زنگ فارسی

لینک بالا برای دوستانی هست که وبلاگ دارن و می‌خوان مطالب رو دنبال کنن.

آخرین نظرات
  • ۹ خرداد ۰۰، ۱۱:۵۸ - محمدحسین پارسائیان
    بله درسته

آواچه - ۹۸ (بشر عقب است)

يكشنبه, ۹ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۸ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی

بعضی وقت‌ها در کلاس یک لحظه احساس افسردگی شدید می‌کنم. من سی‌وشش ساله هستم و خانمی هم مثلاً بیست سالش است، این آقا مثلاً چهل سالش است، یکی بیست سال و یکی سی سال و آن یکی دکترایش را گرفته و آن یکی چهار تا کتاب دارد و تازه آمده‌اند بفهمد نیم‌فاصله کجا می‌آید، حشو چیست، چیزی که باید در مدرسه یاد می‌گرفتیم و تمام می‌شد. غلط املایی واژه‌های مشکل برایشان جالب است، ذوق می‌کنند. بعد من به این‌ها درس می‌دهم. زشت است برای این مملکت با این فرهنگ و تمدن. این افسردگی شدید که سراغم می‌آید، با چه چیزی آرام می‌شوم؟ می‌گویم الان قرن ۲۱ است. بشر این همه فیلسوف دیده، این همه پیامبر دیده، این همه کتاب دیده، تئاتر دیده، این همه درس، نکته، کتابخانه‌های دنیا پر از حرف‌های قشنگ. بعد اخبار را روشن می‌کنی در قرن ۲۱ اولین خبر جنگ است، دومین خبر جنگ است. آن‌هایی که برای صلح می‌جنگند می‌گویند آدم را نباید کشت. آن‌هایی که برای محیط‌زیست می‌جنگند می‌گویند پلاستیک ننداز، درخت را نشکن، گل را نکن. یعنی بشر خیلی خیلی خیلی عقب است. عین اینکه ما می‌آییم به این بچه‌ها می‌گوییم نیم‌فاصله اینجا می‌آید.

+ «ویراستاران»

۱۱ نظر ۰۹ دی ۹۷ ، ۲۳:۳۴

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی

برای آوردن سال تولد و مرگ هم از پرانتز استفاده می‌کنیم. مثال: از شعرای دیگر این دوران، ادیب نیشابوری (سال تولد و مرگ) است. تولد را اول می‌نویسیم و فوت را دوم. برعکس ننویسید. از راست به چپ می‌نویسیم. اگر قبل از میلاد باشد، اول عدد بیشتر را می‌نویسیم؛ چون تولدش دورتر است. برای بیان پرسش یا عاطفه برای یکی از واژه‌ها یا اصطلاح‌های میانۀ جمله هم از پرانتز استفاده می‌کنیم. مثلاً واژه‌ای وسط جمله آمده و ما یا تردید داریم یا می‌خواهیم مسخره‌اش کنیم یا می‌خواهیم با آن واژه شوخی کنیم، از این علامت‌ها داخل پرانتز استفاده می‌کنیم. مثال: جمعیت این آبادی هزارودویست‌وپنجاه نفر (؟) است. این علامت سؤال داخل پرانتز یعنی این عدد مشکوک است و باید بررسی بیشتری شود. مثال دیگر: احساس کاذب خودتوهین‌شونده‌پنداری (!)... این علامت عاطفه یعنی دارم شوخی می‌کنم و حواسم هست دارم چه کار می‌کنم. ارجاع درون‌متنی را هم داخل پرانتز می‌آوریم. اینکه ارجاع درون‌متنی چیست و چگونه به‌کار می‌رود و کجا می‌آید بعداً درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۰۸ دی ۹۷ ، ۲۳:۳۱

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۶ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی

پرانتز معمولاً نشانۀ مترادف‌هاست. مطلب مترادفی که آمدن آن بسیار لازم است، داخل جمله، توی پرانتز می‌آوریم. مثال: افعال یا گذرا (متعدی) هستند یا ناگذر (لازم). مترادف رایج گذرا و ناگذر را داخل پرانتز می‌آوریم. برگردیم به مبنای اول ویرایش زبانی. اینکه واژۀ ناآشنا به‌کار نمی‌بریم. حالا یک جایی لازم است واژۀ ناآشنا را به‌کار ببریم. این واژه را می‌خواهیم آشنا کنیم، رایج کنیم. این را توی پرانتز می‌گذاریم. اگر نیاز به تعریف دارد در پانوشت می‌گذاریم. برای عبارت‌های قیدی یا توضیحی کاما می‌گذاریم؛ پرانتز نمی‌گذاریم. این پرانتزهای تو در تو که بعضی‌ها در جمله‌ها به‌کار می‌برند و متن فارسی می‌شود عین متن ریاضی بی‌جاست. فرمول که نمی‌نویسیم. مثال: سلسلة الذهب (زنجیرۀ طلا (یکی از هفت مثنوی جامی)) بر وزن هفت‌پیکر سروده شده است. یکی از هفت مثنوی جامی بند توضیحی است و دارد سلسلة الذهب را توضیح می‌دهد و بین دو تا کاما می‌آید. سلسلة الذهب (زنجیرۀ طلا)، یکی از هفت مثنوی جامی، بر وزن هفت‌پیکر سروده شده است.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۰۷ دی ۹۷ ، ۲۳:۰۳

آواچه - ۹۵ (شغل ویراستار)

جمعه, ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۵ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۵ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی

هنگام ویرایش، بدون اجازه و هماهنگی با نویسنده نباید متن را تغییر دهیم؛ چون متن مال ویراستار نیست، مال نویسنده است. بهترین حالت این است که موقع ویرایش با نویسنده ارتباط بگیریم و سؤالاتمان را از او بپرسیم. البته قبل از آن هم در جلسات معارفه و انعقاد قرارداد دربارۀ شیوه‌نامه و سبک ویرایش حتماً گفت‌وگو کرده‌ایم و به نتایجی رسیده‌ایم. اما اگر هنگام ویرایش، نویسنده در دسترس نیست، باید برایش در متن کامنت یا یادداشت بگذاریم. این یادداشت‌ها را به دست نویسنده برسانیم تا بعد از ویرایش به آن‌ها پاسخ دهد. خیلی بهتر است که نویسنده کل متن را بعد از ویرایش بخواند و نظرش را اعلام کند. هم به یادداشت‌ها جواب دهد، هم دربارۀ نکات از قلم افتاده به ویراستار یادآور شود، و هم اینکه اگر با تعبیری موافق نبود به ویراستار اطلاع دهد تا ویراستار مطابق نظر نویسنده متن را اصلاح کند. 

اما موقع انعقاد قرارداد و تحویل گرفتن اثر، خوب است که ما با نویسنده یا کارفرما هماهنگ کنیم که لطفاً اصلاحاتتان را خیلی سریع مثلاً یک هفته یا دو هفته به ما تحویل بدهید تا ما اعمال کنیم. این محدودیت زمانی چندین فایده دارد. اول اینکه خیلی از نویسنده‌ها ممکن است چندین ماه بعد اصلاحاتشان را بدهند و این برای ویراستار دردسرساز است. چون پروژه‌های دیگری در دستش است و خالی کردن زمان برای اعمال اصلاحات دشوار است. مهم‌تر اینکه ممکن است ویراستار از فضای متن خارج شده باشد و لازم باشد که دوباره بنشیند وقت مفصلی بگذارد و یادش بیاید که محتوا چه بود و با چه سبکی ویرایش شد، حساسیت‌های نویسنده یا کارفرما چه بود و خلاصه این باعث شود که یا ویراستار اذیت شود یا کیفیت کار افت پیدا کند. پس حتماً موقع انعقاد قرارداد ذکر کنیم که ظرف این مدت زمانی اصلاحات را تحویل دهید.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۳۰ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۵

آواچه - ۹۴ (پیچیده‌نویسی)

چهارشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی

امروز می‌خواهیم دربارۀ جمله‌های طولانی صحبت کنیم؛ همان جمله‌های دو خط، سه خط، چهار خط، پنج خط، شش خط، اوووو مگر هست؟ بله. جمله‌ای نشانتان می‌دهم یک صفحه، که با یک فعل تمام شده است.

جمله‌های پیچیده آفت بزرگی در نوشتار هستند. چون معنای مدّ نظر نویسنده را به خواننده منتقل نمی‌کنند. ببینید، خواننده رانندۀ متن است. همیشه به این توجه کنید. راننده قرار است در جاده برود و برسد به مقصد. نویسنده باید به‌گونه‌ای بنویسد که خواننده بسیار روان و راحت تا آخر متن پیش برود و به مقصد برسد، به معنایی که مدّ نظر ماست دست پیدا کند. اما اگر متن بد باشد، نویسنده آن را پیچیده نوشته باشد، خواننده دنده عقب می‌زند. اگر خواننده‌ای در متنی دنده عقب زد، یعنی نویسنده یا ویراستار کارشان را بد انجام داده‌اند. باید بخواند و پیش برود، باید بخواند و جلو برود، باید بخواند و سر بخورد و برود جلو. قرار نیست خواننده معما حل کند. خیلی مهم است. قرار نیست خواننده جدول کلمات متقاطع درست کند و به نتیجه برسد و دنده عقب بزند و دنده جلو بزند و گیر کند و به فکر برود. نه؛ قرار است بخواند و برود جلو. خواننده رانندۀ متن است. یکی از جاهایی که خواننده‌ها دنده عقب می‌زنند، گیر می‌کنند، جمله‌های طولانی است.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۲۸ آذر ۹۷ ، ۰۸:۱۶

آواچه - ۹۳ (تغییر آوایی)

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۳ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی (دکتر ویدا شقاقی، استاد صرف، دانشگاه علامه طباطبایی):

وقتی به «خانه»، «ی» اضافه می‌کنیم، یک سابقۀ تاریخی دارد که در قدیم آخر کلمات پسوند «ـَگ» داشتیم و «گ» در جایگاه پایانی طبق یکی از فرایندهای طبیعی تغییر، حذف می‌شود و این همخوان (صامت) پایانی از بین رفته است. اما گاهی از اوقات بعد از این همخوان پایانی شما یک چیزی به پایه چسبانده بودید. آن صورت کاملی که باقی مانده و به ما رسیده است، کلمه‌ای مثل زندگی، زندگان، این «گ» در این‌ها باقی مانده است. در حالی که اکنون در پایان کلمۀ زنده، «گ» نداریم و «ـَ» هم در فارسی معاصر معیار به «ـِ» تبدیل شده است. در خیلی از گویش‌ها، طرف‌های همدان و قزوین می‌گویند «خَنَ» نمی‌گویند خانه. به‌خاطر اینکه «آ» و «ـِ» باهم همگون شده‌اند. منِ فارسی‌زبان می‌گویم خانه. چون «آ» را داریم و «ـَ» در فارسی معیار به «ـِ» بدل شده است. حالا وقتی می‌خواهم پسوند «ی» بچسبانم، «ـِ»، «ای» را پشت سر هم نمی‌توانیم تلفظ کنیم. پس وسط این دو یک واج دیگری را به‌عنوان تکواژ میانجی به‌کار می‌برم و می‌گویم خانگی، زندگی، بندگی و کلمات دیگر. بعضی جاها «گ» به‌کار می‌برم، بعضی جاها «ک» و بعضی جاها «و». اگر قرار بود شرایط آوایی ایجاب کند که «گ» ظاهر باشد همه جا باید «گ» ظاهر می‌شد. اما همه جا «گ» ظاهر نمی‌شود. این نشان می‌دهد که صرف و نحو بر توزیع این‌ها دخالت یا نظارت می‌کنند.

