حرف می‌زنم فکر می‌کنم من وقتی کودک بودم، پدر و مادرم زیاد به من حرف زدن آموزش ندادند. اصلاً بچه باید آموزش ببیند برای حرف زدن؟

دکتر رضوی: عنوان بحثمان همین است. گفتار کودک و زبا‌ن‌آموزی و زبان کودک. اگر بخواهم به سؤال شما پاسخ دهم، یک نوع گفتار مادرانه‌ای هست که ممکن است در سراسر دنیا جهانی هم باشد، همۀ مادرها نحو و آن اصوات را ساده می‌کنند و کلمات ساده‌تری به‌کار می‌برند برای صحبت با بچه‌ها. بچه‌ها هم از این استفاده می‌کنند. کودک، قبل از تولد هم ممکن است صدای مادر را در شکم مادر تشخیص دهد و وقتی به دنیا می‌آید به آواهای زبان آشناست. آزمایش‌ها هم نشان می‌دهد که این آشنایی وجود دارد. می‌توانیم سه مرحلۀ کلی در زبان‌آموزی کودکان نام ببریم. یکی از بدو تولد تا یک‌سالگی است که مرحلۀ صداهاست. مرحلۀ دوم از دوازده‌ماهگی است تا هجده‌ماهگی که مرحلۀ کلمات و تکواژهاست. مرحلۀ سوم مرحلۀ جمله‌ای است. در حقیقت کودک وارد مرحله‌ای می‌شود که این کلمات را ترکیب می‌کند و جملاتی می‌سازد. مرحلۀ اول که پیش‌زبانی است و صداها را تشخیص می‌دهد، در دو سه ماه اول با گریه است. اینجا فقط مراحل زبانی‌اش را بحث می‌کنیم نه روان‌شناختی. گرسنه بودن و چیزی که می‌خواهد را با گریه نشان می‌دهد و از حدود سه‌ماهگی آواهایش حالت صداهای زبان را پیدا می‌کند. یک ریتم و آهنگی پیدا می‌کند؛ مثل «ba»، «ma»، یا «na».

مجری: آقایان دوست دارند که «ba» بگوید که «بابا» را زودتر از «مامان» یاد بگیرد.

دکتر رضوی: بله؛ احتمالاً. بعد این‌ها را ترکیب می‌کند و «ba»، «ba» یا «ma» و «ma» را تکرار می‌کند و «baba» و «mama» را می‌سازد. بعد از یک مدتی حدوداً بعد از شش‌ماهگی تا نه‌ماهگی این ترکیبات صورت تکرار دو هجاست؛ مثل «bama»، «dama». و از نه‌ماهگی تا یک‌سالگی اولین کلمات ظاهر می‌شوند که می‌خواهد وارد مرحلۀ دوم شود.

مجری: این مرحلۀ دوم چون خیلی مهم است، من دیدم بعضی از پدر و مادرها خیلی دوست دارند با بچه‌شان صحیح صحبت کنند. ولی بعضی از پدر و مادرها دوست دارند با بچه‌شان به زبان خودش صحبت کنند. مثلاً بعضی‌ها می‌گویند «اگر غذاتو بخوری می‌برمت بازار»، بعضی‌ها می‌گویند «اگر قاقاتو بخوری می‌برمت ددر». کدامش درست‌تر است؟

دکتر رضوی: کودک راه خودش را می‌رود و قاعده‌ها را استخراج می‌کند. درست است ما زبان مادرانه را داریم، ولی تصحیح‌پذیر نیست. مثلاً «پختن» را که برای ما بی‌قاعده است و بن مضارعش «پز» است و بن ماضی، «پخت»، کودک ممکن است بگوید «پزیدن». نشان داده شده است که تصحیح مادر اینجا بی‌تأثیر است. مثلاً مادر می‌گوید غذا را پختم و کودک می‌گوید پزیدی. خودبه‌خود وقتی وارد مرحلۀ نحو و جمله‌سازی می‌شود، کودک خودش قاعده‌های درست را یاد می‌گیرد و استخراج می‌کند.

مجری: چون ما در یک کشوری هستیم که قومیت‌ها و زبان‌های مختلفی داریم، مثلاً در آذربایجان هم ترکی حرف می‌زنند هم فارسی، یا در خوزستان هم عربی حرف می‌زنند هم فارسی، یا در لرستان یا در سیستان و بلوچستان. یاد گرفتن دو زبان در هنگام تولد برای بچه‌ها یک مزیت است یا مشکل؟

دکتر رضوی: یادگیری دو زبان یا به‌اصطلاحِ زبان‌شناسی، دوزبانه بودن مزیت است. در حقیقت به‌لحاظ شناختی کارکرد خوبی دارد و کودک می‌تواند با دو فرهنگ آشنا شود و فکر کردن به دو حوزۀ مختلف است.

مجری: ولی در زبان فارسی‌اش لهجه ایجاد می‌کند. اشکالی ندارد؟ حتی با حرف زدنش هویت خودش را هم مشخص می‌کند. مثلاً تا دو کلمه فارسی حرف می‌زند می‌گوییم شما مال لرستان هستید، شما مال سیستان و بلوچستان. یعنی کاملاً خودش را معرفی می‌کند.

دکتر رضوی: طبیعی است. مرحلۀ دوم که یک‌سالگی است، نشان داده شده است که بچه مفهوم‌های زیادی می‌داند، ولی واژه‌های کمی می‌داند. برای همین خودش اولین کلمات را برای همه چیز به‌کار می‌برد. به‌طور جهانی مجموعۀ واژگان کودک معمولاً این‌هاست: اعضای بدن را تشخیص می‌دهد، مثل چشم، گوش، اعضای خانواده را می‌داند، مثل بابا، مامان، و حیواناتی که دور و برش هستند و اسباب‌بازی‌ها. این‌ها را تعمیم افراطی می‌دهد ولی می‌فهمد. برای مثال در مورد حیوانات ممکن است هاپو یا پیشی یا طوطو را برای تمام مقوله به‌کار ببرد ولی وقتی نشان می‌دهیم، به سگ اشاره می‌کند اما به همۀ حیوانات می‌گوید هاپو. این غلط نیست و دارد از یک مرحله‌ای عبور می‌کند. مرحلۀ آخر هم این است که کلمات را کنار هم می‌چیند و جمله‌بندی می‌کند و عبارت می‌سازد. مرحلۀ تلگرافی است؛ یعنی در مرحلۀ قبل «بابا» را به معنی «بابا» به‌کار می‌برد، ولی اینجا در این مرحله منظورش ممکن است این باشد که «بابا اینجاست»، یا «بابا بازی کند»، یا «بابا آمد». «بابا توپ»، مرحلۀ تلگرافی است و کم‌کم فعل را کنارش می‌گذارد. ابتدا کلماتی که محتوا دارد را به‌کار می‌برد و جمله می‌شود. بعد از این مرحله، مرحلۀ جهش به نحو و جمله‌سازی صریح است. البته این را هم بگویم که این جدول کلی است و ممکن است توالی متفاوتی در بچه‌ها داشته باشد.

مجری: من جواب این سؤال را نگرفتم که وقتی بچه شروع کرد به حرف زدن، با کلماتی که خودمان می‌فهمیم با او حرف بزنیم یا با کلماتی مثل «قاقا» و «ددر»؟ بچه از اول صحیح صحبت کند یا با همان زبان کودکانه؟

دکتر رضوی: به این جدول، جدول رشد زبانی می‌گویند. این یک جهانی است و در واقع تمام کودکان جهان شامل این هستند. عبور از این سه مرحله و بعد هم مراحل دیگر. من به این اشاره نکردم. فقط یک اشارۀ کوتاه بکنم. ممکن است یک مرحله‌ای باشد که زبان مجازی را بفهمد. اینجا کلمات معنی خودشان را داشتند، ولی بعد از یک مدت ممکن است کاربرد یک واژه به جای چیز دیگری باشد. ممکن است بگوید بستنی دوست ندارم، ولی به این معنی باشد که دوست دارم. در حدود چهار، پنج‌سالگی این‌ها را متوجه می‌شود.

۴ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۱

زبان‌شناسی - ۷

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۱۹ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه راجع به واژگان ذهنی و ارتباط واژه‌ها با همدیگه است. اینکه وقتی یه کلمه‌ای رو می‌شنویم یاد کدوم کلمات دیگه می‌افتیم. در ابتدای برنامه هم به سؤال مجری راجع به قرض‌گیری زبان‌ها و رد و بدل شدن کلمات بین زبان‌ها پاسخ داده شد. و از اونجایی که دکتر خیلی تأکید دارن مباحث حتماً نتیجه‌گیری داشته باشن، به مجری گفته بودن وقتی وقت برنامه داره تموم میشه یادآوری کنن و برنامه یهو تموم نشه. و این برنامه علی‌رغم اینکه زمان برنامه کوتاه بود و ناقص موند، ولی نتیجه‌گیری داشت. این شعرها و ابیاتی هم که مجری آخر برنامه‌ها می‌خونه خیلی خوبن. چون ربطی به موضوع برنامه ندارن من نمی‌نویسمشون؛ ولی از بیتی که آخر این بخش خوند نمی‌تونم بگذرم:
گفتی ز سرت فکر مرا بیرون کن،
جانا، سرم از فکر تو خالیست، دلم را چه کنم؟

* * *

مجری: چند وقتی است من مدام با این سؤال کلنجار می‌روم که بالاخره زبان ما مهمان‌نواز است یا نه؟ چرا این را می‌پرسم؟ چون شما و همکارانتان گفتید که اگر قرار باشد کلمه‌ای از زبان دیگری وارد زبان فارسی شود، با خانواده‌اش نباید بیاید. این از این. از طرف دیگر گفتید که خیلی از زبان‌ها ممکن است زبان‌های مهمان‌نوازی باشند و اجازه بدهند که کلمه‌هایی از زبان‌های دیگر بیایند و جا خوش کنند و زندگی کنند. سؤال اینجاست که آیا زبان فارسی زبان مهمان‌نوازی هست یا خیر؟

دکتر رضوی: ما این را از دید زبان‌شناسی این طور مطرح می‌کنیم که زبان‌ها قرض‌گیری یا وام‌گیری می‌کنند یا نه؟ که به‌طور مشترک می‌شود گفت به‌طور همگانی و جهانی همۀ زبا‌ن‌ها به هم واژه‌ها را قرض می‌دهند. یعنی کلماتشان را باهم رد و بدل می‌کنند. این مختص زبان فارسی یا انگلیسی یا ترکی نیست. مختص یک زبان نیست و یک ویژگی عام است. پس از این جهت مهمان‌پذیر هستند. اگر بخواهیم اشاره‌ای بکنیم به واژه‌هایی که رد و بدل شده، مثلاً همین کلمۀ «اوکی» و «برند» انگلیسی یا کلمۀ ترکی «یوگورت» به‌معنای ماست که به انگلیسی رفته است. یا اینکه کلماتی از فارسی به انگلیسی رفته است؛ مثلاً کلمۀ «یاسمن» که در زبان انگلیسی «جاسمین» گفته می‌شود. همچنین «زعفران» و «بلبل» که در انگلیسی کمابیش با همین تلفظ به‌کار می‌روند. یا از زبان فرانسه واژه‌هایی در زبان فارسی داریم؛ مثل کلمۀ «آباژور» و نان «باگت». انگلیسی هم از فرانسه قرض گرفته است. به‌دلیل نزدیکی و ارتباط فرهنگی و دینی بیشترین واژه‌هایی که ما قرض گرفته‌ایم از زبان عربی است. زبان‌ها ساخت جملاتشان را خیلی دیر تغییر می‌دهند. از این بابت شاید بگوییم مهمان‌پذیر و مهمان‌دوست نیستند. این بحث را من می‌خواهم با بحثی که در مورد واژه‌ها و واژگان ذهنی ادامه دهم. ما مجموعه واژه‌ها در ذهنمان داریم که به‌طور تخصصی به آن‌ها واژگان ذهنی می‌گویند. ثابت شده است که این واژه‌ها باهم ارتباط و اتصالاتی در مغز ما دارند. این طور نیست که در ذهنمان به هم ریخته باشند و جدا از هم افتاده باشند. آزمایش‌ها و آزمون‌های روان‌شناسی زبان که حوزه‌ای است که به بررسی جایگاه زبان از دید روان و مغز انسان می‌پردازد، نشان داده است که این واژه‌ها ارتباط دارند. آزمایش‌ها مثلاً از این قبیل‌اند که روی صفحۀ نمایشگر رایانه کلمه‌ای را نشان می‌دهند و از آزمون شونده می‌خواهند کلمه‌ای که سریع‌تر به ذهنش می‌رسد را بگوید. به این آزمون پرایمینگ یا آماده‌سازی می‌گویند. دیده‌اند که تعدادی از واژه‌ها خیلی سریع‌تر به ذهن می‌رسند. مثلاً به یک آزمون شونده بگویند «روز»، ممکن است بگوید «شب». 

مجری: یعنی فرقی نمی‌کند مترادف باشد، متضاد باشد، هم‌خانواده باشد؟

دکتر رضوی: بله؛ مثل قاشق و چنگال، کارد و پنیر. این آزمون‌ها نشان دهندۀ این ارتباطات است. ما این ارتباطات را در علم زبان طبقه‌بندی می‌کنیم. یکی ارتباطات ظاهری است؛ مانند کلمات هم‌خانواده. دومی، ارتباط معنایی است و سوم، ارتباط موضوعی و دیگر، هم‌نشینی. برای ارتباط هم‌خانواده مثلاً از فعلِ «گفتن» اگر صورتش را ببینیم، این «گفت» در کلماتی مثل «گفتار»، «گفت‌وگو»، «گویش»، «گویشور» و «گفتمان» ظاهر می‌شود. اما ارتباطات معنایی می‌تواند دلیل مفهومی داشته باشد. باهم یک جا جمع می‌شوند چون هم‌معنا هستند. کلماتی که هم‌معنا هستند اتصالاتی در ذهن دارند.

مجری: هم‌معنا؟

دکتر رضوی: یعنی مترادف.

مجری: هم‌کاربرد هم می‌توانند باشند؟

دکتر رضوی: بله؛ قطعاً کلمات هم‌معنا به جای هم می‌نشینند و جایگزین‌پذیری دارند.

مجری: نه؛ منظورم واژه‌هایی است که هم‌معنا نیستند، اما در یک حیطه و دسته‌بندی ازشان استفاده می‌کنیم. مثل هواپیما و قطار و موتور و دوچرخه.

دکتر رضوی: این‌ها هم یک نوع رابطۀ معنایی است. این رابطۀ معنایی را می‌توانیم از نوع عام و خاص بگوییم. مثل اینکه من از شما بپرسم کلمات «زنبق» و «یاسمن» و «رز» و «بنفشه» چه چیزی هستند؟ مجموعۀ این‌ها مقوله‌ای می‌سازند و این مقوله، مقولۀ گل‌هاست. یا اسم «ببر»، «فیل» و «پلنگ» ما را یاد حیوانات می‌اندازند. ممکن است واژه‌ها متضاد هم باشند و در تقابل باهم به‌کار بروند. کلماتی مثل بالا، پایین، شرق، غرب، زیبا، زشت. این‌ها امکاناتی است که ما از لحاظ معنایی داریم. البته امکانات بیشتری هم هست. مثل رابطه‌ای که بین کلمات جزء و کلمات کل برقرار است. مثل کلمات کاربراتور، موتور، میل‌لنگ که ‌به یک کلی به نام اتومبیل یا خودرو ارتباط پیدا می‌کنند. اما...

مجری: اما اگر بخواهیم برویم سراغ نتیجه‌گیری، از آنجاکه شما خیلی تأکید داشتید حتماً مبحثمان نتیجه‌گیری داشته باشد، با توجه به اینکه دو دقیقه زمان داریم و شما فرمودید حتماً اشاره کنم.

دکتر رضوی: نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که زبان‌ها الزاماً داد و ستد دارند. وام‌گیری و قرض‌گیری جزو ذات زبان‌هاست. این قرض‌گیری‌ها با خانواده‌شان است. این خانواده‌ها در ذهن هستند و دست خویشانشان را می‌گیرند و وارد زبان می‌کنند. و نتیجۀ آخر اینکه اگر ما از یک واژه‌ای استفاده می‌کنیم یا نمی‌کنیم، ترجمه می‌کنیم یا نمی‌کنیم، یا می‌نویسم و آموزش می‌دهیم، حتماً باید بدانیم کلیت و خانوادۀ کلمه‌ای که به زبان ما مهاجرت می‌کند و به‌کار می‌بریم را در نظر بگیریم.

۲ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۷

زبان‌شناسی - ۶

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۴ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۲۰ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



همراهی و همکاری مجری تو این برنامه خیلی خوب بود. و نسبت به برنامه‌های قبلی هم ساده‌تر و تا حدودی غیرتخصصی‌تر بود این برنامه.

* * *

مجری: امروز در بخش فرهنگستان می‌خواهیم به معانی واژگان بپردازیم.

دکتر رضوی: جلسۀ پیش در مورد معنی واژه‌ها صحبت کردیم. به این نتیجه رسیدیم ما همیشه به دنبال معنی هستیم که فکرهایمان را بگوییم. اگر بخواهیم مصداقش را بگوییم، واقعیت این است که در زبان روزمرۀ ما خیلی جاها حتی بازی‌ها، مثلاً ممکن است جدول کلمات متقاطع حل کنیم که آنجا با معنا سروکار داریم، یا اینکه بازی‌های بچه‌ها ممکن است بازی‌های کلمات باشد. من خاطرم می‌آید که یک بازی بود که می‌گفتند چی مال چیه. اتفاقاً در رادیو هم اجرا می‌شد. این بازی از دید زبان‌شناسی کاملاً کارِ معنی کلمات و واژه‌هاست. مثلاً می‌گفتند «ابر»، «باران»، «چرخ»، «ماشین».

مجری: هنوز هم در بعضی از برنامه‌های رادیویی این بازی را دارند.

دکتر رضوی: ما وقتی می‌خواهیم فکرمان را بگوییم ممکن است با پدیدۀ نوک زبان سروکار داشته باشیم. در برنامه‌های آتی راجع به آن صحبت خواهم کرد. یعنی اینکه ما مفهومی را داریم، ولی لفظش به خاطرمان نمی‌آید. اگر خاطرتان باشد جلسۀ پیش در مورد برچسب بودن اصوات صحبت کردم. آن معنایی که آن پشت هست، ما رویش برچسب می‌زنیم. می‌خواهم اینجا از آن بحث این نتیجه را بگیرم که در حقیقت ما کلمات مختلفی که داریم، این‌ها برچسب‌هایی هستند که روی این معنا زده‌ایم. صرف نظر از اینکه این کلمه فارسی است، یا عربی، یا انگلیسی یا هر زبانی. ما امکانات واژه‌سازی‌مان را زیاد کرده‌ایم. یعنی تعداد واژه‌هایمان در زبان بیشتر شده است. یک موقع است که این کلمات را دم دست داریم و ممکن است بخواهیم چیزی را ترجمه کنیم، یا سخنرانی داشته باشیم، یا آموزش دهیم، از این کلمات استفاده می‌کنیم. قاعدتاً بعد از یک مدت ممکن است واژه‌سازی‌مان به این سمت برود که یک سری‌هایشان جا بیفتد. اگر این پدیده اتفاق بیفتد خیلی خوب است.

مجری: و قاعدتاً واژه‌سازی به این معنا و مفهوم نیست که ما از واژه‌های قبلی‌مان که ممکن است خیلی هم خوش‌آب‌ورنگ باشند استفاده نکنیم. درست است؟

دکتر رضوی: بله. جلسۀ پیش یکی از همکاران ما در مورد کلمات سال‌های قبل صحبت کردند.

مجری: دکتر مهرامی. وقتی داشتند می‌رفتند، گفتم آقای دکتر یک لحظه صبر می‌کنید؟ گفتند چه شده؟ گفتم کاغذهایی که واژه‌های مترادف را آورده بودید به من می‌دهید؟ واژه‌ها را از ایشان گرفتم. به‌خاطر اینکه واقعاً واژه‌های خیلی قشنگی بودند. اما الان صحبت این است که آیا باید واژگانی که از قبل بوده است را کنار بگذاریم یا نه، همه باهم دور هم باشند؟

دکتر رضوی: این‌ها باهم هستند. من می‌خواهم در مورد قرارداد صحبت کنم. قرارداد یعنی اینکه افراد یک جامعه چیزی را می‌پذیرند. یعنی پذیرشی در کار است و آن را به‌کار می‌برند. این پذیرش کم‌کم اتفاق می‌افتد. همان طور که ایرپلن، هواپیما گفته شده و ایرپورت فرودگاه گفته شده، یا آن مثال اطفائیه که آتش‌نشانی، یا مأمور اطفاء حریق شده آتش‌نشان و مثال‌های مختلفی مثل پاسپورت و گذرنامه که مثال‌های زبان عمومی است و البته زبان علم هم در جای خودش جای بحث دارد. این‌ها مورد پذیرش قرار می‌گیرد و این مسأله به‌تدریج اتفاق می‌افتد. یک مترجم خودش واژه‌ساز است. فقط وظیفۀ یک نهاد نیست. نهاد برنامه‌ریزی زبان؛ که آن هم هست. ولی هر کسی که بخواهد با زبان کار کند، آموزشی بدهد یا ترجمه‌ای انجام دهد یا در مورد تخصصش صحبت کند به زبان مادری‌اش (فارسی) احتیاج دارد که این‌ها را بیان کند. این یک مسأله است. مسألۀ بعدی که می‌خواهم در موردش صحبت کنم این است که واژه‌ها خویشاوند و هم‌خانواده‌هایی دارند. این هم‌خانواده‌ها می‌تواند صورت کلمات باشد، مثل خانه، خانگی، خانوار، خانه‌دار، خانه‌داری.

مجری: اگر ظاهری نباشد چه؟

دکتر رضوی: ممکن است کلماتی که از عربی یا از هر زبان دیگری که گرفته‌ایم، ظاهر و لفظش به هم مربوط باشند. مانند کتاب، کاتب، مکتوب، مکاتبه، کتب. همۀ این‌ها با خانواده‌شان وارد زبان فارسی شده‌اند. اگر زبان انگلیسی را ببینیم که بگوییم فقط واژۀ کامپیوتر وارد فارسی شده است، ممکن است با خانواده‌اش در فارسی حضور پیدا کند. ممکن است computational داشته باشیم، computerized داشته باشیم، computation داشته باشیم. این‌ها به اصطلاح خودمان، واژه‌ها وقتی مهاجرت می‌کنند همۀ خویشان و خانواده‌شان را هم به آن زبان می‌آورند. وقتی ما جایی برای زبان برنامه‌ریزی می‌کنیم، قاعدتاً باید برای خانوادۀ واژه‌ها هم برنامه‌ریزی کنیم. این‌ها لفظی بودند. یعنی صورت واژه‌ها شبیه هم بودند. یک موقع هم معنایشان ممکن است شبیه باشد. یعنی اینکه ما تعدادی واژه داشته باشیم که هم‌معنا یا مترادف باشند. واژه‌های مترادف واژه‌هایی هستند که ما می‌توانیم جایگزین هم به‌کار ببریم. ممکن است در کلاممان، در مجری‌گری یا سخنرانی اگر بخواهیم فصیح صحبت کنیم از واژه‌های مترادف استفاده کنیم. در همین «صبح به خیر»، «خیر» را می‌توانیم با کلمات دیگری جایگزین کنیم.

مجری: به خیر و به عشق و به نیکی و به شادی و به مهر.

دکتر رضوی: همۀ این‌ها به یک نوعی باهم قابل جایگزینی هستند. یعنی این‌ها خانواده و خویشان مفهومی هستند مثل خیر و خوبی.

مجری: همۀ این‌ها می‌خواهند بگویند صبحتان خوب باشد.

دکتر رضوی: دقیقاً. و ما برای آرایش کلاممان و بهتر صحبت کردن این‌ها را کنار هم می‌چینیم.


۴ نظر ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۰

زبان‌شناسی - ۵

شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۵ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



یکی از جذاب‌ترین بخش‌های زبان‌شناسی بخش معنی‌شناسی هست. در این برنامه راجع به این موضوع صحبت میشه. ضمن اینکه متوجه میشیم مجری پرسپولیسیه و استاد استقلالی :) نگارندۀ این سطور هم معتقده تیم فقط تراختور :))

* * *

مجری: موافقید یک گذر خیلی سریع داشته باشیم به بحث جلسۀ قبلتان؟ و بعد بپردازیم به موضوع جذاب امروز.

دکتر رضوی: بحث ما در مورد زبان بود که چیستی زبان را تعریف کرده بودیم و اینکه پنج بخش دارد که از آواها، کلمات، جملات و معانی و کاربرد زبان تشکیل شده است؛ که هر کدام متخصص خودش را دارد: آواشناس، نحوی، معنی‌شناس، کاربردشناس و صرفی. این‌ها بخش‌های مختلفی بود که زبان داشت. نتیجه‌ای که از این بحث می‌توانستیم بگیریم این است که زبان ساختمانی دارد و این ساختمان پیچیده است؛ به‌دلیل اینکه این پنج بخش هر کدام تخصص خودش را دارد و قاعدتاً در حیطۀ تخصصی مطالعۀ علمی به نام زبان‌شناسی قرار می‌گیرد. این بحثمان بود که تا اینجا آمده بودیم. این بار من می‌خواهم در مورد یکی از آن بخش‌ها صحبت کنم به نام معنی‌شناسی یا مطالعۀ معنی. اصلاً ما وقتی زبان را به‌کار می‌بریم قاعدتاً فقط برای انتقال معنی است. آن آواها و جملات و کلمات به‌خودی خود ارزشی ندارند، جز اینکه ما معنی‌ای را سوار آن‌ها کنیم. اما خود معنی، معنی‌سازی و معنی‌پردازی کار ذهن ما انسان‌هاست. من اول از معانی که خارج از زبان شکل می‌گیرد می‌خواهم صحبت کنم؛ بعد معانی‌ای که داخل زبان‌اند و زبان به ما اجازه می‌دهد که آن را معنی‌پردازی کنیم. معانی خارج زبان می‌تواند به دانش مشترک ما، به دانشی یا اطلاعاتی که در مورد جهان داریم، معنی‌ای ایجاد کند. به‌عنوان مثال ممکن است ما به مهمانی برویم و در آن مهمانی بعد از یک مدت میزبان بلند شود و به آشپزخانه برود. ما معنی‌ای از این می‌گیریم. ممکن است به این معنی باشد که می‌خواهد برای ما وسایل پذیرائی آماده کند. یا در مترو نشسته‌ایم، یا در اتوبوس هستیم؛ به ایستگاه که نزدیک می‌شود، یک مسافری بلند می‌شود و جلوی در می‌ایستد؛ این هم یک معنی‌ای ممکن است برای ما داشته باشد. قاعدتاً معنی‌اش برای من و شما شفاف است. ممکن است بخواهد پیاده شود. این‌ها معانی است. یا اگر عده‌ای بدوند به سمتی، ما فکر می‌کنیم از آن سمت خطر است. این‌ها دلا‌لت‌هایی است که ما معانی کلی‌شان را می‌گیریم. بعضی معانی ارتباطشان مشخص‌تر است. وقتی هوا ابری است و از خانه خارج می‌شویم و ابر می‌بینیم منتظر بارانیم، یا دودی از دور می‌بینیم احتمالاً نشان‌دهندۀ آتشی در جایی باشد؛ یا وقتی نوری هست، به‌تعبیر آن شعر و آن ترانه، اینجا چراغی روشن است. این معانی خیلی طبیعی و علت و معلولی به هم متصل‌اند. اما بعضی‌هایشان را ما قرارداد و توافق کرده‌ایم که در اجتماع به آن برسیم. مثل معانی علائم راهنمایی و رانندگی. علامتی ساخته شده از سازمانی و گفته شده که این علامت، علامتِ مثلاً توقف ممنوع یا ورود ممنوع است. این فقط قرارداد است. علائم ریاضی و ضرب و جمع و تقسیم و منها هم قرارداد هستند. این‌ها را علائمی گرفته‌ایم که این معانی را رویشان به‌اصطلاح سوار کرده‌ایم. رنگ‌ها هم همین طور است. رنگ مشکی یا سیاه یا سفید ممکن است در فرهنگ‌های مختلف معانی مختلفی داشته باشد. برای ما رنگ مشکی نشان‌دهندۀ سوگ و عزا و ناراحتی است، یا سفید نشان‌دهندۀ جشن و شادمانی است. ممکن است در فرهنگی متفاوت و برعکس باشد. در شرق آسیا و چین ممکن است سفید علامت سوگ باشد. یا آبی و قرمز که ممکن است برای ما ایرانی‌ها و دوست‌داران ورزش کاملاً معنی خاصی داشته باشد.

مجری: شما آبی هستید یا قرمز؟

دکتر رضوی: من آبی هستم.

مجری: من خیلی قوی قرمزم. خب؟

دکتر رضوی: این‌ها معانی‌ای هستند که به‌طور قراردادی خارج از زبان قرار می‌گیرند. اما زبان به‌عنوان معناساز و معناپردازترین سامانه و دستگاهی است که ما داریم. قبلاً در این برنامه عرض کرده‌ام که کار ما فقط معناسازی است. وقتی به برنامه‌هایمان فکر می‌کنیم و گفت‌وگو می‌کنیم، داریم از کلمات استفاده می‌کنیم و معناسازی می‌کنیم. به‌تعبیر خیلی ساده معنی‌شناسی کارش این است که معنای کلمات و جملات را بررسی می‌کند. ما وقتی معنای کلمه‌ای را نمی‌دانیم اولین کاری که می‌کنیم این است که دنبالش می‌رویم ببینیم معنایش چیست. مثلاً در این بیت معروف حافظ بزرگ که می‌گوید «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل، کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها». معنی «هائل» را اگر ندانیم به فرهنگ مراجعه می‌کنیم. یک جایی معانی درج و نوشته شده است. هائل به‌معنای هولناک و مخوف و ترسناک است. یا ممکن است مثلاً معنای «ناوک» را ندانیم، در شعری از حافظ که «دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت، باز مشتاق کمان‌خانۀ ابروی تو بود». ناوک اینجا به‌معنای تیری است که با کمان می‌اندازند. یا ممکن است مثلاً معنای «اطفاء» را در اطفاء حریق ندانیم و ببینیم که به‌معنای فرونشاندن و خاموش کردن آتش است. این‌ها همه معانی‌ای است که ما به‌دنبالشان هستیم. کلمات در حقیقت با این معانی می‌آیند، ولی خود آن صورت کلمه برچسبی است بر این معنی‌ها؛ مانند برچسبی که روی شیشه‌ها و بطری‌هایی که در آشپزخانه است و انواع ادویه‌جات را مشخص می‌کنیم. این‌ها هم برچسبی است بر آن‌ها. یک زمانی از ادارۀ اطفائیه صحبت می‌شد، حالا از آتش‌نشانی؛ یا اینکه یک زمانی از باندرول، حالا از نوارچسب؛ هر دو یکسان است. مطبخ، یا آشپزخانه یا حتی اُپن که وارد زبان ما شده است می‌توانند همه برچسبی باشند بر یک مکانی که ما در آن پخت‌وپز می‌کنیم. این‌ها از ارزش آن مفهوم کم نمی‌کنند. ما یک معنا داریم و آن معانی را انتقال می‌دهیم. برچسب‌ها ممکن است تغییر کنند. از واژه‌های علمی مثال بزنم؛ مثلاً اِمبریولوژی (embryology) یا معرفة‌الجنین یا جنین‌شناسی یا رویان‌شناسی در حوزۀ علم پزشکی. پس واژه‌ها می‌توانند به‌عنوان برچسب عمل کنند. ذهن ما معناپرداز است و این معنا در زبان و در بیرون زبان شکل می‌گیرد.

۳ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۸

زبان‌شناسی - ۴

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ق.ظ

زمان پخش: ۹ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه راجع به زبان‌های دنیا و شباهت‌هاشون هست و اینکه زبان‌شناسی چیه و چیا رو مطالعه می‌کنه.

این ویدوئو رو اگه دوست داشتید ببینید: زبان‌های در حال انقراض ایران

* * *

دکتر رضوی: ما در جلسات گذشته در مورد زبان و اهمیت و جایگاه آن صحبت کردیم که وسیله‌ای برای ارتباط، وسیلۀ هنرآفرینی و وسیلۀ اطلاع‌دهنده است. من می‌خواهم این بار دربارۀ خود گستردگی زبان در جهان و اینکه زبان‌شناسی چیست صحبت کنم.

مجری: چند تا زبان و چند تا خانوادۀ زبانی وجود دارد؟

دکتر رضوی: اگر زبان‌ها و گویش‌ها را مجموعاً به‌طور کلی در نظر بگیریم، نزدیک به هفت هزار زبان وجود دارد؛ که البته از دید زبان‌شناسی این‌ها باهم تحت خانواده‌های زبانی می‌توانند در نظر گرفته شوند. البته تعداد گویشوران بعضی از این زبان‌ها ممکن است کم باشد. ممکن است تعداد گویشوران بعضی‌ها کمتر از صد نفر یا چند نفر باشد. حدود نود، نود و پنج درصد زبان‌های دنیا زبان‌هایی هستند که به خانواده‌های زبانی خاصی تعلق دارند که خیلی گسترده شده است. زبان‌هایی مثل انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی، عربی، پرتغالی، هندی، چینی؛ این‌ها زبان‌هایی هستند که به‌طور گسترده در سطح جهان به‌کار می‌روند. ولی از خانواده‌های زبانی اگر بخواهیم صحبت کنیم؛ خانوادۀ زبانی یعنی مجموعه‌ای از زبان‌ها که یک نیا یا جد یا مادر مشترکی دارند که ممکن است از بین رفته باشد ولی شباهت‌های واژگانی و ساختی آن‌ها، این‌ها را تحت یک زبان قرار می‌دهد و به‌اصطلاح به آن زبان‌ها که تحت یک نیای مشترک‌اند، زبان‌های خواهر می‌گویند. اگر بخواهیم اشاره‌ای به خانواده‌های زبانی کنیم، می‌شود از خانوادۀ زبانی چینی-تبتی نام برد که زبان پرگویشور چینی و تبتی و برمه‌ای است؛ یا خانوادۀ زبانی آلتایی که شاخۀ زبانی ترکی و ترکمنی و مغولی اینجاست؛ یا خانوادۀ زبانی دراویدی که در جنوب هند صحبت می‌شود، مجموعه‌ای از زبان‌ها آنجاست. تقریباً در مرکز آفریقا زبان‌های بانتو صحبت می‌شود. و البته بزرگترین خانوادۀ زبانی، خانوادۀ زبانی هند و اروپایی است. خانوادۀ زبانی هند و اروپایی به‌دلیل گستردگی‌اش و البته تعداد گویشورانش در سراسر جهان گسترده شده است. در کشور خودمان هم فارسی زیرمجموعۀ آن است. زبان‌هایی که به‌ظاهر شبیه به هم به نظر نمی‌رسند، ولی چون نیای مشترکشان یک زبان هند و اروپایی فرضی است که زبان‌شناسان آن را در قرن نوزدهم کشف کردند که زبان فارسی و زبان‌هایی مثل سانسکریت و زبان انگلیسی که در اروپا صحبت می‌شود، این‌ها ریشه‌های مشترکی در کلماتشان دیده می‌شود. برای همین شبیه و دارای یک نیای مشترک در نظر گرفته شده‌اند. در واقع این زبان‌های دورادور مشترک یک سر طیفش زبان‌های هندی و سانسکریت و فارسی است، یک طرف دیگرش آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و انگلیسی و پرتغالی. این‌ها زبان‌هایی هستند که در ذیل زبان‌های هند و اروپایی جای می‌گیرند. اگر بخواهم مثال بزنم، زبان‌شناسان از ساخت و اینکه کلمات در این زبان‌ها چیست به این پی می‌برند.

مجری: می‌خواهیم برویم سراغ شباهت کلمات؟

دکتر رضوی: بله. شباهت کلمات؛ آن چیزی است که به این ایده سمت‌وسو داد که زبان‌ها از خانوادۀ بزرگ زبانی مشترک‌اند. از کلمات و ساختاری که ممکن است داشته باشند، این خانواده‌ها را تشخیص می‌دهند. من اگر بخواهم چند تا مثال بزنم از چند زبان، مثلاً کلمۀ «مادر» فارسی در زبان‌های مختلف مانند انگلیسی (mother)، فرانسوی (m`ere)، اسپانیایی (madre)، آلمانی (mutter) و سانسکریت (ماتَر) شباهت‌هایی دارد و این نشان می‌دهد این‌ها نیای مشترکی دارند. یا کلمۀ «نو»ی فارسی که در انگیسی new هست، در فرانسوی nouveau هست، در اسپانیایی nuevo، در آلمانی neu و در سانسکریت ناوا است. این نشان می‌دهد این زبان‌ها در یک زمانی از تاریخ مادر، مادربزرگ یا نیای مشترکی داشتند و بعد به‌دلیل پراکندگی جمعیت‌های مناطق و سرزمین‌های مختلف این‌ها کم‌کم سیر خودشان را دنبال کردند.

مجری: در این خانوادۀ هندی و اروپایی که زبان فارسی و ایرانی زیرمجموعه‌اش قرار می‌گیرد، کدام یک از زبان‌ها در این خانواده به هم نزدیک‌ترند؟ 

دکتر رضوی: شاخه‌ای از زبان‌ها هست که در واقع هند و ایرانی است. زبان‌های خواهر که در منطقۀ ایران صحبت می‌شود، مثل زبان فارسی، پشتو، کردی، بلوچی؛ این‌ها زبان‌های خواهر هستند که کاملاً زیرمجموعۀ هندی و ایرانی قرار می‌گیرند.

مجری: و آذری؟

دکتر رضوی: آذری از مجموعه زبان‌های ترکی است که مغولی و ترکمنی و این‌ها هستند. خانوادۀ زبانی خیلی بزرگترش آلتایی است.

مجری: برویم سراغ اینکه این همه شما و همکارانتان از فرهنگستان ادب و زبان فارسی تشریف می‌آورید اینجا و صبح به خیر ایران هم خوشبختانه در رابطه با بخش فرهنگستان خیلی با استقبال مخاطبانش مواجه شده است؛ اما یک سؤال خیلی مهم و کلی وجود دارد و آن اینکه کلاً هدف زبان‌شناسی و شما زبان‌شناسان محترم چیست و زبان‌شناسی می‌خواهد برای مردم چه بکند؟ 

دکتر رضوی: من این تفکیک را قائل شوم که زبان‌شناسی شاید با زبان‌دانی فرق کند. همۀ ما گویشور زبان فارسی یا یک گویش و زبان دیگر هستیم. زبان‌شناسی به‌طور مشخص به مطالعۀ علمی زبان‌ها می‌پردازد و ساختمان زبان‌ها را بررسی می‌کند که چه ساختمان واژگانی دارند، از چه کلماتی تشکیل شده و به‌طور خلاصه و مشخص در پنج حوزه ساختمان زبان را بررسی می‌کند. یک، آواشناسی، آواها را بررسی می‌کند که زبان از چه اصواتی استفاده می‌کند. دوم، واژه‌سازی یا صرف است. اینکه چه واژه‌هایی و چه ترکیباتی به‌کار می‌برد، چه وندهایی به‌کار می‌برد. سوم، ساختمان نحوی است که چگونه جمله‌سازی می‌کند و جملات با این واژه‌ها چگونه شکل می‌گیرند. چهارم، معنا یا به‌اصطلاح معنی‌شناسی است. اینکه معنای این کلمات چیست و از کجا شکل می‌گیرد. و پنجم کاربرد زبان است. این جملات و کلماتی که هر زبان به‌عنوان ساختمان خودش در اختیار دارد، چگونه در بافت و بین گویشوران و گویندگان و شنوندگان به‌کار می‌رود. اگر بخواهم مثالی بزنم از همین مثلاً عنوان این برنامه (صبح به خیر ایران) مثلاً در سطح آوایی، «صبح» از «ص»، «ـُ»، «ب» و «ح» تشکیل شده است. این آواها ممکن است در آواشناسی، ویژگی‌ها، یعنی جایگاه تولید و شیوۀ تولیدشان را بررسی کنیم. در سطح واژگانی بررسی می‌شود که چگونه با «صبح» می‌توانیم کلمات مختلف مانند صبحانه و صبحگاه بسازیم. یا خود «صبح به خیر» را چگونه بسازیم. سطح بعدی نحو است که اگر ما می‌گوییم «صبح به خیر ایران»، اینجا یک شبه‌جمله به‌کار می‌بریم. مثل «توقف ممنوع»، یا «تبریک»، «تهنیت»، یا «مبارک». این‌ها همه می‌توانند شبه‌جمله باشند. یعنی قسمتی که فعلش حذف شده است و ما نمی‌گوییم. «صبح به خیر» یعنی صبح به خیر باشد. در سطح معنایی می‌توانیم بررسی کنیم که مثلاً اینجا «ایران» به چه معنایی به‌کار رفته است. ایران، آحاد مردم ایران است. یعنی صبح به خیر مردم ایران. ممکن است در سطح معناشناسیِ زبان‌شناسی این بررسی شود. و اما در پنجمین سطح که کاربردشناسی است، بررسی می‌شود که ما کی می‌توانیم این کلمۀ صبح به خیر را و این شبه‌جمله را به‌کار ببریم. آیا می‌توانیم این را عصر به‌کار ببریم؟ خیر. در یک بافت خاصی است که حتماً باید صبح یا پیش از ظهر و مانده به ظهر باشد. این سطوح مطالعۀ زبان‌شناسی است که در واقع یک حوزۀ تخصصی را در مطالعۀ زبان پدید می‌آورد که بعداً بیشتر در موردش صحبت می‌کنیم.

۲ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۴

زبان‌شناسی - ۳

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۴۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۲ دقیقه، ۲۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



در ادامۀ بحث برنامۀ قبل به ویژگی‌های دیگر زبان پرداخته شد. چون فرصت نبود به همه‌ش اشاره بشه و پرداختن به همۀ ویژگی‌ها از حوصلۀ برنامه و مخاطب خارجه، من اینجا ادامۀ خصوصیات زبان انسان رو خلاصه‌وار میارم:

۹- گسستگی (Discreteness): 

ذات نظام زبان عناصر را از نظر آوایی، واجی، صرفی، نحوی و حتی خطی (نوشتاری) مجزا در نظر می‌گیرد و به همین دلیل، این عناصر قابل تشخیص هستند. به عنوان مثال: «م» هنگام سرماخوردگی شبیه «ب» تلفظ می‌شود؛ اما ذات زبان [p] و [b] و [m] را مجزا می‌داند.

۱۰- ساخت‌وابستگی (Structure dependency): 

عناصر زبانی ساخت‌وابسته هستند؛ یعنی زبان پدیده‌ای خطی نیست و به‌صورت خطی عمل نمی‌کند. چامسکی نیز به این ویژگی زبان تأکید دارد. به عنوان مثال، قواعد و اصول زبان به ساختمان جمله وابسته است و اگر ترتیب کلمات به هم بخورد، جمله مثل قبل معنادار نخواهد بود. «کتاب‌ها» و «کتابخانه‌ها» درست و «کتاب‌هاخانه» نادرست است و نمی‌توان گفت با افزودن «ها» به بخش اول (کتاب)، «کتابخانه» جمع بسته می‌شود.

۱۱- دوپهلوگویی یا طفره رفتن (Prevarication): 

زبان انسان برای چیزی غیر از واقعیت هم به‌کارمی‌رود. مانند دوپهلوگویی، طفره رفتن، دروغ، شوخی، مجاز. نکته: پاسخِ «خوبم»، برای سوالِ «خوبی؟»، دروغ‌گویی نیست و Opening کلام است.

۱۲- نوبت‌گیری (Turn-taking): 

در همۀ زبان‌ها در کاربرد زبان نوبت را رعایت می‌کنیم. یک نفر پیامش را تولید می‌کند و نفر دیگری گوش داده و سپس پاسخ می‌دهد. هم‌زمان نمی‌توان هم حرف زد و هم پاسخ دریافت کرد.

۱۳- زوال سریع:

گفتار برخلاف خط، زوال‌پذیر است. اما به وسیله‌ی نوشتار می‌توان گفتار را ثبت کرد. نکته: خط، زبان نیست.

۱۴- انعکاسی بودن (Reflexivity): 

می‌توان از زبان برای خود زبان استفاده کرد. می‌توان زبان را برای ارجاع به خود زبان به‌کارگرفت.

۱۵- بازخورد کامل (Complete feedback): 

هنگام استفاده از زبان به طور هم‌زمان پایش انجام می‌دهیم. یعنی می‌توان جمله را جوری شروع کرد و با توجه به موقعیت، جور دیگری تمام کرد. ولی قارقار کلاغ این طور نیست.

۱۶- معنامندی (Semanticity):

در کاربرد زبان معانی مختلفی را بیان می‌کنیم. کاربرد زبان نسبت به نظام‌های نشانه‌ای دیگر فقط معنای خبری و توصیفی نیست؛ بلکه معناهای دیگری هم دارد؛ مانند معنای عاطفی و اجتماعی. جملات ما نشان می‌دهد ما از چه جایگاهی برخورداریم. مثلاً ضمیر «شوئن» در زبان چینی یعنی «من»؛ اما نه منِ معمولی، بلکه منِ امپراطور. به عبارت دیگر این ضمیر، علاوه بر اینکه ضمیر است، جایگاه گوینده را هم نشان می‌دهد.

۱۷- قابلیت یادگیری یا یادگیری‌پذیری (Learnability): 

زبان انسان‌ها فراگرفته می‌شود و حالت اکتسابی دارد. اما زبان حیوانات این چنین نیست و کلاغ‌ها زبان گربه‌ها را یاد نمی‌گیرند. اما انسان‌ها زبان‌های همدیگر را یاد می‌گیرند.

* * *

مجری: پیش از این دربارۀ اینکه زبان چیست و ویژگی‌های زبان صحبت کردیم. مرور مختصری بکنیم و برویم سراغ سؤالات.

دکتر رضوی: ما دربارۀ خاص بودن زبان بشر صحبت کردیم که خلاقانه به‌کار می‌رود، تفاوتش با زبان جانداران دیگر این است که کودک انسان زبان را خیلی خلاق به‌کار می‌برد، ما آن‌به‌آن واژه‌سازی می‌کنیم و کلمات را می‌سازیم. به‌عنوان مثال اگر من بگویم این برنامه «بیننده‌پسند» است، واژه‌ای ساخته‌ام که در فرهنگ لغت نیست، ولی متوجهش می‌شویم. یعنی در واقع ما عناصر را با یک سری قواعد به‌کار می‌بریم و این‌ها را در ساخت زبان به‌کار می‌گیریم. خدا کند که «بیننده‌گریز» نباشد (مثال دیگر برای واژه‌سازی). در مورد تفاوت‌ها و اینکه دو سطحی بودن زبان مهم است و ما ابتدا آواهایی که معنایی ندارند را کنار هم می‌چینیم و بعد کلمات یا واژه‌ها را می‌سازیم و سپس در قالب جملات.

مجری: آواها که در همۀ دنیا وجود دارد و در همۀ انسان‌ها سیستم آواشناسی هست. بعد آن آواها تبدیل می‌شوند به لغات و زبان هر قومیتی و هر ملیتی.

دکتر رضوی: بله؛ دقیقا. البته جنبۀ آواها جنبۀ بیرونی‌شان است که من عرض خواهم کرد، ولی خود زبان آن نرم‌افزاری است که در سکوت هم فعالیت می‌کند. یعنی ما با آن اندیشه داریم؛ فکر می‌کنیم، برنامه‌ریزی می‌کنیم. زبان‌ها و گویش‌هایی هستند که بدون خط هستند؛ خط قاعدتاً جنبۀ فرعی می‌شود، و زبان‌هایی هستند که حتی از صوت استفاده نمی‌کنند؛ مثل زبان اشاره. پس آن نرم‌افزار ذهنی و سیستمی که ما می‌توانیم روی آن فکر کنیم می‌تواند زبان باشد. نظامی برای ارتباط و اطلاع دادن است. اگر بخواهیم امروز به اهمیت زبان و به بخش‌هایی که زبان مطالعه می‌کند بپردازیم، می‌دانیم که تمام کشورها باید تکلیفشان را با زبان مشخص کنند. همان طور که بحث جلسۀ اولمان بود، در قانون اساسی، اصل پانزدهم در مورد زبان است. همۀ کشورها یک یا چند زبان رسمی دارند، زبان مکاتبه دارند، زبان رسانه‌ها دارند. یک نکتۀ دیگری هم که هست این است که شما اگر همایشی تشریف می‌برید، یا جایی کنفرانسی هست، نشستی هست، باید زبانش مشخص باشد. زبان آن کنفرانس یک یا دو زبان مثلاً برای ارائۀ سخنرانی است. 

مجری: این‌ها در واقع مرور اهمیت زبان‌ها بود. حتی یادم است که ما در مورد خاص بودن زبان بدن انسان صحبت کردیم.

دکتر رضوی: و اینکه حتی ما در سفر، وقتی جایی هستیم که افراد دو طرف زبان هم را نمی‌دانند، از دو ملیت یا دو قومیت هستند، یک زبانی شکل می‌گیرد که به آن زبان میانجی می‌گویند. همان جا از کلماتی که از آن زبان‌ها می‌دانند برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. در تولد نوزاد، اولین قدم‌های او برای اجتماعی شدن، همان زبان است. آزمایش‌ها نشان داده است نوزاد از همان روزهای اول به صداهای زبان مادری‌اش واکنش نشان می‌دهد. در شکم مادر که بوده، آن صداها را شنیده و آواها برایش مهم بوده است. و جالب است که به آواهای زبان‌های دیگر واکنش نشان نمی‌دهد. واکنشش را با مکیدن سریع‌تر نشان می‌دهد.

