زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات

۸۲ مطلب با موضوع «ویراستاران» ثبت شده است

آواچه - ۸۲ (شیوۀ تخاطب)

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

در کلام، از شیوه‌های تخاطب متناسب باید استفاده کنیم. شیوۀ تخاطب یعنی چه؟ یک وقت هست می‌گویم این کتاب را بردارید، یک وقت هست می‌گویم این کتاب را بردار، یک وقت هست می‌گویم این کتاب را برمی‌داریم. همان من، تو، او، ما، شما، ایشان است. اول شخص، دوم شخص، سوم شخص، بعد مفرد، جمع، مفرد، جمع، مفرد، جمع. هر کدام جایی دارد. مثلاً در متن علمی ما نمی‌توانیم از دوم شخص استفاده کنیم. نمی‌توانیم بگوییم شما در بدنتان هزاران کیلومتر رگ دارید. نه. باید بگوییم انسان. باید سوم شخص مفرد به‌کار ببریم. انسان در بدنش هزاران کیلومتر رگ دارد. شما را برای کجا استفاده می‌کنیم؟ یعنی دوم شخص جمع را؛ جایی که می‌خواهیم احترام بگذاریم، ادب قائل شویم. حالا دوم شخص مفرد کجاست؟ تو؛ هر جا که صمیمی است. مثلاً یک روان‌شناس وقتی می‌خواهد با شما صحبت کند از این خیلی استفاده می‌کند. عزیزم سررشتۀ زندگی‌ات را دستت بگیر. هدفت از زندگی چیست؟ او اگر بخواهد بگوید انسان باید در زندگی‌اش هدف داشته باشد، انسان باید تلاش کند، خیلی به فضا نمی‌خورد، من پیامش را نمی‌گیرم و با او ارتباط صمیمی برقرار نمی‌کنم. جاهایی که می‌خواهید انگیزشی صحبت کنید و فراخوان بدهید و افراد را دعوت کنید به یک کار، بهترین شیوۀ تخاطب اول شخص جمع است. ما باید زبانمان را پاس بداریم، ما باید تلاش کنیم که محیط زیست در ایران پابرجا بماند. اگر بگویم تو باید تلاش کنی، یا بگویم ایرانی‌ها باید تلاش کنند، خیلی اثرگذار نیست. شیوۀ تخاطب بحث بسیار گسترده‌ای است. من فشرده چند سرنخ دستتان دادم. بنویسید روی کاغذ و رویش فکر کنید و ببینید هر کدام برای چه فضای گفتاری و نوشتاری مناسب است.

+ این پستِ آخر ویراستاران بود. از فردا ایشالا برنامه‌های فرهنگستان صبح به خیر ایران رو پی می‌گیریم.

۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۷

آواچه - ۸۱ (التماس دعا)

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی به کسی می‌گویید «التماس دعا» چه می‌خواهید به او بگویید. می‌خواهید بگویید برای من دعا کن. یادش می‌ماند؟ می‌خواهد برود مشهد، کربلا، شب قدر است، کلاً، خدای نکرده بیمار شده‌اید و به افراد می‌گویید التماس دعا. اگر کسی به شما بگوید التماس دعا شما یادتان می‌ماند؟ نه. بگویم چرا؟ چون این واژه از معنای مهم خودش تهی شده است. التماس یعنی چه؟ یعنی درخواست بسیار حاد، شدید. از فرط کاربرد، التماس دعا دیگر یک جملۀ عادی شده است. خیلی وقت‌ها هم برای از سر واکردن و رفع تکلیف می‌گوییم. این البته ذات زبان است و کاری‌ش نمی‌شود کرد. ولی بیایید ببینیم خودمان چگونه می‌توانیم گره را برای خودمان حل کنیم. اگر دارید به کسی می‌گویید التماس دعا این واژه را نگویید. کلمه‌ای، عبارتی، با خلاقیت، با فکر بگویید که یادش بماند که آنجا شما را دعا کند. طنزش را بگویم: یکی می‌گفت رفته بودم مکه و یکی بهم گفته بود آنجا اگر گربه دیدی یاد من بیفت. همین. طرف می‌گفت برگشتم و حسابی شاکی بودم. می‌گفت اصلاً نگذاشتی من عبادت کنم. آنجا گربه زیاد است و من هر چه گربه می‌دیدم یا هر چه هم دعا می‌کردم که تو از ذهنم بروی بیرون نمی‌رفتی بیرون. این یعنی التماس دعای خلاق. حالا تویش یک مقدار بازی‌گوشی و شیطنت هم بود. ولی می‌شود خلاق و جذاب گفت و طرف هم یادش بماند تو را. درنگ کنیم می‌فهمیم. می‌توانیم التماس دعاهای جذاب و درذهن‌ماندنی پیدا کنیم.

۴ نظر ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۷

آواچه - ۸۰ (داشتن)

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

یکی از مجریان باسابقه و مشهور صداوسیما توی یک مصاحبه‌ای با یک نشریه گفته بود من تعداد واژه‌های مجری‌ها را شمرده‌ام و دیده‌ام مجری‌ها با ۲۲۰ واژه صحبت می‌کنند. تعدادش بسیار کم است. من فکر می‌کنم ۲۲۰ تا هم زیاد است. برای مجری‌های سمینارها و همایش‌ها و این‌ها. مثلاً یک نمونه: وقتی می‌خواهند فعل به‌کار ببرند از طیف وسیعی از فعل‌های فارسی چشم می‌پوشند و می‌چسبند به یک فعل و همۀ اقدام‌های داخل یک همایش و سمینار و نشست و کنگره را با همان یک فعل توصیف می‌کنند و می‌رود. چه کاری است من بنشینم فکر کنم متنوع بگویم. خب حضار محترم هم‌اکنون پخش قرآن را داریم. پس از آن سخنرانی جناب آقای فلانی را خواهیم داشت. بعد می‌رود پایین و نیم ساعت بعد می‌آید. هم‌اکنون اهدای جوایز را داریم. اوج تنوعش را دقت می‌کنید؟ داریم، خواهیم داشت، داشتیم، دیگه تهش می‌ریم که داشته باشه باشیم. ما سخنرانی را گوش می‌دهیم، ما جوایز را اهدا می‌کنیم، ما می‌رویم پذیرائی می‌شویم، پذیرائی را میل می‌کنیم. پذیرائی را در خدمت ما خواهند بود. می‌شود متنوع گفت. باید هم متنوع گفت. این فعل (داشتن) کلیشه شده است و با اجازه‌تان بیش از بیست معنای نادرست در همین چهل پنجاه سال ما به آن بار کرده‌ایم. 

۲ نظر ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۵

آواچه - ۷۹ (درازنویسی، تماس حاصل فرمایید)

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۹ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

من نمی‌دانم این فعلِ «تماس حاصل کردن» از کجا وارد زبان فارسی شده است. ولی مال همین ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال گذشته است. توی تلویزیون می‌خواهد تبلیغ بدهد، خیلی وقت کم است، ثانیه‌ها بسیار گران، و بعد می‌گوید برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن فلان تماس حاصل فرمایید. نکتۀ اول اینکه یکی از دوستان می‌گفت تا حالا کسی را دیده‌اید پای تلویزیون شماره تلفن بنویسد یا بردارد؟ بعد هم اینکه این را خیلی کوتاه‌تر می‌شود گفت. پیامک فرستاده و تویش نوشته برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن فلان تماس حاصل فرمایید. شماره تلفن هم شکسته. نصفش بالاست، نصفش پایین است. خب در پیامک شما باید اینتر بزنید، سطربندی کنید. همۀ گوشی‌ها، آن گوشت‌کوب قدیمی‌ها هم اینتر را پشتیبانی می‌کند. یعنی عدد دقیقاً در سطری مستقل باشد. بعد هم لازم نیست بنویسید برای اطلاعات بیشتر تماس حاصل فرمایید. برای اطلاعات بیشتر. به قولی یکی حتی اطلاعات بیشتر هم نمی‌خواهد. یعنی شما کافی است فقط شماره تماس بگذارید. پیامک چهار تا شده، می‌شکند، هزینه‌اش خیلی زیاد می‌شود در تعداد زیاد، ولی طرف به‌راحتی این را می‌نویسد و می‌گذارد. آقا بگذارید پیام‌رسان باشد. و جایی که خیلی حرصم می‌گیرد روی کارت ویزیت است. می‌نویسد تلفن دونقطه ۰۲۱، ۰۳۱ و... آقا اگر کسی می‌داند آن تلفن است دیگر لازم نیست بنویسید تلفن. اگر هم کسی نمی‌داند آن تلفن است تو بنویسی هم نمی‌فهمد. می‌نویسد ایمیل دو نقطه. آن «@» دارد وسطش، می‌فهمد ایمیل است. سایت دو نقطه، آدرس دو نقطه. کارت ویزیت باید خیلی خلوت باشد. اصلاً نمی‌خواد کلمۀ نشانی یا آدرس، کلمۀ ایمیل یا پست الکترونیک که از آن خنده‌دارتر است، چون دو تا کلمۀ انگلیسی است، یا تلفن یا موبایل را بنویسید. صریح، صاف، مستقیم فقط آن نشانی و آن تلفن و آن ایمیل را بنویسید. 

۲ نظر ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۳

آواچه - ۷۸ (آفت ذهنی و جسمی، ویراستار)

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۸ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۶ دقیقه

متن فایل صوتی:

ویرایش خودش کار لطیفی نیست. اگر با لطف و شور و شوق آغازش نکنی بعدها آزارت می‌دهد. می‌خواهم به دوستان جوان‌ترم توصیه کنم اگر به سراغ ویرایش می‌آیید، حتماً در کنارش یک جور تهذیب قلبی (منظورم کاتارسیسی است که یونانی‌ها می‌گفتند) داشته باشید. تهذیب عرفانی خودمان خیلی منظورم نیست. پالایشی در خودتان لطفاً فراهم کنید. ویرایش آدم را، ببخشید من آدم راحتی‌ام، تعبیرهایم هم مثل خودم روان است، ویرایش آدم را نق‌زن بار می‌آورد. ویرایش آدم را منتقد بار می‌آورد. ویرایش آدم را یک کاری می‌کند که هر چه در عالم می‌بیند می‌خواهد چیزی در آن بجوید و این درست است که تا یک وقت‌هایی انگار بد نیست ولی در مسیر زندگی اذیتت می‌کند. اگر آقایی، خانومت و بچه‌هایت را اذیت می‌کند، اگر خانومی دوروبری‌هایت را، مخصوصاً فرزندانت را اذیت می‌کند. خواهش می‌کنم مراقب این آفت بزرگ باشید. ویرایش از این جهت جزو کارهای ناقشنگ ادبی است. در عین حال که کار شریفی است. شاید بیست سال پیش یک جایی نوشتم ویراستاران سربازان گمنام عرصۀ ادبیات‌اند. کارهای بسیار بسیار فخیم ادبی به‌دست ویراستاران صورت گرفته و خیلی وقت‌ها اسمی ازشان نیست. من هم چون خیلی‌هایشان راضی نیستند از آن خاطراتم اینجا سانسور می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. کسانی که درگذشتند و کارهای فخیم و فاخر کردند و به نام دیگران تمام شد. ولی در حقیقت چکه‌چکه و قطره‌قطره قلم آن‌ها بود. ویرایش در کنار این آفتی که عرض کردم دارد، و البته گفتم کار شریفی است یک مشکل دیگر هم دارد که آدم را خیلی زود فرسوده می‌کند. یکی از جهاتی که خود من زود، حالا من که البته الحمدلله همچنان می‌کوشم، ولی حالا به‌ظاهر پیر شده‌ام ویرایش بود. ویرایش غیر از اینکه سوی چشم انسان را می‌گیرد، غیر از اینکه عضلات و نمی‌دانم چه و این‌ها، تاب و توان ذهنی‌ات را هم می‌گیرد. ویرایش از ترجمه، از نگارش، از تحقیق، از پژوهش، از تدریس سخت‌تر است. من به‌عنوان آدمی که همۀ این کارها را کردم و می‌کنم و حرفه‌ای هم کردم و می‌کنم گواهی می‌دهم عندالله و عندکم که ویرایش از همه سخت‌تر است. و چون در عین حال که از همه سخت‌تر است اسمی از تو نیست و نان‌ونوایش هم یک نان‌ونوای [...] است، گاهی افسرده‌حالت می‌کند. یعنی گاهی پنج سال، ده سال که می‌گذرد، احساس می‌کنی که من چرا نرفتم مثلاً در یک فن دیگری که بیشتر از این در چشم باشم. پس می‌خواهم اینجا نتیجه بگیرم که عزیزان، سروران که در آغاز راه ویرایشید، لطفاً فقط به این وادی در حالی قدم بگذارید که یک، شور و شوق این کار را دارید؛ مثل 18 سالگی این بندۀ کم‌نوا و بینوا. و دو، در کنار آن، آن آفت روحی را مرتب در خودتان بپایید. به هر روشی که بلدید. هر کسی روش‌های خودش را دارد. این چیزها که فرمولی نمی‌شود. لطفاً ذوقتان را، روحتان را، درونتان را، لطافت طبعتان را. شعر نو خیلی بخوانید. شعر نو به‌شدت به آدم لطافت طبع می‌دهد. سی سال است می‌گویم. حتی اگر مخالف شعر نو هستید شعر نو بخوانید. شعر نو لطافت نگاه به شما می‌دهد. رمان بخوانید. رمان‌های خوب بخوانید. رمان لطیفتان می‌کند. حتی اگر ما رمان را از لحاظ کانسپت و محتوا و مضمون اصلاً نمی‌پسندیم. اینجا ما بحث پسند محتوایی نداریم. رمان، رمان‌های خوب، طبع شما را روان و لطیف می‌کند و موجب می‌شود شما هم ویراستار خوبی باشید هم گرفتار دو سه تا آفتی که با اسم‌های یک خرده، عذرمی‌خواهم، معمولی هم گفتم و در لفافه نپیچیدمش نشوید. اهل ایراد گرفتن نشوید. فقط وقتی ایراد بگیرید که در ساحت و میدان ویرایش هستید. بیرون از آن، در خانه‌تان و در اجتماعتان و با رفیقانتان آدم‌های منصفی باشید، آدم‌های کم‌اعتراضی باشید. این جهان، جهانی نیست که مرتب به این گیر بدهی، به آن گیر بدهی. این جهان، جهان سخت گرفتن نیست. من از چهل‌سالگی به بعد فهمیدم. ای کاش زودتر می‌فهمیدم. شما لطفاً قبل از چهل‌سالگی بفهمید. این جهان، جهانی است که باید تساهل و تسامح و مدارا در او حرف اول را بزند. حتی اگر یک جاهایی از حرفت کوتاه می‌آیی، اما راحت زندگی می‌کنی.

۳ نظر ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۲

آواچه - ۷۷ (متن‌خوانی، پژوهی)

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۷ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

خواندن متون کهن برای نوشتن نثرهای امروز با اینکه شاید تضادی در ظاهرش هست، ولی در باطنش نه. این کار خیلی مفید است. آقای خرمشاهی در کتاب ترجمه‌کاوی در مقالۀ فایدۀ خواندن متون کهن برای مترجمان، این مقاله را به استقبال از مقالۀ آقای غلامحسین یوسفی نوشته است، اشاره می‌کند به اینکه «پژوهی» را من در دهۀ شصت، همین معاصر و الان ایران به‌کار برده‌ام و اصلاً نبود. یک بار می‌خواستم بگویم که من چه‌کاره‌ام و گفتم من حافظ‌شناس و قرآن‌شناسم و بعد دیدم که این‌ها خیلی ادعاهای بزرگی است. هی فکر کردم، فکر کردم، گفتم من حافظ‌پژوهم، من قرآن‌پژوهم. و به ادعای ایشان قبلاً هم نبود و ظاهراً هم درست می‌گویند. نکتۀ جالب اینجاست که این پسوند آن‌قدر در فارسی مقبول افتاده و خودش را جا کرده که حد ندارد. شما خیلی می‌شنوید «آینده‌پژوهی»، «سعدی‌پژوهی»، «معماری‌پژوهی»، «شهرپژوهی»، سمینار، کتاب، مقاله، عنوان سخنرانی، خیلی از این استفاده می‌کنند، خیلی هم لذت می‌برند. واژۀ قشنگی است. حالا آقای خرمشاهی چه می‌گوید؟ می‌گوید من این واژه را از نظامی گرفته‌ام. در یکی از مصراع‌ها این پسوند را استفاده کرده و بعد این پسوند مرده در زبان فارسی تا ایشان آن را زنده کرده است. بله، اگر انبان ذهن ما پر باشد، روزی، جایی به درد ما خواهد خورد. نگاه به این نکنید که خواندن آن‌ها در ظاهر و خیلی سریع به چه درد شما می‌خورد. بگذارید این ابر ببارد و این برف بر کوهستان ذهن شما بماند. جایی، ماه‌های بعد، سال‌های بعد، در زمین خشکی چشمه‌ای بیرون خواهد زد از آن آب‌ها.

۱ نظر ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۱

آواچه - ۷۶ (مدرسه غیرانتفاعی یا غیردولتی)

دوشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

غیرانتفاعی می‌دانید یعنی چه؟ یعنی مؤسسه‌ای که کار تجاری می‌کند، در عرصۀ کسب‌وکار دارد فعالیت می‌کند، بدوبدو می‌کند، سود هم به‌دست می‌آورد، و با آن سود حقوق کارمندانش را می‌دهد، آب و گاز و برق و اجاره‌اش را می‌دهد، ولی سود انباشته ندارد. یعنی نمی‌تواند نگه‌دارد، سهام پخش کند، سود روی سود بیاید و کار اقتصادی سنگین و بلندمدت با آن سود انجام دهد. به این مؤسسه‌ها می‌گویند مؤسسه‌های غیرانتفاعی. یعنی هدفشان انتفاع نیست ولی قطعاً باید با پول هدفشان ادامه پیدا کند. خب با این حساب دبیرستان‌های غیرانتفاعی، راهنمایی‌های غیرانتفاعی (البته الان دیگر راهنمایی از بین رفته است) درست‌اند یا نه؟ نه. برای همین هم اگر دقت کرده باشید تابلوهایشان را دارند عوض می‌کنند و می‌کنند غیردولتی. چون انتفاعی هستند و بعضی‌هایشان هم بدجور انتفاعی هستند. فارسی غیرانتفاعی ناسودبر است. ولی نمی‌توانیم استفاده کنیم چون جا نیفتاده و معنارسان نیست.

۵ نظر ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۹

آواچه - ۷۵ (تنوع، در نتیجه)

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر متن نوشته‌اید، حتی یک صفحه، مطمئنم به این نتیجه رسیده‌اید که یک جایی باید بگویید «نتیجه می‌گیریم». برای کلمۀ «نتیجه» بیایید با همدیگر یک عالمه واژه و عبارت ردیف کنیم. «پس»، «می‌توان نتیجه گرفت»، «در نتیجه»، «چنین به نظر می‌رسد که» (یعنی می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم)، «جمع‌بندی بحث اینکه»، «در پایان»، «در خاتمه»، «سرانجام»، «واپسین کلام اینکه»، «کلام آخر اینکه»، «کلام واپسین اینکه»، «ختم کلام»، «یک کلام»، «به این نتیجه رسیدیم»، «در انتها»، «چکیدۀ کلام»، «سخن پایانی». اصلاً تیتر بزنیم بگوییم «جمع‌بندی»، «نتیجه‌گیری». «همه را گفتم تا بگویم». اصلاً اسم نتیجه را نیاوردی ولی خیلی قشنگ طرف را آماده کردی برای اینکه از این به بعد هر چه جمله می‌خوانی مال نتیجه است. «انجام بحث اینکه»، «سرانجام بحث اینکه»، «عاقبت داستان اینکه». خلاق و جالب: «اکنون نوبت نتیجه است»، «نوبتی هم باشد نوبت نتیجه است»، «ثمرۀ بحث»، «میوۀ بحث»، «حاصل سخن». می‌شود متنوع‌تر از این‌ها هم نوشت. وقت کم است. روی همین‌ها درنگ کنیم. چند بار گوش کنیم تا نتیجه‌گیری‌های متن‌های فارسی دست‌کم در متن‌های خودمان متنوع باشد.

۱ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۷

آواچه - ۷۴ (درازنویسی، مورد چیزی قرار دادن)

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

تا حالا شده این ترکیب‌ها را بشنوید یا بخوانید؟ مورد استعمال قرار داد، مورد تصویب قرار داد، مورد تعقیب قرار داد، مورد ستایش قرار دادن، مورد بازخواست قرار دادن. این همان درازنویسی‌هایی است که قبلاً یادآوری کرده بودیم. بر اساس ساختار مورد چیزی قرار دادن در متن‌های ما این طرف و آن طرف پیدا می‌شود و نوشته می‌شود. با این‌ها چه کار باید بکنیم؟ هیچ. همان اول کار آن چیزی که می‌خواهیم بنویسیم به زبان بیاوریم. فکر کنیم داریم با دوستمان صحبت می‌کنیم. همان جور که به او خواهیم گفت همان را بنویسیم. به‌جای مورد استعمال قرار دادن بگوییم استعمال کرد. به‌جای مورد تصویب قرار دادن بگوییم تصویب کرد. به‌جای مورد تعقیب قرار دادن بگوییم تعقیب کرد.و به‌جای مورد ستایش قرار دادن فعل زیبا و سادۀ فارسی را به‌کار ببریم و بگوییم ستود. امیدوارم با یادآوری این نکته‌ها نوشته‌های شما هم نوشته‌هایی ستودنی باشد. پیروز باشید.

۶ نظر ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۶

آواچه - ۷۳ (ساختار کتاب، فصل و بخش)

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

من دارم کتاب می‌نویسم. مانده‌ام در اینکه بخش عام‌تر است یا فصل. یعنی بخش چند تا زیرمجموعه دارد که فصل‌اند، یا فصل چند تا زیرمجموعه دارد که بخش‌اند. دربارۀ این به‌صورت مشخص جایی حرفی نزده‌اند. اما بیشتر ناشران معتبر و ویراستاران پیش‌کسوت بخش را در عمل عام‌تر گرفته‌اند، و بعد فصل. کاری که می‌کنید این است که فصل همیشه باید در کتاب‌ها باشد. هر کتابی، می‌شود گفت صد درصد کتاب‌ها فصل دارند. حتی رمان، جداجدا شده است، حالا ممکن است اسمش خلاق باشد؛ پردۀ اول، پردۀ دوم، یا اصلاً یک عدد فقط باشد. ولی دیده‌اید که حال و هوا جدا می‌شود و بعد صحنۀ بعدی شروع می‌شود. اما بخش اختیاری است، یا نه بهتر است بگوییم احتمالی است. یعنی اگر هر چند تا فصل ما را می‌شد ببری زیر چتر یک عنوان عام‌تر، آن وقت بخش داریم. وگرنه نه. ببینید هر کتابی بخش ندارد که عام‌تر است. ولی هر کتابی فصل دارد. یک بار دیگر می‌گویم فصل تقریباً اجباری است. ولی بخش نه. اگر می‌خورد پنج شش تا فصل، چهار پنج تا فصل را ببرید زیرمجوعۀ یک بخش، آن وقت بخش را هم اضافه بکنید. اگرنه، نه. یک نکتۀ صوری هم بگویم. عددهای این‌ها را ترتیبی بگذارید. یعنی آخرش «ـُم» بگذارید و با حروف بنویسید. مثلاً بخش دوم، فصل پنجم. چرا؟ چون این‌ها شخصیت دارند. خیلی بی‌ارزش می‌شود اگر بگویید فصل 2، و دو را با رقم بنویسید. بخش 6، و شش را با رقم عددی، منظورم ریاضی‎‌وار، بنویسید. بگذارید ششم باشد، دهم باشد. این خیلی جاافتاده‌تر است و شیوۀ رایج ویراستارها و ناشرهاست.

۲ نظر ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۵

آواچه - ۷۲ (متن‌خوانی، یارانه)

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

دوستانی که مشغول ترجمه‌اند، آن‌هایی که می‌نویسند، و ویراستارها نیاز دارند که متن‌های کهن فارسی را بخوانند. به چه دردی می‌خورد؟ خیلی گفته‌اند. من مثلاً بیایم متن کلیله و دمنه بگذارم کنارم بخوانم که چه شود؟ متن‌ها و واژه‌ها کهن، بعضی ساختارها سنگین. آقای خرمشاهی مقاله‌ای دارد در کتاب ترجمه‌کاوی، به نام فایدۀ خواندن متون کهن برای مترجمان. ابتدای مقاله می‌گوید من این را به استقبال از مقالۀ غلامحسین یوسفی نوشته‌ام؛ که آن هم تقریباً عنوانش همین است. آقای خرمشاهی ادامۀ آن مقاله را نوشته‌اند. بعد نکتۀ جالبی می‌گویند. می‌گویند مرحوم حسن حبیبی رئیس وقت فرهنگستان زبان و ادب فارسی یک بار پیش من بود و گفت دولت می‌خواهد سوبسیدها را هدفمند کند. کاش به‌جای سوبسید ما واژه‌ای داشتیم که این انگلیسی در دهان مردم جا نیافتد. چون ما سوبسید را استفاده می‌کردیم ولی اسمش را نمی‌آوردیم. آقای خرمشاهی می‌گوید کاری ندارد بگذارید «یارانه». آقای حبیبی می‌گوید از کجا آوردید؟ می‌گوید از شعری از مولانا. و بعد آن بیت را می‌خواند. در آن کتاب هم نوشته است. من چون کتاب را نیاورده‌ام نمی‌دانم. خیلی جالب است. ببینید این در انبان بوده و می‌آید واژه‌ای را از قرن‌ها پیش زنده می‌کند و الان هم ما خیلی استفاده می‌کنیم. یارانه‌ها را ریخته‌اند، یارانه‌ها کم شده، زیاد شده و... 

۲ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۷

آواچه - ۷۱ (تنوع، سرزدن)

چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان فارسی گسترش‌پذیر است. خیلی دامنه دارد. این‌جوری بگویم اصلاً کرانه ندارد. یک فعل می‌گویم: سرزدن. مصدر است. شما فکر می‌کنید چند تا معنی در فارسی برای این وجود دارد؟ احتمالاً دو تا به ذهنتان رسیده است. مثلاً ملاقات کردن. برویم سربزنیم به خاله اینا. مرتکب شدن. کار نابه‌جایی از تو سرزد. سومی‌اش: سرزده از افق... یعنی چه؟ آفتاب طلوع کرد. طلوع کردن، بالا آمدن. کسی را که می‌خواهند اعدام کنند می‌گویند او را سرزدند. و در فوتبال کسی که هد می‌زند می‌گویند سرزد، با سر می‌زند، سرزنِ قوی. اگر این را تغییر بدهیم باز معانی جالب در آن هست. مثلاً اگر قیدش بکنیم و بگوییم سرزده معنی‌اش می‌شود ناغافل؛ یعنی غافلگیرانه، بدون اینکه به ما خبر بدهند. فعل پیدا بکنیم، روی آن فکر بکنیم، برایش جمله بسازیم. ذهن ما سلول‌های خاکستری‌اش می‌ترکد. یعنی قدرت واژه‌سازی‌مان و تنوع کلاممان بیشتر می‌شود و این کمک می‌کند به ما که دنیا را گسترده‌تر ببینیم و از امکانات زبان شیرین فارسی استفاده بکنیم.  