اگر شما به همین کلمۀ «زنده» یا «خانه»، یای نکره اضافه کنید، چگونه تلفظ می‌کنیم؟ خانه‌ای، بنده‌ای، زنده‌ای می‌گوییم. این نشان می‌دهد توزیع این‌ها یکی نیست. صرف و نحو دخالت دارند. به همین دلیل به این‌ها تکواژ می‌گوییم. در کتاب‌های اولیۀ زبان‌شناسی همه به این‌ها صامت میانجی یا واج میانجی می‌گفتند. ولی واقعیت این است که واج نیست، تکواژ است. وقتی شما این‌ها را وارد این ساخت‌ها می‌کنید، می‌توانید تلفظ این‌ها را به‌درستی، مطابق با زبان امروزی بدهید. اگر جایی با یای نکره، یای تخصیص نکره، یعنی یک عنصر نحوی مواجه شدید قبلش باید یک انسداد چاکنایی (الف) بنویسید. اما اگر دو تا واکه (مصوت) کنار هم قرار گرفتند، وقتی خواستید «ی» اضافه کنید در ساخت‌های مختلف ممکن است «گ» و «ک» اضافه کنید. مثل نیاکان، بندگان، پلکان. اگر به زبان تاجیک‌ها توجه کنید، تاجیک‌ها می‌گویند «نیاگان».

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۲۷ آذر ۹۷ ، ۱۰:۵۱

آواچه - ۹۲ (به‌تَبَع و به‌طَبع)

يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

به‌تبع درست است یا به‌طبع؟ این‌ها باهم فرق دارند. به‌تبع یعنی در پیِ، به دنبالِ، در نتیجۀ، همان تبعیت و تابعی که در ریاضی و هندسه می‌گوییم. به‌طبع یعنی طبیعتاً، بدیهی است که، روشن و آشکار است، این است و جز این نیست. در جمله‌هایمان باید دقت کنیم این‌ها را اشتباه به‌کار نبریم. مثلاً «من با حرف شما مخالفم. به‌طبع باید برای حرفتان استدلال بیاورید.». این درست است. یعنی بدیهی و طبیعی است که برای حرفت استدلال بیاوری. نمی‌توانیم اینجا بگوییم به‌تبع و در پی اینکه من مخالفم برو استدلال جمع کن. این دو را اشتباه به‌کار نبریم. می‌توانیم فارسی‌تر بگوییم: در نتیجۀ، در پیِ، آشکار است، روشن است.

+ «ویراستاران»

۶ نظر ۲۵ آذر ۹۷ ، ۲۲:۵۸

آواچه - ۹۱ (آیا زبان فارسی در خطر است؟)

شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۱ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

بزرگوارانی که در این حوزه نظری می‌دهند اغلب بر اساس میراث مکتوب زبان فارسی معتقد هستند که مرگ این زبان را تهدید نمی‌کند. بنده یک سؤال بسیار فوری و جدی را پیش رو می‌گذارم؛ و آن اینکه زبان کجا قرار است که زنده باشد؟ غیر از این است که یک زبان در بیان گویشورانش و کاربرانش باید زنده باشد؟ امروز جایگاه زبان فارسی در بین گویشوران کشور ایران چه هست؟ این آدم‌ها با چند واژه دارند زندگی می‌کنند؟ این آدم‌ها چقدر ضرب‌المثل بلدند؟ چقدر داستان و قصه و متل و مثل بلدند؟ چقدر شعر در خاطر و حافظه دارند؟ چقدر می‌توانند روابطشان را بر اساس ذخیرۀ زبانی خودشان تعیین بکنند؟ این افراد چقدر توانمند هستند در نوشتن؟ جامعه‌ای که نمی‌تواند بنویسد، چه در دانشگاهش، چه در مدرسه‌اش، چه در حوزه‌اش. ما چطور داریم از حضور زبان صحبت می‌کنیم؟ بله ممکن است زبان نمیرد، و کاملاً از بین نرود، اما ما در اینجا با بی‌رمقی زبان مواجه هستیم و با بی‌تعصبی به زبان مواجه هستیم و از همه مهم‌تر با بی‌ارزشی زبان طرف هستیم. دیگر اینجا زبان هیچ ارزشی ندارد. زبان فارسی، زبانی نیست که ما به آن ببالیم و به آن افتخار کنیم و زبان فارسی زبانی است که ما با آن می‌رویم نانوایی نان و در سوپری گوشت و شیر و مرغ و این‌ها تهیه می‌کنیم. دیگر زبانی نیست که قرار باشد زندگی ما را بسازد، جامعۀ ما را بسازد، یا دست‌کم ابزار پیشرفت و توسعۀ ما باشد.

اینکه گویشور زبان فارسی به لهجه و زمان مادری خودش نبالد و آن را مایۀ خفت بداند، بزرگترین خطر برای زبان فارسی است. اینکه گویش‌ها و لهجه‌های ما در حال اضمحلال هستند. از هر دهی به ده دیگر که برویم، از هر شهری به شهر دیگر که برویم، با دنیایی از اطلاعات زبانی مواجهیم که بی‌اعتنایی به این‌ها بیداد می‌کند و پا از بیخ گلوی ما برنخواهد داشت به این راحتی. سرچشمه‌های زبانمان را داریم خشک می‌کنیم و خشکانده‌ایم. ابزارهای جدید برای زبانمان در دنیای مجازی ایجاد نکرده‌ایم. ما یک صفحه‌کلید فارسی نداریم. این بزرگترین خطر است. ما یک پایگاه دادگان جدی نداریم. ما فرهنگ برخط نداریم. فرهنگ لغات، فرهنگ کنایات، فرهنگ اصطلاحات. هیچی نداریم. وقتی که این ابزارها تولید نشده‌اند و هنوز متفکران و متخصصان ما دلخوش هستند به یکی دو پژوهشی که یکی دو مقاله ازشان دربیاید و اصلاً این مقالات نه خوانده می‌شود نه دیده می‌شود نه اثرگذار است.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۲:۲۵

آواچه - ۹۰ (مرسی)

جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۸ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

چایی می‌گیرم جلوی مهمان، می‌گوید «مرسی». می‌خواهم خداحافظی کنم توی شرکت از دوستانم. می‌گویم خداحافظ، خداقوت، می‌گویند «مرسی». توی تاکسی طرف می‌خواهد پیاده شود، راننده می‌ایستد و بعد به راننده می‌گوید «مرسی». فلش می‌دهد اطلاعات می‌ریزم روش بهش می‌دهم می‌گوید «مرسی». می‌روم جزوه‌ام را تکثیر کنم. کیفیتش خوب است. ازش تشکر می‌کنم، می‌گوید «مرسی». کار بزرگی برای من در زندگی‌ام انجام می‌دهد. مثلاً مشکل مالی‌ام را حل می‌کند. زنگ می‌زنم و بهش می‌گویم «مرسی، مرسی، خیلی مرسی». چه شده که ما به جای این همه تنوع تشکری و سپاسی توی فارسی فقط و فقط داریم از یک واژه استفاده می‌کنیم. همین جا یک توضیح بدهم. اصلاً منظور من از بد بودن مرسی، فعلاً اینجا فرانسوی بودنش نیست. یعنی کاری به بیگانه بودنش ندارم. حتی اگر ما سپاس فارسی را تمام این موقعیت‌ها استفاده می‌کردیم، باز گیر من سر جایش بود. چرا این همه تشکر متنوع داریم، می‌گذاریم کنار، توی موقعیت‌های مختلف برای آدم مختلف، برای کار مختلف، برای کار متفاوت فقط و فقط از مرسی استفاده می‌کنیم؟ از امروز فکر کنیم اگر جایی داریم تشکر می‌کنیم از کسی و آن موقعیت می‌طلبد که ما تشکری به‌جا، به‌هدف‌خور، ملموس، مخصوص همین کار از دهانمان خارج شود و به شخص بگوییم آن را بگوییم. نه اینکه فقط خشک و خالی بگوییم «مرسی»، «مرسی»، «مرسی». 

+ «ویراستاران»

۱۱ نظر ۲۳ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۸

آواچه - ۸۹ (محمد معین)

پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۶ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۹ «ویراستاران»: ۵ مگابایت، ۹ دقیقه

متن فایل صوتی:

داستانی بر اساس زندگی دکتر محمد معین، فرهنگ‌نگار و دانشور مشهور ایران را برایتان می‌خوانیم. این داستان در کتابی با عنوان «ماه عاشق» به قلم سرور کتبی تألیف و تدوین شده و انتشارات سروش آن را منتشر کرده است. کتاب ماه عاشق را برایتان می‌خوانیم؛ با این توضیح که تنظیم رادیویی آن را محمدباقر رضایی انجام داده و بنده، بهروز رضوی آن را روایت می‌کنم.

دکتر محمد معین، پشت کرسی استادی نشست. سر به زیر انداخت و گفت: بخوانید. استاد با که بود؟ از چه کسی می‌خواست بخواند؟ دانشجویان سر به زیر افکندند. کسی جرئت خواندن نداشت. دکتر معین روح ادبیات فارسی بود و چه کسی می‌توانست در برابر او کتابی بخواند؟ قرائت کتاب‌های کهن در حضور استاد ساده نبود. دشوار بود. شهامت می‌خواست. یکی از دانشجویان خطر کرد و با صدای پرزیروبم شروع به خواندن کرد. 

شبی در مجلس عشرت، به زلف ایاز نگریست. 

استاد سربه‌زیرافکنده گفت: زلف، اسم پارسی، در لهجه‌های ایرانی فراوان به‌کار رفته و در سخن فصیحان عرب استعمال نشده است. بخوانید.

ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز برنیاید. 

استاد برخاست. غالب فاضلان معاصر، این کلمه را زلفین به کسر سوم خوانده، لغت را پارسی دانسته‌اند. ملک‌الشعرای بهار گوید زُفرین و زُرفین به ضم اول و زورفین و زلفین همه یک لغت است؛ به معنی آهنی حلقه شده که بر چهارچوب درها فروبرند و زنجیر بر آن اندازند. هر کسی انگشت خود یک ره کند در زورفین؛ از منوچهری. استاد ادامه داد: در خراسان امروز آن را زلفی به ضم اول با یای معروف تلفظ کنند و به گمان من زلف و زلفین که جعد و طره را گویند، در اصل تشبیهی بوده از این لغت؛ و بعد علم شده. چون نرگس و لعل برای چشم و لب و غیر از این‌ها. بخوانید. 

پسر جوان دوباره شروع به خواندن کرد و دکتر معین کلمه‌ها را پس و پیش می‌کرد و ریشه‌های پهلوی و دورتر آن‌ها را روی تخته می‌نوشت.

پدر، گل‌ها خوابیده‌اند، پروانه‌ها خوابیده‌اند، اما شما هنوز بیداری. دیشب خواب دیدم که خوابیدی. خواب دیدم که فرشته‌ای اومده و مشق‌های شما رو می‌نویسه. در خواب من ابرها قطره‌قطره می‌باریدند. 

دخترم، باید بگویی ابرها قطره‌قطره می‌بارید. وقتی فاعل جمله بی‌جانه، باید فعل رو مفرد بیاری.

دختر گفت: در خواب من برگ‌ها زرد بودند. نه دخترم، باید بگی برگ‌ها زرد بود. دختر باز گفت: موج‌ها نعره می‌زدند، دریاها گریه می‌کردند. 

این دو جمله رو درست گفتی. نعره زدن و گریه کردن از کارهای انسان است. بعضی وقت‌ها از چیزهای بی‌جان طوری حرف می‌زنیم که انگار جان دارند. در این جمله‌ها باید از فعل جمع استفاده کنیم. 

