زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیوا» ثبت شده است

واژه‌شناسی - ۲۰

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، چهارده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۳۱ مگابایت



دکتر شیوا: در سه هفتۀ گذشته موضوع سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام پرندگان بود. اما ما بیشتر به پرندگانی پرداختیم که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. برای نمونه کلاغ از کاغ‌کاغ، جوجه از جیک‌جیک، لک‌لک از صدای به هم خوردن منقارش، کوکو، چلچله، چکاوک، بدبده، باقرقره. این‌ها را گفتیم و اصطلاح نام‌آوا را به میان آوردیم. بایسته است که همین جا یادی کنیم از عضو فقید فرهنگستان، دکتر مصطفی مقربی که ایشان نخستین بار واژۀ نام‌آوا را در زبان فارسی وضع کردند و به‌کار گرفتند. امروز می‌خواهیم نام‌آواها را فراتر از نام پرندگان در‌ حوزۀ زبان به‌صورت عمومی بررسی کنیم. یکی از شیوه‌های نام‌گذاری انسان بر روی پدیده‌های پیرامونی تقلید از صدای طبیعی بوده که به آن نام‌آوا گفتیم. برای نمونه در صدای جانوران ما نام‌آوای جیک‌جیک برای صدای گنجشک داریم، قدقد برای صدای مرغ داریم، میومیو برای گربه داریم، قوقولی‌قوقو برای خروس، بغبغو برای کبوتر. این‌ها نام‌آوا هستند اما نام‌آوا محدود به تقلید از صدای جانوران در زبان نمی‌شود. همچنان که هفتۀ گذشته هم اشاره کردیم اغلب این نام‌آواها تکراری‌اند چون که در طبیعت هم صدایشان مرتب تکرار می‌شود. یعنی وقتی جیک‌جیک گنجشک پیوسته است، در زبان هم که می‌خواهد بازنمایی شود، به‌صورت یک واژۀ دوبخشی یا تکراری این بازنمایی اتفاق می‌افتد.

از صدای جانوران بیاییم به عموم واژه‌های زبان. ببینیم که نام‌آواها در کجا حضور دارند. برای نمونه صدای جوشیدن آب را در نظر بگیرید. در زبان با نام‌آوای «غلغل» آب یا مثلاً سماور تعبیر می‌شود. صدای نجوا یا در گوشی صحبت کردن به‌صورت «پچ‌پچ»، صدای غذا خوردن با نام‌آوای «ملچ‌مولوچ»، صدای راه رفتن در زمینی که کمی آب در آن هست با «چلپ‌چلپ»، صدای برخورد پیوسته و مدام دو شی سخت به هم با «تلق‌تلق» یا «تلق‌تلوق»، صدای تخمه شکستن با «چیلیک‌چیلیک»، صدای کشیده شدن چیز سنگین بر زمین با «خرّوخر» و صداهای گوناگون زبانی را ما این گونه با نام‌آوا بیان می‌کنیم.

مجری: همیشه این تکرار وجود دارد یا بعضی وقت‌ها واژه‌ها باهم فرق دارند؟

دکتر شیوا: اول این را یادآوری کنیم که وقتی می‌گوییم چیلیک‌چیلیک صدای تخمه شکستن است، ما داریم صدای طبیعی را در قالب زبان می‌ریزیم. زبان هم محدودیت آوایی دارد هم محدودیت ساختاری. بنابراین طبیعی است که یک مقداری از صدای طبیعی فاصله بگیرد. به همین دلیل به‌ویژه وقتی واژه‌های نام‌آوا تک‌بخشی هستند، برای عموم مردم شناسایی آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. برای نمونه واژۀ «بوق» را در نظر بگیرید. بوق نام‌آواست. یعنی صدای طبیعی که ما به‌عنوان بوق را می‌شنویم در زبان بازسازی می‌کنیم و همان را می‌گوییم. بچه‌ها هم که با ماشین‌های اسباب‌بازی‌شان بازی می‌کنند ممکن است همین «بیب» یا «بوق» را به‌کار ببرند. یا واژۀ دیگر، «زنگ». صدای زنگ چیزی جز زینگ نمی‌تواند باشد. در زبان به‌صورت زنگ درآمده و یک نام‌آوای زبان فارسی به‌حساب می‌آید. یا «فوت»؛ چیزی نیست جز صدایی که به واژه تبدیل شده و در قالب نام‌آوا ریخته شده. اگر در واژه‌ها درنگ و تأمل کنیم و در ذهنمان ارتباط واژه را با صدای طبیعی مقایسه کنیم، پی به نام‌آوا بودن برخی از آن‌ها خواهیم برد. مثلاً من چند واژه می‌گویم بینندگان توجه کنند. یکی از این‌ها مثلاً «جرقه» است. جرقه صدای خود این واژه را تداعی می‌کند. «ترقه»، «فشفشه»، «فرفره»، «جغجغه»، «قهقهه». در زبان فارسی صدای بلندِ خندیدن را به‌صورت قهقه یا قاه‌قاه داریم. اما اگر این صدا هم شدید باشد هم مفصل و طولانی باشد، آن را با واژۀ «قش‌قش» تعبیر می‌کنیم. حالا اگر صدای خفیف‌تری از قهقه داشته باشد با «هرهر» و «کِرکِر» صدای خنده را می‌رسانیم. واژۀ دیگر، تک‌بخشی است: «عطسه». دقیقاً صداست که در زبان بازنمایی می‌شود. «سکسکه»، «خروپف». در اصطلاحات زبان فارسی دندان‌قروچه داریم. یعنی ساییدن و فشردن دندان‌ها به هم. این «قروچ» صدای کشیده شدن دندان‌هاست که در نام‌آوا تجلی پیدا کرده است.

