زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات

۱۳ مطلب با موضوع «صبح به خیر ایران :: زبان‌های ایرانی» ثبت شده است

زبان‌های ایرانی - ۱۳

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



مجری: فکر می‌کنم امروز بنا دارید در برنامه به گویش‌های لری و انواع آن بپردازید. بدون شک باید خودتان هم سابقه‌ای از لرستان داشته باشید که در این زمینه تحقیقاتتان را کامل کرده‌اید.

دکتر امانی: بله؛ بنای ما امروز دربارۀ زبان لری و انواع و گویش‌های گوناگون آن است. من رگی از جانب جد پدری و پدر به لری دارم. ولی شوربختانه تنها کاری که هنوز نکردم پژوهش میدانی و حرفه‌ای بر روی این زبان است که وام‌دار نیاکانم هستم و باید حتماً این کار را انجام بدهم.

زبان لری سه گونۀ اصلی دارد. لری لرستانی، لری بختیاری و لری کهکیلویه‌ای و بویراحمدی. ما امروز دربارۀ لری بختیاری صحبت می‌کنیم و در برنامه‌های بعد به‌تناسب، انواع دیگر لری را پیش خواهیم رفت. زبان لری بختیاری از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ جنوب غربی است. در دامنه‌های زاگرس منطقۀ وسیعی در غرب و جنوب غرب ایران متکلمانی دارد و در واقع طایفۀ بختیاری در آن مناطق متمرکز هستند.

مجری: مانند مسجدسلیمان، یاسوج، کهکیلویه و بویراحمد.

دکتر امانی: بله در واقع پنج استان مهم هست که بخش‌هایی از این‌ها و برخی‌شان تمام گسترۀ این استان‌ها زبان لری بختیاری را دارند و در واقع سرزمین بختیاری را دربرمی‌گیرند در دامنه‌های زاگرس. استان خوزستان، فارس، اصفهان، کهکیلویه و بویراحمد و لرستان.

مجری: فکر می‌کنیم یکی از بزرگترین ایل، ایل بهمئی است.

دکتر امانی: بله ایل‌ها مختلف‌اند. اتفاقاً با اشارۀ شما این بحث را زودتر پیش می‌کشم. ما ابتدا گفتیم زبان لری تقسیم می‌شود که یکی لری بختیاری است. لری بختیاری هم گونه‌ها و شاخه‌های مختلفی دارد که این گونه‌ها مثلاً در شهرهای الیگودرز، مسجدسلیمان، شوشتر و مناطق مختلف، گویندگانی دارند که بین این گویندگان مختلف زبان لری بختیاری با وجود اینکه تفاوت‌هایی در آوا و واژگان و ساخت‌واژه هست، تفهیم و تفاهم کامل برقرار است. لری بختیاری از شاخۀ لری جنوبی است. ما در جغرافیای زبان لری دو شاخه داریم. لری شمالی و لری جنوبی. لری شمالی در استان‌های لرستان و ایلام و خوزستان و همدان و کرمانشاه و مرکزی است. در این شش استان، لری شمالی گویندگانی دارد که موضوع برنامه‌های بعدی ماست. لری جنوبی که لری بختیاری را شامل می‌شود و مناطقی که نام بردیم، به‌اضافۀ لری ممسنی موضوع برنامۀ این دفعۀ ماست. پس این از لری بختیاری و تقسیم‌بندی جغرافیایی‌اش. 

این که شما فرمودید، ایل، موضوع بسیار بسیار مهمی در تقسیم‌بندی اجتماعی طایفه و تیرۀ بختیاری است و اثرگذار است بر روی زبان آن‌ها. و ما در پژوهش‌های زبانی بر روی این زبان باید طایفه‌ها را در نظر بگیریم. اصلاً این لفظ «ایل» که برای همۀ ما شناخته شده است و این لفظ را خیلی راحت به‌کار می‌بریم و می‌شناسیم یک سازمان و سامانۀ منظم اجتماعی است در نزد بختیاری‌ها. و واقعاً تمدن خیلی جالبی است. هشتمین طبقۀ نظام‌بندی اجتماعی بختیاری و بزرگترین طبقه «ایل» نامیده می‌شود. کوچکترین طبقه به نام «بهو» به‌معنی چادر یا «لیر» به‌معنای خانه است. بسته به این است که آن طایفۀ بختیاری یکجانشین باشند یا کوچ‌رو، که لفظ بهو به‌معنی چادر یا لیر به‌معنای خانه برای آن‌ها به‌کار گرفته شود که تشکیل شده است از پدر و مادر و فرزندان. از اجتماع چند بهو یا چند لیر «خانواده» به‌وجود می‌آید که این‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. این تقسیم‌بندی بر اساس نسبی و خویشاوندی است؛ تقسیم‌بندی مکانی نمی‌کنم. در تقسیم‌بندی مکانی از اجتماع چند لیر یا بهو تازه «مال» به‌وجود می‌آید که شما خوب می‌دانید چیست. پس ما می‌پردازیم به تقسیم‌بندی خودمان که انسانی و نسبی است. از اجتماع چند خانواده «اولاد» به‌وجود می‌آید. چندین اولاد تشکیل «تش» می‌دهند، تش‌ها در کنار هم تشکیل «تیره» می‌دهند، تیره‌ها در کنار هم تشکیل «طایفه» می‌دهند، طایفه‌ها در کنار هم تشکیل «باب» می‌دهند و باب‌ها در کنار هم تشکیل ایل می‌دهند. هشتمین طبقه. ببینید چه نظام‌بندی اجتماعی منظمی است در بختیاری برای این طبقات. از کوچکترین تا بزرگترین گفتیم؛ هشت طبقه شد. در طبقۀ «طایفه» بین بختیاری‌ها نیای مشترک وجود دارد. حالا این نیای مشترک یا واقعی است یا اساطیری. این است که برای یک بختیاری و برای یک لر خیلی مهم است که صحبت از طایفه می‌شود. یعنی وقتی که یک بختیاری می‌گوید این از طایفۀ ماست من اگر با فرهنگ آن‌ها آشنایی نداشته باشم می‌گویم خب چه اهمیتی دارد. ولی یک بختیاری و یک لر خودش متوجه می‌شود وقتی کسی از طایفۀ من است و آن‌قدر برای من عزیز است، به این دلیل است که ما نیای مشترک داریم.