دختر گفت: نگاه کنید، ابرها هم خوابیده‌اند. فقط ستاره‌ها بیدارند. شما چقدر کاغذ و یادداشت دارید. روی این کاغذ پر از نوشته است. 

دختر جوان خود را با یک ورقه کاغذ باد زد. 

هوای کلاس چقدر گرمه. تش گرفتم. 

دکتر معین با قدم‌های ریز و محکم طول کلاس را پیمود. 

چه گفتی؟ 

من؟

بله شما، بله شما. همان خانمی که آخر کلاس نشستی. 

گفتم هوا گرمه. کاش کسی پنجره را باز می‌کرد.

نه؛ شما کلمۀ دیگه‌ای گفتی. چیزی مثل آتش. چه بود؟

استاد بی‌تاب بود. کلمه‌ای شنیده بود که یک لحظه از دریای لغت بالا آمده و دوباره فرورفته بود. 

بگید چی گفتید.

دختر گفت: من گفتم تش گرفتم.

تش، یعنی آتش. شما کجایی هستی؟ این کلمه را در چه لهجه‌ای به‌کار می‌برند. دختر جوان با تعجب به دکتر معین نگاه کرد.

استاد، دزفولی‌ها به آتش می‌گویند تش. هوا گرم است. من گفتم تش گرفتم. منظورم این بود که از شدت گرمای هوا آتش گرفتم.

دکتر معین بر کاغذ یادداشتی گفته‌های دختر را با شتاب نوشت. دختر با تعجب به قلم استاد که گفته‌های او را بر کاغذ ثبت می‌کرد نگریست. 

این مرد کیست که هر کلمه‌ای، هر لفظی او را منقلب می‌کند و تا ریشه‌اش را پیدا نکند آرام نمی‌گیرد؟ 

دکتر معین پرسید نام شما چیه؟ 

نام من استاد؟

بله؛ اسمتون. بگید اسمتون چیه؟

دختر نام خود را گفت، با این اندیشه که نام من به چه کار آید؟ دکتر معین اسم و مشخصات دختر را نوشت و گفت: همیشه مأخذ را ذکر کنید. وقتی به مطلبی استناد می‌کنید حتماً نام و مشخصات گوینده را هر که باشد بیان کنید.  

پدر، چقدر می‌نویسی؟ من خوابم میاد. کاش خانم معلم انقدر به شما مشق نمی‌داد.

دخترم، این مشق نیست. یادداشت‌های فرهنگ فارسیه.

فرهنگ فارسی یعنی چی؟

فرهنگ فارسی کتابیه که همۀ لغات فارسی در اون معنی شده‌اند. تو اگر معنی کلمه‌ای رو ندونی چه می‌کنی؟

دختر معصومانه به چشم‌های پدر نگاه کرد. از شما می‌پرسم.

دکتر معین خندید. اگر من نباشم چه می‌کنی؟

از مادر سؤال می‌کنم.

اگر مادر نباشد و یا معنی کلمه رو ندونه چه می‌کنی؟

دختر ساکت ماند. دکتر معین گفت: تو با کمک فرهنگ فارسی می‌تونی معنی هر لغتی را پیدا کنی. با کمک فرهنگ می‌تونی دربارۀ شخصیت‌ها، مکان‌ها و خیلی چیزهای دیگه اطلاعاتی به‌دست بیاری. مثلاً اگر بخواهی بدونی نظامی عروضی کی بود یا بخارا کجاست باید به کتاب‌های متعدد فارسی و عربی و انگلیسی مراجعه کنی؛ زیرا کتابی که همۀ این اطلاعات را در یک جا جمع کنه و مطالب اون درست و قابل اعتماد باشه در دست نیست. اما با کمک فرهنگ فارسی می‌تونی این اطلاعات رو به‌سرعت پیدا کنی. من می‌خوام همۀ لغات فارسی رو به ترتیب حروف الفبا در یک کتاب جمع کنم. 

دختر گفت: این کار خیلی سخته پدر. 

بله سخته؛ خیلی سخت. کسی که می‌خواد فرهنگ لغت فارسی بنویسه، باید فارسی دری رو بدونه. برای دانستن فارسی دری باید تمام زبان‌های کهن و میانۀ ایرانی رو هم یاد بگیری. دانستن زبان عربی هم خیلی مهمه.

پدر، شما همۀ این زبان‌ها رو می‌دونی؟

بله دخترم. من سال‌ها دربارۀ زبان‌های باستانی ایران مطالعه کردم. زبانی که امروز به اون حرف می‌زنیم از شگفتی‌های روزگاره. زبانی که هزار سال باقی مونده باشه اصیل و جاودانه است. کلمه‌ها در زبان ما به جا مونده‌اند و ارزش‌هاشون رو حفظ کرده‌اند.

پدر، این کتاب‌های بزرگ چیه؟ کتاب قصه هست؟

نه دخترم. این لغت‌نامۀ دهخداست.

دهخدا؟ همین آقایی که عکسش رو دیواره؟

دکتر معین سر برداشت و به تصویر دهخدا بر دیوار نگاه کرد. موها سفید و مرتب، عینکی بر چشم.

پدر، شما دهخدا را از کجا می‌شناختی؟

اشک بر صورت دکتر معین غلتید و صدایش لرزید.

+ «ویراستاران»

۴ نظر ۲۲ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۶

آواچه - ۸۸ (نشانه‌های زبانی)

چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۲ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۸ «ویراستاران»: ۴ مگابایت، ۷ دقیقه

متن فایل صوتی:

دیروز جلسه‌ای بود در مورد زبان ناشنوایان؛ زبان اشاره‌ای که در ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد. می‌دانید که زبان اشاره‌ای زبان کاملی است. یعنی syntax دارد و در واقع structure dependency دارد. زبانی است که فقط به جای نشانه‌های آوایی از نشانه‌های دیداری استفاده می‌شود. مبنای بسیاری از نشانه‌ها انطباقی دارد با حرکت دست و این‌ها. خانه، رفتن، آمدن، عدد دو، من، این‌ها علامت‌هایی است که مبنای آن زبان خاص قرار گرفته که ما این را در زبان خودمان هم داریم. استفاده از اندام بدن برای القای معنی و تسریع در آن واقعیتی است که شما نمی‌توانید از زبان ببرید. نقش تأکیدی، نقش اغراقی. مثلاً می‌گویید خیییییییلی کوچولو. شما می‌توانید بگویید خیلی کوچولو. ولی ناخودآگاه وقتی گفت‌وگو می‌کنیم از این نشانه‌ها برای القا استفاده می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم من تا آنجااااااا بروم؟ ادامۀ راه و تداوم را با این علامت دست نشان می‌دهیم. اینجا اصلاً زبان اشاره‌ای در کار نیست و ما گویشوران شنوای زبان فارسی هستیم و در زبان طبیعی هم خیلی از دست، حالت‌های کوچک، بزرگ، من، تو، از این‌ها استفاده می‌کنیم. یک چیز جالب در مورد این نشانه‌ها هست. این نشانه‌ها عموماً یونیورسال هستند. مثلاً برای بله و تأیید سرتان به پایین خم می‌کنید. به‌طور کلی این‌ها جنبۀ یونیورسال دارند. دقت کردید بعضی از مجری‌های تلویزیون یا اخبار وقتی صحبت می‌کنند، البته این شرایط مصنوعی است، یعنی تبادل زبان در شرایط آزمایشگاهی است و ایرادی نمی‌گیریم ازشان، ولی شما بیشتر از دو دقیقه نمی‌توانید تحمل کنید اگر فرد نگاه به دوربین کند و فقط صحبت کند. بعد از دو دقیقه تلویزیون را خاموش می‌کنید. هر چقدر هم محتوایی باشد. علتش این است که این نشانه‌های پیرازبانی نقش اسپایس یا ادویه را برای گفتار بازی می‌کند. اگر به‌خصوص معلم باشید، ناخودآگاه حرکت دست دارید. معمولاً وقتی اندازه‌ها را می‌گویید با جمع کردن و باز کردن دست، بزرگ و کوچک را نشان می‌دهیم. این‌ها نشانه‌های پیرازبانی است. واقعیتی وجود دارد اینجا. من به آن اشاره می‌کنم. این نشانه‌های پیرازبانی مثل حشو در فونولوژی، حاشیۀ ایمنی برای زبان ایجاد می‌کنند. یک‌جوری در واقع کدگذاری مضاعف می‌کنند. یعنی شما اگر کلمۀ کوچک را می‌گویید با این علامت دست هم معنی و مفهوم را مجدد انگار می‌خواهید کدگذاری کنید که مخاطب دچار سوء تفاهم نشود. این می‌تواند خیلی وسیع هم باشد. می‌رویم سراغ نشانه‌های فرازبانی. نشانه‌هایی هستند که با وجود نقش‌آفرینی مشابه با نشانه‌های پیرازبانی، به‌صورت مستقل می‌توانند به‌کار بروند و نقش معنامندی داشته باشند. فرض کنید من پاسخ مثبت بله را با حرکت سر همراه کرده‌ام. اگر یک جایی بخواهم ساکت باشم، بدون استفاده از نشانۀ زبانی، یعنی واژۀ بله را فقط با تکان سر بگویم، از دید چامسکی تفاوتش با سوسور این است که برای تجلی لانگ در قالب پارول شما باید زبان، یعنی نشانه‌های زبانی را به‌کار بگیرید. در حالی که برای چامسکی دایرۀ پرفورمنس گسترده‌تر از پارول است. یعنی هر نوع تجلی معنای زبانی یا دانش زبانی را ما پرفومنس می‌گوییم. بنابراین نوشتار هم که گفتاری در کار نیست از نظر چامسکی پرفورمنس است، ولی برای سوسور تجلی زبان فقط در قالب پارول و محدود به گفتار است. پس پرفورمنس یعنی تجلی دانش. من می‌توانم به جای اینکه بگویم نه خیر، یا خیر بگویم فردا دانشکده تعطیل است؟ شما می‌توانید از حرکت سر استفاده کنید و بگویید بله یا خیر. به این‌ها می‌گوییم فرازبانی. این‌ها نشانه‌های زبانی را درمی‌نوردند و گاهی وقت‌ها حتی اثر این‌ها به‌لحاظ القای معنی بیشتر از نشانه‌های زبانی است. یک نفر حتماً نباید صحبت کند که یک برداشت، خوانش، تفسیر، نمی‌گوییم معنا، تفسیری از او یا موقعیت او داشته باشید. گاهی وقت‌ها مثلاً اخم کردن یک نفر باعث می‌شود من مسیر گفت‌وگوی خودم را عوض کنم. احساس می‌کنم خوشایند نیست. مثلاً موقع خرید، شما قیمت کالا را می‌پرسید، طرف شروع می‌کند راجع به قیمت ارز و بحث‌های حاشیه‌ای و گرانی و سیاست خارجی و این‌ها صحبت می‌کند. شما وقتی علاقه ندارید، کافی است اخم کنید یا با حرکت سرتان نشان دهید به این موضوع علاقه‌مند نیستید. این دقیقاً مثل این است که بگوییم دوست عزیز، راجع به این موضوع صحبت نکن، بس است، من به این موضوع علاقه‌ای ندارم. ما این نشانه‌ها را به اندازۀ نشانه‌های زبانی، القایی می‌دانیم و تفسیر می‌کنیم. در گفتمان این‌ها خیلی نقش دارند. در گفتمان معنای گوینده و شنونده حضور دارد. قضاوت‌های ما فقط از طریق شنیداری و کدبرداری از واحد زبانی اتفاق نمی‌افتد. انتقال پیام اصلاً این‌طور نیست. بسیاری از ورودی‌های شما برای رسیدن به دلالت یا تفسیر، خوانش یک موقعیت نشانه‌های دیداری می‌توانند باشند. همان چیزی که به‌صورت نظام‌مند در زبان‌های اشاره‌ای ملات کارشان است. برای اینکه ناشنوایان یا کسانی که نمی‌توانند صحبت کنند باهمدیگر ایجاد ارتباط می‌کنند.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۲۱ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۲