مجری: موافقید برسیم به ساختمان زبان؟ در مورد واژه‌سازی، در مورد ساختمان زبان. ما واژه‌های متعددی داریم که از زبان‌های دیگر وارد زبان فارسی می‌شود و فارسی‌گردانی می‌شود؛ این‌ها چه اثراتی دارند و چقدر تغییر می‌کنند؟

دکتر رضوی: خود زبان مانند دستگاه است. مثل بازی فوتبال است و به بازی شطرنج می‌ماند. بازی شطرنج عناصری دارد، یک سری مهره دارد که مهره‌ها مانند کلمات و جملات زبان هستند. قواعدی هم برای حرکت مهره‌ها دارد. زمین فوتبال هم همین طور است؛ یک سری بازیکن هستند، توپ هست و همۀ قواعدی که برنده و بازندۀ بازی را اعلام می‌کند. زبان این کار را انجام می‌دهد. در پاسخ به سؤال شما اگر آواها جنبه و رویۀ بیرونی زبان باشند، وقتی واژه‌ای وارد زبان می‌شود، زبان روی آن تغییراتی ایجاد می‌کند. اولین تغییرات شاید تغییرات آوایی باشد.

مجری: من مثال بزنم؟ مثلاً «کرِم» که در فارسی به آن «کِرِم» می‌گوییم. اینجا چه اتفاقی افتاده است؟

دکتر رضوی: ما ساختمان هجایی و آوایی زبان فارسی را به آن تحمیل کرده‌ایم. مثال دیگر می‌تواند «ترافیک» انگلیسی باشد، یا «لوستر» که ما آن را «لوستِر» می‌گوییم. به دلیل اینکه ما می‌شکنیم که به‌صورت آواها و صداهای زبان ما درآید. یعنی ما نمی‌توانیم در فارسی، دو آوای بی‌صدا را ابتدا بگوییم. واژه‌ها را این طور تغییر می‌دهیم.

مجری: عموماً برای لغاتی که می‌آید این اتفاق می‌افتد یا برای لغاتی که در زبان فارسی وجود دارد؟ اثر کدام روی دیگری بیشتر یا کمتر است؟

دکتر رضوی: زبان قواعدش را تحمیل می‌کند. یعنی این طور نیست که ایستاده باشد و خیلی منفعل و پذیرا باشد. به هر حال یک کاری با این واژه‌ها انجام می‌دهد که این‌ها را فارسی کند. مثال دیگر همین کلمۀ «SMS» که فرهنگستان برایش «پیام» و «پیامک» را گذاشته است؛ ما با همین هم فعل مرکب می‌سازیم. اس‌ام‌اس زدن، اس‌ام‌اس گرفتن، اس‌ام‌اس ارسال کردن، اس‌ام‌اس فرستادن. ممکن است مختصرش هم کنیم: اس زدن، اس گرفتن، حتی می‌توانیم اشتقاقی بسازیم و بگوییم «اس‌ام‌اسی». این «ی»، وند فارسی است برای اشتقاق که به «اس‌ام‌اس» چسبانده‌ایم و به‌قول شما فارسی‌گردانی کرده‌ایم و جزئی از واژگان خودمان کرده‌ایم.

مجری: کلماتی مثل «کرم» و «ترافیک» معادل‌سازی ندارند؟ قاعدتاً باید همان‌ها را بگوییم. درست است؟

دکتر رضوی: زبان فارسی می‌تواند در مقابل این‌ها یک کلمه‌ای بگذارد. من عرضم این است که وقتی وارد زبان می‌شوند، نظام زبان با قدرت و خودبه‌خود با آن برخورد می‌کند و واژه‌ها را کمی فارسی‌گردانی می‌کند. بعد می‌توانیم یک برنامه‌ریزی داشته باشیم که روی این‌ها کار واژگانی کنیم و برایشان واژه بسازیم.

مجری: در مورد واژه‌سازی کمی بیشتر صحبت کنیم. ما مثلاً پسوندهایی داریم که با دیگر کلمات، کلمات ترکیبی تشکیل می‌دهند. پسوندهایی مانند «مند» که با دیگر کلمات، کلمات دیگری می‌سازند. تکلیف این کلمات ترکیبی چیست؟

دکتر رضوی: در واژه‌سازی ما یک سری عناصر ترکیب داریم، یک سری عناصر اشتقاق. یک موقع‌هایی وند اضافه می‌کنیم و می‌توانیم مثلاً وند «انه» را داشته باشیم و «شجاعانه» و «جرئتمندانه» را بسازیم. در مورد واژه‌های غربی در فرصت‌های آینده بیشتر صحبت می‌کنیم.

۱ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۴۵

زبان‌شناسی - ۲

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۶ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



راجع به خصوصیات زبان انسان و تفاوتشون با زبان حیوانات صحبت شد. چون وقت برنامه کم بود و بحث نصفه موند برنامه‌های آینده هم راجع به همین موضوع خواهد بود. بحث یه کم تخصصیه و من همه‌ش می‌ترسم مخاطب فرار کنه! خلاصۀ مباحث رو از جزوه‌م اینجا میارم و امیدوارم براتون جالب و جذاب باشه. همیشه هم تو امتحانات و حتی تو کنکور از این قسمت سؤال میاد:

خصوصیات زبان انسان (از دیدگاه هاکت):

۱. جابه‌جایی (Displacement): زبان بشر Fixed reference نیست و برای غیر از اینجا و غیر از اکنون هم به‌کار می‌رود. یعنی دربارۀ زمان گذشته و آینده و مکان‌هایی جز اینجا هم می‌توان سخن گفت.

۲. دوگانگی (Duality): آندره مارتینه تجزیۀ دوگانه را مطرح می‌کند و در مورد تفاوت زبان انسان و زبان حیوانات بیان می‌کند: زبان بشر در دو سطح تقطیع می‌شود، اما زبان حیوانات (مثلاً میومیو) این گونه نیست. به عقیدۀ وی زبان انسان تقطیع دوگانه (تجزیۀ دوساختی) دارد. یعنی در یک سطح به عناصر معنادار (واژه و تکواژ) و در یک سطح به عناصر بدون معنا که واج و آوا هستند برش می‌خورد. به‌عنوان مثال، سطح اول (واژه‌ها و تکواژها): «کتاب» + «خانه» + «ای»، سطح دوم (واج‌ها یا آواها): ک + ت + ا + ب.

۳. قراردادی بودن: به جز نام‌آواها که رابطۀ طبیعی دارند، دال و مدلول رابطه‌ی طبیعی ندارند و قراردادی‌اند. 

۴. زایایی (Productivity): ذهن انسان انبار جملات نیست. با واژگان و قواعد محدود جملات و واژه‌های جدید و نامحدود می‌سازد. مثال: «صندلی‌مند»، «بخاری چپ‌چپ نگاه می‌کرد».

۵. انتقال فرهنگی (Cultural transmission): زبان ژنتیکی نیست و کودک از طریقِ بودن در محیط، زبان را فرامی‌گیرد. یعنی یک کودک ایرانی اگر در یونان و در خانوادهٔ یونانی بزرگ شود، زبان یونانی می‌آموزد.

۶. تخصصی‌شدگی (Specialization): رفتار حیوانات با زبان‌شان مستقیم است. یعنی تکان دادن دم سگ نشان‌دهندۀ تشکر، و قارقار کلاغ نشانۀ خطر است. ولی زبان انسان رفتار خاصی را برنمی‌انگیزد و با رفتارش رابطهٔ اختصاصی ندارد. مثلاً اگر در یک مهمانی بگویند «بفرمایید شام حاضر است»، این جمله رفتار خاصی را برنمی‌انگیزد و همه سراغ شام نمی‌روند؛ یکی می‌گوید گرسنه نیستم، یکی تکذیب می‌کند.

۷. یکسانیِ فرستنده و گیرنده: هم می‌توان حرف زد، هم گوش کرد. انسان‌ها هم‌زمان با تولید پیام، می‌توانند پیام طرف مقابل را درک هم بکنند؛ اما برخی حیوانات این گونه نیستند. بعضی از جانداران فقط صدا تولید می‌کنند و برخی فقط می‌شنوند. در برخی گونه‌ها جنس ماده می‌شنود و جنس نر حرف می‌زند.

۸. جهت‌مند نبودن، غیرجهت‌داری: زبان حیوانات جهت‌مند است. مثلاً مورچه‌ها باید روبه‌روی هم باشند تا ارتباط برقرار کنند. در زبان انسان‌ها مهم تولید صوت است نه روش ارتباط (SMS، تلفن، نامه، مکالمه پشت در).

این ویژگی‌ها ادامه داره. بقیه‌شو بعداً میگم.

* * *

مجری: به بخش فرهنگستان «صبح به خیر ایران» خوش آمدید. بخشی که روزهای زوج تقدیم نگاه‌های قشنگ و مهربان شما می‌شود. ما در این بخش سعی بر این داریم و تلاش می‌کنیم که در واقع از این زبان فارسی‌مان مراقبت و محافظت کنیم. همه‌مان می‌دانیم خیلی در معرض هجمه و حمله است. خاصه به‌واسطۀ فضای مجازی که این روزها رسانه در گوشی‌های همه‌مان هست. امیدوارم که کمی بیشتر به فکر پاس‌داشت زبان فارسی باشیم. لااقل مثلاً برای سه نسل آینده چیزی از زبان فارسی مانده باشد که استفاده کنند و باهم ارتباط مؤثر کلامی از طریق این زبان شیرین و گویا برقرار کنند. جناب آقای دکتر رضوی مهمان من هستند؛ از پژوهشگران محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی. سلام، صبحتان به خیر، خوش آمدید.

دکتر رضوی: سلام عرض می‌کنم. صبح شما و بینندگان گرامی در منزل هم به خیر. من جلسۀ پیش خاطرتان باشد در مورد زبان صحبت کردم و اینکه زبان چیست؟ نرم‌افزاری ذهنی است که بین صداها و اندیشه و فکر ما ارتباط برقرار می‌کند. در واقع ما وقتی فکری داریم، روی آواها سوار می‌شود و ما به این صورت ارتباط برقرار می‌کنیم.

مجری: پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که هر کس اگر چیزی می‌گوید، حتماً قبلش به آن فکر کرده است.

دکتر رضوی: حتماً همین طور است. فکری است که در قالب زبان تحقق پیدا می‌کند.

مجری: برویم سراغ نقش‌های زبان. یکی از نقش‌های زبان علی‌القاعده این است که ما از طریقش می‌توانیم ارتباط مؤثر کلامی برقرار کنیم و مفاهیم را از طریق زبان در قالب زبان انتقال دهیم. نقش‌ها و کارکردهای دیگر زبان چیست؟

دکتر رضوی: زبان اهمیت مشخصی در زندگی ما دارد. من می‌خواهم به این چالش «صبح به خیر ایران» هم اشاره کنم که چالشی زبانی در نظرش گرفته‌اید. واقعاً از دید ما فرهنگستان و کسانی که با زبان کار می‌کنند، این یک چالش زبانی است که هر کسی «صبح به خیر ایران» را به زبان خودش و به آن گویشی که دارد بگوید. و یک نقش هویتی و ارتباط دهنده دارد. نقش‌های زبان همان طور که فرمودید، اطلاع‌دهنده است. وقتی هواشناسی یا اخباری می‌بینیم، یا روزنامه می‌خریم و می‌خوانیم، از اطلاعات می‌خواهیم استفاده کنیم؛ یا حتی کارت تبریک یا دعوتی وقتی برایمان ارسال می‌شود، همۀ این‌ها نقش اطلاعی دارد. زبان نقش ارتباطی هم دارد. وقتی که ما می‌خواهیم کمکی کنیم، حال کسی را می‌پرسیم، یا تسلیت و تبریک می‌گوییم، همۀ این‌ها نقش ارتباطی هستند. این دو نقش جالب هستند. من این مثال را همیشه می‌زنم؛ مثلاً در احوال‌پرسی ما می‌توانیم این نقش را ببینیم. وقتی سلام و احوال‌پرسی می‌کنیم یک موقع وقتی نزد پزشک می‌رویم برای اطلاع دادن است. وقتی می‌پرسد که حالتان چطور است ما شرح کاملی از وضع جسمی خودمان می‌دهیم. ولی وقتی مثلاً در راهروها همکارانمان را می‌بینیم، ممکن است بپرسند حالتان چطور است و ما بگوییم خوبم، بد نیستم. این برای ارتباط است، ولی در حضور پزشک که شرح کاملی از حالمان می‌دهیم برای اطلاع است. نقش دیگر زبان هنرآفرینی است که در ادبیات و داستان و شعر و حتی در شغل شما و هر کسی که بخواهد ارتباط برقرار کند وجود دارد. ممکن است شما بگویید «صبح سرد پاییزی‌تان گرم»؛ همین سرد و گرم که کنار هم گذاشته می‌شود، می‌خواهد کلام و اطلاع و ارتباط را زیباتر کند. و خب اگر از شعری استفاده می‌کنیم و اگر داستانی یا رمانی یا قطعه‌ای گفته می‌شود، سخنران‌ها خیلی استفاده می‌کنند و هر کسی که بخواهد زبانش را زیباتر و اندیشه‌اش را زیباتر عرضه کند، همۀ این‌ها هنرآفرینی است. 

مجری: می‌توانیم بگوییم زبان، ثبت و حفظ تاریخ ما را هم بر عهده دارد؟

دکتر رضوی: قطعاً همین طور است. زبان انتقال دهندۀ فکر و اندیشه و تمدن ماست. یکی از وجوه زبان ثبت است. خط و گفتار وجوه زبان هستند. باز هم من تأکید می‌کنم آن چیزی که در ذهن حضور دارد زبان است. ما حتی اگر حرف هم نزنیم، مثل زبان اشاره که گفتار و صوت و آوا ندارد، ولی زبان است، یا خیلی از گویش‌ها که خط ندارند، اما زبان هستند. خیلی از گویش‌ها و زبان‌های دنیا هیچ خطی ندارند برای ارائه، ولی زبان هستند. این‌ها بعدها به زبان اضافه شده‌اند.

مجری: منظور از زبان اشاره زبان بدن است؟

دکتر رضوی: نه منظورم زبان افرادی است که قادر به تکلم و شنیدن نیستند.

مجری: یک جایی در مورد زبان بدن مطالعه می‌کردم که زبان بدنتان تأثیر بیشتری از کلامتان دارد وقتی که صحبت می‌کنید یا ارتباط برقرار می‌کنید یا به‌عنوان مثال شما دارید بنده را از قاب شبکۀ یک تلویزیون تماشا می‌کنید. زبان بدن من بیشتر تأثیرگذار است تا آن چیزی که مردم از طریق بیان من دارند می‌شنوند. یعنی زبان بدن مؤثرتر است.

دکتر رضوی: البته کاربرد کلمۀ زبان، که ما زبان جانداران می‌گوییم، زبان گیاهان، زبان موسیقی، کاربرد عامی است. برای ارتباط، بله؛ زبان بدن هم یک زبانی است. به هر حال نشانه‌هایی است. این نشانه‌ها خیلی معنادار هستند.

مجری: زبان جانوران چیست؟

دکتر رضوی: ما جایگاه خیلی خاص و ویژه‌ای برای زبان بشر تلقی کرده‌ایم. اگر زبان بشر را با زبان جانداران دیگر مقایسه‌اش کنیم، چند ویژگی و خصوصیت متفاوت دارد. یکی از ویژگی‌ها این است که زبان بشر خلاقیت دارد. یعنی در واقع ما کلماتی را فوراً می‌سازیم، جملاتی می‌سازیم که هرگز به آن‌ها فکر نکرده‌ایم. آن‌به‌آن، در لحظه از قاعده‌ها استفاده می‌کنیم. ولی زبان جانداران این طور نیست. حشرات، به‌عنوان مثال زنبور عسل، وقتی منبع شهد و گلی را پیدا می‌کند و به کندو برمی‌گردد، رقص و حرکات نیم‌دایره‌ای که اصطلاحاً دم‌جنبانک می‌گویند انجام می‌دهد و به دیگر زنبورها اطلاع می‌دهد که منبع شهد کجاست. آزمایشی انجام شده و دیده‌اند که زنبور نمی‌تواند مفهوم «بالا» را انتقال دهد و همیشه در سطح حرکت کرده است. خلاقیت بچۀ انسان، که قبلاً هم اشاره کردم در تولید واژه و در تولید جمله، از هر رایانه و کامپیوتری بیشتر است. این یکی از ویژگی‌هاست. یک ویژگی دیگر شاید مربوط باشد به بحث صبحتان در مورد «دروغ‌گویی». در زبان، دروغ‌گویی یک مسألۀ ارزشی یا اخلاقی نیست. دروغ‌گویی یعنی اینکه زبان همیشه برای واقعیت به‌کار نمی‌رود. ما وقتی زبان را برای ارتباط به‌کار می‌بریم، مثل «حالت خوبه؟»، در جواب، شرح کاملی مانند وقتی که در مطب پزشک هستیم نمی‌دهیم. می‌گوییم «خوبم، مرسی». این برای ارتباط است. زبان انسان در مقایسه با سایر جانداران، فقط برای واقع‌نمایی نیست. وقتی یک کلاغ قارقار می‌کند، او فقط خطر یا منبع غذایی که همان موقع وجود دارد را نشان می‌دهد، ولی بشر صحبت‌هایی می‌کند که جابه‌جا می‌شود. یعنی از همان موقع به زمان دیگر، آینده و گذشته. زبان بشر تخیل دارد، داستان‌هایی در آن ایجاد می‌شود و ممکن از اسب بالدار صحبت شود؛ یا هر چیز دیگری.

۴ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۸

زبان‌شناسی - ۱

سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۵ ق.ظ

زمان پخش: ۱ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۵۰ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این بخش یه کم تخصصی‌تر از بخش‌های قبله؛ ولی مطالبی که درش بیان میشه زیاد پیچیده و غیرملموس نیست و تلاش شده که به ساده‌ترین صورت ممکن بیان بشه، فقط یه کم دانشگاهی یا آکادمیک به‌نظر می‌رسه. تو این برنامه که خیلی کوتاه و مختصر و مقدماتی و از هر دری سخنی بود راجع به ماهیت زبان و زبان‌آموزی کودکان و کاربرد زبان صحبت شد. در همین راستا یه کانالی معرفی می‌کنم که اونجا کلمات و جملات فکری و فلسفی کودکان جمع‌آوری شده. اگه به همچین موضوعاتی علاقه دارید دنبالش کنید: 

https://t.me/ChildrenOfIdea

دیدن مستند کودک انسان و قدرت تکلمش هم خالی از لطف نیست:

http://www.s1.telewebion.com/episode/1710569

* * *

مجری: ما امروز دربارۀ زبان می‌خواهیم صحبت بکنیم. تلقی ما از زبان در ذهنمان چیست؟ آیا فقط آوایی است که از گلو و حنجره خارج می‌شود؟ یا زبان‌های مختلفی است که در سراسر دنیا به آن تکلم می‌شود؟ یا شاید هم زبانی باشد که ما می‌نویسیم؟ آیا آن هم زبان است؟ یا زبان بدن چه جور زبانی است؟ جزو چه دسته از زبان‌ها قرار می‌گیرد؟ این‌ها فکر می‌کنم چیزهایی است که بعضی وقت‌ها به آن فکر می‌کنیم یا خوب است که فکر کنیم. می‌خواهیم در همین رابطه با آقای دکتر صحبت کنیم. آقای دکتر واقعاً زبان کدام یک از این‌هاست؟

دکتر رضوی: ما در مورد موضوعات پیرامون زبان اینجا صحبت کرده‌ایم. موضوعاتی که دربارۀ زبان بوده است؛ مثل واژه‌سازی، معنی واژه‌ها، اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها و شعر و ادبیات. اما اگر در پاسخ به پرسش شما بخواهم جواب دهم، زبان را می‌توانیم نرم‌افزاری در ذهن تلقی کنیم. بیرون‌دادش می‌تواند گفتار باشد، خط باشد، به‌صورت نوشتار باشد. مثل کامپیوتر یا رایانه‌ای که ما با نرم‌افزاری در ذهنمان سروکار داریم است. اگر هم تکلم نکنیم، قادر به تکلم هم نباشیم و ارتباط هم برقرار نکنیم، صبح که از خواب بیدار می‌شویم به آن زبان فکر می‌کنیم، برنامه‌هایمان را در ذهنمان می‌نویسیم، اندیشه و فکرمان با آن پیش می‌رود. این تلقی زبان‌شناسی از زبان است که در ذهنمان وجود دارد.

مجری: یعنی ما اول صبح وقتی که فکر هم می‌کنیم به اینکه مثلاً در طول روز چه کار بکنیم، جزو زبان‌ها محسوب می‌شود. منظورتان این است؟

دکتر رضوی: در واقع زبان ذهنی است. ما یک زبان در ذهنمان داریم و گفتار، برون‌داد آن است. آن نرم‌افزار به تعبیری در آنجا دارد فعالیت می‌کند و بعد می‌تواند به‌صورت نوشتار دربیاید. زبان مسألۀ مهمی است و در واقع اهمیتش آن‌قدر بوده که در قوانین کشورها و قانون اساسی جایی برایش هست.

مجری: کمی ملموس‌تر اگر بخواهیم صحبت کنیم، ما بچه‌های کوچک را که می‌بینیم، آواهای مختلف و کلمات جذابی را تولید می‌کنند و به زبان می‌آورند. این جزو چه دسته از زبان‌هاست؟ آیا این هم همان نرم‌افزار است؟

دکتر رضوی: بله همان نرم‌افزار است. پرسشی مطرح است هم در فلسفه، هم در زبان‌شناسی و روان‌شناسی؛ و مهم‌ترین پرسشی است که وجود دارد. اینکه زبان چگونه پدید آمده و چطور می‌شود که بچۀ کوچک انسان بین سن یک‌سالگی و دوسالگی یک واژه‌ساز متخصص می‌شود؟ مادران ممکن است بیشتر بدانند. بچه واژه‌هایی تولید می‌کند که هرگز نشنیده، اسم‌گذاری می‌کند و کلماتی می‌سازد. مثلاً بچه‌ای که به پمپ بنزین، بنزین‌فروشی می‌گفت. بچه این را هرگز نشنیده، ولی خلق می‌کند.

مجری: چرا؟ چون می‌آید تلاش کند که آن چیزی را که اطرافیان و پدر و مادر می‌گویند بیان کند؛ ولی از خلاقیتش استفاده می‌کند و چیزهای دیگری را تولید می‌کند.

دکتر رضوی: یکی از ویژگی‌های اصلی زبان این است که خلاقیت دارد. هر موقع آن کودک یک‌ساله از یک سال به بعد آن غان و غون‌ها (صداهایی که به آن‌ها غان و غون گفته می‌شود) را تولید می‌کند، رو به تولید زبان می‌رود. در ابتدا ممکن است صداهایی مثل غان و غون تولید کند، بعد کم‌کم به واژه تبدیل می‌شود، «با»، «ما» و بعد هم «بابا»، «ماما» که جزو اولین کلماتی هستند که بچه فرامی‌گیرد و به‌کار می‌برد. این پرسش وجود دارد که بچه چطور می‌تواند این کار را بکند، در حالی که یک کامپیوتر و رایانۀ حرفه‌ای نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

مجری: این‌ها نشانه هستند؟

دکتر رضوی: بله؛ زبان از کلمات تشکیل شده است و کلمات در کنار هم جملات را می‌سازند. و این واژه‌ها یا کلمات هر کدام نشانه هستند. اگر بخواهیم نشانه را تعریف کنیم، نشانه چیزی است که به غیر از خودش دلالت می‌کند. اگر من دستم را به این شکل بگیرم، به چیزی غیر از دستم اشاره می‌کنم. کلمات هم همین طورند. کلمات زبان‌ها، متنوع‌اند و قاعدتاً به چیزهایی اشاره می‌کنند غیر از خودشان.

مجری: ما در دانشگاه رشتۀ زبان‌شناسی داریم. خیلی‌ها هم از سالیان دور تحصیل کرده‌اند و تخصص و دکترا گرفته‌اند. شما خودتان هم زبان‌شناسی خوانده‌اید. آقای دکتر از جمله کسانی هستند که در این رشته تحصیل کرده‌اند. می‌خواهم بپرسم فارغ از مباحث آکادمیک و دانشگاهی که جذابیت‌ها و طرفداران خودش را دارد، شناخت زبان در زندگی روزمرۀ ما به چه کمکی می‌آید؟

دکتر رضوی: اسم این را می‌شود زبان‌آگاهی گذاشت. وقتی زبان‌آگاهی داریم می‌توانیم زبان را به‌جا به‌کار ببریم. کودکان را مثال می‌زنم؛ چون مورد پژوهش و آزمایش قرار گرفته‌اند. بچه از همان ابتدا و موقعی که شروع می‌کند به تکلم متوجه است که یکی از اصل‌های کاربرد زبان نوبت‌گیری است. یعنی در مکالمه و وقتی دارد با کسی، مادرش، یا پدرش صحبت می‌کند باید نوبت بگیرد، بایستد و حرف طرف مقابل تمام شود. این زبان‌آگاهی باعث می‌شود که ما نسبت به کاربرد زبان آگاه باشیم، بتوانیم به‌جا به‌کار ببریم و بدانیم چه گونه‌ای به‌کار ببریم.

۲ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۵

واژه‌گزینی - ۱۰

دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۸ ق.ظ

زمان پخش: ۵ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۱۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه، برنامۀ آخر بخش واژه‌گزینیه و اگه سؤال و ابهامی باقی مونده که طی این ۱۰ برنامه پاسخ داده نشده بپرسید. تو این برنامه راجع به نحوۀ ساختِ «فناوری» به جای تکنولوژی و «رایانه» به جای کامپیوتر و چند تا مثال دیگه صحبت شد. یه نکتۀ دیگه که فکر می‌کنم مفیده گفتنش اینه که فرهنگستان موقع معادل‌سازی به این دقت می‌کنه که اون کلمه قابلیت گسترش داشته باشه. مثلاً برای Conductor میشه «رسانا» و «هادی» رو به‌کار برد. قدیم‌تر هادی می‌گفتن، ولی الان رسانا. چرا؟ چون «هدایت»، ظرفیت گسترش نداره و نمی‌تونیم با اون واژه‌های جدیدی مثل رسانایی، نارسانا، رسانش، ابررسانا و نیمه‌رسانا بسازیم. قدیم‌ترها نیمه‌هادی رو به‌کار می‌بردن. در واقع در واژه‌گزینی اصطلاحی برگزیده می‌شود که بتوان آن را، بنابه ضرورت، در فرایندهای واژه‌سازی بعدی، یعنی انواع اشتقاق و ترکیب به‌کار برد. چون در زبان علم، به‌ندرت با یک واژۀ تنها سروکار داریم. واژه‌های علمی در اطراف خودشون خوشه‌ای از واژه‌های مرتبط با خودشون رو ایجاد می‌کنن و ما با مجموعه‌ای از واژه‌ها (خوشه‌واژه) روبه‌رو هستیم. به عنوان مثال اگر برای «Gravity» به جای ثقل، گرانش و برای «Center of gravity» به جای مرکز ثقل، گرانی‌گاه را به‌کار ببریم، به دلیل اینکه زبان فارسی و زبان‌های اروپایی از یک خانواده هستند، می‌تونیم به کمک روش‌های اشتقاق و ترکیب، با استفاده از «گرانش»، برای مشتقات Gravity واژه‌های جدیدی بسازیم. ولی با ثقل که مثل هدایت یه لغت عربیه نمی‌تونیم همچین کاری بکنیم. برای همین گرانش برای Gravity مناسب‌تر از ثقل هست.

* * *

مجری: راجع به بحث امروزمان یک توضیحی به مردم بدهم. ممکن است برای شما هم این سؤال خیلی پیش آمده باشد که چطور می‌شود کلمه‌ای مثل «اس‌ا‌م‌اس»، مثل «کامپیوتر»، مثل «سیستم» یا خیلی کلمات دیگر، در فرهنگستان زبان و ادب فارسی برایش جایگزینی پیدا می‌شود و اصلاً بر چه اساسی پیامک آمده نشسته کنار اس‌ام‌اس و جایگزین اس‌ام‌اس شده، بر چه اساسی رایانه به جای کامپیوتر نشسته و خیلی از کلمات دیگری که بعضی‌هایشان آن‌قدر پرکاربرد شده‌اند که کلمۀ اصلی کم‌رنگ شده و خوشبختانه کلمۀ جدید دارد خودش را نشان می‌دهد و مانور می‌دهد. می‌خواهیم امروز راجع به این جور کلمه‌ها با همدیگر صحبت کنیم. اول از چه کلمه‌ای شروع می‌کنیم؟

دکتر ظریف: ما تا به حال دربارۀ روش‌ها و منابع واژه‌گزینی خیلی بحث کرده‌ایم. من با خودم فکر کردم که شاید بد نباشد که ما بیاییم خودمان را بگذاریم جای متخصصان فرهنگستان و ببینیم آن‌ها چه کار می‌کنند. و فکر می‌کنم که واژۀ «تکنولوژی» واژۀ خوبی باشد. چون مردم با واژۀ تکنولوژی و معادل فارسی آن، یعنی فناوری آشنا هستند. من اگر بخواهم توضیح بدهم تکنولوژی را، قبلش باید یک واژه را خدمتتان عرض کنم و آن «تکنیک» است. تکنیک را شما شنیده‌اید و سالیان سال است در زبان فارسی به‌کار می‌رود و معنای فن و دانش و مهارت می‌دهد. تکنیک از زبان یونانی وارد زبان‌های اروپایی شده است و در زبان یونانی تلفظش «تِخنه» است. تکنولوژی هم هم‌خانوادۀ آن است و از دو بخش ساخته شده است: بخشِ «تکنو» و بخش «لوژی». تکنو، هم‌خانواده و شکل پیشوندی واژۀ تکنیک است. «لوژی» را هم در خیلی از واژه‌های رشته‌های علمی می‌بینیم. مثل اکولوژی و میکروبیولوژی که در واقع معنای اصلی‌اش یعنی «شناسی» و داشتن یک مهارت و فن. پس اگر بخواهیم به‌طور خیلی خلاصه تکنولوژی را تعریف کنیم، یعنی دانش شناسایی فن‌ها. این معنای تکنولوژی می‌شود. حالا فرهنگستان با این تعریف چگونه برای تکنولوژی معادل‌گزینی می‌کند؟ با توجه به اینکه معنی «تکنو» را می‌دانیم، می‌خواهیم کلمه‌ای درست کنیم که این واژه معنای داشتنِ فن و مهارت را به ما بدهد. متخصصین فرهنگستان دیدند که در زبان فارسی ما یک پسوندی داریم که داشتن را نشان می‌دهد. مثلاً وقتی ما می‌گوییم هنرور، یعنی کسی که هنر دارد.

مجری: یعنی کسی که تهیه کنندۀ «صبح به خیر ایران» است. آقای هنرور.

دکتر ظریف: بله؛ آقای هنرور از اساتید خوب و هنرمند برنامۀ ما هستند. دانشور، پیشور، این‌ها واژه‌هایی هستند که با «ور» ساخته شده‌اند. پس اگر ما بیاییم فن را به‌اضافۀ «ور» کنیم و «فن‌ور» را بسازیم، در واقع اصل معنا را رسانده‌ایم. یعنی کسی یا چیزی که فن دارد، دانشِ فن دارد. اما وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم تلفظ «فن‌ور» کمی سخت است.

مجری: شاید خیلی هم زیبا نباشد.

دکتر ظریف: اعضای فرهنگستان اینجا آمدند از وندِ دیگری استفاده کردند. آن هم وندِ الف اتصال است؛ یا به‌قول ادبا الف وقایه. الف اتصال در کلماتی که دو بخش مساوی یا دو بخش مجزا دارند، آن دو بخش را به هم وصل می‌کند. مثل سراسر، مثل دوشادوش، مثل گوناگون. این الف تنها کارش راحت کردن تلفظ و زیباتر ساختن کلمه است. پس ما آمدیم به جای فن‌وری، از فن، الف، وری استفاده کردیم. یعنی فناوری. پس کلمۀ فناوری در واقع همان صورت دیگر فن‌وری است. منتها فقط به‌خاطر زیباتر شدن و راحت‌تر تلفظ شدنش این کلمه ساخته شده است. اگر این تقطیع و این شکلِ تقسیم کلمه را بپذیریم به این نتیجه می‌رسیم کسانی که روی الف فناوری مد می‌گذارند کار نادقیقی می‌کنند. چون ما منظورمان با این کلمه آوردن فن نیست. منظورمان داشتن مهارت است. همان طور که هنرور یا پیشه‌ور آن هنر یا پیشه را دارد ما هم می‌خواهیم فن یا دانشش را داشته باشیم.

مجری: پس در تلفظش هم نباید بگوییم فن‌آوری؛ باید بگوییم فناوری که معنای درستش را منتقل کنیم. پروندۀ این کلمه را ببندیم. برویم به سراغ رایانه؟ چه شد کامپیوتر شد رایانه؟ خیلی هم سخت جایگزین شد. تا مدت‌های مدیدی خود ما مجری‌ها که اصرار داریم از کلمات فارسی‌مان استفاده کنیم، یک وقت‌هایی به جای اس‌ام‌اس می‌گوییم پیامک، یک وقت‌هایی به جای پیامک می‌گوییم اس‌ام‌اس. یا همین قصۀ کامپیوتر و رایانه.

دکتر ظریف: رایانه در واقع از انتخاب‌های فرهنگستان سوم است، اما ساختۀ فرهنگستان سوم نیست. یعنی در واقع فرهنگستان دوم که قبل از انقلاب مشغول به کار بوده، من الان دقیقاً تاریخ ساختن این کلمه را نمی‌دانم، ولی فکر می‌کنم حدود سال‌های ۱۳۵۰ بوده است یا شاید قدیمی‌تر. وقتی داشتند برای رایانه معادل‌سازی می‌کردند ما با اولین رایانه با لفظ فرانسوی آن مواجه شدیم. در زبان فرانسوی به کامپیوتر، اوردیناتور می‌گویند؛ یعنی محاسبه‌گر. ما در زبان فارسی یک ریشه یا یک مصدر قدیمی داریم: «رایانیتن»، یعنی محاسبه کردن، حساب کردن. در واقع فرهنگستان دوم برای معادل فرانسۀ اوردیناتور و نه کامپیوتر، رایانه را ساخته است. یعنی اسم دستگاه ساخته است. مثال «ماله» که از مصدر مالیدن به‌اضافۀ «ه» اسم وسیله می‌سازیم. یا مانند «گیره» از «گیر» به‌علاوۀ «ه»، رایانه هم از مصدر «رایانیتن» و «ه» ساخته شده است.

مجری: خود این مصدرها پرکاربرد بوده؟

دکتر ظریف: اصلاً نبوده. همان طور که ما در بخش‌های قدیمی دیدیم، برای واژه‌گزینی راه‌های زیادی داریم. یکی از راه‌ها همان طور که در جلسات قبل گفتیم این است که ببینیم در زبان‌ها و گویش‌های قدیمی چه ریشه‌ای داشتیم که می‌تواند آن معنا را برساند. در واقع اگر می‌خواستیم معادل امروزی بسازیم باید می‌گفتیم «محاسبه‌گر». ولی اولاً رایانه بسیار برای واژه‌گزینی راحت‌تر است و بسیار تن می‌دهد به کلمه‌سازی و ترکیب‌سازی و ثانیاً رایانه برای ما کارهای دیگری می‌کند و کارش فقط محاسبه نیست.

۸ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۱۸

واژه‌گزینی - ۹

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۹ ق.ظ

زمان پخش: ۱۴ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۶ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



راجع به اینکه فرهنگستان برای همه‌ی واژه‌های علمی و هر لغتی که غیرفارسی باشه، معادل فارسی وضع نمی‌کنه و برای کدوما معادل می‌سازه بحث شد. به عنوان مثال اسامی جهانی (مانند المپیاد، المپیک)، اسامی اشخاصی که روی پدیده‌ها گذاشته شده، عناصر شیمیایی و واحدهای اندازه‌گیری (مثل متر و ولت)، حضور این واژه‌ها در زبان فارسی آسیبی بهش وارد نمی‌کنه و می‌پذیریمش. یه تعداد واژۀ دیگه رو هم به شرطی می‌پذیریم که با اسم فاعل و مفعول و صفت و قید و مشتقاتش وارد زبان فارسی نشن. ینی اون کلمۀ اصلی (مثلاً فیلم) رو می‌گیریم و خودمون با پسوندها و پیشوندهای دیگه اسم فاعل و مفعول و صفت و قید و... درست می‌کنیم (فیلم‌بردار، فیلم‌ساز و...). وقت برنامه طبق معمول کم بود و اونجا که دکتر ظریف گفتن می‌خوام دو معادل از فرهنگستان بگم که از این روش استفاده شده برای ساختش، مجری دقت نکرد دو تا مثال قراره گفته بشه و بعد از مثال اول خداحافظی کرد و مثال دوم نفهمیدیم چی بود. اونجایی هم که مجری در ادامۀ مثال‌های دکتر گفت شمع و پروانه، دقیقاً نمی‌دونم چرا این دو تا مثالو زد. کاش توضیح می‌داد. مانتوی مجری هم قشنگ بود و دوستش دارم طرحشو.

* * *

مجری: هفتۀ گذشته با همدیگر راجع به این صحبت کردیم که یک سری واژه‌ها می‌توانند به زبان فارسی راه پیدا کنند به‌شرط آنکه با خانواده‌شان نیایند. یعنی متوجه شدیم که زبان در این مورد خاص مهمان‌نواز نیست. درست است؟

دکتر ظریف: بله درست فرمودید. اگر اجازه بدهید من خلاصه‌ای از بحث جلسۀ گذشته را خدمتتان عرض کنم. ما گفتیم که در وهلۀ اول چرا اصلاً یک زبان اروپایی را به‌عنوان زبان علم انتخاب نمی‌کنیم؟ سه دلیل آوردیم. گفتیم زبان خودمان را زبان ناتوان و سرکوفته می‌کند، علم را به‌خوبی نمی‌توانیم با زبان‌های اروپایی منتقل کنیم. چون ظرایف زبانی هستند. مثال هم زدیم که خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی را ما چقدر در دوره‌های تحصیلی و دبستان و دبیرستان مشکل داشتیم با «خسوف» و «کسوف» که کدام، کدام است. مورد سوم هم این بود که فرض کنیم علم را بین دانشجویان، با زبان خارجی آموختیم. با مردم عادی چه کار باید بکنیم؟ آن‌ها را چگونه با علم آشنا کنیم؟ پس به این دلیل خود زبان را نمی‌توانیم انتخاب کنیم. اما گفتیم حالا اگر کل زبان را انتخاب نکنیم، چند کلمه از این‌ها قرض کنیم. گفتیم که کلمه‌هایی که می‌خواهیم بگیریم کوچک باشند، بسیط باشند، تک‌کلمه‌ای باشد، با خانواده‌شان نیایند. مثال هم زدیم که مثلاً «سیستم» اگر بخواهد وارد زبان ما شود با خودش سیستماتیک و سیستمتایز و هزار واژۀ دیگر را می‌آورد. مثال دیگر «اکت» است که اکتور و اکشن و اکترس و اکتیو را با خودش می‌آورد. آخرین موردی که ما گفتیم چگونه می‌توانیم یک واژه را از زبان بیگانه قرض کنیم، شرایطی است که فرهنگستان با نظر متخصصان یک رشته و صاحب‌نظران آن رشته به این نتیجه برسد که ما این واژه را باید در زبان فارسی بپذیریم. مثلاً اصحاب رادیو و تلویزیون به این نتیجه رسیده‌اند که ما در زبان فارسی معادل خوبی برای «رادیو» یا «تلویزیون» یا «استاندارد» نداریم و سخت هم هست که بخواهیم برای این‌ها واژه‌ای درست کنیم که همۀ طیف‌هایی که با این کلمه‌ها سروکار دارند را راضی کند. 

مجری: مخصوصاً برای کلمه‌های پرکاربرد این طور است. خیلی سخت می‌شود برایش یک جایگزین انتخاب کرد.

دکتر ظریف: از این دست واژه‌ها در زبان فارسی بسیار زیاد است. مثلاً «تاکسی» از این موارد است. واژه‌های زیادی داریم که می‌توانیم مثال بزنیم، که فرهنگستان با نظر متخصصین آن رشته‌های علمی یا صاحب‌نظران آن رشته یا فن آن واژه‌ها را می‌پذیرد و درصدد عوض کردن آن‌ها نیست. بحثی که امروز می‌خواهم شروع کنم روش‌ها یا شیوه‌های واژه‌گزینی است. ما چگونه یک واژۀ نو درست می‌کنیم؟ شما چگونه یک واژۀ نو درست می‌کنید؟ فرض کنید یک چیز جدید خریده‌اید و اسمش را هم نمی‌دانید و می‌خواهید به دوستتان بگویید.

مجری: من معمولاً این کار را با واژه‌های فانتزی انجام می‌دهم. یعنی اتفاقاً این کار را انجام می‌دهم برای یک وسیله‌ای که می‌خرم و وارد وسایل جدید من می‌شود، سعی می‌کنم یک واژۀ فانتزی انتخاب کنم. هرگز نمی‌توانیم قیاس کنیم. قیاس مع‌الفارق است با کاری که شما انجام می‌دهید.

دکتر ظریف: نه اتفاقاً. در واژه‌گزینی چهار روش یا شیوۀ عمده داریم که یکی‌شان «برگزینش» است. یعنی می‌رویم می‌بینیم این کلمه در زبان اصلی یعنی چه؟ بعد می‌بینیم در زبان فارسی چه معادلی است. به‌اصطلاح خودمانی می‌شود ترجمه. نگاه می‌کنیم در زبان انگلیسی مثلاً book است؛ در زبان فارسی هم چیزی هست مثل کتاب. به جای book می‌گذاریم کتاب. به این می‌گوییم برگزینش.

مجری: کاش به جای کتاب می‌گذاشتیم «همدم».

دکتر ظریف: بله، خیلی خوب است. یک وقت‌هایی هست که ما می‌آییم «نوگزینش» انجام می‌دهیم. یعنی ما در زبان فارسی کلمۀ دقیقی معادل آن نداریم، اما یک کلمه‌ای که نزدیک به آن است و معنایی شبیه به آن دارد را انتخاب می‌کنیم و در واقع این معنای دیگر را به آن اضافه می‌کنیم. در زبان‌شناسی به این می‌گویند توسّع معنایی. 

مجری: می‌شود مثال بزنید برایمان؟ سخت شد.

دکتر ظریف: فرض کنید قدیم در جنگ‌ها سپر بوده و کسانی که به جنگ می‌رفتند، با خودشان سپر داشتند که آسیب نبینند و محافظشان باشد. الان دیگر کسی با لباس رزم و این جور چیزها به جنگ نمی‌رود. پس کلمۀ «سپر» دیگر خیلی استفاده نمی‌شود. اما ما برای ماشین می‌آییم و از کلمۀ «سپر» استفاده می‌کنیم. در واقع سپر وسیله‌ای است که مانع آسیب رسیدن به سرنشین یا به ماشین می‌شود. پس ما آمدیم معنای سپر را گسترش دادیم. سپر دیگر به‌عنوان آن وسیله‌ای که جنگاوران دستشان می‌گرفتند، کنار گذاشته شده، یا حداقل اگر هم کنار گذاشته نشده، در آن معنا خیلی هم به‌کار نمی‌رود و یک معنای دوم به آن اضافه شده است. مثال دیگری که در یکی از جلسات قبل هم عرض کرده بودم، «یخچال» است. در قدیم چاله‌های بزرگی در شهرها می‌کندند و زمستان‌ها برف و یخ را در آن انبار می‌کردند. این برف و یخ در آن چاله می‌ماند تا تابستان. و تابستان از آن برف و یخ استفاده می‌کردند. در واقع یعنی چالۀ یخ.

مجری: و دلیل نام‌گذاری خیایان یخچال تهران هم همین است. یعنی سال‌های دور همین اتفاقی که جناب دکتر ظریف فرمودند برای خیابان یخچال در خیابان شریعتی افتاده که یخچال نام گرفته است. 

دکتر ظریف: بله کاملاً درست می‌فرمایید. بعدها یک وسیله‌ای وارد کشور ما شد که کار تهیۀ یخ یا خنک کردن چیزها را برای ما انجام می‌داد و ما دیدیم که در فرهنگمان چه چیزی شبیه آن داریم؟ یخچال. آن کلمه را آوردیم و گذاشتیم روی این وسیله که در آلمانی به آن kuhlschrank «کمد یخ» یا «کمد سرد» می‌گویند، یا refrigerator انگلیسی. ما به این کارها نوگزینش می‌گوییم. مثال‌های زیادی داریم؛ مثل «آبشار» در والیبال. آبشار جایی است که آب می‌ریزیم، ولی به آن حرکتی که در والیبال انجام می‌دهند هم می‌گوییم آبشار.

مجری: شمع، پروانه.

دکتر ظریف: بله. من فقط اجازه می‌خواهم دو معادل از فرهنگستان را بگویم که از این روش استفاده شده است. یکی «فینه» است. کلاه‌های عثمانی اگر یادتان باشد، کلاه‌هایی که مثل مخروط بودند، اما نوک سرشان تیز نبود. آن‌ها را ما آوردیم و اضافه کردیم به فرهنگ، به جای یک کوه در دریا که عین آن کلاه است.

۳ نظر ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۹

واژه‌گزینی - ۸

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ق.ظ

زمان پخش: ۷ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



فرهنگستان اصرار نداره که هیچ واژه‌ای از هیچ زبانی وارد زبان ما نشود و برای همه‌شون معادل فارسی درست کنیم. اگه نشه یا نتونیم معادل بسازیم اون کلمه رو قرض می‌گیریم. ینی اون کلمه رو از اون زبان می‌گیریم و وارد زبان خودمون می‌کنیم و استفاده می‌کنیم. مثلاً، سال‌ها قبل، نیروی انتظامی بدون هماهنگی با فرهنگستان، به جای «پلیس»، «پاسوَر» رو ساخته بود که با مخالفت فرهنگستان روبه‌رو شد. لزومی نداره هر واژۀ غیرفارسی رو از زبان بیرون کنیم. به عنوان مثال، «فیلم» و «خبر» ریشۀ فرنگی و عربی دارن، اما با این واژه‌ها می‌تونیم ترکیب‌های گوناگون فارسی بسازیم. مثل فیلم‌بردار، فیلم‌ساز، فیلم‌خانه، خبردار، خبرگیر، خبرچین، خبرگزار، خبرگزاری، خبرساز، خبرسازی، خبردهی، خبررسانی، خوش‌خبر، بدخبر، بی‌خبر، باخبر. این برنامه راجع به این موضوع هست. ولی چون وقت برنامه کم بود، بحث ناقص موند.

* * *

مجری: می‌خواهیم ببینیم فرهنگستان زبان و ادب فارسی وام هم می‌گیرد؟

دکتر ظریف: بله؛ ما هم وام و قرض می‌گیریم و هم قرض می‌دهیم. در واقع بحث امروز ما دربارۀ این است که ما با چه شرایطی وام یا قرض می‌گیریم. منتها من قبل از اینکه وارد این بحث شوم، دو بحث کلی باید بشود. یکی اینکه بعضی‌ها می‌گویند خب چرا اصلاً ما در دانشگاه‌ها یک زبان اروپایی را انتخاب نمی‌کنیم که همه به همان زبان صحبت کنند؟ زبان علممان را چرا مثلاً یک زبان اروپایی مثل انگلیسی یا مثل فرانسه یا آلمانی انتخاب نمی‌کنیم که کلاً مشکل تفهیم و تفاهم علمی از بین برود؟ در واقع ما با این کار سه آسیب به زبانمان می‌زنیم، اگر بیاییم یک زبان اروپایی را قرض بگیریم. اولین و مهم‌ترین آسیب این است که زبان فارسی یکی از مهم‌ترین زبان‌های دنیاست؛ با سابقۀ چند هزار ساله. اگر ما این کار را بکنیم زبان فارسی دیگر آن توانایی و قدرت خودش را ندارد و در واقع تبدیل می‌شود به یک زبان سرکوفته و یک زبان ناقص. و این با آن چیزی که ما در خودمان می‌شناسیم به‌عنوان یک قوم بافرهنگ و فرهنگ‌پرور منافات دارد. این اولین مسأله. دومین مسأله این است که فرض کنیم برای زبان علممان یکی از زبان‌های اروپایی را انتخاب کردیم. با مردم عادی که دانشگاه نمی‌روند چه کار کنیم؟ چگونه این زبان و واژه‌ها و مفاهیم را به آن‌ها منتقل کنیم؟ طبیعتاً رابطۀ بین مردم و علم و رابطۀ مردم و دانشگاهیان قطع می‌شود. دیگر دانشگاهیان نمی‌توانند چیزهایی که بلدند را به‌راحتی به مردم منتقل کنند و مردم به‌راحتی این چیزها را نمی‌فهمند. مسألۀ سوم که به نظر من خیلی مسألۀ مهمی است این است که ما با این کار باید یک هزینۀ بسیار هنگفتی متقبل شویم و حتی با صرف آن هزینه باز هم ظرایف و ریزه‌کاری‌های زبانی را نمی‌توانیم منتقل کنیم. ما هنوز که هنوز است با مسألۀ «خسوف» و «کسوف» مشکل داریم. شما چگونه حفظ کردید که خسوف، خورشیدگرفتگی است یا ماه‌گرفتگی؟ ما به‌خاطر اینکه بیاییم مفاهیم زبان‌های بیگانه را منتقل کنیم باید ظرایف زبانی را هم در نظر بگیریم. پس به این ترتیب ما اصولاً باید این فکر را از ذهنمان بیرون کنیم که بیاییم یک زبان اروپایی را بکنیم زبان علم خودمان. اما این فکر را نباید از سر خودمان بیرون کنیم که کلمه قرض کنیم. مثلاً ما نباید آن‌قدر سخت‌گیر باشیم که هیچ واژه‌ای را به زبان خودمان راه ندهیم. ما در جلسات گذشته دربارۀ اینکه اول خودمان سعی کنیم کلمه و واژۀ نو بسازیم بحث کردیم. بعد دیدیم اگر خودمان نمی‌توانیم با زبان امروز بسازیم از زبان‌های دیگر قرض بگیریم. مثلاً از زبان‌های گویشی واژه قرض بگیریم. ولی اگر به این نتیجه رسیدیم که نه می‌توانیم خودمان یک واژه درست کنیم، و نه می‌توانیم از زبان‌های ایرانی و گویش‌های ایرانی واژه قرض کنیم، آن وقت ما با شرایطی واژه‌های بیگانه را قرض می‌کنیم که من این شرایط را در دو سه دسته خلاصه کرده‌ام که عرض می‌کنم خدمتتان.