مجری: من تصور می‌کنم جاهایی که روایتی از یک زندگی را بیان می‌کند، معمولاً از این واژه‌ها بیشتر استفاده می‌شود.

دکتر شیوا: بله؛ به‌ویژه در داستان‌ها بسیار به‌کار می‌رود. چون این یک نوع ملموس شدن را در زبان به دنبال دارد. کاربرد نام‌آواهاست. وقتی می‌گویید «در صدایی کرد و باز شد»، این را مقایسه کنید با «در قژّی کرد و باز شد». کدام یک ملموس‌تر است؟ بی‌گمان دومی برای شنونده آشناتر است و راحت‌تر می‌تواند این ویژگی را تداعی کند. به همین دلیل است که برای کودکان معمولاً از نام‌آوا استفاده می‌کنیم. به‌فرض پدر و مادر برای نوزاد برای اینکه او را از خطر آتش یا هر شی آسیب‌زا دور کنند می‌گویند «جیز». این جیز در حقیقت نام‌آوای سوختن است و برای کودک، خطر را تداعی و بازسازی می‌کند.

مجری: این منحصر به زبان ماست یا در زبان‌های دیگر در دنیا هم هست؟

دکتر شیوا: این اصطلاحاً ویژگی زبان‌شناسی عمومی است. یعنی در همۀ زبان‌ها نام‌آوا یافت می‌شود. بحث کودک را با این نکته به پایان برسانم که مثلاً کودکان برای نامیدن گوسفند از واژۀ «بَبَیی» استفاده می‌کنند. ببیی نام‌آواست و صدای آن است و بدون واسطه گوسفند را در ذهن کودک تداعی می‌کند. سگ را می‌گویند «هاپو»، یا گربه را «پیشی». این باعث می‌شود که سریع و به‌چابکی این مفهوم انتقال پیدا کند. در زبان فارسی «رعد» و «تندر» داریم. «آسمان‌غرمبه» هم داریم. آسمان غرمبه به‌چالاکی می‌تواند این مفهوم را برساند. اما اینکه فرمودید در زبان‌های دیگر وضعیت‌های نام‌آواها چگونه است، برای نمونه ورزش را مثال بزنیم. ورزش «پینگ‌پنگ» را شما در نظر بگیرید. صدای برخورد توپ به دو سوی تور بر روی میز تنیس روی میز این آوا را پدید می‌آورد و سبب می‌شود که انگلیسی‌زبانان چنین نامی را برای این ورزش بگذارند. یا «کلیک» در اصطلاح رایانه‌ای، دقیقاً نام‌آواست. «درام»، به‌معنای طبل در انگلیسی چیزی جز صدای طبل نیست. یا مثلاً همین کلاغ که در زبان فارسی نام‌آواست در انگلیسی «کلاو» است. یعنی صدای کلاغ در زبان انگلیسی به این شکل نام‌آوا شده است. یا «بمب» را در نظر بگیرید. «بمبا» در ایتالیایی واژه‌ایست که نام‌آوا به‌شمار می‌رود. به فرانسوی و انگلیسی و فارسی رفته و ما همه از این واژه در زبان خودمان به‌عنوان نام‌آوا بهره می‌گیریم.

نمونه‌های زیادی می‌شود آورد. مثلاً ما در زبان فارسی «قیچی» داریم که اصل مغولی دارد و صدای قیچ و قطع کردن است که به‌صورت واژه درآمده است. ما مصدرهایی مثل گفتن و نوشتن و خندیدن در زبان فارسی داریم که مصدرهای عادی‌اند. اما جالب است از نام‌آوا مصدر هم می‌سازیم. مثلاً فروافتادن قطره‌های آب بر زمین، چک‌چک کردن است. چکه از آن ساخته شده و مصدر «چکیدن» را درست کرده‌ایم. یا از تپ‌تپ، صدای تپش، مصدر «تپیدن» را درست کرده‌ایم، مصدر «غریدن»، واژۀ غرش را پدید آورده، «افشاندن» صدایی است که به‌صورت یک واژه تجلی پیدا کرده است. نمونه‌های زیادی هست. مثلاً از میان مصدرها، «خراشیدن» را در نظر بگیرید. خراشیدن دقیقاً چنین صدایی است که در قالب مصدر طرح‌ریزی شده است. یا مصدر «ترکیدن»، صداست، همچنین «کوبیدن». واژه‌های دیگر را هم می‌شود مثال زد. «خروپف»، «رنده»، «ارّه»، «سرفه» در فارسی و «کاف» در انگلیسی. این کتابی که اکنون در دست بنده هست فرهنگ نام‌آوایی فارسی نام دارد. مجموعۀ نام‌آواهای زبان فارسی در این حجم گردآوری شده و به چاپ رسیده است. البته حجمش کم نیست، اما در سنجش با انبوه واژه‌های زبان فارسی نام‌آواها شمارشان اندک است. به خواست خدا در هفته‌های آینده نام‌آوا را در شعر فارسی بررسی خواهیم کرد.