آواچه - ۸۷ (واژه‌های فرهنگستان)

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۸ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

چرا بعضی از واژه‌های فرهنگستان یک جوری است؟ البته فرهنگستان صد بار گفته در رسانه‌ها، در سایت و این‌ور آن‌ور که مثلاً کش‌لقمه مال فرهنگستان نیست، دوورپف زینتی به جای پاپیونی که می‌زنند مال فرهنگستان نیست، درازآویز زینتی به جای کراوات مال فرهنگستان نیست. مثلاً فرهنگستان به جای واژۀ سوئیت گذاشته سراچه. ما نمی‌پذیریم. ما سوئیت را از انگلیسی می‌گیریم، با املای عربی با همزه می‌نویسیم و بعد در ایران و بیشتر در اماکن مذهبی و تفریحی استفاده می‌کنیم. سراچه به این قشنگی، کوچکی، خوش‌آهنگی، فارسی‌بودگی، چرا استفاده نمی‌کنیم؟ بله، این نقد بزرگ به فرهنگستان وارد است که واژه‌هایش را دیر می‌دهد و وقتی در ذهن و زبان مردم رایج می‌شود، فرهنگستان با تأخیر زیاد واژه‌ای مصوب می‌کند و قطعاً در پراکندن آن در جامعه موفق نخواهد بود. اما این هم هست که ما نمی‌پذیریم. رسانه‌ها پشت قصه را نمی‌گیرند. بیاییم کمی همدل‌تر باشیم. ما نقدهایی به فرهنگستان داریم؛ ولی وقتی که واژۀ خوبی تصویب می‌کنند، با تشکیل پرونده، پرسش از کارشناسان، ارزیابی، بازخورد از این و آن، این نپذیرفتنش یک مقدار تقصیر خود ماست.

+ «ویراستاران»

۷ نظر ۲۰ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۸

آواچه - ۸۶ (نقش‌نمای گفتمان)

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۰ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۶ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی (دکتر محمد دبیرمقدم):

«خود» در جملۀ «پیرمحمد، یکی از بستگان عبدالمؤمن، خود را امیر بخارا خواند.»، مفعول صریح است و «را» دارد. مفعول مستقیم هم می‌گوییم. به «امیر بخارا» در دستور سنتی تمیز می‌گوییم. پس امیر بخارا معنی خود را تکمیل می‌کند. تمیز است. تمیز، اصطلاح دستوری است؛ یعنی متمم مفعولی. «ولی» در جملۀ «ولی در همان سال...» نقش‌نمای گفتمان است. این‌ها مثل علائم راهنمایی رانندگی در جاده‌اند که به شما می‌گوید پیچ روبه‌رویتان است و احتیاط کنید. وقتی می‌گوید «ولی»، می‌خواهد چیزی را خلاف آنچه که گفته است بگوید. به این‌ها نقش‌نمای گفتمان می‌گویند. در دستور سنتی به این‌ها حرف ربط می‌گویند. در تحلیل گفتمان، نقش‌نمای گفتمان می‌گویند.

شما از من سؤالی می‌کنید. من می‌گویم «خب،...». این خب برای چه بود؟ دارم فرصت می‌گیرم برای خودم. آماده می‌شوم برای پاسخ دادن. این هم نقش‌نمای گفتمان است. یا می‌گویم «در قرن چهارم هجری این اتفاق افتاد، باری...». این باری در زبان فارسی نقش‌نمای گفتمان است. این باری برای عوض کردن موضوع بحث است. قدیم که نامه می‌نوشتند، می‌گفتند «به فلانی سلام برسان، باری، غرض از مزاحمت...». پس «باری» هم نشانۀ تغییر موضوع بحث است. در کتاب‌های دستور وقتی به این عناصر می‌رسند، زیر قید می‌برند. قید و حرف ربط اصطلاحی هستند که وقتی نمی‌شود مقولۀ سازه‌ای را دقیقاً تعیین کرد، آن را زیر این‌ها قرار می‌دهند.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۱۹ آذر ۹۷ ، ۲۲:۴۰

آواچه - ۸۵ (محمد قاضی)

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۳ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

آقای قاضی می‌گفت هنگام ترجمۀ خیلی از کلمات، برای پیدا کردن معادل‌ها به گویش‌های دیگر زبان فارسی مراجعه می‌کردم. خودش کُرد بود. می‌گفت در ترجمه‌هایم از زبان کردی خیلی استفاده کرده‌ام. مثلاً قایقی را که نوع به‌خصوصی بود، لُتکا ترجمه‌اش می‌کردم. ولی چون از منابع فرانسوی ترجمه می‌کرد این ضعف در ترجمه‌اش هست که مثلاً وقتی دن کیشوت را ترجمه کرد، دن کیشوته را در زبان اصلی می‌توانستیم بگوییم دن کیخوته، یعنی آوای خیال‌پرداز. می‌توانست این را دن کیخوته ترجمه کند، چرا دن کیشوت ترجمه کرد؟ 

+ «ویراستاران»

۸ نظر ۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۳

آواچه - ۸۴ (فضیلت و ضرورت ساده‌نویسی)

شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۱ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

کتاب بهتر بنویسیم، اثر رضا بابایی، نشر ادیان، فصل سوم: ساده‌نویسی

نوشتۀ خوش‌خوان و دور از هرگونه دشواری آرزوی هر خواننده‌ای است. مردم، نوشته‌هایی را دوست دارند که دشوار را آسان سازد؛ نه آسان را دشوار. وظیفۀ نخست و اصلی نویسنده نیز همین است. یعنی انتقال آسان مفاهیم به خوانندگان. پیش‌تر نیز گفتیم که نویسنده یعنی کسی که ساده و راحت می‌نویسد. در فن و هنر نویسندگی، سادگی و بی‌پیرایگی بر زیبایی تقدم دارد. بنابراین نویسندۀ ماهر از هر دو جملۀ هم‌معنا که یکی ساده است و دیگری کمی پیچیده اما زیبا، اولی را برمی‌گزیند. حتی اگر زیبایی و شیوایی را خواستار باشیم باید بدانیم که سادگی و روانی طبیعی‌ترین اصل زیبانویسی است. زیرا نوشتاری که هموار و بی‌گیر و گره است چنان گرم و گیراست که نیاز چندانی به آرایه‌ها و بزک‌های لفظی ندارد. آری، سادگی و صمیمیت قلم نباید به ابتذال و محاوره‌نویسی بینجامد. برخی دشوارنویسی را نشانۀ زیبایی و فضیلت قلم می‌پندارند و برخی دیگر نیز چنان در ساده‌نویسی افراط می‌کنند که گویی فرقی میان نوشتار و گفتار نمی‌بینند. حال آنکه سادگی در میانه‌روی است و میانه‌روی در اینجا یعنی یافتن راهی میان دشوارنویسی و گفتارنویسی. این را نیز بگوییم که راه میانه از هر دو سخت‌تر است.

+ «ویراستاران»

۴ نظر ۱۷ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۱

آواچه - ۸۳ (ساده‌نویسی)

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

کتاب بهتر بنویسیم، اثر رضا بابایی، نشر ادیان، فصل سوم: ساده‌نویسی

برخی چنین پنداشته‌اند که مقصود از ساده‌نویسی خالی بودن نثر از هرگونه بلندپایگی و شکوه و آرایش‌های لفظی و تناسبات پسندیده و صنعت‌های بدیعی است؛ هر چند بی‌تکلف و خالی از تعقید و تقید. کار این تصور به آنجا کشیده است که جمعی از نویسندگان پایۀ نثر فارسی را به فروترین مرتبه کشانده‌اند و آن را فاخر بودن و دلنشینی و جاودانگی که خاص سخن ادیبانه است عاری ساخته‌اند. ورود لغات خارجی و غلط‌های دستوری و اصطلاحات عامیانه و بازاری در نثر و بی‌بندوباری در جمله‌بندی و به‌کاربردن لغت‌های بی‌اصل، همه ناشی از این پندار نادرست است که امر را بر بعضی از نویسندگان مشهور نیز مشتبه ساخته و آنان را نسبت به رعایت نکته‌های لازم بی‌اعتنا گردانیده است. این دریافت سطحی از ساده‌نویسی موجب آشفتگی خاصی در کار نثر معاصر گردیده و فارسی عامیانه و ادبی را در هم آمیخته است. زیرا تصور رفته است که کمال مطلوب در نثر آن است که درست همچون گفت‌وگوی روزانه باشد و دیگر هیچ. در حالی که غرض از ساده‌نویسی شیوا بودن عبارت‌ها و روشن بودن معانی است؛ به‌گونه‌ای‌که مقصود نویسنده بی‌درنگ در ذهن خواننده نقش بندد و این‌ها با فخامت و استواری و شکوهباری سخن هرگز منافات ندارد.

+ «ویراستاران»

۹ نظر ۱۶ آذر ۹۷ ، ۲۲:۱۳

واژه‌گزینی - ۱۵

جمعه, ۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۵ خرداد ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



مجری: خیلی از کلمات هست که هنوز برایشان معادلی نیست و منی که مجری رسانه هستم و منی که یکی از دغدغه‌هایم استفاده از کلمات صحیح و درست و اصیل فارسی و پارسی است باید بگردم و دنبال واژه‌هایی باشم که اصیل فارسی باشند. نیست گاهی اوقات. مثلاً هنوز برای «تبلت» یا برای خیلی از وسائل دیگر، واژه‌ای پیدا نشده. حالا درست است که برخی واژه‌ها مهاجرت کرده‌اند و آمده‌اند و نشسته‌اند و مصطلح شده‌اند؛ چه از زبان عربی چه از زبان فرانسوی و انگلیسی و... چه کنیم که در ساخت واژه‌ها قواعد و اصول رعایت شوند؟

دکتر ظریف: زبان فارسی زیر بمباران واژه‌های بیگانه است و طبیعتاً فرهنگستان هم با توان و بضاعت محدودی که دارد نمی‌تواند برای همۀ این واژه‌ها معادل فارسی پیدا کند و بهترین راه این است که دست کمک به سمت مردم دراز کنیم. مثلاً «تبلت» و چیزهای دیگری که هنوز برایشان نتوانسته‌ایم معادل فارسی بسازیم.

مجری: لزومی هم دارد که معادل فارسی ساخته شود؟

دکتر ظریف: بعضی‌ها معتقدند که برای بعضی از این چیزها ضرورتی ندارد که ما برایشان معادل فارسی درست کنیم. به‌خاطر اینکه این یک وسیلۀ بیگانه است، سازنده‌اش کس دیگری است و آن سازنده ترجیح داده اسمی به زبان خودش برایش بگذارد و ما هم باید به احترام او همان کلمه را به‌کار ببریم. تا حدود زیادی ما برای خیلی دستگاه‌ها این کار را کرده‌ایم. مثلاً برای رادیو و تلویزیون معادل درست نکرده‌ایم. اما برای بعضی از دستگاه‌ها معادل درست کرده‌ایم. در واقع فرهنگستان اینجا تشخیص می‌دهد که آیا این دستگاه صرفاً یک اسم است؟ نماد است؟ برچسب است؟ و آیا ضرورت دارد برای این معادل درست کنیم یا نه؟ اگر فرهنگستان و اعضای فرهنگستان و زبان‌شناسان تشخیص دادند که برای این دستگاه باید اسم ساخته شود طبیعتاً ساخته می‌شود. اما در خیلی از موارد ما تشخیص ندادیم و به همین دلیل برای تاکسی معادل درست نکردیم، برای آسفالت معادل درست نکردیم و از این دست واژه‌ها. اگر مردم احساس می‌کنند که برای تبلت باید معادل فارسی ساخته شود به ما در فرهنگستان هم از طریق این برنامه یا مستقیم از طریق فرهنگستان کمک کنند و معادل‌های مورد نظرشان را بگویند.