مجری: یعنی می‌خواهید بگویید که فرهنگستان خیلی هم مقاومت بر این ندارد که هیچ واژه‌ای از هیچ زبانی وارد زبان ما نشود؟ من چند وقت پیش اتفاقاً داشتم با خودم فکر می‌کردم که چرا هیچ معادلی تا به حال برای «تبلت» نیامده است؟ خیلی راحت ما داریم می‌گوییم تبلت و هیچ واژه‌ای هم معادل تبلت تا الان در فرهنگستان نداریم. اگر شما مردم واقعاً فکر می‌کنید که تبلت خوب است استفاده کنیم که هیچ. اگر خیلی دغدغه دارید که یک واژه‌ای جایگزینش شود پیشنهاد بدهید. مردم می‌توانند پیشنهاد کنند؟

دکتر ظریف: بله؛ ما در برنامه‌های قبل هم از مردم خواهش کردیم که برای واژۀ «دابسمش» به ما معادل بدهند و ما این معادل‌ها را که تا حالا به‌دستمان رسیده، در کارگروه عمومی فرهنگستان در دست کار داریم و ان‌شاءالله از طریق همین برنامه یکی از معادل‌هایی را که پیشنهاد کرده‌اند خدمت مردم عزیزمان عرض می‌کنیم. ما هر واژه‌ای را که مردم عزیزمان از ما بخواهند با تمام توانمان سعی می‌کنیم که برایش یک معادل فارسی پیدا کنیم، یا اگر خودمان نتوانستیم یک معادل فارسی انتخاب کنیم از مردم کمک بخواهیم.

مجری: شاید هم مردم نخواهند. شاید بعضی از واژه‌ها باشد که آن‌قدر جا افتاده که فکر کنند چه لزومی دارد که یک واژۀ دیگری جایگزینش شود. قبول دارید؟

دکتر ظریف: بله؛ کاملاً درست است. در واقع این یکی از آن مواردی است که ما واژۀ بیگانه را قرض می‌گیریم. واژه‌های بیگانه‌ای که ما قرض بگیریم باید چند شرط داشته باشند. اولین شرطش این است که واژه، کوچک باشد. به اصطلاح زبان‌شناسان بسیط باشد. یعنی تک‌کلمه‌ای باشد. مثلاً شما «کُد» و «مُد» را در نظر بگیرید؛ یا «فیلم» را.

مجری: یا مثلاً «استاندارد». استاندارد هم جزو کلماتی است که وارد زبان فارسی شده است و جایگزینی هم برایش نداریم.

دکتر ظریف: «رادیو»، «تلویزیون»، تمام این مواردی که فرمودید درست است. در واقع واژه‌هایی که می‌گیریم اگر بسیط باشند، اولین شرطش این است و این را ما می‌توانیم بپذیریم. دومین شرطی که ما داریم این است که یک واژه‌ای که می‌پذیریم با خانواده‌اش وارد زبان ما نشود. در واقع حالا که مجبوریم یک واژه را قرض کنیم، یک واژه را قرض کنیم و بعد با توان زبان فارسی آن واژه را بال و پر بدهیم. مثلاً من اگر برای شما یک واژه را بخواهم مثال بزنم، فرض کنیم «سیستم» را بخواهیم وارد زبان کنیم، مثلاً «سیستماتیک» آمده، «سیستمتایز» آمده، «سیستمیک» آمده، و واژه‌های خیلی زیادی می‌خواهند با این واژه وارد زبان فارسی شوند. اما ما تمایلمان این است که اگر حالا هم که مجبوریم یک واژه را قرض کنیم یکی را قرض کنیم. و آخرین مورد...

مجری: اشکالی ندارد این آخرین مورد را اجازه بدهید هفتۀ بعد بررسی کنیم؟

۳ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۴

واژه‌گزینی - ۷

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۲۹ ق.ظ

زمان پخش: ۱۶ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه یه کم تخصصی‌تر از برنامه‌های قبل هست و راجع به واژه‌های تخصصی مثل واریانس و آکسون که در زبان فارسی امروزی براشون معادل پیدا نکردیم صحبت میشه. اگه در زبان فارسی نو نتونیم برای کلمات تخصصی معادل فارسی پیدا کنیم و از بقیۀ گویش‌ها هم نتونیم کمک بگیریم، می‌ریم سراغ فارسی باستانی. همون طور که زبان انگلیسی هم از لاتین کلمه قرض گرفته، ما هم از زبان‌های قدیمی‌ترمون کمک می‌گیریم.

* * *

مجری: در برنامه‌های گذشته من یادم هست در خصوص واژه‌گزینی و استفاده از گویش‌ها و زبان‌های فارسی صحبت می‌کردیم. فکر می‌کنم امروز بخواهیم اشاره کنیم به گویش‌های باستانی که به‌نوعی در طول زمان بخشی از آن منتقل شده است و حتی واژگانی هم که انتخاب می‌کنیم گاهی اوقات آدم را به یاد کلمه‌ها و واژگان قدیمی و باستانی می‌اندازد.

دکتر ظریف: همان طور که فرمودید در برنامه‌های قبلی ما در مورد استفاده از منابع واژه‌ها برای زبان فارسی صحبت کردیم. یک بار در مورد خود زبان فارسی که واژه‌ها را بسازیم، یک بار در مورد گویش‌ها و زبان‌ها و لهجه‌های زنده صحبت کردیم، امروز در واقع از منبع سومی می‌خواهیم نام ببریم و آن گویش‌ها و زبان‌های باستانی ایرانی است. مستحضرید که زبان فارسی در طول تاریخ تغییرات بسیار زیادی کرده است و این زبان به این صورت در همۀ ادوار نبوده است. ما در برنامه‌های گذشته دیدیم که زبان فارسی سه دورۀ عمده داشته است: فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی جدید که این فارسی‌ای است که ما داریم با آن صحبت می‌کنیم. گاهی اوقات ما با واژه‌هایی از زبان‌های فرنگی مواجه می‌شویم که به روش‌های دیگر نمی‌توانیم برایشان معادل درست کنیم. یعنی نه با زبان فارسی امروز برایشان معادل خوب و درخوری داریم، نه در گویش‌ها و لهجه‌های زنده می‌توانیم برای آن‌ها معادل‌های خوبی پیدا کنیم.

مجری: این‌ها به‌نوعی واژگان وارداتی هستند.

دکتر ظریف: بله؛ مستحضرید که در زبان انگلیسی هم مثل همۀ زبان‌ها کلماتی که می‌سازند گاهی اوقات ریشه‌ها یا واژه‌هایی که می‌گیرند از زبان‌های لاتین یا یونانی است. ما برای اینکه بتوانیم آن واژه‌ها را به فارسی منتقل کنیم در واقع دو راهکار عمده داریم در هنگام استفاده از زبان‌های باستانی. یکی این است که کل واژه را از زبان‌های باستانی قرض بگیریم، و دیگری این است که بخشی از یک واژۀ باستانی را قرض بگیریم. یعنی در واقع پسوند یا پیشوندهایی را قرض بگیریم و به زبان فارسی امروز منتقل کنیم؛ که هر دوی این‌ها را با مثال‌هایی بیشتر توضیح می‌دهم. 

مجری: بله؛ مصداقی که باشد بیشتر مورد توجه بینندگان عزیز قرار می‌گیرد.

دکتر ظریف: بعضی وقت‌ها با واژه‌هایی که برخورد می‌کنیم، در زبان فارسی همان طور که عرض کردم معادل ندارند. مثال خیلی معروف این شاید variation باشد. variation یا صورت‌های دیگری از این کلمات که در زبان فارسی و در علومی مثل آمار وارد شده‌اند «واریانس» است. ما برای variation هیچ معادل فارسی نداشتیم. در گویش‌ها هم چیزی پیدا نکردیم. رفتیم و دیدیم در گویش‌های قدیمی و زبان قدیمی ایران صورت دیگری از گردیدن، یعنی تغییر حال پیدا کردن، متحول شدن، گشتن، «وردیدن» است؛ که معادلی نزدیک به معنای variation است. ما این وردیدن باستانی (قدیمی) را زنده کردیم و در واقع یک کلمۀ جدید با آن درست کردیم: وردش. وردش یعنی دگرگونی، گونه‌به‌گون شدن؛ و این را در زبان علمی مقابل variation استفاده کردیم. آن وقت با استفاده از این کلمۀ بازسازی شده آمدیم و کلمات دیگری ساختیم. برای «واریانس»، «وردایی» را ساختیم و خانواده‌های این واژه را به‌طور کامل این کلمۀ باستانی پوشش داد. یک مثال دیگر اگر بخواهم بزنم، در حوزۀ علوم زیستی (زیست‌شناسی)، یک واژه‌ای از زبان انگلیسی وارد زبان فارسی شد. کسانی که با زیست‌شناسی آشنا هستند این واژه برایشان خیلی آشناست. آکسون. آکسون در واقع یک سلول عصبی است که شکل استوانه‌ای دارد و تکانۀ عصبی را از یک جا به یک جای دیگر منتقل می‌کند. ما نه در زبان فارسی و نه در گویش‌های فارسی و لهجه‌های فارسی معادل خوبی برای این نداشتیم. اما در صورت‌های قدیمی، برای این کلمه، کلمه‌ای پیدا کردیم که این کلمه خودش معنای محور را می‌دهد. این کلمه «آسه» است. ما این کلمۀ «آسه» را آوردیم و در زبان فارسی امروز معادل «آکسون» قرار دادیم. «آسه» در واقع با «اکسس» انگلیسی که معنای محور دارد هم‌ریشه است و دقیقاً می‌تواند معنای آکسون را در زبان فارسی منتقل کند.

مجری: بعضی از این واژگان قدیمی و باستانی، اگر نگاهی به گذشته بخواهیم بکنیم بیشتر مربوط به چه دوره‌هایی است؟ دورۀ ساسانی؟ دورۀ هخامنشی؟ قبل از ورود اسلام؟

دکتر ظریف: ما زبان فارسی را به سه قسمت عمده تقسیم می‌کنیم. تا دورۀ هخامنشیان را فارسی باستان می‌گوییم. از آغاز اشکانیان تا ظهور اسلام را فارسی میانه می‌گوییم و از ظهور اسلام به این طرف را فارسی جدید می‌گوییم که خودش چند مرحله دارد که همکاران من در گروه زبان‌های باستانی و گویش‌شناسی تخصص بیشتری دارند در زبان‌های باستانی و تاریخ آن‌ها. ولی به همین بسنده کنیم که این سه دورۀ هخامنشیان، اشکانیان، اسلام و بعد از اسلام سه دورۀ بزرگ زبان فارسی هستند.

مجری: بعضی از واژگان هستند که احساس می‌کنم برگرفته از واژگان و کلمات باستانی باشند؛ مثل «پاتک»، مثل «تراکنش»، که مورد اقبال جامعه هم قرار گرفته‌اند. واژۀ پاتک را مردم بارها و بارها در حوزۀ دفاع مقدس شنیده‌اند؛ مثل پاتک دشمن را دفع کردند، یا تراکنش را این روزها در حوزۀ مالی، مانند تراکنش مالی. در این زمینه هم مایلید توضیح دهید؟

دکتر ظریف: بله حتماً. به مرحلۀ خیلی خوبی اشاره کردید. من عرض کردم ما از زبان‌های باستانی به دو صورت قرض می‌گیریم. یکی کل واژه است. یعنی یک واژه را به همان صورت می‌گیریم و با یک معنای نزدیک به معنای قدیمی زنده‌اش می‌کنیم. اما این کار خطراتی هم دارد. خطراتش این است که این کلمه‌ای که ما می‌گیریم اگر خیلی عجیب و غریب باشد، برای شنونده فرقی با واژۀ بیگانه نمی‌کند. پس ما باید یک دقتی بکنیم که کلماتی که می‌گیریم برای مردم خیلی نامأنوس نباشد. اما کار دیگر خوب‌تری که می‌توانیم بکنیم این است که گاهی اوقات ما پسوند و پیشوند در زبان فارسی کم داریم و می‌خواهیم یک پسوند یا پیشوند زبان انگلیسی را ترجمه کنیم. می‌گردیم ببینیم آیا در زبان فارسی قدیم، فارسی باستان یا فارسی میانه پسوند و پیشوندهایی مثل آن‌ها هستند؟ مثل‌هایی که شما زدید دو تا از بهترین مثال‌های این حوزه هستند. مثلاً تراکنش یا پاتک را اگر عرض کنم، «ترا»، «پاد»، «پا» یا «پد» معادل ضد هستند و صورت باستانی هستند. ما وقتی که می‌خواهیم کلمۀ جدیدی درست کنیم، از این‌ها استفاده می‌کنیم. پاتک کلمه‌ای است که در معنای ضدحمله ساخته شده است. مثال‌های دیگری اگر بخواهم با «پا» بزنم، «پاسخ» را اگر در نظر بگیرید، دو بخش دارد: «پا» و «سخ». «پا» یعنی متضاد و «سخ» صورت کوتاه شدۀ سخن است. پاسخ در واقع یعنی جواب، یعنی پادِ سخن و آنچه در جواب سخن گفته می‌شود. مثال‌های دیگر، پادکنش و پادزهر (ضدزهر) است. مورد دیگری که فرمودید (تراکنش)؛ تراکنش یعنی از یک سو به یک سوی دیگر رفتن و این کنشی است که در بانک یا در عملیات بانکی حساب شما انجام می‌شود.

۳ نظر ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۲۹

واژه‌گزینی - ۶

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۵۶ ق.ظ

زمان پخش: ۲ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۲۲ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



در اصول و ضوابط واژه‌گزینی، اگر در جایی از زبان رسمی و معیار و متداول، معادلی برای یک کلمه‌ی فرنگی پیدا نکردیم و معادل مناسبی برای این واژه در گویش‌ها وجود داشت، از آن واژه استفاده می‌کنیم. مثال: «رمبیدن» در گویش استان فارس، به معنای فروریختن و ویران شدن ناگهانی و معادل با «کولاپس» است. با استفاده از رمبیدن، می‌توان «رمب‌اختر» را ساخت؛ که معادل مناسبی برای ستاره‌ای که به ناگهانی از درون فرومی‌ریزد است. یا مثلاً «چالش» که از چالشماق ترکی گرفته شده، برای چلنج انگلیسی. 
کهن جامه‌ی خویش پیراستن، به از جامه‌ی عاریت خواستن

این برنامه خیلی کوتاه بود و فقط سه چهار تا مثال بررسی شد. مجری آخر برنامه راجع به اون غلط املایی «شکرگزار» هم پرسید که دکتر حداد به‌اشتباه با «ذ» نوشته بودن و خیلی هم خبرساز شده بود. آقای ظریف هم گفتن اشتباه املایی بوده و تصحیح شده بعداً. (+)

* * *

مجری: این زبان‌ها و گویش‌ها و لهجه‌هایی که در بین اقوام مختلف ایرانی مرسوم است، فارغ از اینکه شیرین است، جذاب است و این تنوع و گونه‌به‌گونی و رنگ‌به‌رنگی گویش‌ها را وقتی که می‌بینیم، لذت و حظّش را می‌بریم و بخشی از هویت فرهنگی آن قوم محسوب می‌شود، در واژه‌گزینی هم نقش به‌سزایی دارد و جاهایی که می‌گویند ما در زبان فارسی و زبان معیارمان، واژه کم می‌آوریم حتی می‌توانیم برویم سراغ زبان‌ها و گویش‌ها و لهجه‌هایی که در بین اقوام ایرانی وجود دارد. در این خصوص جناب آقای دکتر ظریف قرار است حضور شما توضیحاتی را ارائه کنند. از همراهان صبح به خیر ایران که از فرهنگستان زبان و ادب فارسی تشریف آورده‌اند، خودشان هم اصالتاً مشهدی هستند. صبحتان به خیر. 

دکتر ظریف: صبح شما به خیر. سلام عرض می‌کنم خدمت شما و سایر عوامل و همچنین مردم خوب کشورمان.

مجری: یک سلام ویژه باید تقدیم مشهدی‌ها کنیم از طرف شما. آن‌قدر به مشهد عرق دارند که الان داشتند کلی با من بحث می‌کردند در خصوص اینکه مشهد اینگونه است و اینگونه است و اینگونه است و در خصوص فرهنگ خوب مردمش و امکانات خوبی که در این شهر وجود دارد و کلیّۀ مواردش کلی داشتند توضیحات ارائه می‌کردند. این خیلی خوب است که شما به شهر و استانی که در آن متولد شده‌اید عرق دارید و به این شکل دارید از آن دفاع کنید. حتماً این عرق شما باعث شده است که لهجۀ مشهدی را فراموش نکنیم. ولی در خیلی از شهرها ما می‌بینیم که مردم گویش و لهجه و زبانشان را به‌دست فراموشی سپرده‌اند. مثلاً می‌گوییم دو کلمه کردی صحبت کن می‌گوید من بلد نیستم؛ در حالی که پانزده سال است مثلاً در کرمانشاه یا سنندج کردستان زندگی می‌کند. فکر می‌کنم این در زبان‌شناسی خیلی مهم باشد که این‌ها دارند به‌دست فراموشی سپرده می‌شوند.

دکتر ظریف: در جلسات قبل، آقای دکتر طامه همکار من در این برنامه شرکت کردند و در مورد زبان‌های ایرانی، گویش‌ها و لهجه‌ها صحبت کردند. بخشی که من می‌خواهم به آن بپردازم استفاده از گویش‌ها یا زبان‌های ایرانی در واژه‌گزینی است. مستحضریم که ما یک کشور پهناور داریم. زبان‌ها و گویش‌های بسیار زیادی در این کشور هست و زبان فارسی ابزار تعامل بین این گویش‌ها یا زبان‌هاست. ما برای پربار کردن زبان فارسی گاهی اوقات ناگزیر می‌شویم دست یاری به‌سمت گویش‌ها یا زبان‌های ایرانی دراز کنیم. و وقتی که در منبع زبان فارسی واژه‌ای و معادلی را برای یک لفظ بیگانه پیدا نکنیم می‌رویم و می‌گردیم و می‌بینیم که آیا در آن گویش، در آن زبان یا حتی در آن لهجه برای این واژه‌ای که وارد زبان ما شده است آیا معادل درخوری پیدا می‌کنیم؟

مجری: راه دیگری نیست برای واژه‌گزینی؟ یا صرفاً باید برویم سراغ زبان‌ها و گویش‌هایی که خودمان داریم؟ 

دکتر ظریف: چرا، هست. ما در واژه‌گزینی چند منبع برای کارهایمان داریم. یکی از این منابع رجوع به تاریخ زبان است. مثلاً ببینیم در زبان فارسی در اعصار و دوره‌های گذشته چه لفظ‌هایی وجود داشته که امروزه به‌کار نمی‌رود و آن‌ها را زنده کنیم. مثال معروفش «یخچال» است که به آن شکل قدیمی‌اش دیگر استفاده نمی‌شود، ولی امروزه به‌عنوان یک ظرف و کمدی که نه «چال» است و نه «یخ» از آن استفاده می‌کنیم. این یک راهش است. یک راه دیگر این است که ما واژه‌ای بسازیم که نو است. یعنی از صفر واژه بسازیم. و گاهی اوقات هم ما مراجعه می‌کنیم به منبع‌های کناری دم دستمان که برای روز مبادا نگه‌داشته‌ایم این منابع خوب را. مثال اگر بخواهم برای شما بزنم، وقتی که فارسی‌زبان‌ها اولین بار با واژۀ challenge انگلیسی مواجه شدند، ما در فارسی دیدیم معادل خیلی خوبی برای این لفظ پیدا نمی‌کنیم. رفتیم و از زبان ترکی واژۀ «چالش» را قرض کردیم. واژۀ «چالش» از مصدر «چالشماخ» یا «چالشماق» است و وارد زبان فارسی شد و الان تقریباً می‌توانم بگویم همۀ کسانی که با ترجمۀ لفظ challenge سروکار دارند این را چالش ترجمه می‌کنند و پذیرفته شده است.

مجری: و کاملاً هم معنای challenge را به ذهن متبادر می‌کند.

دکتر ظریف: مثال دیگری می‌زنم. ما مدتی است که با لفظ «کایاک» در ورزش آشنا هستیم. یک نوع قایق سرخ‌پوستی است که این لفظ را ما در رشتۀ ورزشی می‌بینیم. ما دیدیم که در سیستان و بلوچستان مردم اطراف دریاچۀ هامون قایق‌هایی درست می‌کنند با نی؛ با نی‌هایی که کنار این دریاچه سبز می‌شوند. به این قایق «توتین» می‌گویند و در واقع به نی در گویش سیستانی «توتک» گفته می‌شود و به آن قایقی که با توتک درست می‌شود توتین می‌گویند. و گروه ورزش فرهنگستان در مقابل لفظ کایاک معادل توتین را که قایقی است تقریباً به همان شکل و قواره تصویب کرده‌اند.

مجری: ولی جا نیفتاده است.

دکتر ظریف: کاملاً درست می‌فرمایید.

مجری: مثلاً در اخبار ورزشی هم که رصد می‌کنیم، چه خبرگزاری‌ها باشد، چه بخش‌های ورزشی، همه این قایق‌رانی را کایاک می‌گویند. من خودم گویندگی یک خبری را داشتم انجام می‌دادم کایاک بود لفظش.

دکتر ظریف: درست می‌فرمایید. این واژه جزو واژه‌هایی است که به‌تازگی تصویب شده است و ما امیدواریم که در سال‌های آینده از آن بیشتر استفاده شود. به هر صورت ما ناگزیر هستیم برای بعضی از واژه‌ها، واژۀ معادل فارسی بسازیم. ولی کاملاً محتمل است که این‌ها جا بیفتند یا که نیفتند. از این موارد من خیلی واژه انتخاب کرده بودم. مثلاً در بوشهر یا در بندرعباس به یک جور تور ماهی‌گیری «گوفه» می‌گویند. این لفظ در فارسی هیچ معادلی ندارد و کسانی که در این صنعت هستند لفظ انگلیسی‌اش را به‌کار می‌برند که لفظ انگلیسی‌اش تراولر است. ما دیدیم حالا که جنوب کشورمان این لفظ را استفاده می‌کنند و معادل دیگری هم ندارد، این واژه را از جنوب کشور گرفتیم و وارد زبان فارسی کردیم. این یک حسن دارد و آن حسن این است که واژه‌هایی که در گویش خودشان دیده می‌شوند ولی در سطح کشور کمتر دیده می‌شوند، با این کار بالا کشیده می‌شوند و برای همۀ مردم همه‌فهم می‌شوند.

مجری: ما روزهای زوج به زبان فارسی می‌پردازیم. اگر در خصوص زبان فارسی موضوعی هست که ذهن شما را مشغول کرده و دلتان می‌خواهد که به آن موضوع پرداخته شود، می‌توانید از طریق شمارۀ پیامک ما که ۳۰۰۰۰۱۵ است به ما اعلام کنید. ما به کارشناسان محترمی که از فرهنگستان زبان و ادب فارسی تشریف می‌آورند می‌گوییم، در اتاق فکرمان به جمع‌بندی می‌رسیم و موضوعاتی که در خصوص زبان فارسی دغدغۀ شماست آن‌ها را مطرح می‌کنیم. حتی اگر در خصوص فعالیت‌های خود فرهنگستان زبان و ادب فارسی سؤالی دارید، ابهامی دارید، نقدی دارید، یا پیشنهادی دارید، می‌توانید به ما بگویید که ما مطرح کنیم و در برنامۀ «صبح به خیر ایران» هم در خصوصش گپ بزنیم و گفت‌وگو کنیم و به جمع‌بندی برسیم.

۶ نظر ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۵۶

واژه‌گزینی - ۵

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۳ ق.ظ

زمان پخش: ۴ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۶۳ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



راجع به موضوعِ ورود واژه‌های عربی و مقایسه‌شون با واژه‌های انگلیسی بارها تو کلاس‌های درسی بحث شده و مطالب زیادی برای گفتن هست و اگه سؤال و نکته و ابهامی داشتید می‌تونید بپرسید که از جزوه‌هام استفاده کنم و جواب بدم. برنامۀ مفید و مختصری بود و به‌نظرم خوب تموم نشد. چون مجری یهو یه چیزی پرسید و گفت با بله و خیر جواب بدین. آقای ظریف رو هم آقای رحیمی صدا می‌کرد و آقای ظریف هم چیزی نمی‌گفت. فکر کنم از اتاق فرمان به مجری اشاره کردن تصحیح کنه و عذرخواهی کرد. هر چند این برنامه کوتاه بود، ولی به مثال‌های خوب و جالبی اشاره شد.

* * *

مجری: هفتۀ گذشته ما با مردم قراری گذاشتیم. قرار بر این شد روزهای شنبه که دکتر ظریف تشریف می‌آورند دربارۀ واژه‌گزینی باهم صحبت کنیم و اینکه چطور واژه‌هایی که فارسی و ایرانی نیست و زیاد در زبانمان به‌کار می‌رود، جایگزین کنیم. هفتۀ پیش به شما گفتیم که به جای «دابسمش» واژه پیشنهاد دهید. برای ما واژه‌هایی که فکر می‌کنید می‌تواند جایگزین «دابسمش» باشد ارسال کنید. هم کوتاه باشد، هم معنای «دابسمش» را در خودش داشته باشد. تعداد پیام‌ها خیلی زیاد بود. آقای ظریف و همکار محترمشان پیام‌ها را بررسی کردند و هنوز بهترین واژه پیشنهاد نشده و به‌دستمان نرسیده است.

دکتر ظریف: بله؛ مردم خوبمان استقبال خوبی کرده‌اند از این پیشنهاد فرهنگستان و هنوز منتظریم مردم واژه‌های بهتری را برای ما بفرستند و ببینیم که آیا کسی می‌تواند واژۀ خوبی که همۀ اعضای فرهنگستان بپذیرند و به نام ایشان اعلام شود پیشنهاد دهد و انتخاب کنیم یا نه. 

مجری: پس همچنان پیشنهادهای خودتان را در خصوص واژۀ «دابسمش» ارسال کنید به ۳۰۰۰۰۱۵، که ببینیم بهترین واژه چه خواهد بود. از کسی که بهترین پیشنهاد را بدهد و توسط دوستان تصویب و تأیید شود در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ان‌شاءالله دعوت می‌کنیم به برنامه هم بیاید و آن واژه هم به اسم خودش ثبت می‌شود. خیلی عالی است یک واژه در زبان فارسی به اسم کسی ماندگار شود. فرصت خوبی است. فکر کنید به جای واژۀ «دابسمش» چه واژه‌ای را می‌توانید پیشنهاد دهید. اما آقای دکتر ظریف، در هفته‌های ماضی و گذشته که ما با شما و همکارانتان در بخش فرهنگستان هم‌صحبت شدیم، نقدی از طرف مردم نه‌تنها در پیام‌ها، بلکه در صفحۀ مجازی خود من هم مطرح شده که اگر شما دارید از زبان فارسی مراقبت می‌کنید، چرا فقط به جای واژه‌های انگلیسی، واژه جایگزین می‌کنید؟ این همه واژۀ عربی که در زبان فارسی نفوذ پیدا کرده، پس آن‌ها چه؟ چرا با زبان عربی مشکل ندارید و فقط با زبان انگلیسی مشکل دارید؟

دکتر ظریف: این مسأله، مسأله‌ای است که خیلی به ما گوشزد می‌شود و خوب است که اینجا من خدمت همۀ مردم عزیزمان عرض کنم که ما برای تفهیم و تفاهم فرقی بین زبان‌ها قائل نمی‌شویم. منتها وقتی می‌گوییم زبان عربی، منظورمان زبان عربی امروز است. چون بسیاری از کلماتی که ما الان داریم به‌کار می‌بریم در واقع دیگر عربی نیستند. درست است که تبارشان و نژادشان عربی است و ما از عربی قرض کرده‌ایم، ولی به‌قدری دچار تغییر معنایی شده‌اند که دیگر اعراب آن را اصلاً عربی نمی‌دانند. مثلاً ما کلمۀ «انقلاب» را عربی می‌دانیم، ولی عرب‌ها برای «انقلاب» نمی‌گویند «انقلاب»؛ می‌گویند «ثورة». یا مثلاً «مزخرف» در زبان فارسی با «مزخرف» در زبان عربی کلاً متفاوت است. «مزخرف» از ریشۀ «زخرف» می‌آید. یعنی طلا و زر؛ و اگر چیزی زراندود شود، یعنی داخلش عنصر دیگری باشد و رویش طلا باشد، به آن مزخرف می‌گویند؛ یعنی زراندود. اما در زبان فارسی معنای کاملاً متضادی دارد. به این ترتیب زبانی که ما الان داریم به آن زبان صحبت می‌کنیم در واقع زبان فارسی است. آن واژه‌هایی که ما از عربی در طی هزار سال گذشته قرض کرده‌ایم، فارسی شده می‌دانیم و آن‌ها را عربی نمی‌دانیم.

مجری: یعنی اگر واژه‌های جدید از زبان عربی وارد شود، دیگر نمی‌پذیریم؟

دکتر ظریف: بله نمی‌پذیریم. جایگزین می‌کنیم. مثلاً در ریاضی مفهومی داریم که به آن می‌گویند «توسیع». تازگی‌ها، در شصت هفتاد سال گذشته وارد زبان فارسی شده است. «توسیع» در زبان عربی یعنی «گسترش». ما در فرهنگستان در مقابل «توسیع»، لفظ «گسترش» را پذیرفته‌ایم.

مجری: «توسعه» چه؟

دکتر ظریف: «توسعه» چون قدیمی است، وارد زبان فارسی شده و اشکالی ندارد؛ اما «توسیع» لفظ جدیدی است که در زبان مردم عادی دیده نمی‌شود. به همین دلیل ما آن را کنار می‌گذاریم. مثال دیگر: قدیمی‌ها می‌گفتند «مشارٌ بالبنان»؛ یعنی «انگشت‌نما». ما این کلمه را در فرهنگستان کنار گذاشته‌ایم و به جایش لفظ «انگشت‌نما» را به جای آن استفاده کرده‌ایم. البته فرهنگستان فعلی نه، فرهنگستان اول. و مهم‌ترین نکته در مورد زبان عربی این است که زبان فارسی امروز از جانب زبان عربی تهدید نمی‌شود. یعنی ما تقریباً می‌توانیم بگوییم کلمات بسیار بسیار کمی از زبان عربی قرض می‌گیریم، اما از زبان‌های اروپایی خیلی کلمه قرض می‌گیریم.

مجری: چون آن‌ها تکنولوژی‌شان وارد کشورمان می‌شود، بنابراین زبان و فرهنگشان هم دنبالش می‌آید.

دکتر ظریف: همان طور که شما فرمودید، فناوری عامل بسیار مهمی برای ورود واژگان است. وقتی که ما لفظ «والیبال» را می‌پذیریم، این لفظ با خودش خانواده‌ای مثل «والیبالیست» را می‌آورد. همان طور که امروز شما «فوتسال» و «فوتسالیست» را فرمودید. و ما در واقع احساس خطر بیشتری از طرف زبان‌های اروپایی برای زبان فارسی می‌کنیم تا از طرف زبان عربی. ما نسبت به لفظ‌های قدیمی، مثلاً لفظ‌های مغولی (آقا و خانم)، هندی، روسی (سماور و استکان) احساس خطر نمی‌کنیم. این‌ها پذیرفته شده‌اند و در واقع می‌شود گفت که این‌ها دیگر لفظ بیگانه نیستند.

مجری: این سؤال من را هم شما تلویحاً پاسخ دادید که برای کلمه‌های انگلیسی‌ای که در زبان فارسی خیلی سابقه‌دار هستند هم جایگزین پیدا نمی‌کنیم و آن‌ها را هم مانند کلمات عربی سابقه‌دار پذیرفته‌ایم.

۴ نظر ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۳

واژه‌گزینی - ۴

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۰۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۸۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



اول برنامه مجری از زبان محققان و زبان‌شناسان میگه تا صد سال آینده زبان‌های دنیا از بین میرن و فقط یک زبان باقی می‌مونه. اینکه یه همچین پیش‌بینی‌ای اشتباهه و آقای ظریف تأییدش نمی‌کنن به کنار. در ادامۀ صحبت‌ها آقای ظریف و مجری به سال ۳۰۱۷ اشاره می‌کنن و میگن تو این تاریخ این اتفاق می‌افته. الان نمی‌دونم صد سال رو اشتباه گفتن و منظورشون هزار سال آینده بوده، یا ۳۰۱۷ رو اشتباه گفتن و منظورشون سال ۲۱۱۷ بوده. نکتۀ دیگه اینه که در این برنامه از بینندگان برای معادل‌سازی برای واژه دابسمش نظرخواهی شد و هنوزم هر کی معادل خوبی به ذهنش می‌رسه می‌تونه پیشنهاد بده. برنامۀ خوب و مفیدی بود و حرف‌های مهمی توش زده شد و می‌تونه برای کسانی که با فرهنگستان آشنایی ندارن جالب باشه. 

* * *

مجری: محققان و زبان‌شناسان بر این باور هستند که زبان‌ها در دنیا به‌تدریج دارند از بین می‌روند و پیش‌بینی می‌شود که تا صد سال آینده تمامی گونه‌های زبانی در دنیا از بین بروند و همۀ مردم دنیا به یک زبان واحد صحبت بکنند. برخی هم می‌گویند که ممکن است دو سه تا از زبان‌ها باقی بماند. اما نظر اکثریت بر این است که تا صد سال آینده (۳۰۱۷) تنها یک زبان در دنیا باقی خواهد ماند. این هجمه‌های تبلیغاتی که علیه زبان‌های دنیا می‌شود و اصرار بر این است که فقط یک زبان در دنیا باقی بماند، از راه نفوذ فضای مجازی هم که کم‌کم دارند به این هدف می‌رسند به کنار؛ فارغ از این قصه، خود ما چقدر تأثیر داریم و چقدر کمک می‌کنیم به اینکه از این زبانمان مراقبت کنیم هم موضوعی است که ما در فرهنگستان، در این بخش جذاب و دیدنی در روزهای زوج به آن می‌پردازیم. الان هم که طلیعه و سرآغاز هفته است. روز زوج است و شنبه. جناب آقای محمود ظریف، پژوهشگر واژه‌گزینی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی مهمان ما هستند. نکات خیلی جذابی را در خصوص واژه‌گزینی می‌خواهند با شما مطرح بکنند که امیدوارم به‌گوش باشید. سلام صبح به خیر. پیش‌بینی درست بود؟ شما هم شنیده‌اید؟

دکتر ظریف: سلام. صبح به خیر. در واقع خیلی‌ها این پیش‌بینی را درست می‌دانند. منتها باید یک جور دیگری به موضوع نگاه کنیم. به این موضوع این طور باید نگاه کنیم که شاید تا آن موقع ما از یک زبان میانجی استفاده کنیم؛ اما زبان‌های محلی هم داشته باشیم. مثل وضعیتی که در کشورمان داریم.

مجری: یعنی گویش‌های محلی و یک زبان معیار؟

دکتر ظریف: شاید در آن سالی که شما فرمودید، همۀ مردم برای ارتباط با همدیگر به یک زبانی صحبت کنند؛ ولی در کشور خودشان، در جمع خودشان، با زبان خودشان. یعنی شاید در آن زمان همه دوزبانه باشند نه یک‌زبانه.

مجری: امیدوارم که ما زبان فارسی‌مان را لااقل کمی حفظ کنیم. خیلی‌ها بر این باورند که زبان فارسی کاملاً در معرض نابودی قرار گرفته است. آن‌قدر که واژه‌های مختلف دارند از هر زبانی وارد زبان فارسی می‌شوند. برخی از مردم بر این باورند که زبان فارسی با زبان عربی درآمیختگی دارد؛ زبان انگلیسی که ما به آن می‌پردازیم می‌گویند پس واژه‌های عربی چه که در زبان فارسی هستند؟ خلاصه ملغمه‌ای است. نمی‌دانیم چه کار کنیم. شما دارید کار واژه‌گزینی را انجام می‌دهید که برای واژه‌های جدیدی که وارد زبان فارسی می‌شوند، از طریق فرهنگ یا ابزارهایی که وارد زبان فارسی یا فرهنگ ما می‌شود، یک سری واژه‌های جایگزین در نظر می‌گیرید. که چقدر خوب است از همان ابتدا که این اتفاق می‌افتد، واژۀ جایگزین هم همراهش بیاید. اصلاً واژه‌گزینی چطور انجام می‌شود؟ مثلاً شما می‌نشینید باهم فکر می‌کنید که به جای فلان کلمه یک واژۀ دیگری انتخاب بکنید. چطور این فرایندش اتفاق می‌افتد؟

دکتر ظریف: در واقع این سؤالی که الان شما مطرح فرمودید، سؤالی است که برای خیلی‌ها مطرح است. خیلی‌ها فکر می‌کنند که ما یک عده هستیم، ده بیست نفر در فرهنگستان نشسته‌ایم و برای هر کلمه از هر حوزۀ علمی فقط ماییم که واژه‌گزینی می‌کنیم. در صورتی که واقعیت جور دیگری است. ما در هر حوزۀ علمی وقتی که یک واژۀ نو را می‌بینیم از متخصصین آن رشته دعوت می‌کنیم تا بیایند و برای ما واژه‌گزینی کنند. ما گروه تخصصی داریم. حدود هفتاد و چند رشتۀ علمی در فرهنگستان گروه‌های تخصصی داریم؛ ریاضی، فیزیک، شیمی، نانوفناوری، رشته‌های متفاوت. و متخصصین این رشته‌ها به ما می‌گویند که کدام واژه احتیاج به معادل فارسی دارد؛ و معادل فارسی را هم خودشان می‌سازند. یعنی در واقع معادل‌های فارسی را اعضا یا صاحبان آن رشته درست می‌کنند نه فرهنگستان. 

مجری: برای واژه‌هایی که در زبان مردم است چه؟ برای آن‌ها چگونه جایگزین درست می‌کنید؟ چون مردم خیلی می‌پرسند و بعضاً شوخی می‌کنند و چقدر جک و لطیفه درست می‌کنند. 

دکتر ظریف: موضع فرهنگستان در مقابل زبان، بسیار روشن است. هدف اصلی فرهنگستان ارتقاء زبان علمی است؛ اما به زبان مردم هم می‌پردازد. پس بخش قابل توجهی از این واژه‌ها را که به اسم ما در جاهای متفاوت می‌گویند و باعث خنده می‌شوند، فرهنگستان نساخته است. مثلاً ما اصلاً برای «اتوبوس» معادلی نساخته‌ایم. بعضی‌ها می‌گویند شما گفته‌اید خودروی بزرگ جمعی. یا مثلاً ما برای «مثلث» معادل درست نکرده‌ایم و فرهنگستان مصوبی برای «مثلث» ندارد و خود «مثلث» را ما در علم ریاضی پذیرفته‌ایم. به همین دلیل ما برای مثلث معادل‌گزینی نکرده‌ایم؛ لذا این لطیفه‌ای که شاید همه شنیده باشند، اگر به مثلث بگوییم سه‌بر، مثلث متساوی‌الساقین می‌شود سه‌بر دوبر برابر و بخش قابل توجهی از این جک‌ها در واقع از روی خوش‌ذوقی آن کسانی که این جک را می‌سازند است و کمی هم شیطنت و طعنه‌ای که می‌خواهند به فرهنگستان بزنند. 

مجری: این واژه‌هایی که در زبان مردم است و واژه‌های عامیانه و دم دستی هستند، شما برایشان واژه‌گزینی نمی‌کنید؟ مثلاً «دابسمش».

دکتر ظریف: به موضوع خیلی خوبی اشاره کردید. ببینید ما زبان را تقسیم‌بندی که می‌کنیم دو بخش اصلی داریم. زبان علم و زبان مردم. از زبان علم یا بهتر است بگویم زبان تخصصی گاهی اوقات واژه‌هایی وارد زبان عمومی یا زبان مردم می‌شود که «دابسمش» که شما فرمودید از این دست واژه‌هاست. یعنی از حوزۀ سینما و تلویزیون وارد زبان مردم شده است. دابسمش در گروه واژه‌های عمومی فرهنگستان مطرح شده است و ما هنوز معادل خوب و درخوری برای این واژه نساخته‌ایم و نتوانسته‌ایم پیدا کنیم. چندین معادل به ذهنمان رسیده است. اینجا شاید جای خوبی باشد که ما از مردم خوبمان بخواهیم اگر برای دابسمش معادل فارسی می‌توانند بسازند از طریق همین برنامه به ما بگویند و ما را راهنمایی کنند.

مجری: راهنمایی کنید که فرایند واژه‌گزینی چگونه است؟

دکتر ظریف: در وهلۀ اول باید معادلی که می‌سازیم آن معنایی را که می‌خواهیم برساند. یعنی ما با دابسمش چه چیزهایی را می‌رسانیم. دابسمش اولین فاکتور و ویژگی که دارد این است که طنز در آن است. یعنی ما دابسمش جدی نداریم. پس باید در معادلش یک کمی عنصر طنز باشد. دومین ویژگی‌اش این است که معمولاً به‌قول شما تلویزیونی‌ها و سینمایی‌ها عنصر لب زدن در آن است. یعنی طرف باید این موضوع را در معادل بگنجاند. و سوم اینکه نما و تصویر در آن است. حالا ما باید یک ترکیبی بسازیم، معادلی بسازیم که این معنا را بتواند منتقل کند.

مجری: خیلی سخت است. دارم فکر می‌کنم نما در آن باشد، طنز در آن باشد، لب زدن در آن باشد، ممکن است واژۀ طولانی‌ای شود؛ در عین حال باید واژه خیلی کوتاه و موجز هم باشد. 

دکتر ظریف: و بتواند با واژه رقابت کند. ما وقتی که می‌خواهیم برای یک لفظ انگلیسی یا بیگانه معادل‌گزینی کنیم ابتدا عوامل معنایی آن را جدا می‌کنیم و معادل آن را تشخیص می‌دهیم. اگر بخواهم مثال بزنم، در مورد همین «دابسمش»، باید عرض کنم خدمتتان که دابسمش علاوه بر این مواردی که ذکر کردیم (طنز، نما و...) باید لفظی هم باشد که این لفظ، نام تجاری نباشد. دابسمش خودش نام تجاری است. یعنی ما نمی‌توانیم دابسمش، خودش را بپذیریم. ممکن است یک عده بگویند دابسمش چه اشکالی دارد؟ دابسمش را بپذیریم؛ مثل تلویزیون که تلویزیون را پذیرفته‌ایم، مثل رادیو. ولی دابسمش تفاوتی که دارد این است که یک نام تجاری و نام نرم‌افزار است، و ما نمی‌توانیم آن را در زبان فارسی به‌عنوان یک کار و به‌عنوان یک چیز بپذیریم.

مجری: پس نام تجاری نباشد، معنای دابسمش را به ذهن متبادر کند، طنز داشته باشد، نما داشته باشد و لب زدن یا در واقع همان پلی‌بک (پخش). خدمتتان عرض کنم که شمارۀ پیامک ما ۳۰۰۰۰۱۵ است. می‌توانید موارد و اسامی و نام‌های پیشنهادیتان که قرار است جایگزین دابسمش شود را شما به دوستان و رفقایمان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیشنهاد دهید. خدا را چه دیدید، یک موقع دیدید اسامی و نام‌هایی که پیشنهاد دادید آن‌قدر خوب بود که به اسم خودتان ثبت شد.

دکتر ظریف: ما معمولاً در مواقعی که یکی از دوستانمان در خارج از فرهنگستان معادلی را به ما پیشنهاد می‌کند می‌بریم آن معادل را در شورای فرهنگستان طرح می‌کنیم و اگر تصویب شد با نام خودشان اعلام می‌کنیم.

۲ نظر ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۰۹

واژه‌گزینی - ۳

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۲۸ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۷۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



مثال‌های متنوع و جالبی مطرح شد؛ ولی به نظرم «کش‌لقمۀ» ابتدای بحث مثال مناسبی نبود و این شبهه رو ایجاد می‌کرد که کش‌لقمه رو فرهنگستان ساخته؛ در حالی که کار فرهنگستان نیست و صرفاً یه جکه. سؤالات مجری سؤالات خوبی نبودن. اونجایی که پرسید تاریخچۀ میرزاقاسمی رو می‌دونید چیه، سؤالش ربطی به موضوع بحث نداشت. موضوع برنامه ریشه‌شناسی نبود و این پرسش لزومی نداشت. اونجایی که به دکتر ظریف گفت معنیِ «شِق» چیه و چقدر شما سخت صحبت می‌کنید، نمونه‌ای از پاره کردن رشتۀ کلام دکتر بود که کم نبود از این کارا تو این برنامه. اونجاهایی که مجری داره نظر مردم عادی رو میگه که فلان معادل جا نمی‌افته، یا اونجا که میگه چرا دیر شروع می‌کنید به معادل‌سازی، اینا بحثِ جدی و مهمی هستن که فعلاً زمان پرسیدنشون نبود و بهتر بود یکی دو برنامه به دکتر ظریف فرصت می‌داد که مقدمات رو بگن بعد سؤالات و انتقادات مطرح بشه. می‌دونم بحث جالب و جذابیه و مجری کلی سؤال تو ذهنشه، ولی هر سؤالی رو هر جایی نباید و نمیشه پرسید. اونجا هم که مجری میگه من خودم اینو می‌گم اونو نمی‌گم، یا اون معادل رو دوست ندارم نظر خودشه و واقعاً لزومی نداره توی برنامه‌ای با این زمان اندک مطرح بشه. یا یه جا میگه من هم چند واحد زبان‌شناسی پاس کردم و زبان‌شناسان میگن زبان فارسی برای کند حرف زدن اختراع شده و تا برسه به زبان علمی فاصله داره. واقعاً خودش باید بدونه که این حرفی که زد سندیت نداره و وقتی فرصتی برای پاسخ دادن بهش نیست نباید مطرح بشه. در آخرین لحظات هم راجع به گویش‌ها پرسید که بازم جاش اینجا و این برنامه نبود و گویش‌ها خودشون برنامۀ خاص خودشونو دارن. در کل عملکرد مجری رو می‌تونم در عبارتِ «از این شاخه به اون شاخه پروندنِ مهمان برنامه» خلاصه کنم که باعث شد بحث، نتیجه و انسجام خوبی نداشته باشه.

* * *

مجری: می‌خواهیم هم‌صحبت شویم با جناب آقای ظریف. ایشان پژوهشگر واژه‌گزینی هستند که از فرهنگستان زبان و ادب فارسی امروز مهمان ما هستند. آقای ظریف، واژه‌گزینی یعنی چه؟

دکتر ظریف: تا حالا به کلماتی مثل «هواپیما»، «یخچال» و «کش‌لقمه» فکر کرده‌اید؟ به این فکر کرده‌اید که این‌ها از کجا آمده‌اند، چه کسانی این‌ها را ساخته‌اند و چطور شده که ما این کلمات را ساخته‌ایم؟ و زندگی کلمات در زبان چطور شروع می‌شود و چطور تمام می‌شود؟

مجری: مردم عادی اصلاً فکر می‌کنند به این موضوع؟ که مثلاً این واژه از کجا آمده و چرا آمده و تا کی قرار است که استفاده شود؟

دکتر ظریف: بله. مردم عادی هم واژه می‌سازند. من قبل از اینکه بپردازم به این سؤال، مقدمۀ خیلی کوتاهی باید بگویم. مردم عادی با کلمات زندگی می‌کنند. کلمات را می‌سازند و در واقع سازندگان اصلی زبان، مردم عادی هستند. مثلاً اگر بخواهیم وارد جمع مکانیک‌ها شویم، آن‌ها کلمات خوبی ساخته‌اند. مثلاً به دیفرانسیل می‌گویند «کله‌گاوی»؛ «سگ‌دست»، «بادامک»، «میل‌بادامک». باغبان‌ها مثلاً برای ما «پیچ امین‌الدوله» را درست کرده‌اند؛ «گل صدتومنی». کشتی‌گیرها و ورزشکارها مثلاً «فن بارانداز» و «فن فتیله‌پیچ» را درست کرده‌اند. این‌ها واژه‌های صنعتی و فنی‌اند. مردم عادی هم واژه ساخته‌اند. مثلاً «یتیمچه»، «میرزاقاسمی» و «یاکریم» را چه کسی ساخته است؟ خیلی از این کلمات تاریخچه‌شان برای ما مبهم و ناشناخته است. اگر ما بخواهیم به مسألۀ واژه‌گزینی نگاه کنیم، تا یک دوره‌ای مردم عادی خودشان واژه‌هایشان را می‌ساختند. ادبا، شعرا، دانشمندان، واژه‌هایی که می‌خواستند را می‌ساختند. اما با انقلاب صنعتی و با هجوم واژه‌های فرنگی به زبان ما، مردم عادی دیگر به‌تنهایی از پس این کار برنمی‌آمدند. حجم وسیعی از واژه‌ها وارد زبان ما شد. از کلمات قدیمی بخواهم مثال بزنم نمونه‌اش مثلاً اونیورسیته (دانشگاه)، فاکولته (دانشکده)، داکتیلوسکوپی (انگشت‌نگاری)، آستانسیه (ایستگاه راه‌آهن) بوده است. خیلی‌ها نمی‌دانستند این آستانسیه کلمۀ فرنگی است و فکر می‌کردند که این تلفظ غلط «آستان‌سیاه» است؛ یعنی جایی که قطارها و ماشین‌دودی‌های آن موقع می‌رفتند و می‌آمدند و دود سیاهی بالایشان ایجاد می‌شد. این شد که عده‌ای در سال ۱۳۱۴ به این فکر افتادند که خودشان واژه درست کنند. این هم خودش باز مشکلاتی ایجاد می‌کرد. هر کسی و هر سازمانی برای خودش واژه‌ای درست می‌کرد و واژه‌های بقیه را قبول نداشت. یک عده هم از آن ور بام افتاده بودند و مثلاً برای «دایره» هم می‌خواستند معادل درست کنند. یک عده به دایره گفتند بگوییم «گردکی»، یک عده گفتند بگوییم «پرهون»، یک عده گفتند بگوییم «پندوره».