در ادامۀ ماجرا برای اینکه می‌خواهم وارد ساختار آوایی و دستوری زبان لری شوم یک شعر لری می‌خوانم فضا را تلطیف کنیم و بعد فکر نمی‌کنم برای آن بخشِ زبان لری فرصتی بماند و می‌ماند در برنامه‌های بعدی. «شُمشیر علی‌مردون طلای بی‌غَش، به زمین برق اِزَنه و آسمون تَش، بزنین چوب وُر دُهُل شازده بومازه، مو گودُم صد سال دیه عمرم درازه، بی‌عروس تو کل بزن تا مو کنم جنگ، شُمشیرُم به گِل زنم سی ایل چهارلنگ، کُجه تیر، کُجه سپاه، کُجه فُراشُم، ره بدین دام و ددوم بیَن سر لاشُم، دشمنون ز بعد مو چاره ندارن، گَویَل نیل‌سوار به هفت و چارن، تفنگ علی‌مردون هم باز صدا کرد، سرهنگ کله پوستین تنگه ولا کرد»

مجری: درود بر شما. شیرعلی‌مردان در این آیین و در این فرهنگ یک نماد محسوب می‌شود. نمادی از وطن‌پرستی و نمادی از غیرت و نمادی از حمایت از ایل.

۳ نظر ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۰

زبان‌های ایرانی - ۱۲

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۷ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر امانی: برای امروز تصمیم گرفتم که دربارۀ یک گویش به‌خصوص اما بسیار مهم و پیچیده و گمنام و کمتر شنیده شده صحبت کنم. گویش شهری به نام «ابوزیدآباد» یا «بوزآباد»، از شهرهای مهم و بااهمیت کاشان. ابوزیدآباد نام امروزی و در واقع به‌قولی نام قرن چهاردهمی این شهر هست. نام این شهر و در واقع نام کهن آن در آثار حتی تا قرن چهاردهم هم با نام بوزآباد و در زبان مردم «بیذُوُی» شناخته می‌شود. من معنی‌اش را برایتان تشریح می‌کنم. از دو بخش تشکیل شده است: «بوذ» به‌معنای جو و گونه‌ای جو است که در این منطقه می‌روید. گرچه شاید معانی دیگری برای این بخش در نظر گرفته شده باشد، ولی با توجه به آنچه از محلی‌ها من شنیدم و نیز آنچه در متون آمده این معنا پذیرفتنی‌تر و عالمانه‌تر است. «وُی» هم که دگرگون یافتۀ واژۀ «آباد» است. «آباد» پسوندی است که برای بسیاری از آبادی‌ها و شهرها و محله‌های ایران وجود دارد. بنابراین از اکنون تا پایان برنامه به احترام مردم بیذُوُی من از لفظ مردم منطقه برای این شهر انتخاب می‌کنم که بوزآباد است. اخیراً این نام را تغییر دادند به ابوزیدآباد. و این نام در واقع نام رسمی و نام کتابی و نام مکاتبات اداری است. ولی همچنان مردم، شهر را و منطقۀ خودشان را با نام قدیمی و کهن و اصیل آن می‌شناسند. به هر روی این از بررسی نام منطقه.

خود منطقه را معرفی کوتاهی بکنم. آبادی ابوزیدآباد که البته امروز بیشتر شکل یک شهر کوچک را به خودش گرفته در ۳۰ کیلومتری جنوب شرق کاشان قرار گرفته است. از دیرباز تاکنون از شهرهای بسیار مهم کاشان بوده و به‌ویژه در گذشته چون از سرحدات شرقی کاشان به‌شمار می‌رفته بنابراین اهمیت ویژه‌ای در مسائل جغرافیایی و امنیتی و استراتژیک کاشان داشته این شهر. در این شهر آبادی‌های مختلف و بخش‌های مختلفی وجود دارند که همۀ آن‌ها به‌اتفاق به زبان ابوزیدآبادی (لفظ اداری آن) و زبان بیذُوُی صحبت می‌کنند. این زبان از زبان‌های مرکزی ایران و در واقع از زبان‌های همسایۀ کویر و آستانۀ کویر است. از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ شمال شرقی است که دارای ویژگی‌های بسیار بسیار پیچیده، هم در ساخت‌واژه، یعنی صرف و دستور زبان و هم در آواهاست. پژوهش‌های نه‌چندان زیادی دربارۀ این زبان صورت گرفته است. شاید یکی از دلایلش هم همین دشواری‌های تلفظی باشد. از دیرباز پژوهشگران غیرایرانی برای پژوهش‌های زبانی و برای دریافت چالش‌های زبانی و اینکه بتوانند توصیف درستی ارائه بدهند در آن منطقه اقامت می‌کردند؛ چون خیلی زبان مهم و پیچیده‌ای بوده و فهم آن حتی برای آبادی‌های مجاور و شهر اصلی یعنی کاشان هم دشوار و ناممکن بوده است. اخیراً تحقیقات میدانی بیشتری در این باره صورت گرفته که بر اساس آن تحقیقات اسنادی و کتابخانه‌ای انجام می‌شود. اما باز هم به‌درستی پیچیدگی‌های این زبان دریافته نشده است تا در آینده ببینیم چه پیش رو خواهد بود.

می‌خواهم بپردازم به توصیف برخی از این ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های زبانی به زبان ساده که تخصصی‌اش هم نکنیم. منتها پیش از آن اگر موافق باشید یک شعر کوتاه به زبان بیذُوُی برایتان می‌خوانم که قدری هم گوشتان آشنا شود. این شعر، شعر قالی است و دختران و زنان پشت دار قالی این را می‌خواندند. اکنون ممکن است به‌تناسب در همه جا خوانده شود. من خودم از زمانی در منطقه بودم و این را یاد گرفتم همه جا می‌خواندم برای کودکان. شعر کوتاهی است. «دوچِجه مَخمَلیه خیزکَ کیه نادعلیه، نی نخشجه آرگی بوره، مرگ به‌به جلدی بوره». می‌گوید دختر محمدعلی، بپر برو خانۀ نادعلی آن نقشه را بگیر بیا. منظورش نقشۀ قالی است. جان بابا دیر نیا زود بیا. فکر نمی‌کنم که به‌جز یکی دو کلمه که آن هم اسم خاص بود خیلی برای شما گویا و واضح بود این زبان. 