حالا فرض کنیم کلمه‌ای بر اساس اصول واژه‌گزینی ساخته شده است. این کلمه چه ضابطۀ دیگری باید داشته باشد که در دل زبان فارسی خوش بنشیند. به‌عنوان مثال «ستلایت» وقتی که آمد اولین بار که وارد زبان فارسی شد خیلی‌ها گفتند «قمر مصنوعی». اما الان می‌گوییم «ماهواره». کلمه‌ای که می‌سازیم باید جوری باشد که در دل زبان فارسی جا بگیرد و کلمات دیگری با آن ساخته شود و زایایی داشته باشد. مثال دیگری می‌زنم. معنی معروف کلمۀ «اکشن» عمل است. عمل چون اصالتاً عربی است و در زبان فارسی زایایی ندارد، فقط خود کلمۀ عمل را داریم و عامل و اَعمال. اما اکشن در زبان انگلیسی زایایی بسیار زیادی دارد. ما آمدیم در زبان فارسی در مقابل اکشن کلمۀ «کنش» را ساختیم. با این کلمۀ «کنش» می‌توانیم «کنشگر» بسازیم، «کنشور»، «کنشیار»، «واکنش»، «کنش‌پذیر» و غیره. پس در واقع اولین ضابطۀ بسیار مهم این است که کلمه‌ای که می‌سازیم زایایی داشته باشد و بتواند کلمات دیگری را با خودش وارد زبان فارسی کند و به ما برای ساختن و بسط مفاهیم جدید کمک کند.

مجری: جالب است که بین زبان‌ها تفاوتی قائل نمی‌شوید.

دکتر ظریف: بله؛ بعضی‌ها فرهنگستان را متهم می‌کنند به عربی‌گرایی و بعضی‌ها هم متهم می‌کنند به عربی‌ستیزی. و ما هیچ کدام نیستیم. در واقع در فرهنگستان تمام همّ و غمّ ما این است که زبان فارسی را قوی کنیم. از هر طریقی که ممکن است. 

نکتۀ دوم هم این است که فرض کنید به دلایلی فلان کلمۀ بیگانه را پذیرفتیم. این کلمه‌ای که ما پذیرفته‌ایم چگونه باید تلفظ شود و چگونه باید نوشته شود تا زبان فارسی غنای خودش را حفظ کند. به‌عنوان مثال، خیلی از کلمات انگلیسی را که آخرشان «ایسم» دارند، مانند سوسیالیسم، مارکسیسم، فمنیسم چگونه باید نوشته و ضبط کنیم؟ من به این دلیل مثال «فمنیسم» را زدم که فرهنگستان فمنیسم را پذیرفته و در زبان فارسی کاربرد فمنیسم بلامانع است. حالا این‌ها را چگونه باید تلفظ کنیم؟ می‌دانید که تلفظ این‌ها در انگلیسی «ایسم» نیست و «ایزم» است. این حروف در زبان فارسی باید جوری در کنار هم قرار بگیرند و نوشته شوند که آسانی تلفظ را برای گویشوران فراهم کنند.

۶ نظر ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۴

واژه‌گزینی - ۱۴

پنجشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۹ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



دکتر ظریف: ما تا به حال روش‌های واژه‌گزینی را بررسی کردیم. اگر کسی برنامه‌ها را تا الان دیده باشد می‌تواند تا حدودی کلمات جدید را با اصول زبان فارسی بسازد. اما این کلماتی که ساخته شده‌اند باید ضوابط و شرایطی داشته باشند که این ضوابط و شرایط تعدادشان شش هفت مورد است که من برای برنامۀ امروز سه موردش که از همه بیشتر باید مد نظر مردم و مد نظر کسانی در حوزۀ خودشان دوست دارند کار کنند و کلمات جدید فارسی بسازند قرار بگیرد انتخاب کرده‌ام.

کلمه‌ای که ما می‌سازیم باید با دستور زبان هم‌خوانی داشته باشد و منطبق باشد بر قواعدی که در دستور زبان جاری است. ما وقتی می‌گوییم دستور زبان از دو بخش صحبت می‌کنیم. به بخشی که با آن قواعد کلمه می‌سازیم می‌گوییم صرف یا ساخت‌واژه و بخشی که جمله یا عبارت‌های کوچکتر یا بزرگتر از جمله را می‌سازیم می‌گوییم نحو. ما در واژه‌گزینی بیشتر وقت‌ها با صرف یا ساخت‌واژه کار داریم و در واقع روش‌های کلمه‌سازی بیشتر در صرف بررسی می‌شود. اما چون گاهی اوقات عباراتی بزرگتر از کلمه هم می‌سازیم نیم‌نگاهی هم به قواعد نحو داریم.

مثلاً پسوند «مند» برای یک شخص یا یک چیز، صفت درست می‌کند. اسم با «مند»، صفت می‌سازند. مثلاً به کسی که دارای «هنر» است می‌گوییم «هنرمند». حال اگر این قواعد صرفی را رعایت نکنیم نامأنوس می‌شود. مثل «خطرناک‌مند». چون خطرناک خودش صفت است و «مند» به اسم می‌چسبد نه صفت. همۀ فارسی‌زبانان می‌توانند این قواعد را با شمّ زبانی خود تشخیص بدهند. 

یک مثال هم از قواعد نحوی بگویم. می‌دانیم که همۀ حرف‌های اضافه (از، به، تا، در و...) در زبان فارسی قبل از گروه اسمی می‌آیند. مثلاً من به تاریخ علاقه‌مندم، ما به برنامۀ صبح به خیر ایران علاقه‌مندیم. اگر جای این «به» را عوض کنیم غلط می‌شود.

برخی از قواعد صرف و ساخت‌واژی بسیار پرکاربردند؛ جوری که همۀ مردم بلدند. برخی هم میان‌مایه‌اند و بعضی‌ها بلدند و برخی هم در زبان مردم عادی به‌کار نمی‌روند و فقط علما و فضلا این قواعد را بلدند. به‌عنوان مثال، همۀ ما می‌دانیم که اسم + ی، صفت می‌سازد. مثال: جنگی، ورزشی. از مواردی که مردم کمتر بلدند صفت + ا = اسم است. مانند ژرفا، درازا. اما یک سری وندها و روش‌های واژه‌گزینی هستند که خیلی‌ها بلد نیستند. مثلاً بن مضارع یا ستاک حال + «ند» که می‌توان روند، خورند و کشند را نام برد. پس این قواعد، پرکاربرد و کم‌کاربرد، پربسامد و کم‌بسامد دارند و ما ترجیح می‌دهیم از پربسامدها برای واژه‌سازی استفاده کنیم و فقط زمانی که مجبوریم از قواعد کم‌بسامد استفاده کنیم.

مجری: در قبال واژگان خارجی که برایشان هنوز معادلی نداریم چه باید بکنیم؟

دکتر ظریف: ما همۀ واژه‌های بیگانه را رد نمی‌کنیم. برخی را می‌پذیریم. مانند تلویزیون و رادیو. اما برای تلفظ این کلمات روشی را انتخاب می‌کنیم که برای مردممان آسان‌تر است. مثلاً تلفظ تلویزیون و شهر لندن را به این صورت به‌کار می‌بریم و نمی‌گوییم لاندن یا تلویژن. روشی که خودمان راحت‌تریم را انتخاب می‌کنیم.

۳ نظر ۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۴

واژه‌گزینی - ۱۳

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



دکتر ظریف: اگر خاطرتان باشد برنامۀ قبل می‌خواستیم در مورد معادل‌یابی صحبت کنیم که به‌دلیل مصادف شدن برنامه با روز سعدی، بیشتر در مورد سعدی صحبت کردیم و نشد که به معادل‌یابی بپردازیم. گفتیم که واژه‌گزینی و معادل‌یابی فرق دارند. واژه‌گزینی در یک زبان اتفاق می‌افتد، برای مفاهیم جدید، برای مضامین جدید کلمه می‌سازیم، اما معادل‌یابی بین دو زبان است. یعنی ما از یک زبان می‌خواهیم یک کلمه‌ای را وارد زبان خودمان کنیم و برایش معادل خوبی پیدا می‌کنیم. گفتیم که معادل‌یابی معمولاً به دو طریق انجام می‌شود. یکی اینکه از روی تعریف و مفهوم آن کلمه معادل خوب بسازیم یا بیابیم، یا اینکه کار دیگری کنیم. این کار دیگر اسم‌های متفاوتی دارد. بعضی‌ها می‌گویند ترجمۀ قرضی، بعضی‌ها می‌گویند ترجمۀ تحت‌اللفظی که خیلی دقیق نیست، بعضی‌ها هم می‌گویند گرده‌برداری یا گرته‌برداری.

مجری: که چقدر هم آسیب زده به زبان فارسی. چون من خودم مترجمی زبان خوانده‌ام؛ اساتید ما همیشه می‌گفتند به ترجمۀ تحت‌اللفظی یا گرته‌برداری خیلی دقت کنید. چون بعضاً ما در زبان فارسی معادل‌هایی داریم که مطابق با جمله‌ای است که در زبان انگلیسی است. برخی از مترجمین این‌ها را کلمه به کلمه ترجمه می‌کنند و بعد یک سری اصطلاحات و عبارات جدید وارد زبان فارسی شده است.

دکتر ظریف: بله؛ درست است. من قبل از اینکه به مفهوم گرده‌برداری در زبان‌شناسی و واژه‌گزینی بپردازم خوب است که کمی در مورد خود این کلمه صحبت کنیم. در صنعت کاشی‌سازی، وقتی کاشی‌سازها می‌خواهند کاشی‌ای بسازند و طرحی برای کاشی انتخاب کنند قبل از این کار نقشه یا طرح خودشان را روی کاغذ می‌کشند. بعد خطوط اصلی طرح را با سوزن سوراخ می‌کنند و روی کاشی می‌گذارند. در این مرحله گرد زغال می‌پاشند و گرد زغال از سوراخ‌ها می‌گذرد و زیر کاغذ و روی کاشی طرح کلی می‌گذارد. به این کار به زبان عامیانه یا به زبان کاشی‌سازها یا نقشه‌کش‌های قالی گرته‌برداری می‌گویند که صورت عامیانۀ گرده‌برداری است. چون گرد زغال می‌پاشند. در واقع با این کار یک شکل یا یک ساختار را از یک چیز به چیز دیگر منتقل می‌کنند. در زبان‌شناسی، مرحوم استاد ابوالحسن نجفی این کلمه را از حرفۀ کاشی‌سازی گرفتند و وارد زبان زبان‌شناسی کردند. یعنی اگر ما بیاییم و ساختار یک کلمه را به همین صورتی که در زبان اصلی وجود دارد به زبان فارسی منتقل کنیم به این کار در زبان‌شناسی هم می‌گوییم گرته‌برداری. گرته‌برداری هم مزایایی دارد هم معایبی که به وقت خودش می‌پردازیم. مضاف بر این که سابقه هم دارد در همۀ زبان‌ها.