مجری: بعضی از واژه‌ها هم جا نمی‌افتند. مثلاً شما و دوستانتان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی تلاش می‌کنید که یک سری واژه‌ها را جایگزین کنید، بعد ما بین مردم که می‌رویم می‌گویند یعنی چه که به «هلی‌کوپتر» بگوییم «بال‌گرد». ما همان «هلی‌کوپتر» را دوست داریم بگوییم، یا عادت کرده‌ایم و اصلاً چرا اصرار وجود دارد که مثلاً بگوییم «بال‌گرد». یک سری واژه‌های دیگر هست که معادل فارسی‌اش کمی وجه مطایبه و طنز پیدا کرده، این‌ها را هم اصلاً نمی‌پذیرند.

دکتر ظریف: در واقع اصل ماجرای واژه‌گزینی تفهیم و تفاهم است. ما برای اینکه بتوانیم بهتر با همدیگر حرف بزنیم، مفهوم همدیگر را بهتر بفهمیم باید از واژه‌ای استفاده کنیم که می‌فهمیم.

مجری: کمی دیر شروع می‌کنیم. به‌عنوان مثال، اس‌ام‌اس که وارد زندگی مردم شد بلافاصله تلویزیون تا چند سال پیش هم که آن‌قدر فضای مجازی در زندگی مردم نفوذ نکرده بود آمد گفت بگوییم «پیامک». الان مردم عادی هم می‌گویند «پیام»، «پیامک». بگذریم از آن‌هایی که فضای مجازی خیلی رویشان تأثیر گذاشته است و مثلاً می‌گویند «یه اس بده»، «یه میس بنداز» و نمی‌دانم چرا اصرار دارند آن‌قدر کوتاه حرف بزنند. اما مثلاً «هلی‌کوپتر» که وارد ایران شد، هیچ جا نیامدند از همان ابتدا بگویند که بگوییم «بال‌گرد». حالا بعد از سال‌ها که این جا افتاده و مردم هلی‌کوپتر را دیده‌اند و وارد زندگی‌شان شده است و از این واژه استفاده کرده‌اند تازه ما می‌خواهیم بگوییم که بگویند «بال‌گرد». کمی سخت است.

دکتر ظریف: کاملاً درست است. اصل ماجرا و بهترین شقّ ماجرا این است که ما به محض وارد شدن و بلافاصله بعد از وارد شدن واژه به زبان فارسی، برایش یک معادل فارسی پیدا کنیم. اما مواردی هم داشتیم که یک واژۀ کاملاً جا افتاده یک معادل فارسی برایش گذاشته‌اند و آن معادل هم جا افتاده. مثل «مانور» که الان تقریباً همه می‌گویند «رزمایش».

مجری: در خبرهای رسمی ممکن است بگویند «رزمایش»، ولی مردم عادی می‌گویند «مانور».

دکتر ظریف: از این مثال می‌گذریم و حرف شما را قبول می‌کنیم. مثال دیگر، مثلاً «بلدیه» و «مالیه»؛ این‌ها با اینکه زمانی جا افتاده بودند، ولی الان همه به «بلدیه»، «شهرداری» می‌گویند. در آن دوره‌ای که برای «بلدیه» کلمه ساختند «بلدیه» یک کلمۀ بسیار بسیار رایج و جاری بود. همه می‌فهمیدند یعنی چه. اما آمدند و برای این کلمه معادل فارسی درست کردند و مردم هم فهمیدند. زمان ما در دورۀ دبیرستان، «اکسیداسیون» و «احیا» را به‌عنوان یکی از فرایندهای شیمیایی داشتیم. الان به جای اکسیداسیون که خارجی است، مصدر «اکسیدن» را فرض کرده و «اکسایش» را ساخته‌اند؛ و «کاهش»؛ و همه می‌فهمند. کلمه‌سازی و معادل‌سازی لزوماً این طور نیست. بهترین کار این است که ما به محض ورود برایش معادل درست کنیم؛ ولی اگر هم دیر شد، گاهی اوقات باز هم می‌شود به فکرش بود. 

مجری: شما در چه بخش‌هایی فعالیت می‌کنید که اساساً این کلمه‌ها وارد زندگی مردم شود؟ حالا تلویزیون و رسانه‌های جمعی و عمومی یا مثلاً رادیو یک بخشی از آن است. در بخش‌های دیگر چطور فعالیت می‌کنید؟

دکتر ظریف: ما در فرهنگستان و در واژه‌گزینی، بیشترین تمرکزمان روی واژه‌های علمی است. برای اینکه ما می‌خواهیم جایگاه زبان فارسی را به جایی و به مرحله‌ای برسانیم که بتوانیم بهترین، والاترین و بالاترین مفاهیم علمی را به زبان فارسی منتقل کنیم.

مجری: آن‌هایی که زبان‌شناسی خوانده‌اند می‌گویند زبان فارسی اساساً برای کند حرف زدن اختراع شده است؛ به‌خاطر این همه «آ» و «ـَ» و «ـِ» و «او»یی که دارد، آن‌قدر ما کش‌دار حرف می‌زنیم و خیلی طول می‌کشد تا برسد به یک زبان علمی که خیلی احتیاج دارد به اینکه سرعت داشته باشد.

دکتر ظریف: همۀ زبان‌شناس‌ها این فرمایش شما را قبول ندارند. همۀ زبان‌ها می‌توانند همۀ مفاهیم را منتقل کنند؛ حالا یکی تندتر، یکی کندتر. اما آن چیزی که مهم است این است که هیچ زبانی نیست که نتواند مفاهیم زبانی را منتقل کند.

مجری: شما خودتان این همه در خصوص زبان فعالیت و پژوهش می‌کنید، گویش‌های زبان فارسی را بلدید؟

دکتر ظریف: من گویش‌های زبان فارسی را دوست دارم و می‌توانم گه‌گاه مثلاً با مردم عزیز کرمان، کرمانی، با یزدی‌ها یزدی و حتی کردی صحبت کنم.

* * *

امشب، دوشنبه، ۲۷ فروردین، شبکهٔ ۴ سیما، ساعت ۲۳، دکتر غلامعلی حدّاد عادل در برنامهٔ «چشم شب روشن» قراره در مورد زبان فارسی، چالش‌های امروز و راهکارهای حفظ و حمایت از آن، و فرایند واژه‌گزینی صحبت کنن. (+)

۴ نظر ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۲۸

واژه‌گزینی - ۲

يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ق.ظ

زمان پخش: ۳۰ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی مهرامی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



آقای مهرامی یه تعداد مثال از کلمات سخت و پیچیدۀ عربی که با مشقت فراوان تایپشون کردم و املای یه سری‌شونو بلد نبودم زدن که صد سال پیش به‌کار می‌رفتن و الان معادل فارسی‌شون رایج شده و از ملت خواستن به معادل‌های فارسی فرصت بدن که جا بیفتن و رایج بشن. کلماتی مثلِ حق‌الشرب، بلدیه، دارالرضاعه، اطفائیه، مأمور تنظیف، عدلیه، مدعی‌العموم، عمارت عدلیه که الان معادل فارسی‌شونو به‌کار می‌بریم. اون وقت مجری میگه یه وقت‌هایی خوشگل نیست استفاده کنیم از اینا؟ خدایی اینا کجاشون خوشگله؟ آخه اینم سؤاله می‌پرسه؟ بعدشم باورتون میشه صد سال پیش به دانشجویان دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران می‌گفتن طلاب طب فاکولتۀ اونیورسیتۀ تهران؟!

* * *

مجری: چه خبر از واژه‌های سال‌های خیلی دور؟

دکتر مهرامی: ما معمولاً وقتی صحبت از واژه می‌کنیم، در وهلۀ ساختش مخالفتی هست، انس و الفتی با واژۀ قبلی دارند و واژۀ جدید را معمولاً زیاد برنمی‌تابند. اما الان فرصتی هست تا بخشی از واژه‌هایی را که در گذشته بوده‌اند، باهم مرور کنیم ببینیم خوب بودند یا بد بودند. الان فرصت مناسبی برای قضاوت و داوری است. اما قبل از آن من می‌خواهم خیلی کوتاه، مفید و مختصر در مورد فرهنگستان‌ها صحبت کنم. همۀ عزیزان حتماً می‌دانند، اما تکرارش ضرری ندارد. ما تا به حال سه تا فرهنگستان داشتیم. فرهنگستان اول بین سال‌های ۱۳۱۴ و شهریور ۱۳۲۰ که جنگ جهانی بود و تعطیل شد. فرهنگستان دوم از ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ که روزهای انقلاب بود و کارش در این مرحله تمام شد. و فرهنگستان سوم که فرهنگستان حال حاضر باشد، قدمتی حدود ۲۵ سال دارد. من از سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ واژه‌هایی را انتخاب کرده‌ام. در همان زمان حتی بزرگان ادب و زبان‌شناسی با بعضی از این واژه‌هایی که الان خدمتتان خواهم خواند مخالف بودند. می‌گفتند چه کسی این را به‌کار می‌برد؟ کدام آدم عاقلی به جای واژۀ فرنگی این واژۀ فارسی را به‌کار می‌برد؟ اما الان بعد از مروری که خواهیم داشت شما به‌عنوان یک داور خواهید دید آیا خوب ساخته شده‌اند یا نه؟ لازم بود یا ما باید در برابر واژه‌های فرنگی تسلیم می‌شدیم؟

مجری: شاید این طور بشود از فرمایشات شما برداشت کرد که اگر فرهنگستان پیشنهادی برای جایگزینی واژۀ جدید دارد الان نباید خیلی مقاومت کنیم؛ چراکه ممکن است در آینده فرزندان ما افتخار کنند به اینکه ما هماهنگ بودیم، همکاری کردیم و یک واژه‌ای را جایگزین واژه‌ای کردیم که شاید خیلی به اصالت زبان ما نخورد.

دکتر مهرامی: و یک مطلب دیگر اینکه زبان اگر زایا نباشد و در درون خودش تولید نکند، به‌مرور از بین می‌رود و آن پویایی خودش را از دست می‌دهد. خب توضیحاتم به‌اندازۀ کافی زیاد بود. من ابتدا واژه‌های فارسی را که در برابر واژه‌های عربی موجود به‌کار رفته‌اند می‌گویم. آن سال‌ها مد بود می‌گفتند: حق‌الشرب، شد آب‌بها. حق‌الزحمه، شد دستمزد؛ حق‌العمل، کارمزد؛ بلدیه، شهرداری؛ دارالرضاعه، شیرخوارگاه؛ اطفائیه، آتش‌نشانی، مأمور اطفائیه، آتش‌نشان؛ مأمور تنظیف، رفتگر؛ سیاح، جهانگرد؛ سیاحت، جهانگردی؛ مجعول، ساختگی. این از این. اما برای اینکه زبان زایا شود، ما عنصرهایی از زبان را به‌کار می‌گیریم، به آن‌ها بال و پر می‌دهیم و با افزودن پسوند و پیشوند واژه‌های جدید می‌سازیم. در فارسی میانه یا همان فارسی پیش از اسلام ما کلمۀ «داتَ» را داشتیم که به‌مرور، امروز شده: «داد»، عدل، قانون. در آن زمان بین سال‌های ۱۳۱۴ و ۱۳۱۹ ببینید چه چیزهایی با آن ساخته‌اند: قبلاً می‌گفتند محکمه، شد دادگاه؛ عدلیه، دادگستری؛ مدعی‌العموم، دادستان؛ وکیل عمومی، دادیار؛ عمارت عدلیه، کاخ دادگستری. چند نمونۀ دیگر برای وزارتخانه‌های آن زمان: وزارت طرق می‌گفتند، امروز وزارت راه را به‌کار می‌بریم؛ خیلی هم راحت و همه‌فهم است. وزارت مالیه، وزارت دارایی؛ وزارت عدلیه، وزارت دادگستری؛ وزارت صناعت، وزارت پیشه و هنر؛ وزارت تجارت، وزارت بازرگانی؛ وزارت معارف، وزارت فرهنگ؛ وزارت داخله؛ وزارت کشور.

مجری: یعنی ما نباید از هیچ کدام از این‌ها استفاده کنیم و اگر استفاده می‌کنیم یعنی برگشته‌ایم به دوره‌های خیلی قبل؟

دکتر مهرامی: بله؛ هشتاد سال پیش.

مجری: یک وقت‌هایی خوشگل نیست استفاده کنیم؟

دکتر مهرامی: یک وقت‌هایی خوشگل است؛ اما باز هم عرض می‌کنم وقتی زبان فارسی آن ابزار لازم را دارد می‌توانیم به‌کار ببریم. چیزی که اهل زبان وقتی می‌فهمند، با آن راحت هستند. اما چیزی را نفهمند، نمی‌دانند ساختش چگونه است، فاعل است، فعل است، مصدر است، اسم مصدر است. بگذارید چند مثال خدمتتان بزنم. مثلاً همان زمان مد بود به airplane انگلیسی، طیاره می‌گفتند. اما الان می‌گوییم هواپیما. ببینید چقدر قشنگ است؟ airplane انگلیسی را نگرفتیم، طیارۀ عربی را نگرفتیم و گفتیم هواپیما؛ وسیله‌ای که در هوا می‌پیماید. پاسپورت؛ آن زمان‌ها تذکره رایج بود. الان می‌گوییم گذرنامه؛ نامه‌ای و مدرکی برای گذشتن از مرزی به مرز دیگر. action، عربی‌اش عمل بود، الان می‌گوییم کنش. reaction، عکس‌العمل، واکنش. retard، عربی‌اش تأخیر بود، به فارسی گفتیم دیرکرد. stationery، هنوز هم عده‌ای معادل عربی را به‌کار می‌برند: لوازم‌التحریر. اما در بین سال‌های ۱۳۱۴ و ۱۳۱۹ قرار شد بگویند نوشت‌افزار؛ افزاری برای نوشتن، از مدادپاکن و مداد بگیرید تا دفتر. medicine طب و طبابت می‌گفتند، قرار شد بگوییم پزشکی. آن زمان‌ها مثلاً می‌گفتند طلاب طب فاکولتۀ اونیورسیتۀ تهران. طلاب شد دانشجویان، طب شد پزشکی، فاکولته (faculty) شد دانشکده، اونیورسیته (university) شد دانشگاه. پس دانشجویان دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران. ببینید چقدر راحت و همه‌فهم است؟ یا printing house را آن زمان مطبعه می‌گفتند؛ از طبع و چاپ است. اما الان می‌گوییم چاپخانه. خیلی هم قشنگ است. تزِ فرانسوی، عربی‌اش رساله، به فارسی می‌شود پایان‌نامه؛ چیزی که با آن پایانِ دوره‌ای را اعلام کنند. botany، معرفت‌النبات، گفتیم گیاه‌شناسی. geology معرفت‌العرض، زمین‌شناسی. submarine؛ sub در زبان انگلیسی به‌معنی زیر است و marine یعنی دریایی. آن روزها می‌گفتند تحت‌البحری، اما الان می‌گوییم زیردریایی. هر بچه‌ای که معنی زیر و دریا را بداند، معنی زیردریایی را از آن استنباط می‌کند. inspector؛ مفتش. در فیلم‌ها و سریال‌هایی که مربوط به آن سال‌هاست، مثل هزاردستان، هنوز ما کلمۀ مفتش را می‌شنویم. قرار شد به آن بگوییم بازرس. refraction؛ عربی‌اش انکسار، بعد شد شکست نور. کلینیک، درمانگاه؛ پورسانت، درصد و الی آخر. من می‌خواهم از این بحث‌ها این نتیجه را بگیرم که در وهلۀ اول وقتی واژه‌ای تازه ساخته می‌شود، ما یک مقاومتی در برابرش حس می‌کنیم. فکر می‌کنیم مأنوس نیستیم و خوشمان نمی‌آید. باید به واژه زمان داد. ممکن است این واژه‌هایی که امروز فرهنگستان سوم می‌سازد زیاد مقبول به‌نظر نیاید. زمان بدهیم، در کتاب‌های درسی بیاید، شما به‌عنوان رسانه‌ها به‌کارش ببرید، در مطبوعات و در فضاهای مجازی به‌کار برود. به‌مرور اگر خوب باشد جای خودش را پیدا می‌کند.

۴ نظر ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۰۳

واژه‌گزینی - ۱

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ق.ظ

زمان پخش: ۸ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی مهرامی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هفت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۷ دقیقه، ۱۴ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



موضوع گفت‌وگو، اختصارسازی در ساختن معادل برای اصطلاحات علمی هست. روش‌های دیگری جز اختصارسازی هم برای واژه‌گزینی وجود داره که در برنامه‌های بعد بررسی می‌شه. چند وقت پیش یه سخنرانی از کانال TED می‌دیدم که موضوعش دقیقاً همین بود. سخنرانی بسیار بامزه و جالبی بود. در این سخنرانی، لغت‌شناس، خانمِ ارین مک کین، مخاطبانش رو تشویق می‌کنه کلمه‌های جدید بسازن و چند روش مختلف برای ساخت لغت در زبان انگلیسی رو نشون میده؛ همین کاری که آقای مهرامی و ظریف و سایر اساتید تو برنامۀ صبح به خیر ایران انجام می‌دن. موضوع و محتوای هر دو برنامه (تِد و صبح به خیر ایران) مشابهه، ولی کشش و جلب و جذب مخاطبشون قابل مقایسه نیست. باید دو تا برنامه رو ببینید تا قضاوت کنید چی می‌گم. جای خالی یه همچین برنامه‌هایی برای زبان فارسی به‌شدت احساس میشه و ای کاش برنامه‌های ما هم به بامزگی و جذابیت تد بود. ببینید:

لینک دانلود از کنال تلگرام TED 

لینک دانلود مستقیم، شش دقیقه، ده مگابایت (به زبان انگلیسی با زیرنویس فارسی)

* * *

مجری: استاد ارجمند، جناب آقای دکتر علی مهرامی، پژوهشگر گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی. آقای دکتر خیلی خوش آمدید.

دکتر مهرامی: صبح به خیر می‌گویم خدمت شما، همکارانتان و بینندگان عزیز.

مجری: امروز جناب آقای دکتر لطف کردند و با ما همراه هستند. موضوع گفت‌وگوی ما «اختصارسازی» در واژه‌گزینی است.

دکتر مهرامی: من قبل از اینکه وارد اختصارسازی شوم، اطلاعات کلی در مورد واژه‌گزینی عرض می‌کنم. ما برای انتخاب واژه عوامل مختلفی را در نظر می‌گیریم. گاهی شکل، گاهی نقش، گاهی رنگ. همۀ این‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهند تا ما بتوانیم واژه‌ای مناسب برای یک پدیده، مفهوم و یا وسیله انتخاب کنیم. نمونه‌هایی بدون توضیح عرض می‌کنم. مثل «آب‌سردکن»، مثل «پیشانی‌بند»، مثل «ناخن‌گیر»، «سرعت‌گیر» و چیزهایی از این قبیل. اما وقتی وارد حوزۀ علمی می‌شویم، باید واژه‌ای که انتخاب می‌کنیم کمی دقیق‌تر باشد، باید آینده را در نظر بگیریم. مثلاً حدود بیست‌وپنج، سی سال پیش وقتی software (نرم‌افزار) و hardware (سخت‌افزار) آمدند، اگر فکر می‌کردیم فقط همین دو تا هستند، خب اشتباه می‌کردیم. اما می‌دانیم که در حوزۀ علمی زبان زایاست. به‌مرور ما بدافزار، جاسوس‌افزار و درس‌افزار داشتیم. یکی از این شیوه‌ها برای واژه‌گزینی اختصارسازی است. ما به چند طریق اختصارسازی را انتخاب می‌کنیم. یک، برای اینکه بتوانیم از تکرار عبارات طولانی پرهیز کنیم. فرض بفرمایید هر دفعه که ما می‌خواهیم این لغت را به‌کار ببریم، بگوییم «سازمان پیمان آتلانتیک شمالی»؛ اما در انگلیسی گفته‌اند NATO (North Atlantic Treaty Organization). بنابراین وقتی می‌گوییم ناتو، همان عبارت «سازمان پیمان آتلانتیک شمالی» را به ذهن متبادر می‌کند.

مجری: در واژگان فارسی چگونه است؟

دکتر مهرامی: در واژگان فارسی هم به‌عنوان مثال ما «ناجا» را داریم؛ نیروی انتظامی جمهوری اسلامی. یکی از زیباترین اختصارسازی‌ها در زبان فارسی، «هما» است؛ هواپیمایی ملی ایران. خیلی زیبا ساخته شده است. ضمن اینکه «هما» از لحاظ لغوی خودش هم یک لغت است. مرغ سعادت، پرندۀ خوشبختی. ضمن اینکه مرغ سعادت، پرندۀ خوشبختی این مفهوم تلویحی را دارد که شما که با این هواپیما پرواز می‌کنید، امنیت پرواز دارد و خیالتان راحت باشد. نمونه‌های زیاد دیگری از این نوع داریم. من چند نمونه برایتان انتخاب کرده‌ام. «سمن» را فرهنگستان در مقابل NGO به‌کار برده است؛ سازمان‌های غیردولتی یا مردم‌نهاد. سمن هم لغت خوبی است، هم آوای زیبایی دارد. اما در اختصارات ما گاهی وقت‌ها بخشی از کلمه را می‌گوییم و بخشی را نمی‌گوییم. مثلاً به جای «سانتی‌متر» می‌گوییم «سانت»؛ می‌گوییم «دستی» را کشیدم، یعنی «ترمز دستی» را کشیدم. گاهی اختصارسازی نوعی ادغام است. از «سرکه» و «انگبین»، «سکنجبین» می‌سازیم؛ و یا چیزهایی از این نوع. من امروز می‌خواهم برای حسن ختام دو واژۀ اختصاری را خدمتتان معرفی کنم. در انگلیسی ما اختصاری داریم: UAV (ترجمۀ تحت‌اللفظی: وسیلۀ نقلیۀ هوایی بدون سرنشین). گروه علوم نظامی فرهنگستان در برابر این ابتدا صورت کامل را ساخت: «پرندۀ هدایت‌پذیر از دور» یا «پهپاد». این سؤال خیلی از مردم است. زنگ می‌زنند فرهنگستان و یک عده به‌اشتباه فکر می‌کنند این باید «پهباد» باشد، چون وسیلۀ هوایی است و فکر می‌کنند با استفاده از انرژی باد است. اما صورت درستش «پهپاد» است. شبیه این را دوباره در علوم نظامی داریم: UUV (ترجمۀ تحت‌اللفظی: وسیلۀ نقلیۀ زیر آبی بدون سرنشین). در برابر این هم «شناور هدایت‌پذیر از دور» یا «شهپاد» را ساخته‌اند.

مجری: به‌عبارتی واژگان بیگانه را به واژگان اصیل با فرهنگ خودمان، با تاریخ پرافتخار ایران‌زمین خودمان تبدیل کرده‌ایم.

۱۲ نظر ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۴۱

واژه‌شناسی - ۱۱

جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۴۲ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۳ دقیقه، ۱۶ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



همون طور که قبلاً هم گفتم، ما تو این برنامه فقط با رنگ‌واژه‌ها آشنا نمی‌شیم و علاوه بر شعرهای زیبایی که لابه‌لای بحث خونده میشه، با شهرها و سوغاتی‌ها و مشاهیر ایران هم آشنا می‌شیم. تو این برنامه من با یکی از شاعران معاصر آشنا شدم، فهمیدم رخش (اسب رستم) سفید نبوده و قرمز بوده (خدایی وقتی اینو شنیدم تمام تصوراتم از شاهنامه با خاک یکسان شد و به فنا رفت)، برای اولین بار رنگ سدری و پشت‌گلی رو دیدم و فهمیدم تلفظِ دیگر خردَل، خردِل هست. ولی از اونجایی که وقتی دکتر شیوا راجع به خردل می‌گفت مجری هم حرف می‌زد، متوجه نشدم صورت کهن‌ترش کدومه. خردِل یا خردَل؟!

گفتم رخش، یاد سریال چهل سرباز افتادم. تولیدِ سال ۸۶ بود و جزو معدود سریال‌های مورد علاقه‌ام. حالا برای اینکه از بابت رنگ رخش مطمئن شم نشستم دوباره می‌بینمش و هی فکر می‌کنم چرا این همه سال فکر می‌کردم سفید بود. 

یکی از قسمت‌های سریال (نبرد رستم و اسفندیار): www.aparat.com/v/1jpXV

* * *

دکتر شیوا: هفتۀ گذشته در بررسی رنگ‌واژه‌های گل‌ها و گیاهان ما چند گل و گیاه را بررسی کردیم. یعنی از ارغوانی آغاز کردیم، بیدمشکی، گل‌بهی، گلناری، نیلوفری و سرانجام به گل سوسن رسیدیم که الان هم در نمایشگر دیده می‌شود. هفتۀ گذشته یکی از همکاران شما به من یادآور شدند که در کنار بیت حافظ چرا از شعر سهراب یادی نکردید؟ اینجا هم باید به‌درستی یاد کرد از شعر بلند «صدای پای آب» سهراب سپهری، شاعر نوسرا و نقاش نامدار اهل کاشان که جایی در توصیف لطافت نگاه شاعرانه می‌گوید: «شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می‌گفت شما». به هر صورت رنگ‌واژۀ سوسنی برگرفته از گل سوسن است و همچنان که ملاحظه می‌کنید بنفش کم‌رنگ به‌شمار می‌آید.

مجری: برویم سراغ رنگ بعدی و گل بعدی.

دکتر شیوا: این گل، گل یاس است. یاس گلیست با گلبرگ‌های سرخ، سفید و بنفش که از این میان رنگ سفید برای مردم شناخته‌تر است. اما رنگ‌واژۀ یاسی در همان طیف بنفش قرار می‌گیرد؛ منتها بنفش بسیار روشن. یعنی روشن‌تر از بنفش سوسنی. یاسی روشن‌تر از سوسنی است. گل یاس درختچه‌ایست بسیار معطر و اینجا بایسته است یادی کنیم از شاعر معاصر، شاعر چیره‌دست کرمانشاهی، احمد عزیزی که در اسفندماه سال گذشته پس از دورۀ اغمای طولانی متأسفانه درگذشت. او در مثنوی‌ای در وصف یاس می‌گوید که:

یاس بوی مهربانی می‌دهد عطر دوران جوانی می‌دهد
یاس‌ها یادآور پروانه‌اند یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند
یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند یاس را پیغمبران بو کرده‌اند
یاس بوی حوض کوثر می‌دهد عطر اخلاق پیمبر می‌دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود دانه‌های اشکش از الماس بود

مجری: خیلی متشکرم از انتخاب به‌جا و درستتان و اینکه برویم سراغ رنگ بعدی‌مان اگر صحبتمان راجع به این رنگ تمام شده است. زعفرانی است؟

دکتر شیوا: بله؛ زعفران همچنان که می‌بینید گیاهی است که گل‌های سفید و اغلب بنفش‌رنگ دارد. از کلالۀ این گل، چنانکه در تصویر آشکار است، در بخش انتهایی گل ماده‌ای به‌دست می‌آید که طلای سرخ نامیده می‌شود و همان زعفران است. زعفران، بی‌گمان خاستگاه و منشأش ایران است؛ به‌ویژه خراسان رضوی و خراسان جنوبی. چه شهرهایی معروفند به زعفران؟

مجری: قائن؟ نیشابور؟ و بیرجند؟ درست است؟

دکتر شیوا: بله؛ نیشابور از خراسان رضوی و قائن و بیرجند از خراسان جنوبی. شهرهای خراسان رضوی مانند گناباد و تایباد و تربت حیدریه و تربت جام هم زعفران‌های مرغوبی دارند. اما نکتۀ جالب اینجاست که بنابه پژوهش‌ها نخستین خاستگاه زعفران به‌احتمال، رشته‌کوه‌های زاگرس و دامنه‌های کوه الوند بوده که زعفران به‌صورت خودرو در آنجا می‌روید و همین امروز هم در شهرهای همدان و تویسرکان زعفران به‌دست می‌آید.

مجری: چه جالب. تویسرکان را بیشتر به گردویش می‌شناختیم. حالا دیگر به زعفران هم باید بشناسیم. برویم سراغ رنگ بعدی.

دکتر شیوا: این مرتبط است با رنگ زعفرانی. زعفران همچنان که دیدید سرخ مایل به نارنجی بود. زعفرانی هم همین رنگ است. گاهی البته به زرد هم اطلاق شده است در ادب فارسی. اما تصویرهایی که بینندگان اینجا ملاحظه می‌کنند، تصویر اسب رستم دستان، رخش است؛ رخش رخشنده. و تصویر سمت راست، خردنگاره یا مینیاتوری از استاد محمود فرشچیان است. خان سوم که نبرد رخش و رستم با اژدهاست.

مجری: راجع به رخش اگر اجازه بدهید من نکته‌ای را عرض کنم؛ اگر اشتباه می‌کنم اصلاح کنید. در شاهنامۀ فردوسی و در داستان هفت‌خان رستم در خان اول رخش به‌تنهایی و بدون حضور رستم به جنگ با شیر می‌رود که پیروز هم از این نبرد بیرون می‌آید. درست است؟

دکتر شیوا: بله؛ فردوسی در وصف رخش بیتی دارد که برخی تصورها را دربارۀ رنگ رخش که گمان می‌کنند سفید است، کنار می‌زند. فردوسی می‌گوید «تنش پرنگار از کران تا کران، چو داغ گل سرخ بر زعفران». یعنی رخش سرخ‌رنگ بوده، زمینۀ رنگی بدن رخش نارنجی است، اما خال‌های سرخ‌رنگ روی آن قرار گرفته است. چنانچه در این تصویر کم‌وبیش پیداست. تصویر سمت چپ نگاره‌ای از یک نسخۀ خطی شاهنامه است که اتفاقاً همان خان اولی که به آن اشاره کردید را نشان می‌دهد. که البته شکم و پیشانی رخش در این تصویر، سفید نمایان شده است. بنابراین رنگ رخش زعفرانی بوده است. فردوسی در شاهنامه گاه رخش را گلرنگ، آتشی و بور هم نامیده است. البته بور به‌معنای طلایی امروز یا زرد نیست بلکه در ادب کهن فارسی بور مترادف با سرخ است.

مجری: پس خیلی خوب شد که شما اشاره کردید رخش سفیدرنگ نبوده و با توجه به استنادهایی که دکتر علی شیوا کردند و ارجاعی که ما را به شاهنامه دادند، رخش سرخ بوده است. سرخ مایل به نارنجی و یا زعفرانی. برویم سراغ رنگ بعدی. 

دکتر شیوا: رنگ‌واژۀ منسوب به گل سرخ و گلی است. به رنگ سرخ روشن. اما این تصویر برای این انتخاب شده است که ما رنگ دیگری منسوب به گل سرخ را بگوییم و آن پشت‌گلی است. پشت گلبرگ‌های گل سرخ رنگ سرخ مایل به صورتی است. پس منظور از رنگ‌واژۀ پشت‌گلی سرخ مایل به صورتی است. همین جا خاطر نشان کنیم که در ادب فارسی وقتی گل به تنهایی به‌کار می‌رود، غالباً منظور، گل سرخ است. چنانکه ما این واژه را در گلاب مشاهده می‌کنیم. و می‌دانیم که گلابِ کجا شهرۀ جهان است؟ 

مجری: گلاب قمصر کاشان. 

دکتر شیوا: و باز هم خوب است بدانیم که افزون بر کاشان در استان اصفهان، در استان فارس، شهر میمند یکی از مرغوب‌ترین گلاب‌های ایران استحصال می‌شود یا به‌دست می‌آید.

مجری: ولی این رنگ کم‌کاربرد است. یعنی خیلی در ادبیات عامیانه استفاده نمی‌شود. فلان رنگ پشت‌گلی است. درست می‌گویم؟

دکتر شیوا: درست است. ولی در گذشته خیلی کاربرد گسترده‌ای به‌خصوص میان عوام داشته است.

مجری: برویم سراغ رنگ بعدی.

دکتر شیوا: این یک گیاه علفی است که چندان شناخته نیست؛ روناس. روناس گیاهی است که ریشه‌های باریک و دراز و استوانه‌ای‌شکل و غدۀ سرخ تیره دارد. از ریشه و غدۀ گیاه روناس رنگ قرمزی به‌دست می‌آید که بسیار مرغوب است و از دیرباز در قالی ایرانی کاربرد داشته است. بنابراین روناسی منسوب به گیاه روناس و یکی از رنگ‌های پرکاربرد قالی ایرانی است. 

مجری: برویم سراغ رنگ بعدی.

دکتر شیوا: نوعی از طیف رنگ سبز، سبز سدری است. سدر در حقیقت یک درخت مدیترانه‌ایست از خانوادۀ کاج. برگش را می‌سایند، به این صورت درمی‌آید. آن را با آب که مخلوط می‌کنند کف می‌کند و برای شست‌وشو کاربرد داشته و همچنان دارد. البته یک درختی در ایران است که کُنار نامیده می‌شود و برگ کنار برگی است تقریباً قلبی‌شکل، و با سدر از یک خانواده نیست. اما به همان درخت و باز به برگ ساییده‌اش هم سدر گفته می‌شود. یعنی رنگ سبز سدری سبزی است که اندک مایۀ قهوه‌ای با آن آمیخته شده است. البته میزان این قهوه‌ای برای نمونه از رنگ زیتونی کمتر است.

مجری: یعنی زیتونی تیره‌تر است و بعد یشمی که خیلی تیره است. برویم سراغ رنگ بعدی.

دکتر شیوا: این دانه‌ها، دانه‌های خردل هستند. خردل گیاهی علفی است از خانوادۀ شب‌بو که دانه‌های آن را می‌سایند و به‌صورت گرد یا پودر درمی‌آوردند. و رنگ خردلی رنگ زردی است که مایل می‌شود به قهوه‌ای.

مجری: خردَل درست است یا خردِل؟

دکتر شیوا: هر دو درست است.

۶ نظر ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۴۲

واژه‌شناسی - ۱۰

پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۶ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۴ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



به‌مناسبت اینکه این برنامه نزدیک روز درختکاری بود، راجع به رنگ گل‌ها و گیاهان صحبت شد و از اونجایی که من از گل‌ها فقط رز رو می‌شناسم به‌شخصه با بهت و حیرت برنامه رو نگاه می‌کردم و هر لحظه دری از درهای گیاه‌شناسی به رویم باز می‌شد. ضمن اینکه فقط با رنگ‌ها و گل‌ها آشنا نمی‌شیم و دکتر شیوا لابه‌لای حرف‌هاشون کلی بیت خوشگل هم میارن. و تندیس بهترین رنگی که باهاش آشنا شدم هم میدم به سوسنی.

* * *

دکتر شیوا: ما در قلمرو واژه‌شناسی به رنگ‌واژه‌ها رسیدیم. آغاز رنگ‌واژه‌ها با ریشه‌شناسی رنگ‌هایی مانند قرمز و آبی و مشکی بود و دامنۀ این بحث کشید به رنگ‌واژه‌هایی که برخاسته از نام جانوران هستند. طوسی که به طاووس مربوط بود و سبز کله‌غازی و سیاه پرکلاغی و تاج‌خروسی. هفتۀ گذشته رنگ‌واژه‌های فلزات و سنگ‌های قیمتی و گران‌بها را بررسی کردیم. برای نمونه لاجوردی و فیروزه‌ای و طلایی و یشمی و مسی و جیوه‌ای و سربی و یاقوتی و مانند این‌ها. امروز به‌مناسبت، می‌پردازیم به رنگ‌واژه‌های درختان، گل‌ها و گیاهان. چون روز گذشته، ۱۵ اسفندماه، روز درختکاری هم بوده، به‌جاست که دربارۀ رنگ‌واژه‌هایی که از درختان برگرفته شده‌اند، سخن بگوییم.

مجری: شروع کنیم. چه رنگ خوبی. صورتی است؟

دکتر شیوا: این رنگ، در حقیقت درختی که می‌بینید درخت ارغوان است. درخت بلندی با گل‌های سرخ تقریباً گرد که هفتۀ گذشته هم به‌مناسبت رنگ عقیقی، گفتیم که «ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد» و این گلبرگ‌های سرخش را در شعر حافظ به عقیق تشبیه کرده‌اند. در اینجا ما رنگ ارغوانی را می‌بینیم که رنگ سرخ با ته‌رنگ بنفش است. رنگ چشم‌نوازی است که برگرفته از درخت ارغوان و گل‌های زیبای آن است. 

مجری: برویم سراغ رنگ بعدی. گل‌بهی؟

دکتر شیوا: بله؛ میوۀ به که میوۀ شناخته‌ای است. میوه‌ای تقریباً گرد، زردرنگ، کرک‌دار، سفت و خوراکی. و جالب است که دانۀ این میوه هم که به به‌دانه مشهور است جنبه و مصرف دارویی دارد. اما گل‌های به، پیش از رسیدن و پدید آمدن میوه به این رنگ است و ما رنگ گل‌بهی را از همین جا گرفته‌ایم. در حقیقت اگر دقت کنیم شاید بشود گفت یک صورتی مایل به نارنجی رنگ گل‌بهی است. رنگِ گلِ به.

مجری: صورتی یواش است. از گل‌بهی برویم به رنگ بعدی.

دکتر شیوا: این گلِ درخت انار است و به گلنار شناخته می‌شود. گل درخت انار همچنان که می‌بینید به رنگ سرخ است و این سرخ هم یک مقداری مایل به نارنجی است. بنابراین رنگ‌واژۀ گلناری برگرفته از گل انار و سرخ مایل به نارنجی است. سعدی در قصیده‌ای به این شکل یاد می‌کند که «تا نه تاریک بُود، سایۀ انبوه درخت، زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار». یعنی گلنار مانند چراغی است برای روشن ساختن سایۀ تاریک درخت انبوه انار. درخت دیگر، درخت بیدمشک است. نوعی از درخت بید که بیدمشک یا بیدِ مِشک شناخته می‌شود و گل‌های معطری دارد که در فصل اسفند پدیدار می‌شوند. رنگ بیدمشکی هم منسوب به همین درخت است. سبز بسیار روشن می‌شود بیدمشکی.

مجری: سبز یواش. من همه را یواش می‌گویم. جالب است بدانید که درخت بیدمشک از اولین درختانی است که در اواخر اسفند و اوایل فروردین به‌خصوص در شمال غرب ایران گل می‌دهد و سرسبز می‌شود. عرق بیدمشک هم که در جریانش هستید. یکی از عرقیجات بسیار درجۀ یک است و برای اعصاب و کم‌خونی و رماتیسم خیلی خوب است. حالا که اسمش آمد گفتم از خواصش هم بگویم استفاده کنید. هم از رنگش، هم از عرق بیدمشک هم از طبیعت زیبایی که بیدمشک خلق می‌کند.

دکتر شیوا: این را هم من به گفتار سودمند شما بیفزایم که مرغوب‌ترین نوع عرق این گل، یعنی عرق بیدمشک برای شمال غرب است و نقلی که عطرمایه یا اسانس این گل را دارد در شمال غرب ایران و در شهر ارومیه به‌دست می‌آید. رنگ بعدی را ببریم به سوی گل‌ها. این گل، گل نیلوفر است. گل نیلوفر دو نوع دارد؛ یکی نیلوفر آبی که معمولاً در آبگیرهای مناطق معتدل در سطح آب می‌روید و دیگری گلی است که از خانوادۀ پیچک صحرایی است و حالت شیپوری‌شکل و رنگ‌های گوناگون دارد. در ادب فارسی معمولاً رنگ کبود یا لاجوردی گل نیلوفر مطرح بوده و گل نیلوفر را به همین نام می‌شناختند. ناصر خسرو شاعر نامدار سدۀ پنجم هجری قمری در قصیده‌ای بسیار پرآوازه وجود انسان را به یک درخت مانند کرده است و گفته است که اگر این درخت برخوردار از میوۀ دانش بشود، آدمی می‌تواند بر طبیعت تسلط پیدا کند و آسمان را زیر پای خودش دربیاورد و چیره بشود بر طبیعت. «درخت تو گر بار دانش بگیرد، به زیر آوری چرخ نیلوفری را». مراد از چرخ نیلوفری همان گنبد کبود یا آسمان لاجوردی است. دربارۀ لاجورد هم که هفتۀ پیش سخن گفتیم.

مجری: تصویر بعدی با توجه به زمانمان فکر می‌کنم تصویر آخرمان باشد.

دکتر شیوا: این رنگ سوسنی است و بنابراین گل سوسن. البته این یک نوع، با یک رنگ خاص است که گلبرگ‌ها و کاسبرگ‌هایش به این شکل قرار می‌گیرد و ما در ادب فارسی هم نوعی از گل سوسن داریم که پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ دارد و به سوسن ده‌زبان مشهور است. چون این گلبرگ‌ها و کاسبرگ‌هایش شبیه به زبان هستند. از قضا حافظ هم در بیتی می‌گوید که «به‌سان سوسن اگر ده‌زبان شود حافظ، چون غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد». یعنی حافظ حتی اگر ده زبان هم داشته باشد و در سخنوری یکه‌تازتر از این باشد، باز در وصف جمال تو عاجز و ناتوان است.

۵ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۱۰

واژه‌شناسی - ۹

چهارشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ق.ظ

زمان پخش: ۹ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg شانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۶ دقیقه، ۱۹ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این بحث، ادامۀ بحث قبله و رنگ‌های دیگه‌ای مثل فیروزه‌ای و کهربایی و یاقوتی و یشمی و طلایی و... بررسی میشه. نکتۀ خوب و خوشایند این قسمت اونجا بود که دکتر شیوا اشتباه لفظی برنامۀ قبلشون که یه بار به سیاه پرکلاغی گفتن سبز پرکلاغی رو تصحیح کردن. البته من موقع تایپ برنامۀ قبل، همون سیاه پرکلاغی رو نوشتم. چون فقط یه بار به جای سیاه گفتن سبز و واضح بود که سهواً کلمۀ سبز رو به‌کار بردن؛ ولی این دقت و اهمیتشون به محتوای برنامه‌ها و پیگیری و تصحیح اشتباهات قبل برام جالب بود. حسِ اعتمادِ بیشتری نسبت به مطالب و سندیت داشتنشون به آدم دست میده. مشارکت و همکاری مجری هم توی بحث‌ها خوبه؛ ولی اونجاهایی هم که میزنه به جاده خاکی و میگه من برخلاف بقیۀ خانوما طلا دوست ندارم یا چقدر تو امتحانات از جیوه سؤال می‌دادن و چرا فرهنگستان به جای مهندس برق، مهندس کهربایی رو تصویب نمی‌کنه، چقدر این رنگو دوست دارم و چقدر ظروف مسی مد شده رو دوست نداشتم. اینا رو معمولاً تایپ نمی‌کنم و نمی‌دونم چه تأثیری روی شنونده می‌ذارن این نکات حاشیه‌ای و خوبن و خستگی شنونده رو کم می‌کنن یا نه، ولی تمرکز و رشتۀ افکار من به‌شخصه به هم می‌ریزه وقتی بحث منحرف میشه یا سؤال بی‌ربط یا کم‌ربط پرسیده میشه و اگه خودم سخنران باشم ممکنه دیگه نتونم بحث رو ادامه بدم.

* * *

دکتر شیوا: هفتۀ گذشته در پهنۀ واژه‌شناسی به قلمرو رنگ‌واژه‌ها قدم گذاشتیم و دیدیم که پارۀ رنگ‌ها چه خاستگاهی دارند و از چه ریشه‌ای پدید آمده‌اند. برای نمونه گفتیم که مِشکی یا همان مُشکی به رنگ مُشک است، قرمز با واژۀ کرم ارتباط دارد، اما آبی به احتمال بسیار به رنگ آب نیست؛ بلکه آب در آنجا معنای درخشش و جلا دارد و آبی معنای درخشان را دارد. سپس رسیدیم به رنگ‌هایی که نامشان برگرفته از نام جانوران است. برای نمونه سبز کله‌غازی و سیاه پرکلاغی، تاج‌خروسی و طوسی هم گفتیم که کوتاه‌شدۀ طاووسی است. و باز دیدیم که از آن سو نام کبوتر از رنگ کبود گرفته شده است. امروز می‌خواهیم در قلمرو رنگ‌واژه‌ها بپردازیم به رنگ‌هایی که نامشان برگرفته از سنگ‌ها و فلزات است.

مجری: امیدوارم کهربایی که من خیلی دوستش دارم در رنگ‌های امروز باشد. حالا از کدام یک از رنگ‌ها می‌خواهیم شروع کنیم؟

دکتر شیوا: می‌خواهیم از رنگ فیروزه‌ای آغاز کنیم. رنگ بسیار دلخواه و دوست‌داشتنی فیروزه‌ای که نوعی آبی درخشان است. رنگ فیروزه‌ای خود واژه‌اش معرب یا عربی‌شدۀ پیروزه است و همین ممکن است این گمان را پیش بیاورد که با پیروز به‌معنای ظفرمند و غالب نسبتی دارد. اما چنین نیست. ریشه‌اش با «روز» از یک خاستگاه است. یعنی پیروزه به‌معنای سنگ درخشان و تابناک است. نوع عالی‌اش هم همین شکل است، اما رنگ‌های دیگری هم دارد. برای نمونه آبی مایل به سبز یا سبز مایل به زرد هم در فیروزه دیده می‌شود. اما نوع بسیار مرغوب و ناب و خالصش آبی درخشان با رگه‌های سفید و قهوه‌ای است. رنگ فیروزه‌ای هم منسوب به همین سنگ است. البته معدن اصلی و خاستگاه کهن فیروزه در شهر نیشابور است.

مجری: چقدر هم در طرح‌های ایرانی-اسلیمی ما از رنگ فیروزه‌ای استفاده شده است و کلاً رنگ فیروزه‌ای ما را می‌برد به حال و هوای مساجدمان. در طرح‌هایی که در مساجد و معماری مساجد استفاده می‌شود، خیلی از رنگ فیروزه‌ای استفاده می‌شود. و اینکه پس شما گفتید نگوییم سبز فیروزه‌ای، بگوییم آبی فیروزه‌ای. چون خیلی‌ها از سبز فیروزه‌ای در کلامشان استفاده می‌کنند.

دکتر شیوا: بله؛ آبی فیروزه‌ای نزدیک‌تر است. ولی همچنان که می‌بینید آبی مایل به سبز هم در برخی از این فیروزه‌ها دیده می‌شود.

مجری: سنگ بعدی چه سنگی است؟

دکتر شیوا: یاقوتی رنگ‌واژۀ بعدی است. خود واژۀ یاقوت عربی‌شدۀ «یاکند» فارسی است که ما به همان صورت یاقوت در زبان فارسی به‌کار می‌بریم. سنگ بسیار گرانبهایی است که در جواهرسازی کاربرد دارد و به رنگ‌های سرخ، زرد و کبود در طبیعت یافت می‌شود. اما آنچه در مورد یاقوت از همه پرآوازه‌تر است همین رنگ است؛ یعنی سرخ درخشان. و رنگ یاقوتی از اینجا گرفته شده است. یاقوت سرخ درخشان را در ادب فارسی با نام یاقوت سرخ، یاقوت احمر، یاقوت آتشی یا یاقوت رمّانی می‌شناسند. رمّان واژه‌ای عربی به‌معنای انار است. چون یاقوت به رنگ دانه‌های انار درخشش دارد، یاقوت رمّانی هم نامیده شده است. 

مجری: بحث یاقوت تمام شد؟

دکتر شیوا: بله؛ رنگ بعدی نوعی رنگ سبز است. سبز یشمی. یشم یکی از سنگ‌های گرانبهاست که طیف گوناگونی از رنگ‌ها را دربرمی‌گیرد؛ اما آنچه از همه بیشتر شهرت دارد سبز تیره است. سبز تیره به‌معنای سبز یشمی در زبان فارسی به‌کار می‌رود. رنگ بعدی، رنگ طلایی است که برگرفته از طلاست. البته طلا واژه‌ایست اصلاً عربی. طِلا گفته می‌شود و به‌صورت طِلی هم در فارسی به‌کار می‌رفته‌است. طلی در «زرِ طلی» به‌معنای زر خالص است که برای پوشاندن پاره‌ای از فلزات استفاده می‌شده‌است و بعداً معنای طلای امروزی را گرفته است. رنگ طلایی زرد درخشان است. البته ما در ترکیب‌هایی مانند طلای سبز هم با این رنگ مواجه هستیم. مقصود از طلای سبز، جنگل است. یا طلای سیاه داریم که نفت است و اخیراً طلای کثیف هم به‌کار می‌رود.

مجری: برای زباله‌هایی که قرار است بازیافت شوند.

دکتر شیوا: رنگ بعدی کهربایی است. کهربا همچنان که می‌بینید رنگ زرد مات دارد و صمغ سخت‌شده و فسیل یا سنگواره‌شدۀ درخت است که به این صورت در طبیعت یافت می‌شود و در جواهرسازی کاربرد دارد. پیش‌تر گفتیم که کهربا با وجود الکتریسیتۀ ساکن می‌تواند کاه را جذب کند و از این رو آن را کهربا نامیده‌اند. و گفتیم که عرب‌ها به جای برق واژۀ فارسی کهربا را به‌کار می‌آورند و «مهندس کهربایی» برابر «مهندس برق» ماست در زبان عربی.

مجری: این یکی خیلی حیف است. کهربا به این خوشگلی داریم، کاش خودمان هم بگوییم کهربا. بگوییم مهندس کهربا. یا مثلاً کهربا رفت. قشنگ‌تر از برق نیست؟ تا به حال در فرهنگستان بحث نشده این واژۀ کهربا را جایگزین واژۀ عربی برق کنیم؟

دکتر شیوا: دربارۀ جایگزینی واژه‌های عربی فرهنگستان بحث‌های گوناگونی وجود دارد. واژه‌های عربی دیرینگی بسیاری در زبان ما دارند. شاید بشود گفت پاره‌ای از واژه‌های عربی قدمتی بیش از هزارساله دارند و بسیاری از آن‌ها در روند فارسی‌شدگی قرار گرفته‌اند. یعنی مانند واژۀ فارسی در زبان ما کاربرد پیدا کرده‌اند. و کمابیش، بیش از صد سال است که هیچ واژه‌ای از زبان عربی به فارسی راه نیافته است.