مجری: یک مخملی داشت، مخمل چه بود؟

دکتر امانی: این مخمل، محمدعلی است. این «ح» شبیه «خ» تلفظ می‌شود. «ح» معمول در زبان فارسی نیست. می‌خواستم اندکی کوتاه شما با این واژه‌ها آشنا شوید. برویم من قدری کوتاه دربارۀ ویژگی‌های زبانی که قدری ساده هستند، نه همۀ آن‌ها، بلکه آن دسته از ویژگی‌ها که ساده و قابل فهم هستند، صحبت کنم، توصیف کنم و اگر زمان داشتیم شما بفرمایید من پاسخ می‌دهم.

یکی از ویژگی‌های مهم این زبان حضور جنس دستوری است. یعنی اسم، مؤنث و مذکر دارد. ما چنین قاعده‌ای را در زبان فارسی امروزی نداریم. در زبان‌های فارسی کهن داشته‌ایم، در زبان‌های امروزی مانند عربی، فرانسوی و آلمانی ممکن است وجود داشته باشد که هست، اما در یک زبان ایرانی نو که اسم، مؤنث و مذکر داشته باشد خیلی نادر است. «ـِ» در پایان واژه نشانۀ مؤنث و «ـَ» در پایان واژه نشانۀ مذکر است. مثلاً اگر بخواهیم بگوییم «فهمیده»، «فمیدِ» یعنی زن فهمیده و «فمیدَ» یعنی مرد فهمیده. «بلورینِ» یعنی زن سفیدرو، «بلورینَ» یعنی مرد سفیدرو. «اَروونِ» یعنی شتر ماده، «اِسبَ» یعنی سگ نر. یعنی این «ـِ» و «ـَ» در پایان واژه جنسیت واژه را مشخص می‌کند. این یک ویژگی نادر و مهم است در یک زبان ایرانی نو که دارای جنس باشد.

ویژگی مهم دیگری داریم در شیوۀ جمع بستن. این ویژگی و شیوۀ جمع بستن آن‌قدر پیچیده و گوناگون و متنوع است که اتفاقاً سبب شده است که برخی از پژوهشگران برعکس تصور کنند و بگویند مقولۀ جمع در این گویش و در این زبان رو به فراموشی است. حال آنکه این طور نیست. چون نتوانسته‌اند به‌درستی شیوه‌های جمع را بررسی کنند شاید چنین چیزی گفته‌اند. یک شیوه‌اش که خیلی رایج است و عرف است و باید هم این طور باشد این است که اسم نشانۀ جمع می‌گیرد. حالا نشانۀ جمع در هر زبانی ممکن است متفاوت باشد. در زبان بیذُوُی نشانۀ جمع، «ـِ» پایانی است. «ژورِ» یعنی فرزندها، «ژورَ» یعنی فرزند. 

چیزی که متفاوت است این است که در این زبان افزون بر اسم که نشانۀ جمع می‌گیرد، هم‌نشین‌های اسم نیز نشانۀ جمع می‌گیرند بدون اینکه اسم نشانۀ جمع بگیرد. مثلاً صفت جمع می‌شود در این زبان. در برخی از جایگاه‌ها به جای اسم این صفت است که نشانۀ جمع می‌گیرد. این خیلی نادر است. اصلاً چنین چیزی خلاف قواعد ساختاری زبان فارسی است. یا فعل حتی. برای فاعل یا عامل یا نهاد جمع، فعل ما جمع می‌شود اما فاعل ما مفرد باقی می‌ماند. مثال می‌زنم. «نِم» یعنی این‌ها. «نِم حَیوو» یعنی این حیوان‌ها؛ در حالی که ترجمۀ تحت‌اللفظی‌اش می‌شود این‌ها حیوان. یا مثلاً «انگور بِرَسوویَن» یعنی انگور رسیدند؛ منظور این است که انگورها رسیدند. یک موضوع دیگر: ما در ترکیبات اضافه نقش‌نمای اضافه داریم مثلاً دخترِ خوب، درِ دیگ. اما در این گویش این نقش‌نما وجود ندارد و می‌گویند در دیگ، درخت سیب.

۲ نظر ۰۳ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۶

زبان‌های ایرانی - ۱۱

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۷ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: امروز می‌خواهیم برویم سراغ خراسان و راجع به گویش‌های فارسی خراسان صحبت کنیم.

دکتر طامه: موضوع امروز ما دربارۀ گویش‌های فارسی در خراسان است. اما ابتدا قبل از اینکه به این گویش‌ها بپردازیم بهتر است که دربارۀ معنی واژۀ «خراسان» و مفهوم و سابقۀ تاریخی آن به‌صورتی کوتاه من چند جمله عرض کنم. واژۀ خراسان از دو واژه تشکیل شده است. «خور» به‌معنی خورشید و «اسان» به‌معنی برآمده یا محل برآمده. در کل، خراسان یعنی محل برآمدن خورشید یا خورشید برآمده؛ یعنی مشرق.

مجری: چون اولین بار خورشید از مشرق طلوع می‌کند.

دکتر طامه: در فارسی میانه هم این واژه به‌صورت «خُوَراسان» آمده و به‌معنی مشرق و طلوع است. و نظر به همین معنی فخرالدین اسعد گرگانی در منظومۀ ویس و رامین بیتی دارد به این صورت که «زبان پهلوی هر کس شناسد، خراسان آن بود کز وی خور آسد». و رودکی هم بیت دیگری ناظر به همین معنی دارد. می‌گوید: «مهر دیدم بامدادان چون بتافت، از خراسان سوی خاور می‌شتافت». یعنی هنگام صبح، بامداد، وقتی خورشید را دیدم از خراسان، از مشرق به سوی خاور، به سوی مغرب، در حال حرکت بود. این معنی واژۀ خراسان و سابقۀ تاریخی‌اش بود.