۱ نظر ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۵

آواچه - ۷۰ (کلیشه، مورد)

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌خواهیم دربارۀ کلمه‌ای صحبت کنیم که هر جا هر چه کم بیاوریم نجاتمان می‌دهد. باورتان نمی‌شود یک کلمۀ عربی است به نام «مَورد» که ما راحت می‌گوییم مورد. مورد، مَورد بوده در اصل که ما می‌گوییم مورد. مورد در عربی معنی‌اش می‌شود آبشخور حیوان، آنجا که حیوان آب می‌خورد؛ یا محل ورود، دالان، اسم مکان می‌شود. ولی ما در فارسی آن را به‌جای هر واژه‌ای که در گفتار و نوشتار کم می‌آوریم استفاده می‌کنیم. یعنی می‌گوییم که موردی ندارد، به‌جای اشکالی ندارد، ایرادی ندارد. طرف مورد دارد، طرف مشکل دارد، یا اگر متن، صمیمی بود می‌توانیم خیلی قشنگ بگوییم طرف خرده‌شیشه دارد. می‌گوییم توی موردی که شما به من یاد دادید؛ به‌جای این می‌توانیم بگوییم در نکته‌ای که شما به من گفتید. کدام مورد صحیح است؟ کدام گزینه صحیح است؟ کدام انتخاب صحیح است؟ برای لیلا مورد خوب سراغ داری؟ می‌توانیم بگوییم خواستگار، می‌توانیم بگوییم همسر. اصلاً می‌توانیم بگوییم لیلا دنبال کار می‌گردد. این پسر من دانشگاهش تمام شده دنبال کار می‌گردد، اگر موردی چیزی جایی دیدید به من خبر بدهید. می‌توانیم بگوییم اگر کاری دیدید، فرصتی دیدید، زمینه‌ای دیدید. همین جور این «مورد» آمده و جا خوش کرده در زبان ما و ما به‌جای هر واژه‌ای که به یاد نمی‌آوریم از مورد استفاده می‌کنیم. آیا خوب است یا بد است؟ خوب است؛ کار را راه می‌اندازد. ولی بد است؛ ذهن ما را تنبل می‌کند. هر واژه‌ای که ذهن ما را تنبل کند و به‌جای انبوهی واژه بنشیند به آن می‌گویند کلیشه. برای نویسنده شدن که هیچ، برای حیات طبیعی ذهن خودتان هم از کلیشه‌ها بپرهیزید. هر وقت از این به بعد خواستید مورد به‌کار ببرید، بگردید معادل خوبی برایش پیدا کنید. مثلاً به‌جای در اکثر موارد بگویید در اکثر مواقع. 

۲ نظر ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۶۹ (خطای منطقی، فعل بازدارنده)

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۹ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

افعال بازدارنده: غدغن کردن، ممنوع کردن، بازداشتن. بعد از این‌ها اگر بخواهد فعلی بیاید، آن فعل باید مثبت بیاید. نگاه کنید: «او ما را غدغن کرد که وارد چمن بشویم»، یا «او ما را غدغن کرد که وارد چمن نشویم». ممکن است الان شما در لحن بگویید دومی هم درست است. نه. خواننده با لحنی که شما می‌نویسید لزوماً متن را نمی‌خواند. پس باید طبق قاعده بنویسیدش. قاعده‌اش این است: افعال بازدارنده بعدش اگر قرار است فعلی بیاید و آن فعل، انجام دادنش ممنوع است، آن فعل باید مثبت بیاید. او ما را بازداشت از اینکه وارد چمن بشویم، او غدغن کرد ما را از اینکه این کار را انجام بدهیم، او ممنوعمان کرد از وارد شدن به اتاق، نه وارد نشدن. و یک نکتۀ دستورخطی هم بگویم: غدغن با غ است یا ق؟ هر دو غ؟ هر دو ق؟ یکی غ یکی ق؟ طبق دستورخط فرهنگستان غدغن درست است.

۳ نظر ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۱

آواچه - ۶۸ (برچسب‌زنی)

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۸ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

کنفوسیوس جمله‌ای دارد، دوهزار و نمی‌دانم خرده‌ای سال پیش می‌گوید که بزرگترین ظلم‌ها در تاریخ بشر از ... شروع شده است. فکر می‌کنید از کجا شروع شده است؟ ممکن است بگویید از جهل، از زیاده‌خواهی، از نادانی. این‌ها درست است. ایشان می‌گوید بزرگترین ظلم‌های تاریخ بشر از ظلم به واژه‌ها آغاز شده است. خیلی جالب است. ما واژه‌ها را تعریف می‌کنیم و بر اساسش کارهایی را ردیف می‌کنیم و نظامی می‌چینیم و پیش می‌رویم، ولی آخر سر از دلش می‌بینیم نابه‌سامانی درمی‌آید، برعکس آن درمی‌آید. واژه‌ها خیلی در دنیای ما مؤثرند. دارند خیلی کارها می‌کنند. شما تصور بکنید که محرم جزو ماه‌های حرام است. خب؟ همین الان اگر که خدای نکرده کسی با ماشین تصادف کند و کسی از دنیا برود، عمدی هم نباشد و تصادف باشد، بیمه باید دو برابر دیه بدهد. در ماه‌های حرام جنگ بر عرب حرام بوده است. کشتن حرام بوده اصلاً. شما حسابش را بکنید در اولین ماه حرام سال قمری در محرم نوۀ پیامبر، پسر امیرالمؤمنین را با آن وضع به شهادت می‌رسانند. می‌خواهم برگردم به آن جمله. چرا واقعاً این اتفاق می‌افتد؟ بزرگترین ظلم‌ها در تاریخ بشر از ظلم به واژه‌هاست. برچسب زده بودند و این برچسب در جامعۀ آن وقت مؤثر افتاد. به امام گفته بودند «خارجی». خارجی آن وقت واژۀ بسیار پرمعنایی بوده است. یعنی کسی که از دین خارج شده است. ببینید مقدمات را می‌چیدند: خلیفه یزید لعنت‌الله علیه است، هر کسی با او بیعت نکند، از دین خارج است. تمام شد. پسر پیامبری باش، نوۀ پیامبری باش، اصلاً مهم نیست. شخصی که از دین خارج می‌شود چه می‌شود؟ مهدورالدم. یعنی خونش پاک است؛ بریزید. بعد کسی که شخص مهدورالدم و خارجی را بکشد ثواب می‌برد. همین امروز بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز می‌بینیم این قصه زنده است؛ بین تکفیری‌ها، سلفی‌ها، داعش. یعنی افتخار می‌کنند شیعه بکشند. ما از گذشته چه داریم؟ ما از گذشته فیلم داریم؟ صوت داریم؟ چه داریم؟ یک سری آثار باستانی داریم که خب صامت‌اند. البته خیلی معانی دارند، خیلی بزرگ‌اند. ولی این را بگذارید در کنار واژه‌ها. ما نود درصد، نودوپنج درصد آنچه از گذشته داریم واژه‌هاست. هنوز که هنوز است این واژه‌ها زنده‌اند، کار می‌کنند، در زندگی ما دخیل‌اند. برچسب نزنیم. برچسب‌ها می‌ماند، برچسب‌ها مبنای قضاوت می‌شود و قضاوت پایه‌ای است برای رفتار با آدم‌ها. 

۸ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۵۰

آواچه - ۶۷ (تنوع، بی‌شک)

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۷ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی می‌خواهید روی درون‌مایۀ جمله‌هایتان تأکید کنید، ابتدایشان بی‌شک می‌آورید. موافقید؟ سؤال دوم: در هر صفحه از متن یک ایرانی، چند بار نیاز است که به محتوایش تأکید کند؟ می‌شود گفت هر صفحۀ متن فارسی تقریباً یک بار مفهوم بی‌شک در آن می‌آید. حالا که آن‌قدر به این نیاز است، بیاییم یاد بگیریم متنوع بنویسیمش. همه‌اش را هم بلدیم. من فقط می‌خواهم یک بار همه را جمع‌بندی کنم. بی‌شک، بدون شک، بی‌گمان، یقیناً، شک نیست که، بی‌تردید، بدون تردید، قطعاً، بدیهی است که، به‌طبع (نه به‌تبع. این یعنی در پیِ...)، نیازی به گفتن نیست که، چنانکه می‌دانید (نه چنانچه می‌دانید)، آشکارا، حتماً، این است و جز این نیست که، جای تردید نیست که، واضح و مبرهن است، به‌طور حتم، به‌حتم، مشهود است، روشن است، می‌دانید که، مستحضرید که (مثل نامه‌های اداری)، بیندازید در دهان بزرگان: دانشمندان می‌گویند، بزرگان می‌گویند، متخصصان می‌گویند، فعالان این وادی می‌گویند. این را این‌همه می‌شود متنوع نوشت. یاد بگیرید، تمرین کنید. اگر در هر صفحه خواستید یک بار به مفهوم بی‌شک برسید و بیاورید، از تأکیدکن‌های متنوع استفاده کنید.

۴ نظر ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۵:۳۹

آواچه - ۶۶ (پذیرش نوواژه)

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۶ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

جامعۀ انگلیسی‌زبان در برابر واژه‌سازی تواضع زیادی دارد. یعنی مردمش می‌پذیرند واژه‌هایی را که پیش‌تازان دنیای حتی فناوری که قرار است خیلی باکلاس و خیلی روزآمد و نو باشد، تصویب می‌کنند و تعیین می‌کنند برای محصولات، مردم استفاده می‌کنند. مثلاً لپ‌تاپ باورتان می‌شود معنی‌اش یعنی چه؟ لپ‌تاپ یعنی وسیله‌ای که می‌گذارند روی ران پا. lap یعنی ران پا و top یعنی رویش. همین. ببینید برای چنین وسیلۀ پیشرفته‌ای که آن وقت که آمد خیلی سروصدا کرد و جزو اختراعات خیلی مهم قرن شاید بیستم است، به‌راحتی گذاشتند لپ‌تاپ. حالا اگر در فارسی به‌جای این، «رورونی» بگذارند چه حسی به ما دست می‌دهد؟ می‌گوییم آقا سلیقه داشته باش. برو یک چیزی پیدا کن کمی تکنولوژیک باشد، فناورانه باشد، پیشرفته باشد. لذا ما همان لپ‌تاپ را می‌گوییم. کاری هم با آن نداریم. مثلاً هندزفری. احساس و بار معنایی که از هندزفری به ذهنتان می‌آید چیست؟ یک چیز خیلی پیشرفته، ریز، که خیلی رویش کار کرده‌اند. آن‌ها به‌راحتی به این گفته‌اند دست‌آزاد. hands (دست‌ها)، free (آزاد) است. به همین راحتی واژه ساخته‌اند. ما این کار را نمی‌کنیم. یعنی اگر نهادی بیاید واژه بسازد و این‌جوری به همین راحتی و با همین درجۀ ملموس بودن و عینی بودن و دم دست بودن واژه بسازد، باز هم ما استفاده نمی‌کنیم. چون ما احساس می‌کنیم که باید خیلی معنادار باشد. دسکتاپ یعنی روی میز است. ولی ما نمی‌‎توانیم برای این معادل فارسی بگذاریم. چون ما روی میزهای چیزهای دیگر می‌گذاریم و آن‌ها برای ما بی‌ارزش است و رایانه خیلی باارزش است.

۵ نظر ۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۶۵ (زبان باکلاس، بیگانه‌دوستی)

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

یکی برای من تعریف می‌کرد؛ می‌گفت با یک نفر هم‌اتاق بودم توی خوابگاهِ دانشگاه. بعد این‌ها دانش‌آموخته که شدند، چند سال بعد این رفت سراغ کار و درآمدش خوب شد و یک خانه توانست شمال شهر بگیرد و من رفتم بهش سربزنم. همین جور که نشسته بودم احساس کردم یک ذره واژه‌های این آدم عوض شده است. خودش را کمی تغییر داده که بخورد به فضایی که در آن دارد زندگی می‌کند. مثلاً به من گفت که «حالا بیا بریم توی تراس. می‌خوام توی باربکیو برات چیکن گریل کنم.» همین آدمی که در خوابگاه برای من سیب‌زمینی هم نمی‌توانست سرخ کند. بله، این یک واقعیت است. تلخ هم هست. ما برای اینکه نشان دهیم ارتقاء پیدا کرده‌ایم در سطح زندگی‌مان، در لایۀ دانشمان، در موفقیتمان در بازار و در امروزی بودنمان از زبان فارسی مایه می‌گذاریم، مایۀ منفی، و به زبان انگلیسی ارزش می‌دهیم. یعنی این‌جوری بگویم که ما زبان فارسی را می‌فروشیم برای اینکه نشان دهیم امروزی‌تر و باکلاس‌تر و موجه‌تریم. این کار ارزشمندی نیست. به نتایج بلندمدت این اگر بیندیشید متوجه می‌شوید.

۳ نظر ۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۵

آواچه - ۶۴ (چیز)

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۴ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

در گفتارمان هر جایی کم می‌آوریم، «چیز» به‌کار می‌بریم. خوب است یا بد است؟ خوب است. کار ما را راه می‌اندازد؛ و خلأ تفکر ما را پر می‌کند. مثل اینکه «دکتر چیز هست، رفتم پیشش یک چیزی داد برای این کمردرد من. گفت این را بمال. اگر بعد از چند وقت دیدی که چیز شد کمرت، بدان که خلاصه یک بیماری بود، این چه بود؟ خاله گرفته بود؟» می‌فهمیم چه می‌گوید. چون بافتش برایمان آشناست. ولی این ذهن دارد تنبل می‌شود و خودش را دارد به سمتی می‌برد که با «چیز» کارش راه می‌افتد. و بهتر است که کارش راه نیفتد و فکر کند. شاید عجیب باشد؛ من و خانومم باهم قرار گذاشته‌ایم هر کداممان اگر در گفتارمان «چیز» به‌کار بردیم، آن یکی یک تذکر خیلی نرم و مهربان بدهد. مثلاً من می‌گویم آن همسایه بود، آقای چیز... می‌گوید نه. فامیلی‌اش را بگو. فکر کنیم جای چیزهایی که در کلام می‌گوییم معادل بگوییم. ببینید «چیز» در زبان غلط نیست. اشتباه نکنید. ما حوزۀ دیگری را داریم بررسی می‌کنیم. حوزۀ غلط و درست نیست. حوزۀ تنوع گفتاری و نوشتاری است. از امروز بشمارید ببینید چقدر «چیز» در گفتارتان هست و سعی کنید به جای آن برابری بگذارید که به هدف می‌خورد و ملموس است و مال همین یک تکۀ کلام شماست.

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۶۳ (خواندن، پراکنده‌خوانی)

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم»، رضا بابایی، نشر ادیان، چاپ سوم، صفحۀ ۲۸

نویسندگی بر پنج پایه استوار است:

۱. ذوق؛

۲. تجربه؛

۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛

۴. تخصص علمی؛

۵. مخاطب‌شناسی.

رکن سوم نویسندگی مطالعات روزآمد و پراکنده است. کسی که نمی‌خواهد به مؤلف‌بودن بسنده کند و خواهان آن است که علاوه بر عنوان مؤلف شایستگی‌های یک نویسنده را نیز داشته باشد، باید افزون بر مطالعات تخصصی در موضوع اثر در حوزه‌ها و قلمروهای دیگر نیز مطالعه یا حتی دست داشته باشد. آگاهی‌های ویژه در موضوع مربوط، برای مؤلف‌بودن کافی است؛ اما بسندگی به مطالعات تخصصی قلم را در پرورش مطالب ناتوان و ذهن را در افق‌گشایی ناکام می‌کند. نوشتن می‌تواند و بلکه باید تخصصی باشد؛ اما خواندن چنین بایدی ندارد. 

گمان نکنید مطالعات پراکنده وقت‌گیر است و کم‌فایده. نگاه به مقاله‌ای که در نقد یکی از فیلم‌های کلاسیک نوشته شده است اگر در محتوای کتاب فقهی یا کلامی به‌کار نیاید بی‌گمان در واژگان و هندسۀ اثر و حتی زاویۀ دید نویسنده مؤثر است. سرمقاله‌های هر روزنامه‌ای که استانداردهای حرفه‌ای را رعایت می‌کند به مؤلف فلسفی یا عرفانی می‌آموزد که چگونه موضوع بومی و ساده‌ای را برجسته و حتی جهانی کند. همچنین می‌توان از ورزشی‌نویسان آموخت که چگونه می‌توان بر هیجان و شادابی نوشته افزود. در میان همۀ گرایش‌های مطالعاتی که نویسنده را برای پرورش مطالب علمی توانمند می‌کند جامعه‌گرایی و باخبری از اوضاع و احوال فرهنگی کشور و حتی جهان و تاریخ معاصر اهمیت بیشتری دارد.

+ ویراستاران

۱ نظر ۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

با «ویرایش صوریِ» درست‌وحسابی بچه‌ها سریع‌تر و راحت‌تر می‌خوانند.

یکی از انواع ویرایش، ویرایش صوری یا formal editing است که در فارسی گاهی به آن ویرایش فنی هم می‌گویند. البته دکتر آذرنگ تأکید دارد این اشتباه است و ویرایش فنی اصلاً یک چیز دیگری است. به هر حال ویرایش صوری شاید راحت‌ترین نوع ویرایش هم باشد. البته در مقایسه با انواع دیگر ویرایش، آن هم در کتاب بزرگسال. چون حداقلش این است که یک دستورالعملی جلوی ویراستار است. می‌نشیند و براساس آن ظاهر متن را ویرایش می‌کند و خیلی لازم نیست چیزی را استنباط کند. اما در کتاب کودک ویرایش صوری کمی گسترده‌تر و مهم‌تر است. و در واقع آن استنباط لازم است. که حالا بعداً به‌طور مفصل در این باره صحبت خواهیم کرد. فقط این را گفتم که در مورد اهمیت ویرایش صوری در کتاب‌های کودک یک نکته‌ای بگویم. 

یک عده‌ای مثل دکتر باطنی معتقدند که خط فارسی یک سری مشکلاتی دارد که باعث می‌شود فارسی‌زبان‌ها در هنگام خواندن رگریشن داشته باشند. رگریشن یعنی عقب‌گرد؛ یعنی ما جمله‌ای را تا آخر می‌خوانیم، می‌بینیم معنی نمی‌دهد، دوباره برمی‌گردیم از اول می‌خوانیم. این کار خواننده را خیلی خسته می‌کند؛ مخصوصاً بچه‌هایی که سال اول، دوم هستند و تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته‌اند. درحالی‌که خیلی راحت می‌شود یک بخش زیادی از این مشکلات را با ویرایش صوری درست و حرفه‌ای برطرف کرد. پس می‌شود این‌طور هم گفت که یکی از کارکردهای ویرایش صوری در کتاب کودک ایجاد جذابیت و تسهیل در خواندن است. و مسلم است کتابی که حرفه‌ای ویرایش صوری شده باشد و چشم و ذهن کودک را خیلی خسته نکند، چه‌قدر در علاقه‌مندکردن کودک به خواندن می‌تواند مؤثر باشد. برعکس آن هم می‌شود تصور کرد که چه‌قدر کتاب‌هایی که ویرایش صوری خوبی نشده باشند بچه‌ها را از کتاب خواندن گریزان می‌کنند.

+ ویراستاران

۳ نظر ۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۴

آواچه - ۶۱ (پنج پایۀ نویسندگی و اثر شعرخوانی)

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

رضا بابایی، بهتر بنویسیم، چ۳، قم: ادیان، ۱۳۹۵.

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم»، رضا بابایی، نشر ادیان، چاپ سوم، صفحۀ ۲۲

نویسندگی بر پنج پایه استوار است:

۱. ذوق؛

۲. تجربه؛

۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛

۴. تخصص علمی؛

۵. مخاطب‌شناسی.

نگارنده برای پرورش و افزایش ذوق نویسندگی مطالعۀ پیوسته و لذت‌جویانۀ شعر را بسیاربسیار توصیه می‌کند. هرگونه شعری و از هر شاعری و به هر انگیزه‌ای. بی‌گمان برای نوقلمان و حتی برای آنان که عمریست قلم و نوشتن مونس شب و روزشان است کیمیایی اثربخش‌تر از شعرخوانی و ختم دیوان‌های ممتاز شعر فارسی نیست. گاهی تأمل در بوطیقا و زبان یک شاعر در یک قطعۀ شعری به‌اندازۀ شرکت در یک دوره کلاس نویسندگی نکته‌آموز است. کمترین ارمغان شعر برای قلم نویسندگان واژه است. بیافزایید بر آن ساختارهای نو و متفاوت برای جمله‌سازی و تزریق ذوق و قریحه به خواننده. 

بارانداز همۀ این مواهب و امدادها ناخودآگاه است. هنگام شعرخوانی انبوهی از فعل و انفعالات روحی و زبانی در ضمیر ما رخ می‌دهد که خود از آن بی‌خبریم. اما به هنگام نوشتن نامه‌ای برای دوست خود یا تحریر مقاله‌ای برای انتشار مجله‌ای، همۀ آنچه ناآگاهانه از شهد شعر در جان خود کشیده‌ایم ناگاه سربرمی‌آورد و روی کاغذ می‌نشیند.

+ ویراستاران

۲ نظر ۲۴ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۳

آواچه - ۶۰ (واژۀ ناآشنا، ادبیات کودک)

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

در متن‌های نگارش‌یافته برای کودکان، چگونه واژه‌های جدید و ناآشنا بگنجانیم؟

ویراستار کتاب کودک باید روی تک‌تک واژه‌ها خیلی حساس باشد. چند برابر بیشتر از حساسیتی که ممکن است یک ویراستار کتاب بزرگسال روی واژه‌های یک کتاب داشته باشد. هرچه‌قدر این حساسیت  برای گروه سنی پایین‌تر باشد مسلماً بیشتر است. 

ویراستار باید خیلی دقت کند واژه‌ها در دایرۀ واژگانی آن گروه سنی که کتاب برایش نوشته شده باشد. شاید بپرسید مگر کتاب کودک نباید خزانۀ لغات کودک را افزایش دهد؟ خب آن‌وقت هر واژۀ جدیدی ممکن است برای بچه‌ها یک نوع واژۀ ناآشنا و دشوار حساب بشود. چه‌طور می‌گویید هم واژه‌های تازه باید در یک متن باشد هم واژه‌های ناآشنا در آن متن نباشد؟ این کمی متناقض است که. 

ببینید یک سری واژه‌ها هستند که اصطلاحاً به آنها می‌گویند واژه‌های پایه؛ که اینها در واقع بسامد بالاتری در زبان یک گروه سنی دارند. وقتی کتاب‌های درسی و آموزشی و علمی تألیف می‌شوند باید باتوجه‌به واژگان پایۀ آن گروه سنی تألیف بشوند. و در این‌جور متن‌ها ویراستار کتاب کودک باید دقت کند که کودک دیگر درگیر رمزگشایی از خود زبان نشود که در انتقال مفاهیم اصطلاحاً مشکل ایجاد بشود. اما در متن‌های خلاق، در شعر، در داستان، در متن‌های ادبی مؤلف اجازه دارد واژه‌های جدیدی وارد کند. به‌شرط آنکه بافت طبیعی متن، معنا و کارکرد و کاربرد آن واژه را برای کودک روشن کرده باشد. و تشخیص اینکه آیا چنین اتفاقی در این متن افتاده یا نه به عهدۀ ویراستار کتاب کودک است.

+ ویراستاران

۱ نظر ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۲

آواچه - ۵۹ (کلیشه، نقل‌قول)

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۹ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

«گفت» و «فرمود» درست‌اند؛ اما تکرار مکرّرشان رَماننده است! 

▪ سه راه‌حل بشنوید برای کلیشه‌زُدایی از این دو فعل.

در متن‌های دینی، تاریخی، روایی، انتقادی، نوشته‌هایی که نقل‌قول به‌وفور در آن پیدا می‌شود، دو تا فعل هست که اینها کلیشه شده‌اند. یکی «می‌گوید» و یکی «می‌فرماید» برای احترام. «می‌فرمایند» دیگر برای احترام خیلی جایی ندارد. همان «می‌فرماید» کافی است.

خب صد صفحه کتاب است، سیصد بار را گفته «می‌گوید»، «می‌گوید»، «می‌گوید»، «می‌گوید»، «می‌فرماید»، «می‌فرماید»، «می‌فرماید»، «می‌فرماید». اوج تنوعش هم اینجاست: «گفت»، «گفته است»، «فرموده است». با زمان بازی می‌کند. «پیامبر اکرم می‌فرماید»، «قرآن می‌گوید»، «امام صادق علیه‌السلام فرموده است».

خب خوانندۀ تو بدون اینکه خودش بفهمد از کجا خسته شده، خسته می‌شود. همۀ نقل‌قول‌ها با یک آغازه دارند شروع می‌شوند. امکانات زبان فارسی، اصلاً امکانات هر زبانی برای این یک مورد خیلی زیاد است. از اینها استفاده بکنید.

راه‌حل:

۱. فعل‌های بیانی متعدد و متنوع بیاوریم. یک بار بگوییم «می‌گوید»، یک بار بگوییم «می‌فرماید»، دفعۀ بعد بگوییم «بیان می‌کند»، «خاطرنشان می‌سازد»، «مطرح می‌کند»، «مطرح می‌سازد»، «اعلام می‌کند»، «اعلام می‌دارد». البته بهتر است فعل «داشتن» را همین‌طور همه جا هرزه استفاده نکنیم.

۲. عبارت قیدی بیاورید و بعدش دونقطه بگذارید. «به فرمودۀ موسی علیه‌السلام:»، «به فرمودۀ امام باقر علیه‌السلام:»، «به گفتۀ حافظ:»، «به گفتۀ سعدی:»، «به بیان تقی پورنامداریان:».

این نکته را هم بگویم. در کارگاه نگارشی یکی پرسید می‌شود بگوییم «پیامبر صلی الله وعلیه وسلم:»؟ نه. جمله‌ات ناقص است. آن یکی که من دارم می‌گویم انگار یک عبارت قیدی آمده اول نقل‌قول، ولی این سکته دارد. این به درد سطرهایی می‌خورد که در آن متن نیست. مثلاً آغاز هر فصل است که جمله‌ای می‌آورند، بعد زیرش مثلاً می‌نویسند نیچه. یا بالایش می‌نویسند به گفتۀ «نیچه:» و بعد زیرش نقل‌قول نیچه را می‌آورند.

۳. راه‌حل سوم خیلی قشنگ است. درون‌مایه یا محتوای نقل‌قول را نگاه کنید، آن رکنش را بکشید بیرون و فعلش کنید. مثلاً جمله پر از تذکر و هشدار است. بگویید «قرآن کریم در این باره تذکر می‌دهد:». می‌بینید چه‌قدر قشنگ است؟ «امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بشارت می‌دهد:»، «این منتقد بزرگ ما را این‌گونه روشن می‌کند:». ببینید اینجا محتوا روشنگری است و بعد این روشنگری را ما می‌آوریم فعلش می‌کنیم. خیلی خوب است. شخص را آماده می‌کند برای خواندن جمله‌ای که در آن هشدار هست، تذکر هست، بشارت هست، نکته‌گشایی هست.

«سیمین دانشور این‌طور نکته‌گشایی می‌کند:»، بعد هم دیگر بعدش دونقطه و نقل‌قول است؛ خرابش نکنید. 