۱ نظر ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۰۰

واژه‌شناسی - ۱۹

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



دکتر شیوا: دو هفتۀ گذشته سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام‌های پرندگانی بود که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. به سخن دیگر و به اصطلاح زبان‌شناسی نامشان نام‌آوا بود. از کاکایی و لک‌لک و هدهد و کلاغ و جوجه و غاز و قو گفتیم و به جغد رسیدیم. دیدیم که جغد در فارسی کهن بوم، بوف یا کوف نامیده می‌شده که این هر سه نام‌آوا هستند. یعنی از صدای طبیعی جغد ساخته شده‌اند. و باز افزودیم که جغد در فرهنگ ایرانی معمولاً نماد نحوست، بدیمنی، بدشگونی و ویرانی است. اما در ایران باستان و فرهنگ یونان و روم به‌عکس، نماد خردورزی و خوش‌اقبالی بوده است. کوچکترین نوع جغد را هم دیدیم که مرغ حق نامیده می‌شود. مرغ حق در حقیقیت نوعی نام‌گذاری مثبت با جنبۀ معنوی است. یعنی صدای هوهوی شبانۀ جغد به‌نوعی تداعیگر و یادآور راز و نیاز عارفانه است. سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر بلندآوازۀ معاصر ما در بیتی از همین مرغ حق به مرغ یاحق تعبیر کرده است و گفته است «ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب، غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا».

تصویر نخست پرنده‌ایست که نامی با منشأ نام‌آوایی دارد. این پرنده که کمی بزرگتر از گنجشک است، نخودی‌رنگ و سبک‌جثه است و با تاجی که بر فراز سر دارد شناخته می‌شود پرندۀ «چکاوک کاکلی» نام دارد. چکاوک نام‌آواست؛ یعنی برگرفته از صدای این پرنده است که در بیابان‌ها، کشتزارها و علفزارها زندگی می‌کند و در فارسی کهن «ژوله» نامیده می‌شده‌است. نام دیگر چکاوک ژوله بوده است. از میان دستگاه‌های هفتگانۀ موسیقی سنتی ایران دستگاهی به نام همایون داریم که یکی از گوشه‌ها یا نغمه‌های این دستگاه هم چکاوک نامیده شده به‌سبب خوش‌آوازی این پرندۀ زیبا.

تصویر دوم، پرنده‌ایست که با دم بلندش شناخته می‌شود و به هنگام رسیدن فرارسیدن بهار صدایی شبیه کوکو سرمی‌دهد و نامش هم طبعاً «کوکو» است. ناگفته پیداست که کوکو هم نام‌آواست. البته باید دانست که صدای «فاخته» هم که از خانوادۀ کبوتریان است و نام دیگری برای کبوتر کوهپایه یا کبوتر جنگلی به‌شمار می‌رود، آن هم کوکو است. به همین دلیل گاهی کوکو و فاخته به‌اشتباه باهم یکی انگاشته شده‌اند. اما باید دانست که از لحاظ پرنده‌شناسی در دو دسته جای می‌گیرند.

پرندۀ بعدی پرنده‌ای با منقار کوچک، ضخیم، خمیده و بال‌های کوتاه و صدای بلند است که «بلدرچین» نام دارد. بلدرچین ۱۷ سانتی‌متر بیشتر طول ندارد و بیشتر از اینکه در طبیعت دیده شود، صدایش شنیده می‌شود. بلدرچین را که واژه‌ای ترکی است در فارسی «کَرَک» یا «بَدبَده» می‌گفتند. بدبده هم همچنان که روشن است صداست. یعنی تقلیدی از صدای این پرنده که برای نام‌گذاری آن استفاده شده است. 

تصویر بعدی پرندۀ مهاجری است که با بدن سیاه و سفید و جلای بنفش و دم دوشاخه‌ای که دارد نویدبخش فرارسیدن بهار است و «پرستو» نام دارد. پرستو احتمالاً از ریشۀ پریدن باشد. چراکه در فارسی میانه پریدن را به‌صورت پریستن هم تلفظ می‌کردند. بنابراین پرستو معنایی همانند پرنده باید داشته باشد.