خراسان امروزه در کشور ما واقع شده است و بخشی از کشور ماست. اما در واقع خراسان بزرگ، علاوه بر ایران، افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان را هم دربرمی‌گرفته است و پهنۀ بسیار وسیعی بوده است و از دیرباز در این منطقه زبان‌ها و گویش‌های متفاوتی رایج بوده است. برای مثال، مَقدَسی نویسندۀ کتاب احسن التقاسیم در این رابطه می‌گوید «کوچکترین شهر از خراسان نیست مگر آنکه در روستاهای آن، زبان دیگری باشد». این را در قرن چهارم هجری گفته است. در خراسان امروزی ایران، علاوه بر زبان فارسی همان طور که در برنامه‌های قبلی هم گفتیم زبان‌های دیگری هم از خانوادۀ ایرانی مثل کردی و بلوچی و تاتی و زبان‌هایی غیر از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مثل عربی و ترکی رایج است. خراسان، امروز مأوای زبان‌هایی است که به فارسی دری مشهورند. اما قبل از اینکه زبان فارسی دری که گونه‌ای از زبان فارسی میانه بوده وارد خراسان شود، زبان‌های دیگری در خراسان رایج بودند که به‌مرور جای خودشان را به فارسی دری می‌دهند و فارسی دری با ورود اسلام به‌صورت کامل در این منطقه مسلط می‌شود و جا می‌افتد. و به همین سبب در واقع باید گویش‌های فارسی خراسان را وارثان برحق فارسی دری بدانیم و زبان فارسی از دیرباز در منطقۀ خراسان جایگاه استوار و ثابت و پابرجایی داشته و ما به همین سبب در گویش‌های خراسان گاه واژه‌ها یا ویژگی‌هایی را می‌بینیم که بسیار قدیم‌اند و فقط می‌توانیم در فارسی متقدم این ویژگی‌ها را ببینیم و در فارسی معیار و فارسی‌ای که امروزه در جریان است ما اصلاً آن ویژگی‌ها را نمی‌بینیم. 

گویش‌های خراسان را به طور کلی به سه دسته تقسیم می‌کنند. دستۀ شمالی در جوین و سبزوار و نیشابور و حوالی آن در جریان است. گویش‌های مرکزی در ترشیز و گناباد و مناطق اطراف آن و گویش‌های جنوبی در بیرجند و فردوس و قائن رواج دارد و تکلم می‌کنند. اما اختلاف این گونه‌ها خیلی زیاد نیست و عملاً فهم متقابل بین تمام گونه‌های فارسی که در منطقۀ خراسان هست برقرار است. گونه‌های خراسان ویژگی‌هایی داشته که از همان ابتدا ادبا و دانشمندان خراسانی به این نکته پی برده بودند که مردم مناطق دیگر ایران خیلی از واژه‌های خراسانی را متوجه نمی‌شوند. به همین سبب دست به تألیف فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌ها زدند که از جمله قدیمی‌ترین آن‌ها می‌توانیم به لغت فرس اسدی اشاره کنیم که در در قرن پنجم نوشته شده است و یکی از متأخرترینشان کتابی است به اسم فرهنگ خراسانی که در قرن یازدهم هجری نوشته شده است. 

یکی دیگر از ویژگی‌های فرهنگ خراسان دوبیتی‌ها و ترانه‌های محلی است که در خراسان جاری است و این ترانه‌ها در اقصی نقاط خراسان با موسیقی و دوتار خراسان به گوش می‌رسد. این ترانه‌ها و در واقع این بومی‌سرودهای خراسان را هم به چند دسته تقسیم می‌کنند که یک طبقه‌بندی کلی به این صورت است که این‌ها را به دسته‌های حقیقی، فراقی و عاشقانه تقسیم می‌کنند. اما دسته‌بندی‌های ریزتری هم وجود دارد. برای مثال، اشعاری که در عروسی‌ها خوانده می‌شود، اشعاری که در هنگام سوگ خوانده می‌شود. جالب است که در بیرجند به اشعاری که در موقع سوگ خوانده می‌شود «ختمیو» می‌گویند. و اشعاری که در موقع کار و درو و کشاورزی و قالی‌بافی و امثالهم می‌خوانند. یا اشعار مذهبی که در ماه رمضان می‌خوانند و رمضان‌خوانی و سحرخوانی می‌گویند. که من برای این قسمت یکی از این دوبیتی‌های خراسان را انتخاب کردم.

مجری: از کدام قسمتش؟ عاشقانه است؟ یا برای فراق است؟

دکتر طامه: عاشقانه است. «نِماشُوم گو که از گوگَل بِیایه، سیه‌چشمُم بگو دُوختن دَرآیه، دو چشمش بر من و دستش به گُودوش، که گُودوش بشکینه وای بر من». حالا شما به‌عنوان کسی که فارسی معیار زبانتان است، چقدر از این دوبیتی متوجه می‌شوید؟

مجری: «سیه‌چشم» رو من متوجه شدم. خیلی سخت است. اول که «گوگَل» رو گوگِل خوندم می‌خواستم بگویم ما گوگل داشتیم زمانی که گوگل در دنیا وجود نداشت. شما معنی کنید.

دکتر طامه: «نِماشُوم» یک واژۀ ترکیبی است که از دو کلمه تشکیل شده است. «نِما» صورت تخفیف یافتۀ «نماز» است و «شوم» صورت دیگر و کاهش یافتۀ «شام» است. این تحول آوایی در فارسی هم اتفاق می‌افتد. «نماشوم» یعنی نماز شب که به‌معنی سر شب یا مغرب است. مثلاً ما در فارسی هم می‌گوییم «نان»، ولی وقتی با محاوره صحبت می‌کنیم می‌گوییم «نون»، «میدان»، «میدون»، «تمام»، «تموم». این اتفاق هم همین جا افتاده است. پس نماشوم می‌شود سر شب یا مغرب که این در واقع دارد این ویژگی را نشان می‌دهد که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی پیش از اینکه ساعت وجود داشته باشد، مدیریت زمان از طریق اوقات شرعی اتفاق می‌افتاده است. واژۀ دوم «گو»، صورت گویشی واژۀ گاو است که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی به‌صورت «گاو»، «گاوه» و... آمده است. در خراسان و این ترانه به‌صورت «گو» آمده است. «گوگَل» جزء اولش همان «گو» است؛ یعنی گاو و «گَل» یعنی گله. گوگل یعنی گلۀ گاو که اینجا به‌معنی چراگاه است. چیزی که جالب است این است که در زبان‌ها و فرهنگ ایرانی برای نامیدن چراگاه از دوران باستان از واژۀ «گاو» استفاده شده است. برای مثال در زبان اوستایی «گَئُ یَئُیتی»، «گئُ» به‌معنی گاو و چراگاه است.