مجری: می‌شود مثال بزنید؟

دکتر ظریف: مثلاً «آسمان‌خراش» را اگر شما در نظر بگیرید، معادل انگلیسی‌اش Skyscraper است. ما در زبان عربی هم مواردی داریم که گرته‌برداری یا گرده‌برداری کرده‌ایم. مثلاً در شعرِ شعرا می‌بینیم که بنت‌العنب را گفته‌ایم دخترِ رَز. یا مثلاً عرب‌ها از ما یا از انگلیسی گرده‌برداری کرده‌اند. مثلاً در عربی یک عبارتی هست، می‌گویند «ماءالوجه» که در واقع گرده‌برداریِ «آبرو»ی فارسی است. یا مثلاً ما در زبان فارسی به مسیحی‌ها می‌گفتیم ترسا، عرب‌ها این را گرده‌برداری کرده‌اند و راهب ترجمه کرده‌اند. یا عرب‌ها به فوتبال کرةالقدم، به بسکتبال کرةالسلة و به واترپولو کرةالماء می‌گویند. پس گرده‌برداری یعنی این جور ترجمه کردن. 

مجری: ترجمۀ کلمه به کلمه و عیناً از یک زبانی به زبان مقصد.

دکتر ظریف: بهتر است به جای ترجمۀ کلمه به کلمه بگوییم ترجمۀ جزء به جزء. چرا من تأکید می‌کنم جزء به جزء؟ به‌خاطر اینکه گاهی اوقات آن جزئی که ما می‌خواهیم ترجمه کنیم لزوماً کلمه نیست و بخشی از کلمه یا جزء کوچکتری از کلمه است. به‌عنوان مثال حسگر (سنسور)، بسپار (پلی‌مر). مثال دیگر: بلندگو (لود اسپیکر).

زبان فارسی و زبان انگلیسی جزو زبان‌هایی هستند که علاوه بر اشتقاق از ترکیب هم استفاده می‌کنند؛ برخلاف زبان عربی که معمولاً از اشتقاق استفاده می‌کند. یعنی کلمات را صرف می‌کند. اولین و مهم‌ترین مزیت گرده‌برداری این است که این توانایی را به زبان ما می‌دهد که هر کلمه‌ای که آن‌ها ساخته‌اند، ما هم با همان اجزا بسازیم و دغدغه نداشته باشیم. گرده‌برداری معایبی هم دارد. ترکیباتی که ما می‌سازیم باید منطقی باشند. مثلاً سیب‌زمینی گرده‌برداری از فرانسوی است که در ابتدا بسیار نامأنوس بوده است.

۲ نظر ۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌گزینی - ۱۲

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

زمان پخش: ۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



دکتر ظریف: امروز اول اردیبهشت است. سعدی در بیتی در مورد اول اریبهشت گفته «اول اردیبهشت ماه جلالی، بلبل گوینده بر منابر قضبان، بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی، همچو عرق بر عذار شاهد غضبان» که این وصف زیبایی‌های طبیعت است. در صبح‌گاه در این موقع شبنم بر گل سرخ که در این فصل در شیراز و جاهای گرم‌تر کشورمان زیاد دیده می‌شود، مثل عرقی است که بر روی یک شاهد خشمگین افتاده و خودنمایی می‌کند. در واقع جلوۀ گل را در طبیعت نشان می‌دهد. استاد، حضرت اجل، شیخ شیراز، سعدی، اشعار زیادی دارد که من یکی از اشعار ایشان را که کمی هم به امروز می‌خورد انتخاب کرده‌ام. امروز روز ولادت حضرت ابوالفضل و روز بزرگداشت جانبازان است.

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهل است اگر بپیمایند

طریق عشق جفا بردن است و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند

اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشت‌هاش بنمایند

ز خون عزیزترم نیست مایه‌ای در تن فدای دست عزیزان اگر بیالایند

مثال سعدی عود است تا نسوزانی جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

در واقع وصف جانبازی عشاق است که جانبازان ما عاشق‌ترین افراد بودند به حضرتِ الله و اسلام عزیز.

مجری: یکی از خوشبختی‌های ما در خصوص زبان فارسی این است که هر چقدر هم این فضای مجازی و این گزیده و کوتاه صحبت کردن‌ها متأسفانه دارد در زبان فارسی رایج می‌شود، ولی مردم ایران را از شعر نمی‌شود جدا کرد. یعنی یک جوری گره خورده و پیوند خورده ادبیات و زندگی ما به شعر که لاینفک و جداشدنی نیست. و آن هم اشعار سعدی یا مثلاً اشعار حافظ که بخش مهمی از فرهنگ ما را تشکیل داده‌اند. چقدر اشعار سعدی تبدیل به ضرب‌المثل شده و چقدر همچنان بعد از گذشت این همه سال در فرهنگ ما ماندگار است و امروز ما داریم استفاده می‌کنیم. اصلاً قصه‌های شیرین و احادیث نمکین سعدی جزئی از فرهنگ و ادبیات مردم ایران شده است. در خصوص ضرب‌المثل‌هایی هم که ما از سعدی به یادگار داریم دوست داریم از شما بشنویم.

دکتر ظریف: دوستان دیگر من که در این برنامه خدمت می‌رسند (منظورم آقای دکتر رحیمی هستند)، بیشتر در مورد ضرب‌المثل‌ها صاحب‌نظر هستند. ضرب‌المثل انواع و اقسامی دارد که ما آنچه از سعدی در خاطر داریم جمله‌های معروف است؛ مانند «میازار موری که دانه‌کش است»، یا «بنی آدم اعضای یکدیگرند». این جور اشعار، ضرب‌المثل به‌معنای تخصصی کلمه نیستند؛ ولی ابیات یا مصراع‌هایی هستند که بسیار بسیار رایج می‌شوند و وظیفۀ ضرب‌المثل را به عهده می‌گیرند. شما امروز در بخش تقویم تاریخ به ملک‌الشعرای بهار پرداختید.

مجری: آقای ظریف مشهدی هستند. ملک‌الشعرای بهار هم ظاهراً زادگاهشان مشهد بوده. به همین دلیل من فکر می‌کردم یک عرق و علقه‌ای هم دارید و می‌خواهید حتماً در این خصوص صحبت کنید.

دکتر ظریف: بله؛ ملک‌الشعرا وقتی که بچه بوده، در واقع در سنین نوجوانی هم شعر می‌گفته و بسیاری فکر می‌کردند این اشعاری که ملک‌الشعرا می‌گوید مال خودش نیست و مال پدرش است که او هم شاعر بوده. و یک بار جلسه‌ای می‌گذارند و امتحانش می‌کنند. چند تا کلمه می‌دهند تا این کلمات را در قالب شعر بگوید. کلمات بی‌ربط، یکی آینه، یکی غوره، یکی ارّه. ملک‌الشعرا می‌گوید «چون آینه نورخیز گشتی احسنت، چون اره به خلق تیز گشتی احسنت، در کفش بزرگان جهان کردی پای، غوره نشده مویز گشتی احسنت» این از اشعار بسیار معروف ملک‌الشعرای بهار است.

مجری: که این هم ضرب‌المثل شده و در فرهنگ ما ماندگار شد. در بخش قبل هم گفتم «آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است» از اشعار سعدی است که همان کارکرد و نقش ضرب‌المثل را پیدا کرده و ماندگار شده است. نکتۀ دیگری ماند آقای ظریف؟

دکتر ظریف: من مایل بودم امروز در مورد روش‌های واژه‌گزینی و معادل‌یابی صحبت کنم. جلسات قبل دربارۀ روش‌های واژه‌گزینی صحبت کردیم. امروز می‌خواهم در مورد معادل‌یابی صحبت کنم. این دو باهم فرق دارند. واژه‌گزینی در یک زبان اتفاق می‌افتد. یعنی ما مثلاً مفهومی در ذهن داریم و می‌خواهیم برایش یک کلمه بسازیم، واژه‌گزینی می‌کنیم. اما معادل‌یابی معمولاً بین دو زبان است. یعنی یک لفظ یا یک کلمه از یک زبان دیگر وارد می‌شود و ما می‌خواهیم در زبان خودمان برای آن یک معادل پیدا کنیم. معادل‌یابی دو جور است. یکی معادل‌یابی مفهومی است، و دیگری معادل‌یابی گرده‌برداری یا صورت عامیانه‌ترش گرته‌برداری. معادل‌یابی مفهومی آن است که تعریف لفظ فرنگی را بخوانیم و مفهومش را بفهمیم و ببینیم در زبان خودمان چه کلمه‌ای را می‌توانیم جای آن بگذاریم. مثلاً «یارانه»، «درمانگاه» و «سامانه». در معادل‌یابی مفهومی به اجزای کلمه و معنای آن در زبان اول کاری نداریم. به‌عنوان مثال «فرودگاه» در زبان فارسی یعنی جای فرود آمدن. اما در انگلیسی که این لفظ از آن وارد زبان ما شده airport است که به‌معنی بندرگاه یا لنگرگاه هوایی است. پس ما آن کلمات را ترجمه نکرده‌ایم.

مجری: در واقع شما یک ترجمۀ تحت‌اللفظی را می‌گویید یک ترجمۀ مفهومی را.

۱ نظر ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۲

واژه‌گزینی - ۱۱

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۸ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هفده دقیقه، شش مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۷ مگابایت



مجری: می‌دانید که واژه‌ها برای ما مجری‌ها خیلی مهم است و اهمیت ویژه‌ای در اجرا دارد.

دکتر ظریف: بله؛ یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرهنگستان هم استفاده از توانایی مجری‌های خوب برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی است در جا انداختن واژه‌های خودش. یعنی اگر که بندۀ پژوهشگر فرهنگستان، بهترین واژه را هم بسازم، تا وقتی که شما آن را به‌کار نبرید، یا کسانی که به جایگاه یا تریبونی دسترسی دارند آن را به‌کار نبرند آن واژه به‌کار نخواهد رفت و جا نخواهد افتاد. به همین دلیل من صمیمانه از شما و همۀ مجری‌ها خواهش می‌کنم که به ما کمک کنید.

مجری: حتماً همین طور است. اصلاً سیاست رسانه‌ای سازمان صدا و سیما به‌ویژه معاونت سیما و مشخصاً در برنامۀ ما شبکۀ یک و گروه اجتماعی همین است. یعنی دلیل همکاری مشترک ما این است که این اتفاق بیفتد و من امیدوارم که سال ۹۷ خیلی ویژه‌تر بیفتد و با نگاه امروزی‌تر و با دقت نظر بیشتر از طرف ما برای همکاری با شما. 

دکتر ظریف: من امروز می‌خواهم دربارۀ یکی از روش‌های واژه‌سازی صحبت کنم. خیلی هم کاربرد دارد و خیلی هم خوب است که همه درباره‌اش چیزهایی بدانند. و آن اختصارسازی است. اختصارسازی کوتاه کردن یا خلاصه کردن کلمات یا عبارات است. من فکر می‌کنم مردم اگر اندکی با اختصارسازی آشنا باشند، خیلی وقت‌ها احتیاجی ندارند اصلاٌ واژۀ بیگانه را به‌کار ببرند و همان واژۀ فارسی را می‌توانند مختصر کنند و استفاده کنند.

مجری: ما حتی واژه‌های غیرفارسی را هم به‌نظرم اختصارسازی کرده‌ایم.

دکتر ظریف: بله؛ مثلاً اس‌ام‌اس، خودش یک عبارت انگلیسی خلاصه شده است (Short Message Service). حالا ما ایرانی‌ها اس‌ام‌اس را هم نمی‌گوییم و می‌گوییم اس. در صورتی که مثلاً وقتی که این اس‌ام‌اس وارد زبان فارسی شد و گفتیم پیام کوتاه یا پیامک (صورت خلاصه‌تر)، اگر که آگاه بودیم به این موضوع، ما هم خیلی راحت می‌توانستیم بگوییم پیامک یا حتی مثلاً «پ». و هیچ مشکلی هم نداشت.