مجری: گاهی اوقات واژگان عشق و عاشقی را هم هم‌سنگ با پرستو به‌کار می‌برند. دلیل خاصی دارد؟

دکتر شیوا: این علاقۀ ویژه‌ای که پرستو به جفت خود دارد و همکاری که پرستو با جفت خود در بنای آشیانه‌های گلی می‌کند این تصور را ایجاد کرده است. نام دیگر پرستو «چلچله» است. ناگفته پیداست که چلچله نام‌آواست. یعنی صدای این پرنده سبب نام‌گذاری شده است.

پرندۀ بعدی از خانوادۀ مرغ میناست. به مرغ مینا یا مرغ مقلد در هفته‌های پیشین پرداختیم. اما این پرنده پرندۀ اجتماعی و پرسروصداست که اغلب صدای پرندگان دیگر را تقلید می‌کند. در دسته‌های بزرگ دیده می‌شود و پر و بال سبز سیاه شفاف با خال‌های کوچک سفید دارد و همچنان که گفتیم خویشاوند با مرغ میناست و «سار» نامیده می‌شود. سار هم نام‌آوا به‌شمار می‌آید. رودکی سمرقندی، پدر شعر فارسی در بیتی این گونه توصیف می‌کند که «بلبل همی بخوانَد در شاخسار بید، سار از درخت سرو مر او را شده مجیب». بلبل بر روی بید آواز سر داده و بر درخت سرو، سار هم جواب‌گوی اوست در طبیعت.

پرندۀ پایانی خویشاوند کبوتر است و شبیه به کبک. یکی از زیباترین، خوش‌رنگ‌ترین و خوش‌ترکیب‌ترین پرندگان خاورمیانه به‌شمار می‌آید و چنانکه تصویرش را بینندگان ارجمند می‌بینند «باقرقره» یا «کوکر» نام دارد. هر دوی این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی صدای طبیعی پرنده را در نام‌گذاری تقلید کرده‌اند. زیستگاه باقرقره عمدتاً در مناطق خشک و بیابانی است و این پرندگان به‌صورت گروهی مسافت زیادی را می‌پیمایند تا به منبع آب دست پیدا کنند.

در بررسی نام‌آواهای پرندگان که تاکنون انجام گرفت اگر بینندگان باریک شوند و دقت کنند خواهند دید که در نمونه‌هایی مانند کاکایی، لک‌لک، هدهد، چلچله، کوکو، باقرقره و همین بدبده در حقیقت واژه و ساختمان واژه دوبخشی است. یعنی تکرار می‌شود. علت این است که در طبیعت این پرندگان صدای خودشان را مرتب تکرار می‌کنند و بازتاب این تکرار در ساختار واژه هم به چشم می‌خورد. یعنی گاهی اوقات نام‌آواها تکراری هستند و دارای بخش‌های تکرارشونده.

۷ نظر ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌شناسی - ۱۸

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۵ مگابایت



دکتر شیوا: در واژه‌شناسی نام‌های پرندگان، ما سخن را پی گرفتیم با «لک‌لک»، «دُرنا» یا «کلنگ»، «هدهد» یا «شانه‌به‌سر» که با نام‌های «پوپو» و «پوپک» هم شناخته می‌شود و سرانجام «کبک». و گفتیم در واژه‌هایی مانند مرغ کاکایی، کبک، هدهد سبب نام‌گذاری، صدای این پرندگان در طبیعت بوده است. یعنی انسان در برخورد با پدیده‌های پیرامونی گاهی هنگام نام‌گذاری صدا را مبنا قرار می‌دهد و آن نام را بر پدیده، پرنده یا هر موجودی می‌نهد و اصطلاحش در زبان‌شناسی نام‌آواست، یعنی نامِ آوایی، نام‌گذاری بر اساس آوا یا صدا. دیدیم که برای نمونه به هم خوردن منقارهای لک‌لک صدای تق‌تق و لق‌لق پدید می‌آورد و نام لک‌لک را شکل می‌دهد. یا صدای کاغ‌کاغ کلاغ نام کلاغ را در زبان فارسی پدید آورده است. صدای جیک‌جیک هم واژۀ جوجه از آن ساخته شده در فارسی و چیکن در انگلیسی. امروز پرندگانی که نامشان منشأ نام‌آوایی دارد را ادامه می‌دهیم.

نخستین پرنده، «غاز» است. پرنده‌ای که از اردک بزرگتر است، گردن بلندتری دارد، و پرسروصداتر هم هست. غازها می‌توانند علاوه بر شنا در آب در خشکی هم بچرند و در پی غذا بگردند. تصویر دوم «قو» هست. قو که از غاز بزرگتر است و گردن بلندتری هم دارد سراسر سپید است، با منقار نارنجی‌رنگ. در طبیعت، فرود قوها هنگام پرواز بر سطح آب بسیار دیدنی و حیرت‌انگیز است. هم «قو» و هم «غاز» واژه‌هایی با ریشۀ ترکی هستند. اما در عین حال نام‌آوا به‌شمار می‌آیند. یعنی دو واژۀ قو و غاز برگرفته از صدای این دو پرنده هستند. ولی باز باید توجه داشت که وقتی انسان نام‌گذاری بر اساس صداها می‌کند، باید این صداها را ببرد در قالب زبان خودش جای دهد. محدودیت‌های زبانی سبب تغییر در این صداها می‌شود و گاهی تشخیص نام‌آواها به‌آسانی امکان‌پذیر نیست.