مجری: حالا این گاو نماد چیست؟ دلیل خاصی دارد موقع نماز شب گاو از چرا برمی‌گردد؟

دکتر طامه: نه فرقی نمی‌کند، چه گوسفند باشد چه گاو، گله موقع غروب به آبادی و روستا برمی‌گردد. «دوختن» هم در واقع صورت اصلی مصدری است که ما امروز «دوشیدن» می‌گوییم. صورت اصلی مصدر، دوختن بوده که در زبان‌ها و گویش‌های امروز هم به‌کار می‌رود. «گودوش» به‌معنی ظرفی است که برای دوشیدن شیر گاو به‌کار می‌رود. این در متون فارسی به‌صورت گاودوش و گاودوشه هم آمده است. و نکتۀ دیگری که باید اینجا ذکر کنم این است که واژۀ «گاو» در فرهنگ و زبان‌های ایرانی علاوه بر اینکه برای نامیدن این جانور به‌کار می‌رفته برای فرآورده‌های آن هم به‌کار می‌رفته. مانند شیر، پوست، گوشت که این‌ها را هم با واژۀ گاو نشان می‌دادند. می‌گوید وقتی که دو چشمش بر من و دستش به ظرف شیر است، وقتی که من را می‌بیند ظرف می‌افتد و می‌شکند و ای وای بر من.

چیکدۀ مطالب به قلم دکتر طامه:

باتوجه ‌به شواهد تاریخی می‌توان گفت که خراسان در اصل مأوای زبان‌های ایرانی‌ای بوده که به لحاظ طبقه‌بندی جزء گروه شمالی زبان‌های ایرانی بوده‌اند. ظاهراً از قرن چهارم میلادی با ورود سپاهیان ساسانی از مداین به این منطقه گونه‌ای از فارسی میانه رفته‌رفته جای زبان‌های پارتی را در این منطقه می‌گیرد. سپس با ورود اسلام به ایران در سرتاسر منطقۀ خراسان زبان فارسی دری کاملاً رایج می‌شود. گویش‌های امروزی خراسان که گونه‌هایی از فارسی به‌شمار می‌آیند به‌واقع وارثان برحق زبان فارسی دری هستند. ازآنجاکه زبان فارسی همیشه در خراسان پایگاهی استوار و پابرجا داشته است در گویش‌های فارسی خراسان هنوز برخی از ویژگی‌های فارسی متقدم را می‌توان بازجست. گویش‌های فارسی رایج در این ناحیه را برای سهولت می‌توان گویش‌های خراسانی نامید.

گویش‌های خراسانی را، به‌طور کلی، به سه گروه تقسیم می‌کنند: ۱) گروه شمالی که در جوین، سبزوار و نیشابور و پیرامون آنها رایج است؛ ۲) گروه مرکزی که در تُرشیز و در گناباد و پیرامون آن به‌کار می‌رود؛ ۳) گروه جنوبی که گویشوران آن در قائن، فردوس و بیرجند و اطراف آن ساکن هستند. اختلاف این گونه‌ها بسیار اندک است و فهم متقابل بین آنها برقرار است. در کل باید گفت، تمام گویش‌های خراسان از دستۀ زبان‌های ایرانی نو غربی و از شاخۀ جنوبی این دسته هستند.

ازجمله گویش‌های مشهور خراسان می‌توان به گویش‌هایی مانند قوچانی، سبزواری، نیشابوری، تربتی (حیدریه و جام)، گویش خواف و گناباد در خراسان رضوی؛ گویش بیرجندی، قائنی و گویش فردوس در خراسان جنوبی؛ و اسفراینی، جاجرمی و سنخواستی در خراسان شمالی اشاره کرد.

۱ نظر ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۵

زبان‌های ایرانی - ۱۰

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۸ ق.ظ

زمان پخش: ۱۲ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: خانم عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۵ مگابایت)



این هم از پنجاه و سومین و آخرین برنامۀ فرهنگستان در «صبح به خیر ایران» در سال ۹۶. پیشنهاد و انتقادی اگر تا اینجای کار دارید خوشحال میشم مطرح کنید. برنامه‌های امسال رو هنوز ننوشتم. تعدادشون که به پنجاه شصت تا برسه، دوباره پست‌های این بخش رو ادامه می‌دیم ان‌شاءالله. شما فعلاً خودتون می‌تونید صبح روزهای زوج برنامه‌ها رو از شبکۀ یک پیگیری کنید. برنامه‌های هفتۀ آینده به این صورت خواهد بود: شنبه ۲۲ اردیبهشت: دکتر حسینعلی رحیمی، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت: دکتر غلامعلی حدادعادل، چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت: دکتر علی شیواضمناً برنامۀ زندۀ رادیویی «صورت ماه» در رادیو گفتگو ساعت ۲۲ تا ۲۴ روز دوشنبه به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی با حضور میهمانانی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار خواهد شد. اسامی شرکت‌کنندگان در این برنامه: دکتر علیرضا امامی، دکتر فرشید سمائی، دکتر رضا عطاریان، دکتر حسینعلی رحیمی