آن‌قدر حرص می‌خورم وقتی می‌نویسند «پیامبر اکرم تذکر می‌دهد و می‌فرماید:»، «قرآن بشارت می‌دهد و می‌گوید:». هم لازم نیست این دو تا را بیاوری، هم بعضی وقت‌ها اگر محتوای متن حساس باشد کژتابی دارد. یعنی یک بار قرآن گفته و الان این بعد از آن است. یعنی یک بار قرآن بشارت را داده و این بعد از آن است. قرآن بشارت می‌دهد و می‌گوید. دیگر «می‌گوید» نمی‌خواهد. دونقطه را بگذارید و سریع شروع کنید. این خیلی قشنگ است.

راه‌حل چهارم و پنجم و ششمی هم دارد که طلبتان باشد در آواچه‌های بعد.

+ ویراستاران

۳ نظر ۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۱

آواچه - ۵۸ (ویرایش، ادبیات کودک)

پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۸ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

کاری است بین‌رشته‌ای و حتی دشوارتر از ویرایش ادبیات بزرگ‌سال!

یکی از سؤالاتی که خیلی پرسیده می‌شود و شاید برای خیلی از دوستان دیگر هم سؤال باشد این است که آیا ویراستار کتاب بزرگسال می‌تواند کتاب کودک هم ویرایش کند یا نه. بله می‌تواند، ولی به‌شرط اینکه آن ویراستار با ادبیات کودک کاملاً آشنا باشد. ادبیات کودک به‌عنوان یک رشتۀ آکادمیک یک دانش بین‌رشته‌ای است. رشته‌هایی مثل زبان‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه، به‌خصوص فلسفه، جامعه‌شناسی، ادبیات، هنر و چند تا رشتۀ دیگر. و طوری است که وارد حوزه‌های خیلی از رشته‌ها می‌شود و از یافته‌هایشان و حتی مبانی‌شان استفاده می‌کند. پس یک ویراستار کتاب کودک باید این توانایی را داشته باشد که از یافته‌ها و مبانی این رشته‌ها در ویرایش متنی که برای کودک نوشته شده است استفاده کند. 

مثلاً در ویرایش زبانی کتاب کودک خیلی اصول زبان‌شناسی کاربرد دارد. ویراستاری که می‌خواهد کتاب کودک را ویرایش کند باید بداند زبان‌آموزی کودک چه‌طور اتفاق می‌افتد. یعنی باید بداند اصولاً کودک چه‌طور زبان مادری‌اش را یاد می‌گیرد و بعد این زبان چه‌طور توسعه پیدا می‌کند و چه‌طور تثبیت می‌شود. ویراستار کتاب کودک باید بداند که کودک پیش‌دبستانی دارد قواعد و ساخت زبانی را بیشتر یاد می‌گیرد. پس جمله‌ها و واژه‌ها باید به این کار کمک کنند. یعنی باید کوتاه باشند. خیلی قرص و محکم باشند. ابهام نداشته باشند. ویراستار کتاب کودک باید بداند که کودک دورۀ دبستان علاوه بر قواعد و ساخت زبانی که دارد یاد می‌گیرد با اصول کاربردشناختی زبان هم دارد آشنا می‌شود. و آن‌وقت ویراستار باید بلد باشد که باتوجه‌به همۀ اینها جمله‌ها وکلمه‌های یک متن را ارزیابی کند و نهایتاً ویرایش کند. 

با این مقدمه‌ای که عرض کردم می‌شود یک نتیجه گرفت. و آن اینکه ویراستار کتاب کودک، البته ویراستاری که همۀ انواع ویرایش را بلد باشد و به آنها مسلط باشد یک سر و گردن از ویراستار کتاب بزرگسال بالاتر است. و ویراستاری کتاب کودک هم علی‌رغم اینکه نشان نمی‌دهد و خیلی به‌نظر نمی‌رسد کمی دشوارتر از ویرایش کتاب بزرگسال است.

۱ نظر ۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۴

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۷ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر اصرار باشد که واژۀ ناآشنا در متن بماند، باید با یکی از این چهار راه...

قبلا گفتم و شنیدید، یا شاید خودتان می‌دانید که واژۀ ناآشنا برای مخاطبِ نوعی متن تو نباید در متنت وجود داشته باشد. 

حالا یک سؤال: من می‌خواهم واژۀ ناآشنایی را به مخاطبم یاد بدهم. من می‌خواهم به مخاطبم این کلمۀ عجیب و غریب را بگویم. اگر بخواهم این را معادل برایش بگذارم، اگر بخواهم این را نیاورم دانش او افزایش پیدا نخواهد کرد. پس اینجا دیگر لازم نیست من به دانش قبلی مخاطب احترام بگذارم؟ نه. باید احترام بگذاری. باید کار خودت را هم انجام بدهی. یعنی هم کاری بکنی او بفهمد، هم کاری بکنی واژۀ جدید به او یاد بدهی. کلیدش چیست؟ 

وقتی واژۀ ناآشنا را در متنت آوردی در نخستین برخورد با آن واژه حتماً آن واژه را آشنا کن. از آن واژه نگذر. 

راه‌های آشناسازی واژه اینهاست: 

در پرانتز معادلش را بیاور. 

در پانوشت درباره‌اش توضیح بده. 

درگیر با متن توضیحش بده. یعنی واژه را که آوردی جمله‌ات که تمام شد، بنویس منظور من از این واژه این است که...

و راه آخر این است که در واژه‌نامۀ انتهایی کتاب بیاوری.

ببینید اصل این است که مخاطب تمام متن تو را بفهمد. اگر واژۀ جدید قرار است در متنت بیاید و آن واژه تخصصی است و تو توضیحی برایش ندادی و همین مخاطب نوعی تو هم دارد می‌خواند، اشکال از تو است. باید در نخستین برخورد وقتی به آن واژه رسیدی آن را حتماً آشنا کنی، بعد با خیال راحت آن واژۀ ناآشنای آشنا شده را به‌کار ببری و مخاطب خیالش راحت باشد که تا آخر متن تو به ذهنش احترام گذاشتی و واژه‌ها را برایش آشنا آوردی یا آشنا کردی.

۴ نظر ۲۰ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

رضا بابایی، بهتر بنویسیم، چ۳، قم: ادیان، ۱۳۹۵.

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم» اثر رضا بابایی، نشر ادیان 

نویسندگی بر پنج پایه استوار است:

۱. ذوق؛

۲. تجربه؛

۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛

۴. تخصص علمی؛

۵. مخاطب‌شناسی.

راه‌های پرورش و افزایش ذوق نویسندگی بسیار است. و شاید بهترین و مؤثرترین آنها دیدار پی‌درپی با آفرینش‌های هنری برجسته است. اعم از هنرهای دیداری و شنیداری. هنر یعنی یافتن منظرهای نو برای دیدارهای تازه. آنگاه که در هنر دیگران خیره می‌شویم همۀ دریچه‌های روح خود را گشوده‌ایم تا بر ما ببارد آنچه بر آفرینندگان باذوق باریده است. خواندن شعر دلربا، دیدن فیلمی زیبا و مرور مکرر متن‌های جاندار، روحی تازه در قلم و اندیشۀ نویسنده می‌دمد و او را برای هرگونه آفرینش هنری آماده می‌کند.

۳ نظر ۱۹ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۱

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

خودت را بگذار به‌جای مخاطب و برای او بنویس. همینت بس!


چلنج، چلنج. بسه! ایناف! هرچه سرچ می‌کنم بی‌فایده است. انی وی. صد بار گفتم منو نِروِس نکن. بسه! ایناف! اوکی، اوکی، اوکی؟ باید دوباره تری کنم. 

هر واژۀ بیگانه دشنه‌ایست بر پیکرۀ زبان پارسی.

هر ایرانی نگهبان زبان فارسی.


وقتی متن می‌نویسیم برای کسی می‌نویسیم. همیشه متن نوشتن برای کسی است. هیچ کس برای خودش متن نمی‌نویسد. حتی اگر داری خاطره می‌نویسی و این خاطرات محرمانه است و می‌خواهی فقط خودت بیست سال بعد اینها را بخوانی برای خود بیست سال بعدت داری می‌نویسی. پس اگر نوشتن برای کسی است، اگر مخاطبی هست، باید آن مخاطب را موقع نوشتن در نظر بگیری. این کلید بسیار کارگشایی است. هر وقت می‌نویسی خودت را بگذار جای مخاطب. و برکت‌های بسیاری از دامن این اصل فرومی‌ریزد. یعنی اینکه اگر این اصل را شما در ذهنتان ثابت پیچ بکنید و دائم به آن فکر بکنید و هر وقت می‌نویسید مخاطب خودتان را در نظر بگیرید خودبه‌خود راه را می‌یابید. در مسیر نوشتن خود راه بگویدت که چون باید رفت. 

یکی از این برکت‌ها را می‌خواهم برایتان بگویم. 

نباید در متنت واژۀ ناآشنا برای مخاطب باشد. 

البته یک سؤال: چه مخاطبی؟ همۀ مردم؟ نه. مخاطب یعنی مخاطب نوعی متن تو. اگر متنت دانشگاهی است، مخاطبش عموم مردم نیستند. پس تو باید مخاطب دانشگاهی را مد نظر بگیری. اگر کسی خارج از دانشگاه این را خواند و نفهمید او اشتباه کرده که متن تو را خوانده، اشتباه از تو نیست. واژۀ ناآشنا برای مخاطب نوعی متن خودت در متنت نیاور. 

تشکر از اینکه بخش «آیین سخن» را شنونده بودید و امیدوارم با برنامۀ «کافه هنر» همیشه همراه باشید.


چون سایه‌ای نگاه تو همواره با من است، دست نگاه روشن تو سایه‌بان من

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد

پس نگو

نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست

قبول ندارم

شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی، مرا دریاب ای خورشید در چشم تو زندانی 

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه‌اش با من، سیه زنجیرِ گیسو باز کن دیوانه‌اش با من

فرقی نمی‌کند از کدام نسلی. زبان فارسی ما را به‌هم پیوند می‌دهد.

رادیو ایران، «آیین سخن»

۱ نظر ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۹

آواچه - ۵۴ (صفت، مضاف‌الیه، مدیرعامل)

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وزیر سابق نیرو، وزیر نیروی سابق 

▪ مدیرعامل محترم، مدیر محترم عامل

ما بگوییم «مدیرعامل محترم» یا «مدیر محترم عامل»؟ صفت را وسط بیاندازیم یا بعدش بیاوریم؟ بگوییم «وزیر سابق ارشاد» یا «وزیر ارشاد سابق»؟ 

سؤال مهمی است و جواب ثابتی ندارد. 

یعنی چه؟ نگاه کنید ببینید اگر آن ترکیب اضافه، آن مضاف و مضاف‌الیه آن‌قدر باهم آمده که یکی شده، صفت را باید بعدش بیاورید. یعنی نباید بشکنیدش. مثالش «مدیرعامل» است. مثالش «روش‌تحقیق» است. مثالش «رئیس‌جمهور» است. صفت‌های اینها را باید بعد از اینها بیاوریم. بگوییم «رئیس‌جمهور محترم»، «مدیرعامل کوشا»، «روش‌تحقیق پیشرفته». 

در غیر این‌صورت تمام صفت‌ها باید بین مضاف و مضاف‌الیه بیاید. یعنی بگوییم «وزیر ارشاد»، بعد اگر می‌خواهیم برایش صفت بیاوریم بگوییم «وزیر سابق ارشاد»، نه «وزیر ارشاد سابق»، «وزیر نفت سابق». چون «ارشاد سابق» و «نفت سابق» معنی نمی‌دهد. «وزیر ارشاد» باهم یک واحد معنایی نشده است. پس صفتش را باید وسط بیاورید. 

«کتاب من»، «کتاب خوب من»، «در اتاق»، «در بزرگ اتاق»، اگر صفت برای «در» است. 

پس نگاه کنید ببینید این ترکیب‌های اضافی چه‌قدر باهمایی‌شان رواج پیدا کرده و دیگر امکان شکستنشان نیست. اگر این‌طور بود صفت را بعدش بیاورید.

رادیو ایران، آئین سخن

+ ویراستاران

۱ نظر ۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۸

آواچه - ۵۳ (ئ‍ یا یـ، دستورخط، همزه)

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

ی‍ـ پاییز و پایین، ئ‍ـ رئیس و ارائه

آقا ما «پایین» را با همزه بنویسیم یا با «ی»؟ پایین یا پائین؟ پاییز یا پائیز؟

این دو تا کلمه فارسی هستند و نباید برایشان همزه به‌کار ببریم.

پاییز و پایین. همزه نه.

حالا برعکسش: «رئیس» و «ارائه».

«رئیس» و «ارائه» حتماً باید با همزه بیایند. دستورخط فرهنگستان هم همین را گفته. «رئیس»، نه «رییس». «ارائه»، نه «ارایه».

الان در تبلیغات ایرانسل، آخرش می‌آید «برترین ارایه‌کنندۀ خدمات». باید بگوید: «ارائه».

+ ویراستاران

۸ نظر ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

متفاوت با؟ یا متفاوت از؟

to be different from (توو بی دیفرنت فرام)

حرف اضافۀ different در انگلیسی from است. ترجمۀ این به فارسی می‌شود «متفاوت بودن با». «با» حرف اضافۀ «متفاوت» در فارسی «با» است، نه «از». می‌گویند بر اثر گرته‌برداری «متفاوت بودن از» در فارسی رایج شده است.

«این کارها از کارهای دیگر متفاوت است». ببینید چون «از»ش هم اول آمده، ممکن است شما متوجه نشوید و جمله را طبیعی بدانید. «با» بگذارید. «این کارها با کارهای دیگر متفاوت است». 

نمونۀ معیارش «از ایران و تنهایی‌اش» اثر آقای محمدعلی اسلامی ندوشن: 

«غیرمعهود نیست که یک ملت آداب و آیین‌هایی که متفاوت با آداب و آیین‌های خود اوست نپسندد».

البته دربارۀ این، حرفی هست. نکته‌ای از آقای محمد یوسفی دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه تهران و ویراستار و سرویراستار مؤسسۀ «ویراستاران»، که بعد از این آواچه خواهیم گذاشت.

۲ نظر ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۸

آواچه - ۵۱ (خشنود، دستورخط)

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

خشنود یا خوشنود؟ 

آواچۀ امروز خیلی کوتاه است. خشنود را با «واو» وسطش ننویسید. یعنی دو تا واوی نشود. خوش با «واو» و نود با «واو». یک «واو» دارد. خشنود «خ» و «ش» چسبیده است. خشنود پنج‌حرفی است، نه شش حرف. همین.

+ ویراستاران


۹ نظر ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

هریک... فعل مفرد 

هریک... فعل جمع

برخی می‌گویند هر وقت «هریک» آمد باید فعل، آخر مفرد بیاید. بعد در عمل درگیر که بشوید می‌بینید یک جاهایی جمله مصنوعی می‌شود. نه؟ 

خیلی راحت «هریک» وقتی آوردید فعل آخر را هم می‌توانید مفرد بیاورید هم می‌توانید جمع بیاورید. ببینید کدام مناسب‌تر است و بیشتر می‌خورد به جمله. 

با این حال در فارسی گذشتۀ ما با بسامد خیلی بیشتر برای «هریک» فعل مفرد آمده است.

مثال فعل جمعش را می‌زنم.

هریک از دایرۀ جمع به راهی رفتند، ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم. از سعدی است. 

یا از آقای مینوی: هریک از ایشان در قصری می‌زیست (مفرد). 

هریک از بزرگان علم و سیاست و هنر که در این بیست سالۀ اخیر درگذشته‌اند (جمع)، در اثر «نقد حال».

پس برای «هریک» ابتدا فعل مفرد را بیازمایید، اگر نچسبید فعل جمع هم ایرادی ندارد.

+ ویراستاران

۱ نظر ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۶

آواچه - ۴۹ (دقت‌ورزی معنایی، فرانسه، فرانسوی)

سه شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۹ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

شروع کردم «فرانسه» بخونم. دیگه بسه هرچی «انگلیس» خوندم، اونم با لهجۀ «امریکا»!

فرانسه اسم کشور است. درست است؟ زبانشان فرانسوی است. فلانی رفته فرانسه، یعنی رفته فرانسه. یعنی رفته آن کشور. ولی این را می‌گویند برای اینکه بگویند رفته کلاس فرانسوی. پس برای زبان فرانسوی باید بگوییم «علی زبان فرانسوی می‌داند»، یا «علی فرانسوی می‌داند»، «فرانسوی می‌خواند».

یک نمونۀ غیرمعیار از «دارالمجانین»، اثر جمال‌زاده:

دو معلم سرخانه برایم آورد. یکی صبح می‌آمد برای عربی و فارسی و دیگری بعد از ظهر می‌آمد برای فرانسه و علوم جدید.

و یک نمونۀ معیار از جلد دوم «هفتاد سخن» اثر آقای خانلری:

در این کتاب هریک از اصطلاحات علوم مزبور با دقت تعریف شده و معادل آن به دو زبان انگلیسی و فرانسوی نیز آمده است.

+ ویراستاران

۱ نظر ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۵

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۸ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪ آخه جملۀ اولِ نوشته‌م چی باشه؟! 

▪ نمی‌دونم با چی شروع کنم! 

▪ من گیر کردم همین اولِ راه... .

نوشته‌مان را چگونه آغاز کنیم؟ جملۀ اولمان چه باشد؟ چگونه شروع کنیم؟

دو تا نکته:

نکتۀ اول: شروع نوشته را آخر بنویسید. یعنی شروع مکانی نوشته را در پایان زمانی کارتان بیاورید. اصلاً به شروع فکر نکنید. خیلی‌ها با فکرکردن به شروع نوشته از نوشتن منصرف می‌شوند. مثل اینکه شما با فکرکردن به گام اولی که می‌خواهید بیرون از خانه بگذارید از کل سفر منصرف بشوید. نه؛ شما به سفر فکر کنید. به جاهای جذابش، به جاهای مهمش، به جاهای سختش. هنگام نوشتن وقتی دارید خلق می‌کنید و از ذهنتان روی کاغذ می‌آورید به وسط‌ها حتی فکر بکنید. اصلاً یک دفعه از پاراگراف سوم شروع بکنید. از قلب موضوع شروع بکنید. بعداً خیلی راحت می‌توانید اینها را جابه‌جا کنید. پایین و بالا بکنید و آخرین مرحله این باشد که شروع نوشته‌تان را بیاورید. آن‌وقت دیگر شروع نوشته خودش می‌آید. از اول دنبال این نباشید که با یک کلمۀ جذاب شروع کنم، جمله‌ای که من بنویسم و خواننده میخ‌کوب بماند و تا آخر بخواند. ممکن است نیاید اولش و باعث بشود شما دیگر اصلاً شروع نکنید.

نکتۀ دوم: برای شروع نوشتن می‌توانید از سؤال استفاده بکنید. پرسشی مطرح بکنید و جوابش را بدهید. تمام شد. خواننده آماده می‌شود. حتی در سخنرانی این را راه خوبی می‌دانند. شما سخنتان را با پرسش شروع بکنید و یک پاسخ اجمالی از شنوندگان و حضار بگیرید. ارتباط برقرار می‌شود. کمی فضا دستتان می‌آید. اضطراب شما کاهش پیدا می‌کند و می‌توانید ادامه بدهید.

+ ویراستاران

۳ نظر ۱۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۴

آواچه - ۴۷ (در رابطه، گرته‌برداری)

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۷ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

نه: «در رابطه با» این‌ها باید گفت... 

آری: دربارۀ این‌ها باید گفت...

در گفتارتان دقت بکنید ببینید به‌جای «درباره» می‌گویید «در ارتباط با»؟ ممکن است بگویید نه. 

در گفتار اطرافیان دقت بکنید. معمولاً دانشگاهی‌ها یا کسانی که کمی با متن سروکار دارند به‌ویژه با متن‌های ترجمه‌ای، این خطا را مرتکب می‌شوند. یعنی می‌گویند «در ارتباط با سؤال شما باید بگویم که»، «در رابطه با بحث قبلی باید خاطرنشان کنم که». ایرادش چیست؟ 

«در رابطه با»، «در ارتباط با»، «در این رابطه» گرته‌برداری از in relation with (این ریلیشن ویت) و in this relation (این دیس ریلیشن) است. in this relation (این دیس ریلیشن) و in relation with (این ریلیشن ویت) یعنی در ارتباط، در این رابطه. دقیقاً در آن «رابطه» مهم است. ریلیشن مهم است. نه دربارگی، نه در خصوصی. ما با این برداشت که این می‌خواهد ربط دو چیز را نشان بدهد وصلش می‌کنیم به دربارگی. مثلاً می‌گوییم «انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است. در این رابطه با جمعی از هم‌وطنان گفت‌وگو می‌کنیم». رابطه‌ای وسط نیست. ما باید بگوییم «در این خصوص»، «در این باره»، «در این زمینه».

جمله‌ای از آقای محمدعلی اسلامی ندوشن: «چون فرهنگ نباشد، غریزه‌ها و شهوت‌ها در رابطۀ بین افراد بشر حکم‌فرما می‌شود». 

منظورش دقیقاً درست است. در رابطۀ بین افراد بشر. ممکن است بگویم «فلانی در رابطه با بهمانی این کار خطا را انجام داد». اینجا درست است.

به رابطه و ارتباط معنای خودش را بدهید نه معنای خصوص و باره و زمینه. و هر وقت «در این ارتباط»، «در رابطه با» به‌معنی «درباره» و «در خصوص» و «در این زمینه» و اینها آمد، به این دومی‌ها اصلاحش کنید.

+ ویراستاران

۲ نظر ۱۰ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۳

آواچه - ۴۶ (موضوع ریز، نویسندگی، موضوع)

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

موضوع نوشته‌ات را تا می‌شود، «ریز» برگزین.

کاش هریک از ما فقط یک مشکل کوچک را در عالَم حل می‌کرد. کاش «کلان‌گشا» نبودیم!

موضوع نوشتۀ ما چه ویژگی‌ای باید داشته باشد؟ فقط یک ویژگی کافی است.

موضوع نوشته مهم نیست جذاب باشد و مهم نیست تکراری باشد یا نه. مگر در عالم کم به مطلب تکراری، کم به موضوع تکراری پرداخته شده است؟ نه. پس چرا باز هم خوانده می‌شود؟ 

درباره موفقیت؛ یک کتاب بس است، دو تا کتاب بس است، سی تا کتاب بس است. چند تا کتاب برای موفقیت در همین ایران هست؟ شاید دو هزار تا. جمع کنید چه‌قدرش هم‌پوشانی دارد؟ چه‌قدرش مشترک است؟ این ویژگی عالم است. تنوع‌طلبی در عالم هست. تازه‌خواهی در عالم هست. به‌بیان‌دیگرگویی هست. 

یک عمر می‌شود سخن از زلف یار گفت، در قید این نباش که مضمون نمانده است.

پس دغدعۀ تکراری بودن موضوع را نداشته باشید. دغدغۀ جذاب‌بودنش را هم نداشته باشید. به‌نظر من تمام موضوعات عالم جذاب است. چرا تمام موضوعات جذاب است؟ اصلاً ادعا از این کلی‌تر؟ چون مخاطب‌هایی دارد که آن مخاطب‌ها این موضوعات را دوست دارند. این مخاطب‌ها کجا هستند؟ در عالم هستند. هر موضوعی برای دست کم ده هزار نفر در دنیا جذاب است. اینکه به دست آن ده هزار نفر نمی‌رسد مشکل دیگری است. مشکل انتخاب موضوع نیست. 

یک وقت هست تو می‌گویی من چون به آن مخاطب دسترسی ندارم بروم ببینم به چه کسی دسترسی دارم برای او بنویسم. خب آن‌وقت برای اینها سفارشی می‌نویسی. آن‌وقت موضوعت را متناسب با مخاطب دم دستت انتخاب می‌کنی. وگرنه مخاطب در عالم هست. تازه برای اینهایی که این موضوع برایشان جذاب نیست اگر محتوا را به‌صورت جذاب شکل و رنگ بدهی برایشان جذاب می‌شود. 

من مدام دارم می‌گویم موضوع هیچ ویژگی خاصی ندارد. موضوع یک ویژگی فقط باید داشته باشد. آن ویژگی چه باید باشد؟ موضوع باید محدود و جزئی باشد. هرچه کوچک باشد بهتر است.

وای که این پایان‌نامه‌ها. عنوان پایان‌نامه‌ها را می‌خوانی سرت درد می‌گیرد. نگفتم کوتاه؛ گفتم جزئی باشد. اتفاقاً وقتی محدود باشد عنوان طولانی می‌شود؛ چون می‌خواهید حد را بگویید. مثلاً اگر بگویید «عشق» در ادبیات فارسی، این عنوان کوتاه است. عشق در ادبیات فارسی مسخره‌ترین موضوع است. یا مثلاً «حجاب» در قرآن و سنت، خلاقیت در کسب‌وکار. آن‌قدر پایان‌نامه در این مورد هست.

حالا شما فکر کنید این‌طور کتاب بنویسید: «خلاقیت در بازاریابی در کسب‌وکارهای فرهنگی شرکت‌های دارای بیش از بیست نفر کارمند»، یا شرکت‌های دارای سه محصول، یا شرکت‌های مثلاً فرض کنید با ده سال سابقه. این کار خیلی بهتر و جذاب‌تر است. 

دغدغه‌ای که پیش می‌آید وقتی موضوع جزئی باشد، این است که مخاطب کم می‌شود و کسی نمی‌خرد. فروش نمی‌رود. من فروش را به‌معنی عامش می‌گویم. یعنی ممکن است رایگان بدهی ولی کسی مخاطبش نباشد. دغدغه این است که مخاطب کم می‌شود. 

اتفاقاً مخاطب زیادتر می‌شود. بچه‌ها شما فکر می‌کنید اگر یک کتاب دربارۀ «کسب‌وکارهای خانگی برای زنان خانه‌دار دارای فرزند» بنویسید بیشتر فروش می‌رود یا یک کتاب بنویسید دربارۀ «کسب‌وکارهای خانگی»؟ اگر من بپرسم «کسب‌وکارهای خانگی» چه‌قدر فروش می‌رود؟ می‌گویی مخاطب شامل همۀ مردها و زن‌ها و بچه‌ها می‌شود و بیشتر فروش می‌رود. ولی من می‌گویم «کسب‌وکارهای خانگی برای زنان خانه‌دار دارای فرزند»، بیشتر فروش می‌رود. 

«ساده‌کردن فیزیک برای همه» چه‌قدر فروش می‌رود؟ «ساده‌کردن فیزیک برای بچه‌های دبیرستانی رشتۀ علوم انسانی» چه‌قدر فروش می‌رود؟ بچه‌های علوم انسانی زیادی هستند که دوست دارند فیزیک بخوانند و آرزویشان این است که فیزیک بخوانند. چون رشته‌شان نیست دیگر نمی‌خوانند. همیشه هم احساس دوری می‌کنند. بعد یکی به آنها می‌گوید من فیزیک را به تو به‌راحتی یاد می‌دهم. جوری فیزیک را به تو یاد می‌دهم که از هم‌مدرسه‌هایی که رشته‌شان ریاضی است فیزیک را راحت‌تر یاد بگیری. ببینید این چه‌قدر فروش می‌رود. چه‌قدر این کتاب فروش می‌رود. علوم انسانی‌ها به‌هم پیام می‌دهند که برو این کتاب را بخر. من این را خریدم.

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۴۵ (نویسنده کیست؟)

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

خط خوش و ممتاز یا خط خوانا؟ 

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم»، رضا بابایی، چاپ سوم، قم: ادیان، ۱۳۹۵.