مجری: الان می‌گویند پی‌ام. منظورشان پیامک نیست؟

دکتر ظریف: نه؛ پی‌ام لفظ انگلیسی است (Private Message). اختصارسازی چندین روش دارد. یک وقتی ما کلمه را می‌گیریم و از آن کلمه فقط یک حرفش را انتخاب می‌کنیم. مثلاً در کتاب‌های دستور می‌خواهند بگویند فعل نمی‌نویسند فعل، می‌نویسند «ف»؛ یا مثلاً به جای علیه السلام می‌نویسند «ع»، یا به جای صلّ الله علیه و آله و سلّم می‌نویسند «ص». این در حوزۀ نوشتاری بود. در حوزۀ گفتاری هم مثلاً از قدیم وقتی خیلی سؤال و جواب می‌کردند می‌گفتند سین جیم. متهم را می‌گرفتند، جلویش یک برگه می‌گذاشتند، یک قسمتش سؤال بوده و یک قسمتش جواب. بعد می‌گفتند طرف را سین جیم کردند. یعنی سؤال جواب کردند.

مجری: در محاوره بعضی وقت‌ها سین جین هم می‌گویند. درست است؟

دکتر ظریف: بله؛ از نظر زبانی ما به این می‌گوییم هم‌گونی. چون تلفظ «جیم» سخت است، می‌گوییم «جین». ولی صحیحش این است که بگوییم سین جیم.

مجری: مثال دیگر، مثلاً شین میم ر (شیمیایی میکروبی رادیواکتیو).

دکتر ظریف: مورد اول که گفتیم اختصار تک‌حرفی بود. اختصار چندحرفی هم داریم و همینی بود که شما فرمودید. مثلاً قدیم به ما می‌گفتند کوچکترین مضرب مشترک، ک.م.م.، یا ش.م.ر (شیمیایی میکروبی رادیواکتیو)، یا ش.م.ه (شیمیایی میکروبی هسته‌ای). به این‌ها می‌گوییم اختصارات چندحرفی. 

یکی دیگر از انواع اختصارسازی در زبان فارسی «ترخیم» است. ترخیم کلمه‌ای عربی است و کمی ثقیل است. ترخیم یعنی بریدن دنبالۀ چیزی و کوتاه کردن دم چیزی. هم‌خانوادۀ این کلمه «مرخم» است. مصدر مرخم یعنی مصدری که «ن» آخرش افتاده. مثلاً به جای «نشستن» می‌گوییم «نشست». مثلاً «نشست و برخاست» در واقع استفاده از دو مصدر مرخم است. حالا اگر بیاییم بخشی از کلمه‌ای را ببریم و دور بیندازیم و باقی‌مانده و خلاصه‌اش را به جای کلش به‌کار ببریم اختصارسازی کرده‌ایم. مثلاً «نک» به جای «نگاه کنید به»، «رک» به جای «رجوع کنید به»، یا مثلاً جوان‌های امروز به جای «آزمایشگاه» می‌گویند «آز». مثلاً می‌گویند آز فیزیک، آز شیمی. فرهنگستان هم از همین اختصار جوان‌ها استفاده کرده و کلمه‌ای ساخته است. دستگاه‌های قند (دیابت) را شما دیده‌اید که یک تراشۀ الکترونیکی دارد و یک قطره خون رویش می‌گذارند و نتیجۀ قند را می‌دهد. در زبان انگلیسی به این‌ها Lab on a chip می‌گویند که یعنی آزمایشگاه روی تراشه. که ما در زبان فارسی آمدیم این را هم خلاصه کردیم و هم از آن خلاصه‌ای که جوان‌ها استفاده می‌کردند استفاده کردیم و اسمش را گذاشتیم آزتراشه که در بعضی از حوزه‌های آزمایشگاهی من شنیده‌ام که به‌کار می‌رود. البته این واژه تقریباً از واژه‌های جدید فرهنگستان است و ما هنوز برآوردی نداریم از اینکه این واژه چقدر جا افتاده است.

یکی دیگر از موارد اختصارسازی، فشرده‌سازی است. یعنی مثلاً شما یک عبارت طولانی را در نظر بگیرید و چند کلمه را از آن انتخاب کنید.

مجری: مثلاً الخ به جای الی آخر؟

دکتر ظریف: بله؛ یا مثلاً قس به جای قیاس کنید، مقایسه کنید. 

اما مهم‌ترین روشی که فرهنگستان از آن استفاده می‌کند آمیزه‌سازی است. آمیزه‌سازی یعنی ما دو یا چند کلمه را بگیریم و یک کلمۀ جدید با آن بسازیم. جوری که آن کلمۀ جدید هم هویت واژگانی داشته باشد هم خودش یک کلمه شود. از قدیم بخواهم مثال بزنم، مثلاً «نستعلیق». خط نستعلیق از ترکیب دو خط «نسخ» و «تعلیق» ساخته شده است. به همین دلیل اسم این خط جدید را گذاشته‌اند «نستعلیق». موارد جدید هم داریم. مثلاً سازمان «توانیر» نامش آمیزه‌سازی شده است؛ تولید و انتقال نیرو. یا مثلاً «هوانیروز» که یکی از بخش‌های ارتش است، هواپیمایی نیروی زمینی ارتش است.

مجری: «نداجا» و «نزاجا» هم می‌شود؟

دکتر ظریف: نه؛ این‌ها سرواژه‌سازی هستند که بحث بعدی ما هستند. یعنی اول کلمات را می‌گیریم، به همدیگر می‌چسبانیم و یک کلمه درست می‌کنیم. معمولاً کلماتی که ساخته می‌شوند کلمات معناداری نیستند. یعنی نزاجا به خودی خود معنی ندارد. اما گاهی اوقات کسانی که کلمه را درست می‌کنند هنری به خرج می‌دهند که آن سرواژه‌ای که می‌سازند خودش یک کلمۀ معنادار باشد. بهترین سرواژه در زبان فارسی هماست. هواپیمایی ملی ایران که خود «هما» یک پرندۀ اسطوره‌ای است و در اساطیر و داستان‌های ایرانی جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد. 

در ارتش و حوزه‌های نظامی کلمات را کوتاه می‌کنند و یکی از توانایی این‌ها این است که چون زبانشان دستوری است، اگر فرمانده چیزی بگوید همۀ زیردست‌ها باید اجرا کنند و این از نظر زبانی واژه را هر چقدر هم که سخت باشد جا می‌اندازد.

مجری: برخی واژه‌ها چه به‌صورت سرواژه‌سازی، چه فشرده‌سازی، چه آمیزه‌سازی خودبه‌خود و طبیعی در زبان عامۀ مردم جا می‌افتند. درست است؟

دکتر ظریف: بله؛ شاید بشود گفت که بهترین اختصارسازان خود مردم‌اند. مثلاً مردم به «طرح ترافیک تهران» می‌گویند «طرح». همه هم می‌دانند منظورشان چیست. مثلاً اگر به کسی که نمی‌داند طرح یعنی چه بگویید طرح فکر می‌کند الگو و پترن و این جور چیزهاست. ولی همۀ تهرانی‌ها یا حتی غیرتهرانی‌ها می‌دانند که وقتی می‌گوییم رفتم تو طرح، یعنی وارد منطقۀ طرح ترافیک شدم. حتی طرح زوج و فرد را هم می‌گویند زوج و فرد. مثلاً می‌گویند فلان خیابان محدودۀ زوج و فرد است. بهترین سرواژه‌سازها، بهترین اختصارسازها، بهترین کلمه‌سازها مردم هستند و ما در فرهنگستان در واقع داریم شمّ و شهود مردم را هم به‌کار می‌گیریم و هم تحریک می‌کنیم که آن‌ها برای ما واژه بسازند.

من یک چیزی هم یادم افتاد. جوان‌ها از این اختصارسازی استفاده می‌کنند و بعضی وقت‌ها یک چیز خیلی خنده‌داری که می‌بینند سه تا خ یا چهار تا خ می‌گذارند. من از یکی از این جوان‌ها پرسیدم این یعنی چه؟ گفت یعنی خداییش خیلی خندیدم.

۴ نظر ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۱

زبان‌های ایرانی - ۱۳

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۱ مگابایت



مجری: فکر می‌کنم امروز بنا دارید در برنامه به گویش‌های لری و انواع آن بپردازید. بدون شک باید خودتان هم سابقه‌ای از لرستان داشته باشید که در این زمینه تحقیقاتتان را کامل کرده‌اید.

دکتر امانی: بله؛ بنای ما امروز دربارۀ زبان لری و انواع و گویش‌های گوناگون آن است. من رگی از جانب جد پدری و پدر به لری دارم. ولی شوربختانه تنها کاری که هنوز نکردم پژوهش میدانی و حرفه‌ای بر روی این زبان است که وام‌دار نیاکانم هستم و باید حتماً این کار را انجام بدهم.

زبان لری سه گونۀ اصلی دارد. لری لرستانی، لری بختیاری و لری کهکیلویه‌ای و بویراحمدی. ما امروز دربارۀ لری بختیاری صحبت می‌کنیم و در برنامه‌های بعد به‌تناسب، انواع دیگر لری را پیش خواهیم رفت. زبان لری بختیاری از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ جنوب غربی است. در دامنه‌های زاگرس منطقۀ وسیعی در غرب و جنوب غرب ایران متکلمانی دارد و در واقع طایفۀ بختیاری در آن مناطق متمرکز هستند.

مجری: مانند مسجدسلیمان، یاسوج، کهکیلویه و بویراحمد.

دکتر امانی: بله در واقع پنج استان مهم هست که بخش‌هایی از این‌ها و برخی‌شان تمام گسترۀ این استان‌ها زبان لری بختیاری را دارند و در واقع سرزمین بختیاری را دربرمی‌گیرند در دامنه‌های زاگرس. استان خوزستان، فارس، اصفهان، کهکیلویه و بویراحمد و لرستان.

مجری: فکر می‌کنیم یکی از بزرگترین ایل، ایل بهمئی است.

دکتر امانی: بله ایل‌ها مختلف‌اند. اتفاقاً با اشارۀ شما این بحث را زودتر پیش می‌کشم. ما ابتدا گفتیم زبان لری تقسیم می‌شود که یکی لری بختیاری است. لری بختیاری هم گونه‌ها و شاخه‌های مختلفی دارد که این گونه‌ها مثلاً در شهرهای الیگودرز، مسجدسلیمان، شوشتر و مناطق مختلف، گویندگانی دارند که بین این گویندگان مختلف زبان لری بختیاری با وجود اینکه تفاوت‌هایی در آوا و واژگان و ساخت‌واژه هست، تفهیم و تفاهم کامل برقرار است. لری بختیاری از شاخۀ لری جنوبی است. ما در جغرافیای زبان لری دو شاخه داریم. لری شمالی و لری جنوبی. لری شمالی در استان‌های لرستان و ایلام و خوزستان و همدان و کرمانشاه و مرکزی است. در این شش استان، لری شمالی گویندگانی دارد که موضوع برنامه‌های بعدی ماست. لری جنوبی که لری بختیاری را شامل می‌شود و مناطقی که نام بردیم، به‌اضافۀ لری ممسنی موضوع برنامۀ این دفعۀ ماست. پس این از لری بختیاری و تقسیم‌بندی جغرافیایی‌اش. 