پرندۀ سوم، «جغد» نام دارد. این تصویر نوعی جغد کوچک به نام مرغ حق است. در ساختار جثۀ جغد چشم‌ها بسیار درشت هستند. چون جغد، پرندۀ شب‌شکار است و شب‌پرواز. این چشم‌های درشت به او برای یافتن شکار کمک می‌کند. همچنین این دو چشم جلوی سر قرار گرفته‌اند. این کمک می‌کند که فاصلۀ شکار را به‌راحتی تشخیص دهد و کوچکترین حرکت جنبنده‌ای را شناسایی کند. اما در عوض جغد نمی‌تواند اطراف و پشت سر خودش را ببیند. به همین دلیل سرش به‌گونه‌ای آفریده شده که می‌تواند ۱۸۰ درجه به عقب برگردد، برای اینکه دید پیرامونی و عقب را هم داشته باشد. ساختار پر و بال جغد و شیوۀ پروازش هم به‌گونه‌ای آفریده شده که باعث می‌شود در شب پروازی کاملاً بی‌صدا داشته باشد. یعنی بتواند شبیخون بزند بر شکار خودش و آن را در هنگام شب صید بکند.

«جغد» واژه‌ای سُغدی است. شاید این نام برای بینندگان آشنا نباشد. سُغد منطقه‌ای کهن در آسیای میانه یا مرکزی بین دو رود جیحون و سیحون بوده و کمابیش برابر می‌افتد با بخش‌هایی از تاجیکستان و ازبکستان امروزی. زبان سغدی یکی از زبان‌های ایرانی در دورۀ میانه است. یعنی با زبان فارسی خویشاوندی دارد. به جز جغد مثلاً واژۀ آشنای «آغاز» از زبان سغدی به فارسی راه پیدا کرده است. اما نکتۀ اصلی اینجاست که در زبان فارسی کهن جغد را «بوم»، «بوف» و «کوف» می‌نامیدند و باز هم این سه نام، نام‌آواست. یعنی بوم از صدای جغد گرفته شده است همچنان که بوف و کوف این ویژگی را دارند.

همچنان که که گفتیم جغد با پرواز بی‌صدا و چنگال‌های نیرومندش می‌تواند شکار را آنی به صید خودش دربیاورد. تصویری که دیدیم جغدی است با نام مرغ حق. مرغ در حدود ۲۰ سانتی‌متر طولش هست. اما یک جغد دیگر که تصویر آن را می‌بینید شاه‌بوف، بزرگترین بوف خاورمیانه است که ۷۰ سانتی‌متر طول دارد. حدود ده نوع جغد در ایران یافت می‌شود که جغد جنگلی و تالابی و طلایی و خال‌دار و شاخ‌دار و بوف برفی از جملۀ این جغدها هستند.

در فرهنگ‌ها با جغد برخورد دوگانه‌ای شده است. مثلاً در ایران باستان جغد پرنده‌ای سودمند به‌شمار آمده اما در فرهنگ امروزی ایرانیان جغد نماد نحوسَت، بدیمنی و بدشگونی است و می‌گویند که جغد در ویرانه‌ها آشیانه دارد. اما در فرهنگ باستان ایران و همچنین فرهنگ یونان باستان و روم جغد نماد خوش‌اقبالی و شگون بوده است. به‌گونه‌ای که این پرنده را نماد آتن قلمداد می‌کردند. امروز هم همین طور است. در بیشتر کشورهای غربی جغد را نماد خرد و خوش‌اقبالی می‌دانند.

۱ نظر ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۷

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۸ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمروی واژه‌شناسی فصلی را گشودیم با نام واژه‌شناسی جانوران و این فصل را با واژه‌شناسی پرندگان آغاز کردیم. در واپسین جلسه‌ای که داشتیم واژۀ «مرغ» را به میان آوردیم و در ساختار واژه‌هایی که «مرغ» به‌کار رفته بود دیدیم که مرغ نه به‌معنای مرغ امروزی در برابر خروس بلکه به‌معنای عام پرنده به‌کار رفته و نمونه‌اش هم مرغ سحر یا همان بلبل، مرغابی به‌معنای پرندۀ آبزی، مرغ عشق، مرغ مینا یا مرغ مقلد، مرغ سقا یا پلیکان و مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل است.