نویسنده کیست؟

از میان پاسخ‌هایی که به پرسش بالا داده‌اند شاید بهترین پاسخ این باشد که نویسنده کسی است که نوشتن برای او آسان است. اگرچه محصول کارش میانه باشد. زیرا بنیاد و اصل نویسندگی بر سادگی و روانی و آسانی لفظ است؛ مگر در جایی که نویسنده قصدش اظهار ذوق و هنر و پیداکردن شگفتی و حیرت در خواننده باشد.

پس نویسنده کسی است که از نوشتن نمی‌هراسد. بلکه آن را دوست دارد و از آن لذت می‌برد. این گمان که نویسنده باید با هر نوشتۀ خود خواننده‌اش را شگفت‌زده کند و به تحسین و اعجاب وادارد، دور از آبادی است. اگر کسی به همان راحتی که می‌گوید بنویسد نویسنده است. اگرچه دیگران به سختی و با رنج فراوان بهتر از او بنویسند. نویسنده خطاطی است که اگر خوش یا ممتاز نمی‌تواند بنویسد خوانا می‌تواند بنویسد.

+ ویراستاران

۳ نظر ۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۱

آواچه - ۴۴ (چند نکته دربارۀ سه‌نقطه‌گذاری)

پنجشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪️ سه‌نقطه

▪️ سجاوندی، سه‌نقطه، دستورکلی

▪️ و غیره، الخ، و قس‌علی‌هذا 

▪️ و... غیره 

▪️ و... . 

▪️ و ... 

▪️ و. . . 

▪️ و...

چند نکته دربارۀ سه‌نقطه‌گذاری:

دیگر «و غیره» و «الخ» و ملخ و «وقس‌علی‌هذا» (الخ، الی آخر است) به‌کار نمی‌بریم. «و غیره» خیلی جاها غلط است. خیلی‌ها نمی‌دانند «و غیره» یعنی چه؟

من بچه بودم. شاید شش سالم بود. می‌شنیدم که مثلاً بزرگ‌ترها به من می‌گفتند یکی رفته دکتر گوش و حلق و بینی و غیره و گفته آقای دکتر ببخشید من آن «و غیره»ام مریض شده است. خب این نکتۀ اول.

نکتۀ دوم اینکه «و غیر هو» یعنی چه؟

پاسخ: غیر از آن.

«آن» برای چند تا است؟ مفرد است. آن‌وقت اگر دو تا بود باید بگویی «و غیرهما»؟ «و غیرهم»؟ «و غیرهن»؟ اصلاً اینها را به‌کار نبر.

«و... غیره» (و سه‌نقطه غیره) هم که حشو است و باید غیره را حذف کنیم.

کمتر یا بیشتر از سه نقطه اشتباه است. تنها جایی که چهار تا نقطه پشت سر هم داریم سه‌نقطه، فاصله، نقطه است. آخر جمله قرار می‌گیرد. 

سه‌نقطه به قبلی می‌چسبد و با بعدی فاصله دارد. فاصله‌گذاری‌های نشانه‌های سجاوندی را این‌طور تنظیم می‌کنیم.

بین سه تا نقطه فاصله نیست. یکی از دستورهای کلی که می‌دهیم این است. 

نقطه فاصله نقطه فاصله نقطه فاصله را تبدیل کن به سه تا نقطۀ چسبیده به‌هم و بعد فاصله.

برای درج سه‌نقطه، سه‌نقطۀ اتوماتیک استفاده نکنید. سه‌نقطۀ اتوماتیک آلت و کنترل نقطه است. البته خیلی‌ها بلد نیستند، ولی آن حروف‌چین‌های تخصصی و حرفه‌ای احتمالاً چنین کارهایی می‌کنند. وقتی سه‌نقطۀ اتوماتیک می‌زنید بعدش فونت عوض می‌شود. Times New Roman می‌شود و باید زور بزنی اصلاحش کنی.

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۷ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۳ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

فرق «نتیجه‌گیری» با «سخن پایانی»

در کالبدشناسی کتاب به بخش‌های کتاب می‌پردازند. یکی از بخش‌های پایانی کتاب «نتیجه‌گیری» یا «سخن پایانی» است. الان می‌خواهم دربارۀ این صحبت بکنم که سخن پایانی چه فرقی با نتیجه‌گیری دارد؟ چرا اینها دو تا هستند؟

نتیجه‌گیری همان‌طور که از اسمش پیداست باید نتیجۀ بحثی باشد و ما باید آن را بگیریم از بحث. و به‌صورت طبیعی برای متن‌های علمی کارایی دارد. من مقدماتی می‌چینم، تحقیق‌هایی می‌کنم، داده‌هایی گرد می‌آورم تا به نتیجه‌ای برسم. و این نتیجه را در انتهای نوشتۀ خودم، چه کتاب باشد حالا چه مقالۀ بلند باشد، چه پایان‌نامه باشد می‌آورم و به خواننده می‌گویم که من به این نتایج رسیده‌ام. نتیجه می‌گیرم که... 

کتاب علمی، متن علمی بدون نتیجه‌گیری ناقص است. کاری کرده‌ای برای نتیجه‌اش. درست است؟ و تا به آن نتیجه نرسی کارت هیچ فایده‌ای ندارد. حالا این نتیجه قرار نیست نتیجۀ قطعی، ابدی، ازلی و نهایی باشد؛ نه. همان نتیجۀ متزلزل علمی اگر برپایۀ اصولی باشد که شما به آن رسیدی ارزشمند است. ولی بحث این است که شما باید به این نتیجه برسی. در بعضی از کارها که هنوز در آن فرضیه وجود دارد شما قضیه را رد می‌کنی یا اثبات می‌کنی. خب پس به این نتیجه می‌رسی.

پایانه نتیجۀ خاصی نیست. سخنی است در انتها. گونه‌ای جمع‌بندیست. گاهی وقت‌ها اصلاً جمع‌بندی هم نیست. حرفی دیگر است. آن حرف آخری است، آن حرف مهمی است که تو گذاشتی یک جای نهایی بزنی با یک حس دیگر. و در متن‌های غیرعلمی کارایی دارد. مثلاً شما اگر سفرنامه‌ای نوشتی آخرش سخن پایانی می‌آوری نه نتیجه‌گیری. ما از سفر خودمان به نتیجۀ علمی خاصی نرسیدیم؛ نه. حرف‌هایی گفتیم، نکته‌هایی، اندوخته‌هایی، تجربه‌هایی که الان در سخن پایانی می‌خواهیم همۀ اینها را جمع‌بندی کنیم. بار دیگر، به بیان دیگر، فشرده‌تر، یا نه اصلاً می‌خواهم یک حرف مهم به شما بزنم که من در این سفر به‌دست آوردم و الان به بیان دیگر با شما می‌خواهم در میان بگذارم.

بهتر است برای نتیجه‌گیری اسم‌های خلاق استفاده نکنیم و فقط همان نتیجه‌گیری را بگذاریم. متن، علمی و جدی و رسمی و خشک است. اما برای سخن پایانی می‌شود اسم‌های خلاق‌تر هم گذاشت. «سخن پایانی» خودش خوب است. بعضی‌ها «مؤخره» می‌گذارند به‌جای «مقدمه». بعضی‌ها می‌گویند «به‌جای نتیجه‌گیری» یا «به‌جای سخن پایانی». آنجایی‌که مثلاً می‌خواهی حرف دیگری بزنی عنوان، عنوان جالبی است. گاهی وقت‌ها می‌گویند «پایانه» که معادل ترمینال است. کلمه‌ای که نشان بدهد بحث تمام شد. «ایستگاه آخر»، «نقطۀ پایان»، «آغازی دیگر» یا نام‌هایی از این دست.

+ ویراستاران

۴ نظر ۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۹

آواچه - ۴۲ (زبان معیار)

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان نوشتاری واحدِ رسمیِ کشور برای برقراری «ارتباط ملی»

نکتۀ خیلی جالب اینجاست. نگاه کنید دوستان، الان این کشور ایران را در نظر بگیرید. یک نفر را که اینجاست تصور بکنید. حرف که می‌زند کسی که اینجاست می‌فهمد؟ نه. اما یک سؤال دیگر؛ اگر این فرد اینجا بنویسد، یک متنی بنویسد، این می‌فهمد؟ قطعاً می‌فهمد. چرا؟ چون مشترک است. چرا مشترک است؟ چون در مدرسه همه‌شان با چه شروع کرده‌اند؟ با «بابا آب داد». چرا؟ چون سیاست ما این بوده که به همۀ مردم ایران یک زبان نوشتاری یاد بدهیم. یک کتاب در همۀ کشور ایران آموزش به زبان فارسی در مدرسه طی بشود، راهنمایی، دبیرستان، در دانشگاه هم که دیگر شکل گرفته است. باز چرا؟ زبان برای چیست؟ ابزار انتقال معناست، ابزار ارتباط است. ما یک زبانی می‌خواهیم که زبان ارتباط ملی باشد. به این می‌گویند «زبان معیار» یا standard language.

در همۀ کشورهای دنیا زبان معیار هست. زبان معیار زبانِ نوشتاریِ واحدِ رسمیِ (تتابع اضافات و کسره‌آوری!) هر کشور به‌قصد برقراری ارتباط ملی است. 

چرا از اول دبستان شروع کردند که این را یاد بدهند؟ چرا؟ چون شکل می‌گرفت. الان اگر رئیس جمهور می‌خواست یک بیانیه بدهد اگر مردم ایران زبان نوشتاریشان فرق می‌کرد مصیبت داشتیم. در همۀ دنیا همین هست. مثلاً در کانادا نه تا، ده تا ایالت انگلیسی‌زبان و یک ایالت فرانسوی‌زبان است، با همین تعصبی که گفتم. ولی زبان رسمی کشور انگلیسی است. تابلو دوزبانه است، ولی این موضوع فرعی‌تر است. وقتی می‌خواهند بیانیه بدهند به یکی از این دو زبان بیانیه می‌دهند. 

می‌دانستید در روسیه تابلوها دوزبانه نیست؟ باورتان می‌شود در مالزی که این همه بین‌المللی است، تابلوها فقط به زبان مالایی است. تابلوها در ایران دوزبانه است. آنها نسبت به زبانشان خیلی تعصب دارند و مهم است برایشان. می‌گویند زبان ما را بلد نیستی برو یاد بگیر. یعنی آن‌قدر به طرف فشار بیاید و گم بشود که برود زبان ما را حتی شده در حد یک کلمه یاد بگیرد. ولی ما اینجا باهم که می‌خواهیم حرف بزنیم، منِ ایرانی از یک ایرانی می‌خواهم یک کالای ایرانی بخرم بدهم به یک بچۀ ایرانی، اسم آن کالا انگلیسی است. روی شیشۀ مغازه هم نوشته «سیل آف» وقتی هم که می‌خواهم آن کالا را به او بدهم می‌گویم «هپی برث دی» .

حالا این زبان معیار یا استاندارد لنگوییج جلوۀ بارزش در چین است که یک میلیارد و خرده‌ای، یکی می‌گفت بی‌انصاف طوری می‌گویی خرده‌ای انگار دویست سیصد نفر است؛ همان خرده‌ای چند برابر جمعیت ایران است، یک میلیارد و خیلی خرده‌ای جمعیت وقتی حرف می‌زنند زبان همدیگر را اصلاً نمی‌فهمند. ولی کل چین یک زبان دارد. اگر این را از اول به آنها یاد نمی‌دادند الان مصیبت داشتند. رئیس جمهورشان می‌خواهد بیانیه بدهد، می‌خواهد روزنامه چاپ کند، می‌خواهد تلویزیون چیزی بگوید و باید این‌طور باشد. 

این سیاست، سیاست همۀ کشورهاست. سیاست خبیثی هم نیست. همینی هست که هست. البته خیلی از قومیت‌ها در دنیا این اعتراض را دارند که چرا زبان ما زبان رسمی یا حتی درجۀ دو نمی‌شود. آن یک بحث دیگر است. روز جهانی زبان مادری برایش راه انداختند، خیلی‌ها برداشت‌های سیاسی می‌کنند، خیلی‌ها خواسته‌های سیاسی‌شان را اصلاً می‌آورند در این وادی‌ها. اینها را نه من بلدم، نه می‌خواهم وارد این موضوع شوم. ولی به هر حال هر کشوری یک زبان رسمی نوشتاری واحد می‌خواهد. 

اگر گفتید کجای دنیا این نقض شده است؟ یک کشور نیست. یک جا هست که نقض شده است. یعنی یک زبان نوشتاری واحد نیست و مصیبت دارند. اگر گفتید... البته الان دیگر دارد جمع می‌شود. چون به مشکل خورده‌اند. 

پاسخ: اتحادیۀ اروپا.

در اتحادیۀ اروپا اگر رئیس جمهور یک کشور در یکی از جلسات اتحادیۀ اروپا رفت و به زبان انگلیسی صحبت کرد حق ندارد برگردد کشورش. می‌رود به زبان کشور خودش حرف می‌زند. بلد نیستی؟ بلد نباش. همینی هست که هست. از رادیو شنیدم می‌گفت سالی یک میلیون یورو خرج ترجمۀ مصوبات و آیین‌نامه‌های اتحادیۀ اروپا به بیست‌ودو زبانی می‌شود که در این منطقه وجود دارد. بعد می‌گفت انواع سوء تفاهم‌ها، انواع سوء تعبیرها، انواع کژتابی‌ها اتفاقاً رخ می‌دهد. چند تا ویراستار چند جور می‌نشینند چک می‌کنند، کاریش هم نمی‌توانند بکنند. همه مدعی هستند. اگر ما در کشورمان این اتفاق نیفتاده بود یعنی یک زبان رسمی واحد نداشت الان ما همین اوضاع را داشتیم. اولاً طول می‌کشد تا پیام برسد، بعد ناقص می‌رسد، هزینه دارد، قصه دارد و هزارویک مسئله.

+ ویراستاران

۵ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۳

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

تشخیص سلیقه از قاعده و بایستگی (لزوم) از رواداری (تسامح)

خود شما هم ممکن است کتابی دستت بیاید که بخوانی و بروی جلو ببینی هرچه می‌گوید نمی‌فهمی، نمی‌فهمی، سخت می‌فهمی، دشوار می‌فهمی.

یادآوری مثالی که قبلاً بررسی کرده‌ایم. آن جملۀ تک‌پاراگرافی که حرفی برای گفتن ندارد، حرف عجیب و غریبی نیست، ولی ساختارش دارد پوست آدم را می‌کند. یک صفحه، دو صفحه، چهار صفحه بعد، خسته می‌شوی یا قید کتاب را می‌زنی یا قید زندگی‌ات را می‌زنی و پرت می‌کنی بیرون. 

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود آقای باغبانی که کتاب «مصائب آقای ویراستار» را نوشته است، می‌گفت دو جلد کتاب را در زمان دانشجویی با چه قیمت گزافی رفتم خریدم که شب امتحان بخوانم. شب امتحان، همان شب پرتش کردم در کوچه داخل آشغال‌ها که حتی دست کس دیگری هم به آن نیافتد. زنگ زدم به ناشر و نویسنده و فهمیدم که ناشر همان نویسنده است و کلی هم گلایه و انتقاد کردم که این چه بود تو منتشر کردی؟ کاش این کار را نمی‌کردی.

وظیفۀ دیگر ویراستار چیست؟

قطعاً جزو وظایف ویراستار و جزو توانمندی‌های ویراستار این است که تشخیص بدهد کجا براساس سلیقه است و کجا براساس قاعده است. کجا می‌شود براساس سلیقۀ نویسنده یا خودش عمل بکند و کجا هیچ کدامشان حق ندارند پا روی این مین بگذارند و از این مرز فراتر بروند.

مثال: این مثال خیلی شنیده می‌شود. ببینید دیگر ته قصه را دارم می‌گویم که برخی می‌گویند داستان که دیگر ویرایش نمی‌خواهد. داستان متن خلاق است. شعر متن خلاق است. واژه‌ها را بپاش به صفحه. باشد، احسنت. حالا به‌جز اینکه نقد داستانی و نقد شعر را ماها الحمدلله کمی پذیرفته‌ایم، اما دیگر ویرایش صوری-زبانی که دیگر ابداً. 

من خودم آنم که رستم بالاخره بود یک چیزهایی. پهلوان هم نه تازه. خب چه اتفاقی می‌افتد؟ به او می‌گوییم که ببین این ساختار غلط است. این انگلیسی است؛ فارسی نیست. ساختار فارسی این‌طور نیست. این فرانسوی است که تو نوشته‌ای. می‌گوید نه، نه؛ این متن، متن خلاق است. 

می‌گوییم این واژه، واژۀ غلطی است. «ایرانیت» غلط است که داری به‌کار می‌بری. می‌گوید نه، نه؛ خلاق است. 

عجب!

می‌گوییم «را» بعد از فعل غلط است که داری به‌کار می‌بری. اشتباه است. می‌گوید: نه، نه؛ این را بگذار باشد. دست به آن نزن. اتفاقی است که دو سه باری برای ما افتاد. اینکه ناشر هم پول به ما داد که متن را ویرایش کردیم، هم نویسنده به‌قول شما آن‌قدر زورش زیاد بود که متن ویرایش نشده را چاپ کرد. به‌جز غلط‌های زبانی و دستوری و املایی و فلان و فلان غلط‌های محتوایی را هم زیر بار نرفت. غلط‌های محتوایی جدی که جلوی هر عاقلی بگذاری می‌گوید این غلط است؛ نه غلط‌های خیلی پیچیده.

ویراستار باید این قاعده‌ها را بشناسد، این سلیقه‌ها را بشناسد. نویسنده بعضی جاها حق ندارد بگوید این سلیقۀ من است. حداقل اگر می‌خواهد این حرف را به‌زور عملی کند، منِ ویراستار متوجهش می‌کنم که این سلیقه نیست، این غلط است. اگر شما می‌خواهی شاعرانه بنویسی، یک سبک خاص داری، سلیقه‌ات این است، باشد. اما اگر می‌خواهی غلط بنویسی این دیگر خارج از سلیقه است. سلیقه در قالب باید معنی پیدا بکند. و در واقع ویراستار باید متوجه باشد که اینجا بایسته است، یا اینجا می‌تواند رواداری کند. اینکه حالا فاعل در ابتدای جمله بیاید، یا بعد از فعل بیاید، یا مثلاً یک ساختار برشمردنی باشد برای برشمردنی‌های کوتاه، یا در یک جمله مثلاً جملۀ یک خط و نیمه همه را بیان بکند اینها سلیقه است.

نکته‌ای که هست این است که خیلی اوقات ویراستارها خودشان می‌آیند سلیقه‌ورزی می‌کنند. چه‌طور شد؟ خودش می‌آید سلیقۀ خودش را در متن یک نفر دیگر دخالت می‌دهد. احتمالاً شما هم مواجه شدید با نویسنده‌هایی که بعد از چاپ کتاب کتابشان را که می‌بینند می‌گویند این کتاب ماست؟ من این را نوشته‌ام؟ مطمئن هستید اشتباه نشده؟ بعد می‌روی با آنها حرف می‌زنی می‌پرسی چه‌طور؟ می‌گویند جمله‌ها جملۀ من نیست. محتوا به حرف من نزدیک است، در بعضی جاها هم همان است، اما جمله‌ها جملۀ من نیست. واکاوی که می‌کنید می‌بینید جناب ویراستار به نویسنده گفته است که شما دیگر حرفت را زدی برو من خودم راست‌وریسش می‌کنم. اینها همه‌اش نوشته‌های آن ویراستار است. همه‌اش، جمله‌ها، واژه‌ها، ساختارهای آن ویراستار است.

+ ویراستاران

۱ نظر ۰۴ تیر ۹۷ ، ۰۶:۰۹

آواچه - ۴۰ (حشو، لذا ازاین‌رو)

يكشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی چند نکته می‌گوییم، استدلال‌هایی ردیف می‌کنیم، شواهدی جمع می‌کنیم و نکته‌های اقناعی مطرح می‌کنیم، آخرشان می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم. جمع‌بندی را با چه قیدی شروع می‌کنند؟ قید «لذا»، «ازاین‌رو»، «به همین علت»، «بدین سبب»، «در نتیجۀ آنچه گفتیم»، «نتیجتاً» که دیگر خیلی عربی می‌شود. 

تا اینجای حرف، حرفی نیست. اما اگر بخواهید این‌طور شروع کنید: «لذا ازاین‌رو»، «لذا برای این»، «ازاین‌رو و بدین سبب»، «لذا بدین سبب»، «پس لذا»، «پس در نتیجه»، «پس بدین علت»، اینها همان‌طور که احتمالاً الان فهمیدید حشو هستند. یعنی دو مترادف کنار هم آمده که تأکید خاصی هم ندارد و لازم نیست این‌طور تأکید را برسانیم. می‌توانیم بگوییم «با نظر به همۀ مسائل پیش گفته به این نتیجه می‌رسیم»، یا «ازاین‌رو»، یا «بدین علت»، یا «بدین علل». یعنی همه را می‌توانیم باهم این‌طور جمع بکنیم و بیاوریم. نه اینکه دو قید نتیجه‌رسان را کنار همدیگر بیاوریم و این حشو را مرتکب بشویم.

پس از تعبیرهای «لذا بنابراین»، «لذا ازاین‌رو»، «ازاین‌رو بنابراین»، «پس در نتیجه» و قیدهایی که مترادف همدیگر هستند، کنار همدیگر بپرهیزیم تا در دام حشو نیافتیم.

+ ویراستاران

۵ نظر ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۸

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۹ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

افراط و تفریط یعنی افتادن از این‌ورِ بام یا آن‌ورِ بام

شاید شما به این نکته برنخورده باشید ولی ما برخوردیم به اینکه «افراط» و «تفریط» را به یک معنی به‌کار برده‌اند. و در کتاب‌های ویرایشی هم این نکته را تذکر داده‌اند. یعنی ممکن است رواج داشته باشد که این را گفته‌اند. مثلاً می‌گویند فلانی در پرسیدن، در حرف‌زدن، در خوردن، در مطالعه‌کردن، افراط و تفریط می‌کند و منظورشان این است که «زیاده‌روی» می‌کند.

«افراط» یعنی زیاده‌روی، اما «تفریط» یعنی کم‌گذاشتن، کوتاهی‌کردن، ناقص عمل‌کردن. پس اگر خواستیم افراط و تفریط را به‌کار بگیریم به‌معنی این است که یا از آن ور بام می‌افتد یا از این ور بام.

یک جمله هم از غلامحسین یوسفی: راه برخورد با مسائل زندگی را در آن می‌داند که در اندیشه و رفتار خود خردمندانه اعتدال را رعایت کنیم تا به افراط و تفریط جاهلان گرفتار نیاییم.

+ ویراستاران

۱ نظر ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۸ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

زمان انتخابات که می‌شود در تبلیغات کاندیداها و نمایندگان گاهی می‌بینیم که تعبیر «اصلح‌تر» را به‌کار می‌گیرند.

چه کسی اصلح است؟ فلانی

چه کسی اصلح‌تر است؟ بهمانی

نادرست است. «اصلح» بر وزن افعل در عربی آن «تربودن» را دارد. صفت تفضیلی است. پس هم می‌توانیم بگوییم اصلح، هم می‌توانیم بگوییم صالح‌ترین. یعنی صفت عالی به‌کار ببریم.

اما بهتر است فارسی کنیم اینها را و بگوییم شایسته‌تر، شایسته‌ترین. آن وقت دیگر در دام اصلح‌ترین هم نمی‌افتیم.

در انتخاب مرجع تقلید هم همه دنبال «اعلم» می‌گردند. بعضی‌ها دنبال اعلم‌تر و اعلم‌ترین می‌گردند. که این هم درست نیست. عملشان نه؛ آن کلمه‌ها درست نیستند. اعلم یعنی داناتر، سرتر در دانش، در علم. پس کافی است بگوییم اعلم و آنجا دیگر اصطلاح شده و دیگر نمی‌توانیم بگوییم «عالم‌تر»، «داناتر». یعنی فارسی‌اش را نمی‌توانیم به‌کار ببریم. پس اعلم‌تر، اصلح‌تر و افضل‌تر و افضل‌ترین و اصلح‌ترین و اعلم‌ترین نادرست هستند.

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۶

آواچه - ۳۷ (به‌خاطر، دقت‌ورزی معنایی)

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۷ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«به‌خاطرِ» در معنای «به‌علتِ» را درست بدانیم.

«خاطر» در فارسی به چه معنی است؟ به‌معنی دل و جان و اندیشه و قصد و مراد و اینها. مثلاً من می‌گویم «خاطرخواهت هستم» یا «خاطرت را می‌خواهم که این کار را کردم». 

برخی می‌گویند استفاده از «به‌خاطر» به‌جای به‌علت، به‌دلیل، به‌سبب، به‌جهت، نادرست است. یعنی اگر دیر آمدی سر کلاس و استاد گفت «چرا دیر آمدی؟» نمی‌توانی بگویی «به‌خاطر ترافیک»، «به‌خاطر اینکه باران آمده بود»، «به‌خاطر اینکه دیر از خواب بلند شدم». باید بگویی به‌علت...، به‌سبب...، به‌دلیل... 

اما هم معیارنویس‌های ما «به‌خاطر» را به‌معنی به‌علت و به‌سبب و اینها آورده‌اند هم در فارسی ما و در گفتار بسیار رایج شده است و دیگر غلط نیست. 

«به‌خاطر» را آقای زرین‌کوب به‌کار برده است، آقای خانلری هم حتی به‌کار برده است. نمونه‌هایش در کتاب «فرهنگ درست‌نویسی سخن» آقای یوسف عالی عباس‌آباد آمده است. اما اگر می‌خواهید متنتان خیلی صیقل خورده باشد در معانی به‌سبب، به‌دلیل، به‌علت، به‌جهت، به‌انگیزه از همین‌هایی که الان گفتم استفاده بکنید؛ نه از «به‌خاطر». و برای پدیده‌های مهم، مانند «به‌خاطر وطن»، «به‌خاطر فرزندانش»، «به‌خاطر عموهایش» به‌قول شاملو در آن شعرش، «به‌خاطر دین»، «به‌خاطر اعتقاداتش» اشکالی ندارد که از تعبیر «به‌خاطر» استفاده بکنیم.

+ ویراستاران

۳ نظر ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۵

آواچه - ۳۶ (واحد شمارش، حشوانگاری)

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۶ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

واحدهای شمارش را مرور کنیم: دستگاه، طاقه، رأس، تخته، توپ، قواره، قبضه، قرص، شاخه، حلقه، رشته، زنجیر، سر، نفر، تن...

واحد شمارش آن کلمه‌های خاصی است که بین عدد و معدود، بین صفت شمارشی و موصوف یا بین چند و چندین که صفت مبهم هستند و موصوفشان می‌آید. مثلاً چند جلد کتاب، پنج جلد کتاب. نمی‌گوییم پنج طاقه کتاب.

آمدن واحد شمارشی و نیامدنش هر دو درست است. یعنی شما نگویید «رأس» در «پنج رأس گوسفند» حشو است، چون «پنج گوسفند» هم می‌گوییم. حشو مترادف بی‌جا را می‌گویند. اینها مترادف نیستند و همان‌جور که آمدنشان درست است.

نیامدنشان هم درست است. در متنمان یکدست عمل می‌کنیم. یعنی اگر اینجا گفته بود «پنج رأس گوسفند» و در همان سطر مثلاً گفته بود «پنج درخت»، بهتر است برای «پنج درخت» هم بیاورید «پنج اصله درخت». اگر کنار همدیگر بود، در یک مبحث بود، در یک حالت بیانی بود، بهتر است همه‌شان یا واحد شمارش داشته باشند یا واحد شمارش نداشته باشند.