* * *

خانم امانی: ما در برنامۀ پیش شروع کردیم صحبت دربارۀ زبان گیلکی و گونه‌های آن را و دربارۀ تفاوت‌های بین گونه‌های مختلف گیلکی اندکی گفتیم. در این برنامه این بحث را می‌خواهم تمام کنم. در کنار تفاوت‌هایی که در گیلکی وجود دارد، قواعد بنیادینی در بین گونه‌های مختلف زبان گیلکی هست که مشابه است و در واقع این قواعد بنیادی ویژگی‌هایی است که ما اگر بخواهیم زبان گیلکی را با چند ویژگی توصیف کنیم به این‌ها می‌پردازیم. من تخصصی‌اش نمی‌کنم. ناگزیرم یکی دو تا مثال بزنم تا گفت‌وگوی ما قابل فهم برای همۀ بیننده‌های گرامی باشد. آنچه در گیلکی مشهور است جابه‌جایی صفت و موصوف و جابه‌جایی مضاف و مضاف‌الیه است. برایتان با مثال شرح می‌دهم. مثلاً ما در فارسی می‌گوییم «دختر خوب»، در گیلکی می‌گوییم «خوجیر لاکو»، یعنی خوب دختر. در فارسی می‌گوییم «دستم»، «دست من»، «پای من»، «سر من»، در گیلکی می‌گوییم «می دست»، «می پا»، «می سر»؛ یعنی به این ترتیب برعکس می‌کنیم.

مجری: «کیجا» دختر نمی‌شود؟

خانم امانی: یک ذره که می‌رسیم به بخش شرق گیلان، با این واژه روبه‌رو هستیم. چون عمدتاً در مازندران گفته می‌شود و شرق گیلان که مجاور است با مازندران، در بخش‌هایی از آن برخی قسمت‌ها این را هم می‌گویند. یا ویژگی‌هایی در ساختار فعل در گیلکی است که تقریباً می‌توانم بگویم منحصر به خود گیلکی است و کمتر در زبان‌های دیگر دیده شده است. یکی از این موارد ساختار فعل مستمر است. مثلاً «دارم می‌روم» این فعل را در گیلکی می‌توانیم به همین شکل منفی کنیم؛ «دارم نمی‌روم». حال آنکه ما در فارسی برای منفی کردن این فعل این ساختار را نداریم. نمی‌خواهم به این ویژگی‌های صرف و نحوی که خیلی خشک و انتزاعی و شاید قدری حوصله‌سربر است بپردازم. در گیلکی ما به شکلِ «شو ندرم» می‌گوییم. یعنی دارم نمی‌روم. این ویژگی خیلی خوبی است که فعل را در ساختار خودش بتوانیم منفی کنیم. 

مجری: یک سؤال بپرسم؟ «باشه» را، مثلاً در «روزتان مبارک باشه» چه باید بگوییم؟

خانم امانی: «شیمی روز مبارک بوبون». من بعداً برایتان می‌نویسم. کتاب‌هایی هم هست که می‌توانم شما را ارجاع دهم. اتفاقاً امروز به بخش کتاب‌ها می‌خواهیم بپردازیم. بحث این تفاوت‌ها و شباهت‌هایی را که بین گونه‌های مختلف گیلکی وجود دارد جمع می‌کنم. می‌پردازم به انواع زبان‌های غیرگیلکی رایج در استان گیلان. ما در استان گیلان افزون بر زبان گیلکی که زبان اصلی و پرگویندۀ استان گیلان است، زبان‌های غیرگیلکی رایجی هم داریم. مانند زبان تالشی در شهرهایی مانند تالش، ماسال، شاندرمن، ماسوله، زبان تاتی در شهرهایی مانند روداب، فاراب، عمارلو. عمارلو یکی از بخش‌های رستم‌آباد است و رستم‌آباد در سر راه رشت یکی از شهرهای گیلان است که افزون بر زبان گیلکی زبان‌های دیگری مانند تالشی و تاتی نیز در آن (بخش عمارلو رستم‌آباد) تکلم می‌شود. و در واقع گیلکی با لهجۀ جنوبی در رستم‌آباد وجود دارد. زبان دیگر ما زبان کرمانجی یا همان کردی شمال است.

مجری: چه جالب. چون بیشتر کرمانجی‌های عزیزمان و گویشوران این زبان در خراسان شمالی سکونت دارند. درست است؟

خانم امانی: بله؛ در خراسان شمالی و یک بخش‌هایی از خراسان رضوی مانند قوچان و درگز. زبان کردی شمالی یا کرمانجی را عرض کردم خدمتتان که یکی دیگر از زبان‌های غیرگیلکی رایج در استان گیلان است که در فاراب، عمارلو و بخش‌هایی از رستم‌آباد به آن تکلم می‌شود. پرگویننده‌ترین زبان غیرگیلکی رایج در استان گیلان هم زبان تالشی است. این از زبان‌های غیرگیلکی رایج در این استان. در این قسمت می‌پردازم به سؤالی که پیش از برنامه داشتید؛ به آثار و متون نوشته شده به زبان گیلکی. ما این متون را منطقاً در دسته‌بندی متون به دو دستۀ کهن و معاصر بررسی می‌کنیم. متن کهن گیلکی خیلی زیاد در دسترس و موجود نیست. شاید یکی از دلایلش اقلیم گیلان باشد که در آن اساساً کاغذ ماندگار نیست. اما به هر روی تنها متن گیلکی محض بازمانده از دوران کهن ما که مربوط به قرن هفتم و هشتم هجری است؛ یعنی حدود هفتصد، هشتصد سال پیش، دیوان شعری است به نام دیوان شعر شاه شرف دولایی که ایشان شاعر گیلکی‌سرا بودند. دوبیتی‌ها دارند که وزن هجایی و قافیه و ردیف خیلی سامانمندی ندارد؛ اما به هر روی دوبیتی‌های ایشان آن‌قدری ماندگار بوده، با وجود اینکه ما فقط یک نسخه از این کتاب در دست داریم و به‌دست آمده است، آن هم از دوران کهن نبوده، اما مضمون و اصل دوبیتی‌های ایشان کارآواهای گیلکی است. یعنی زنان در شالیزار و مردان در باغ چای و هنگام کار این‌ها را می‌خوانند، بدون اینکه بدانند شاعرش کیست. این متن کهن گیلکی ما ارزش لغوی خوبی دارد و با مضمون و درون‌مایۀ شاعرانه و عارفانه است و اندکی هم در روزمرگی‌های شاعر مسائل اجتماعی و اقتصادی قرن ۷ و ۸ گیلان را می‌توانیم برداشت کنیم.