امروز می‌خواهیم پرنده‌ای را مطرح کنیم که از نظر ظاهری شباهت‌هایی با حواصیل یا مرغ ماهی‌خوار و پلیکان دارد و آن «لک‌لک» است. لک‌لک منقار بلند و پاهای بلندی دارد و از لحاظ ظاهری همچنان که عرض شد شباهت دارد با مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل. تفاوتش در این است که برعکس آن پرندگان، لک‌لک گردن خودش را صاف و کشیده نگه‌می‌دارد و به‌شکل S درنمی‌آورد. نکتۀ دیگر این است که لک‌لک اندام پدیدآورندۀ صدا در حنجره ندارد. بنابراین برای ایجاد ارتباط، لک‌لک‌ها منقار خودشان را به هم می‌زنند و صدایی پدید می‌آید که شبیه تق‌تق، لق‌لق یا چنین چیزی است. و جالب این است که نام لک‌لک برگرفته از همین صدای طبیعی است. یعنی لک‌لک همان صدایی است که از منقار پدید می‌آید. این دوپاره بودن واژۀ لک‌لک هم نشان دهندۀ همین تکرار صدایی است که در طبیعت وجود دارد و سبب نام‌گذاری این پرنده شده است.

پرندۀ بعدی هم شباهتی دارد با لک‌لک و حواصیل. این پرنده «درنا» است. درنا واژه‌ای ترکی است. ریشۀ ترکی دارد. علت نام‌گذاری این پرنده در ترکی که بحثش جداست؛ اما درنا از لحاظ ظاهری کمی بزرگتر از لک‌لک است ولی منقارش کوچکتر است. معروف‌ترین درنا در ایران درنای سیبِری یا درنای سفید است که از ناحیۀ سیبری یا سیبِری در فصل سرد زمستان معمولاً به مازندران و منطقۀ فریدونکنار مهاجرت می‌کند. اما متأسفانه هر ساله از جمعیت درناهای مهاجر کاسته می‌شود از جمله به‌دلیل شکار آن‌ها به دست شکارچیان. رنگ قرمز صورت و منقار و پاهای درنا در کنار حرکات این پرنده آن را شبیه به دلقک کرده است. واژۀ ترکی «درنا» در فارسی کهن «کلنگ» نامیده می‌شده‌است. می‌دانید که کلنگ دست‌افزاری است که برای کندن زمین یا خراب کردن دیوار و مانند این‌ها کاربرد دارد. سبب این نام‌گذاری، منقار تیز و کلنگ‌مانند آن است. در زبان فارسی کلنگ با کندن از یک ریشه است و این شیوۀ نام‌گذاری را پیش‌تر در واژۀ پلیکان هم عرض کردیم. یعنی پلیکان از فرانسوی به فارسی راه یافته، اما ریشۀ یونانی پلیکان به‌معنای تبر است؛ چراکه منقاری تبرمانند دارد.

پرندۀ سوم «هدهد» است که نام دیگرش شانه‌به‌سر است. هدهد واژه‌ایست عربی و شانه‌به‌سر در فارسی گفته می‌شود. این پرنده نامش در قرآن مجید در سورۀ نمل آمده است. از این رو مرغ سلیمان هم نامیده می‌شود. چراکه همین پرنده است که خبر سرزمین سبا را برای حضرت سلیمان می‌آورد. حافظ در غزلی می‌گوید که «مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد، هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد». هدهد از لحاظ ظاهری سر و گردن و سینۀ قهوه‌ای روشن دارد، اما بال‌ها و دمش نوارهای سیاه و سفید دارد. بیشتر از همه هدهد با تاج زیبایش شناخته می‌شود که انتهای این تاج هم سیاه‌رنگ است. نام هدهد مانند لک‌لک برگرفته از صدای طبیعی‌اش است. صدای هدهد، شبیه هدهد است. البته به‌گونه‌های مختلف شنیده می‌شود. مثلاً در فارسی همین هدهد عربی را در قدیم هوهو و پوپو و پوپک می‌گفتند. هدهد در داستان منطق‌الطیر که گروهی از پرندگان به سوی سیمرغ می‌روند برای اینکه او را پیدا کنند هدایت و رهبری آن‌ها را برعهده می‌گیرد و در منطق‌الطیر خطاب به هدهد می‌کند که «مرحبا ای هدهد هادی شده، در حقیقت پیک هر وادی شده». همچنان که دیدیم واژه‌هایی مانند هدهد، لک‌لک، یا مرغ دریایی که نوعی از آن کاکایی نامیده می‌شد نامشان برگرفته از صدای طبیعی‌شان است. در اصطلاح زبان‌شناسی ما به چنین نام‌هایی نام‌آوا می‌گوییم. نام‌آوا در حقیقت نامِ آوایی است، نام مبتنی بر صدا و نام برگرفته از صدای طبیعی و نام تقلیدی از صدای طبیعی پرنده است. این یکی از شیوه‌های نام‌گذاری در زبان است. برای نمونه واژۀ «جوجه» در زبان فارسی از صدای جیک‌جیک گرفته شده و ساخته شده است. جالب‌تر اینکه در زبان انگلیسی هم «چیکن» از همین صدا ساخته شده است. یا همین «کلاغ»، صدایش با قارقار شناخته می‌شود، اما از کاغ‌کاغ یا قاق‌قاق هم در زبان فارسی به‌عنوان صدای کلاغ یاد شده و این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی از همین کاغ‌کاغ است که واژۀ کلاغ ساخته می‌شود.