مجری: برویم سراغ سنگ بعدی.

دکتر شیوا: این سنگ زیبا عقیق است. رنگ عقیقی برگرفته از همین سنگ است. یعنی سنگی کدر است که طیف رنگی‌اش از زرد و صورتی تا جگری را دربرمی‌گیرد. یعنی قرمز تیرۀ مایل به سیاهی. و جواهر زیبایی است که انواع بی‌رنگش بسیار گران‌بهاست. مولانا هم در غزلی می‌گوید «برسان سلام و خدمت، تو عقیق بی‌بها را». مقصود از بی‌بها یعنی چندان گران‌بهاست که نمی‌شود بر آن بها و قیمتی نهاد. حافظ در یک غزلی که در وصف بهار سروده شده، آغازش هم این است که

نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

ارغوان درختی است با گل‌های گرد، به رنگ سرخ با ته‌رنگ بنفش. اما حافظ می‌گوید ارغوان گلبرگ‌های خودش را در فصل بهار که فصل آشتی و مهرورزی است، تقدیم می‌کند به سمن (یاس). و نرگس هم با مهرورزی به شقایق نگاه می‌کند.

مجری: برویم سراغ بعدی. مسی. چقدر ظروفش جدیداً کاربرد زیادی پیدا کرده و چقدر به‌لحاظ سلامتی دارد توصیه می‌شود که از ظروف مسی استفاده کنیم و اینکه شما تصویر ظرف مسی را انتخاب کردید، جا داشت که از آن صحبت شود.

دکتر شیوا: اینجا رنگ مسی است که می‌شود زرد مایل به سرخ یا نارنجی براق گفت. و همچنان که گفتید کاربرد بسیاری در ساخت ظروف قدیمی داشته و امروزه هم دارد جای خودش را بازیابی می‌کند. رنگ بعدی، لاجوردی است. رنگ بسیار چشم‌نوازی است. لاجِورد یا لاجورد که در فارسی با «ژ» هم تلفظ می‌شده به‌صورت «لاژورد» که نوعی کانی آبی‌رنگ است و اتفاقاً در معادن مس هم یافت می‌شود و کم و بیش با رنگ کبود و نیلی مترادف و هم‌معناست. نیلی هم بعدها به آن خواهیم رسید که برگرفته از گیاه نیل است. یعنی نوعی آبی سیر؛ و کبود هم که نوعی آبی تیرۀ مایل به خاکستری است و لاجوردی با این دو رنگ هم‌معناست. رنگ بعدی رنگ فلز مایع (جیوه) است. این رنگ، رنگ نقره‌ای است با جلای بسیار و براق است. البته سمت چپی در حقیقت رنگی است نزدیک به جیوه‌ای که به آن رنگ سربی می‌گوییم. به‌خاطر اینکه همان جلای نقره‌ای را دارد، اما مات و کدر است.

مجری: الان هم سربی را گفتیم هم جیوه‌ای را؟

دکتر شیوا: بله؛ سمت راست، رنگ جیوه‌ای است به‌سبب جلای نقره‌ای درخشانی که دارد و سمت چپ، همان نقره‌ای است منتها جلای مات یا کدر دارد. رنگ مربوط به سنگ‌ها و فلزات به پایان رسید. اما اگر بینندگان گرامی مایل باشند، ما از هفتۀ آینده به رنگ‌هایی می‌پردازیم که برگرفته از نام گیاهان، گل‌ها و میوه‌هاست؛ نمونه‌اش نیلی و اناری و واژه‌هایی از این دست. و بعد به واژه‌شناسی جانوران؛ برای نمونه قناری، بلبل، باز، عقاب و امثال این‌ها.

۶ نظر ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۷

واژه‌شناسی - ۸

سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۵ دقیقه، ۱۹ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه و یکی دو برنامۀ بعدی راجع به رنگ‌ها و رنگ‌واژه‌ها و ریشۀ اونهاست. اعتراف می‌کنم نمی‌دونستم انقدر رنگ تو دنیا وجود داره و با همون سه چهار تا رنگ قرمز و آبی و زرد و سبز کارامو راه می‌نداختم. حتی شاید درک برنامه برای آقایون هم یه کم سخت باشه؛ چون شنیدم اونا هم دنیا رو با سه چهار تا رنگ تعریف و توصیف می‌کنن و زیاد وارد جزئیات نمی‌شن. خلاصه که تو این برنامه و برنامه‌های بعد با موشی و میشی و شتری و کله‌غازی و تاج‌خروسی و پرکلاغی و سرخابی و ده‌ها رنگ دیگه آشنا میشیم. بدون دیدن فیلم برنامه و با خوندن متن هم بحث قابل درکه، ولی اگه بخواین رنگ‌ها رو ببینید، فایل ویدئویی رو هم بارگیری (دانلود) کنید؛ چون دکتر با خودشون عکس هم آوردن و حین توضیح، عکس‌ها رو هم نشون میدن. و به‌نظر می‌رسه مجری‌مون فوتبالیه و هر جا بحث آبی و قرمزه بحثو می‌بره سمت استقلال و پرسپولیس.

* * *

مجری: امروز قرار است راجع به رنگ‌ها باهم صحبت کنیم. ببینیم که ریشۀ این رنگ‌ها از کجا می‌آید و اینکه چرا مثلاً به سیاه یا مشکی می‌گوییم مشکی. در خدمت جناب آقای دکتر علی شیوا هستم؛ نمایندۀ محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی که با زبان شیواشان می‌توانند خیلی خوب به ما توضیح دهند که چرا رنگ‌ها به این نام شناخته شده‌اند. می‌خواهیم از کدام رنگ شروع کنیم؟

دکتر شیوا: ما در قلمرو واژه‌شناسی که بحث‌های پیشینمان بود، امروز به واژه‌شناسی رنگ‌ها می‌رسیم. می‌خواهیم ببینیم و بررسی کنیم که نام‌های رنگ‌ها چه خاستگاهی دارند و از کجا پدید آمده‌اند. نام‌های رنگ‌ها را بگذاریم «رنگ‌واژه‌ها». رنگ‌واژه‌ها چه خاستگاهی دارند. به‌مناسبت، از رنگ مشکی آغاز کنیم. رنگ مشکی که هم‌معنا و مترادف سیاه است، تلفظ دیگرش در گذشته مُشکی بوده است. یعنی مِشکی و مُشکی دو تلفظ متفاوت از این رنگ هستند. مُشکی یا مِشکی منسوب است به مُشک. مُشک چیست؟ مشک مادۀ معطر با عطر نافذ و پایایی است که از نافۀ نوع خاص و کمیابی از آهو به نام آهوی ختن به‌دست می‌آید. این آهوی ختن که اگر تصویرش در نمایشگر پدیدار شود، نوع خاصی از آهوست که سرش شبیه کانگورو است و دندان‌های دراکولامانند دارد. این آهو که در خطر انقراض یا نابودی هم هست، در قدیم آهوی ختن نامیده می‌شده‌است. زیستگاه این آهو را می‌توانیم قرقیزستان، ایالت سینکیانگ چین، تبت چین و مغولستان بدانیم. زیستگاه این آهو امروز در تبت هم گویا هست. اما شاید به‌خاطر شکار بی‌رویه در خطر نابودی قرار گرفته است. این نوع خاص آهو، آهوی نر ختنی در زیر پوست شکمش کیسه‌ای دارد که «نافه» نامیده می‌شود که در تصویر بعدی نمایان است. در درون نافه مشک وجود دارد. مشک مادۀ روغنی است که از سوراخی از نافه می‌تراود. وقتی که تازه است، به رنگ قهوه‌ای و به‌شکل روغنی است. اما در معرض هوا بسته می‌شود و به این دو شکلی که سمت چپ قرار دارد آشکار می‌شود. پس مشک به رنگ قهوه‌ای بسیار تیره و تقریباً همان مُشکی، مِشکی یا سیاه است. پس رنگ مِشکی یا مُشکی برگرفته از مشک است.

مجری: مِشکی یا همان مُشکی قدمت بیشتری دارد یا سیاه؟ و به کدام در زبان و ادبیات ما بیشتر پرداخته شده است؟

دکتر شیوا: به‌گمانم به هر دو به یک اندازه پرداخته شده است. منتها مشک به‌سبب اینکه مادۀ معطری است و منسوب به مشک، مُشکی و مُشکین جنبۀ هنری و خیال‌انگیز پیدا می‌کند، در ادب فارسی بازتاب بسیار داشته است. چون مشک را به‌عنوان مادۀ معطر هم به‌تنهایی به‌کار می‌بردند و هم آن را با عنبر و کافور مخلوط می‌کردند و عطر مرکب غالیه را درست می‌کردند. زلف را به مشک آغشته می‌کردند و این طور معطر می‌شده‌است. ما در ادب فارسی تعبیرهایی مانند زلف مشکین، جعد مشکین یا طرۀ مشک‌سا داریم که همه برگرفته از همین است. یعنی هم موی مشکی و هم موی معطر و خوش‌بو.

مجری: رنگ بعدی‌مان سرخابی است. درست است؟

دکتر شیوا: سرخابی، رنگی است که به‌ظاهر به‌نظر می‌آید که از ترکیب سرخ و آبی پدید آمده است و بنابراین باید بنفش یا ارغوانی باشد. اما چنانکه در این رنگ می‌بینید، سرخابی منسوب به سرخاب است. سرخاب و سفیداب دو تا از ماده‌های آرایشی در قدیم بوده است. بنابراین سرخاب رنگ سرخ کمرنگی داشته است. سرخابی منسوب به همین مادۀ آرایشی است که یکی از هفت قلم آرایشی قدیم بوده است. قبل از اینکه به رنگ طاووس برسیم، یک نکته را من یادآور شوم که سرخابی برای ما یادآور دو رنگ محبوب هواداران تیم‌های پایتخت هم هست. بر پایۀ آرایش الفبایی اگر پیش برویم، «آبی» در آغاز قرار می‌گیرد. آبی در بدو امر منسوب به آب به‌نظر می‌رسد. همچنان که ما می‌گوییم قهوه‌ای و سرمه‌ای، «آبی» را گمان می‌کنیم که منسوب به آب و به رنگ آب است. اما اگر از لحاظ واژه‌شناسی دقیق شویم در این واژه، پی می‌بریم که آب در آبی به‌معنای درخشش، تلألؤ و جلاست. و آبی، معنای اصلی و کهنش درخشان و متلألی و باجَلا بوده است. جالب این است که در عربی هم برابر و معادل آبی، ازرق است. ازرق از ریشۀ زرق است. همان که ما در فارسی می‌گوییم زرق و برق. بنابراین ازرق عربی هم یعنی درخشان. و باز جالب‌تر اینکه زرد هم از همین ریشۀ زرق است که در اصل فارسی است گرفته شده است. و رنگ زرد هم یعنی رنگ درخشان. هر چند که زرد درخشان را امروز معمولاً ما طلایی می‌گوییم. زرد براق را طلایی می‌نامیم.

مجری: یعنی زرد و آبی تقریباً هم‌معنا هستند؟

دکتر شیوا: بله؛ ریشه‌شان هم‌معناست. اما کاربرد متفاوت شده است و الان به دور رنگ متفاوت اطلاق می‌شوند. برسیم به رنگ قرمز. قرمز رنگی است که برگرفته از نام کِرم است. اما اصل واژه ظاهراً هندی باستان یا سانسکریت است. «کرمیجا» که نوعی شپشک گیاهی بوده و هست که روی میوه‌ها قرار می‌گیرد و این را از روی میوه یا شاخه و تنۀ درخت بلوط جمع می‌کردند و با جوشاندن، این کرم‌ها را می‌کشتند و خشک می‌کردند و از این کرم رنگ طبیعی قرمز به‌دست می‌آمد.

مجری: اسم این کرم چه بوده؟

دکتر شیوا: نوعی شپشک است که در فارسی به آن قرمزدانه یا حشرۀ لاک‌زا می‌گویند. می‌دانید که لاک هم در فارسی به‌معنای قرمز است. در فرش‌بافی فرش لاکی، قرمز پررنگی است که به‌صورت طبیعی این طور به‌دست می‎‌آمده‌است. این هم از رنگ قرمز. پس رنگ قرمز در ریشه و بنیاد با کرم نسبت دارد. اما بپردازیم به تصویر طاووس. رنگ طوسی، کوتاه شده و تغییر یافتۀ طاووسی است. چنانکه در تصویر هم نمایان است، به‌ویژه طاووس ماده رنگ طوسی دارد. و به احتمال بسیار زیاد این واژه از همین گرفته شده است. در رسم خط فارسی هم با «ط» دسته‌دار نوشته می‌شود. به‌خاطر اینکه طاووس را که اصل هندی دارد، ما با این رسم‌الخط می‌نویسیم. نمونه‌هایی مثل قرمز و طوسی که برگرفته از کرم و طاووس است، نشان می‌دهد که ایرانیان برای نام‌گذاری رنگ‌ها گاهی از جانوران بهره می‌گرفتند. نمونۀ بعدی را اگر ببینیم، خروس است. ما رنگی داریم به نام تاج‌خروسی که نوعی قرمز روشن است و منسوب است به تاج خروس. البته گیاهی هم به نام تاج خروس داریم که آن، هم رنگش هم شکلش شباهت می‌برد به تاج خروس.

مجری: برویم سراغ بعدی. کلاغ است؟

دکتر شیوا: رنگ سیاه پرکلاغی منسوب به پر کلاغ است. و پر کلاغ یعنی سیاهی که در آن رگه‌هایی از سبز دیده شود یا درخشش سبز پیدا کند سیاه پرکلاغی نامیده می‌شود.

مجری: رنگ بعدی چه سبزی است؟

دکتر شیوا: سبز کله‌غازی.

مجری: نمی‌دانم شما با من موافقید یا نه، آقایان اصولاً خیلی وارد جزئیات رنگ‌ها نمی‌شوند. مثلاً چند تا سبز را کنار هم بگذاریم معمولاً همه را می‌گویند سبز است. یا مثلاً چند تا قرمز را کنار هم بگذاریم همه را می‌گویند قرمز است. اما خانم‌ها می‌توانند طیف‌ها را تشخیص بدهند و با جزئیات بیشتری نگاه کنند. می‌گویند از دقت خانم‌هاست و این طبیعی است و از تفاوت‌های بین خانم‌ها و آقایان است در روان‌شناسی. برای همین پرسیدم. پس این می‌شود سبز کله‌غازی.

دکتر شیوا: بله؛ سبز کله‌غازی نوعی سبز است که رنگ‌به‌رنگ می‌شود و گاهی درخشش آبی هم دارد. پیرو گفتار شما باید گفت که به احتمال بسیار بنابراین بسیاری از نام‌واژه‌های رنگ‌ها را خانم‌ها گذاشته‌اند. یعنی بانوان با دقت و باریک‌بینی که در طیف‌های رنگی دارند، احتمالاً این‌ها را بهتر تشخیص بدهند. 

مجری: یک کتاب روان‌شناسی هست که تفاوت بین خانم‌ها و آقایان را نوشته و خیلی هم دقیق، با جزئیات به آن پرداخته است. یک جایی اشاره می‌شود که خانم‌ها در تشخیص رنگ‌ها خیلی بهتر از آقایان معمولاً عمل می‌کنند. نه که آقایان نتوانند. ممکن است یک آقایی داشته باشیم، مثل آقای نورپرداز، مثل آقای طراح دکور که به‌راحتی می‌توانند رنگ‌ها را تشخیص بدهند. اما اصولاً خانم‌ها در این زمینه با دقت بیشتری پیش می‌روند. خیلی خوب بود آقای دکتر شیوا. بحثمان ادامه دارد؟

دکتر شیوا: فقط سه نمونۀ دیگر را به‌صورت کوتاه می‌گویم که باز برگرفته از نام جانوران است. یکی «موشی» است که یعنی خاکستری تیره. دیگری «میشی» است که قهوه‌ای روشن است. میش به‌معنای گوسفند، که در چشم میشی باز رگه‌هایی از سبز دیده می‌شود و سرانجام «شتری» که قهوه‌ای روشن مایل به زرد به‌شمار می‌آید. جالب این است که برخی از نام‌های جانوران برگرفته از رنگ هم هستند. از شما بپرسم، کبوتر به گمان شما برگرفته از چه رنگی است؟

مجری: کبوتر؟ سخت شد.

دکتر شیوا: کبود. جزء «تر» به کبود افزوده شده و کبو‌تر یعنی آنکه به رنگ کبود است.

۵ نظر ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۱۹

واژه‌شناسی - ۷

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۱ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۱۶ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



موضوع بحث، واژه‌هاییه که از فارسی به عربی وارد شده و اصطلاحاً به این پدیده می‌گیم قرض‌گیری؛ و جزو مباحث مورد علاقه‌ام بوده و هست و از دوران مدرسه تا همین الان هر موقع موضوع سخنرانی‌های کلاسی آزاد و دلخواه بود، من سعی می‌کردم راجع به این موضوع صحبت کنم و بخش جذابی بوده برام همیشه. هر موقع هم حرفی برای گفتن با کسی نداشتم، این به ذهنم می‌رسید که بگم می‌دونی فلان کلمه فارسیه و از فارسی به فلان زبان رفته؟ بعد بشینم ریشه‌شو برای ملت توضیح بدم و فکر کنم دارم یه کار هیجان‌انگیز انجام میدم. در مورد برنامه هم این نکته به نظرم می‌رسه که به نظرم مجری از قبل جواب سؤالایی که دکتر قرار بوده بپرسه رو ازشون پرسیده. چون جواب یه سری سؤال سختو میگه و یه سری بدیهیات غیرمنتظره رو می‌مونه چی بگه. آمادگی قبل از برنامه بد نیست، خوب هم هست‌. ولی جلوی بینندگان به نظرم خوبه یه کم فیلم بازی کنه که نفهمیم اینو.

* * *

مجری: فکر می‌کنم می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که یک سری واژه‌ها از فارسی تشریف برده‌اند به زبان‌های دیگر. درست است؟

دکتر شیوا: درست است. ما جلسۀ پیشین هم دربارۀ شماری از واژگان سخن گفتیم که از سرزمین ما، سرزمین‌های دیگر را درنوردیدند و جهانگیر شدند. برای نمونه واژه‌های چمدان و پیژامه و بازار و پردیس و این‌ها را گفتیم که برخی بازگشته‌اند به زبان ما. اما امروز می‌خواهیم دربارۀ واژه‌هایی سخن بگوییم که از فارسی به زبان عربی رفته‌اند. چون غالباً ما می‌پنداریم که روند، وارونه بوده است. یعنی بیشتر، واژه‌ها از عربی به فارسی آمده‌اند. اما در دوران پیش از اسلام واژه‌ها غالباً از زبان ما به زبان عربی راه پیدا کردند. برای نمونه یکی از دوستان تعریف می‌کرد که در شهر مدینه در اتوبوسی سوار شده بود، کنار فرمان راننده جمله‌ای به‌عربی نوشته شده بود که «ممنوعٌ اعطاءُ السائق البقشیش». ممنوع و اعطا که مشخص است. سائق یعنی راننده، از سوق دادن می‌آید. یعنی اعطا کردن بقشیش به راننده ممنوع است. این واژه همان «بخشش» فارسی است که از فارسی به عربی راه پیدا کرده و به‌صورت بقشیش به‌کار می‌رود. همین امروز این واژه، کاربردی است. و جالب این است که ما در فارسی به جای این، اَنعام می‌گوییم. یعنی اِنعامِ عربی را گرفته و به‌صورت اَنعام درآورده‌ایم و اگر چنین جمله‌ای بخواهیم به‌کار ببریم می‌گوییم «به راننده انعام ندهید». سخن اینجاست که داد و ستد میان زبان‌ها برقرار است. یعنی این داد و ستد فرهنگی خودش را در زبان نشان می‌دهد. نمونۀ دیگر، واژۀ «فستیوال» انگلیسی است. فستیوال را ما در زبان فارسی «جشنواره» می‌گوییم. برای نمونه، جشنوارۀ فجر می‌گوییم. جشنواره واژه‌ایست که رایج بوده و فرهنگستان آن را در برابر فستیوال به‌تصویب رسانده است. اما عرب‌ها واژۀ «مهرگان» فارسی را گرفته‌اند. می‌دانید که مهرگان پس از نوروز یکی از بزرگترین جشن‌های ایران باستان بوده که در ۱۶ تا ۲۱ مهرماه برگزار می‌شده و آن را جشن پیروزی کاوۀ آهنگر بر ضحاک ماردوش قلمداد می‌کردند. این مهرگان را عرب‌ها گرفته و به‌صورت «مهرجان» معرب کرده‌اند. یعنی عرب‌ها مهرجان را به جای فستیوال به‌کار می‌برند. نمونۀ دیگر واژۀ «اندازه» فارسی است. اندازۀ فارسی به زبان عربی رفته و نام یک علمی شده است؛ و آن علم اشکال و اندازه‌هاست. اندازه به عربی رفته شده هَندسه و هَندسه به‌صورت هِندسه به فارسی بازگشته است. عرب‌ها از هَندسه مهندس را ساخته‌اند و ما هم در فارسی مهندس را به‌کار می‌بریم. اما باید دانست که ریشه و اصل این واژه به زبان خودمان (زبان فارسی) بازمی‌گردد. نمونۀ دیگر واژۀ «زمان» است. زمان که ما امروز در زبان فارسی به‌کار می‌بریم ریشۀ فارسی دارد و به عربی رفته است. اما عرب‌ها آن را جمع بسته و به‌صورت «ازمنه» درآورده‌اند و از این ریشه واژۀ «مزمن» را ساخته‌اند. مزمن، ویژگی بیماری‌های پایدار با تغییرات کند است. و ما دوباره مزمن را از عربی وام گرفتیم و در زبان خودمان به‌کار می‌بریم. همچنان که ما «وقت» را از عربی گرفته‌ایم و ترکیب کرده‌ایم با واژه‌های گوناگونی، وقت‌شناس و وقت‌گیر و وقت و بی‌وقت و این‌ها را ساخته‌ایم. از میان سازهای موسیقیایی ساز ویولن واژه‌ای است که ما از زبان فرانسه گرفته‌ایم و به‌صورت «ویولن‌نواز» آن را با فارسی ترکیب کرده‌ایم. اما عرب‌ها، جالب است چون این ساز شباهتی به کمانچۀ ایرانی دارد آن را «الکمان» می‌نامند. یعنی ویولن فرانسوی را عرب‌ها «الکمان» که واژۀ فارسی است نام‌گذاری کرده‌اند. نمونۀ دیگر، واژۀ «تازه» است. «تازه» در فارسی میانه، یعنی فارسی دوران ساسانیان «تازگ» تلفظ می‌شده‌است. زمانی که عرب‌ها این واژه (تازگ) را از فارسی میانه گرفته‌اند آن را به‌صورت «تازج» معرب کرده‌اند. «گ» را تبدیل به «ج» می‌کنند و برای اینکه عربی‌تر به‌نظر بیاید آن را با «ط» می‌نویسند. روی بسته‌های شیر در کشورهای عربی حلیبٌ طازج (شیر تازه) نوشته می‌شود. و به این ترتیب «برنامگ» را هم از پهلوی، یعنی فارسی میانه گرفته‌اند و به‌صورت «برنامج» درآورده‌اند. برنامج در گفت‌وگوهای خبری و گزارش‌های عربی بسیار دیده می‌شود و به‌صورت «برامج»، جمع مکسر هم بسته‌اند. واژۀ دیگر «الکتریسیته» است. ما الکتریسیته را از زبان انگلیسی گرفته‌ایم در زبان خودمان به‌کار می‌بریم. منتها ما الکتریسته را به‌صورت جریان برق می‌گوییم. برق برابر الکتریسیته است و واژۀ عربی است. ما واژۀ عربی برق را به جای الکتریسیتۀ غربی استفاده می‌کنیم. اما جالب اینجاست که عرب‌ها برابر الکتریسیته، واژۀ فارسی به‌کار می‌برند. یعنی آن‌ها برق را «الکهربا» می‌نامند. کهربا واژۀ فارسی است. صمغ خشک شدۀ زردرنگی است که با الکتریسیتۀ ساکن می‌تواند کاه را برباید و جذب کند. بنابراین عرب‌ها واژه را از ما و ما واژه را از عرب‌ها گرفته‌ایم. اینجا داد و ستد زبانی میان فارسی و عربی کاملاً آشکار و روشن می‌شود. نمونۀ دیگر، ما یک قالب شعری داریم به نام رباعی. رباعی از ریشه یا هم‌خانوادۀ رابع و اربع و ربع است. یعنی چهارگانی یا چهارتایی است. چراکه چهار مصراع دارد. این قالب شعری که اصل ایرانی داشته اول نامش دوبیتی یا ترانه بوده، اما بعدها ما آن را رباعی نامیدیم. یعنی از عربی واژه گرفتیم برای نام‌گذاری قالب شعری خودمان. جالب این است که این قالب وقتی به زبان عربی رفته، عرب‌ها آن را «الدوبیت» نامیدند. یعنی آن‌ها دوبیت را از فارسی وام گرفته‌اند و ما هم رباعی را از عربی وام گرفته‌ایم. این داد و ستد باز در اینجا روشن است. واژه‌های زیادی میان فارسی و عربی داد و ستد شده است. نمونه‌هایش آن‌قدر زیاد است که کتاب‌هایی در این زمینه تألیف شده است. کتاب‌هایی که فرهنگ واژه‌های فارسی در عربی یکی از این نمونه‌هاست. مثلاً «استاد» به عربی رفته و به‌صورت «استاذ» درآمده، یا «میدان»، «درویش»، «بندر»، «بستان». این‌ها همه واژه‌های فارسی‌اند که به عربی رفته‌اند و در آنجا به‌کار می‌روند.

۶ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۷

واژه‌شناسی - ۶

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۷ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۳ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



دکتر شیوا داشت در مورد ریشۀ پردیس و بهشت صحبت می‌کرد، مجری یهو گفت الهی که دانشگاه‌های پردیس بهشت باشن و خداحافظ. درک می‌کنم که وقت برنامه کمه، اما جور دیگری هم میشه برنامه رو به پایان رسوند. این قسمت به نظرم خیلی کوتاه بود؛ ولی مثل همیشه عالی و جذاب و پر از نکته. 

* * *

مجری: امروز قرار است که در ادامۀ مبحث هفتۀ گذشته‌مان بپردازیم به واژگانی که خاستگاه خاصی دارند یا ندارند.

دکتر شیوا: هفتۀ پیشین دربارۀ واژه‌هایی سخن گفتیم که نمی‌شود به‌سادگی از ساختمانشان به خاستگاهشان پی برد؛ مگر اینکه آشنایی داشته باشیم با دگرگونی‌هایی که واژه در بستر زمان داشته است و از داد و ستد زبان‌ها با یکدیگر هم آگاه باشیم. برای مثال پسته خاستگاه نخستینش سرزمین ما ایران بوده است. این را چه چیزی به ما نشان می‌دهد؟ صورت عربی واژه (فستق) و بعد صورت انگلیسی‌اش (pistachio) نشان می‌دهد خاستگاه این واژه ایران بوده و خود فراوردۀ کشاورزی از ایران سراسر جهان را درنوردیده است. در حال گشت‌وگذار در بازار بودیم که زمان ما به پایان رسید. برای اینکه رونق بازار همچنان به جا بماند بهتر است به همین واژه بازگردیم. و بازار را گفتیم که از فارسی به زبان‌های دیگر رفته است. برای نمونه عرب‌ها بازار را «بَیزار» و انگلیسی زبان‌ها «بِزار» تلفظ می‌کنند. این واژه از فارسی به ترکی، از ترکی به ایتالیایی و از ایتالیایی به سراسر اروپا رخت کشیده است. اما دربارۀ ریشۀ واژۀ بازار اگر بینندگان به‌یاد داشته باشند گفتیم که بخش نخستین این واژه (با) به‌معنای بهاست و بازار یعنی محل خرید و فروش؛ چراکه «زار» در گلزار و شنزار و شوره‌زار و مانند این‌ها معنای مکان می‌دهد. اما یک وجه تسمیۀ دیگری هم برای بازار برخی لغت‌نویسان گفته‌اند. گفته‌اند «با» در اینجا به‌معنای «بها» نیست بلکه معنای «آش» می‌دهد. می‌دانید که «آش» در زبان فارسی کهن مطلق غذا بوده است. یعنی به هر نوع غذایی آش می‌گفتند. یعنی فرض بفرمایید که پلو و چلو و کته، آش نامیده می‌شدند و البته با خورشتی صرف می‌شدند.

مجری: چگونه این‌ها را از هم تفکیک می‌کردند؟

دکتر شیوا: امروز اگر ببینید ما می‌گوییم «آشپز». آشپز یعنی کسی که انواع غذاها را می‌پزد، و نه تنها صرفاً آش. و تفکیکش به این صورت بوده که اگر غذا به‌صورت عادی نبوده و اگر شل پخته می‌شده با آب بیشتر، آش شله نامیده می‌شده‌است. آش شله همان «با» است. آنچه که امروزه آش می‌گوییم را در زبان فارسی کهن «با» می‌گفتند. به‌فرض ما داشتیم «شوربا»؛ یعنی آش شور؛ سرکه‌با، ماش‌با، زیره‌با (آشی که در آن زیره به‌کار رفته است). این «با» به‌معنای آش است. اما بازار در حقیقت جایی بوده که در سر گذر آش می‌فروختند. یعنی غذافروشی یا غذاخوری بوده است. اصالتش با محل فروش غذا بوده و بعداً گسترش پیدا کرده است. این هم وجه تسمیۀ دوم دربارۀ بازار است. اما از واژۀ بازار ما در زبان فارسی «بازرگان» داریم. یعنی «بازر» در آغاز این واژه از بازار گرفته شده است. یعنی بازار تخفیف یافته و به‌صورت بازار درآمده است. همچنان که بخش نخستینِ واژۀ «پیغمبر»، کوتاه‌شدۀ «پیغام» و بخش نخستینِ واژۀ «رهگذر»، کوتاه‌شدۀ «راه» بوده است. جالب این است که ما در دورۀ ساسانی منصبی داشتیم به نام بازاربدی یا بازاربد. بازاربد مانند سپهبد، تقریباً برابر بوده با وزیر بازرگانی امروز؛ و این واژه هم از «بازار» برگرفته شده است. برسیم به واژۀ دوم که واژۀ «پیژامه» است. پیژامه که پیژاما و پیجامه و حتی پیرجامه هم در برخی لهجه‌ها تلفظ می‌شود، از زبان فرانسه وارد فارسی شده است. اما نکته اینجاست که اصالت فارسی دارد؛ یعنی واژۀ پای‌جامه، جامه‌ای که در پای می‌کنند بوده است. اول از فارسی رفته به هند؛ هند مستعمرۀ انگلستان بوده، از هند به انگلیسی رفته و از انگلیسی به فرانسه راه پیدا کرده است و ما همین واژه را دوباره از فرانسه گرفته‌ایم و به زبان خودمان بازگردانده‌ایم.

مجری: ولی چقدر پای‌جامه قشنگ و رو بوده است. نه؟

دکتر شیوا: بله؛ یعنی ساختارش شفاف است. یعنی از ساختار می‌شود پی به معنا برد. نمونۀ دیگری از این واژه‌ها چمدان است. چمدان از زبان روسی به فارسی راه پیدا کرده است. اما باز اصالت فارسی دارد و آن «جامه‌دان» است. جامه‌دان از فارسی به روسی رفته و به‌صورت «چمادان» درآمده و ما دوباره از روسی گرفته و چمدان تلفظ می‌کنیم. نمونۀ دیگری از واژه‌هایی که از فارسی به زبان‌های دیگر رفته واژۀ «پردیس» است. پردیس در فارسی باستان «پَری‌دَیزه» به‌معنای باغی است که پیرامونش را دیوار و حصار کشیده‌اند. و در معنای باغ بهشت به زبان عربی و انگلیسی و آلمانی و همۀ زبان‌ها رفته است. در عربی به‌صورت فردوس درآمده است. چنانکه نام بزرگترین حماسه‌سرای جهان، حکیم ابوالقاسم فردوسی از همین فردوس می‌آید. و در انگلیسی به‌صورت paradise و در آلمانی، paradies، همۀ این‌ها برگرفته از پردیس فارسی است. جالب اینکه این واژه دوباره در فارسی احیا شده و ما پردیس دانشگاهی و پردیس سینمایی داریم.

۴ نظر ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۳۴

واژه‌شناسی - ۵

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۴۲ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۳ دقیقه، ۱۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



دکتر شیوا علاوه بر واژه‌شناسی، اگر اون روز، روز بزرگداشت کسی باشه این نکته رو هم یادآوری می‌کنن. مثل همیشه عالی بود و کلی به معلوماتم اضافه شد و ریشۀ «چای» و «لیوان» از همه جالب‌تر بود برام. فقط لازم می‌دونم اینو بگم که چون با زبان‌هایی مثل هندی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی و حتی عربی آشنایی کاملی ندارم، جاهایی که دکتر شیوا میگن فلان کلمه توی فلان زبان این میشه، من هر چی رو که می‌شنوم می‌نویسم و سعی می‌کنم تا جایی که می‌تونم با فرهنگ لغت‌ها هم مطابقت بدم چیز‌هایی که می‌شنوم رو، و همۀ تلاشم رو می‌کنم با حروف الفبا و دستور خط درست بنویسمشون (مخصوصاً فرانسوی‌ها رو)؛ ولی به نظر خودم کارم خالی از اشکال نیست.

* * *

مجری: سؤالی از ادامۀ بحث هفتۀ گذشته‌مان باقی مانده بود اگر خاطرتان باشد. کلمۀ «کرسی» که من آخر برنامه ازتان پرسیدم. گفتم خاستگاهش به کجا برمی‌گردد. چون راجع به بخاری و سایر وسایل گرمایشی صحبت کرده بودیم. به «کرسی» بپردازیم و بحث واژگانی را که به خاستگاه خاص زمانی یا مکانی یا شخصی برمی‌گردند، ببندیم و برویم سراغ بحث جدید.

دکتر شیوا: اگر اجازه بدهید من در آغاز یادی کنم از یکی از نام‌آوران تاریخ شکوهمند ایران. امروز بیست دی‌ماه، همزمان است با سالگرد شهادت میرزاتقی خان فراهانی، امیرکبیر. بایسته است که ما از کوشش‌های نستوهانه و خدمات ارزندۀ این بزرگمرد قدردانی کنیم و آن‌ها را در راه پیشرفت و آبادانی و سرافرازی ایران گرامی‌مان ارج بنهیم. «کرسی» همچنان که می‌دانید چهارپایۀ چوبی است که زیرش در قدیم منقلی می‌گذاشتند یا چاله‌ای می‌کندند که به آن می‌گفتند چالۀ کرسی یا حوض کرسی. و در آنجا زغال گداخته یا آتش زغال قرار می‌دادند و رویش را با لحافی می‌پوشاندند؛ همان لحاف کرسی. و در شب‌های سرد زمستان پا را دراز می‌کردند و از هم‌صحبتی یکدیگر برخوردار می‌شدند. واژۀ کرسی در زبان فارسی دو ریشه دارد. یکی کرسی به‌معنای صندلی است. این واژه در عربی آمده، اما خاستگاه اصلی‌اش زبان آرامی است. زبان آرامی هم‌خانواده با زبان عربی است و گویا واژۀ کرسی از آرامی به عربی آمده، به‌معنای صندلی. اما در معنی‌های دیگر در فارسی کاربرد پیدا کرده است. برای نمونه ما امروز می‌گوییم کرسی استادی فلان دانشگاه؛ یا حتی دندان کرسی (دندان آسیا)؛ یا خط کرسی (خط زمینه). اما کرسی به‌معنایی که پیش‌تر گفتم، یعنی آن چهارپایۀ چوبی به احتمال بسیار، از این ریشه نیست بلکه واژه‌ای چینی-ژاپنی است، و از آن سرزمین این واژه به فارسی راه پیدا کرده و گسترش پیدا کرده و امروز هم کاربرد دارد.

مجری: چون این وسیله به‌عنوان وسیلۀ گرمایشی در چین باستان و هند و ژاپن من خیلی دیدم که استفاده می‌شده‌است و احتمالاً قصه‌اش همین است. امروز قرار است چه بحثی را باز کنیم؟

دکتر شیوا: اگر بینندگان گرامی به یاد داشته باشند، هفتۀ گذشته ما واژه‌هایی را بررسی کردیم که گفتیم اگر در ساختمانشان درنگ کنیم و بیندیشیم چون نام فراورده‌های کشاورزی و صنعتی هستند، می‌توانیم به خاستگاهشان پی ببریم. خواه این خاستگاه کشور، شهر و منطقه‌ای باشد، مانندِ سینیِ چین، هندوانۀ هند، کاشی کاشان، شیروانی شیروان، بخاری بخارا، خواه اینکه بازگردد به شخصی یا کسی، مانند میرزاقاسمیِ محمدقاسم خان والی و بورانی پوران‌دخت یا بوران‌دخت ساسانی. اما من دریغم می‌آید یکی از واژه‌های فراموش شدۀ هفتۀ گذشته را اینجا یاد نکنم و به آن نپردازم؛ و آن هم واژۀ لیوان است. شاید قدری دشوار باشد یافتن خاستگاه لیوان. اما به یکی از روستاهای ایران بازمی‌گردد واژۀ لیوان. و اگر بخواهم راهنمایی کنم، روستایی در استان آذربایجان شرقی در نزدیکی تبریز و به گمانم در دامنۀ سهند باشد. و این روستا پنیر گوسفندی‌اش شهرۀ جهان است. پنیرِ؟

مجری: لیقوان

دکتر شیوا: لیقوان جایی است که خاک سرخ مخصوصی دارد که به کار کوزه‌گری و سفال‌گری هم می‌آید و لیوان‌های سفالی نخستین‌بار در ایران در آنجا ساخته شدند و به سراسر ایران پراکنده شدند. بنابراین لیوان ما از لیقوان ما برگرفته شده است.

مجری: اتفاقاً امروز داشتم با جناب آقای دکتر شیوا صحبت می‌کردم، گفتند شما کجایی هستید؟ گفتم ما اصالتاً برمی‌گردیم به صد و بیست کیلومتری تهران، بعد از دماوند و این‌ها. گفتند یک کوهی هست، اسناوند، در آذربایجان شرقی. و جالب شد. گفتم در شجره‌نامۀ ما این طور است که می‌رسیم به بعد از دماوند. چه جالب، بروم اسناوند را ببینم. این است که حتی خانواده و فامیلی‌های ما جدای از شجره‌نامه و اصل و نسبمان می‌تواند به یک محلی برگردد و خاستگاهی داشته باشد.

دکتر شیوا: گفتار امروز ما دربارۀ واژه‌هایی است که از ساختمانش به‌سادگی پی به خاستگاهش نمی‌توان برد. اما اگر با تاریخ زبان آشنایی داشته باشیم و مسیری را که یک واژه در درازنای زمان پیموده و به امروز رسیده رصد بکنیم و با دادوستد زبان‌ها هم آشنا باشیم، می‌توانیم زادگاه و خاستگاه واژه را بیابیم. از واژۀ «چای» سر صبحی آغاز کنیم بی‌مناسبت نیست. چای بازمی‌گردد به کشور یا سرزمینِ؟

مجری: من چون خیلی چای دوست دارم و خیلی هم راجع به آن تحقیق کرده‌ام به چین برمی‌گردد.

دکتر شیوا: بله، به چین بازمی‌گردد چای. و جالب اینجاست که در لهجۀ شمالی چین، چای را «چا» تلفظ می‌کردند. هم‌اکنون هم «چا» تلفظ می‌شود. در لهجۀ جنوبی چین آن را «تِ» تلفظ یا واگویه می‌کردند. سرزمین‌ها یا کشورهایی بازرگانی آن‌ها با چین از طریق زمین و از شمال چین بوده، واژه را از «چا» گرفته‌اند. مثل ایران که «چای» گفته‌اند، یا در روسیه که «چَی» است، یا در عربستان که «شای» می‌گویند. کشورهایی که مسیر بازرگانی‌شان دریا بوده، خواه‌ناخواه از جنوب چین این فراورده را گرفته‌اند. بنابراین در انگلیسی «tea» است و در آلمانی و فرانسوی «the`» است. یعنی ما این طور می‌توانیم دریابیم که واژه از چین چگونه همراه با فراورده‌ای که این نام را بر خود دارد در سراسر جهان گسترش پیدا کرده است.

مجری: واژۀ بعدی؟

دکتر شیوا: واژۀ بعدی «فلفل» است. فلفل، چنانکه می‌شود حدس زد، سرزمین اصلی‌اش کجا می‌تواند باشد؟ مردم کجا به فلفل علاقه‌مند هستند؟

مجری: اتفاقاً نمی‌شود حدس زد. هند؟

دکتر شیوا: واژۀ فلفل که در زبان هندی باستان یا سانسکریت «پیپلی» بوده ظاهراً، نخست وارد زبان فارسی شده است. در زبان فارسی آن را «پلپل» نامید. از فارسی به عربی رفته و شده فلفل امروزی، و از زبان عربی به زبان‌های دیگر راه پیدا کرده است. مثلاً pepper انگلیسی. پس چای از چین و فلفل از هند این مسیر پرفراز و نشیب را پشت سر گذاشته‌اند. هفتۀ گذشته دربارۀ پرتقال هم اگر خاطرتان باشد سخن گفتیم و گفتیم که پرتقال اصلش از چین است که از چین به پرتغال رفته و از آنجا به کشورهای اروپایی و ایران. و نکته اینجاست که نامِ «پرتقال» را ما از پرتغالی‌ها گرفته‌ایم؛ اما انگلیسی‌زبانان پرتقال را orange تلفظ می‌کنند. این تلفظ انگلیسی از واژۀ عربی شدۀ نارنج است و نارنج خودش از نارنگ فارسی گرفته شده است. نارنگ به عربی رفته شده نارنج، و انگلیسی‌زبانان آن را گرفته و orange را ساخته‌اند. و جالب این است که خود ما در فارسی از نارنگ، میوه‌ای با نام نارنگی ساخته‌ایم که آن هم منسوب به این واژه است. واژۀ دیگر، «پسته» است. همه می‌دانند و بر همگان آشکار است که پسته فراوردۀ اصیل ایران است. بنابراین نامش باید از ایران به همه جا رفته باشد. پسته از ایران به کشور عربستان رفته و عرب‌ها پسته را «فُستق» تلفظ می‌کنند. یعنی واژه را معرب کرده‌اند. و به کشورهای اروپایی هم راه پیدا کرده است. در زبان انگلیسی pistachio یا تلفظی نزدیک به این نشان‌دهندۀ اصالت ایرانی فراوردۀ پسته است. واژۀ دیگری که می‌شود به آن اشاره کرد شکر است. شکر واژه‌ای در اصل هندی است. یعنی نامش از هند می‌آید. «سرکرا» در زبان هندی باستان یا همان سانسکریت، نام این محصول بوده است. شکر از هند به جاهای گوناگون رفته است. برای نمونه به ایران آمده است که نام «شکر» پیدا کرده، به عربستان رفته و عرب‎ها «سُکّر» می‌گویند و در انگلیسی نام sugar دارد.

مجری: و کلام پایانی؟

دکتر شیوا: البته واژه بسیار است و اگر مجال باشد خواهیم گفت. واژۀ پایانی، «بازار» است. بازار هم واژۀ اصیل ایرانی است. «با» در آغاز «بازار» هم‌ریشه با بهاست؛ بها به‌معنای قیمت و «زار» هم به‌معنای مکان است. همچنان که در گلزار و شنزار و چمنزار و نمکزار می‌بینیم. بنابراین بازار می‌شود محل قیمت، محل داد و ستد و خرید و فروش. پدیدۀ بازار، از فارسی به همه جای جهان رفته، عرب‌ها آن را بازار یا وازار و انگلیسی‌زبانان بازارهای سنتی را bazar تلفظ می‌کنند.

۴ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۴۲

واژه‌شناسی - ۴

جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg چهارده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۴ دقیقه، ۲۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



تنها توصیه‌ای که راجع به برنامه‌های دکتر شیوا می‌تونم بگم اینه که از دستش ندید و اگه می‌تونید فایل‌های صوتی یا تصویری رو هم دانلود کنید و به خوندن متنی که تایپ کردم اکتفا نکنید. بسیار جذاب و جالب و آموزنده و همه‌فهم. و اینکه دکتر، مثل معلم‌ها مدام از مجری سؤال می‌پرسه و بیچاره مجری باید حسابی حواسشو جمع کنه. از نکات جدید و جالبی که از این برنامه یاد گرفتم ریشه و خاستگاه تخمه ژاپنی و خربزه و بورانی و میرزاقاسمی و کلی کلمۀ دیگه بود.

* * *

مجری: خیلی از شما پیامک زدید و گفتید که دلتان می‌خواهد راجع به چه موضوعاتی در فرهنگستان صحبت بکنیم و خیلی از شما هم سؤالاتی را مطرح کردید که قول می‌دهم سر فرصت حتماً سؤالات شما را از نمایندۀ محترم فرهنگستان ادب و زبان فارسی بپرسم. امروز در این بخش در خدمت جناب آقای دکتر شیوا هستیم که خیلی شیوا، خیلی رسا و خیلی خوش‌بیان ما را به دنیای فرهنگستان می‌برند. سلام خدمت شما جناب آقای دکتر شیوا، خیلی خوش آمدید.

دکتر شیوا: به نام خداوند جان و خرد. سلام می‌گویم و روزخوش به یکایک بینندگان گران‌مایۀ برنامۀ «صبح به خیر ایران». هفتۀ گذشته اگر بینندگان به یاد داشته باشند ما از واژۀ ترکیبی «دار و درخت» آغاز کردیم و «دار» را در واژه‌های «داربست» و «دارچین» و «دارو» و مانند این‌ها بررسی کردیم و سرانجام گریزی زدیم به واژۀ «چینی» و «سینی». امروز هم در پی هفتۀ گذشته ما می‌خواهیم واژه‌هایی را بررسی کنیم که به فراورده‌های کشاورزی یا صنعتی اشاره می‌کنند؛ اما اگر در ساختمان این‌ها باریک شویم و درنگ کنیم، می‌توانیم به خاستگاهشان پی ببریم. ما «سینی» و «چینی» را گفتیم؛ اما چون خیلی فاصله نیفتاده با شب یلدا، بگذارید به میوۀ برجستۀ شب یلدا اشاره‌ای بکنیم و آن «هندوانه» است که ظاهراً صورت کهن‌ترش «هندُوانه» است. حالا اگر در واژه درنگ بکنیم پی می‌بریم که خاستگاه هندوانه باید هند باشد. یعنی هندوانه جمع هندو نیست. این «ان» نشان‌دهندۀ مکان است. پس «هندوان» یعنی سرزمین هندوستان؛ «هندوانه» یعنی هندوستانی. و این میوه چون از هند آمده، به این نام مشهور شده است. و جالب این است که پیش از اینکه نامش در زبان فارسی فراگیر شود، ایرانیان به هندوانه، خربزۀ هندی می‌گفتند. یعنی صفت هندی را به خربزه می‌افزودند تا هندوانه را برساند.

مجری: کاش می‌دانستیم خود خربزه قصه‌اش از کجا شروع شده است.

دکتر شیوا: به خربزه هم می‌رسیم؛ چون از نامش می‌شود پی برد. حالا اینکه جزء نخستینش به‌معنای بزرگ است یا نه بماند. اما از چین و هند برویم به ژاپن و واژۀ «تخمه ژاپنی» که در زبان فارسی شناخته شده است. این ژاپنی در اینجا از قضا فریبنده و غلط‌انداز است. یعنی تخمه ربطی به ژاپن ندارد. بلکه در پیرامون دماوند ما روستایی داریم به نام جابان. و یک هندوانه‌ای آنجا کشت می‌شود که مصرف خوراکی ندارد. به هندوانۀ آجیلی معروف است. اما تخمه‌اش به نقاط مختلف ایران می‌رود. و بنابراین این تخمه جابانی است. اما از آنجایی که ما در فارسی مثلاً شمیران را می‌گوییم شمرون؛ همدون، اصفهون، کاشون؛ این به جابون تبدیل شده است و چون جابون چندان آشنا نبوده، با واژۀ تقریباً آشنای ژاپن جایگزینش کردند. در حقیقت تخمه ژاپنی همان تخمه جابانی است که در زبان فارسی کاربرد پیدا کرده است.