۱ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۴۸

زبان‌های ایرانی - ۹

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۸ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: خانم عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (سیزده دقیقه، ۲۰ مگابایت)



مجری: قرار است از امروز در بخش فرهنگستان زبان و ادب فارسی که در روزهای زوج تقدیم حضورتان می‌کنیم و اتفاقاً شما هم خیلی از آن استقبال کردید، به استان‌های مختلف سفر کنیم و به زبان‌ها و گویش‌های استان‌های مختلفمان بپردازیم. امروز می‌خواهیم برویم به گیلان و سراغ گیلکی‌ها. و اتفاقاً کسانی که زبان گیلکی را دوست دارند و خیلی به گوششان خوش می‌آید که یک نفر با زبان گیلکی برایشان صحبت کند، امروز ما و این بخش از «صبح به خیر ایران» را تماشا کنند. یک اتفاق خوب دیگر هم افتاده است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نمایندۀ بسیار محترمی را مهمان ما کرده‌اند و ما افتخار میزبانی‌شان را داریم که بانو هستند. و این اتفاق، اتفاق خوبی است به نظر من. خانم امانی خوش آمدید. 

خانم امانی: سلام. من هم خوشحالم که در خدمت شما هستم و سپاس‌گزارم. اگر که شما فرمایشی ندارید، بپردازم به موضوع.

مجری: خواهش می‌کنم. فقط اینکه درست گفتم؟ گیلکی زبان است یا گویش؟

خانم امانی: شما موضوع خیلی بحث‌انگیز و مهمی را همین آغاز صحبت بیان کردید و خیلی نیاز به صحبت دارد. اما من کوتاه در این باره خواهم گفت و آنچه خودم می‌پذیرم و آنچه دیدگاه خودم هست را هم خواهم گفت. تخصصاً دربارۀ گیلکی به شما می‌گویم به این دلیل که شما دربارۀ گیلکی پرسیدید. زبان‌های دیگر را فراخور خودش که به آن‌ها رسیدیم در آن باره صحبت خواهیم کرد. من به گیلکی، زبان گیلکی می‌گویم. بنابراین از اکنون تا پایان برنامۀ ما، هر جا که صحبت از گیلکی به‌معنای عام و در قیاس با دیگر زبان‌ها باشد من لفظ زبان را به‌کار می‌برم. اما در جایی که می‌خواهم از انواع گیلکی صحبت کنم، مثلاً لاهیجانی را با رشتی، با چابکسری، با لنگرودی، با املشی بسنجم، آن موقع لفظ گویش و یا گونۀ زبانی را به‌کار خواهم برد. دلایل هم بسیار است. پژوهشگران عمدتاً لفظ گویش را ممکن است به‌کار ببرند؛ برخی لفظ زبان را. اختلاف نظرها بسیار است و هر یک هم دلایل علمی خودشان را دارند. بحثی است که در آینده اگر فرصت شد ما به‌طور مفصل‌تر و خردتر درباره‌اش صحبت خواهیم کرد. اما خیلی کوتاه بگویم از آنجایی که اگر یک گیلکی‌زبان برای شما صحبت کند، شما که گیلکی نیستید متوجه صحبت او نخواهید شد، یعنی زبان او دارای آواها، الفاظ، دستور زبان و دایرۀ واژگانی خاص خودش است و شما نیاز دارید برای یاد گرفتن این زبان آموزش ببینید، بنابراین ما این را زبان می‌بینیم؛ زمانی که می‌خواهیم به‌طور عام از آن صحبت کنیم. و اگر بخواهیم خُرد، در داخل خود استان با انواع خرده‌گویش‌ها و گونه‌های زبانی مختلفش بسنجیم این دو لفظ گویش یا گونۀ زبانی را به‌کار می‌بریم.

مجری: قرار است از کجا شروع کنیم؟ بهتر نیست بگوییم پراکندگی جغرافیایی زبان گیلکی در کجای ایران بیشتر و پررنگ‌تر است.