چند واحد شمارش مشهور را باهم مرور کنیم:

«اصله» برای درخت است. مثال: سه اصله درخت.

«باب» برای خانه، کاروان‌سرا، دکان و مغازه است. مثال: دو باب خانه، سه باب مغازه، چند باب کاروان‌سرا. 

«تخته» برای برای فرش و پتو است. مثال: یک تخته قالی، یک تخته پتو. یک تخته‌اش کم است. 

«تن» برای انسان است. به‌جای «نفر» می‌آید. مثلاً صد تن، ده‌ها تن. 

«توپ» برای پارچه است. مثال: سه توپ کرباس، دو توپ فاستونی. 

«قواره» برای پارچه‌ای است که برای یکدست لباس کافی است. مثلاً چهار قواره پارچه، یعنی چهار تا تکه پارچه‌ای که هرکدامش برای یکدست لباس کافی هست. همین‌طور «طاقه» هم برای پارچه است. مثال: دو تا طاقه پارچه به‌معنی یک توپ کامل پارچه است.

«قبضه» برای اسلحۀ سبک به‌کار می‌رود. مثال: چهار قبضه تفنگ، سه قبضه شمشیر.

«قرص» برای نان است. مثال: نه قرص نان. 

«شاخه» برای لوسر است (یا لوستر؛ ما در زبان فارسی لوستر می‌گوییم). شاخه برای سیم هم هست. مثلاً سه شاخه سیم، دو شاخه لوستر. 

«رشته» برای گردنبند و دستبند است، همین‌طور برای قنات و چاه. البته «حلقه» را هم ممکن است برای چاه بگویند. مثال: دو رشته چاه، سه رشته گردنبند، دو حلقه چاه. 

این را شاید ندانید که واحد شمارش فیل «زنجیر» است. مثلاً سه زنجیر فیل. حالا زنجیر چه‌طور به فیل می‌خورد خدا می‌داند.

«سر» برای انسان است. مثال: پنج سر عائله. پس برای انسان «سر» به‌کار می‌رود، «نفر» به‌کار می‌رود، و «تن» هم به‌کار می‌رود. البته نفر هم برای انسان است هم برای شتر. شباهتی هم بین اینها نیست. مثلاً ده نفر کارگر، سه نفر شتر.

«دوجین» برای بستۀ دوازده‌تایی است. مثال: دوجین قرقره، چهار دوجین جوراب، یک دوجین قرقره، یک دوجین یعنی دوازده تا. یک بستۀ دوازده‌تایی باهم. چهار دوجین یعنی چهار تا دوازده تا. 

«عراده» برای توپ جنگی است. 

«قلاده» برای سگ و شیر و حیوانات وحشی است. 

«جلد» یا «مجلّد» برای کتاب و دفتر است. مجلد را امروزه دیگر نمی‌نویسیم، چون مخاطب عام ممکن است آن را نفهمد. جلد هم کافی است، هم خوب است. فقط اگر مجلّد را نوشتید برایش تشدید هم بگذارید که لااقل مخاطب بتواند بهتر بخواند.

«دهنه» برای مغازه و دکان است. 

کشتی و هواپیما و هلی‌کوپتر با چه می‌آیند؟ «فروند» 

برای ظرف و قاشق و اینها «دست» می‌آید و البته دست، شش‌تایی آنها را می‌گویند. پس دوجین، دوازده‌تایی است و دست، شش‌تایی است. پس یک دست قاشق یعنی شش تا قاشق. دست برای لباس هم به‌کار می‌رود، ولی منظور شش تا نیست. مثلاً سه دست لباس یعنی سه تا لباس. برای اتومبیل و رادیو و تلویزیون و موتور و این وسایل فناورانه از «دستگاه» استفاده می‌کنیم. مثال: سه دستگاه اتومبیل، چهار دستگاه رادیو.

اما به‌جای همۀ اینها ما در فارسی محاوره‌ای از «تا» استفاده می‌کنیم. در متن‌های صمیمی‌تان هم می‌توانید از «تا» استفاده بکنید. اما در متن‌های رسمی و جدی و خیلی مهم بهتر است واحدهای شمارش را بیاوریم یا اصلاً نیاوریم و بگوییم سه هواپیما، نه سه تا هواپیما.

+ ویراستاران

۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۱۴

آواچه - ۳۵ (دقت‌ورزی معنایی، فرق «است» و «هست»)

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۵ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

بهترین مثال: آب هست؛ ولی کم است.

پرسشی رایج: چه فرقی هست بین «است» و «هست»؟

همین را می‌شود یک‌جور دیگر گفت: چه فرقی است بین «است» و «هست»؟

«است» برای وصل‌کردن دو چیز به‌همدیگر است. مثال: «هوا سرد است». ما فقط داریم «هوا» را به «سرد» وصل می‌کنیم. فعل خاصی نیست. اتفاقی در عالم نیافتاده است. فقط ربط بین دو چیز است. به اولی (هوا) می‌گویند «مسندالیه»، به دومی (سرد) می‌گویند «مسند». امروزه در زبان‌شناسی به اولی می‌گویند «نهاد» و دومی را «مسند» می‌گویند، یا کلاً بقیه‌اش را «گزاره» می‌گویند. 

هر وقت صفت و موصوفی را، دو تا چیز را، می‌خواهیم به‌هم وصل کنیم و ربط بدهیم از «است» استفاده می‌کنیم. به «است» می‌گویند فعل ربطی، فعل اسنادی. این فعل با همۀ فعل‌های دیگر فرق می‌کند. 

این «است» همان است که در انگلیسی می‌گویند «is» و در فرانسوی «est» می‌گویند که در تلفظ می‌شود «اِ». خیلی جالب‌تر این است که در عربی اصلاً این فعل را نمی‌آورند. به عنوان مثال: معلمٌ عالمٌ. البته بعضی زبان‌شناس‌های عرب می‌گویند همان تنوینِ «ٌ» دارد کار فعل ربطی را انجام می‌دهد. ولی به هر حال می‌خواهم بگویم خیلی فعل نیست. ما در دستورزبان به آن می‌گوییم فعل، ولی عمل خاصی در آن نیست. فقط ربط دو چیز است. 

اما «هست» به‌معنی «وجودداشتن» است. به‌معنی «بودن» است. زنگ می‌زنم می‌گویم «ببین در خانه سیب‌زمینی هست؟» و طرف مقابل می‌گوید «آره هست»؛ یعنی وجود دارد. «هست» فعل است. درونمایه‌اش خیلی پرتر است تا «است» و لازم هم نیست حتماً مسندالیه و مسند در آن باشد یک چیز باشد کافی است. سیب‌زمینی هست، یعنی سیب‌زمینی وجود دارد.

«هست» یک کاربرد دیگر هم دارد و آن تأکیدِ «است» است، یا «استِ تأکیدی» است. مثلاً می‌گویم «نور اتاق مناسب هست، ولی هنوز دوربین نمی‌تواند تصویر خوبی بگیرد». «نور اتاق مناسب است» این «است» می‌شود فعل ربطی‌اش. اما ما برای تأکید می‌گوییم نور اتاق مناسب «هست». پس یک وقت «هست» را برای «وجودداشتن» به‌کار می‌بریم، مثلاً: مشکلات زیادی «هست» که باید با تلاش و پیگیری آنها را حل کنیم؛ یعنی مشکلات زیادی وجود دارد، حاکم است، جاری است، موجود است. 

یک وقت هست که «هست» را برای تأکیدِ «است» به‌کار می‌بریم. آنجا که مسند و مسندالیه هست. یعنی جملۀ ما انگار سه جزئی است و باید «است» می‌آمد اما برای تأکید، «هست» را به‌کار می‌بریم.

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۳

آواچه - ۳۴ (لازم به ذکر)

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

نه به «لازم به»! شایان ذکر است... ذکر این نکته لازم است که... گفتنی است... درخور ذکر است که... باید گفت...

«لازم به ذکر است که نکته‌های پیش گفته در»، «نکتۀ لازم به ذکر این است که»، «لازم به یادآوری می‌نماید که»، «لازم به تذکر است که» 

این تعبیرهایی که در آنها «لازم به» می‌آید غلط است، چون همۀ استادان ویرایش گفته‌اند و اختلافی سر این موضوع ندارند که در زبان فارسی «لازم» حرف اضافۀ «به» ندارد. ما «به چیزی لازم» نداریم که «لازم به چیزی» هم درست باشد. ما «چیزی را لازم داریم»، «چیزی لازم داریم». 

و معادل‌های زیادی می‌توان به‌جای آن گذاشت. «لازم به ذکر است» نه، «شایان ذکر است که»، «ذکر این نکته لازم است که»، «لازم است تذکر دهیم»، «یادآوری این نکته لازم می‌نماید». و «می‌نماید» اینجا به‌معنی درستش است. 

پس هر وقت خواستید «لازم به ذکر است» بگویید عوضش کنید.

+ ویراستاران

۲ نظر ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۳

آواچه - ۳۳ (بسیط‌گونه‌ها، واژه‌سازی، ترکیب)

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

خیلی از واژه‌ها مرکب‌اند؛ ولی ما گمان می‌کنیم بسیط‌اند. 

▪️ «بسیط‌گونه»‌ها را بشکنید و اجزایشان را بکاوید.

برای کلمۀ بسیط‌گونه چه مثال‌هایی پیدا کردید؟ «یخچال»، «سرکوب». فکر می‌کردید «سرکوب» مرکب باشد؟ سرکوب یعنی سرش را کوبانده‌اند.

«خاک‌انداز» خیلی واضح است. ولی این‌طور به آن فکر کنید که «خاک» را با آن می‌اندازند.

آیا می‌دانستید «هوده» در زبان فارسی بوده و از زبان فارسی رفته؟ «هوده» یعنی فایده، یعنی سود. بعد «هوده» از زبان فارسی رفته بعد «بیهوده» خیلی بیهوده مانده است.

مثال‌های دیگر: «دوربین»، «فرودگاه»، «خشنود»، «ناله»، «بیمارستان». «بیمارستان» یعنی محل اقامت بیمار. ما می‌گوییم «بیمارستان» عر‌ب‌ها می‌گویند «مستشفا». آنها آنجا را محل شفا می‌دانند، ما محل بیمار. در مورد کلمۀ «بیمار» خیلی حرف داریم که «بی» و «مار» است و مار نماد چیست.

مثال‌های دیگر: «زمستان»، «چگونه». باورتان می‌شود «چگونه» مرکب باشد؟ «چه» و «گونه»، «چه‌طور»، «چه‌جور»، «چه»، «طور»، «چه»، «جور».

«سیراب» یعنی سیر شده از آب.

«بیابان»، ترکیبی از «بی» و «آب» و «ان».

ما کم‌کم که روی اینها حساس بشویم قدرت واژه‌سازی‌مان همین‌طور به‌صورت طبیعی زیاد می‌شود. یعنی لازم نیست شما یک دورۀ خاصی برای واژه‌سازی بگذرانید. یک گروه واژه‌شناسی هم هست که آنجا می‌توانید سؤالاتتان را بپرسید و اگر کشفی کردید مطرح کنید. این گروه مال ما نیست و اصلاً ربطی به مؤسسۀ «ویراستاران» ندارد. آقای ایمانی‌زاده مدیر گروه هستند. خیلی هم گروه فرهیخته‌ای است.

۳ نظر ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۳۲ (تغییر زبان)

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۲ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۷ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان، خطر، استعمار، تغییر خط، زبان پوک

گام‌ها: ازبین‌بردن گویشور، تحمیل زبان رسمی، تغییر خط، پوکی زبان

اگر پژوهش‌های تاریخی را در حوزۀ شناخت زبان‌ها تورقی بکنیم، به این نتیجه می‌رسیم که زبان‌شناس‌ها و مردم‌شناس‌ها و قوم‌شناس‌ها آمدند گفتند تا قبل از دورۀ استعماری حدود ۶۰۰۰ زبان در دنیا موجود بوده است. و بعد از دورۀ استعماری یعنی در حدود ۳۰۰، ۴۰۰ سال اتفاقی که افتاد این بود که حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ تا از این زبان‌ها از بین رفتند.

خواهش می‌کنم که در اینترنت «مرگ زبان» را جستجو کنید. اصلاً اصطلاح ساخته‌ایم که در بعضی جاها «مرگ زبان» دارد رخ می‌دهد. دلایل مختلفی وجود دارد. مثلاً در یک جا استعمارگرها می‌ریختند کل گویشورها را، همه را تیرباران می‌کردند و تمام می‌شد. همه را می‌کشتند، زبان هم با آنها می‌مرد.

زبان به چه چیزی زنده است؟ زبان به استفاده‌گرش و به آن گویشورش زنده است. اینکه ما بیاییم فکر کنیم گویشور یک چیز جداست، این پنبه را باید از گوشمان دربیاوریم. این دیدگاهی که شاید بشود گفت دیدگاه زیست‌شناختی بود که در دوره‌ای در علوم انسانی رایج شد هنوز هم هست. این دیدگاه می‌گوید این زبان خودش نفس می‌کشد، خودش دارد می‌رود جلو. خب این زبان با چه کسی دارد نفس می‌کشد؟ این زبان با چه کسی دارد حیاتش را ادامه می‌دهد؟ با آن گویشور. بعضی از زبان‌ها کاملاً از بین رفته‌اند. 

یک صورت‌بندی در دورۀ استعماری این است: 

این مطلب را بنده در مجله یا شیرازۀ کتاب نوشته‌ام و منتشر کرده‌ام. آنجا بحثم این بود که استعمارگرها آمدند در کشورهای مختلف و دیدند اولین چیزی که هست این است که باید بتوانند با اینها حرف بزنند. باید بتوانند با اینها تعامل بکنند. دیدند که باید از زبان خودشان استفاده کنند. مؤثرتر هم هست. از جایی به بعد دیدند که من نیازم این است که ماژیکم را بفروشم. اگر می‌خواهم این ماژیک را بفروشم باید بتوانم فرهنگ آنها را عوض کنم که آنها بتوانند از ماژیک من استفاده بکنند. اگر بخواهم فرهنگ اینها را عوض کنم باید یواش‌یواش زبانشان را تغییر دهم.

استعمارگران شروع کردند یک جاهایی آمدند زبان رسمی را تغییر دادند. شما ببینید در آمریکای لاتین زبان‌های بومی دیگر خیلی کم پیدا می‌شوند. آنجا زبان رسمی مثلاً پرتغالی است، انگلیسی است، بعضی جاها فرانسوی هم هست، اسپانیولی هم هست. گویشورها بعد از چند نسل می‌روند زبان رسمی را یاد می‌گیرند. دیگر زبان مادری و زبان قومی یواش‌یواش فراموش می‌شود. 

بعضی جاها توانستند زبان را عوض کنند. بعضی جاها زورشان نرسید. این اتفاق در دورۀ اسلامی هم افتاده است. خود فرهنگ و ظرفیتش هم مهم است. مثلاً در شمال آفریقا تمام زبان‌ها کنار رفت و زبان عربی زبان رایج شد. چرا زبان عربی آنقدر در عراق رایج شد؟ چرا در لبنان این اتفاق افتاد؟ لبنان که مربوط به شامات بود. اینها که مسیحی بودند. نزدیک اروپا بودند. هیچ بعید نیست که زبان‌های رومی و یونانی و امثال این زبان‌ها در آنجا بیشتر باشد. چرا این اتفاق افتاد؟ پاسخ این است که فرهنگ تسلیم شد. پذیرفت که زبان عربی زبان رسمی باشد و کوتاه هم آمدند. این جنگ و دعواهایی که ما ایرانی‌ها با عرب‌ها می‌کردیم آنها نمی‌کردند یا کمتر بود. توانستند زبان را عوض کنند. مثلاً در هند هم همین کار را کردند و زبان رسمی را عوض کردند.

بعضی جاها هم دیدند زبان را نمی‌شود عوض کرد. گفتند چه کار کنیم؟ گفتند بیایید رسم‌الخط را عوض کنیم. مثلاً در تاجیکستان. آنها فارسی را می‌نویسند، فارسی را می‌فهمند، فارسی‌شان از فارسی ما هم فارسی‌تر است. 

یکی می‌گفت چند تن از اساتید ادبیات برای سمیناری رفته بودند تاجیکستان. داشتند در خیابان قدم می‌زدند که پسربچه‌ای آمده بود از اینها گدایی کرده بود. مثلاً پولی خواسته بود. خواهرش آمده بود زده بود پس کله‌اش گفته بود «شرم نمی‌کنی که از بیگانه دریوزه می‌کنی؟». می‌گفت ما اینجا آمده‌ایم با اینها چه حرفی در مورد ادبیات بزنیم. این گدایشان است.

آنها فارسی را مسلط هستند. شعر هم از همۀ ما بیشتر حفظ هستند. ولی نمی‌توانند متن حافظ را بخوانند. خب چه اتفاقی افتاد؟ خط را عوض کردند. در ترکیه هم همین‌طور. این خط عوض‌کردن را در ایران هم داشتند می‌کردند. در دورۀ مشروطه بعضی از روشن‌فکرها که حالا دیگر اسمشان را نمی‌آوریم، زبان فارسی لاتینی تدوین می‌کردند. این اندیشه خیلی عجیب و غریب بود که یک روشن‌فکر به اینجا می‌رسد که می‌گوید تمام بدبختی‌های ما به‌خاطر خط ماست. امروز اگر به من و شما بگویند ما می‌خندیم. آن روز خیلی دیر هم نیست. از تألیف آن کتاب صد سال هم نگذشته است. مشروطه را عرض می‌کنم. چه‌طور می‌شود آن اندیشه غلبه می‌کند؟ من می‌گویم این اندیشه استعماری است. حالا بعضی از دوستان گفته‌اند صورت‌بندی تو را قبول نداریم. باشد؛ هرچه‌قدرش را می‌پذیرید بپذیرید.

اینجا در ایران نشد، ولی در سرزمین‌های اطراف ما شد. خط را عوض کردند و یک گسست فرهنگی ایجاد شد. یک نسل، دو نسل زیر بار می‌رفتند، نمی‌رفتند، آخر هم کوتاه می‌آمدند. حکومت هم پا گذاشت بیخ گلوی همه و همه شدند مثلاً ترکی استامبولی با خط لاتینی. چه اتفاقی بعدش می‌افتد؟ آن اتفاق این است که اینها تمام کتاب‌هایی که مثلاً در هزار سال گذشته که با این خط نوشته شده را دیگر نمی‌توانند بخوانند. اگر بخواهند بخوانند باید بروند یک خط جدید یاد بگیرند. جالب است در چند سال اخیر در ترکیه دارند آن قدیمی را دوباره در مدرسه‌ها به بچه‌ها یاد می‌دهند. در ایران این هم نشد. 

مرحلۀ بعد این بود که فضایی به‌وجود می‌آید که این زبان از درون پوک می‌شود.

این زبان یواش‌یواش از درون پوک می‌شود. پوک می‌شود یعنی چه می‌شود؟ یعنی تعداد واژه‌هایی که به‌کار می‌بریم کم می‌شود. پوک می‌شود یعنی چه می‌شود؟ یعنی ما دیگر کمتر شعر حفظ می‌کنیم و اصلاً بیان می‌کنیم. ما دیگر کمتر ضرب‌المثل به‌کار می‌بریم و می‌شنویم. آخرین باری که ضرب‌المثل شنیدید کی بوده؟

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۳۱ (تیتر، سجاوندی)

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

تیترِ جمله‌ای «.» نمی‌گیرد. اینها را می‌گیرد: «!» «؟» «؟!»

نکته‌ای دربارۀ تیتر:

بهتر است تیتر یا همان عنوان به‌صورت جمله‌ای نباشد. 99 درصد تیترهای کتاب‌های دنیا هم جمله‌ای نیست. بهتر است اسم باشد. دو تا اسم باشد، سه تا اسم باشد، مصدری باشد. مثلاً «نکوهیدگی فقر»، نه اینکه «فقر نکوهیده است». 

اگر خواستید تیترتان را جمله‌ای بیاورید و اگر در این کار اصرار داشتید، بعد از آن نقطه نمی‌آورید. یعنی بعد از تیتر، اگر تیتر جمله‌ای باشد نقطه نمی‌آید. باز و خالی بگذارید. هیچ چیزی نگذارید. فقط بروید سطر بعد و شروع کنید به نوشتن متنتان. تیترهای جمله‌ای و نیز تیترهای غیرجمله‌ای نقطه نمی‌خواهند.

نکتۀ ظریف‌تر:

اگر تیتر ما سؤالی بود بعدش علامت سؤال می‌آید. باید هم بیاید. چون اگر نیاید دیگر کسی آن را سؤالی نمی‌خواند. 

اگر تیتر ما عاطفۀ خاصی در آن بود بعد از آن علامت تعجب می‌آید. به‌جای علامت تعجب بهتر است بگوییم علامت عاطفه. چون تعجب یک نوع از انواع متعدد عاطفه است. یا به پیشنهاد یکی از هم‌وندان کانال «ویراستاران» بگوییم «علامت توجه». 

پس بعد از تیتر جمله‌ای نقطه نمی‌آید. اما علامت عاطفه یا علامت سؤال می‌آید. ظاهر می‌شود. باید هم بیاید. علامت سؤال و عاطفه باهم هم می‌آید. مثلاً جایی که پرسش ما استفهام انکاری است، علامت سؤال و بعدش علامت عاطفه می‌آید. حتماً هم به همین ترتیب می‌آید. چون سؤالی است که همراه با عاطفه است، نه جملۀ عاطفه‌داری که حالا سؤال هم در آن هست. در ابتدا ذاتش سؤالی است. حالا این سؤال، عاطفه هم در آن بار است.

اگر بگوییم «کمبود آب» هیچ چیزی بعدش نمی‌خواهد و اینتر را می‌زنیم. اگر بگوییم «کم‌بودن آب» هیچ چیزی بعدش نمی‌خواهد و اینتر را می‌زنیم. اگر بگوییم «آب کم است»، حالت جمله خبری هست، اما بعدش هیچ چیزی نمی‌آید و اینتر را می‌زنیم. یک وقت می‌گوییم «آب کم است» و می‌خواهیم این را با عاطفه بگوییم. مثلاً قصد داریم مخاطب حس حسرت ما را درک کند. در همان عنوان یا همان تیتر یک علامت عاطفه بعدش می‌گذاریم و بعدش اینتر می‌زنیم و متن را شروع می‌کنیم. یک وقت می‌خواهیم سؤال بپرسیم «آب کم است؟» عاطفه هم در آن نیست و فقط سؤال است. یعنی سؤال، علمی است و ما می‌پرسیم «آب کم است؟» و بعد یک نفر جواب می‌دهد. یک وقت هست که استفهام انکاری مطرح می‌کنیم. مثلاً «آب کم است؟!»، در این صورت علامت سؤال و بعد علامت عاطفه می‌گذاریم. «مگر آب کم است؟!»، علامت سؤال و بعد علامت عاطفه می‌آید.

۳ نظر ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۰ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

گاهی «develop» یعنی ایجادکردن، به‌وجودآوردن، خلق‌کردن، ساختن و...

سید حسین حسینی دانشجوی ارشد بیومکانیک دانشگاه شریف است و در کارگاه پنجم نگارش و زیبانویسی مؤسسۀ «ویراستاران» با او آشنا شده‌ایم. آدم دقیقی است و نسبت به زبان حساس شده است. گه‌گاه نکته‌گشایی‌های جالبی از متن‌های فنی می‌کند. امروز یک پیام فرستاده و در آن گفته که گرته‌برداری پرتکراری در متن‌های فنی پیدا کرده‌ام و آن اینکه کلمۀ «develop» را که در زبان انگلیسی معانی متعدد دارد، همیشه به‌عنوان «توسعه‌دادن» ترجمه می‌کنند. 

یاد کلاس فن ترجمۀ آقای آموخته افتادم، سال ۱۳۸۲. آن وقت‌ها اوایل کار ایشان بود. یک جایی یادم آمد ایشان حرص می‌خوردند و می‌گفتند چرا هر وقت به «develop» می‌رسید ترجمه می‌کنید «توسعه دادن»؟ ایشان می‌گفت مرحوم حییم «توسعه‌دادن» را اولین معادل «develop» گذاشت و این آن‌قدر بین مردم جا افتاد و در ترجمه آن‌قدر develop شد و آن‌قدر گسترش پیدا کرد که الان هر وقت، هر جا، در هر بافتی، هر کسی به کلمۀ «develop» می‌رسد معادل می‌گذارد «توسعه‌دادن». غلط است.

در فرهنگ فارسی پویا که به ‌نوعی بهترین فرهنگ انگلیسی به فارسی امروز است، دکتر محمدرضا باطنی و همکارانشان برای «develop»، شانزده معادل گذاشته‌اند که در بافت‌های مختلف باید معادل مناسبش را پیدا کرد و گذاشت. یکی از معادل‌ها «توسعه‌یافتن» و «توسعه‌دادن» است. 

معادل‌های دیگر: «بسط‌دادن»، «پروردن»، «تبدیل‌شدن»، «تحول‌یافتن»، «آبادکردن»، «ظاهرکردن»، «آشکارکردن»، «دچارشدن»، «بیمارشدن»، «روییدن»، «تولیدکردن»، «بهبودبخشیدن». 

معنی پرتکرار و پرکاربرد develop در خیلی از متن‌ها یک: «توسعه‌دادن»، دو: «ایجادکردن»، «ساختن»، «به‌وجودآوردن از بیخ و از صفر». آقای آموخته هم همین را خیلی تأکید می‌کرد.

ببینید ترجمه‌های خیلی عجیب و غریبی درست می‌شود. آقای حسینی این را برای من فرستادند که «فلانی مدل جدیدی بر پایۀ تئوری اجزای محدود توسعه داد». خب اگر مدل جدید است دیگر توسعه دادنش چیست؟ مدل جدید را ایجاد کرد، مطرح کرد، بیان کرد، آشکار ساخت. یا این را بارها شنیده‌ایم که می‌گویند «نرم‌افزار جدیدی را توسعه داد». 

ریشۀ گرته‌برداری‌ها تنبلی ذهن مترجم است که با نخستین معادل هر واژه متن را ترجمه می‌کند و پیش می‌رود. بدون اینکه ذهنش را کار بیاندازد، عقب و جلو را ببیند، به بافت نگاه کند و معادل مناسبی برای کلمه‌های پرمعنا در زبان مقصد پیدا کند و در زبان مبدأ آنها را بازسازی کند.

پس هر وقت به «develop» رسیدید دنبال معانی دیگرش هم بگردید و به‌طور ویژه به معنای «به‌وجودآوردن»، «خلق‌کردن»، «ایجادکردن» و «ساختن» هم توجه کنید.

+ ویراستاران

۲ نظر ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۴

آواچه - ۲۹ (زبان مادری، ترجمه، زبان آدمیزاد)

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۹ ویراستاران: ۵ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

بین نویسنده‌های انگلیسی‌زبان آنهایی که زبان انگلیسی، زبان مادریشان نبوده و بعداً یاد گرفته‌اند و الان رشد کرده‌اند و مقاله به زبان انگلیسی می‌نویسند، کتاب می‌نویسند، متن‌هایشان درمقایسه‌با نویسنده‌های انگلیسی‌زبانی که زبان مادریشان انگلیسی بوده پیچیده‌تر است، دیریاب‌تر است و سنگین‌تر است. 