مجری: یک وقت‌هایی انگار تنبلی باعث شده است که یک سری کلمات جایشان را به یک سری کلمات دیگر بدهند؛ نه؟

دکتر شیوا: تنبلی را شاید بشود با تعبیر زبان‌شناسانه‌اش کم‌کوشی نامید. کم‌کوشی و اقتصاد زبانی بگوییم شاید آبرومندتر باشد. البته این فرایندی است که در همۀ زبان‌ها رخ می‌دهد و نمی‌شود جلویش را نگه‌داشت. واژۀ دیگر؛ از شرق آسیا برویم به جنوب باختری اروپا و میوه‌ای را نام ببریم که در فارسی «پرتقال» است. پرتقال که صورت کهن‌ترش ظاهراً پرتُقال بوده طبعاً باید بازگردد به کشور پرتغال. جالب این است که این میوه از پرتغال، مستقیم به ایران آمده، اما زادگاه و پرورشگاه اصلی‌اش چین بوده است. پرتغالی‌ها از چین این میوه را گرفته‌اند و به سرزمین خودشان برده و در سراسر جهان پراکنده کرده‌اند. و ما پرتقال را که شصت هفتاد سال بیشتر در کشورمان دیرینگی ندارد، از آن سرزمین گرفته‌ایم و به همین دلیل پرتقال می‌نامیم. منتها برای اینکه نام کشور پرتغال با نام میوه آمیخته نشود، پرتقال میوه را با قاف نوشته و کشور را با غین در املا می‌نگاریم. برای اینکه این دو باهم آمیخته نشود. عرب‌ها هم البرتقال می‌گویند که آن هم معرب واژۀ پرتقال است. جالب است واژه‌اش را در زبان آلمانی اگر ترجمه کنیم، در زبان آلمانی کهن‌تر البته؛ می‌شود سیب چینی. همچنان که ما می‌گوییم گوجۀ فرنگی، آلمانی‌ها هم پیش‌تر پرتقال را چون اصل و پرورشگاهش چین بوده، سیب چینی می‌نامیدند. از میوه‌ها برویم سراغ غذاها، ساندویچ‌ها و همبرگر را به میان بیاوریم. همبرگر زادگاهش هامبورگ است. یعنی واژه، شکل کهن‌ترش هامبورگر است. این er در پایان واژۀ هامبورگر نشان‌دهندۀ نسبت است. یعنی هامبورگر را اگر بخواهیم معنا کنیم، بایستی بگوییم هامبورگی؛ منسوب به شهر هامبورگ. حالا یا از همان شهر آمده، یا مهاجرانی از هامبورگ این خوراکی را سامان داده و به سراسر جهان رفته است. جالب این است که انگلیسی‌زبانان «برگر» را از ته واژه بریده و آن را ترکیب کرده‌اند. مثلاً می‌گویند چیکن‌برگر، فیش‌برگر، چیزبرگر. یعنی «برگر» را به‌عنوان یک جزء واژه‌ساز از آن جدا کرده‌اند. از خوراکی‌ها جدا شویم و برویم به فراورده‌های صنعتی و و واژۀ «حلبی» را به میان بیاوریم. حلبی از نامش برمی‌آید که منسوب است به حلب، در شمال سوریه. یعنی آهن نازکی که دوسویش را قلع‌اندود کرده‌اند تا خورده نشود و زنگ نزند. حلب به آبگینه‌سازی هم مشهور بوده در فارسی کهن. منظور از آبگینه شیشه، آینه یا بلور است. در حکایتی از گلستان سعدی نامی از آبگینه‌سازی در حلب به‌میان آمده است. باز از فراورده‌های صنعتی، «قوری» را بررسی کنیم. قوری شاید نام‌آشنا نباشد که از کجا گرفته شده است. اما ما سرزمینی یا استانی در افغانستان امروزی داریم با نام غور. ولایت غور در مرکز افغانستان که قوری‌های چینی احتمالاً از چین، نخست به همین مرکز افغانستان امروزی (غور) رفته و آن‌ها رفته‌رفته چیره‌دست شدند در قوری‌سازی و نام قوری هم از آنجا گرفته شده است. البته قور در افغانستان با غین نوشته می‌شود و ما قوری را امروز با قاف می‌نویسیم. اگر فرصت هست اشاره‌های دیگری کنیم.

مجری: بله؛ یک فرصت کوتاه همچنان داریم. خربزه را می‌شود بگویید؟

دکتر شیوا: البته بعضی از واژه‌ها ریشۀ چندان شناخته‌ای ندارند. سازۀ نخستش برخی گفته‌اند به‌معنای بزرگ است؛ اما سازۀ دومش چندان آشکار نیست که از کجا می‌آید. برخی آن را واژۀ سانسکریت (هندی باستان) تره‌پوسه گرفته‌اند و گفته‌اند که این واژه معنای خیار داشته و به فارسی آمده و تغییر آوایی داده است. ولی ریشه‌اش چندان شناخته نیست. برویم به «کاشی». کاشی خشت پختۀ لعاب‌داری است که در مصالح ساختمانی از آن بهره می‌گیریم و برخی از ظرف‌ها هم از کاشی ساخته می‌شدند. مثلاً سبوی کاشی در رباعی خیام هست. یعنی کوزه‌ای که از جنس کاشی باشد. اما کاشی بازمی‌گردد به شهر کاشان. شهر کاشان که از شهرهای بسیار کهن است و قومی این شهر را بنا کردند و به نامشان است که شهرهای دیگری در ایران احتمالاً بناشدۀ همین قوم است؛ مثل کاشمر و در ایران فرهنگی حتی کشمیر از همین نام برگرفته شده است. و برخی واژۀ «کاسه» را هم به این قوم نسبت می‌دهند. کاس‌ها و کاشی و حتی قزوین ممکن است از این نام برگرفته شده باشد.

مجری: قزوین چطور؟

دکتر شیوا: شکل کهنش، یعنی مثلاً دریای کاسپین هم که امروز می‌گوییم، دریای قزوین یا کاسپی، آن کاسپ بازمی‌گردد به همین قوم آریایی که از ایشان در شهر کاشان هم نامی می‌شنویم. برسیم به «بخاری». بخاری به گمان شما از کجاست؟

مجری: بخارا

دکتر شیوا: بله؛ بخاری از بخاراست. البته بخاری‌های قدیم شبیه شومینه‌های امروزی بود. یعنی درون دیوار، با دودکشی به سوی بام که در آنجا هیزم را آتش می‌زدند و غذا می‌پختند. برخی البته بر این گمان‌اند که بخاری از بخار گرفته شده است. اما احتمال اینکه از بخارا، پایتخت پیشین سامانیان و در کشور ازبکستان امروزی گرفته شده باشد البته قوی‌تر است. و واژۀ پایانی: شیروانی. از شهر شیروان، در شمال خراسان. این یعنی سقف شیب‌داری که با سفال یا حلبی درست می‌کنند. به احتمال بسیار قوی بازمی‌گردد به شهر شیروان. این نمونه‌هایی است که ما اگر درشان باریک شویم، واژه ما را رهنمون می‌شود به زادگاه و خاستگاه و پرورشگاه یک فراوردۀ کشاورزی یا صنعتی. اما بعد می‌رسیم به خوراکی‌هایی که به شهر و منطقه برنمی‌گردند؛ به شخص برمی‌گردند. برای نمونه، از خوراکی‌ها آدامس است. می‌دانید که آدامس در انگلیسی chewing gum یا به‌صورت مختصر gum گفته می‌شود. اما ما در فارسی می‌گوییم آدامس. پدیدآورنده یا مبدع آدامس کسی است با نام توماس آدامز. یک انگلیسی‌زبانی بوده که این را ساخته است. در فارسی هم با نام سازنده‌اش مشهور شده است. چون gum به‌معنای صمغ است و همان تقریباً سقز ایرانی خودمان به‌حساب می‌آید. واژۀ دیگر، بورانی است که سبزی‌جات پخته و ماست در آن به‌کار می‌رود. بورانی به شخصی برمی‌گردد. بوران‌دخت یا پوران‌دخت دختر خسروپرویز ساسانی. این غذا را به او نسبت می‌دهند. اینکه چه اندازه با حقیقت مطابقت داشته باشد بماند. یعنی یک پوران‌بانویی بوده، حالا لزوماً نه دختر خسروپرویز ساسانی، ولی کسی بوده که این غذا را پدید آورده، سامان داده و معرفی کرده است. و از بانوان، برویم به سراغ آقایان؛ میرزاقاسمی. میرزامحمدقاسم خان والی، سفیر کبیر ایران در دوران قاجار در روسیه که خودش حاکم گیلان و والی رشت بوده، از قضا ذوق آشپزی خاصی هم داشته و او غذای میرزاقاسمی را ساخته و معرفی کرده و امروز در سراسر کشور شناخته است.

۵ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۵۴

واژه‌شناسی - ۳

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۵ ق.ظ

زمان پخش: ۶ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۳۵ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



برنامۀ مفید و جذابی بود. راجع به ریشۀ کلماتی که «دار» دارن بحث شد. و کلی به اون قسمت که دکتر شیوا گفت «دار» و بعد داشت توضیح می‌داد که یک سازۀ چوبی است با زاویۀ قائمه که ریسمانی را به‌صورت حلقه‌مانند به بالای آن آویزان می‌کنند و مجرمان محکوم به اعدام را حلق‌آویز می‌کنند خندیدم. ینی حتی بدیهی‌ترین نکات رو هم توضیح میده و جای هیچ ابهام و سؤالی نمی‌مونه. خیلی هم خوب و معلم‌وارانه توضیح میده و مدام از مجری بازخورد می‌گیره و سؤال می‌پرسه ببینه مجری حواسش پی موضوع هست یا نه.

* * *

مجری: خوش آمدید به بخش فرهنگستان «صبح به خیر ایران». در این بخش همان طور که در جریان هستید و اتفاقاً با استقبال خیلی خوب شما مخاطبان فهیم و فکور «صبح به خیر ایران» روبه‌رو شده است، قرار است بپردازیم به واژه‌های پرکاربرد و بعضاً به واژه‌گزینی‌هایی که در زبان فارسی اتفاق افتاده است. امروز در خدمت مهمان بزرگواری هستم که نمایندۀ فرهنگستان ادب و زبان فارسی هستند. جناب آقای علی شیوا. سلام می‌کنم به شما. صبحتان خیلی به خیر باشد. خیلی خوش آمدید به صبح به خیر ایران ما. 

دکتر شیوا: سلامت باشید. من به یکایک بینندگان گران‌مایۀ برنامۀ «صبح به خیر ایران» سلام می‌گویم. و خیلی خوش وقتم که بار دیگر در این برنامه حضور دارم.

مجری: ببینید چه تصاویر دار و درختی دارند برای ما نشان می‌دهند. این دار و درخت کلاً از کجای زبان آمده و این واژگانی که به این شکل دوجزئی هستند (دار و درخت)، آیا هر دوشان معنی و مفهوم خاصی دارند و به هم مرتبط‌اند یا خیر.

دکتر شیوا: ما در زبان گفتار بارها و بارها واژه‌هایی را می‌شنویم؛ یا جسته گریخته به‌کار می‌بریم. اما چندان که باید و شاید، به اجزای آن‌ها دقت نمی‌کنیم و از ساختمانشان آگاهی نداریم. اگر قدری درنگ کنیم، مانند همین مثالی که شما آوردید، یعنی واژۀ دار و درخت که یک واژۀ ترکیبی است، می‌بینیم که دو واژۀ دار و درخت باهم پیوند خورده‌اند و واژه‌ای سربرآورده که میان اجزایش، یعنی «دار» و «درخت» هم‌معنایی وجود دارد. به سخن دیگر، درخت در اینجا هم‌معنای «دار» است. دار یعنی درخت یا چوب درخت.

مجری: من فکر می‌کردم «دار» به‌معنای چارچوب در است و فکر نمی‌کردم این دار و درختی که کنار هم آمده‌اند، هم‌معنی و مترادف باهم باشند.

دکتر شیوا: ما واژه‌های ترکیبی از این دست در زبان فارسی زیاد داریم. برای نمونه می‌گوییم «شک و شبهه»، «تک و تنها»، «پیچ و تاب». «تک» و «تنها» به یاری واو به هم پیونده خورده‌اند که ما در زبان، «ـُ» تلفظش می‌کنیم. حالا بیاییم قدری در زبان فارسی جست‌وجو کنیم، ببینیم «دار» کجا با جزء دیگری ترکیب شده و واژۀ دیگری پدید آورده است. برای نمونه یکی از این‌ها نام پرنده‌ایست. اگر بینندگان قدری تأمل کنند به آن خواهند رسید.

مجری: دارکوب

دکتر شیوا: منقار سختی دارد که بر درخت می‌کوبد تا حشره‌ای شکار کند یا حتی برای خودش لانه‌ای بسازد. باز «دار» به‌عنوان سازۀ نخستین واژه‌ها واژۀ دیگری را ممکن است به یاد بینندگان بیاورد؛ و آن «داربست» است. داربست یک مجموعۀ فلزی است و در قدیم چوبی بوده که برای کار در ارتفاعات آن را برپامی‌کردند و الان هم در ارتفاعات ساختمانی از آن استفاده می‌کنند. منتها داربست فلزی به آن می‌گویند. جدای از این، داربست تکیه‌گاهی برای گیاهانی مانند یاس و انگور استفاده می‌شده‌است. یعنی چهارچوبی از آن درست می‌کردند که بتواند این گیاهان را نگه‌دارد. یعنی به سخن دیگر در اینجا ما بستی داریم که از جنس دار یا درخت یا چوب درخت است. اگر بیشتر تأمل کنیم به واژۀ دیگری می‌رسیم که نام یکی از ادویه است.

مجری: دارچین

دکتر شیوا: دارچین، نامش شاید یک مقداری پوشیده و پنهان باشد که چه ارتباطی به دار به‌معنای درخت دارد. چون درختی است که از پوستۀ خشک شدۀ معطر آن ما به‌عنوان ادویه استفاده می‌کنیم. اصل این درخت، بومی سرزمین‌هایی مانند سنگاپور و اندونزی و چین است. و چون ظاهراً نخستین بار این فراورده از چین به ایران آمده، ما به آن «دارچین» می‌گوییم. دار یعنی درخت و چین هم به‌معنای چینی است؛ درخت چینی. باز واژه‌های دیگری می‌توانیم پیدا کنیم. برای نمونه نام مناطق را؛ یکی از مناطق تهران.

مجری: دارآباد

دکتر شیوا: دارآباد که در شمال تهران واقع است، شاید به‌سبب انبوهی و پرشماری درختانش است که به این نام شهرت پیدا کرده است.

مجری: هنوز هم همین طور است و به هر حال جزو مناطق خوش‌آب‌وهوای تهران محسوب می‌شود.

دکتر شیوا: درست است. «دار» در یکی از واژه‌های دیگر بسیار پنهان و دست‌نیافتنی است. و شاید بینندگان به‌سادگی نتوانند آن را در ذهنشان احضار کنند. اما واژۀ «دارو» که برابر دوای عربی است، سازۀ نخست یا پایۀ این واژه همان دار یا درخت است. پسوند «و» جزء یا پسوند نسبت است. دارو در حقیقت یعنی درختی. یا به سخن دقیق‌تر، گیاهی. می‌دانید که بیشینۀ داروهای گذشتگان بر خلاف امروز که شیمیایی است، در آن زمان منشأ گیاهی داشته است. این‌ها واژه‌هایی هست که دار جزء نخستین آن‌هاست؛ اما دار سازۀ پایانی یک واژۀ دیگر هم هست که نام درختی است.

مجری: سپیدار

دکتر شیوا: سپیدار یعنی سپیددار. از خانوادۀ صنوبر است و درخت تبریزی هم به آن می‌گویند. چون تنۀ آن سپید به‌نظر می‌رسد، سپیدار نامیده می‌شود؛ که یکی از دو واج «د» از رهگذر ادغام می‌افتد و به‌صورت سپیدار درمی‌آید. پس سپیدار یعنی درخت سپید. اما دار تنها در ترکیب واژه‌ها حضور ندارد بلکه گاهی خودش به‌تنهایی و به‌استقلال در زبان فارسی به‌کار می‌رود. برای نمونه ما می‌گوییم که «چوبۀ دار» یا «دار مجازات»؛ این هم در حقیقت یک سازۀ چوبی است با زاویۀ قائمه که ریسمانی را به‌صورت حلقه‌مانند به بالای آن آویزان می‌کنند و مجرمان محکوم به اعدام را حلق‌آویز می‌کنند. جدای از آن، ما «دار» را در بافندگی داریم. در کجا؟

مجری: دار قالی

دکتر شیوا: دار قالی هم یک چهارچوبی است که بافندگان پشتش می‌نشینند و گلیم و قالی و منسوجاتی نظیر این را می‌بافند.

مجری: در «دارالترجمه»، «دار» چه معنی‌ای می‌دهد؟ درخت است یا معنی مستقلی دارد؟ یا معنی چارچوب در می‌دهد؟

دکتر شیوا: پرسش بسیار به‌جایی است. «دار» در زبان فارسی به‌معنای درخت است. اما یک دار هم در عربی داریم که به‌معنای سرا و خانه است. دارالترجمه یعنی خانۀ ترجمه یا مکان ترجمه. البته مجازاً به‌معنای جهان هم به‌کار می‌رود. مثلاً می‌گویند کسی دار فانی را وداع گفت، اینجا دار به‌معنای جهان به‌کار رفته است. برگردیم به واژۀ «دارچین». گفتیم که از ساخت واژۀ دارچین ما می‌توانیم پی ببریم به اینکه از کجا آمده و منشأ و خاستگاهش کجاست. جالب این است که ما در زبان فارسی ظرف چینی هم داریم. چین، جایگاه و خاستگاه و منشأ چینی است. و جالب‌تر اینکه در زبان انگلیسی «china» به سرزمین چین اطلاق می‌شود. اما انگلیسی‌زبانان به ظرف چینی هم، «چاینا» می‌گویند. به‌خاطر اینکه خاستگاهش این سرزمین است. نمونۀ دیگرش واژۀ سینی است. سینی را اگر در نظر بگیریم، چون در عربی چین به‌صورت سین درمی‌آید، و البته با صاد نوشته می‌شود، سینی همان ظرف مسطح لبه‌داری است که از طلا و نقره و مس و برنج و چوب و این‌ها بوده، ظاهراً نخستین بار از چین به سرزمین‌های دیگر رفته، بنابراین نام «سینی» امروز به آن اطلاق می‌شود.

۱۲ نظر ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۵

واژه‌شناسی - ۲

چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۵۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۹ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نوزده دقیقه، هفت مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۹ دقیقه، ۳۴ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



همکاری و همراهی مجری (خانم نصیری) و عملکردش خیلی خوب بود. فقط واژه‌های ثقیل زیاد استفاده می‌کنه. همکاران تصاویر ابتیاع کردند ینی چی آخه؟ بگو تصاویر آماده کردند. والا!. وقت برنامه هم کم نبود و فن بیان دکتر شیوا هم که عالی. ضمن اینکه برای اولین بار در حین تایپ این برنامه بود که با کلمۀ قاطبه و شتوی یا زمستانی آشنا شدم.

* * *

مجری: من می‌دانم که «یلدا» به‌معنی تولد و زایش است. درست است؟ برویم سراغ ادبیاتمان و جایگاه یلدا در ادبیات فارسی.

دکتر شیوا: بله؛ بسیار خوب. یلدا یک واژۀ سریانی است. زبان سریانی یک زبان کهن است که با زبان عربی هم‌خانواده است؛ اما جای خودش را به زبان عربی بیشتر سپرده است. واژۀ یلدا واژۀ سریانی است. در زبان فارسی واژه‌هایی مثل «شیپور»، «کشیش» و «مرجان» هم از زبان سریانی به زبان ما راه پیدا کرده‌اند.

مجری: قدمت زبان سریانی چقدر است؟ تا ببینیم یلدا چقدر قدمت دارد.

دکتر شیوا: یلدا جشنی ایرانی است و از سرزمین ما به امپراطوری روم رفته است و بعدها از طریق مسیحیان سریانی نامش به ایران برگشته است. واژۀ یلدا در زبان فارسی یک برابر دیگر هم دارد. شب چله. و این واژه بسیار مرسوم بوده است. بنابراین ما باید بازگردیم به گذشته و ببینیم که چگونه یلدا به‌معنای ولادت شده است. چون «ولادت» و «یلدا» و «میلاد» و «تولد» از یک ریشه هستند. 

مجری: پس از این به بعد به‌جای اینکه بگوییم تولدتان مبارک بگوییم «یلداتان مبارک».

دکتر شیوا: بله البته «تولد» از عربی است و «یلدا» از سریانی است. چون این دو زبان هم‌خانواده هستند، در نهایت این دو واژه را می‌شود از یک ریشۀ اصلی پنداشت. منتها یلدا تولد چیست؟

مجری: من یک بار در مورد این با آقای دکتر عارف صحبت کردم. مطالعه کرده بودم درباره‌اش. آقای دکتر عارف نکته‌های دیگری هم اضافه کردند به حرف من. حالا ببینیم نظر شما چیست. می‌گویند که کشاورزی و دامداری شغل اصلی ایرانیان بوده است. ایرانیان چون کشاورزی می‌کردند، و کشاورزان به‌تجربه دریافتند که آخر پاییز، شب‌ها کوتاه می‌شود و از فردایش روز بلند می‌شود. این به نفع کشاورزی بوده و این را تولد خورشید می‌دانستند. تولد دوبارۀ روز می‌دانستند و جشن می‌گرفتند.

دکتر شیوا: درست است. ولادت، ولادت خورشید است؛ یعنی زایش خورشید. و در ایران کهن خورشید جایگاه ویژه‌ای داشته است. چون واپسین روز پاییز شب بسیار طولانی و طولانی‌ترین شب سال است. در اینجا یعنی تیرگی و سیاهی فراگیر شده و این شب به‌ظاهر بدشگون و شوم است. جشنی که برپامی‌دارند، در حقیقت برای از میان بردن این بدشگونی است. به‌ویژه که در پایان این شب خورشید زاده می‌شود و مانند نوزادی می‌ماند که وقتی زاده شد نیرو می‌گیرد و پرتوان‌تر و درخشان‌تر و تابان‌تر می‌شود، از طول شب کاسته می‌شود و بر طول روز، مرتب افزوده می‌شود.

مجری: در فرهنگ‌های دیگر هم ما چنین جشن‌هایی را داریم؟ مثلاً کشورهای دیگر با نام‌های دیگر چنین جشن‌هایی را دارند؟ آن‌ها هم اعتقاد دارند که شب نماد تاریکی است و وقتی که شب‌ها می‌رود به سمت کوتاه‌تر شدن، جشن می‌گیرند که بگویند ما داریم این بدی را از خودمان با این جشن دور می‌کنیم؟ 

دکتر شیوا: درست است. اینکه فرمودید به جامعۀ کشاورزی هم وابسته است، برداشت محصولات سیفی پایان یافته و کاشت محصولات شتوی یا زمستانی مانند گندم هم پایان گرفته و فراغتی برای کشاورزان حاصل می‌شده‌است. در حقیقت این جشن فراغت از کشاورزی و آغاز دوران استراحت در جامعۀ کشاورزی سرزمین ما بوده است. بر خلاف نوروز که به شامش که سبزی‌پلو با ماهی است، معروف است، یلدا شام ویژه‌ای ندارد و با میوه‌ها و خشکبارش شناخته می‌شود. به‌ویژه دو میوۀ اصلی شب یلدا (هندوانه و انار) که بزم را می‌آراید. جالب این است که هندوانه‌های سنتی و بومی ما شکل گرد و کروی داشتند، و هم هندوانه و هم انار سرخ هستند. برخی پژوهشگران گمان کرده‌اند که این‌ها می‌توانند نمادی از خورشید و زایش و جشن زایش خورشید هم باشند. چون خورشید در ادب فارسی به سرخی شهره و آوازه داشته است. نکتۀ شگفت اینجاست که این باور به جایگاه خورشید به سرزمین‌های دیگر هم رفته است. همچنان که گفتم سربازان امپراطوری روم آن را به آنجا بردند و بعدها که آیین مسیحیت آمده و در روم جای‌گیر شده، مشابهت‌هایی بین این باور و آیین مسیحیت پیش آمده است. برای نمونه زایش و تولد مسیح و تولد مهر یکسان انگاشته شده است. یعنی در بیست‌ویکم دسامبر. اما بعدها که در کبیسه اشتباهی رخ داده است، محاسبۀ کبیسه باعث شده است که زایش مسیح به ۲۵ دسامبر برود و یلدا یا تولد خورشید در ۲۱ دسامبر باقی بماند. و امروز می‌بینیم که چهار روزی میان یلدا و تولد حضرت مسیح فاصله هست.

مجری: پس اجازه بدهید تبریک هم بگوییم تولد حضرت مسیح (ع) را به هم‌میهنان مسیحی‌مان که دارند این برنامه را تماشا می‌کنند. یک نکته من پرسیدم، ولی پاسخم را نگرفتم. و آن این بود که گفتید یلدا یک واژۀ سریانی است. من پرسیدم ببینیم زبان سریانی چقدر قدمت دارد که ببینیم یلدا چقدر قدمت دارد. بعد گفتید که این جشن ایرانی بوده و رفته و دوباره برگشته. پس قدمتش بیش از زبان سریانی است. درست است؟

دکتر شیوا: البته نمی‌شود گفت قدمتش بیش از زبان سریانی است. مربوط به روزگاران دیرین است.

مجری: یلدا چقدر قدمت دارد؟

دکتر شیوا: مثلاً در آثار الباقیۀ ابوریحان بیرونی، مربوط به سدۀ ۴ و ۵ به این اشاره شده است؛ اما نه با این نام. نکته اینجاست که چون یک جشن خانوادگی و خصوصی بوده، این جشن با این نام شناخته نمی‌شده‌است. اما ایرانیان از دیرباز به‌سبب داشتن جامعۀ کشاورزی از یک سو و بعد جایگاهی که برای خورشید به‌عنوان مظهر نورانیت قائل بودند، این جشن را برپامی‌داشتند و رسومش همچنان باقیست. مثل دور کرسی نشستن و دورهمی و شب‌نشینی خانوادگی و نقل گفتن و حکایت تعریف کردن و بعدها هم دیوان حافظ به مجموعۀ یلدا افزوده می‌شود و تفأل به دیوان حافظ زده می‌شود که ایرانیان همواره حافظ را آیینۀ آروزها و آیندۀ خودشان می‌دیدند و زبان حال خودشان را از غزل‌های دل‌انگیز حافظ می‌شنیدند. 

مجری: خیلی‌ها عادت دارند کنار سفره‌ای که برای یلدا می‌چینند حتماً قرآن و آب و آیینه‌ای هم می‌گذارند، بعضی‌ها شاهنامۀ فردوسی را در کنار این سفره قرار می‌دهند. یکی از رسوم شب یلدا که من خیلی دوست دارم و اصلاً عاشق این رسم زیبا هستم، این است که مثلاً امشب می‌خواهیم برویم خانۀ مادربزرگمان، خانۀ پدرزنمان، یا مادرزنمان، یا خانوادۀ شوهر و همسر؛ توفیری ندارد. هر کسی یکی از خوراکی‌های شب یلدا را دستش می‌گیرد و می‌آورد. یک نفر هندوانه می‌گیرد، یک نفر انار می‌گیرد، یک نفر آجیل می‌گیرد، شام با خانوادۀ میزبان است. و اگر در تمام رفت‌وآمدهایمان، در قاطبۀ دورهمی‌هایمان ما این رسم را پیاده‌سازی و همانندسازی و گرته‌برداری کنیم از این رسم زیبای شب یلدا، به خدا که رفت‌وآمدهایمان بیشتر می‌شود و بیشتر همدیگر را می‌بینیم، دورهمی‌هایمان هم حسابی می‌چسبد و این طور هم نیست که بگوییم که گرانی است و برای خانوادۀ میزبان سخت است. اگر هر کسی سعی کند در آن دورهمی یکی آجیل بگیرد، یکی شیرینی بگیرد، یکی میوه بگیرد، خیلی بیشتر خوش می‌گذرد و شادی‌هایمان را هم باهم تقسیم می‌کنیم. در خصوص جایگاه شب یلدا در ادبیاتمان دو کلام از شما بشنویم و خداحافظی کنیم.

دکتر شیوا: شب یلدا به‌سبب درازی و طولانی بودن و دیرپایی و درازآهنگی‌اش، شب هجران و فراق و جدایی به شب یلدا مانند می‌شده و همچنین زلف یار به‌سبب سیاهی به شب یلدا. برای نمونه سعدی شیرین‌سخن می‌گوید:

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

یا اوحدالدین مراغه‌ای یا مراغی می‌گوید که:

شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

۴ نظر ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۵۵

واژه‌شناسی - ۱

سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۱۵ ق.ظ

زمان پخش: ۱۵ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۷۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



مجری (خانم نصیری) به جای همراهی، یه وقتایی مخالفت می‌کرد و سؤالاتی می‌پرسید که نیاز به ساعت‌ها توضیح و تبیین داره و توی اون فرصت زمانیِ کم نه تنها به پیشبرد بحث کمک نمی‌کنه، بلکه شبهاتی هم ایجاد می‌کنه. این برنامه دو تا مجری خانوم داره و من عملکرد مجری دوم (خانم اسناوندی) رو که از یه قسمتی به بعد کلاً ایشون اومدن برای اجرا، بیشتر می‌پسندم.

* * *

مجری: خیلی خوش آمدید آقای شیوا. از فرهنگستان زبان و ادب فارسی شما تشریف آورده‌اید به این برنامه و از آنجایی که مسئول آموزش هستید و به‌نوعی با دانش‌آموزان در ارتباطید، ما این روزها در برنامه‌مان، روزهای زوج در خصوص زبان فارسی خیلی صحبت می‌کنیم. زبان پارسی یا فارسی آقای شیوا؟

دکتر شیوا: فارسی. تغییر «پ» به «ف»، تغییر یک واج به واج دیگر برای آسانی بوده است. بنابراین فارسی که در زبان، رایج است، فرهنگستان هم از همین واژه بهره می‌گیرد.

مجری: ما این روزها در برنامه‌مان در خصوص زبان فارسی خیلی صحبت می‌کنیم. به‌خاطر اینکه اعتقاد داریم زبان فارسی میراث گران‌بهای ماست که احتیاج به پاس‌داشت و نگه‌داری دارد و این روزها خیلی مورد هجمه و حمله است. مثلاً شما که با دانش‌آموزان در ارتباط هستید، این روزها ادبیات گفتاری دانش‌آموزان ما خیلی تغییر کرده است. یک موقع‌هایی ازشان جمله‌هایی می‌شنویم که باید کلی تحلیل کنیم معنی‌اش را بفهمیم که اصلاً چه گفته‌اند. چرا به این شکل شده است؟ و اساساً فرهنگستان راهکاری برایش پیدا کرده است؟

دکتر شیوا: ما بنابه وظیفه و مسئولیتی که داریم، با دانش‌آموزان نخبه و سرآمد کشور سروکار داریم و دیدیم که آهسته‌آهسته و رفته‌رفته زبان دانش‌آموزان همچنان که فرمودید دارد گران‌بار می‌شود از واژه‌های بیگانه. برای نمونه فکر می‌کنم ده پانزده سالی است که به جای واژۀ فارسی‌تبار «زمان»، یا واژۀ فارسی شدۀ «وقت» واژۀ «تایم» در زبان دانش‌آموزان جا افتاده است. و تایم هم به‌تنهایی نیست؛ یعنی یک خوشه‌واژه را با خودش به سمت زبان فارسی می‌کشد؛ از «تایمر» و «تایم‌اوت» و «تایم‌تیبل» و «آن‌تایم» و «پارت‌تایم» و «فول‌تایم». همۀ این‌ها وارد زبان می‌شوند. از سوی دیگر «اوکی» واژه‌ای است که دانش‌آموزان در چند سال اخیر دارند به‌کار می‌برند. برای نمونه «بسیار خوب»شان، «اوکی» شده، «چشم»شان، «اوکی» شده، حالشان «خوب» نیست، «اوکی» است، جایشان «راحت» نیست، «اوکی» است و حالات و روحیاتشان هم کم‌کم دارد با واژه‌های بیگانه بیان می‌شود. یعنی مثلاً ما در قدیم «اضطراب» داشتیم، «دلهره» داشتیم، «دل‌شوره» داشتیم؛ امروزه دانش‌آموزان «استرس» دارند. ما «پشتیبانی» می‌کردیم از مسأله یا کسی، آن‌ها «ساپورت» می‌کنند. ما «هوادار» و «طرفدار» بودیم، آن‌ها «فن» هستند. ما با «مداد نوکی» می‌نوشتیم آن‌ها با «اتود» می‌نویسند. ما با «شبرنگ» کار می‌کردیم، آن‌ها با «هایلایت». و این‌ها برای ما دغدغه بود. وقتی با دانش‌آموزان مطرح می‌کردیم، می‌دیدیم که بله به خودشان می‌آیند. یعنی گویا آگاهی دقیق به کاربرد این واژگان و اینکه چرا به‌کار می‌برند ندارند.

مجری: وارد تعامل و صحبت و گفت‌وگو شدید با بچه‌ها؟ نگفتند که ما مشکلی نداریم و خیلی هم راحتیم با این واژه‌ها؟

دکتر شیوا: بله. چرا در آغاز که همین را می‌گفتند؛ به‌ویژه که اخیراً کتاب نونگاشت یا تازه‌تألیف زیست‌شناسی پایۀ دهم حتی در میان معلمان هم مخالفانی برانگیخت و دانش‌آموزان البته به تبعیت از معلمان، اعتراض‌هایی داشتند که چرا واژه‌های بیگانۀ قدیم مانند «تیروئید» را که یک واژۀ فراگیر در زبان مردم است، داریم جایگزین می‌کنیم با «سپردیس» به‌فرض، یا واژۀ «نفرون» را با «گردیزه»، واژۀ «میتوکندری» را با «راکیزه».

مجری: شما مخالف با این جهت‌گیری دانش‌آموزان و بچه‌ها هستید؟ چون مثلاً تیروئید یک واژه‌ای است که سال‌هاست جا افتاده و مثلاً چهل سال است مردم تیروئید را به‌کار می‌برند. حالا اگر بخواهیم یک واژۀ دیگری را جایگزین کنیم ممکن است سخت یا غیرقابل‌پذیرش باشد.

دکتر شیوا: با دانش‌آموزان بله. البته بیشتر، این‌ها از سوی معلمان مطرح می‌شد. ما یک سند بالادستی داریم به نام نقشۀ جامع علمی کشور که در آنجا اولویت‌های علم و فناوری کشور توضیح داده شده است. یکی از اولویت‌های سطح الفش این است که زبان فارسی در مقام زبان علم ساده‌سازی شود تا مردم بتوانند به‌راحتی از آن بهره‌گیری کنند. منتها نکته اینجاست که شما مثلاً دو واژۀ «تیروئید» و «سپردیس» را انگار دارید هم‌زمان باهم می‌شنوید. عادت را کنار بگذاریم و غبار عادت را بزداییم، ببینیم که فارسی‌زبان اگر برای نخستین بار این دو واژه را بشنود کدام را برمی‌گزیند. «تیروئید» واژۀ تیره یا غیرشفاف است. یعنی فارسی‌زبانان از تیروئید هیچ معنایی نمی‌فهمند؛ اما وقتی می‌گوییم سپردیس دست‌کم از پارۀ نخستش (سپر)، یک مفهومی درک می‌کنیم و اگر بدانیم که «دیس» در فارسی معنای شباهت و همانندی دارد، چون واژۀ سپر را در ذهن تداعی می‌کرد و شکل تیروئید هم همین است، «سپردیس» را برمی‌گزیدیم. نکته اینجاست که باید زبان فارسی زبان علم شود و ۹۵ درصد واژه‌هایی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی می‌سازد واژه‌های تخصصی است که در ۷۰ گروه تخصصی این‌ها ساخته می‌شود و معرفی می‌شود. این واژه‌ها را گروه تخصصی زیست‌شناسی که استادان دانشگاه، نویسندگان و مترجمان این حوزه هستند پیشنهاد می‌کنند. یعنی آن‌ها دغدغۀ این را دارند که ما بتوانیم مفاهیم علمی را با زبان خودمان بیان کنیم؛ وگرنه زبان فارسی باید فقط برای پنج درصد واژ‌ۀ عمومی واژه‌سازی بکند و این به‌معنای توقف، ناتوانی و بی‌رمق و بی‌رونق شدن زبان فارسی است.

مجری: قطعاً خود شما هم بررسی و تحقیق کرده‌اید در خصوص اینکه چه راهکاری پیدا کنید که بتوانید این واژه‌ها را جایگزین کنید. چون گفتید اعتراض بچه‌ها از معلمین نشئت می‌گیرد، اول یک دورۀ آموزشی برای معلمین برگزار کنید که معلمین این را بپذیرند، قبول کنند، بعد چون آن‌ها قرار است که دانش را انتقال دهند و انتقال‌دهندۀ دانش به دانش‌آموزان باشند، دانش‌آموزان هم بپذیرند. چون آن‌ها حرف معلمشان را بیشتر قبول دارند. یک کارگاهی هم برگزار کرده بودید برای بچه‌های تیزهوشان، درست است؟

دکتر شیوا: دوازده و سیزده آبان‌ماه با همکاری فرهنگستان، ما مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان یک کارگاهی را برگزار کردیم در دبیرستان علامه حلی ۸ و در خود فرهنگستان. دانش‌آموزان مدارس تهران با همکاری ادارۀ کل شهر تهران و ادارۀ سمپاد شهر تهران، حدود ۳۳ نفر داوطلب شدند و در این دو روز آموزش‌هایی را از سوی فرهنگستان دیدند. روز نخست دو کلاس داشتیم. یکی تاریخچۀ واژه‌گزینی بود و دیگری دربارۀ واژه‌سازی. استادان فرهنگستان آمده بودند و رودررو با دانش‌آموزان صحبت کردند. روز شنبه که روز دوم کارگاه آموزشی یا به تعبیر ما کارسوق بود، دانش‌آموزان ما وارد فرهنگستان شدند و آنجا کارگاه آموزشی داشتند. سرکار خانم نسرین پرویزی معاون گروه واژه‌گزینی توضیحاتی دربارۀ سازوکار و گردش کار در واژه‌گزینی دادند و بعد دانش‌آموزان را با کاربرگه آشنا کردند. کاربرگه آن برگه‌ای است که گروه‌های تخصصی واژه‌های بیگانه را روی آن برگه معادل‌سازی می‌کنند. دانش‌آموزان به چهار دسته تقسیم شدند و عملاً درگیر سازوکار واژه‌سازی شدند.

مجری: خروجی و برایند این کارگاه چه بود؟

دکتر شیوا: سرانجام بچه‌ها در شورای واژه‌گزینی فرهنگستان شرکت کردند و این برایشان بسیار جذاب بود. حضور آقای هوشنگ مرادی کرمانی، سرکار خانم ژاله آموزگار و به ریاست آقای دکتر حداد عادل برای دانش‌آموزان، درس‌آموز و پر از نکته بود. سرانجام دانش‌آموزان نظر خودشان را در شورای واژه‌گزینی بیان کردند.

مجری: یاد گرفتند که واژه‌گزینی به چه شکل انجام می‌شود؟

دکتر شیوا: بله. در همان کارگاه این را در عمل آزمودند و خودشان واژه ساختند. مثلاً به آن‌ها گفته شد در برابر «ترور» می‌خواهیم واژه‌گزینی کنیم. حالا این فرهنگ‌ها در اختیار شماست، کاربرگه مشخص است، فرهنگ لغت انگلیسی، واژه‌نامۀ تخصصی و مانند این‌ها. اما نظر خودشان را که بیان کردند در حضور شورای واژه‌گزینی، گفتند که ما دیدگاه پیشینمان قدری دگرگون شده و الان خودمان باید رسانه‌ای باشیم برای رساندن پیام فرهنگستان به همۀ مردم.

۹ نظر ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۱۵

ضرب‌المثل‌ها - ۸

دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۵۵ ق.ظ

زمان پخش: ۱۴ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۴ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



ریشۀ بعضی از ضرب‌المثل‌ها داستان واقعیه، یا حداقل قصه‌ایه که نزدیک به واقعیت و قابل باوره. ولی ضرب‌المثل‌هایی که از افسانه‌ها و ادبیات عامیانه نشئت می‌گیرن، قصه‌هاشون عجیب و غیر قابل باوره و به‌شخصه دوستشون ندارم. این نظر شخصی منه و ممکنه عدۀ زیادی باشن که به این موضوعات خارق‌العاده و ماورایی علاقه‌مند باشن؛ ولی شخصاً داستان‌هایی با چنین درون‌مایه‌هایی رو دوست ندارم. نمی‌دونم چنین قصه‌هایی در عصر حاضر چقدر طرفدار و هوادار داره، ولی به نظرم ذائقۀ مردم عوض شده و دیگه گذشت اون زمانی که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها برای نوه‌هاشون چنین قصه‌هایی تعریف می‌کردن و احتمالاً بچه‌ها هم باور می‌کردن. نمی‌دونم اگه الان این داستان‌ها رو برای بچه‌های امروز و به اصطلاح دهۀ نودی تعریف کنیم واکنششون چیه و چه سؤالاتی قراره بعد از شنیدنش ازمون بپرسن. و منظور و مفهوم شعری که پایان برنامه خونده شد و ارتباطش به ضرب‌المثل و ریشۀ ضرب‌المثل رو نفهمیدم؛ جز اینکه از عبارت دسته گل به آب دادن استفاده شده بود توی شعر. کاش شعرو خلاصه‌ش نمی‌کردن و یه کم بیشتر ابیاتش رو معنی می‌کردن.

* * *

مجری: امروز می‌خواهیم سراغ کدام ضرب‌المثل برویم؟

دکتر رحیمی: عنوانش را بعداً می‌گویم. اگر اجازه بدهید یک مقدمه خدمتتان عرض کنم. ما در برنامه‌های گذشته دربارۀ خاستگاه ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحاتی که مثل ضرب‌المثل‌ها خاستگاه داستانی دارند صحبت کردیم. گفتیم بعضی از این مثل‌ها یا اصطلاحات از آثار ادبی ما برگرفته شده است، یک اثر ادبی به‌وجود آمده، خلق شده، جمله‌ای، نکته‌ای در آن بوده که مورد توجه مردم قرار گرفته، به‌کارش بردند و به‌صورت مثل به‌کار رفته، یا به‌صورت اصطلاحی که مانند مثل رایج شده بوده است. بعضی مثل‌ها از یک حکایت یا داستان تاریخی نشئت گرفته‌اند، بعضی‌ها از یک افسانۀ اسطوره‌ای نشئت گرفته‌اند، که ما نشانه‌هایش را در آثار قدما می‌بینیم. امروز به یک خاستگاه دیگری می‌خواهیم اشاره کنیم که شاید بخش زیادی از آثار ما از آنجاست و آن هم داستان‌های عامیانه است. حتی آن داستان‌هایی که ما گفتیم مثلاً در شعر نظامی هست، مثال زدیم در شعر ناصرخسرو و دیگران، این‌ها هم خاستگاهش، خیلی‌هایش قبل از این شاعران، ممکن است هزار سال، پانصد سال قبل از این‌ها در ادبیات عامیانه بوده است. مثلی که امروز انتخاب کرده‌ایم در واقع یک اصطلاح است. اصطلاح دسته گل به آب دادن. اصطلاحی است که امروز کاربردی است و این مَثَل، یا بهتر است اصطلاح بگوییم چون با مَثَل یک مقدار فرق دارد، ریشه‌اش در داستان‌های عامیانه است. داستان‌های عامیانه آن داستان‌هایی هستند که ما نمی‌دانیم سازنده‌اش چه کسی بوده است. مردم خودشان نقل می‌کردند. مخصوصاً در قدیم در شب‌نشینی‌ها نقل می‌شد و بزرگترها برای کوچکتر‌ها می‌گفتند. هنوز هم نظیر این داستان‌ها خیلی‌هایش در جاهای مختلف کشور ما، در آذربایجان، لرستان، کردستان به‌صورت داستان‌های محلی وجود دارد. بعضی از آن‌ها نکته‌ای که از آن برمی‌آید، به‌صورت مثل یا اصطلاح در زبانشان کاربرد دارد. اصطلاح دسته گل به آب دادن قدمت زیادی در زبان فارسی ندارد. یعنی در آثار ما اگر جست‌وجو کنیم، صورت مکتوب ثبت‌شده‌اش به نیمۀ دوم دورۀ قاجار و تقریباً اواخر دورۀ قاجار می‌رسد. این ضرب‌المثل در متن‌ها آمده و مثلاً در داستان‌ها گفته‌اند فلانی رفت و این دسته گل کار او بوده و دسته گل به آب داده است. جست‌وجویی که بنده کردم چیزی قبل از دورۀ ناصرالدین شاه پیدا نکردم. در دورۀ ناصرالدین شاه یک مورد امیر ارسلان نامدار است که آن هم قصۀ عامیانه است که بعداً ثبت شده است. باقی جاهایی که به‌کار رفته اواخر دورۀ قاجار است. در اینکه ریشۀ داستانی‌اش چیست، یکی از ویژگی‌های داستان‌های عامیانه مسائل خارق‌العاده و ماورای طبیعی است. قدیمی‌ترین شکلی که شاید از این داستان نقل شده است در کتاب شرح زندگانی من از عبدالله مستوفی است. ایشان گفته‌اند که این اصطلاح برای ما چنین داستانی داشته است. داستانش هم این بوده که شیطان با فردی دوست بوده و عروسی پسر این فرد بوده است. آن فرد به شیطان می‌گوید امروز به شیطانک‌ها یا نوچه‌هایی که شیطان دارد بگو به عروسی نیایند و به مردم آزار نرسانند. او هم به‌خاطر حق دوستی که با آن فرد داشته می‌پذیرد و به اطرافیان خودش و شیطانک‌های دیگر می‌گوید این یکی دو روزی که این‌ها عروسی دارند شما به این محدوده نزدیک نشوید. در جریان عروسی یکی از این شیطانک‌ها یا اتباع شیطان اصلی گل زیبایی می‌بیند و می‌گوید ما که نرفتیم، ولی به هر حال چون این با رئیس ما دوست است لطفی در حقش کنیم. گلی را برمی‌دارد و دسته می‌کند و در جوی آبی که مستقیم از حیاط ایشان رد می‌شده می‌اندازد و وقتی این دسته گل با آب به حیاط خانه می‌رسد یکی دو تا از بچه‌های محفل شیفته و فریفتۀ زیبایی گل می‌شوند و می‌روند آن را به‌دست بیاورند و متأسفانه غرق می‌شوند. همین داستان به شکل‌های مختلف آمده است. مثلاً بعداً بعضی‌ها به جای شیطان و اتباعش گفته‌اند شخصی بوده که آدم بدقدمی بوده که برادرزاده‌اش عروسی داشت و به او گفته بودند هنگام عروسی برو بیرون و همان دسته گل و همان ماجرا. یا دو برادر بودند که یکی اسمش خوش‌قدم بود و یکی بدقدم. سه چهار صورت از این در داستان‌ها نقل شده است و امروز به این صورت به دست ما رسیده است. در اواخر دورۀ قاجار هم یکی از شاعران قوی، شاعر توانمند، ایرج میرزا با استفاده از این مضمونِ دسته گل به آب دادن، خودش یا با استفاده از منابع دیگر داستانی ساخته و در قالب یک داستان منظوم آورده که با این داستان‌ها هم‌خوانی ندارد. در شعری دارد:

عاشقی محنت بسیار کشید تا لب دجله به معشوقه رسید
ناشده از گل رویش سیراب که فلک دسته گلی داد به آب
خواست کازاد کند از بندش اسم گل برد در آب افکندش
نازنین چشم به شط دوخته بود فارغ از عاشق دلسوخته بود
دید در روی شط آید به شتاب نوگلی چون گل رویش شاداب
گفت به‌به چه گل زیباییست لایق دست چو من رعنایی است
حیف از این گل که برد آب او را کند از منظره نایاب او را
زین سخن عاشق معشوقه‌پرست جست چو ماهی از شست
دست و پایی زد و گل را بربود سوی دلدارش پرتاب نمود
گفت کای آفت جان سنبل تو ما که رفتیم بگیر این گل تو
جز برای دل من بوش مکن عاشق خویش فراموش نکن
بکنش زیب سر ای دلبر من یاد آبی که گذشت از سر من

۷ نظر ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۵۵

ضرب‌المثل‌ها - ۷

يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۵۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۶ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



زمان برنامه کم بود و مختصراً راجع به دو تا ضرب‌المثل کوتاه بحث شد. قبلاً قصۀ هر دو ضرب‌المثل رو شنیده بودم و درسته تکراری بودن برام، ولی دوباره شنیدنش بی‌فایده و خالی از لطف نبود. به نظرم وقتی آدم یه مطلبی رو از زبان یه استاد یا یه منبع موثق می‌شنوه حس اعتماد و باور و تأثیرش بیشتره و من نسبت به این برنامه این حسو دارم.