پرندۀ چهارم «کبک» است. پرنده‌ای بسیار زیبا با گوشت لذیذ که متأسفانه طرف توجه شکارچیان هم هست. ما دو نوع کبک داریم. یکی کبک عادی، و دیگری کبک دری یا دره‌ای که اندامی تقریباً دو برابر کبک عادی دارد.

مجری: صدای عجیبی دارد.

دکتر شیوا: صدای کبک را به‌صورت‌های مختلف ضبط کرده‌اند. مثلاً کاکا، یا کب‌کب که گاهی اوقات به‌صورت قهقهه هم شنیده می‌شود. حافظ در بیتی می‌گوید «دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ، که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود». قهقهه و خرامیدن کبک را در این بیت آورده است. کبک بدن گرد و سنگینی دارد و راه رفتنش با ناز و زیبایی خاصی همراه است و ما در ضرب‌المثل‌ها داریم که زاغ یا کلاغ آمد راه رفتن کبک را فرابگیرد، اما راه رفتن خود را هم فراموش کرد.

۴ نظر ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۶

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۳۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۶ مگابایت



دکتر شیوا: در هفتۀ گذشته در قلمرو واژه‌شناسی ما به نام‌های پرندگان پرداختیم و دانستیم که سازۀ نخستین واژۀ «دارکوب»، «دار» به‌معنای درخت است. «کبوتر» به‌معنای کبودرنگ است. برای «سهره» یا «سیره» دو ریشه‌شناسی برشمریم. یکی از سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ و دیگری سَیره به‌معنای چهچه زدن. و گفتیم که «قناری» نامش بازمی‌گردد به خاستگاه و موطنش که جزایر قناری اسپانیا باشد. امروز همین بحث را دنبال می‌کنیم با واژۀ «مرغ». مرغ در فارسی کهن اغلب به‌معنای عام پرنده بوده است. یعنی به هر نوع پرنده‌ای مرغ می‌گفتند. اما به جای مرغ در برابر خروس در زمان گذشته یا مرغ خانگی را به‌کار می‌بردند، به‌معنای پرندۀ خانگی، یا از واژۀ «ماکیان» بهره می‌گرفتند. واژۀ ماکیان که هم‌ریشه با ماده و مادیان است در زبان فارسی امروز به دسته یا راسته‌ای از پرندگان گفته می‌شود که بالشان نسبت به جثه‌شان کوتاه‌تر است و توانایی پرواز در مسافت طولانی را ندارند. همین جا یادی کنیم از زنده‌یاد علامه علی‌اکبر دهخدا که عمر پربرکت خود را صرف گردآوری و نگارش لغت‌نامۀ دهخدا کرد. او در مثنوی کوتاهی می‌گوید که هنوزم ز خردی به خاطر در است، هنوز از دوران کودکی به یاد دارم که در لانۀ ماکیان برده دست، به منقارم آن سان به‌سختی گزید، که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید، پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان، وطن‌داری آموز از ماکیان.

بازگردیم به واژۀ مرغ. مرغ به‌معنای عام پرنده بوده اما مرغ سحر، همان بلبل است. مرغ سحر یا پرندۀ صبح‌گاهی. البته مرغ سحری را در زبان فارسی کهن به خروس می‌گفتند و ما می‌دانیم که خروس با خروش و خروشیدن از یک ریشه است. حافظ در بیتی دربارۀ مرغ سحر می‌گوید که «قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس، نه هر کو ورقی خواند معانی دانست». و نام بلبل، با غلغل به‌معنای صدا سردادن از یک ریشه است. بلبل پرنده‌ایست مانند سهره و قناری، به‌اندازۀ گنجشک با پشت قهوه‌ای و شکم خاکستری. برخلاف چهچۀ زیبا و دل‌انگیزش پر و بال چندان زیبایی ندارد. بلبل در ادب فارسی افزون بر مرغ سحر، مرغ چمن هم نامیده شده است. چمن به‌معنای باغ. همچنین «هزارآوا» و «هزاردستان» به آن گفته‌اند. «دستان» به‌معنای آهنگ و لحن است و این هزار عدد کثرت یا بسیاری است. مقصود از هزاردستان و هزارآوا گوناگونی و تنوع آواهایی است که این پرندۀ خوش‌آواز تولید می‌کند. باز در سنت ادبی شعر فارسی بلبل، شیفته، دلبسته و عاشق گل (گل سرخ) شناخته می‌شود. حافظ می‌گوید که «بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش». خوش‌سخنی و خوش‌آوایی بلبل به برکت هم‌صحبتی و دل‌باختگی به گل (گل سرخ) است.

در طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که سخن می‌گفتیم از تصویر گل‌ومرغ صحبت کردیم. گل‌ومرغ برای تزئین جلد قرآن مجید و قلمدان‌نگاری استفاده می‌شود. منظور از گل در اینجا گل سرخ و منظور از مرغ، مرغ سحر یا بلبل است. عشق مرغ به گل را می‌شود در اینجا نمادی از جوشش، کشش و حرکت عارف به سوی حق و وصال حق دانست.

بازگردیم به واژۀ «مرغ» به‌معنای پرنده و جست‌وجو کنیم که مرغ در معنای کهن، امروزه در چه واژه‌هایی کاربرد دارد. از «مرغابی» آغاز کنیم. مرغابی همان مرغ آبی یا پرندۀ آبیست. پرنده‌ای با گردن دراز اما پا و دم کوتاه که پاهایش پرده‌دار هستند و کمک می‌کنند به حرکت در آب. هر چند که برخی از مرغابی‌ها که در خشکی می‌چرند به همین سبب کج و سنگین بایستی راه بروند. اردک، غاز، و قو از راستۀ مرغابی‌سانان هستند.

تصویر بعدی، «مرغ عشق» است؛ پرندۀ عشق. مرغ عشق به‌رنگ‌های سبز، زرد و خاکستری در طبیعت یافت می‌شود و سرش تا گردن معمولاً به‌رنگ زرد است. منقارش مانند طوطی‌سانان خمیده است و پرندۀ کوچکی است. خاستگاه مرغ عشق کشور استرالیاست.

مرغ دیگر، «مرغ مینا» که از راستۀ سارهاست. پرنده‌ایست با بال‌های رنگارنگ و ویژگی آن توانایی تقلید صداست. به همین دلیل در زبان فارسی مرغ مینا را مرغ مقلد هم نامیده‌اند. البته «مینا» در پرندۀ مرغ مینا با میناکاری و آن لعاب شیشه‌ای و شفافی که برای تزئین فلزات و کاشی‌ها به‌کار می‌رود تفاوت می‌کند و واژه‌ای هندی است.

پرندۀ دیگری که در ساخت نامش از «مرغ» بهره گرفته شده است «مرغ ماهی‌خوار» است. «مرغ» به‌معنای پرنده و «خوار» شکل دیگری از خور به‌معنای خوردن است که ما در واژه‌هایی مانند خون‌خوار هم با آن مواجهیم. نام دیگر مرغ ماهی‌خوار «حواصیل» است. حواصیل از حوصله می‌آید و حوصله به‌معنای چینه‌دان پرنده است. این مرغ گردن دراز و پاهای درازی دارد و آب‌چر است. یعنی با این پاهای درازش می‌تواند در آب‌های کم‌عمق قرار بگیرد و به شکار ماهی بپردازد. نکتۀ جالب این است که حواصیل خاکستری منقار کشیده و نیزه‌مانندی دارد که وقتی گردن بلندش را به‌شکل حرف S دربیاورد این را با شتاب زیاد به سوی شکار پرتاب کند و آن را به صید خودش دربیاورد.

تصویر بعدی، «مرغ دریایی» است که گونه‌هایی از آن در زبان فارسی «کاکایی» نامیده می‌شود. اینجا هم مرغ به‌معنای پرنده و مرغ دریایی همان پرندۀ دریایی است. کاکایی هم احتمالاً برگرفته از صدای این پرنده است که در نزدیکی ساحل شنیده می‌شود. این البته نوعی از کاکایی به نام کاکایی منقارحلقه‌ایست.

تصویر بعدی «مرغ سقا» یا «پلیکان» نام دارد. پلیکان واژه‌ایست که از فرانسوی به زبان فارسی راه پیدا کرده اما اصل یونانی دارد و به‌معنای تبر است. به‌خاطر اینکه منقار این پرنده تبرمانند است چنین نامی برایش در زبان یونانی نهاده‌اند. اما مرغ سقا از کجا گرفته شده است؟ چنانکه در تصویر آشکار است کیسه‌ای زیر منقار پلیکان وجود دارد که شباهت دارد به مشک سقا. «سقا» به‌معنای فروشندۀ آب یا آب‌رسان در زبان فارسی گذشته کاربرد داشته است.

تصویر بعدی تصویری از مشکی است که عشایر در آن دوغ می‌ریزند و مشک می‌زنند و آن را تبدیل به کره می‌کنند. به این عمل مشک زدن یا مشک‌زنی گفته می‌شود. مشک همان پوست دباغی شده و دوختۀ جانوران مثل گوسفند و بز است که هم برای تهیۀ کره از آن استفاده می‌کردند هم برای نگه‌داری آب و مایعات کاربرد داشته است. مشک اگر دباغی نشده باشد نامش «خیک» می‌شود.

۲ نظر ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۰