خیلی جالب است اگر مقایسه بکنید بین دو نفری که تا سطوح پیشرفتۀ علمی هم پیش رفته‌اند و الان دارند در دانشگاه‌های خیلی ممتاز دنیا درس می‌دهند، کسی که از اول انگلیسی را در آغوش مادرش، در محیط طبیعی یاد گرفته، الان که دارد متن علمی می‌نویسد، ساده‌تر می‌نویسد نسبت به کسی که این‌جور نبوده و انگلیسی را بعداً یاد گرفته است. 

این واقعیت را من از دو تا استاد شنیده بودم و امروز در نخستین جلسۀ صدوپنجاهمین کارگاه ویرایش و درست‌نویسی مؤسسۀ «ویراستاران» یک خانمی این را باز هم دوباره گفت و جالب است که این را من مدام می‌شنوم و خودم هم با اینکه خیلی درگیر متن‌های انگلیسی نیستم تجربه‌اش کرده‌ام. آن مقدار کمی که درگیر بودم این را دیده‌ام. چرا این اتفاق می‌افتد؟ 

دلیلش این است که آنها می‌خواهند اثبات کنند که ما هم بلدیم. اشتباه نشود؛ نمی‌خواهم بگویم آنها آدم‌های مغروری‌اند یا می‌خواهند یک علم پوشالی برای خودشان درست کنند. نه؛ خیلی طبیعی است که شما برای اینکه جایی خودت را جا کنی باید دست‌وپا بزنی، تلاش بکنی و کاری انجام بدهی؛ که قصه را یک ذره مصنوعی می‌کند، رفتار تو را مصنوعی می‌کند. و اینجا رفتار زبانی آنها به‌صورت کاملاً طبیعی در یک فرآیندِ نم‌نم ذهنی و خردخردِ ذهنی به این سمت می‌رود که برای نشان‌دادن قدرت و برتری و تفوق علمی‌شان بیایند از زبان استفاده بکنند و به اشتباه فکر بکنند که هرچه‌قدر پیچیده‌تر و سنگین‌تر و دیریاب‌تر بنویسند، مخاطب احساس می‌کند اینها باسوادتر هستند و بیشتر سوار موضوع و محتوا هستند.

ما چه درسی از این موضوع در متن‌های فارسی خودمان می‌توانیم بگیریم؟ اینکه به زبان طبیعی‌مان بنویسیم. هرچه‌قدر رشد می‌کنیم، برگردیم به ریشه‌هایمان. سالم‌تر بنویسیم. مصنوعی ننویسیم هرچه‌قدر دانش ما، تجربۀ ما، گفته‌های ما، و یافته‌های ما بیشتر می‌شود، زبان ما به تناسب آن باید چالاک‌تر و پویاتر و شفاف‌تر شود. و این یعنی فارسی را به زبان آدمیزاد بنویسید.

+ ویراستاران

۶ نظر ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۹

آواچه - ۲۸ (کژتابی = چندمعناییِ ناخواسته)

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۸ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

«حمید دوست چهل‌سالۀ من است».

شمایی که این جمله را شنیدید معنایی از آن برداشت کردید و آن اینکه «حمید چهل سال دارد». اما همه‌تان این را برداشت نکردید. برخی این برداشت را کردند که «حمید چهل سال با من دوست است» و عده‌ایتان هم دو تا معنا را برداشت کردید.

آیا نویسنده وقتی این را می‌نوشت دو تا معنا مد نظرش بود؟ نه. از بافت می‌شود فهمید کدام معنا مد نظرش است. ولی به هر حال این جمله هم باید دوپهلو یا دومعنا نباشد. وقتی دوپهلویی یا دومعنایی، ناخواسته و غیرعمدی باشد به آن کژتابی می‌گویند.

واژۀ کژتابی را آقای خرم‌شاهی ساخته است. ایشان کتابی نوشته است به نام «کژتابی‌های ذهن و زبان» که بیست سال کژتابی‌های شنیده و دیده‌اش را در این کتاب جمع کرده است. آقای خرم‌شاهی خیلی از کتاب‌هایش را به روش قلکی یا آبیاری قطره‌ای سامان داده است. از رانندۀ تاکسی، از پسرش، از مقاله‌ای علمی، از کتابی قدیمی اگر کژتابی دیده آن را جمع کرده، خردخرد برخی‌اش را در روزنامه چاپ کرده و بعد جمع کرده این کتاب را به بازار عرضه کرده است. 

«کژتابی‌های ذهن و زبان» بهاءالدین خرم‌شاهی، نشر ناهید 

این کتاب، کتاب مفرح و خواندنی و آموزنده‌ای است و در سیر مطالعاتی پیشنهادی مؤسسۀ «ویراستاران» هم هست.

کژتابی به‌صورت مخفی رخ می‌دهد. نشانه‌هایی دارد و انواعی دارد که ما در کارگاهمان می‌گوییم. ولی در تمام زبان‌ها و در خیلی از جمله‌ها احتمال رخ‌دادن کژتابی وجود دارد، بدون اینکه نویسنده بفهمد. چون اگر نویسنده بفهمد که از این جمله دو تا برداشت می‌شود و دو تا معنا دارد، همان لحظه درستش می‌کند. 

اینکه ویراستاری نباشد یا ویراستار، ناشی باشد و بعد خواننده کژتابی را پیدا کند، نشان می‌دهد که نویسنده موقع نوشتن حواسش نبوده و داغ بوده است. و نفهمیده که این بافت، این ساخت، این طرز نوشتن، این چینش کلمه‌ها کنار همدیگر، دومعنایی، دوپهلویی و کژتابی آفریده است.

راه‌حل: پیش از انتشار حتماً متنتان را بخوانید. یک ذره هم بدبینانه بخوانید و کژتابی‌هایش را دربیاورید. 

پس این جمله‌ها کژتابی دارد: «حمید دوست چهل‌سالۀ من است»، «سامان همکار سی‌سالۀ ماست».

۵ نظر ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۵

آواچه - ۲۷ (یکدستی)

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ٢٧ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اصلِ «یکدستی» می‌چربد بر اصلِ «کاچی به از هیچی».

کتابی که بیست درصدش ویرایش شود و هشتاد درصدش ویرایش نشود را در نظر بگیرید. مثلاً به شما وقت نداده‌اند، یا پول نداده‌اند یا ناگهان می‌خواهند کتاب را بگیرند. نرسیدی بیشتر از بیست درصدش را ویرایش کنی و هشتاد درصدش مانده است. این کتاب بهتر است یا کتابی که اصلاً هیچی‌اش ویرایش نشده است؟ یعنی کتابی که صد درصدش ویراش نشده است.

«کاچی به از هیچی؟»

ببینید چه‌قدر اصل یکدستی مهم است که باید کاری که انجام داده‌اید را کنار بگذارید. اگر قرار است چاپ کنید و ویرایش ناتمام است، ویرایش را تعطیل کنید. حتی می‌خواهم بگویم تا نود درصد اگر ویرایش شود و ده درصدش ویرایش نشود، یا باید این ده درصد را هم ویرایش کنید یا کل ۹۰ درصدی که ویرایش کرده‌اید را بگذارید کنار.

کتاب باید یکدست باشد و یک چهره نشان بدهد. چون خواننده دارد می‌خواند و جلو می‌رود، ناگهان از اینجا به بعد می‌بیند که انگار یک متن دیگری شده یا فرق کرده است. می‌پرسد چرا فاصله‌هایش به‌هم ریخته؟ نکند اینجا را کپی کرده؟ فکرهای بدتر می‌کند. می‌گوید این داده دانشجوهایش کار کرده‌اند، داده بیرون کار کرده‌اند، این کتاب‌سازی کرده و از این حرف‌ها. 

صد درصد غلط بهتر است از بیست درصد درست هشتاد درصد غلط.

+ ویراستاران

۴ نظر ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

دستمزد حروف‌چینی و ویرایش و ترجمه و... را با کدام ملاک محاسبه کنیم؟ «صفحه‌ای» یا «واژه‌ای»؟

۳۰۰ کلمه یک صفحه است. بعضی‌ها یک صفحه را ۲۵۰ کلمه حساب می‌کنند. تعداد صفحات اصلاً مهم نیست. شما اگر در کامپیوتر اندازۀ قلم را ۸ بگذاری ۵۰۰ کلمه هم در یک صفحه جا می‌شود. اگر اندازۀ قلم را ۲۰ بگذاری ۱۰۰ کلمه هم جا نمی‌شود. برای همین،همیشه معیار کلمه را به خاطر بسپارید و معیار صفحه را برای همیشه از ذهنتان پاک کنید.

اگر می‌روی تایپ کنی، بگو در یک صفحه چند کلمه قرار است تایپ کنی؟ اگر از حاشیه و فاصله و اندازۀ قلم صحبت کرد، بدان دارد سرت کلاه می‌گذارد. بگو من به اینها کاری ندارم، فرقی ندارد اصلاً تو با قلم ۷۰ بزن. تو فقط در یک صفحه ۳۰۰ کلمه به من بده. ورد خودش تعداد کلمات را می‌شمرد و می‌گوید مثلاً این ۳۰ هزار کلمه است. تعداد صفحاتی که آن پایین نشان داده می‌شود اصلاً مهم نیست. ۳۰ هزار کلمه را در ذهنت تقسیم بر ۳۰۰ می‌کنی می‌گویی این کتاب ۱۰۰ صفحۀ ۳۰۰ کلمه‌ای است. اصلاً مهم نیست آن پایین نوشته ۴۰۰ صفحه یا ۶۰ صفحه.

«واو» را هم حساب می‌کند. به‌عنوان مثال «می‌رود» را اگر نیم‌فاصله نزده باشید، دو کلمه حساب می‌کند. ولی اگر نیم‌فاصله زده باشید یکی حساب می‌کند. آن وقت شما نگاه کنید ببینید یک تایپیست حرفه‌ای که کلمه‌ای از شما پول می‌گیرد و نیم‌فاصله را می‌زند چه‌قدر حلال‌خور است. چون «می‌رود» را با سختی با نیم‌فاصله می‌نویسد و تازه یک کلمه برایش حساب می‌شود. یعنی یک زحمتی هم می‌کشد تازه از دو کلمه می‌رسد به یک کلمه. ولی یک تایپیست غیرحرفه‌ای اسپیس می‌زند و دو تا حساب می‌شود.

در کارهایی که حروف‌چینی‌اش خوب است، کار ما هنگام ویرایش راحت است. ولی اگر حروف‌چینی‌اش بد باشد آن‌قدر بیچاره می‌شویم که حد ندارد.

+ ویراستاران

۵ نظر ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

یک نکتۀ دستورخطی:

به این سه واژه دقت کنید: «شست‌وشو»، «گفت‌وگو»، «جست‌وجو». بین این‌ها «واو» می‌گوییم. البته بدون «واو» هم ممکن است بگوییم. «شستشو»، «گفتگو»، «جستجو»؛ ولی دستورخط فرهنگستان این‌ها را با «واو» آورده و گفته با نیم‌فاصله بنویسیدشان.

پس شست، نیم‌فاصله، واو، شو. جست، نیم‌فاصله، واو، جو. گفت، نیم‌فاصله، واو، گو. بدون «واو» و چسبیده نه. شستشو، چسبیده بدون «واو»، گفتگو، چسبیده و جستجو، چسبیده بدون «واو»، نه.

پیش از «واو»های این‌ها نیم‌فاصله می‌زنید. چرا بعد از «واو»ها دیگر نیم‌فاصله نزنیم؟ نیازی نیست. نیم‌فاصله برای جایی است که دو حرف به‌هم می‌چسبند و ما نمی‌خواهیم بچسبند و نمی‌خواهیم هم جدا باشند. «واو» به حروف بعد از خودش به‌هیچ‌وجه نمی‌چسبد که بخواهد با نیم‌فاصله جدا بشود؛ پس درج نیم‌فاصله یا درج‌نکردن نیم‌فاصله تفاوتی ایجاد نمی‌کند. برای همین هم ما درج نمی‌کنیم.

نباید هم درج کنیم؛ چون آن وقت در جست‌‌وجوها به دردسر می‌خوریم. ما در جست‌وجوهای دیجیتال، در هر محیط دیجیتالی شما حساب بکنید، وقتی خواستیم دنبال این‌جور واژه‌ها بگردیم درست تایپ می‌کنیم و اگر در آن‌ها نیم‌فاصلۀ اضافی و بیهوده وجود داشته باشد، در جست‌‌وجوهایمان نمی‌توانیم آن‌ها را پیدا کنیم.

پس گفت‌وگو و شست‌وشو و جست‌وجو با یک نیم‌فاصله و یک «واو» میان دو بخش در متن می‌آید.

+ ویراستاران

۴ نظر ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۳

آواچه - ۲۴ (داشتن)

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

به فعلِ «داشتن» بیش از بیست معنا بار کرده‌ایم: شنیدن، دیدن، کردن، گذراندن، برگزارکردن...

شاید باورتان نشود که یک فعل در فارسی هست که کلیشه شده است؛ یعنی هرچه دوست داشته‌ایم بارش کرده‌ایم.

«داشتن»

به دلیل تنبلی ذهنمان آن‌قدر معنا به این بار کرده‌ایم. با این کار متنمان هم از تنوع می‌افتد. شاید باورتان نشود، به‌معنی «شنیدن» در فارسی دارد باب می‌شود و شده است: «صدای مرا دارید؟». پس این کلیشه است. توجیه نکنید که منظور این است که حجم صدا در صوتی که می‌آید من در اختیار دارم یا ندارم؟ 

می‌رود آنتن را درست کند، می‌گوید «تصویر را داری؟». ندارم، صدا را ندارم، صدای شما را ندارم، آقا اصلاً بگو صدایت نمی‌آید. این درست است. صدا نمی‌آید واقعاً. یا بگو نمی‌شنوم، ولی نگو ندارم. 

به‌جای برگزارکردن: «یک جلسه‌ای باهم ان‌شاءالله داشته باشیم». جلسه در فارسی داشتنی نیست.

بیاید رانندگی بهتری داشته باشیم. 

رانندگی‌کردن، نه رانندگی‌داشتن. 

تشکرکردن، نه تشکرداشتن. 

مطالعه‌کردن، نه مطالعه‌داشتن. 

نگاهی داریم به صرف. نگاه داشتنی نیست. 

آقای نجفی خیلی قشنگ می‌گوید که نگاه‌داشتن در فارسی به چه معنی است. نگاهی داشته باشیم یعنی چه؟ نگاهی کنیم، نظری بیاندازیم، گذری کنیم، مرور کنیم درست است. 

رانندگی بهتری کنیم، یا بهتر رانندگی کنیم درست است. یک تسلیتی داشته باشیم درست نیست. 

برای «داشتن» ۲۴ معادل باب شده است.

۷ نظر ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

آواچه - ۲۳ (مصاحبۀ رادیو، فناوری، فضای مجازی)

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

مدیر گروه ویراستاری مؤسسۀ «ویراستاران» دربارۀ آسیب جدی زبان فارسی در فضای مجازی هشدار داد. 

سید حمید حیدری ثانی در این باره گفت: موضوع ویرایش خیلی بیشتر شده. در فضای نشر و مطبوعات مدام مراجعات و تقاضای آموزش بیشتر می‌شود، اما در فضای عمومی جامعه اگر بخواهیم نگاه بکنیم ما با ظهور تکنولوژی مواجهیم. شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته‌اند و این باعث شده که عموم مردم بتوانند متن‌های فارسی را تولید بکنند. عموم جوان‌ها و حتی نوجوان‌ها بیایند تولیدکنندۀ متن فارسی باشند. خب این خوب است. اما ضعف آموزش‌ها باعث شده که یک مقدار با رهاشدگی مواجه بشویم. شرکت گوگل، شرکت مایکروسافت و سامسونگ همزمان با تکنولوژی دارند دربارۀ زبان فارسی هم کار می‌کنند. اما ما برای زبان فارسی در فضای مجازی شاید کمتر کار کرده باشیم. جا دارد مسئولان یک مقداری چابک‌تر و سریع‌تر کار بکنند. 

آقای ثانی در این زمینه چه فعالیتی فکر می‌کنید مؤثر باشد؟

در بستر نرم‌افزاری ما باید آن ابزارهای لازم را تولید بکنیم.

+ ویراستاران

۸ نظر ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۲

آواچه - ۲۲ (خطای منطقی و یا)

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۲ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪️ پدر و مادر: هر دویشان 

▪️ پدر یا مادر: یکی‌شان 

▪️ پدر و یا مادر: ؟!

«و» یعنی همان «واو»، برای چیست؟ 

پاسخ: برای وصل است. 

«یا» برای چیست؟ 

پاسخ: برای فصل است؛ یعنی جداکردن. 

آن وقت «و یا» یعنی چه؟

یک خطای منطقی ظریفی در «و یا» هست. در متن‌های فصیح، در متن‌هایی که دوست دارید خیلی صیقل بخورد و درست باشد از «و یا» بپرهیزید. البته در متن‌های معیار ما آمده، در شعر ما هم آمده، که برای پرکردن وزن بوده است. ولی تعداد اینها خیلی کم است. منطقی هم که حساب کنید آن‌قدری که امروزه در متن‌های فارسی وفور پیدا کرده قبلاً نبوده است. بهتر است که در متن‌هایتان از «و یا» بپرهیزید.

ممکن است بعضی‌ها بگویند این همان «and/or» انگلیسی است. نه؛ «اند اور» انگلیسی یعنی «و» یا «یا». این موضوع بحثش مفصل است و جای دیگری خدمتتان خواهیم گفت. 

«و یا»ی خالی مثلاً در مترو، وقتی که قطار به دروازه دولت یا تقاطع دو خط می‌رسد می‌گوید «مسافرین محترمی که قصد ادامۀ مسیر به سمت ایستگاه تجریش و یا کهریزک را دارند...» آدم نمی‌داند قطار می‌خواهد هر دو تا را برود، می‌خواهد یکی را برود، می‌خواهد چه کار کند؟ این غلط است. باید بگویید «و» یا «یا». هر وقت به «و یا» رسیدید و خواستید ویرایشش بکنید، نگاه بکنید ببینید که می‌خواهد دو طرفش را به‌هم وصل بکند یا جدایش کند. 

ما به تجربه دیده‌ایم که در عمل، تقریباً نود درصد مواقع وقتی «و یا» استفاده می‌شود منظور «یا» است. پس «و» را برمی‌داریم. 

یکی هم یک حرف خنده‌دار زده و گفته این «و یا» جمله‌ات را آهنگین می‌کند. من واقعاً متعجب ماندم که این حس زیباشناسی ایشان چه‌قدر متبلور و گل کرده است که با یک «و یا» می‌خواهد جمله را آهنگین بکند. 

پس از تعبیر «و یا» بپرهیزید.

۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۸

آواچه - ۲۱ (عربی در هندسه)

سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۱ ویراستاران: ۶ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

عربی در فارسی، عربی‌زدایی

واژه‌های عربی در هندسه را بشمارید. خیلی بیشتر از آنچه گمان می‌کنیم، عربی در فارسی راه یافته است.

زبان فارسی ما بیش از آنچه که فکرش را بکنید با زبان عربی مخلوط شده است. اگر فکر می‌کنید واژه‌های عربی در زبان فارسی «زیاد» هستند، باید بدانید که واژه‌های عربی در زبان فارسی «خیلی زیاد» هستند. 
فقط یک نمونه:
تمام علوم ما پیش از رویارویی ایرانیان با تمدن غرب با واژه‌های عربی ساخته شده، آمیخته شده، رشد کرده، جا افتاده و پیش رفته است. امروز فقط یک نمونه واژۀ فارسی داریم:
می‌گویند «هندسه» از واژۀ پهلوی «هندسک» گرفته شده است؛ ولی نکته اینجاست که ما عربی‌اش را به‌کار می‌گیریم. معرب یا عربی شده‌اش را استفاده می‌کنیم. برای همین هم «مهندس» را از آن می‌سازیم که در ثلاثی مزید اسم فاعل است.
در هندسه دربارۀ شکل، حجم، مساحت، محیط، بُعد، ارتفاع، قاعده، طول و عرض صحبت می‌کنیم. 
ما دربارۀ حالت‌ها صحبت می‌کنیم. منطبق‌اند، موازی‌اند، عمودند، عمود منصف‌اند، مماس‌اند، متقاطع‌اند، مساوی‌اند، متساوی‌اند. اینها همه عربی هستند. 
دربارۀ اجزا صحبت می‌کنیم. نقطه عربی است. خط عربی است، ضلع، شعاع، وتر، قطر، رأس، اینها همه‌اش عربی بود.
و دربارۀ شکل‌ها صحبت می‌کنیم. بیضی، مثلث، مربع، مستطیل، ذوزنقه، اینها همه‌اش عربی بود. 
دایره عربی است. از «دور» می‌آید. اصلاً «اداره» از «دور» می‌آید. «مدیر» از «دور» می‌آید. «اداره» یعنی جایی که کارها می‌چرخد. گرچه امروزه در اداره آدم‌ها را می‌چرخانند. 
مدیر یعنی چرخاننده، گرداننده. 
«الا یا ایها الساقی، ادر کاساً و ناولها»، بگردان کاسه‌ای، بچرخان کاسه‌ای، دور، چرخاندن. و مدیر یعنی کسی که جایی را می‌گرداند. اگر بخواهیم معادل فارسی برای «مدیر» بگذاریم: «گرداننده»، «چرخاننده». و امروز بعضی از مدیرها واقعاً آدم را می‌چرخانند، می‌گردانند؛ به‌جای اینکه کارها را بگردانند یا بچرخانند، یا اداره را اداره کنند و بچرخانند یا بگردانند. وارد حاشیه نشویم.
و نام می‌بریم از مثلث قائم‌الزاویه، مختلف‌الاضلاع، منفرجه، حاده، اینها همه‌اش عربی بود. متساوی‌الاضلاع، متساوی‌الاساقین.
و دربارۀ انواع هندسه، هندسۀ تحلیلی و مثلثات، هندسۀ غیراقلیدسی، هندسۀ فضایی، اینها همه‌اش عربی بود.
ما بیش از آنچه فکر کنیم در زبان خودمان واژه‌های عربی آوردیم و زبان فارسی را با زبان عربی آمیخته‌ایم. این پدیده چه پسندیده باشد چه ناپسند، چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، چه دلمان بخواهد و چه دلمان نخواهد، واقعیتی است که باید آن را بپذیریم. 
به‌نظر شما زدودن عربی از زبان فارسی شدنی است یا نه؟ و اگر آری، پسندیده است یا نه؟ بگذارید عربی بگویم که بهتر بفهمید. عربی‌زدایی ممکن است؟ و اگر ممکن است، مطلوب است؟
۲ نظر ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۰

آواچه - ۲۰ (جمعِ جمع)

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۰ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌گویم «شعبه»، جمع می‌بندمش: یا «شعب» یا «شعبه‌ها». 

هر دو درست است و دومی بهتر است. اما باز یک بار دیگر جمع می‌بندمش: «شعبات». این دیگر غلط است.

«رسم»، «رسوم»، یا «رسم‌ها» دو تا جمع دارد. عربی یا فارسی هر دو درست است و اشکالی ندارد. جمع فارسی‌اش بهتر است. پس هر دو درست است و جمع فارسی کمی بهتر است. اما «رسومات» غلط است. 

از این به بعد وقتی می‌رسیم به‌هم ذهنتان حساس باشد. «احوالات شما چه‌طور است؟»، این غلط است. «احوال شما» یا «حال شما» درست است.

همین‌طور «طلا به میزان شئونات طرفین»، شب بله‌برون. می‌خواهند زیاد شود، می‌گویند «شأن»، «شئون»، «شئونات». یعنی خیلی.

جمع جمع را در متن‌هایتان استفاده نکنید. «شعبات» در متن‌های بانکی زیاد استفاده می‌شود. حتی در نامه‌های بانکی مرکزی و در کارگاه‌های نامه‌نگاری اداریمان به این کلمه‌ها برمی‌خوریم. مراقب باشید جمع جمع در متن‌ها استفاده نکنید. جزو انواع خطاهای دستوری یا خطاهای منطقی است.

هر متنی نیاز به ویرایش دارد.

+ ویراستاران

۳ نظر ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۹

آواچه - ۱۹ (تعامل ویراستار)

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۹ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

ویراستار باید با همۀ عوامل تولید کتاب در تعامل باشد؛ اما از همه مهم‌تر نویسنده است. این تعامل با نویسنده چند جا اتفاق می‌افتد؛ مثلاً موقع سفارش و انعقاد قرارداد، یعنی همان‌جایی که معلوم می‌شود ویراستار چه کار باید بکند و چه کار نباید بکند.

جلسات حضوری با نویسنده فرصتی برای گفتگوی دوستانه و نزدیک‌شدن افق نگاه ویراستار و نویسنده است. یا وقتی نویسنده متن ویراستار را بعد از ویرایش مطالعه و آن را تأیید می‌کند.

یکی دیگر از راه‌های تعامل با ویراستار یادداشت‌گذاری برای نویسنده است. ویراستار موقع ویرایش برای نویسنده یادداشت می‌گذارد و ابهام‌ها و نکته‌هایی را برای نویسنده می‌نویسد تا نویسنده سر فرصت آنها را بررسی کند و به ویراستار جواب دهد.

۳ نظر ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

آواچه - ۱۸ (نیم‌فاصله)

شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۸ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

نیم‌فاصله کجا می‌آید؟

یک اصطلاحی را ما آمدیم اینجا گذاشتیم، گفتیم «واژه‌های نیم‌جدا». نیم‌جدا یعنی چه؟ یعنی بخش‌هایی که قرار بوده به‌هم بچسبند و ما می‌خواهیم جلوی چسبیدگیشان را بگیریم. از طرفی می‌خواهیم باهم هم باشند. یک واحد معنایی باشند. مثلاً خود واژۀ «نیم‌جدا»؛ بعد از «نیم» اگر نیم‌فاصله را درج نکنیم، «میم» به «جیم» می‌چسبد. 

این نیم‌جداسازی خود یک وادی است. اول از همه از نظر فنی بررسی می‌کنیم. نیم‌فاصله را چگونه درج کنیم؟ یعنی چه‌طور اینها را نیم‌جدا کنیم؟ 

پاسخ: چهار جور نیم‌فاصله داریم. از این چند نوع نیم‌فاصله، فقط یکی درست است: کنترل + شیفت + ۲. 

فقط این روش درست و استاندارد است. بقیه، همه نیم‌فاصله‌های کاذب هستند.

شیفت و خط لاین در اصل آپشنال هایفن است. باطنش نیم‌فاصله نیست، باطنش آپشنال هایفن است. این همان کنترل خط است. اگر می‌خواهید اینها را بهتر بدانید تنظیماتی دارد که در کلاس ورد می‌گوییم.

این موضوع در فایند و ریپلیس‌ها و جست‌وجوها خیلی دردسر درست می‌کند. ثانیاً وقتی واژه به آخر سطر می‌رسد، می‌شکند. «می» این طرف می‌ماند و یک خط تیره می‌گذارد و بقیه می‌رود آن طرف.

بهترین حالت، همین کنترل + شیفت + ۲ است.

+ ویراستاران

۶ نظر ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹

آواچه - ۱۷ (صفت به‌هدف‌خور)

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۷ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

به‌جای «خوب» و «بد» صفت‌های به‌هدف‌خور بگذاریم.