* * *

دکتر رحیمی: ما در برنامه‌های گذشته سعی کردیم ویژگی‌ها و بعضی مشخصات ضرب‌المثل‌ها را خدمت شما و بینندگان محترم عرض کنیم. من یک مرور کوتاهی می‌کنم. ابتدا گفتیم ضرب‌المثل‌ها چکیدۀ تجربیات یک ملت هستند که یا از حوادث تاریخی یا از آثار ادبی‌شان گرفته شده‌اند. بعضی از این ضرب‌المثل‌ها داستانی دارند، یا برایشان داستانی ساخته‌اند که کاربرد و نوع شکل‌گیری‌شان را نشان دهد. امروز به یک نکته‌ای اشاره می‌کنیم که در برنامه‌های پیشین هم به آن اشاره شده بود. و آن اینکه ضرب‌المثل‌ها شکل کاربردی‌شان شکل یکسانی نیست. ما دربارۀ کلمات زبان می‌گوییم که کلمات زبان سرنوشت یکسانی ندارند. بعضی کلمات با همان معنا و کاربردی که در زبان خلق شده و پدید آمده‌اند به حیاتشان ادامه می‌دهند، بعضی کلمات هستند که تغییر معنایی پیدا می‌کنند، بعضی‌ها هم معنی خود را حفظ می‌کنند هم معنی جدید می‌پذیرند، و بعضی‌ها از زبان حذف و منسوخ می‌شوند. شبیه چنین سرنوشتی را ضرب‌المثل‌ها هم داشته‌اند. ما در گذشته اشاره کردیم مثلاً ضرب‌المثلی صورت اصلی‌اش چنین بوده یا چند صورت داشته و یک صورتش حفظ شده و به زمان ما رسیده است. ما امروز یک ضرب‌المثلی را ابتدا برای نمونه انتخاب کرده‌ایم که تقریباً همان شکلی که به‌وجود آمده، تا امروز کاربرد دارد و منشأ تاریخی هم دارد. یک شخصیت تاریخی معروفی هست در تاریخ ما، حاج میرزا آقاسی صدر اعظم دورۀ قاجار بوده که خیلی ضرب‌المثل از ایشان به جا مانده است. یکی از مثل‌های معروف این است که حاج میرزا آقاسی مشهور و معروف است که خیلی به کشاورزی و حفر چاه و قنات علاقه داشتند و مشهور شده بودند به این ویژگی. ما به ویژگی‌های دیگری که در تاریخ از آن یاد شده کاری نداریم. یکی از خاطرات یا قصه‌هایی که از او نقل شده این است که یک بار یک چاه‌کن یا مقنی‌ای را آورده بود و در یک جایی تعیین کرده بود که برایش چاه حفر کند. آن مقنی می‌گفت که خب این زمین نشان می‌دهد که اینجا آب نخواهد داشت. می‌گفت نه، شما بکنید؛ اینجا آب دارد. ایشان یک مقدار می‌کند و به آب نمی‌رسند. چاه‌کن می‌گوید من تجربه دارم، اینجا آب ندارد. می‌گوید نه، شما کاری نداشته باش، بکن. این گفتار چند بار ادامه پیدا می‌کند. وقتی این سخن به درازا می‌کشد، می‌گوید اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد. امروز این ضرب‌المثل خیلی کاربردی است و هنوز هم به‌کار می‌رود. داستانش هم یک داستان تاریخی است. البته در بعضی از کتاب‌های ضرب‌المثل داستان‌هایی شبیه به این را از کسان دیگری نقل کرده‌اند؛ ولی بیشترین قولی که هست از ایشان است. بعد از دورۀ میرزا آقاسی در دوره‌های بعد گاهی اوقات در کتاب‌های ضرب‌المثل این ضرب‌المثل هست که وقتی می‌خواستند از دوران خودشان گلایه کنند، مخصوصاً از نظر اقتصادی، یاد دوران حاج میرزا آقاسی می‌کردند. معروف است که صورت ضرب‌المثلی که آن زمان وجود داشته، می‌گفتند خدا رحمت کند مرحوم حاج میرزا آقاسی را. که صورت کامل‌تری که در بعضی از کتاب‌های امثال آمده می‌گفتند «خوشا آن دوره‌ای که خرد می‌کردیم پاپاسی را، خدا رحمت کند مرحوم حاج میرزا آقاسی را». بعد از یک دوره‌ای هم مفهوم پاپاسی و هم خود حاج میرزا آقاسی از ذهن مردم پاک شد و امروز این ضرب‌المثل، ضرب‌المثل کاربردی نیست. این ضرب‌المثل در خیلی از کتاب‌ها آمده و ضبط شده، ولی بنا به دلایلی کاربردی ندارد. یک مثال دیگری می‌زنم. یک ضرب‌المثلی هست که ریشه‌اش به قابوسنامه برمی‌گردد. ضرب‌المثلی است که صورتش تغییر کرده است. این را هم تقریباً همه شنیده‌اید. می‌گوید در بیرون شهر مرو به سمت گورستان یک دکان درزی بود. درزی به‌معنای خیاط است. کلمه از مصدر «دشتن» یا «درزیدن» است که در فارسی پیش از اسلام بوده و این فعل به فارسی جدید نرسیده است. کلماتی مثل درزی، درزن، درزه در فارسی هست، به‌معنای سوزن و خیاط و... . داستانش به این صورت است که می‌گوید درزی، کوزه‌ای در دکانش آویخته بود. هر بار کسی را به سمت گورستان می‌بردند یک سنگ در کوزه می‌انداخت. آخر ماه سنگ‌ها را می‌شمرد و دستش می‌آمد که چند نفر از این شهر فوت کرده‌اند. تا اینکه یک زمانی یک کسی کاری داشت و می‌رود به سراغ درزی. می‌بیند مغازه‌اش تعطیل است و درب مغازه بسته است. از همسایه می‌پرسد که درزی کجاست؟ چرا مغازه‌اش تعطیل است؟ او در جواب می‌گوید «درزی در کوزه افتاد». این «درزی در کوزه افتاد» کاربردش این است که گاهی اوقات کسی یک قصه‌ای، داستانی یا حتی کاری را برای دیگران می‌کند، بعد خودش به آن دچار می‌شود این را می‌گویند. اما امروزه چون کلمۀ «درزی» در زبان فارسی نیست، این ضرب‌المثل به یک شکل دیگری کمابیش به‌کار می‌رود. می‌گویند «خیاط در کوزه افتاد». این هم نمونۀ ضرب‌المثل‌هایی که صورت ضرب‌المثل تغییر پیدا کرده است به‌خاطر ویژگی زبانی. ما قبلاً داشتیم صورتی که مثلاً یک ضرب‌المثل مثل «مر مرا تقلیدشان بر باد داد»، این را گفتیم به‌خاطر اینکه از داستان جدا شده و باید مرجع «شان» مشخص باشد، گفته‌اند «خلق را». ولی اینجا تغییر در زبان باعث تغییر در صورت مثل شده است.

۴ نظر ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۵۶

ضرب‌المثل‌ها - ۶

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۲ دقیقه، ۲۲ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



موضوع و قصۀ جذاب و هیجان‌انگیزی داشت. برای اینکه داستان لو نره توضیح نمیدم. خیلی خوب بود قصه‌اش. ولی بحث، نیمه‌تمام موند و به سرانجام نرسید و نتیجه‌گیری و جمع‌بندی نداشت. مدیریت زمانشون اصلاً خوب نبود. به‌نظرم کاش با توجه به بضاعت زمانی، از خوندن شعرها یا ذکر جزئیات صرف‌نظر می‌شد.

* * *

دکتر رحیمی: امروز یک ضرب‌المثلی را انتخاب کردیم که همه شنیده‌اید: «کار نیکو کردن از پر کردن است». البته این ضرب‌المثل صورتی که در گذشته به‌کار می‌رفته، قصه‌اش به داستانی از هفت‌پیکر نظامی برمی‌گردد؛ صورت مثل شکل دیگری بود. ما شکل بازسازی شده از آن را استفاده می‌کنیم. چون مطلب زیاد است من مثل جلسۀ گذشته یک مقدار فشرده و سریع عرض می‌کنم. داستان برمی‌گردد به یکی از شاهان ساسانی به نام بهرام گور. منتها داستانی که نظامی نقل کرده است، قبل از آن یک داستان در مورد بهرام ساسانی بوده است. در شاهنامه و منابع دیگری احتمالاً اشاره شده است. من ابتدا یک اشارۀ خیلی کوتاه به‌صورت اصلی داستان که در شاهنامۀ فردوسی است می‌آورم، که فردوسی دقیقاً از روی منابعی که به دستش رسیده نقل قول کرده است. معمولاً دخل و تصرف در داستان نبوده است. در داستان شاهنامه به این صورت است که بهرام گور با کنیزی به نام آزاده به شکار رفته بود. در شکار چند آهو می‌آیند و بهرام به‌خاطر اینکه قدرت تیراندازی و مهارتش را به آزاده نشان دهد از او می‌پرسد که من آهوی مادۀ جوان را به تیر بزنم یا همتای پیرش را (آهوی نر)؟ او نیز از بهرام می‌خواهد برای اینکه مهارتش را نشان دهد با تیر، آهوی نر را ماده و ماده را نر کند و سر و سمشان به هم بدوزد. بهرام به قولی که در شاهنامه آمده، تیر در کمان می‌گذارد و ابتدا می‌زند و شاخ آهوی نر را از سرش جدا می‌کند. شاید تصویر قشنگی نباشد. خون سرازیر می‌شود. بعد با پیکان دیگری برای آهوی ماده شاخ می‌گذارد. چون فرقشان در شاخشان بوده است. و در این قسمت که نظامی هم از این بخش استفاده کرده، مهره‌ای را در کمان می‌گذارد و به سمت آهو پرت می‌کند و می‌اندازد در گوش آهو. آهو به محض اینکه با سمش می‌خواهد این را دور کند، با تیر دیگری سم او را به سرش می‌دوزد. این تصویر، تصویر ناخوشایندی برای آزاده بوده است. شاه انتظار داشته تحسینش کند، ولی او چهره در هم می‌کشد و ابراز ناراحتی می‌کند. به شاه برمی‌خورد و آن طوری که در شاهنامه است آزاده را از اسب به زیر می‌اندازد و با اسب بر پیکر او می‌تازد و آزاده کشته می‌شود. در اینجا هیچ اشاره‌ای به آن داستان و ضرب‌المثل نیست. اما نظامی یک بازسازی‌ای از این قصه دارد. داستانی که نظامی از بهرام گور دارد با این بیت شروع می‌شود:

شاه روزی شکار کرد پسند در بیابان پست و کوه بلند
داشت با خود کنیزکی چون ماه چست و چابک به هم‌رکابی شاه
آنجا کنیزک آزاده بود و اینجا یک کنیز چینی است و اسمش فتنه بوده است.
فتنه نامی هزار فتنه در او فتنۀ شاه و شاه فتنه بر او

یعنی شاه مفتون او بوده است. به شکار می‌روند. دسته‌ای گور پیدا می‌شود. بهرام شروع می‌کند به تیراندازی و مهارت خودش را نشان می‌دهد.

در یکی لحظه زان شکار شگفت چند را کشت و چند را بگرفت

با این هنرنمایی انتظار تحسین و تشویق از سوی فتنه دارد. اما برخلاف انتظار او

وان کنیزک ز ناز و عیاری در ثنا کرد خویشتن‌داری

خویشتن‌داری کرد و تعریف و تمجید نکرد از شاه. این بر شاه گران تمام می‌شود. صبر می‌کند.

شاه یک ساعت ایستاد صبور تا یکی گور شد روانه ز دور
گفت کای تنگ‌چشم تاتاری صید ما را به چشم می‌ناری؟
گوری آمد بگو که چون تازم؟ وز سرش تا سمش چه اندازم؟
گفت باید که رخ برافروزی سر این گور در سمش دوزی

در ادامه، ابتدا بهرام به جای اینکه تیری در کمان بگذارد، مهره‌ای در کمان می‌اندازد و این را به گوش گور می‌اندازد و در مرحلۀ بعد

سم سوی گوش برد صید زبون تا ز گوش آرد آن عِلاقه برون

عِلاقه، آویزی بود که در گوشش بود.

تیر شه برق شد جهان افروخت گوش و سم را به یکدیگر بردوخت
گفت شه با کنیزک چینی دستبردم چگونه می‌بینی؟

این دو بیت، هر کدام یک نکته دارد. بیت اول صورت مثل است که در قدیم به‌کار می‌رفته است:

گفت پر کرده شهریار این کار کار پرکرده کی بود دشوار

یعنی شهریار این کار را زیاد انجام داده است. کار پرکرده کی بود دشوار، صورت مثلی است که نظامی به‌کار برده است. امروزه می‌گوییم کار نیکو کردن از پر کردن است. مسألۀ داستان مثل تا اینجاست. اما در بیت بعدی می‌گوید:

هر چه تعلیم کرده باشد مرد گر چه دشوار شد بشاید کرد

اینجا کلمۀ «تعلیم» برای ما مهم است. تعلیم در واقع به‌معنای تعلم و چیزی است که آموخته باشد. آموختن همراه با پر کار کردن است که مهارت و کار نیکو کردن می‌آورد. شاه انتظار نداشت این جواب را بشنود.

شاه را این شنیده سخت آمد تبر تیز بر درخت آمد
دل بدان ماه بی‌مدارا کرد کینۀ خویش آشکارا کرد

به یکی از سرهنگان خود گفت که ببرد فتنه را بکشد. گفت این فتنۀ بارگاه ماست و فتنه باید نابود و کشته شود. وقتی سرهنگ او را برای کشتن می‌برد او شروع به گریه و زاری می‌کند و به سرهنگ می‌گوید بهرام بعداً پشیمان می‌شود و تو پاسخی برایش نخواهی داشت. پیشنهاد من این است که بروی به دروغ به ایشان بگویی من این فرمان را اجرا کردم. اگر دیدی شادمان شد بیا و فرمان را اجرا کن؛ ولی اگر دیدی ناراحت شد می‌توانی دست نگه‌داری. سرهنگ او را به کاخی که در دهی داشته می‌برد و در آنجا ساکن می‌شود. می‌آید و وقتی به شاه می‌گوید طبیعتاً اشک در چشمان شاه جمع می‌شود. در آن سوی داستان در همان یکی دو روز اول در آن کاخ بلندی که سرهنگ داشته، گوساله‌ای به‌دنیا می‌آید و کنیز این گوساله را به دوش می‌گیرد و هر روز این گوساله را از طبقۀ اول به بام می‌برد. و این را هر روز تکرار می‌کند. هر چه این گوساله بزرگتر می‌شود این کار برایش تمرین می‌شود. طبق قصه این کار تکرار می‌شود.

تا به جایی رسید گوساله که یکی گاو گشت شش‌ساله
هیچ رنجش نیامدی زان بار زانکه خو کرده بود با آن کار

با هماهنگی سرهنگ برنامه‌ای می‌چینند که شاه بیاید از آن مسیر بگذرد و این کاخ را می‌بیند و خوشش می‌آید. وقتی شاه داخل کاخ می‌آید از زیبایی کاخ تعریف می‌کند:

لیکن این شصت‌پایه کاخ بلند کاسمان بر سرش رود به کمند
از پی شصت سال کز تو گذشت چون توانی به زیر پای نشست؟

این سرهنگ شصت سال داشت. شاه می‌گوید تو چطور با این سن می‌توانی این شصت پایه را بروی؟ سرهنگ می‌گوید از منی که مردم عجب نیست. دختری در اینجا هست که این دختر گاوی را بر دوش می‌گیرد و این پله‌ها را طی می‌کند. بدون اینکه دشواری داشته باشد.

مجری: اجازه بدهید من درسی از این بیت بگیرم و حسن ختام این بخش باشد. درسی که شما به من دادید و تلمذی که من در حضور شما کردم. آن هم اینکه گوساله‌ای گاو شد و این دختر خانم با قدرت بیشتر به کاری که عاشقانه دوستش داشت و به راهی که می‌خواست برود ادامه داد. ای کاش عاشقانه و خالصانه هر آن کاری که دلمان می‌خواهد را انجام دهیم با قدرت. و سختی بر ما غالب نشود.

۴ نظر ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۸

ضرب‌المثل‌ها - ۵

جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۸ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۲ دقیقه، ۱۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



برنامۀ فشرده و پربار و مفیدی بود. قصه و ریشۀ دو تا ضرب‌المثل راجع به تقلید بررسی شد. عملکرد مجری خوب بود و فقط یه سؤال راجع به کلیله و دمنه پرسید که سؤال خیلی خوب و به‌جایی بود. اولین بارم هم بود کلمۀ سور و سات رو می‌نوشتم و اعتراف می‌کنم املاشو بلد نبودم و به دست به دامان فرهنگ املایی ویراستاران شدم.

* * *

مجری: ما روزهای دوشنبه در بخش فرهنگستان می‌پردازیم به ضرب‌المثل‌های شیرین و قصه‌های نمکین زبان فارسی که مهم‌ترین میراث فرهنگی و ملی ماست. جناب آقای دکتر رحیمی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی مهمان ما هستند و می‌خواهیم باهم ببینیم که امروز در خصوص کدام ضرب‌المثل، با چه موضوع و محوریتی می‌خواهند برای شما صحبت کنند.

دکتر رحیمی: امروز یک مقدار فکر می‌کنم برنامه‌مان فشرده‌تر باشد؛ چون تصمیم داریم دربارۀ دو ضرب‌المثل صحبت کنیم و گفت‌وگو داشته باشیم. موضوعش تقلید است. تقلید از رفتار دیگران. تقلید اگر از یک رفتار و منش خوب و به‌جا باشد، توصیه می‌شود. در واقع الگوپذیری است. اما گاهی اوقات تقلید، نابه‌جا و نادرست است. دو تا از ضرب‌المثل‌های ما دو شکل تقلید نادرست را نشان می‌دهند و قصه‌ای دارند. ما به‌تناسب قصه این‌ها را انتخاب کرده‌ایم. چون یک مقدار مطلب زیاد است من کمی فشرده‌تر و سریع‌تر عرض می‌کنم. قصۀ اول تقلیدی را اشاره می‌کند که گاهی اوقات از خودباختگی است. شیفتگی و خودباخته شدن باعث می‌شود انسان چنان شیفتۀ کسی یا چیزی شود که شرایط و آرزوهای او را شرایط و آرزوی خودش بپندارد و بدون توجه به اینکه نیازها و شرایط خودش با او متفاوت است، به تقلید نادرست از رفتار او بپردازد. این را ما تقلید کورکورانه نمی‌گوییم. در واقع تقلید شیفته‌وار است. این حکایت، چند روایت دارد. من آن روایت زیباترش را که از جامی است می‌گویم؛ بعد به ریشه‌هایش هم اشاره‌ای می‌کنم. ضرب‌المثلی هست که شنیده‌اید، کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد. روایتی که جامی دارد، اشاره می‌کند:

زاغی از آنجا که فراغی گزید رخت خود از باغ به راغی کشید

از باغی که بود به چمنزاری می‌رود و در آن چمنزار کبکی می‌بیند که بسیار زیبا بود؛ چنانکه پرندگان دیگر و خود این زاغ شیفته و عاشق او می‌شوند.

نادره کبکی به جمال تمام شاهد آن روضۀ فیروزه‌فام

شاهد به معنای معشوق و محبوب و زیبارو بوده است.

تیهو و دُراج بدو عشق‌باز بر همه از گردن و سر سرفراز

پایچه‌ها برزده تا ساق پای کرده ز چُستی به سر کوه جای

بر سر هر سنگ زده قهقهه پی سپرش هم ره و هم بی‌رهه

تیزرو و تیزدو و تیزگام خوش‌روش و خوش‌پرش و خوش‌خرام

هم حرکاتش متناسب به هم هم خطواتش متقارب به هم

هم حرکات متناسبی داشت، هم قدم‌های کوتاه و نزدیک به همی داشت.

زاغ چو دید آن ره و رفتار را و آن روش و جنبش هموار را

با دلی از دور گرفتار او رفت به شاگردی رفتار او

بازکشید از روش خویش پای در پی او کرد به تقلید جای

پی یعنی جای پا. یعنی هر جا او جای پا می‌گذاشت، زاغ آنجا می‌رفت.

در پی‌اش القصه در آن مرغزار رفت بر این قاعده روزی سه چار

عاقبت از خامی خود سوخته رهروی کبک نیاموخته

کرد فرامش ره و رفتار خویش ماند غرامت‌زده از کار خویش

این قصه را جامی می‌گوید. منبع اصلی دیگری که ما قبل از جامی داریم، در کلیله و دمنه است. کلیله و دمنه‌ای که در قرن ششم به فارسی ترجمه شده است، در آنجا هم این قصه آمده و آنجا هم اشاره می‌کند.

مجری: یعنی از قصه‌های هندی کلیله و دمنه است؟

دکتر رحیمی: این را توضیح می‌دهم. در کلیله و دمنه هم می‌گوید زاغ نتوانست آن رفتار را بیاموزد و رفتار خویش را فراموش کرد، چنانکه به هیچ تأویل بدان رجوع ممکن نگشت. یعنی نتوانست به حالت قبل برگردد. اما اینکه فرمودید نکتۀ خوبی بود. ما می‌دانیم اصل داستان کلیله و دمنه از هند است. اما این داستان که به زبان سانسکریت (هندی قدیم) بوده، در دورۀ ساسانیان به پهلوی ترجمه شده است، در قرن دوم از پهلوی به زبان عربی ترجمه شده و بعدها ترجمه‌های مختلفی به فارسی صورت گرفته که معروف‌ترینش ترجمۀ قرن ششم است. اتفاقاً این بخش از آن قسمت‌هایی است که در اصل هندی نیست و استادان، از جمله آقای دکتر محجوب حدس می‌زدند که این باید از بخش‌های عربی باشد. بعضی‌ها هم می‌گویند ممکن است در آن قسمتی که به پهلوی ترجمه شده این قسمت اضافه شده است، یا زمانی که به عربی برمی‌گشته. این یک نکته. قصۀ دیگری داریم در مثنوی مولانا که آن تقلید کورکورانه و ناآگاهانه از رفتار دیگران و کسانی که شایستگی تقلید را ندارند و الگو نمی‌توانند برایشان باشند است. مولانا در مثنوی حکایت می‌کند که یک صوفی یا درویشی با مرکبی به خانقاهی می‌آید. صوفیان معمولاً بی‌چیز و تهی‌دست بودند. می‌گوید:

صوفی‌ای در خانقاه از ره رسید مرکب خود برد و در آخُر کشید

و آن خری که سوار بود، آن را به آخر می‌برد و می‌بندد و به آن خادم می‌سپارد که این را نگه‌داری کند. صوفیان که چند روزی بود گرسنه بودند یا غذای خوبی نداشتند می‌بینند فرصت مناسبی است. حمله‌ور می‌شوند و می‌روند آن خر را از خادم بگیرند ببرند بفروشند.

هم در آن دم آن خرک بفروختند لوت آوردند و شمع افروختند

بساط و سوروساتی برای خودشان گرفتند و ولوله‌ای در خانقاه افتاد که امشب سوروساتی هست و جشنی داریم و عده‌ای هم آمدند به این صوفی‌ای که از راه رسیده بود خدمت کردند. این‌ها هم گفتند فضای مناسبی است و حالا پولی آمده و 

ما هم از خلقیم و جان داریم ما دولت امشب میهمان داریم ما

گفتند ما گناه نداریم. ما هم باید یک شکم سیر غذایی بخوریم. خدمتکاری‌ای که به او کردند، این هم خوشش آمد. از راه آمده بود، خسته بود. به هر حال بساط خوراک که فراهم شد و سفره را جمع کردند، یک رسمی صوفیان داشتند؛ سماع می‌کردند. سماع حرکات موزونی است، ذکری یا شعری، چیزی می‌خوانند. سماع که آغاز کردند،

چون سماع آمد ز اول تا کران مطرب آغازید یک ضرب گران

با یک ضرب سنگینی آهنگی را شروع کرد. جمله‌ای که می‌گفت و تکرار می‌کرد «خر برفت» بود.

خر برفت و خر برفت آغاز زین حرارت جمله را انباز کرد

همه هم با او شریک و هم‌داستان شدند و بقیۀ صوفیان هم این ذکر را گفتند. تا سحر این‌ها دست‌افشان و پای‌کوبان خر برفت و خر برفت می‌خواندند.

از ره تقلید آن صوفی همین خر برفت آغاز کرد اندر حنین

او هم دید همه دارند می‌خوانند، این را تکرار کرد. این مراسم تمام می‌شود.

چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع روز گشت و جمله گفتند الوداع

خانقه خالی شد و صوفی بماند گرد از رخت آن مسافر می‌فشاند

می‌آید مرکب خودش را بردارد که برود، می‌بیند نیست. از خادم می‌پرسد که مرکب ما کجاست؟ خادم می‌گوید قضیه این بود. این سوروساتی که دیدی از فروش همان خر شما بوده است. صوفی می‌گوید خب این را چرا زودتر به من نگفتی؟ خادم می‌گوید من بیم جان داشتم. صوفی می‌گوید:

تو نیایی و نگویی مر مرا که خرت را می‌برند ای بی‌نوا

چرا نیامدی بگویی؟ به هر حال من چاره‌ای می‌کردم.

گفت ولله آمدم من بارها تا تو را واقف کنم زین کارها

تو همی‌گفتی که خر رفت ای پسر از همه گویندگان باذوق‌تر

دیدم تو با شور و حال بیشتری نسبت به آن‌ها این جمله را تکرار می‌کنی

بازمی‌گشتم که او خود واقف است زین قضا راضیست مردی عارف است

گفت آن را جمله می‌گفتند خَوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

مر مرا تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

اینجا وقتی می‌گوید «مر مرا»، یعنی مرا تقلید ناآگاهانه از بقیه به باد داد و «شان» برمی‌گردد به آن‌ها. وقتی ضرب‌المثل می‌شود، این ضمیر باید مرجعش در جمله باشد. این را تغییری دادند و گفتند خلق را. خلق را تقلیدشان بر باد داد. ولی اصل داستان به مثنوی برمی‌گردد و این دو قسم از تقلید ناآگاهانه و نابه‌جا است که یکی از جامی و کلیله و دیگری از مثنوی ذکر کردیم.

۳ نظر ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۱۰

ضرب‌المثل‌ها - ۴

پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۲۴ ق.ظ

زمان پخش: ۴ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۲۳ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



مقدمۀ مختصر و کاملی داشت و کلیت بحث منسجم بود و نیمه‌تمام نموند.

* * *

مجری: امروز گویا قرار است که یکی از مثنوی‌های تصحیح شدۀ مولانا در فرهنگستان زبان فارسی رونمایی شود. درست است؟

دکتر رحیمی: تصحیح جدیدی از مثنوی مولانا، تصحیح استاد محمدعلی موحد، امروز رونمایی می‌شود. نتیجۀ سال‌ها تحقیق و پژوهش این استاد فرزانه است. استادی که یکی از بزرگترین مولوی‌پژوهان معاصر ما هستند و اتفاق مبارکی است. بعد از سال‌ها یک تصحیح جدی بعد از تصحیح نیکلسون وارد عرصۀ فرهنگ و ادب فارسی خواهد شد. 

مجری: خیلی هم خوب. و به همین بهانه و مناسبت ما قرار است امروز بپردازیم به مثنوی مولانا. و چقدر نکتۀ جالبی را شما قرار است اشاره کنید و چه مبحث خوب و کاربردی‌ای را قرار است به اتفاق هم باز کنیم. و آن این است که بعضی از اشعار مولانا و بعضی از ابیاتی که در دل این اشعار وجود دارند تمثیل شده‌اند و قابلیت ضرب‌المثل شدن را داشتند و دارند. می‌شود بیشتر برایمان توضیح دهید؟ من فقط می‌خواهم گوش کنم و یاد بگیرم.

دکتر رحیمی: ما در جلسات گذشته که دربارۀ مثل بود، بعضی ویژگی‌های مثل را بیان کردیم. امروز به‌مناسبت رونمایی همین کتاب می‌خواهیم برویم سراغ کتاب مثنوی مولانا که یکی از مهم‌ترین آثار ادبی تاریخ ادبیات فارسی است. مثل در گذشته به دو معنا به‌کار می‌رفته است. یک معنی‌اش همین ضرب‌المثل است که ما در جلسات گذشته درباره‌اش صحبت کردیم. یک معنی دیگر در کتاب‌های قدیمی و حتی در زبان عامه امروزه به‌کار می‌رود، مثل به‌معنای تمثیل است. یعنی گاهی اوقات برای روشن شدن و تفهمیم بهتر مطلب یک داستانی را گوینده یا نویسنده یا شاعر می‌گوید و از آن داستان نتیجه‌ای می‌گیرد. این می‌شود تمثیل؛ داستان تمثیلی. طبیعتاً آثار پرمخاطب در ادبیات فارسی و در ادبیات هر ملتی، جملاتی که در زبان مردم می‌چرخد قابلیت این را دارد که از آن ضرب‌المثل دربیاید. آثار ادبی بزرگ ما، خیلی‌هایشان مثل آثار سعدی، آثار نظامی و اشعار مولانا این ویژگی را داشتند. ما امروز دربارۀ مثل در هر دو مفهوم در مثنوی مولانا خیلی مختصر در حد بضاعت زمانی‌مان خدمت شما مطالبی را عرض می‌کنیم. آن مثلی که به‌معنای ضرب‌المثل است، ما در جلسات گذشته به‌کار بردیم. یکی از آثاری که تمثیل در آن زیاد به‌کار رفته، مثنوی مولاناست. گاهی اوقات این داستان‌ها خیلی مختصر و کوتاه هستند. مثلاً مولانا گاهی اوقات در یکی دو بیت یک داستان را می‌گوید. داستانی داریم که کسی شتری را می‌بیند و از او می‌پرسد از کجا می‌آیی ای فرخنده‌پی؟ گفت از حمام گرم کوی تو، گفت خود پیداست از زانوی تو.

آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا می‌آیی ای فرخنده‌پی
گفت از حمام گرم کوی تو گفت خود پیداست از زانوی تو

این هم به‌صورت ضرب‌المثل درآمده است هم داستانی است برای کسانی که ادعایی می‌کنند در حالی که ظاهرشان چون زانوی شتر پینه‌بسته و چرک‌آلود است به‌خاطر نشستنش.

مجری: یا اگر اشتباه نکنم در ادامۀ مثال شما قصۀ خاله‌خرسه که تقریباً همۀ ما در کودکی خوانده‌ایم آن هم برمی‌گردد به یکی از اشعار مولانا که قصه‌ای هم در دلش نهفته است. درست است؟

دکتر رحیمی: به آن هم می‌رسیم. یک داستان کوتاه دیگری که از دلش ضرب‌المثل درآمده است را بگوییم. مولانا در جایی می‌گوید:

آن غریبی خانه می‌جست از شتاب دوستی بردش سوی خانۀ خراب

کسی بی‌خانمان بود و دنبال خانه‌ای می‌گشت؛ دوستی او را به‌سمت خرابه‌ای برد.

گفت او این را اگر سقفی بُدی پهلوی من مر تو را مسکن شدی

این خرابه اگر سقفی داشت،

هم عیال تو بیاسودی اگر در میانه داشتی حجرۀ دگر

تمام این شرط‌ها را گفت؛ اگر سقفی داشت، اگر اتاق دیگری داشت،

گفت آری پهلوی جانان به است لیک ای جان در اگر نتوان نشست

این داستانی است که از دلش ضرب‌المثل هم درآمده است. در اگر نتوان نشست. اما داستان‌هایی داریم که صرفاً داستان است و ممکن است از آن ضرب‌المثل درنیامده باشد. مثل داستان‌های بقال و طوطی، طوطی و بازرگان که در کتاب‌های درسی داشتیم. در بعضی‌ها در اثنای داستان هم ضرب‌المثل‌هایی به‌کار رفته، ولی مولانا آن را بیشتر برای قصه گفتن به‌کار برده است. قصه‌ای هم که اشاره کردید قصۀ معروفی است در ادبیات عامه هم هست. روایتی از مولانا و مثنوی است. البته ابیاتش در مثنوی پراکنده است. در بین بیت اول تا آخر این، چند داستان دیگر را مولانا وارد می‌شود و می‌گوید و دوباره برمی‌گردد. من ابیاتی که به این داستان مستقیم است استخراج کردم و می‌گویم. حکایت می‌کند: 

اژدهایی خرس را درمی‌کشید شیرمردی رفت و فریادش رسید
خرس چون فریاد کرد از اژدها شیرمردی کرد از چنگش رها
حیلت و مردی به هم دادند پشت اژدها را او بدین قوت بکشت
خرس هم از اژدها چون وارهید وان کرم زان مرد مردانه بدید
چون سگ اصحاب کهف آن خرس زار شد ملازم در پی آن بردبار

خرس خواست لطف مرد را به‌گونه‌ای جبران کند.

آن مسلمان سر نهاد از خستگی خرس حارس گشت از دلبستگی

مرد به هر حال از یک نبردی برگشته بود؛ نبرد با اژدها. خرس نگهبانی او را می‌کرد.

آن یکی بگذشت و گفتش حال چیست ای برادر مر تو را این خرس کیست
قصه واگفت از حدیث اژدها گفت بر خرسی منه دل ابلها
دوستی ابله بتر از دشمنی‌ست او به هر حیله که دانی راندنی‌ست

هر قدر او را نصیحت می‌کند، آن فرد سخنش را نمی‌پذیرد و گمان می‌کند که شاید حسادت می‌کند که خرس دارد به او محبت می‌کند. در نهایت گوینده وقتی می‌بیند تأثیری ندارد، او را رها می‌کند و به سمت کار خودش می‌رود.

شخص خفت و خرس می‌راندش مگس وز ستیز آمد مگس زو بازپس

هر قدر خرس مگس‌ها را می‌راند مگس‌ها دوباره برمی‌گشتند. تا اینکه

خشمگین شد با مگس خرس و برفت برگرفت از کوه سنگی سخت زفت

رفت سنگ بزرگی آورد و دید مگس روی صورت این فرد نشسته است.

برگرفت آن آسیا سنگ و بزد بر مگس تا آن مگس واپس خزد
سنگ روی خفته را خشخاش کرد این مثل بر جمله عالم فاش کرد

یعنی سخنی که دارد می‌گوید در زمان مولانا هم گویا مثل بوده است. گویا خودش برای این داستانی ساخته، یا داستانی که وجود داشته را به نظم کشیده است.

سنگ روی خفته را خشخاش کرد این مثل بر جمله عالم فاش کرد
مهر ابله مهر خرس آمد یقین کین او مهر است و مهر اوست کین 

این «مهر ابله مهر خرس آمد» مثلی بوده که در آن دوره است. من یک اشارۀ کوچکی می‌کنم. این قصه در داستان‌های عامیانۀ مناطق و گویش‌های مختلف ما هم وجود دارد. من چند جا دیده‌ام؛ برخورد کرده‌ام. در خیلی از این‌ها قسمت اول (نزاع با اژدها) نیست و از دوستی خرس و شخص آغاز می‌شود. کلمه‌ای که امروز ضرب‌المثل رایجی باشد نداریم، اما خود قصۀ دوستی خاله‌خرسه‌ای که گفتید به این قصه اشاره دارد.

۴ نظر ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۲۴

ضرب‌المثل‌ها - ۳

چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۲۲ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۲۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



مفید بود. نیمه‌تمام نموند و جمع‌بندی داشت. از نظر محتوا خوب بود. در مورد مجری، من چون برنامۀ صبح به خیر ایران رو نمی‌بینم و شناختی نسبت به مجری ندارم، نمی‌دونم کلاً عادت داره از کلماتی مثل تطوّر و مَشی و کلمات سنگینی از این قبیل استفاده کنه یا صرفاً چون این بخش، بخش فرهنگستانه چنین می‌کنه. اگه به دلیل فرهنگستانی بودنِ این بخش از برنامه باشه، به این طرز بیانش انتقاد دارم.

* * *

دکتر رحیمی: سلام عرض می‌کنم خدمت شما بینندگان محترم برنامه و صبح به خیر عرض می‌کنم. ما دو جلسه دربارۀ ضرب‌المثل‌های فارسی و اصطلاحات و داستان‌هایشان صحبت کردیم. امروز در ادامۀ آن بحث این را می‌خواهیم بگوییم که مثل‌های فارسی آن شکلی که ما داریم استفاده می‌کنیم، شکل اولی یا نهایی نیست. در طول زمان، تغییراتی در مثل‌ها ایجاد می‌شود. یکی از مثل‌هایی که ما می‌خواهیم امروز درباره‌اش صحبت کنیم و داستانی که برای این مثل مشهور است را بگوییم و بگوییم این داستان کجای قصه است مَثَل «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» است. این مثل دو رکن دارد: یک، توصیه کردن و سفارش کردن دیگران به کار نیک؛ و نکتۀ دوم اینکه هر کار نیکی که ما انجام دهیم نتیجه‌اش را خودمان می‌بینیم. این مثل شکل‌های مختلفی در زبان فارسی داشته است. این شکلی که شما فرمودید، الان رایج‌ترین شکلی است که در زبان فارسی هست. آخرین شکلش هم نیست. این بیتی که شما فرمودید بیت سعدی است. ما فارسی‌زبان‌ها امروز آنچه را که سعدی سروده به‌کار می‌بریم. بعد از سعدی هم حتی حافظ این را به‌گونۀ دیگری، شکلی از این مثل را دارد. می‌گوید «مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی، که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز». اینجاهایی که شاعر می‌گوید گفته‌اند، سخن، سخن خودش نیست. نقل قول یا مثل و قول معروفی است. ما این را در کتاب‌هایی که مثل‌ها را آورده‌اند زیاد داریم. در شعر ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی داریم که «نکویی کن و به دریا انداز». اما شما اگر در کتاب‌هایی که مثل‌ها را جمع کرده‌اند، یا حتی در فضای مجازی جست‌وجو کنید که این داستانی که سعدی گفته «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» قصه‌اش به کجا برمی‌گردد همه یک نشانی به شما می‌دهند؛ کتاب قابوس‌نامه از عنصرالمعالی، حدود هزار سال پیش. روایتی که قابوس‌نامه دارد این است که متوکل عباسی، خلیفۀ عباسی فرزندی یا فرزندخوانده‌ای داشته با نام فتح که ایشان در حال شنا در دجله بودند و آب ایشان را می‌برد و در یک شکافی بالاخره نجات پیدا می‌کند. اما هفت روز طول می‌کشد بگردند و این شخص را پیدا کنند. بعد از هفت روز وقتی این شخص را پیدا می‌کنند می‌آورند و خلیفه می‌گوید که خب ایشان هفت روز است که غذا نخورده است؛ به او غذا بدهید. می‌گوید که نه؛ من سیرم. تعجب می‌کنند که چگونه از کجا سیر شده‌ای؟ با آب دجله سیر شده‌ای؟ می‌گوید نه؛ در این روزها هر روز یک طبقی بر روی آب می‌آمد و چند قرص نان بود و اسم کسی هم بر روی آن نوشته شده بود؛ محمد بن حس اسکاف، که من از آن نان یکی دو تا برمی‌داشتم می‌خوردم. خلیفه دستور می‌دهد که بگردید چه کسی بود که نان در دجله می‌افکند. می‌گردند. یک کسی پیدا می‌شود می‌گوید من هستم. من بودم و نشانی هم اینکه اسمم را روی نان‌ها می‌نوشتم. انگیزه‌اش را از او می‌پرسند. باز اینجا یک جملۀ مهمی هست. می‌گوید «شنوده بودم»، یعنی شخص به تشخیص خودش نبوده، قولی است که او شنیده است. داستان اگر آنگونه‌ای باشد که می‌گویند، متوکل حداقل دویست سال قبل از قابوس‌نامه است. می‌گوید شنیده بودم که نیکی کن و به آب انداز، که روزی بر دهد (نتیجه می‌دهد). این قصه‌ای را که شنیده بوده، نشان می‌دهد که حداقل هزار و دویست سال پیش از نگاه قابوس‌نامه این ضرب‌المثل، مثل رایج بوده است. نیکی کن و به آب بینداز.

مجری: پس ریشۀ دیگری قبل از قابوس‌نامه داشته است.

دکتر رحیمی: بله؛ از قابوس‌نامه رسیده به سعدی. اما من سه تا نکته، سه تا ریشۀ دیگر خدمتتان عرض می‌کنم، بعد جمع‌بندی می‌کنم. یک ریشه‌ای که ما از این داستان داریم در کتاب مقدس، عهد عتیق است که خیلی سابقه دارد. آیه‌ای هست که می‌گوید «نان خود را به آب بینداز که بعد از روزهای بسیار آن را خواهی یافت»، و غیر از داستان قابوس‌نامه اصطلاح نان فقط اینجا به‌کار رفته است. این از نکتۀ اول. دو منبع دیگر داریم که برای ما خیلی مهم است. یکی گرشاسپ‌نامۀ اسدی توسی و فرامرزنامۀ بزرگ. این‌ها از دو جهت برای ما مهم‌اند. یکی اینکه صورت مثل تغییر می‌کند، به‌صورت دیگر این ضرب‌المثل را به‌کار برده‌اند. دومین مسأله اهمیتش این است که این آثار، مثل شاهنامۀ فردوسی از خودشان چیزی ننوشته‌اند. آثاری بوده که ما در دوره‌های پیشین زبان فارسی، در یکی از جلسات گذشته آقای دکتر طامه اینجا بودند، دربارۀ فارسی میانه و فارسی باستان هم صحبت کردند، بخشی از داستان‌های کهن ما از دورۀ کهن به فارسی میانه یا زبان‌های میانه، مخصوصاً پهلوی رسیده و در آنجا در خدای‌نامه‌ها نوشته شده است. بخشی از این داستان‌ها از آنجا در دورۀ اول اسلامی، یعنی زبان فارسی‌ای که امروز ما داریم، هزار و چند صد سال است شروع شده در آن دوره به فارسی امروزی ترجمه شده، با مقداری تفاوت‌ها، و بعد به شعر درآمده است. اهمیتش این است که سخنی که این‌ها می‌گویند خودش می‌تواند پشتوانۀ هزارساله داشته باشد. در دو متن من دو منبع می‌گویم، در گرشاسپ‌نامه آمده نیکی کن، نتیجه‌اش را می‌بینی:

به گیتی به جز دست نیکی مبر که آید یکی روز نیکی به بر
بسی جای‌ها گفته‌اند این سخن که کن نیکویی و به جیحون فکن

که آن «به دجله افکن» را به‌صورت «به جیحون فکن» گفته است. و فرامرزنامۀ بزرگ دارد که:

که هر کس که او تخم نیکی بکاشت ازیدر نشد تا برش برنداشت
چنین گفت دانای نیکوسخن که نیکی کن آنگه به جیحون فکن

جمع‌بندی می‌کنم. از زمان کهن آیه‌ای در کتاب عهد عتیق هست که به نان اشاره دارد، و یکی هم در منابع کهن خودمان به جیحون افکندن به این صورت بوده است. این‌ها در کتاب قابوس‌نامه آمده و آنجا حکایتی که به‌نظر می‌رسد ساختگی است (حکایت خلیفۀ عباسی) وجود دارد که نمی‌دانیم قابوس‌نامه به آن رسیده، یا ساخته؛ چون بیش از دویست سال فاصله داشته است، داستانِ نان در آب افکندن است. به‌نظر می‌رسد سعدی آن روایتی را از قابوس‌نامه گرفته و ما امروز آن شکلی را که سعدی بزرگ به‌کار برده به‌کار می‌بریم.

مجری: ولی باز هم ریشۀ اصلی این عبارت معلوم نیست.

دکتر رحیمی: ریشۀ اصلی داستان، گفتیم چکیدۀ تفکرها و آرمان‌های ملت‌ها در ضرب‌المثل‌هایشان متجلی است. این اندیشه، اندیشۀ کهنی است و اندیشۀ نیکی است که شما نیکی کنید، جواب نیکی را بگیرید. مهم این است. به شکل‌ها مختلف درآمده است. آن چیزی که ما استفاده می‌کنیم روایت و شعری از سعدی است که به‌نظر می‌رسد از قابوس‌نامه استخراج شده است.

مجری: مردم هم برای ما پیامک ارسال بفرمایید به ۳۰۰۰۰۱۵ و بگویید دوست دارید در خصوص چه ضرب‌المثل‌های دیگری صحبت شود در بخش فرهنگستانمان. چهارشنبه‌ها با حضور دکتر رحیمی می‌پردازیم به ریشۀ ضرب‌المثل‌ها و اینکه از کجا شکل گرفته‌اند و از کجا آمده‌اند.

۹ نظر ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۲۲

ضرب‌المثل‌ها - ۲

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۵۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۹ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۵۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



قبلاً راجع به اصطلاحِ «ماست‌مالی کردن» این قصه رو شنیده بودم؛ ولی نمی‌دونستم و جایی هم گفته نشده بود ریشه‌ش این نیست و پیش از این هم کاربرد داشته. برنامۀ مفیدی بود برام. ضمن اینکه این یک‌نفس صحبت کردن و نیمه‌تمام نذاشتن کلام و مدیریت زمان دکتر رحیمی رو دوست دارم.

* * *

مجری: آقای دکتر رحیمی، عضو گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی مهمان ما هستند در بخش فرهنگستان، که در خصوص این اصطلاحات رایج که در واقع از هم‌نشینی چند کلمه ایجاد شده، می‌خواهیم با ایشان صحبت کنیم، ببینیم ریشه‌هایشان از کجاست، از کجا آمده‌اند و اساساً چگونه این‌ها ایجاد شده‌اند؟ سلام. صبح به خیر.

دکتر رحیمی: سلام. صبح شما هم به خیر. و صبح به خیر عرض می‌کنم خدمت بینندگان محترم برنامۀ خوب «صبح به خیر ایران». اینکه این‌ها از کجا آمده‌اند، هر کدام از این‌ها یک داستانی می‌تواند داشته باشد. مثل ضرب‌المثل‌ها هر کدام از این‌ها یک داستانی دارند، یک ریشه‌ای دارند، بعضی‌ها از کنایات زبان گرفته می‌شوند و تمام صحبت‌هایی که ما در مورد پیدایش ضرب‌المثل‌ها کردیم، دربارۀ این اصطلاحات هم می‌تواند وجود داشته باشند. اصطلاحات به‌خاطر بعضی ویژگی‌های مشترک که با ضرب‌المثل‌ها دارند، کسانی که فرهنگ‌هایی نوشته‌اند که مثل‌ها را گردآوری کرده‌اند، خیلی‌هایشان این اصطلاحات را هم در مثل‌ها جمع کرده‌اند و در کنار آن‌ها آورده‌اند. یکی از ویژگی‌های مشترک این است که ما دربارۀ مثل‌ها خدمتتان عرض کردیم که بعضی مثل‌ها داستانی دارند، یا داستانی برایشان ساخته‌اند که چگونگی پیدایش یا کاربرد این مثل را نشان می‌دهد. دربارۀ اصطلاحات هم همین داستان را داریم. ما امروز یک اصطلاحی را انتخاب کردیم که درباره‌اش گفت‌وگو کنیم، داستانش را بگوییم و دربارۀ داستانش قدری باهم صحبت کنیم. اصطلاحِ «ماست‌مالی کردن»، معنی رایجش در زبان فارسی این است که کاری را به‌صورت سطحی و ظاهری انجام دادن یا عیب و ایرادی را که دارد رفع کردن و پوشاندن، طوری که به چشم نیاید؛ می‌گوید این کار را ماست‌مالی کرد و این مسأله را پوشش داد. داستانی که برای این اصطلاح در کتاب‌ها ذکر کرده‌اند، در خیلی از کتاب‌هایی که داستان‌های مثل‌ها را آورده‌اند، داستان این اصطلاح را هم آورده‌اند. جست‌وجوهایی که داشتیم، همۀ این داستان‌ها ظاهراً برمی‌گردد به یک فرد، به نام محمد مسعود که ایشان روزنامه‌نگار و داستان‌نویس بودند. این اسم را در خاطر داشته باشید. ایشان ذکر می‌کنند که در سال ۱۳۱۷ (این تاریخ هم برای ما مهم است)، در اواخر دورۀ رضاشاه که می‌خواست برای پسر خودش که ولیعهد بود و بعداً شاه شد عروسی بگیرد، خانوادۀ عروس را که از خاندان مصر بودند، قرار شد با خط آهن از جنوب به سمت تهران بیاورند. در مسیر از شهرهایی می‌گذشتند. دستور دادند که تمام خانه‌های مسیر با گچ، سفید شود که این‌ها که می‌آیند تصویر خوبی ببینند. قصه‌ای که نویسنده بیان می‌کند این است که در یکی از روستاها که گچ نبوده یا کافی نبوده، بخش‌دار دستور می‌دهد و پولی از کدخدا می‌گیرند و ماست و کشک را باهم آمیخته می‌کنند و به دیوار می‌مالند. نویسنده می‌گوید از آن زمان، یعنی از سال ۱۳۱۷ این اصطلاح در زبان فارسی رایج شده است. ما اینجا دو تا بحث داریم. خود این داستان که چقدر می‌تواند واقعی باشد یک بحث است، بحث دوم آن حرفی است که ایشان می‌زند؛ که از این تاریخ این اصطلاح رایج شده است. یعنی ما باید انتظار داشته باشیم که قبل از ۱۳۱۷ این اصطلاح را در در زبان فارسی نداشته باشیم. دربارۀ اینکه این اصطلاح واقعی است یا نه، سن ما نمی‌رسد که در موردش قضاوت کنیم. اما در دربارۀ اینکه قبل از این تاریخ این اصطلاح وجود داشته، یکی از راه‌هایی که ما بفهمیم رجوع کردن به فرهنگ‌های تاریخی است؛ فرهنگ لغت‌های تاریخی. ما همه‌مان کم‌وبیش از فرهنگ لغت استفاده کرده‌ایم. مثلاً فرهنگ لغت معین، دهخدا، عمید، سخن. باز می‌کنیم و یک لغتی را نگاه می‌کنیم. می‌بینیم این لغت یا اصطلاح معنایی دارد؛ معنی یک، دو، سه. اما دربارۀ سرنوشت تاریخی لغت هیچ اطلاعی به ما نمی‌دهد. فرهنگ تاریخی یا فرهنگ لغت تاریخی، فرهنگ لغتی است که می‌آید اطلاعاتی دربارۀ سرنوشت تاریخی این لغت یا اصطلاح به ما می‌دهد. که این از چه زمانی در زبان رایج شده، اگر تغییر معنا پیدا کرده معنی‌اش در هر دوره‌ای چه بوده است. ما در زبان فارسی تا به امروز متأسفانه فرهنگ لغتی نداریم که سرنوشت یک لغت را تا به امروز به ما نشان بدهد. در گروه فرهنگ‌نویسی زبان و ادب فارسی، فرهنگی در حال تدوین است به نام فرهنگ جامع که یکی از رویکردهایش این است که برای اولین بار در زبان فارسی آن خط تاریخی یا سرنوشت تاریخی لغت یا اصطلاح را نشان بدهد.

مجری: شما خط تاریخی‌اش را کجا می‌آورید؟

دکتر رحیمی: ما منابعی را گردآوری می‌کنیم. گفتم «یکی از راه‌ها» برای این کار این است. بعضی از زبان‌ها آمده‌اند بانک زبان برای خودشان درست کرده‌اند. ما در زبان فارسی هنوز بانک زبان جامع نداریم که حداقل تمام آثار چاپ شده‌شان را می‌ریزند در یک نرم‌افزاری یا رایانه‌ای که قابل جست‌وجو باشد، که امروزه رایانه هم کمک می‌کند. حتی قبلاً به‌صورت دستی هم این کار انجام شده است. ما منابعی را گردآوری می‌کنیم و از توی آن‌ها استخراج می‌کنیم. این فرهنگی که خدمت شما عرض کردم هنوز در حرف «الف» است؛ ما به «میم» نرسیده‌ایم. اما از منابعی که برای فرهنگ استفاده می‌شود، که من برای همین بحث امروزمان جست‌وجو کردم، اصطلاح «ماست‌مالی» ببینیم قبل از ۱۳۱۷ رایج بوده یا نه. منابع ما نشان می‌دهد که دست کم از دورۀ ناصرالدین شاه، از آن موقع ما کتاب داریم که این اصطلاح آمده است. در خاطرات اعتمادالسلطنه که در کتاب‌های درسی هم اشاره‌ای به این کتاب شده است، چندین بار این اصطلاح به همین معنی امروزی به‌کار رفته است. بعد از ایشان هم در همان عصر تا اواخر دورۀ قاجار در اشعار ادیب پیشاوری، میرزادۀ عشقی و این‌ها هست. و نکتۀ جالب این است که خود آقای محمد مسعود که این داستان را گفته است، و گفته از ۱۳۱۷ شروع این کاربرد است، خودش در دو تا از داستان‌هایش در سال ۱۳۱۱ و ۱۳۱۲ این را به‌کار برده است.