خانم امانی: بله؛ حتماً. اتفاقاً من می‌خواستم با همین موضوع صحبت کنم. من در آغاز بگویم که به‌لحاظ رده‌شناسی زبانی، زبان گیلکی جزء زبان‌های ایرانی نوی غربی، در واقع ایرانی نو، شاخۀ شمال غربی است و از زبان‌های پرگویندۀ حاشیۀ دریای کاسپین. این را هم بیفزایم که من به جای لفظ خزر، تا پایان این برنامه و حتی در نوشته‌های خودم دریای کاسپین به‌کار می‌برم. بنابراین منظور دریای خزر کنونی با این نام کنونی است. از زبان‌های بسیار پرگوینده است و با وجود اینکه استان گیلان به‌لحاظ وسعت جزو استان‌های بسیار کوچک است، یعنی جزو کوچکترین استان‌های ایران است، اما از نظر تراکم جمعیت برعکس است. تقریباً می‌توانم بگویم پس از تهران، استان گیلان یکی از پرتراکم‌ترین استان‌های ایران است و این معنایش چیست؟ معنایش این است که ما گیلکی‌زبان‌های بسیاری داریم که هم در استان گیلان هستند و هم فراخور زندگی در دیگر شهرها و استان‌ها، به‌ویژه در تهران اقامت دارند. از دیرباز تقسیم‌بندی‌ای که بین استان گیلان قرار گرفته و این تقسیم‌بندی همۀ وجوه زندگی یعنی زبان، آداب، سنن، آیین و فرهنگ را شامل شده، رودخانۀ سفیدرود است. یعنی از دیرباز ما گیلان را به صورت دو بخش شرقی و غربی داشتیم و اساس این تقسیم‌بندی سفیدرود است. وقتی می‌گویم از دیرباز، منظورم خیلی دیرباز است. یعنی ما در قدیمی‌ترین متن کهن فارسی که موجود است، چه بسا پیش از آن هم بوده و اکنون در دسترس نیست، به هر روی کتاب‌های ایرانی در طول تاریخ در مناسبات بسیاری سوزانده شده‌اند، ما متن جغرافیایی کهنی داریم؛ کتابی است به نام حدودالعالم من المشرق الی المغرب، در قرن چهارم از نویسنده‌ای ناشناس. این کتاب به‌لحاظ ارزش جغرافیایی و علمی کتاب بسیار بالایی است. در این کتاب نویسندۀ ناشناس به‌طرز مفصلی به بخش گیلان پرداخته و اتفاقاً در آن کتاب آورده که سفیدرود اساس تقسیم‌بندی این استان به دو سو است و لفظ آن سوی آبی یا آن سوی رودی و این سوی آبی یا این سوی رودی را به‌کار برده است. خیلی مفصل به گیلان پرداخته است. حتی از خرده‌فرهنگ‌ها یا آداب و حتی از اینکه خوراک ویژۀ مردم این شهر چیست گفته و مثلاً در این کتاب ذکر شده که ماهی و برنج است و جز آن. می‌توانید برای علاقۀ بیشتر به آن مراجعه کنید؛ در دسترس است. همین امروز هم اساس تقسیم‌بندی با همان اصطلاح است. مردمان گیلان امروز به شرق گیلانی‌ها بیه‌پیش و به غرب گیلانی‌ها بیه‌پس می‌گویند. یعنی این سوی رودی و آن سوی رودی. این اساس تقسیم‌بندی بسیار منظمی‌ست و در واقع زبان گیلکی را به سوی یک نظم و روش خاص خودش سوق داده است و ما در شرق گیلان از آستارا تا چابکسر شهرهای مهمی داریم که گویش گیلکی (اینجا لفظ گویش را به‌کار می‌برم، چون دارم در داخل استان گیلان انواع گونه‌های گیلکی را باهم می‌سنجم) دارند. گونه‌های مهمی در بخش لاهیجان، کوهپایه‌های لاهیجان، گونه‌های مهمی در بخش دیلمان اساس مهمی در استان گیلان به‌لحاظ زبانی و گویشی بخش دیلمان است در شرق گیلان. در غرب گیلان، انزلی، فومن، شفت، خمام، کوچصفهان، شهرهایی هستند که حوزۀ غرب گیلان را دربرمی‌گیرند و گیلکی غربی در آن‌ها رایج است. به‌جز این تقسیم‌بندی جغرافیایی که تاکنون برای دسته‌بندی زبان و فرهنگ و همۀ داده‌های موجود در استان گیلان رایج بوده، برای بخش زبان و گویش گیلکی با توجه به پژوهش‌هایی که تاکنون انجام داده‌ام به‌ویژه در منطقۀ گیلان روی این زبان، باور دارم که تقسیم‌بندی مهم دیگری هم باید برای زبان در نظر بگیریم؛ و آن تقسیم‌بندی زندگی مردم بر اساس معیشت و نوع اقلیم آن‌ها است. واقعاً این استان شگفت‌انگیز است. دریغ است که ما جایی مانند گیلان در ایران داشته باشیم و سپس همزمان بندرعباس و خوزستان و آن وقت بخواهیم بپردازیم به برون‌مرزی. این واقعاً دریغ و افسوس دارد. به هر روی این‌ها باید شناخته بشوند و همان اندازه هم مهمان‌دوست و مهمان‌پذیر هستند؛ همان گونه که از دیرباز بودند. برگردم سر صحبت خودمان. عرض کردم که اقلیم و معیشت مردم در تعیین زبان آن‌ها اثرگذار است. در گیلان این شگفتی این است که شما مردم کوهپایه را دارید که با ده دقیقه زمان می‌رسید به مردم دشت و جلگه و با بیست دقیقه زمان می‌رسید به مردم دریاکنار؛ مردمی که کنار رود و دریا زندگی می‌کنند. واژگان و زبان آن‌ها قطعاً متفاوت است. دایرۀ واژگانی آن‌ها قطعاً متفاوت است با مردمانی که در کوهپایه زندگی می‌کنند. اساس زندگی آن‌ها دام‌داری و دام‌پروری است، مردمانی که اساس زندگی آن‌ها ماهی‌گیری است، مردمانی که اساس زندگی آن‌ها کشاورزی، برنج و چای است قطعاً دایرۀ واژگانی متفاوتی باهم دارند. بنابراین در داخل استان گیلان یک شرق گیلانی و یک غرب گیلانی تا حدودی متوجه صحبت‌های هم می‌شوند. یعنی یک تفهیم و تفاهم متقابل بین گوینده و شنونده هست. اما اختلاف‌های آوایی، یعنی در واقع تلفظ واژگان کم نیست. به‌ویژه هر چه گونه‌های هم‌جوار از هم دورتر شوند، یعنی گونه‌ها و شهرها به‌لحاظ جغرافیایی و همسایه بودن قدری از هم دورتر باشند، این تفاوت آشکارتر نیز خواهد شد. به‌ویژه، یعنی به جز جغرافیا ممکن است از نظر جغرافیایی فاصلۀ زیادی باهم نداشته باشند؛ در واقع دو بخش یا دو روستا باهم همسایه باشند، ولی بین آن‌ها جاده‌ای هست، یا بین آن‌ها رودی یا کوهی هست و باعث می‌شود مردمان کوهپایه... که اتفاقاً یکی از غنی‌ترین گویش‌های گیلان گونۀ زبانی گالش‌ها است، گالش‌ها اقوام دام‌داری هستند که در ییلاق‌ها و ارتفاعات کوهستان‌های گیلان زندگی می‌کنند. بسیار زبانشان را دوست دارم چون بسیار غنی است و همچنان آن ریشه‌های تاریخی خودش را خیلی قوی حفظ کرده است. مثلاً لنگرود را برایتان مثال بزنم که همین چندی پیش در آنجا کار می‌کردم، بین کوهپایۀ لنگرود و شهر لنگرود، یعنی در واقع بخش دشت و جلگه فاصلۀ جغرافیایی کمتر از پانزده دقیقه است؛ ولی تفاوت واژگانی‌شان بسیار است. به‌ویژه تفاوت آوایی و اختلاف در تلفظ واژگان. بنابراین، این هست که می‌گویم که مقولۀ اقلیمی و معیشتی نیز بسیار مهم است.

۱ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۰۰