در کارگاه نگارش و زیبانویسی وقتی دربارۀ کلیشه‌ها صحبت می‌کنیم انواعش را باز می‌کنیم و یک جایی می‌رسیم به اینکه صفت‌های کلیشه شده استفاده نکنید. وقتی می‌گویم این فیلم را دیدی؟ و تو می‌گویی آره و من می‌گویم چه‌طور بود؟ اگر جواب بدهی «خوب بود» از یک صفت کلیشه‌ای استفاده کرده‌ای. «خوب» و «بد» بزرگترین کلیشه‌های صفتی یا صفت‌های کلیشه‌ای در زبان فارسی هستند. غذا چه‌طور بود؟ «خوب بود». مهمانی خوش گذشت؟ «خیلی خوب بود». نهایتاً «خیلی» می‌گذاریم. خوشت آمد یا نه؟ «نه، بد بود».

وقتی می‌گویم این سیب خوب است، شما چه تصوری از خوبی این سیب در ذهنتان ترسیم می‌شود؟ کمی عمیق بشوید. تقریباً هیچ، غیر از بار مثبت. یعنی خوب از صفر به بالا در فضای بی‌کرانی از مثبت‌بودن سیر می‌کند و همه را پوشش می‌دهد. خب این «خوب» نیست. گفتم «خوب». خب این «دقیق‌گویی» نیست. من نمی‌دانم چه ویژگی، چه جنبه، چه خصوصیتی از این سیب برای شما جذاب، مناسب و پسندیدنی بوده. این سیب خوب است یعنی آبدار است؟ یعنی ارزان است؟ طبیعی است؟ تازه است؟ خوش‌رنگ است؟ خوشگل است؟ و لزوماً شاید خوشمزه نباشد. همان‌طور که ما برای مهمان میوۀ زیبا می‌خریم و کاری به مزه‌اش نداریم. اگر من به‌جای اینکه بگویم این سیب خوب است، بگویم این سیب آبدار است، این سیب خوش‌رنگ است، خواننده تصویر خیلی مشخصی از این سیب در ذهنش شکل می‌گیرد و می‌تواند با متن تو، با کلام تو، با زبان تو ارتباط نزدیک‌تری برقرار کند. 

پس از صفت‌هایی استفاده کنیم که ما به آنها می‌گوییم به‌هدف‌خور، دقیق، گویا، شفاف، تصویردار، مشخص، معین. به‌هدف‌خور یعنی چه؟ یعنی بزند آنجایی که باید بزند. کلاس ما چه‌طور بود؟ «خیلی خوب بود». خب این کلیشه است. جذاب بود، کاربردی بود، صمیمانه بود، پر بود، مطلب داشت، حرف برای گفتن داشت، خوش‌زمان بود، زمانش زمان مناسبی بود، نکته‌آموز بود.

اگر امروز یا روزهای قبل متنی نوشتید، یا فردا می‌خواهید بنویسید، حتی در پیامک‌هایتان، در حرف‌زدنتان، تا ذهنتان خواست «خوب» را استفاده کند و «بد» را به‌کار بگیرد اندکی مکث کنید. در این درنگ به این فکر کنید که چه صفتی می‌توانید به‌کار بگیرید که این گردنبند، این انگشتر، این کفش، این مهمانی، این استاد، این کتاب، این فیلم، این موسیقی، این غذا، برای مخاطب، برای خواننده، برای شنونده، ملموس و واقعی و جذاب و تصویردار شود.

از صفت‌های به‌هدف‌خور استفاده کنید. از صفت‌های عام، باز، فراگیر، کلان، یک ذره هم منفی بگوییم: از صفت‌های هرزه، نخ‌نما و کلیشه‌ای تا می‌توانید دوری کنید.

و یک تذکر: این درس مربوط به درست‌نویسی نیست. «خوب» و «بد» کاملاً درست هستند. این نکته مربوط به نگارش و زیبانویسی و جذاب‌نویسی است. برای وقتی است که شما می‌خواهید متن خودتان را بهتر کنید.

+ ویراستاران

۵ نظر ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۳

آواچه - ۱۶ (هزینۀ ویرایش)

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۶ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

ناشر، اقتصاد نشر، مالی، ویراستار

ناشر پول ندارد که برای ویرایش بدهد! 

برشی از مصاحبۀ رادیو اقتصاد شهریور۱۳۹۴، صوت خام

آقای باقری، ممنون از توضیحات کاملتان. فقط سؤالی که الان برای من و شنوندگانمان حتماً پیش آمده این است که برنامۀ ما برنامۀ صنعت نشر است و باتوجه‌به وضعیت اقتصادی که صنعت نشر کشور ما دارد می‌خواهیم ببینیم تمامی این حرکت‌هایی که شما انجام می‌دهید در حوزۀ نشر و مؤسسه‌ای که ایجاد کرده‌اید چه تأثیری می‌تواند در روند بهبود اقتصادی صنعت نشر ما داشته باشد؟ 

باقری: هستند ناشرانی که ویرایش را کار هزینه‌افزایی می‌دانند. خیلی طبیعی است. می‌گوید هزینۀ ویرایش این کتاب چه‌قدر است؟ برمبنای تعداد کلمه و ویرایشی که نیاز دارد و ویرایشی که ما انجام می‌دهیم حساب می‌کنیم، مثلاً می‌شود دو میلیون تومان. می‌گوید من این کتاب را می‌خواهم پنج میلیون هزینه کنم چاپ کنم. مگر چه‌قدر می‌خواهد فروش برود که دو میلیون هم هزینۀ ویرایشش بکنم؟ 

جوابی که ما خدمتشان می‌دهیم این است که اگر کتاب شما ویرایش بشود خواننده‌ها آن را بهتر می‌خوانند، روان‌تر پیش می‌روند. حتماً با کتاب‌هایی مواجه شده‌اید که به صفحۀ هفت، هشت، نه، ده که می‌رسید خسته می‌شوید و آن را پرت می‌کنید می‌گذارید کنار یا دنبال بهانه می‌گردید که این کتاب را بی‌خیالش بشوید. حتی اگر برایش هزینه کرده باشید. یکی از دلایلش و یکی از دلایل مهمش این است که این کتاب خوب ویرایش نشده و خواننده نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. شاید محتوایش ضعیف باشد، شاید صفحه‌آرایی‌اش خوب نباشد، اما ویرایش رکن بسیار مهمی است در اینکه خواننده بتواند با کتاب ارتباط وسیع پیدا کند و آن کتاب را تا آخر پیش برود و بعد هم که کتاب را بست بگوید خدا خیرشان بدهد، این کتاب هم غلط نداشت، هم روان خواندمش هم چیز ازش یاد گرفتم. 

این زحمت را ما می‌کشیم و به ناشر می‌گوییم که اگر تو دو میلیون تومان اینجا هزینه بکنی، در بلندمدت در چاپ‌های بعدی این کتاب برای شما سودآور خواهد بود. چون همۀ ناشرها امید به چاپ‌های بعدی دارند. چاپ اول تقریباً هزینه‌اش سربه‌سر خواهد شد. چاپ بعدی کتاب ربط مستقیم دارد به اینکه ویرایش کتاب خوب باشد.

+ ویراستاران

۲ نظر ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

آواچه - ۱۵ (مست بنویس، هشیار ویرایش کن)

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«ویراستار چشم سوم نویسنده است» یعنی چه؟ 

نویسنده هنگام نوشتن داغ است. این خیلی مهم است. واقعاً این‌طور است. خود ما هم وقتی می‌نویسیم داغیم. وقتی که ویراستار متن را می‌خواند دیگر داغ نیست، تحلیل می‌کند. شما وقتی دارید فوتبال بازی می‌کنید نمی‌توانید خوب تحلیل کنید که چه کار می‌کنید. ولی بعداً که می‌آیید فیلمش را می‌گذارید، مربی تحلیل می‌کند و می‌گوید اینجا خطا کردی، این درست بود، این خوب است. چون دیگر درگیری و اضطراب بازی ندارید.

یکی از اضطراب‌های رایجی که نویسنده دارد این است که معنا گم نشود. چون سرعت ذهن از سرعت نوشتن بیشتر است. یکی از دلایل اینکه نوشتن از گفتار سخت‌تر است، این است که سرعتش کمتر است. برای همین هم این توصیه را که منصوب به همینگوی است می‌کنند (حالا خدا را شکر منصوب به کوروش و اینها نیست. منبعش را ندیدم، ولی همیشه از همینگوی نقل می‌کنند). می‌گوید: «مست بنویس، هشیار ویرایش کن».

توصیۀ من به شما این است که موقع نوشتن به ویرایش فکر نکنید. نترسید از نوشتن. بنویس، مست. اصلاً یادت نمی‌آید چه فعلی خوب است، رها کن، خالی بگذار. توالی فعل، طولانی‌شدن جمله، اصلاً فکر نکن. هرچه هست بریز بیرون. این مرحلۀ بیرون ریختن، ترست را از نوشتن از بین می‌برد. از اینکه من چه حرفی برای گفتن دارم؟ چه بنویسم؟ می‌نویسی می‌بینی اوه! باید بزنی ازش. با خودت می‌گویی بس است دیگر آقا.

همۀ سخنران‌های دنیا از این ترس دارند که می‌روند بالا برای سخنرانی، حرفشان در پنج دقیقه تمام شود و چیزی نداشته باشند بگویند. اما نامه می‌دهند، کاغذ می‌دهند، بلندگو را قطع می‌کنند، بعد می‌کشند با کتک می‌آورند پایین که بابا بیا پایین بس است. اگر از کم‌بودن حرفتان می‌ترسید مست بنویسید که یکی بیاید جمعتان کند که بس است! کاغذ تمام شد، صفحه‌کلید سوخت. بعد هشیار ویرایش کن. بگو حالا می‌خواهم متنم را ویرایش کنم. خب این جمله را جابه‌جا می‌کنم، این را حذف می‌کنم. البته در ویرایش حذف نمی‌کنیم. اگر متن، متن خودت است اجازه داری هر بلایی می‌خواهی سرش بیاوری.

پس ما ویراستاران چشم سومیم. چیزی که نویسنده ندیده ما می‌بینیم.

+ ویراستاران

۹ نظر ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۴ ویراستاران: ۳ مگابایت، ۶ دقیقه

متن فایل صوتی:

به این عبارت دقت کنید: «تحلیل پی‌درپی آمارهای به‌روز تحولات کلان اقتصادی مناطق آزاد تجاری...» بس است. دیگر لازم نیست بقیۀ جمله را بخوانم. تا همین‌جا هم ما نفهمیدیم چه شد. نام اتفاقی که در این جمله افتاده «کسره‌آوری» یا «تتابع اضافات» است. در این جمله مضاف‌الیه و صفت خیلی زیاد آمده و همه‌شان با کسره به‌هم زنجیر شده‌اند.

یکی از نمونه‌های بارز نارسایی آوایی تتابع اضافات است. جالب است که این نمونه از نارسایی آوایی به نارسایی معنایی منجر می‌شود. یعنی خواننده نمی‌فهمد چه شد و باید دنده‌عقب بزند. باید برگردد و متن را یک بار دیگر شمرده بخواند و مدام در ذهنش اینها را سوار بکند تا در نهایت یک تصویر منسجم از متن در ذهنش شکل بگیرد.

کسره یکی، دو تا، سه تا، دیگر تا سه تا رسید حواستان باشد خواننده جای شما نیست. تو آنچه را که در ذهنت هست می‌دانی، تو به اینها فکر کردی و نوشتی، تو اینها را باهم زنجیروار در ذهنت می‌بینی، می‌شناسیشان، وقتی بینشان پیوند برقرار می‌کنی برایت آشنا هستند، اما خوانندۀ بیچاره از همین متن تو باید به ذهن تو برسد.

و وقتی همۀ اینها را پشت سر هم قطار می‌کنی، یا به‌هم زنجیر می‌کنی، یا سوار هم می‌کنیشان، خواننده با آن سرعتی که متن را می‌خواند، نمی‌تواند بفهمد. اگر خیلی حوصله داشت دنده‌عقب می‌زند. گیر می‌کند. اگر خیلی علاقه داشت یک بار دیگر می‌خواند. وگرنه رد می‌شود و می‌رود. دو بار، سه بار، چهار بار از اینها در متنت ببیند دل‌زده می‌شود، احساس دوری می‌کند، احساس می‌کند تو به فکر او نبودی تو مال او نیستی.

کسره کم بیاورید. نهایت سه تا، نهایت چهار تا. این جمله را چه کار می‌شود کرد؟ من یک بار دیگر آن را می‌گویم و اصلاحش و ویرایشش می‌کنم. «تحلیل پی‌درپی آمارهای به‌روز از تحولات کلان اقتصادی در مناطق آزاد تجاری». «از» و «در» را در جمله آوردم، جمله شکست، این زنجیر قطع شد، تکه‌ها کوچک‌تر شد، لقمه‌ها یافتنی‌تر و فهمیدنی‌تر شد.

مثال دیگر: «نقش ضعیف مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی»

شاید بگویید خب این را فهمیدیم. ولی باز هم می‌شود ساده‌تر کرد.

«نقش ضعیفی که مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی بازی کرد». 

باز هم از این بهتر: در اینجا «نقش» را برمی‌داریم. دقت کنید که حشو نیست، اما برای سرعت خواندن می‌ارزد که آن را برداریم. «ضعف مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی»، نه «نقش ضعیف مجلس دوم شورای ملی». «ضعف مجلس دوم شورای ملی».

یک نمونۀ دیگر: «برای دیدن نمونه‌های دیگر ابطال گزارش‌های معتبر ناسازگار با معیار مذکور نگاه کنید به:» 

این در پاورقی یکی از متن‌ها بود و بعد از آن دونقطه چند تا منبع آورده بود. خب نفهمیدید چه شد؟ اشکالی ندارد. حرف اضافه داخل ترکیب اضافه کنید. «برای دیدن نمونه‌های دیگری از ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور ناسازگارند». 

پس دو تا راه‌حل دارد:

یک: افزودن حرف اضافه به جاهایی که پذیرش حرف اضافه دارد.

دو: استفاده از بند موصولی، یعنی «که» و فعل در آخر. 

بند موصولی خیلی بحث مفصل، جذاب، کاربردی و مهمی است. گمان نمی‌کنم اصلاً در آواچه‌ها بشود درباره‌اش حرف زد. 

«ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور ناسازگارند، نمونه‌های دیگری هم دارد»، چرا ما این‌طور شروع کنیم که «برای دیدن نمونه‌های دیگر ابطال...»، این «برای دیدن نمونه‌های دیگر...» را می‌بریم آخر، جمله را می‌بندیم و از حالت قید طولانی تبدیلش می‌کنیم به یک جمله و می‌گوییم «ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور... نمونه‌های دیگری هم دارد، از جمله...» حالا شروع می‌کنیم به آوردن آن منبع‌ها.

آخرین مثال هم طنز باشد. 

«معلم کلاس دوم تجربی دبیرستان پسرانۀ رهپویان روستای بررۀ سفلی». این را دیگر خودتان می‌دانید از کجاها بشکنید و حرف اضافه به آن اضافه کنید.

«معلم کلاس دوم تجربی در دبیرستان پسرانۀ رهپویان، واقع در روستای بررۀ سفلی».

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۹

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۳ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

سلام. در آواچۀ یکم فروردین ۱۳۹۶ مؤسسۀ «ویراستاران» می‌خواهم دربارۀ پیامکی صحبت کنم که امروز تقریباً همۀ ما از طرف آقای رئیس جمهور، دکتر حسن روحانی، در گوشی‌هایمان دیدیم. سال ۱۳۹۳ بود که نخستین پیامک نوروزی رئیس جمهور برای همۀ مردم ایران ارسال شد. همان سال مطلبی نوشتیم و سه ایراد ویرایشی آن پیامک را در تارنمای «ویراستاران» گذاشتیم که در شبکه‌های اجتماعی و پایگاه‌های خبری خیلی بازتاب داشت. گفتیم حیف است چنین اقدام مهمی را بدون ویرایش و بدون دقت‌ورزی معنایی و دقت‌ورزی صوری انجام بدیم. از پیامک سال ۹۴ و ۹۵ می‌گذریم. امسال یکم فروردین ۱۳۹۶ این پیامک را در گوشی‌هایمان دیدیم: «بهاری پر "امید" و سالی همراه با "پیروزی" و اعتدال برایتان آرزومندم. عید شما مبارک. حسن روحانی رییس جمهور»

چند نکته و سؤال؛

چرا بهاری پرامید و سالی همراه با پیروزی؟ چرا امید و پیروزی داخل گیومه رفته و اعتدال که با «واو» عطف آمده نرفته؟ چرا پیروزی؟ الان بین مردم تبادل ذهنی برای واژۀ «پیروزی» رقابت این تیم پیروزی با تیم استقلال است و جملاتی مانند «پیروزی به‌دست بیاورید»، یا «امسالتان همراه با پیروزی باشد» را خیلی استفاده نمی‌کنیم. این کمی از فارسی طبیعی که مردم می‌گویند دور است. و رییس جمهور در انتهای پیامک همان‌طور که در نوشتۀ سال ۱۳۹۳ نوشتیم، با دستورخط فرهنگستان باید باشد که همزه ابتدای آن درست است. یعنی «رئیس جمهور»، نه «رییس جمهور» و جالب است که ایرانسل این پیامک را با همزۀ «رئیس» فرستاده و همراه اول با ی (دو تا ی، یعنی رییس جمهور).

می‌خواهم روی یک نکتۀ صوری تأکید کنم. گیومه دو کارکرد مهم دارد.

یک: برای نشان‌دادن نقل‌قول مستقیم

دو: برای برجسته‌سازی

به کاربردهایش کاری نداریم. قیافۀ گیومه در زبان فارسی باید روی کرسی و پایین باشد. همین‌طور که داریم می‌نویسیم روی همان خط. آنکه بالا می‌رود و این طرف و آن طرف کلمه است، حالا یا تکی یا جفت با فاصله از کرسی می‌آید، گیومۀ انگلیسی است که اگر دو خط موازی کوچک آن بالا باشد به آن «کوتیشن مارک» می‌گویند. بعضی وقت‌ها اگر جفتی باشد به آن سیکستی سیکستی ناین ناین یا اگر تکی باشد سیکس ناین می‌گویند. شش و نه انگلیسی را در نظر بگیرید.

در متن انگلیسی اگر بخواهید گیومه بیاورید این‌طور بگذارید. در متن فارسی گیومه پایین می‌آید. و در پیامک‌ها هم همۀ گوشی‌ها گیومۀ فارسی را پشتیبانی می‌کنند. 

پس در این دو مورد (امید و پیروزی) بهتر بود که حتی اگر هدف، تأکید روی کلمه است، با گیومۀ فارسی بیاید. «پرامید» هم باید به‌هم بچسبد. یک کلمه است، حتی اگر فقط کلمۀ امیدش گیومه می‌گیرد. ما صورت درستش را در تصویری که همراه با آواچه پخش می‌کنیم نوشته‌ایم.

پس جمع‌بندی کنیم. 

این جمله را می‌شد از نظر انتخاب واژه‌ها و چینش آنها کنار همدیگر بهتر نوشت و دقت‌ورزی‌های صوری هم در آن صورت داد. یعنی همزۀ «رئیس جمهور»، فاصلۀ «پر» و «امید» و گیومه‌های فارسی.

+ ویراستاران

۵ نظر ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۳

آواچه - ۱۲ (ساختار کتاب، فرق پیش‌گفتار و درآمد)

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۲ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

نخستین آواچۀ آموزشی سال ۱۳۹۶ را متناسب با طلیعۀ طبیعت انتخاب کردیم. ما هم می‌رویم سراغ کتاب، ابتدای کتاب، پیش‌گفتار و مقدمه.

می‌خواهیم فرق پیش‌گفتار را با مقدمه بگوییم. 

یک: پیش‌گفتار اختیاری و آمدنش در کتاب «احتمالی» است، اما مقدمه واجب و آمدنش «باید» است. البته داریم دربارۀ کتاب‌های غیرخلاق صحبت می‌کنیم، مانند کتاب‌های علمی، آموزشی، گزارشی. اما کتاب‌های خلاق از موضوع بحث ما خارج هستند، مانند رمان.

دو: محتوای پیش‌گفتار با محتوای مقدمه فرق دارد. ما در پیش‌گفتار پیرامون کتاب صحبت می‌کنیم، در مقدمه دربارۀ موضوع کتاب. نکتۀ پیرامون یادتان هست؟ پیرامون به‌معنی اطراف و حول‌وحوش است و به‌معنی «درباره» غلط است. در پیش‌گفتار ما دربارۀ شکل‌گیری کتاب صحبت می‌کنیم، نه دربارۀ محتوا و موضوعش. اما در مقدمه کاری به این نداریم که این اثر چگونه شکل گرفت. به خود موضوع و خود محتوا می‌پردازیم و مقدمه‌ای بر محتوا و موضوع کتاب می‌آوریم.

در پیش‌گفتار این‌جور چیزها می‌آید: اصلاً چه شد من رفتم سراغ این کتاب، چه کسی این را به من پیشنهاد کرد؟ چه سختی‌هایی کشیدم؟ چه کسانی چوب لای چرخم کردند؟ چه کسانی کمکم کردند؟

تشکر، انتهای پیش‌گفتار می‌آید. اگر نخواستید پیش‌گفتار بیاورید تشکر را انتهای مقدمه یا همان درآمد می‌برید. پاراگراف آخر در مقدمه‌ها یا همان درآمدها معمولاً جای تشکر است. کی؟ وقتی که آن کتاب پیش‌گفتار ندارد.

اما در مقدمه چیزهای دیگری می‌آید. برای نمونه در کتاب‌های علمی دست کم هشت نکته باید در مقدمه بیاید و البته تا دوازده نکته جا دارد که در مقدمه ذکر شود. باشد طلبتان در آواچه‌ای دیگر.

راستی دربارۀ اسم‌های اینها هم یک نکته بگویم. دیباچه، سخن آغازین، سخنی با خواننده، پیش‌گفتار، مقدمه، درآمد، طلیعه، اینها چیست؟ چه کار کنیم؟ این سرگشتگی نام‌ها برای اجزای پیشامتنی کتاب خیلی خوب نیست. ببینید اگر کتابتان کتاب خلاقی است، مانند رمان یا کتاب‌های هنری، اشکالی ندارد که اجزای پیشامتنی کتاب را هر جور که دوست دارید نام‌گذاری کنید. بعضی‌ها می‌برند انتهای کتاب و می‌نویسند «مؤخره»، «به‌جای سخن آغازین»، «پایانه». اما در کتاب‌های معمول، مرسوم، معیار، ساختاردار نباید از انواع نام‌ها استفاده کنیم. خواننده گیج می‌شود، نمی‌فهمد الان با چه روبه‌روست. جای هنرنمایی نیست. لطفاً آنجا جلوی نبوغتان را بگیرید. پیشنهاد ما این است که از دو نام «پیش‌گفتار» و «درآمد» استفاده کنید. پیش‌گفتار که برای پیش‌گفتار، درآمد برای مقدمه. هم فارسی‌تر است، هم کاملاً جا افتاده است. پس «پیش‌گفتار» و «درآمد».

+ ویراستاران

۱ نظر ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۶

آواچه - ۱۱ (ساختار ساده، ساده‌نویسی)

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳۰ ثانیه

متن فایل صوتی:

زبان علم در چه چیزی با زبان عمومی فرق نمی‌کند؟ 

پاسخ: ساختار

ساختار هر دو تا باید چه‌جور باشد؟

پاسخ: روان باشد، شفاف باشد، ساده باشد.

کتابی که من می‌خوانم جمله‌اش را اگر مجبور باشم سه بار بخوانم، چهار بار بخوانم، آخرش هم حدس بزنم تا بفهمم چیزی را، این کتاب نیست.

+ ویراستاران

۶ نظر ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۱

آواچه - ۱۰ (برخورداربودن)

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۰ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

برخورداربودن از چیزی. 

برخورداربودن برای امور مثبت است. جمله‌های «ایشان الحمدلله از سرطان برخوردار هستند» و «این بیمار از کم‌خونی برخوردار است» اشتباه است. درست این است که بگوییم: «بیمار به ضعف و کم‌خونی دچار است»، «ضعف و کم‌خونی دارد»، «به کم‌خونی مبتلاست». اینها دارایی نیست. اگر بود، ما آدم‌های ثروتمندی بودیم.

+ ویراستاران

۲ نظر ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۹ (متنوع‌نویسیِ بی‌شک)

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر بخواهید روی درستی یک محتوا تأکید کنید، اول جمله «بی‌شک» می‌آورید. تا حالا چند بار از بی‌شک استفاده کرده‌اید؟ خیلی. می‌شود گفت مثلاً در هر سه صفحه متن، یک بار مفهوم بی‌شک می‌آید. هر جا می‌خواهی بگویی «حتماً» و هر جا می‌خواهی بر درستی جمله‌ات تأکید کنی این مفهوم می‌آید. حالا این را که آن‌قدر ازش استفاده می‌شود، چه‌قدر می‌توانیم متنوع بگوییم؟

چند عبارت متنوع برای تأکید بر درستی محتوا، به‌جای بی‌شک: «قطعاً»، «حتماً»، «بدیهی است که»، «بلاتردید» (برای مخاطب عام خوب نیست)، «یقیناً»، «مطمئناً»، «با قاطعیت»، «با ضرس قاطع»، «نگفته پیداست» (تنها عبارت فارسی که تا حالا گفتیم این بود)، «همان‌طور که می‌دانید»، «همان‌طور که می‌دانیم»، «نیک آگاهیم»، «چون‌وچرا ندارد»، «بی‌چون‌وچرا»، «شکی نیست»، «بی‌گمان»، «شک نیست که»، «بی‌تردید»، «بدون تردید»، «بدیهی است»، «به‌طبع» («به‌طبع» درستی محتوا را می‌رساند. یادتان باشد که «به‌تبع» به معنای «در نتیجه» است)، «نیازی به گفتن نیست که»، «چنانکه می‌دانید»، «آشکارا»، «این است و جز این نیست که»، «واضح و مبرهن است».

+ ویراستاران

۷ نظر ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۱

آواچه - ۸ (پیچیده‌نویسی و پیچیدگی زبانی)

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

مخاطب متنی را بخواند که هر جمله‌اش پیچیدگی زبانی دارد. یعنی اینکه نویسنده جمله را جوری پیچیده گفته که منِ مخاطب باید سه بار آن جمله را بخوانم تا یک معنای خیلی ساده را بفهمم.

این یکی از دردسرهای بزرگ در عرصۀ نویسندگی ما در این ممکلت است. این دردسر در روزنامه‌نگاری هست، در کتاب علمی نوشتن هست، در رمان‌نویسی هم هست. و همچنین در عرصه‌هایی که قرار است به سادگی مطالب را به افراد منتقل بکند. روزنامه‌نگاری و گزارش‌نویسی روزنامه‌ای و مانند اینها قرار است یک خبر را جوری به من منتقل بکند، یک اطلاع را جوری به من بدهد که من سریع بخوانم و رد شوم. قاعدتاً خبر نباید آن‌قدر پیچیده باشد که من بخواهم به فکر فروبروم. یا مثلاً عرصۀ رمان، عرصه‌ای است که من باید بتوانم سریع وارد جهانش بشوم. 

مدام پستی و بلندی دارد. پستی و بلندی‌های غیرفنی. البته ممکن است شما در شیوۀ روایت پستی و بلندی ایجاد کنید. آن نوع پستی و بلندی سر جای خودش. آن ناز شستتان. برای چنین پستی و بلندی‌ای هر کاری می‌توانید بکنید. این پستی و بلندی‌ای که منظور ماست، در عرصۀ زبان فارسی است که در ترکیب واژه‌ها و جمله‌ها و جمله‌سازی‌هاست. یک دفعه من با جمله‌ای مواجه می‌شوم پنج‌خطه. این چه جمله‌ای است که پنج خط است؟ و بعد می‌بینم یک دفعه آخرش پنج تا فعل پشت سر هم ردیف شده و خب این باعث می‌شود که منِ مخاطب خسته شوم.