مجری: پس بالاخره «ماست‌مالی کردن» از کجا آمده است؟

دکتر رحیمی: تاریخچه‌اش فعلاً برای ما مشخص نیست. ولی این را می‌توانیم بگوییم که آن داستانی که ایشان می‌گوید حتی اگر واقعی باشد شروع کاربرد این اصطلاح نیست. حداقل پنجاه سال قبلش ما در آثار مکتوبمان این اصطلاح را به همین معنی امروزی کاربردش را داریم.

مجری: (خطاب به بینندگان) ببینید در شهر شما، در استانی که شما زندگی می‌کنید، اصطلاحی هست که خاصۀ شماست، خاصۀ شهر شماست؟ (خطاب به دکتر رحیمی) ما ریشه‌یابی اصطلاحاتی که در شهرهای مردم هم رایج است در برخی استان‌ها، آن‌ها را هم می‌توانیم در برنامه بگوییم؟

دکتر رحیمی: در حدی که مقدور باشد می‌شود. خیلی از این داستان‌ها یا ریشه‌هایی که برایشان ذکر می‌کنند، خیلی‌ها مثل این داستان، داستان نیست؛ داستانی است که برایش ساخته‌اند. ولی جالب است و قابل پیگیری است.

مجری: (خطاب به بینندگان) پس اگر قابل پیگیری است، شما برای ما ارسال بفرمایید. اصطلاحاتی که ویژۀ شهر شماست، خاصۀ شهرستان شماست، خاصۀ استان شماست، برای ما بفرستید به ۳۰۰۰۰۱۵ که بتوانیم در بخش فرهنگستان ریشه‌یابی بکنیم ببینیم که ریشۀ اصطلاحاتی که رایج است در زبان فارسی، به کدام قصه و به کدام داستان برمی‌گردد.

۴ نظر ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۵۹

ضرب‌المثل‌ها - ۱

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ق.ظ

زمان پخش: ۱۷ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۸۰ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



به‌نظرم مدیریت زمان دکتر رحیمی خیلی خوبه و سعی می‌کنه تا جای ممکن بحث به حاشیه کشیده نشه و یک‌نفس کلامش رو ادامه میده و اتلاف وقت تو برنامه‌هاشون کمتره. ولی برخورد مجری رو تو این برنامه اصلاً نپسندیدم و قشنگ معلوم بود از یه چیزی و از یه جایی دلخوره که انقدر سرسنگینه. یه جایی دکتر رحیمی یه شعری که تو کتاب‌های درسی‌مون بود رو می‌خونه و میگه این تو کتابای درسی بوده، بعد مجری میگه نه این شعرو من نخوندم و نبود و شما نمی‌دونین من کی درس خوندم و آخر برنامه میگه شنیدم این شعرو، ولی مطمئن نیستم تو کتاب درسی بود یا نه. در کل، مجری به‌نظرم لحن شاد همیشگی رو نداشت. این برنامه و چند برنامۀ بعدی به ریشه و قصۀ ضرب‌المثل‌ها اختصاص داره. به‌شخصه به موضوع ضرب‌المثل‌ها بسی علاقه دارم و یادمه وقتی مدرسه می‌رفتم و تازه با اینترنت آشنا شده بودم، یه سایتی پیدا کردم که جزو اولین سایت‌هایی بود که به قدوم مبارک من متبرک شد؛ توش داستان ضرب‌المثل‌ها رو نوشته بود و من اینا رو می‌خوندم و هر بار هر کی رو می‌دیدم، یه موضوع جدید برای صحبت کردن داشتم که می‌دونی فلان ضرب‌المثل ریشه‌ش چیه؟ بعد قصه‌هایی که از این سایت یاد گرفته بودم رو بازگویی می‌کردم برای ملت. خوشبختانه اون سایته هنوز هست و هر موقع مرور می‌کنم قصه‌هاشو، کلی خاطره برام زنده میشه. شما هم می‌تونید ازش استفاده کنید:

sarapoem.persiangig.com/link7/zarbolmasal1.htm

* * *

مجری: بخش فرهنگستان «صبح به خیر ایران» با هدف پاس‌داشت زبان فارسی تقدیم شما خواهد شد. امیدوارم که شما هم همراهی بفرمایید و از این زبان فارسی گران‌قیمت و ارزشمندمان بیشتر مراقبت بکنیم. جناب آقای دکتر رحیمی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی مهمانمان هستند. سلام می‌کنم حضور شما. صبح به خیر.

دکتر رحیمی: به نام خدا. سلام عرض می‌کنم و صبح به خیر خدمت شما و بینندگان محترم برنامۀ «صبح به خیر ایران».

مجری: یکی از شیرینی‌ها و قندهای زبان فارسی، ضرب‌المثل‌هایی است که در این زبان وجود دارد و ما هم گاهی یا در برخی از افراد در اغلب موارد دلمان می‌خواهد که از این ضرب‌المثل‌ها استفاده کنیم. اساساً ضرب‌المثل به چه چیزی می‌گویند؟ و چه کارکردی دارد؟

دکتر رحیمی: ضرب‌المثل یا مثل، در قدیم تعریفی که برای این‌ها داشتند فرق می‌کرد. مثل همان چیزی است که امروز می‌خواهیم درباره‌اش صبحت بکنیم و ضرب‌المثل را بیشتر به آوردن مثل و کاربرد مثل می‌گفتند. امروزه هر دو را به جای هم به‌کار می‌برند. ضرب‌المثل‌ها را به جملات معمولاً کوتاه، دارای آهنگ می‌گویند که حاوی نکات اخلاقی و اجتماعی است، بین مردم باید مشهور شده باشد، سازنده و پدیدآورنده‌اش معمولاً یک فرد نیست، عموم مردم جامعه‌اند و مشخص هم نیست و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده، نتیجۀ تجربیات یک ملت است که از نسل‌ها انتقال پیدا می‌کند و انتقال فرهنگی بین نسل‌ها و بین قرن‌ها را انجام می‌دهد. کارکردش همین است. یکی اینکه تجربیات یک ملت را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند. یک ملت در طول تاریخ خود با فراز و نشیب‌هایی مواجه است؛ تجربیاتی کسب می‌کند و نتیجۀ آن تجربیات، نکات اخلاقی و اجتماعی است که در زبان منعکس می‌شود. بعد از انعکاس در زبان خلاصه و چکیده و فشرده می‌شود و در صورت مثل ظاهر می‌شود.

مجری: همیشه این ضرب‌المثل‌ها درست‌اند؟ مثلاً می‌گویند که «سکوت نشانۀ رضایت است»، در برخی موارد سکوت نشانۀ این است که شما اصلاً نمی‌خواهی وارد بحث شوی.

دکتر رحیمی: گفتیم که ضرب‌المثل‌ها بازتاب‌دهندۀ اخلاق یک ملت هستند. در حالت‌های مختلف ما حتی ضرب‌المثل‌هایی داریم که حالت متضاد باهم دارند. یعنی در یک جا سکوت را نفی می‌کنند، در یک جا سکوت را تأیید می‌کنند. یا ضرب‌المثل داریم که «هر آن کس که دندان دهد نان دهد»، ضرب‌المثل‌هایی که می‌گوید چرا باید تلاش کنیم؟ روزش می‌رسد؛ از طرف دیگر ضرب‌المثل داریم که «از تو حرکت، از خدا برکت». طبیعتاً نمی‌شود همۀ این‌ها را از نظر اخلاقی تأیید کرد. اما هیچ ملتی هم نیست که تمام نکات اخلاقی‌اش مثبت باشد. البته زبان فارسی از زبان‌هایی است که پرشمارترین مثل را دارد. بعضی از زبان‌هایی که پرشمارترین مثل را دارند یکی از چند تای اولش زبان فارسی است؛ به دلایلی که شاید در حوصلۀ این برنامه نگنجد. طبق صحبتی که با دوستان شده است قرار بر این شده است که در برخی جلساتی که در خدمت شما هستیم دربارۀ داستان‌های امثال و ریشه‌های امثال گفت‌وگوهایی داشته باشیم. در کتاب‌های مثل بخش دیگری از سخنان مهم، جملات برجسته و کلام شاعران است که به‌صورت مثل رایج شده است. این‌ها مثل نیستند؛ اما چون کارکرد مثل دارند و به‌خاطر زیبایی در زبان مردم جا گرفته‌اند این‌ها را هم ما به شکل مثل در کتاب‌های مثل داریم. اما یک بخش مهمی از مثل‌ها داستان‌های مثل‌هاست. بعضی مثل‌ها داستان‌هایی دارند، یا داستان‌هایی برایشان ساخته‌اند. حتی بعضی از مثل‌ها را بدون آن داستان‌ها نمی‌شود درک کرد و فهم کرد. یعنی آن داستان پشتش هست. اگر در کتاب‌های امثال ریشه‌های مثل را جست‌وجو کنیم به چند جا می‌رسیم. یکی شعرهایی است، آثار ادبی است که به‌خاطر زیبایی گسترده شده است. سعدی، حافظ، مولانا، فردوسی، جملاتی دارند؛ مثلاً «چنین است رسم سرای درشت، گهی پشت بر زین گهی زین به پشت»، مصراع دوم مثل شده است؛ یا حافظ می‌گوید که «گل بی‌خار کجاست؟»؛ یا «زلیخا گفتن و یوسف شنیدن، شنیدن کی بود مانند دیدن؟»، این مصراع در زبان فارسی ضرب‌المثل شده است؛ «زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی، چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟». یا حتی اگر ما به دوره‌های معاصر بیاییم مثلاً «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»، با اینکه شاید صد سال هم از این شعر نگذشته، ولی ضرب‌المثل شده است و در زبان مردم کاربرد دارد. ما برای این بخش مثلی را انتخاب کرده‌ایم که همۀ شما شنیده‌اید و احتمالاً داستانش را هم می‌دانید. مثلِ «از ماست که بر ماست»؛ در کتاب‌های درسی هم مثلش هست، هم داستانش. از ناصرخسرو است. می‌گوید:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست، وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت، امروز همه روی جهان زیر پر ماست

ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی، تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز، وز ابر مر او را به‌سوی خاک فروکاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی، وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا: «عجب است این که ز چوب است و ز آهن، این تیزی و تندیّ و پریدن ز کجا خاست؟!»

زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید، گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»

در کتاب‌های مثل فارسی وقتی ریشۀ این مثل را می‌خواهند بدهند به همین شعر اشاره می‌کنند. اما این برای ما پایان ماجرا نیست. می‌خواهیم امروز به نکتۀ دیگری اشاره کنیم. ناصرخسرو حدود هزار سال پیش از ما می‌زیسته است. ما اینجا دو عنصر داریم؛ یکی مثل و یکی داستانش. مَثَل، از ماست که بر ماست و داستان، داستان عقاب است. خود مثل در زمان ناصرخسرو اتفاقاً کاربرد داشته است. شاعری داریم که در تاریخ بیهقی که کتاب مشهوری است و همه می‌شناسند، از شاعری یاد شده که بیتی دارد: «از ما بر ماست چو نگاه کنی نیک، در تبر و در درخت و در آهن و سوهان». اینجا مثالِ عقاب را نیاورده؛ مثال درخت و تبر را آورده که درخت را نمی‌شود قطع کرد مگر با تبری که دسته‌اش از چوب خودش است؛ و سوهان و آهن که آهن را نمی‌شود تراشید و سایید، مگر با سوهانی که از جنس خودش است. اینجا می‌بینیم که ریشۀ ضرب‌المثل و خود ضرب‌المثل از ناصرخسرو نیست. پس شعری است که ناصرخسرو آورده است. علامه دهخدا می‌گوید داستان این شعر، یعنی داستان عقاب هم از یکی از شاعران قدیم یونان است. ناصرخسرو ترجمۀ عربی این داستان را خوانده و آن را به شعر فارسی درآورده است. حتی بعضی‌ها پیشینۀ داستان را قدیمی‌تر هم می‌دانند. ما از اینجا می‌خواهیم فقط به نکته‌ای اشاره کنیم و آن نکته این است که داستان این مثل و خود مثل شاید پیشینه‌ای هزار سال قبل از ناصرخسرو داشته است. شکلی از آن که به دست ناصرخسرو آمده و ساخته و پرداختۀ زبان او شده، امروز به ما رسیده است. یعنی همان نکتۀ اولی که گفتیم؛ مثل‌ها کار انتقال فرهنگی را بین نسل‌ها و قرن‌ها و حتی هزاره‌ها انجام می‌دهند. دست‌کم هزار سال قبل از ناصرخسرو ریشه‌های این داستان و مثل بوده، به ناصرخسرو رسیده و از ناصرخسرو به ما انتقال پیدا کرده و از ما هم اگر این زبان فارسی را خوب حفظ کنیم به نسل‌های بعدی منتقل خواهد شد.

۵ نظر ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۴

درست‌نویسی - ۳

يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۷ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسن ذوالفقاری

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۲۲ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



به نظرم مثال‌هایی که عنوان میشه تکراریه. تقریباً همه‌مون در کتاب‌های زبان فارسی دبیرستان با این نکات آشنا شده‌ایم و شاید اگر مثال‌های دیگری زده می‌شد جذاب‌تر و جالب‌تر بود. نقد دومم هم به دسته‌بندی نکردن مباحث هست. شاید بهتر بود نکات ویرایشی، دستوری، نگارشی، املایی و... تفکیک می‌شد و در هر برنامه به یک یا دو مورد پرداخته می‌شد. 

* * *

مجری: امروز جناب آقای دکتر ذوالفقاری عزیز مدیر محترم گروه آموزش زبان و ادب فارسی مهمان ما هستند. آقای دکتر، سلام بر شما. خیلی خوش آمدید. صبح عالی به خیر.

دکتر ذوالفقاری: سلام گرم خودم را به بینندگان عزیز و سحرخیز عرض می‌کنم.

مجری: ما امروز در خصوص صحیح نوشتن می‌خواهیم صحبت بکنیم. کدامین واژگان را به‌کار ببریم که در ترکیب و نوشتنش اشتباهی رخ ندهد.

دکتر ذوالفقاری: شأن زبان فارسی این است که ما بتوانیم هر چه صحیح‌تر و درست‌تر واژگان و ترکیب‌ها و جمله‌ها را به‌کار ببریم و این گونه صحبت کنیم. به هر حال پاس‌داشت زبان فارسی در هر دوره‌ای به گویشوران زبان بستگی دارد. و اگر ما در این کار تعلل کنیم و ذره‌ای کوتاه بیاییم، در آینده این زبان عزیز و فاخر را نخواهیم داشت. همچنان که گذشتگان این زبان را برای ما حفظ کرده‌اند و از زمان فردوسی و سعدی تا امروز برای ما رسیده، ما هم باید وارثان خوبی باشیم.

مجری: اگر قرار باشد مصداقی با این قضیه برخورد کنیم، برای نمونه شاید در ارتباطات عمومی بین مردم، یا دوستانی که دست به قلم دارند، واژگانی را زیاد به‌کار می‌برند. برای مثال عرض می‌کنم: «گزارشات»، «سفارشات». با یک «ات» جمع بسته می‌شود که فکر می‌کنم اشکال دارد. شما بفرمایید.

دکتر ذوالفقاری: بله درست می‌فرمایید. در واقع کلمات فارسی و کلماتی که ریشۀ فارسی دارند، درست نیست که با نشانۀ جمع عربی و یا هر نشانۀ جمع غیرفارسی جمع ببندیم. «گرایش»، «گزارش»، «سفارش»، «آزمایش» این‌ها همه فارسی هستند و «گزارشات»، «پیشنهادات» که خیلی زیاد به‌کار می‌روند، و از این قبیل، نادرست است. ما سعی کنیم از دو نشانۀ فارسی «ان» و «ها» در این موارد استفاده کنیم. مثلاً «گزارش‌ها» و «آزمایش‌ها» بگوییم. این خیلی هم زیباتر و درست‌تر است. در بقیۀ موارد که کلمات عربی هستند، ایرادی ندارد که با «ات» جمع ببندیم. مثلاً «تحقیقات» ایرادی ندارد؛ ولی باز هم اگر ترجیح بدهیم که با نشانه‌های فارسی باشد مسلماً خیلی بهتر است. مثلاً بگوییم «تحقیق‌ها»

مجری: در واژۀ «عملیات‌ها» فکر می‌کنم کلمۀ «عملیات» صحیح‌تر باشد.

دکتر ذوالفقاری: «عملیات» خودش جمع عمل است؛ و کاری که بعد از جنگ تحمیلی خیلی رایج شد، به‌کار بردن «عملیات‌ها» بود. اصطلاحاً جمع‌الجمع یا کلمات دوجمعی می‌گویند. در زبان فارسی کلمات دوجمعی کم نیست. مثلاً می‌گویند «اموال‌ها»، «حقوق‌ها»؛ در حالی که اموال جمع مال و حقوق جمع حق است. بنابراین علی‌القاعده «حقوق‌ها» باید نادرست باشد. ولی خب خیلی به‌کار می‌رود. در مورد «عملیات‌ها» هم همین طور. بهتر است بگوییم «عملیات». در مورد «عملیات»، «ات» ایرادی ندارد، چون به هر حال جمع عربی است.

مجری: یکی از نکاتی هم که فکر می‌کنم در فرهنگ و زبان ادب فارسی باید به آن خیلی توجه داشت موضوع مختصر نوشتن و مختصر بیان کردن واژگان است. مصداق‌های این را هم عنایت بفرمایید.

دکتر ذوالفقاری: امروزه ما از چند طریق داریم اضافه‌گویی و اضافه‌نویسی و درازنویسی را دنبال می‌کنیم. به‌خصوص در نثرها و نامه‌های اداری، در مطبوعات، در نوشته‌های آموزشی، این درازنویسی باعث می‌شود فهم جمله دچار ابهام شود. یعنی وقتی جملۀ شما طولانی شد، در واقع بین اصطلاحاً «نهاد» و «گزاره» فاصله افتاد، این فاصله‌ها باعث می‌شود که فهم دچار مشکل شود و دیر متوجه موضوع شویم. بعضی از جمله‌های میانی که معمولاً هم با «که» شروع می‌شوند؛ مثلاً می‌خواهیم بگوییم «علی به مسافرت رفت»، وسط جمله چیزی یادمان می‌آید و می‌گوییم «علی که پارسال هم رفته بود به مسافرت و در مسافرت برایش اتفاقاتی افتاده بود و...» شروع می‌کنیم راجع به پارسال می‌گوییم و اصل قضیه یادمان می‌رود که جملۀ اصلی‌مان «علی به مسافرت رفت» بود. بگوییم «علی به مسافرت رفت»، بعد جملۀ بعدی را بگوییم و بگوییم «پارسال هم که به مسافرت رفته بود این اتفاق هم برای او افتاد» و بعد هر چه دلمان بخواهد را اضافه کنیم؛ ولی جمله‌هایمان را کوتاه کنیم. یکی از مسائلی که باعث می‌شود جمله‌ها طولانی شود این است که فعل‌هایمان را دراز و بلند استفاده می‌کنیم. مثلاً به جای اینکه بگوییم «استفاده کرد» می‌گوییم «مورد استفاده قرار داد». در نامه‌های اداری «مورد اعمال نظر قرار دهید» را به‌کار می‌بریم، یا مثلاً فعل‌های مورددار. این‌ها خیلی طولانی می‌کنند. در زبان فارسی، فعل‌های ما خیلی ساده و کوتاه است. مثل «گریست»؛ که امروزه به جای «گریست»، «گریه کرد» هم می‌گوییم. و ممکن است اگر همین طور پیش برویم فعل‌هایمان طولانی‌تر و طولانی‌تر شود. یا اضافه‌نویسی در بعضی از عبارت‌ها بی‌آنکه متوجه باشیم که دو کلمۀ مترادف را در یک ترکیب داریم استفاده می‌کنیم، این‌ها را به‌کار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم «فلانی حُسن خوبی دارد»، و بعداً یادمان می‌رود که حُسن همان خوبی است و بعد می‌گوییم «حُسن بد هم دارد». اینجا دیگر خنده‌دار می‌شود.

مجری: اگر دقت کرده باشید گاهی اوقات خود ماها هم به این مشکل یا معضل متأسفانه ناخودآگاه دچار می‌شویم. برای مثال «جناب آقای دکتر ذوالفقاری می‌خواهم از شما سؤالی بپرسم»؛ در حالی که «سؤال» خودش «پرسش» است. 

دکتر ذوالفقاری: بگوییم «بپرسم» که «سؤال» هم در آن است. یا مثلاً می‌گویند «فلانی در سن بیست‌سالگی...»، سن لازم نیست. بگوییم در «بیست‌سالگی». نظیر این‌ها زیاد است. ما به این‌ها می‌گوییم کاربردهای زائد، یا اصطلاحاً «حشو». مثلاً «فینال آخر مسابقات را دیدم»؛ فینال همان آخر است. یعنی پایان مسابقات. اینجا هم یک کلمۀ بیگانه به‌کار برده‌ایم، هم انگار نمی‌دانیم که فینال همان آخر است. یا در «استارت شروع مسابقات»، استارت همان شروع است و یکی‌شان کفایت می‌کند. بنابراین سعی کنیم این نوع ترکیب‌ها را بشناسیم و استفاده نکنیم.

۳ نظر ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۰۴

درست‌نویسی - ۲

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲۴ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسن ذوالفقاری

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۶۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



سه دقیقۀ آخر برنامه به بحث موتورسیکلت‌سواران و قوانین راهنمایی رانندگی اختصاص داره و مثل همیشه وقت برنامه کمه. یک سؤالی هم هست که مجری هر هفته از همه می‌پرسه و اونم اینه که آیا غلط مصطلح که بین مردم رایج است، درست‌تر از درست غیرمصطلح است؟ که من این سؤال رو واقعاً نمی‌فهمم. یه چیزی یا درست هست یا درست نیست. درست‌تره دقیقاً ینی چی آخه؟ ضمن اینکه یه غلط چه جوری می‌تونه درست باشه هیچ، درست‌تر هم باشه؟ آخه این چه سؤالیه هر هفته می‌پرسه! و ای کاش مقدمه‌چینی‌هایی که دو سه دقیقه از وقت برنامه رو می‌گیره و گاهی انقدر بی‌ربطه که من تایپشون هم نمی‌کنم، حذف می‌شد و مثال‌های بیشتری در هر برنامه بررسی می‌شد.

* * *

مجری: امروز جناب آقای دکتر ذوالفقاری مهمان ما هستند از فرهنگستان زبان و ادب فارسی که حضور شما سلام عرض می‌کنم. صبحتان به خیر.

دکتر ذوالفقاری: سلام علیکم. صبح شما و تمام بینندگان و مردم شریف هم مبارک باشد ان‌شاءالله.

مجری: یک سری اصطلاحاتی هست که می‌خواهیم از شما بپرسیم که این‌ها غلط است یا درست است؟ که رایج است در بین مردم. فقط قبل از اینکه من بروم سراغ این اصطلاحات، یک سؤال از شما دارم. یک قانون و قاعده‌ای هست که می‌گوید غلط مصطلح که بین مردم رایج است، درست‌تر از درست غیرمصطلح است. این قاعده غلط است؟

دکتر ذوالفقاری: خود همین هم یک غلط رایج است. چرا تلاش می‌کنیم که رایج شود که بعد مصطلح شود؟ سعی کنیم که رفعش کنیم؛ و الّا که اگر اینطور باشد تا ابد می‌توانیم این حرف را بزنیم. به هر حال باید سعی بکنیم که رفعش بکنیم.

مجری: تعدادی اصطلاح و عبارت را ما بچه‌های صبح به خیر ایران از بین همین صحبت‌ها و گفت‌وگوهای مردم جدا کرده‌ایم که می‌خواهیم از جناب آقای ذوالفقاری بپرسیم که این‌ها درست است یا غلط است؟ «با این وجود» درست است؟

دکتر ذوالفقاری: با کدام وجود؟ «با وجود این» درست است. اینکه چرا و به قیاس چه ترکیب‌هایی در زبان فارسی در گفتار مردم جا افتاده نمی‌دانم. مثلاً شاید «با این حال» می‌گویند، «با این همه» می‌گویند، «با این حساب» می‌گویند، «با این وجود» هم می‌گویند، که این کاملاً نادرست است. سعی کنیم از این به بعد در نوشته‌هایمان، در گفته‌هایمان بگوییم «با وجود این». مثلاً «با وجود این من به شما کمک هم می‌کنم» نه «با این وجود».

مجری: دومین اصطلاحی که دوستان از بین صحبت‌های مردم استخراج کرده‌اند «استعفا کردن» یا «استیفا کردن» و «استعفا دادن» است.

دکتر ذوالفقاری: اولاً گاهی اوقات در عوام به‌غلط «استیفا» می‌گویند. «استعفا» درست است؛ و بعد «استعفا کردن» درست است، «استعفا دادن» نیست. در واقع باید گفت که «استعفا می‌کند» نه «استعفا می‌دهد». «استیفا» عامیانه است و فعل درستِ «استعفا»، «کردن» است.

مجری: «از دست من عصبی شد» چه؟ غلط است یا درست است؟

دکتر ذوالفقاری: عصبی یک بیماری و ناراحتی روانی است و مداوم است و نیاز به درمان‌های طولانی دارد. ولی عصبانی یعنی یک ناراحتی زودگذر. بنابراین نباید گفت من راجع به مسأله‌ای از دست شما عصبی می‌شوم.« عصبانی می‌شوم» درست است. عصبی یک بیماری است. بنابراین باید گفت عصبانی، نه عصبی. 

مجری: «مورد استفاده قرار دادن»

دکتر ذوالفقاری: این «مورد» بعضی اوقات در فعل‌هایی که امروزه دارند به‌کار می‌برند خیلی بی‌مورد است. مثلاً «مورد استفاده قرار دادن»، «مورد استعمال»، «مورد بهره‌برداری». اولاً این «مورد» لازم نیست؛ «استفاده کرد». می‌بینید «مورد استفاده قرار دادن» چقدر طولانی است؟ یک گرایشی امروزه در کاربرد افعال ما داریم؛ بی‌آنکه نیاز باشد افعال را دراز می‌کنیم و جمله‌هایمان هم خودبه‌خود دراز می‌شود.

مجری: فکر می‌کنم یک بخشی تقصیر مترجمان زبان انگلیسی است که یک سری واژه‌هایی را وارد زبان فارسی کرده‌اند که آن عبارت را دقیقاً ترجمۀ تحت‌اللفظی کرده‌اند؛ در حالی که ما فعل و معادل فارسی‌اش را داشتیم.

دکتر ذوالفقاری: مثلاً همین «مورد»، امروزه در خیلی فعل‌ها استفاده می‌شود. توجه بکنید هیچ کدام «مورد» نمی‌خواهد. اصلاً به‌شوخی می‌گوییم این‌ها فعل‌های مورددار هستند. «مورد استعمال قرار داد»، «مورد توجه قرار داد»، اصلاً «مورد» لازم نیست؛ خیلی راحت می‌توانید حذفش کنید: «توجه کرد».

مجری: بالاخره «نوردبام»؟ «نردبام»؟ «نردبان»؟ کدام درست است؟

دکتر ذوالفقاری: «نوردبام» و «نردبام» شکل گفتاری و عامیانه است. گاهی اوقات هم شکل بد گفتاری و عامیانه متأسفانه در نوشتار وارد می‌شود. «نردبان» درست است. چون با آن پشت بام می‌روند، احتمالاً از آنجا «نردبام» را ساخته‌اند. «نرد» را هم چون احتمالاً «درنوردیدن» اتفاق می‌افتد، به «نورد» تبدیل کرده‌اند. پسوند «بان» درست است، به‌معنی نگه‌دارنده و پسوند کاملاً آشنا و فارسی است و در خیلی از کلمات ما به‌کار می‌بریم.

مجری: «اساتید»

دکتر ذوالفقاری: صد درصد غلط است و خیلی هم به‌کار می‌رود. «استاد» فارسی است و ما حق نداریم هیچ کلمۀ فارسی را جمع مکسر عربی ببندیم. «استادان» درست است. «استاد» کلمۀ فارسی است که به‌صورت «استاذ» به زبان عربی رفته و جمع آن «اساتیذ» است و ما داریم از همان جمع عربی‌اش استفاده می‌کنیم؛ بی‌خبر از اینکه این کلمه فارسی است و ما می‌توانیم به‌راحتی از علامت جمع «ان» و «ها» که در فارسی هست و خیلی هم رایج است و ما می‌توانیم تمام کلمات، حتی کلمات عربی را با این دو علامت جمع، جمع ببندیم و بگوییم «استادان» یا «استادها».

۵ نظر ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۵:۵۸

درست‌نویسی - ۱

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۱۳ ق.ظ

زمان پخش: ۱۰ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسن ذوالفقاری

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هفت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۷ دقیقه، ۴۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



به جز بحثِ زمان برنامه که همیشه کمه و دوست داشتم حداقل برای این بخشِ درست‌نویسی زیاد بود و مثال‌های بیشتری زده می‌شد، محتوای برنامه و برخورد مجری و همه چی خوب بود. یه کتابم دکتر ذوالفقاری برای آموزش ویراستاری و درست‌نویسی نوشتن که پیشنهاد می‌کنم اگه نخوندین بخونین و اگه ندارین داشته باشین. [لینک کتاب]

* * *

مجری: از همین امروز می‌خواهیم بپردازیم به این زبان شیوا و رسا و خوش‌آهنگ فارسی که این روزها کمی دستخوش تغییراتی شده که ماحصل عجین شدن و قرین شدن و گره خوردن زندگی ما با فضای مجازی است. این فضای مجازی که در همۀ شئون و ابعاد زندگی‌مان تأثیر مستقیم دارد. اصلاً جزو لایتجزای زندگی‌مان شده است. یک موقع‌هایی تأثیرش خوب است، یک موقع‌هایی تأثیرش مخرب است. امروز می‌خواهیم به یکی از تأثیرات مخرب فضای مجازی بپردازیم؛ آن هم مستقیم روی ریشۀ ما، روی فرهنگ ما، روی زبان ما که اصلاً پشتوانۀ تاریخی ماست. در این خصوص هم‌صحبت می‌شویم با جناب آقای دکتر حسن ذوالفقاری بزرگوار، که ایشان مدیر گروه آموزش زبان و ادبیات فرهنگستان فارسی هستند. خیلی خوش آمدید. صبحتان به خیر.

دکتر ذوالفقاری: متشکرم. صبح شما هم به خیر. درود بر شما و سلام بر همۀ بینندگان ایرانی سحرخیز.

مجری: یک قصه‌ای این روزها اتفاق افتاده و آن هم اینکه نمی‌دانم چرا کلمات زبان فارسی در فضای مجازی نوشتارشان دستخوش تغییر شده است. به‌عنوان مثال «آیا» را در فضای مجازی با عین (عایا) می‌نویسند. یک موقع‌هایی احساس می‌کنیم بامزه است، پس من هم با این سیل و موج همراه شوم.

دکتر ذوالفقاری: تا زمانی که بامزه و برای تفنن است، چون آدم کار تفننی را هر روز انجام نمی‌دهد اشکالی ندارد. اما وقتی تبدیل به عادت می‌شود، آن عادت‌های زبانی، آن فرهنگ نوشتاری، سنت‌های ادبی، سنت‌های زبانی، خط ما، میراث ما، هویت ما، همه را به یک‌باره زیر سؤال می‌برد.

مجری: ولی ما در تاریخ ادبیاتمان یک سری نویسنده‌هایی داشتیم که کتاب‌هایی نوشته‌اند، بماند کدام کتاب‌ها، که کلاً نوشتار کلمات فارسی را در آن کتاب‌ها تغییر داده‌اند و خیلی هم مورد اقبال قرار گرفته است.

دکتر ذوالفقاری: این به‌عنوان یک سبک شخصی و تفنن ممکن است مورد اقبال قرار بگیرد. اما خطر از آنجایی شروع می‌شود که بخواهد عمومیت پیدا کند. مثلاً دانش‌آموزان خیلی با این فضای مجازی مواجه‌اند. آن‌ها ممکن است تشخیص ندهند که این فضا مجازی است و باید همین طور مجازی نگهش داشت و نباید به فضای حقیقی آورد. مثلاً در کلاس، در انشاهایشان از همین واژه‌ها و از واژه‌های نادرست و خط نادرست ما می‌بینیم که استفاده می‌شود. یا افرادی فکر می‌کنند آنچه که در فضای مجازی استفاده می‌کنند، همان‌ها بر اثر کثرت استفاده برایشان عادت می‌شود و فکر می‌کنند آن درست است. برخورد داشته‌ایم که دانش‌آموز پرسیده مگر غیر از این است؟ و ما می‌گوییم بله، غیر از این است و شما بر اثر استفادۀ فراوان برایت عادت شده و این عادت اجتماع می‌شود. الان حدود شاید بیست سال از ورود به فضای مجازی مانند پیامک‌نویسی می‌گذرد. در این بیست سال، تخریبی که در خط و زبان فارسی عاید شده، به‌اندازۀ شاید هزار سال نثر فارسی و خط زبان فارسی نبوده. این میزان غلط‌هایی است که ما مشاهده می‌کنیم و هر سال فرهنگستان نادرستی‌ها و کاستی‌ها و آسیب‌هایی که بر خط و زبان فارسی در فضای رسانه‌ای و مجازی وارد می‌شود، رصد می‌کند. 

مجری: اوایل که پیامک رواج پیدا کرد، همه پیامک‌ها را فینگلیش می‌نوشتند. یکی از اپراتورها اعلام کرد که اگر فارسی بنویسید پیامک‌ها ارزان‌تر حساب می‌شود و مردم رو آوردند به اینکه فارسی بنویسند؛ وگرنه که از زبان فرسی چیزی نمانده بود.

دکتر ذوالفقاری: یک اقدام خیلی خوب همین بود. یک مقدارش بحث قیمت بود، درست می‌فرمایید، حل شد تا حدود زیادی؛ بخشی هم از تنبلی است. مثلاً بعضی از کلمات را با دو حرکت می‌توان نوشت و اگر از شکل دیگری و لو غلط استفاده بکنند راحت‌تر است. درست است که افراد هم ممکن است متوجه شوند، ولی به هر حال ما چهرۀ خط را عوض کرده‌ایم. ممکن است در طول این ده ساله شما احساس بکنید که چیزی نیست، ما که مقصود همدیگر را می‌فهمیم، شوخی بود، غرضی هم که نداشتیم، ولی وقتی که ماندگار می‌شود جزئی از ذات خط به حساب می‌آید و کم‌کم آیندگان می‌گویند غلط مصطلح است و بهتر از درست غیرمصطلح است. و کم‌کم رایج می‌شود. بنابراین باید خیلی دقت کنیم. حتی در فضای مجازی با همۀ مجازی بودنش رعایت بکنیم. چون به هر حال این میراثی است که از پس هزاران سال به ما رسیده است و تغییرات و تحولات فراوانی داشته و شاعران و نویسندگان بزرگی مثل فردوسی، سعدی، نظامی و خاقانی وارد شده‌اند و این زبان را غنا بخشیده‌اند. شما آثار و نثر بیهقی را بخوانید واقعاً لذت می‌برید. امروز ما که وارثان و میراث‌داران این سنت هزارساله هستیم، اگر که دقت نکنیم، هم به خودمان ظلم کرده‌ایم هم به نسل آینده.

مجری: یکی دو نمونه از این غلط‌های رایج را می‌فرمایید؟

دکتر ذوالفقاری: در گفتار، مثلاً برای هر چیزی «به قول معروف» می‌گویند. قول معروف، قول معروف است. سخن بزرگان ممکن است باشد، آیه‌ای، ضرب‌المثلی، مثلاً به قول معروف گندم از گندم بروید جو ز جو. ولی به قول معروف ساعت چند است، به قول معروف کجا می‌روی اشتباه است و این قول معروف به‌عنوان تکیه‌کلام رایج می‌شود. دقت کنیم که این تکیه‌کلام‌ها جایگاه خودشان را دارند و باید درست استفاده بکنیم.

مجری: ما در کلاممان و گفتارمان خوبیم؟ خیالمان راحت باشد؟

دکتر ذوالفقاری: شما مجریان از همه خوب‌تر باید باشید چون مردم کلام شما را می‌شنوند و صدا و سیما و رسانه‌ها را به‌عنوان نمود و نمادی از درست‌گویی و درست‌نویسی قلمداد می‌کنند و از آن تبعیت می‌کنند و هم درست شما را ترویج می‌دهند، هم غلط شما را.

۴ نظر ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۱۳

دربارۀ نیما یوشیج

پنجشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۴۳ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۵۳ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه بعد از زلزلۀ کرمانشاه بود. در کل خوب بود؛ ولی اینجا هم اون سؤالاتی که به نظرم لزومی نداره پرسیده بشه پرسیده میشه. مثلِ «دکتر، شما چند سالتونه و تا حالا زلزله رو تجربه کردید یا نه». این چنین سؤالاتی در یک بخش ۹ دقیقه‌ای که به معرفی یک شاعر اختصاص داره، مناسب نیست. یه جایی هم مجری می‌پرسه فلان کتاب رو خوندین؟ کتابی که اشعار منتشر نشده و دست‌نوشته‌های نیما هست و فرهنگستان چاپش کرده. بعد یادش می‌افته که عه! اینو فرهنگستان خودش چاپ کرده. بعد دیگه مهلت نمیده دکتر رحیمی توضیح بده و میگه وقت برنامه کمه و خداحافظی. یه نکته هم راجع به جملۀ «در خصوص وجوه و زوایای زبان فارسی با دوستان به گپ و گعده می‌پردازیم» بگم که خب من اولین بارم بود لفظ «گعده» رو می‌شنیدم و نمی‌دونستم چطور بنویسم. و از اونجایی که هر کلمه‌ای «ع» داشته باشه فارسی نیست و هر کلمه‌ای «گ» داشته باشه، عربی نیست، درگیرِ املا و ریشۀ کلمه بودم. ضمن اینکه عرب‌های برخی کشورها گ و چ و پ و ژ رو دارن و فکر نکنیم هر کلمه‌ای اینا رو داشت عربی نیست. خلاصه که گعده املاش اینجوریه و معنی‌ش هم دورهمی هست و در اصل قعده بوده که گعده شده.

* * *

مجری: دیروز بیست‌ویکم آبان‌ماه بود. روزی که در تقویم و تاریخ ما ایرانیان تحت عنوان روز نیما نام‌گذاری شده است. نیمایوشیج، شاعر معاصری که تأثیر بسیار زیادی در اشعار فارسی داشته است. همچنان که ما اصلاً یک سبک از شعر را تحت عنوان «نیمایی» می‌شناسیم و این نشان از اهمیت شعر نیما در دوران معاصر دارد. روزهای زوج ما مهمانانی داریم از فرهنگستان زبان و ادب فارسی که در خصوص وجوه و زوایای زبان فارسی با دوستان به گپ و گعده می‌پردازیم و امروز هم طبق روال همیشگی‌مان و طبق مشی گذشته از جناب آقای دکتر رحیمی دعوت کرده‌ایم. روزهای دوشنبه خدمت ایشان هستیم و ایشان از پژوهشگران خوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستند. صبح شما به خیر. خوش آمدید.

دکتر رحیمی: صبح شما هم به خیر. سلام عرض می‌کنم خدمت شما و همۀ مردم ایران.

مجری: برویم سراغ نیما و اشعار نیما و شعر نیما و سبک نیمایی و اینکه ببینیم شما برای ما چه آورده‌اید و چه می‌خواهید بگویید و چه گفتنی‌هایی دارید از اشعار بسیار زیبای نیما.

دکتر رحیمی: خدمتتان عرض کنم که همان طور که شما فرمودید، صد و بیست سال از تولد مردی می‌گذرد که یکی از تأثیرگذارترین و دوران‌سازترین شاعران تاریخ ادب فارسی بوده و تحولی را در شعر فارسی ایجاد کرده است که در دورۀ هزارساله جزو بزرگترین تحولات بوده است. تحولی که نیما در شعر ایجاد کرد در دو بخش قابل بحث است. یکی همانی که شما اشاره فرمودید؛ تحولی که در قالب شعر، در شکل و صورت ظاهر شعر فارسی ایجاد کرد. قالبی را به وجود آورد که به قالب نیمایی معروف شد. اشارۀ خوبی کردید که به نام نیما این قالب شکل گرفت. نیما این بخت و توفیق را داشت که در طول هزار سال شعر فارسی تنها شاعری است که یک قالب شعری به اسمش رقم خورده است. و شاعران بزرگ زیادی ما داریم که این بخت و اقبال را نداشتند. دربارۀ ویژگی‌هایی مانند کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها، بحث‌ها فنی است و من خیلی وارد نمی‌شوم؛ اما در بخش دوم، تحول بزرگتری که نیما ایجاد کرد تحولی بود که در نگاه شاعر، در زبان شاعر و در محتوا ایجاد شد. سنت شعر فارسی چیزهایی را غیر از آن قالب، سنت‌های ادبی هم به شعر تحمیل کرده بود. شاعران بزرگی مثل سعدی، حافظ، فضایی در شعرشان بود، توصیفاتی بود که شاعران دوره‌های بعد نمی‌توانستند از آن فضا خارج شوند. غیر از مفهوم، نوع پرداختن به موضوع، نوع بیانشان، زبانشان، حتی وقتی می‌خواهند یک کوه را توصیف کنند، دریا را توصیف کنند، توصیفاتشان، توصیف از حالات خودشان، در تمام این‌ها در دایرۀ تقلید و تکرار شاعران پیشین بوده‌اند. به‌نوعی می‌شود گفت از دریچۀ چشم شاعران گذشته دنیا را می‌دیدند و با زبان آن‌ها حرف می‌زدند. کار بزرگی که نیما کرد، خیلی ساده بخواهیم بگوییم این است که با زبان خودش چیزی که از دریچۀ چشم خودش می‌دید برای مردم عصر خودش سعی کرد بگوید. این اتفاق، اتفاق بزرگی بود. یعنی مثلاً وقتی نیما در شعر می‌گوید: «شباهنگام که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی» دقیقاً آن شاخ تلاجن، درختچه‌ای است که در کوهپایه‌های مازندران می‌روید، را نیما خودش دیده و همانی را که می‌بیند توصیف می‌کند و به زبانی که برای مردم عصر خودش است. حتی در شعرهای اجتماعی خودش این زبان مشترک را با مردم عصر خودش دارد. «آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان، یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند»، به هر حال نیما چون در شمال کشور، در مازندران بوده، شاید غرق شدن افرادی را دیده، و توصیفاتی که می‌کند، حتی برای آن منظور اجتماعی از دیده‌های خودش است؛ به سراغ سنت‌های شعر فارسی نرفته است و این اتفاق در شعر خودش هم منحصر نبود. یعنی متوقف نشد در شعر خودش یا حتی شعر نو. این اتفاق بعد از نیما تمام جریانات و قالب‌های شعر فارسی متأثر از شعر نیما و این ویژگی نیما شدند. حتی در غزل، قطعه، دوبیتی، رباعی هم این تحول را ایجاد کردند. چند دهه بعد از نیما غزل نو داریم. غزل نو که شاعر قالب غزل را دارد، اما زبان با این نگاه و با چشم خودش است. یکی از شاعران بزرگ غزل نو استاد محمدعلی بهمنی، در توصیفی که از شعر خودش دارد می‌گوید: «جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است». یعنی آن زبان را. همین شاعر، یعنی استاد محمدعلی بهمنی در این مثال که تأثیرپذیری از دنیای نیما را عرض می‌کنیم، در شعری می‌گوید: «با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو، باشد که خستگی بشود شرمسار تو» در بیتی خودش را به یک کوپۀ قطار تشبیه می‌کند که تنها مانده و می‌خواهد از شهر برود. می‌گوید:

آن کوپۀ تهی منم آری که مانده‌ام
خالی‌تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می‌رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

قبل از نیما کمتر شاعری بود که بتواند این مضامین را به این زبان در شعر بیاورد. تلاش‌هایی قبل از نیما شد در شعر سبک هندی که زندگی و عصر خودشان را بیاورند؛ اما متوقف شد. یا در شعر دورۀ مشروطه که تحولاتی ایجاد شده بود. اما نتوانست به آن شکلی که نیما به آن سامان داد سامان بدهد.

مجری: کتابی اخیراً از نیمایوشیج تحت عنوان «صد سال دگر» فکر می‌کنم منتشر شد که گفته‌اند اشعاری است از نیما که تا به حال منتشر نشده است. کتاب را خوانده‌اید؟ نظرتان چه بود؟

دکتر رحیمی: بله تا حدودی خوانده‌ام. اتفاق مهمی که در اینجاست، جدای از شعرها این است که به هر حال نیما شاعر دوران‌ساز ماست. اینکه چگونه نیما، نیما شده است و شعر نو این تحول را پیدا کرده است خیلی اهمیت دارد. دست‌نوشته‌های نیما چند سال پیش از طرف فرزند ایشان در اختیار فرهنگستان زبان فارسی قرار گرفت. ناشر کتاب، فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. بعد آمدند این اسناد را از شعرهای منتشر نشدۀ نیما، داستان‌ها، نمایش‌نامه‌ها، نامه‌ها و هر چه بود بررسی کردند، طبقه‌بندی کردند، بخشی از آن شعرها تقریباً بعد از شصت سال از درگذشت نیما در این کتابِ «صد سال دگر» به همت آقای دکتر اولیایی مقدم و آقای دکتر رضوانی چاپ شد. بخش‌های دیگری هم ان‌شاءالله در آینده چاپ خواهد شد.

۲ نظر ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۴۳

دربارۀ قیصر امین‌پور

چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۸ آبان ۹۶

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۳۹ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



سه دقیقۀ اول این قسمت رو مجری اختصاص داده به مقدمه‌چینی و اگر از پرسش‌های وسط بحث و وای من چقدر فلان شاعرو دوست دارم های مجری صرف‌نظر کنیم، واقعاً انصاف نیست یکی رو دعوت کنی که مثلاً ده دقیقه راجع به موضوعی صحبت کنه و اون فرد تهش پنج دقیقه هم نتونه حرف بزنه. نمی‌دونم من به‌شخصه کم‌حوصله‌ام و دوست دارم سریع بریم سراغ اصل مطلب یا واقعا لزومی نداره ابتدای برنامه مجری از اعتمادبه‌نفس و شانس صحبت کنه تا برسه به افزایش اطلاعات عمومی و ادبی که حرفش رو گره بزنه به بحث اون روز. اگر زمان کافی برای چنین مقدماتی باشه، ایرادی نداره؛ ولی وقتی مدام به مهمانان گوشزد می‌شه وقت برنامه کمه، پس حداقل بحث رو به حاشیه نبریم که توی این فرصت اندک، دانش بیشتری رو کسب کنیم. در مورد محتوای بحث هم نظرم اینه که برای کسی که هیچ شناختی از قیصر امین‌پور و شعرهاش نداره، بحث مفید و جالبیه. ضمن اینکه دکتر رحیمی از شاگردان ایشون بوده و شاید حرف‌های یک دانشجو دربارۀ استادش شنیدن داشته باشه. و خوشبختانه بین اساتیدی که دعوت میشن به برنامه، دکتر رحیمی جزو کسانی بوده که وقتی بحثش رو آغاز می‌کنه یک‌نفس ادامه میده تا رشتۀ کلامش پاره نشه و این برنامه هم جزو برنامه‌هایی بوده که بحثش نیمه‌تمام نموند. هر چند اگر فرصت بیشتری بود، نکات بیشتری گفته می‌شد.

* * *

مجری: امروز روز بزرگداشت قیصر امین‌پور است و ما بد ندیدیم در بخش فرهنگستان «صبح به خیر ایران» گریزی بزنیم و کمی دربارۀ این شاعر نام‌آشنا صحبت بکنیم. به همین جهت از یکی از کارشناسان محترم حوزۀ ادبیات دعوت کرده‌ایم که تشریف بیاورند. ایشان دکترای ادبیات فارسی دارند و کلی حرف دارند دربارۀ قیصر امین‌پور بزنند. من می‌خواهم سنت‌شکنی کنم، سکوت کنم که ایشان خودشان، خودشان را معرفی کنند.

دکتر رحیمی: به نام چاشنی‌بخش زبان‌ها، حلاوت‌بخش معنی در بیان‌ها. سلام و صبح به خیر عرض می‌کنم خدمت همۀ مردم ایران، مجریان و دست‌اندرکاران برنامۀ خوب «صبح به خیر ایران». بنده رحیمی هستم از گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی. امروز هشتم آبان سالروز درگذشت مرحوم دکتر قیصر امین‌پور، نویسندۀ معاصر، مدرس دانشگاه، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی و یکی از تأثیرگذارترین شاعران دورۀ انقلاب اسلامی ایران است.

مجری: اولین سؤال، به قیصر امین‌پور چنین لقبی داده‌اند: یکی از تأثیرگذارترین شاعران معاصر. چرا؟ قیصر امین‌پور شعرش چه ویژگی‌ای داشته؟ چه خاصیتی داشته که نوجوان هم می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند؟ یک دکترای ادبیات هم می‌تواند با شعرش ارتباط برقرار کند و عوام هم می‌توانند شعر قیصر امین‌پور را بخوانند و حظ ببرند.

دکتر رحیمی: من چند نکته را دربارۀ شخصیت و شاعری قیصر امین‌پور خدمت شما و بینندگان محترم عرض می‌کنم؛ در مجموع این‌ها به جواب سؤال شما هم می‌رسیم. اولین نکته نزدیکی عالم شعر قیصر ام