عکسش را بگویم. کتاب خوب کتابی است که شما بخوانی بروی جلو، بروی جلو، بروی جلو و بعد یک دفعه به خودت بیایی ببینی صد صفحه‌اش را خوانده‌ای و انگار که روی آب خیلی ملایمی در یک فضای خیلی ملایم و لطیف شناور بودی. اصلاً نه گذر زمان را حس کرده‌ای نه خستگی خواندن را.

دو سه روز بعد از اینکه در این مورد سر کلاس صحبت کردم، یکی از بچه‌ها این بازخورد را داد که فلانی، حرفی که زدی برای من تجربه شد. گفتم چه‌طور؟ گفت رفته بودم کتاب «قبلۀ عالم»، اثر آقای عباس امانت، ترجمۀ استاد حسن کامشاد را بخرم. این کتاب را نشر کارنامه در زمان حیات و مدیریت مرحوم زهرایی منتشر کرده‌ است. کتاب فوق‌العاده جالبی است. می‌گفت این کتاب را برای پدرم خریده بودم. دوستم رشته‌اش مدیریت است. می‌گفت این کتاب را گرفتم گفتم خب حالا خودم هم ورقی بزنم ببینم در مورد چیست. این نیت خیلی جذاب بود و این حرف برای من عجیب بود که بگوید گفتم ورق بزنم ببینم که این کتاب در مورد چیست. و یک دفعه به خودم آمدم دیدم پنجاه صفحه از کتاب را خوانده‌ام. چرا؟

آدم وقتی با این متن‌ها روبه‌رو می‌شود گمان می‌کند که مثلاً سعدی آمده کتابی را ترجمه کرده. عین آب روان است. نه زحمتی برای منِ خواننده ایجاد می‌کند، نه اذیتی برای من دارد. اتفاقاً لذت هم دارد. 

ما می‌توانیم لذت متن‌خوانی را به واسطۀ ویرایش و درست‌نویسی به مخاطب منتقل بکنیم.

+ ویراستارن

۵ نظر ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

آواچه - ۷ (کامای منادا)

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

کاما یا ویرگول یا درنگ‌نما کاربردهای متعددی دارد. در شیوه‌نامۀ مؤسسۀ «ویراستاران» سومین کاربرد کاما بعد از مناداست. «خدایا، به من کمک کن»، بعد از خدایا کاما می‌آید. «آقای رئیس، اجازه بدهید گزارش را بخوانم»، بعد از آقای رئیس کاما می‌آید. اگر مناداها متعدد بود: «هموطنان، دوستان، برادران، گوش دهید»، بعد از هموطنان کاما دوستان کاما برادران کاما.

اگر و تنها اگر نداکردن با حالت خاصی همراه بود، عاطفه‌ای داشت، تمسخر، خشم، فریاد، عشق، زجر، التماس، اگر آن نداکردن ما با حالت خاصی همراه بود، بعد از منادا علامت عاطفه می‌آید. همان علامت تعجب. بهتر است به آن علامت عاطفه بگویید. چون تعجب یکی از انواع عاطفه است. «با تمام وجود فریاد زد خدا!»، اینجا «خدا» علامت عاطفه می‌خواهد. اما وقتی با حالت عادی می‌گویید «خدایا، کمکم کن»، «خدایا، تو بزرگ‌ترینی»، «مادر، لطفاً این کار را انجام بدهید»، «عزیزم، به حرف من گوش بده»، نگویید در این «عزیزم» عزیز بودن هست، پس عاطفۀ خاصی دارد؛ نه. ما این جمله را خیلی عادی داریم مطرح می‌کنیم. «عزیزم، می‌شود چای برای من بیاوری؟» بعد از اینها کاما می‌خواهد.

اما بعضی وقت‌ها هست داد می‌زند، یک وقت هست با خشم، یک وقت هست با عشق، «عزیزم»، «دلبندم»، «جیگرم»، مثلاً یک مادری که یک مدت از بچه‌اش دور بوده بچه‌اش را می‌دهند دستش. اینها همه علامت عاطفه لازم دارد. یعنی «دلبندم» را دارد از عمق جانش می‌گوید. به‌عنوان مثال در جملۀ «شکمو! کم بخور»، «شکمو» مناداست و بعدش علامت عاطفه می‌آید، چون یک تهدید است، یک تمسخر است، برچسب‌گذاری است.

درسمان تمام شد. اما این نکته را هم بهتان بگویم که در بعضی از شیوه‌نامه‌ها می‌گویند کلاً بعد از منادا همیشه علامت عاطفه باید بیاید. آن یک شیوه‌نامۀ دیگر است. در شیوه‌نامه‌ای که ما یاد گرفته‌ایم، در کتاب‌های مختلف دیده‌ایم، جمع‌آوری کرده‌ایم و آن را بیشتر و غالب یافته‌ایم و درسش هم می‌دهیم، بعد از منادا علامت کاما می‌گذاریم و اگر حالت خاصی داشت علامت عاطفه می‌گذاریم. 

و نقدمان به آن یکی شیوه‌نامه این است که می‌گوییم: شمایی که بعد از تمام مناداها علامت عاطفه می‌گذارید، وقتی که با عاطفه همراه بود چه کار می‌کنید؟ دو تا علامت عاطفه می‌گذارید؟ نمی‌شود که. بیش از یک علامت عاطفه غلط است. یعنی دو، سه، چهار، اینکه در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید طرف یک هورا می‌نویسد شش تا علامت عاطفه می‌گذارد، چهار تا علامت سؤال لابه‌لایش می‌گذارد، این در متن‌های رسمی، معیار، نوشتاری، درست و حسابی و ویراسته غلط است. آنها جوابی ندارند بدهند. نمی‌توانند هم بگویند از بافت می‌شود فهمید که این عاطفه دارد یا ندارد. به خود این واژه باید بار عاطفی را بدهی و علامت عاطفی کارکردش فقط همین است. آنها تفکیکی قائل نیستند بین اینکه من به یکی عادی بگویم «مهندس» یا به تمسخر بگویم «مهندس!». وقتی دارم در بافت می‌نویسم مهندس یا وقتی می‌خواهم دستش بیاندازم این دو تا باهم فرق می‌کند. اگر عادی بود ما کاما می‌گذاریم، اگر عاطفه داشت، علامت عاطفه. ولی آنها همیشه علامت عاطفه می‌گذارند. پس این ایراد به آنها وارد است و جوابی هم ندارند. 

البته آنها هم به ما ایراد می‌گیرند. می‌گویند: شما وقتی که کاما می‌گذارید خواننده خیلی متوجه نمی‌شود این مناداست. یعنی مثل قید می‌خواندش، مثل متن عادی می‌خواند می‌رود جلوتر بعد می‌فهمد این منادا بود. دنده‌عقب می‌زند و این را اصلاح می‌کند. ما این نقد را قبول می‌کنیم، اما می‌گوییم این اتفاق کم پیش می‌آید. واقعاً خود آن کلمه بیشتر وقت‌ها، «آقای رئیس»، «خدایا»، «پیامبر»، اینها خودش می‌رساند که ما داریم با ندا حرف می‌زنیم. 

اگر یک شیوه‌نامه می‌خواهید یاد بگیرید غالب و رایجش این است که بعد از منادا کاما می‌آورند. اگر عاطفۀ خاصی با آن بود کاما را برمی‌دارید و علامت عاطفه می‌گذارید.

+ ویراستاران

۹ نظر ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۴

آواچه - ۶ (مترادف بی‌جا، حشو)

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶ ویراستاران: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

سلام بر هم‌وندان گرانمایۀ «ویراستاران». بسیار ممنونیم از این همه بازخورد مثبتی که دادید و امیدبخشی‌ها و افق‌گشایی‌هایتان. صوتک‌ها را ادامه می‌دهیم. دقایقی از امروز، یعنی شب چهارشنبه‌سوری تا صفر بامداد باقی مانده است. باید حتماً صوتک امروز را تقدیمتان کنیم. الان در دفتر «ویراستاران» هستیم. آقای سعیدی، صفحه‌آرایمان، کاری را که باید فردا، یعنی آخرین روز کاری سال 95 تحویل بدهیم زحمت کشید و نهایی کرد. برویم سراغ صوتک امروز یا امشب.

وقتی می‌خواهید مفهومی را به خواننده‌تان برسانید بزرگواری کنید و این همه مترادف کنار همدیگر نیاورید. نگویید «محبت و مهربانی و لطف اساس رفتار با مردم است». نگویید «صبر و استقامت و پایداری برای موفقیت لازم است». نگویید «تلاش و کوشش باید تا انسان...». به اینها می‌گویند «حشو». مترادف‌های بی‌جایی که کنار همدیگر در جمله بیاید.

مترادف «بجا» یعنی چه؟ جایی که شما می‌خواهید تأکید کنید. یعنی من برای تأکید دارم اینها را پشت سر هم می‌آورم. دکتر شریعتی کسی بود که بیشترین استفاده را از مترادف‌های بجای تأکیدی می‌کرد. یعنی آن‌قدر مترادف ردیف می‌کرد پشت سر همدیگر که شما حیرت می‌کردید. «و خدایا اخلاص، یکتایی، یک تویی»، همین‌طور ردیف می‌کرد پشت سر هم و می‌رفت. البته آنجا فضا فرق می‌کند و متن در آنجا خلاق می‌شود. بحث ما سر متن دکتر شریعتی نیست. در متن‌های معمولی، رسمی و معیارتان، آن متن‌هایی که می‌خواهیم پیام‌رسان باشند، این همه مترادف پشت سر هم ردیف نکنید. حشو است، غلط است، و ویراستار باید اینها را بردارد. و در ویرایش کاغذی وقتی خواستید اینها را بردارید و یکی را نگه‌دارید، دقت کنید «واو»ها را هم بردارید. بعضی وقت‌ها یک مشت «واو» در متن می‌ماند. ویراستار برمی‌دارد مترادف‌ها را حذف می‌کند و این «واو»ها همین‌طور می‌ماند. در نگاه آخر باید مراقب باشیم اینها را برداریم.

اما برای تأکید، من پیشنهاد دیگری دارم. برای تأکید هم مترادف کنار هم ردیف نکنید. ببینید اگر شما سه کلمه، چهار کلمه مترادف کنار همدیگر بیاورید، تمام تیرهایتان را خالی کرده‌اید. صبر کنید در جملۀ بعدی وقتی باز می‌خواهید به آن کلمه برسید که احتمالاً کلمۀ مهمی است که شما برایش مترادف آورده‌اید و قرار است درباره‌اش حالاحالاها حرف بزنید، آنجا مترادفش را بیاورید. یعنی چهار کلمۀ مترادف را در چهار جملۀ جداگانه برای رساندن همان مفهوم استفاده کنید. در این صورت متنتان خیلی زیبا می‌شود. ضمن اینکه درست هم هست. هم درست است، هم زیبا. حشو هم ندارد. «محبت اساس رفتار با مردم است»، «ما در رفتار خود باید مهربانی پیشه کنیم»، «اگر مهرورزی در کار نباشد مردم از کنار ما...»، یعنی می‌توانید این مترادف‌ها را جاهای مختلف متنتان، پاراگراف بعدی و جاهای دیگر بیاورید و به خواننده برسانید که من می‌خواهم همان را بگویم.

پس درس امروز: مترادف‌های بی‌جا کنار همدیگر نیاوریم. هم نادرست است، هم نازیباست. ما همۀ تیرهایمان را در یک جمله، همۀ خشاب‌هایمان را در یک جمله خالی می‌کنیم و بعد در جمله‌های بعدی مجبوریم بیافتیم به تکرار.

+ ویراستاران

۴ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۵۳

آواچه - ۵ (ـیت، گرته‌برداری عربی)

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

آیا می‌دانید یکی از راه‌های مصدرسازی در زبان عربی افزودن «ـیت» به اسم است؟ مثل «حاکم»، «حاکمیت»، یعنی حکمرانی‌کردن. 

در زبان فارسی همیشه آخر مصدر یا «دن» است، یا «تن». حالا شما فعلاً خلاصه‌تر فکر کنید که آخرش همیشه حرف «نون» است. مثل «اقلیت»، یعنی «کم‌بودن»، مثل «انسانیت»، یعنی «انسان‌بودن»، «انسان‌بودگی». «اولویت»، «درابتدابودن»، «آغازین‌بودن»، «اهمیت»، «تابعیت». عربی که نمی‌خواهیم درس بدهیم. قصه چیست؟

در متن‌های فارسی کلمۀ عربی اگر «ـیت» گرفت هیچ ایرادی ندارد، کاملاً سالم و درست است. دست به آن نمی‌زنید. بهتر است عوضش کنید، اما واجب نیست. اما کلمۀ فارسی نباید «ـیت» بگیرد. این غلط است. 

مگر کلمۀ فارسی هم «ـیت» گرفته؟ 

پاسخ: بله. به‌عنوان مثال، «آشناییت» در دوران خواستگاری. دختر و پسر باهم صحبتی بکنند، آشناییتی بینشان ایجاد شود، رفت‌وآمد بکنند کمی آشناییت بیشتر شود. مثال دیگر: «ایرانیت» در کنار «اسلامیت».

توجه کنید که اسلامیت درست است. اسلام کلمۀ عربی است و «ـیت» گرفته، ولی ایرانیت نه. باید بگوییم «ایرانی‌بودن». همین‌طور «رهبریت» غلط است. رهبر کلمۀ فارسی است و «ـیت» نمی‌گیرد.

و یک نکتۀ جالب: «منیت»؛

من کلمۀ فارسی است و به‌جای آن می‌توان از «خودخواهی»، «خودپرستی»، «خودمحوری» و «من‌من‌کردن» استفاده کرد. به عباس اقبال آشتیانی گفتند کاربرد منیت درست است؟ جواب داد: «عین خریت است». کژتابی داشت؟ شاید هم این ایهام عمدی بوده است. «خریت» کلمۀ غلطی است. «خر» و «ـیت» کنار هم نمی‌آیند، چون «خر» فارسی است و «ـیت» مصدرساز عربی و یک ساختار عربی است. و ایشان هدفشان این بوده که بگویند «منیت» مثل «خریت» غلط است یا شاید هم منظورشان این بوده که کسانی که منیت را به‌کار می‌برند... 

پس امروز یاد گرفتیم که «ـیت» را به کلمه‌های فارسی نچسبانیم. اگر کلمۀ عربی «ـیت» داشت اشکالی ندارد، درست است. ولی بهتر است عوض کنید. یعنی مصدرش را فارسی‌تر بنویسید. کسی هم این وسط نمی‌تواند به شما اجبار کند که باید این کار را می‌کردید. این بهتربودن بنای مفصل و جالبی است که وقت دیگری خدمتتان گفته‌ایم.

+ ویراستاران

۴ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۲۰

آواچه - ۴ (تر و ترین، دستور خط)

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌خواهیم «تر» و «ترین» را آخر یک سری از اسم‌ها بگذاریم و نمی‌دانیم باید آنها را بچسبانیم یا نیم‌فاصله کنیم. یعنی کلمۀ «خوب‌تر» را ما چسبیده بنویسیم، «ب» و «ت» را بچسبانیم؟ یا «خوب» نیم‌فاصله «تر»؟

پاسخ: دستورخط فرهنگستان زبان و ادب فارسی تکلیف تمام «تر» و «ترین»ها را مشخص کرده و گفته همه‌شان نیم‌فاصله باشد. یعنی «خوب‌تر» نیم‌فاصله، «خوب‌ترین» نیم‌فاصله، «سیاه‌تر»، «سیاه‌ترین»، نیم‌فاصله، «جالب‌تر»، «جالب‌ترین» نیم‌فاصله، «پایین‌تر»، «پایین‌ترین»، نیم‌فاصله، «روشن‌تر»، «روشن‌ترین»، نیم‌فاصله. 

به‌جز پنج واژه.

این پنج واژه یادتان باشد که همیشه چسبیده می‌آیند. بقیه همیشه نیم‌فاصله است. به عبارت دیگر، چسبیده نیست. در این پنج تا، دو واژه مهم و پرکاربرد نیست: «مهتر» و «کهتر». این دو واژه در متن‌های امروزی کاربرد ندارند. کهتر یعنی کوچک‌تر، مهتر یعنی بزرگ‌تر. آن سه تای دیگر را حفظ کنید: «بهتر»، «بیشتر»، «کمتر».

پس شد پنج واژه: «مهتر»، «کهتر»، «بیشتر»، «کمتر» و «بهتر». 

اینها را همیشه چه با «تر» و چه با «ترین» چسبیده می‌نویسید و بقیۀ واژه‌ها همیشه «تر» و «ترین»ش باید نچسب بیاید. یعنی اگر حرف آخرشان به «تر» و «ترین» می‌چسبید، نیم‌فاصله درج کنید. مثل این‌هایی که گفتیم: خوب‌تر، سیاه‌تر، جالب‌تر، پایین‌تر، روشن‌تر، روشن‌ترین. اما اگر حرف آخر نمی‌چسبد، مثل زیباتر، مسرورتر، در این‌ها فاصله و نیم‌فاصله معنی ندارد. دیگر نه نیم‌فاصله معنی دارد نه فاصلۀ کامل. پس نه اسپیس می‌دهید، نه هیچ. همین‌طور مینویسیدش. عادی می‌نویسید. چسبیده هم معنی نمی‌دهد. بحث ما سر حروف چسبان است.

یک بار دیگر پنج تا واژه را مرور می‌کنیم. دو تایش تقریباً امروزه به درد نمی‌خورد. آن سه تای دیگر را حفظ می‌کنید: «بهتر»، «بیشتر»، «کمتر»، و بقیه نیم‌فاصله است.

چرا فرهنگستان این کار را کرده؟

پاسخ: چون اگر این سه تا یا این پنج تا را هم نیم‌فاصله می‌دادیم با حافظۀ بصری ایرانی‌ها نمی‌خواند. اینجا فرهنگستان اینها را استثنا کرده و گفته بچسبانید. ولی بقیه را نه. پس دوستان حواستان باشد که «پیش‌تر» نیم‌فاصله است ولی «بیشتر» چسبیده.

+ ویراستاران

۱ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۴:۵۷

آواچه - ۳ (ضمیر زائد، گرته‌برداری، حشو)

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۲۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

یک جملۀ انگلیسی دربارۀ «من» به من بگویید، ولی ضمیر «i» در آن جمله نباشد. دربارۀ تو، دربارۀ او و شما باشد، اما در جمله، «I» ،«you» نباشد. دربارۀ ما باشد، اما «we» نباشد. نمی‌شود. اصلاً نمی‌شود. در آن زبان‌ها ما نمی‌توانیم جمله‌ای را شروع کنیم که دربارۀ ماست و ضمیری برایش نیاوریم. اما در زبان فارسی می‌شود. و اتفاقاً طبیعی‌تر هم هست که آن ضمیرها ذکر نشوند.

یعنی چه؟ یعنی من بگویم «می‌بینم» نه اینکه «من می‌یبنم». «می‌بینیم»، «ما می‌بینیم»، «می‌روی»، «تو می‌روی». ولی در زبان انگلیسی نمی‌توانید «i» و «you» و «we» و اینها را نیاورید. 

مترجمان تنبلی که فارسیشان ضعیف بوده، وقتی به این جمله‌ها رسیدند فکر کردند باید حتماً «i» و «you» و «we» را در فارسی ترجمه کنند. این غلط است و در فارسی آن‌قدر من و تو و ما و شما و آنها و ایشان اضافه کرده‌اند که این غلط، غلط رایجی شده است.

طبیعی زبان فارسی نیست که وقتی که می‌خواهید سوار ماشین شوید در دفترچۀ راهنمای خودرو بنویسید «شما وقتی سوار ماشین می‌شوید». بنویسید «وقتی سوار ماشین می‌شوید». اما همین را در انگلیسی نمی‌توانید بدون «you» بگویید. 

نباید این را وارد فارسی می‌کردند؛ کردند، شما مراقب باشید در متن‌هایتان ابتدای جمله‌هایتان تا می‌توانید من، ما، تو، شما، آنها، ایشان استفاده نکنید، مگر برای تأکید. برای تأکید، عمدی است و باید هم بیاید و ویراستار هم حق ندارد آن را بردارد. «ما در جمع‌بندی خود به این نتیجه رسیدیم که»، «ما»یش را بردارید، مگر اینکه تأکید باشد. «ما در جمع‌بندی خود»، «آقا شما خودتان رسیدید؟»، «بله! ما رسیدیم». 

«من دیدم»، «این صحنه را خودم دیدم»، «من با دو تا چشم‌های خودم دیدم». اینجا اگر دارند از شما بازپرسی می‌کنند، اگر بپرسند «دیدی؟»، بگویی «دیدم»، بپرسند «خودت دیدی؟»، بگویی «دیدم» و دوباره بپرسند «خودت دیدی؟»، اگر بگویی «دیدم. ببخشید من نمی‌توانم من و اینها را بیاورم، چون که ممکن است حشو باشد و جملۀ من از نظر ویرایشی غلط باشد»، در این صورت می‌فرستندت چند روز آب خنک بخوری تا آن وقت معلوم شود که تو این نکتۀ ویرایشی را درست استفاده کردی یا نکردی.

پس برای تأکید ما دست به من و تو و ما و شما و ایشان نمی‌زنیم؛ اما برای غیرتأکید تمام این‌ها در متن‌های فارسی باید برداشته شوند. 

حال از کجا بفهمیم که این جمله دربارۀ «من» است، دربارۀ «ما» است، «شما» است، «ایشان» است؟ 

پاسخ: از فعل؛ از آخر فعل. به آن شناسه می‌گویند. رسیدم، رسیدی، رسید. در فارسی سوم شخص مفرد شناسه ندارد. نشانه‌اش این است که ندارد. رسیدیم، رسیدید، رسیدند. از اینهایی که آن آخر است ما می‌فهمیم که فاعل جمله کیست. پس نیازی نیست ضمایر در جملات فارسی بیاید. در متن‌های فارسی هم نبوده، بسیار کم بوده، مگر برای تأکید.

درس امروز: من، تو، ما، شما، ایشان، اینها را در متن‌هایتان تا می‌توانید بردارید. اگر برای تأکید نیست غلط‌اند.

۴ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۴:۲۶

آواچه - ۲ (پیرامون، دقت‌ورزی معنایی)

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«پیرامون» یعنی چه؟ پیرامون یعنی حول‌وحوش، اطراف، گرداگرد. 

به‌عنوان مثال «بهینه‌سازی بافت پیرامونی میدان سعدی»، «بافت پیرامونی حرم مطهر را می‌خواهند نوسازی کنند»، «کمربند پیرامونی شهر» یعنی مثلاً می‌خواهند دور شهر را درخت بکارند و یک کمربند سبز درست کنند. این مثال‌ها کاملاً درست هستند. بحثی هم دربارۀ آنها نداریم.

اما به این جمله‌ها دقت کنید: 

«همایشی پیرامون مسائل شهری در شهرهای بیش از پانصد هزار نفر جمعیت»

این غلط است.

«مقاله‌ای پیرامون ماهیت و اهمیت علم اقتصاد»

این غلط است.

«تکذیب شایعات پیرامون فلان بانک»

غلط است. 

اینها به چه معنی غلط هستند؟

پاسخ: اینجا پیرامون به‌معنی «درباره» غلط است. 

برخی می‌گویند گرته‌برداری از انگلیسی است. چون یکی از معانی about در انگلیسی «پیرامون» است. یکی از معانی about، «درباره» است. معنیِ «درباره» را که می‌دانستیم. اما «about» در انگلیسی به‌معنی «پیرامون» هم می‌آید.

«Look about» یعنی به اطراف نگاه کن

«and see if you can find it» ببین می‌توانی پیدایش کنی 

پس هر وقت در متن‌هایتان به پیرامون رسیدید دقت کنید ببینید اگر به‌معنی حول‌وحوش، اطراف و گرداگرد چیزی بود دست به آن نمی‌زنید. اما اگر خواستید به‌معنی «درباره» استفاده کنید، همان «درباره» را بگذارید و اگر تکراری می‌شود «راجع به»، «در زمینۀ». 

توجه کنید که «در مورد» غلط کلیشه‌ای دارد، فعلاً آن را اینجا نمی‌آوریم.

با «ویراستاران» باشید، با آموزش‌های آهسته و پیوسته و لقمه‌های کوچک و شیرین درست‌نویسی.

۴ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۴۹

آواچه - ۱ (بی‌نظیرترین، خطای منطقی)

چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱ ویراستاران: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

عید نوروز رفته بودیم یزد و می‌خواستیم مسجد جامع یزد که شاهکار معماری ایرانی است را ببینیم. ابتدای مسجد یک بنر خیلی بزرگ زده بودند. من تا آن وقت بنر به آن بزرگی ندیده بودم. و نوشته بودند که «به بی‌نظیرترین بنای تاریخی جهان خوش آمدید». همه رد می‌شدند و می‌رفتند. اما ویراستار، نویسنده و مترجم باید ذهنش روی واژه‌ها حساس باشد.

«بی‌نظیرترین» یعنی چه؟ «بی‌نظیر» یعنی چیزی که نظیر ندارد. بعد، «بی‌نظیرتر» یعنی چه؟ «بی‌نظیرترین» آن وقت یعنی چه؟ دیدید معنا ندارد؟ به این می‌گویند خطای منطقی. یکی از مبانی ویرایش زبانی است و مثال بارزش «بی‌نظیرترین» است.

«بی‌نظیرترین» را با نیم‌فاصله در گوگل جست‌وجو کردم. این‌ور و آن‌ورش را هم بستم (کوتیشن گذاشتم). بعد هم با فاصله جست‌وجو کردم (یعنی «بی»، فاصله، «نظیرترین»). در مجموع حدوداً ۸۰۰۰۰۰ تا «بی‌نظیرترین» در متن‌های فارسی در وب، راه پیدا کرده است. نتیجۀ این جست‌وجو نشان می‌دهد این خطا خیلی مخفی است.

می‌دانید ما کی دچار این خطا می‌شویم؟ وقتی که جو ما را می‌گیرد. وقتی می‌خواهیم از چیزی تعریف خیلی چشمگیری بکنیم، می‌گوییم بی‌نظیر. بعد می‌بینیم نشد. مثلاً می‌گوییم «بی‌نظیرترین آهنگ یانی این است»، یا «بی‌نظیرترین گزارش‌کار آزمایش هیدرولیک»، یا «غار کتله‌خور، بی‌نظیرترین غار ایران»، «بی‌نظیرترین نسخۀ خطی قرآن هم‌اکنون در اختیار ماست» و همین‌جور مثال‌های مختلف.

حواسمان باشد وقتی که می‌خواهیم بگوییم «کودک بی‌نظیرترین دورۀ زندگی‌اش وقتی است که زبان باز می‌کند» و واقعاً هم انگار همین‌طور است از تعبیر بی‌نظیرترین استفاده نکنیم. «ترین»ش را بیاندازیم، بعد استفاده کنیم. بگوییم «دوران بی‌نظیر زندگی انسان»، «بنای بی‌نظیر تاریخی جهان»، «نسخۀ خطی بی‌نظیر قرآن». از تعبیر «بی‌نظیرتر» و «بی‌نظیرترین» دوری کنیم.

+ ویراستاران

۱۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۱۰