این که شما فرمودید، ایل، موضوع بسیار بسیار مهمی در تقسیم‌بندی اجتماعی طایفه و تیرۀ بختیاری است و اثرگذار است بر روی زبان آن‌ها. و ما در پژوهش‌های زبانی بر روی این زبان باید طایفه‌ها را در نظر بگیریم. اصلاً این لفظ «ایل» که برای همۀ ما شناخته شده است و این لفظ را خیلی راحت به‌کار می‌بریم و می‌شناسیم یک سازمان و سامانۀ منظم اجتماعی است در نزد بختیاری‌ها. و واقعاً تمدن خیلی جالبی است. هشتمین طبقۀ نظام‌بندی اجتماعی بختیاری و بزرگترین طبقه «ایل» نامیده می‌شود. کوچکترین طبقه به نام «بهو» به‌معنی چادر یا «لیر» به‌معنای خانه است. بسته به این است که آن طایفۀ بختیاری یکجانشین باشند یا کوچ‌رو، که لفظ بهو به‌معنی چادر یا لیر به‌معنای خانه برای آن‌ها به‌کار گرفته شود که تشکیل شده است از پدر و مادر و فرزندان. از اجتماع چند بهو یا چند لیر «خانواده» به‌وجود می‌آید که این‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. این تقسیم‌بندی بر اساس نسبی و خویشاوندی است؛ تقسیم‌بندی مکانی نمی‌کنم. در تقسیم‌بندی مکانی از اجتماع چند لیر یا بهو تازه «مال» به‌وجود می‌آید که شما خوب می‌دانید چیست. پس ما می‌پردازیم به تقسیم‌بندی خودمان که انسانی و نسبی است. از اجتماع چند خانواده «اولاد» به‌وجود می‌آید. چندین اولاد تشکیل «تش» می‌دهند، تش‌ها در کنار هم تشکیل «تیره» می‌دهند، تیره‌ها در کنار هم تشکیل «طایفه» می‌دهند، طایفه‌ها در کنار هم تشکیل «باب» می‌دهند و باب‌ها در کنار هم تشکیل ایل می‌دهند. هشتمین طبقه. ببینید چه نظام‌بندی اجتماعی منظمی است در بختیاری برای این طبقات. از کوچکترین تا بزرگترین گفتیم؛ هشت طبقه شد. در طبقۀ «طایفه» بین بختیاری‌ها نیای مشترک وجود دارد. حالا این نیای مشترک یا واقعی است یا اساطیری. این است که برای یک بختیاری و برای یک لر خیلی مهم است که صحبت از طایفه می‌شود. یعنی وقتی که یک بختیاری می‌گوید این از طایفۀ ماست من اگر با فرهنگ آن‌ها آشنایی نداشته باشم می‌گویم خب چه اهمیتی دارد. ولی یک بختیاری و یک لر خودش متوجه می‌شود وقتی کسی از طایفۀ من است و آن‌قدر برای من عزیز است، به این دلیل است که ما نیای مشترک داریم.

در ادامۀ ماجرا برای اینکه می‌خواهم وارد ساختار آوایی و دستوری زبان لری شوم یک شعر لری می‌خوانم فضا را تلطیف کنیم و بعد فکر نمی‌کنم برای آن بخشِ زبان لری فرصتی بماند و می‌ماند در برنامه‌های بعدی. «شُمشیر علی‌مردون طلای بی‌غَش، به زمین برق اِزَنه و آسمون تَش، بزنین چوب وُر دُهُل شازده بومازه، مو گودُم صد سال دیه عمرم درازه، بی‌عروس تو کل بزن تا مو کنم جنگ، شُمشیرُم به گِل زنم سی ایل چهارلنگ، کُجه تیر، کُجه سپاه، کُجه فُراشُم، ره بدین دام و ددوم بیَن سر لاشُم، دشمنون ز بعد مو چاره ندارن، گَویَل نیل‌سوار به هفت و چارن، تفنگ علی‌مردون هم باز صدا کرد، سرهنگ کله پوستین تنگه ولا کرد»

مجری: درود بر شما. شیرعلی‌مردان در این آیین و در این فرهنگ یک نماد محسوب می‌شود. نمادی از وطن‌پرستی و نمادی از غیرت و نمادی از حمایت از ایل.

۳ نظر ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۰

زبان‌های ایرانی - ۱۲

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۷ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر امانی: برای امروز تصمیم گرفتم که دربارۀ یک گویش به‌خصوص اما بسیار مهم و پیچیده و گمنام و کمتر شنیده شده صحبت کنم. گویش شهری به نام «ابوزیدآباد» یا «بوزآباد»، از شهرهای مهم و بااهمیت کاشان. ابوزیدآباد نام امروزی و در واقع به‌قولی نام قرن چهاردهمی این شهر هست. نام این شهر و در واقع نام کهن آن در آثار حتی تا قرن چهاردهم هم با نام بوزآباد و در زبان مردم «بیذُوُی» شناخته می‌شود. من معنی‌اش را برایتان تشریح می‌کنم. از دو بخش تشکیل شده است: «بوذ» به‌معنای جو و گونه‌ای جو است که در این منطقه می‌روید. گرچه شاید معانی دیگری برای این بخش در نظر گرفته شده باشد، ولی با توجه به آنچه از محلی‌ها من شنیدم و نیز آنچه در متون آمده این معنا پذیرفتنی‌تر و عالمانه‌تر است. «وُی» هم که دگرگون یافتۀ واژۀ «آباد» است. «آباد» پسوندی است که برای بسیاری از آبادی‌ها و شهرها و محله‌های ایران وجود دارد. بنابراین از اکنون تا پایان برنامه به احترام مردم بیذُوُی من از لفظ مردم منطقه برای این شهر انتخاب می‌کنم که بوزآباد است. اخیراً این نام را تغییر دادند به ابوزیدآباد. و این نام در واقع نام رسمی و نام کتابی و نام مکاتبات اداری است. ولی همچنان مردم، شهر را و منطقۀ خودشان را با نام قدیمی و کهن و اصیل آن می‌شناسند. به هر روی این از بررسی نام منطقه.

خود منطقه را معرفی کوتاهی بکنم. آبادی ابوزیدآباد که البته امروز بیشتر شکل یک شهر کوچک را به خودش گرفته در ۳۰ کیلومتری جنوب شرق کاشان قرار گرفته است. از دیرباز تاکنون از شهرهای بسیار مهم کاشان بوده و به‌ویژه در گذشته چون از سرحدات شرقی کاشان به‌شمار می‌رفته بنابراین اهمیت ویژه‌ای در مسائل جغرافیایی و امنیتی و استراتژیک کاشان داشته این شهر. در این شهر آبادی‌های مختلف و بخش‌های مختلفی وجود دارند که همۀ آن‌ها به‌اتفاق به زبان ابوزیدآبادی (لفظ اداری آن) و زبان بیذُوُی صحبت می‌کنند. این زبان از زبان‌های مرکزی ایران و در واقع از زبان‌های همسایۀ کویر و آستانۀ کویر است. از زبان‌های ایرانی نو، شاخۀ شمال شرقی است که دارای ویژگی‌های بسیار بسیار پیچیده، هم در ساخت‌واژه، یعنی صرف و دستور زبان و هم در آواهاست. پژوهش‌های نه‌چندان زیادی دربارۀ این زبان صورت گرفته است. شاید یکی از دلایلش هم همین دشواری‌های تلفظی باشد. از دیرباز پژوهشگران غیرایرانی برای پژوهش‌های زبانی و برای دریافت چالش‌های زبانی و اینکه بتوانند توصیف درستی ارائه بدهند در آن منطقه اقامت می‌کردند؛ چون خیلی زبان مهم و پیچیده‌ای بوده و فهم آن حتی برای آبادی‌های مجاور و شهر اصلی یعنی کاشان هم دشوار و ناممکن بوده است. اخیراً تحقیقات میدانی بیشتری در این باره صورت گرفته که بر اساس آن تحقیقات اسنادی و کتابخانه‌ای انجام می‌شود. اما باز هم به‌درستی پیچیدگی‌های این زبان دریافته نشده است تا در آینده ببینیم چه پیش رو خواهد بود.

می‌خواهم بپردازم به توصیف برخی از این ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های زبانی به زبان ساده که تخصصی‌اش هم نکنیم. منتها پیش از آن اگر موافق باشید یک شعر کوتاه به زبان بیذُوُی برایتان می‌خوانم که قدری هم گوشتان آشنا شود. این شعر، شعر قالی است و دختران و زنان پشت دار قالی این را می‌خواندند. اکنون ممکن است به‌تناسب در همه جا خوانده شود. من خودم از زمانی در منطقه بودم و این را یاد گرفتم همه جا می‌خواندم برای کودکان. شعر کوتاهی است. «دوچِجه مَخمَلیه خیزکَ کیه نادعلیه، نی نخشجه آرگی بوره، مرگ به‌به جلدی بوره». می‌گوید دختر محمدعلی، بپر برو خانۀ نادعلی آن نقشه را بگیر بیا. منظورش نقشۀ قالی است. جان بابا دیر نیا زود بیا. فکر نمی‌کنم که به‌جز یکی دو کلمه که آن هم اسم خاص بود خیلی برای شما گویا و واضح بود این زبان. 

مجری: یک مخملی داشت، مخمل چه بود؟

دکتر امانی: این مخمل، محمدعلی است. این «ح» شبیه «خ» تلفظ می‌شود. «ح» معمول در زبان فارسی نیست. می‌خواستم اندکی کوتاه شما با این واژه‌ها آشنا شوید. برویم من قدری کوتاه دربارۀ ویژگی‌های زبانی که قدری ساده هستند، نه همۀ آن‌ها، بلکه آن دسته از ویژگی‌ها که ساده و قابل فهم هستند، صحبت کنم، توصیف کنم و اگر زمان داشتیم شما بفرمایید من پاسخ می‌دهم.

یکی از ویژگی‌های مهم این زبان حضور جنس دستوری است. یعنی اسم، مؤنث و مذکر دارد. ما چنین قاعده‌ای را در زبان فارسی امروزی نداریم. در زبان‌های فارسی کهن داشته‌ایم، در زبان‌های امروزی مانند عربی، فرانسوی و آلمانی ممکن است وجود داشته باشد که هست، اما در یک زبان ایرانی نو که اسم، مؤنث و مذکر داشته باشد خیلی نادر است. «ـِ» در پایان واژه نشانۀ مؤنث و «ـَ» در پایان واژه نشانۀ مذکر است. مثلاً اگر بخواهیم بگوییم «فهمیده»، «فمیدِ» یعنی زن فهمیده و «فمیدَ» یعنی مرد فهمیده. «بلورینِ» یعنی زن سفیدرو، «بلورینَ» یعنی مرد سفیدرو. «اَروونِ» یعنی شتر ماده، «اِسبَ» یعنی سگ نر. یعنی این «ـِ» و «ـَ» در پایان واژه جنسیت واژه را مشخص می‌کند. این یک ویژگی نادر و مهم است در یک زبان ایرانی نو که دارای جنس باشد.

ویژگی مهم دیگری داریم در شیوۀ جمع بستن. این ویژگی و شیوۀ جمع بستن آن‌قدر پیچیده و گوناگون و متنوع است که اتفاقاً سبب شده است که برخی از پژوهشگران برعکس تصور کنند و بگویند مقولۀ جمع در این گویش و در این زبان رو به فراموشی است. حال آنکه این طور نیست. چون نتوانسته‌اند به‌درستی شیوه‌های جمع را بررسی کنند شاید چنین چیزی گفته‌اند. یک شیوه‌اش که خیلی رایج است و عرف است و باید هم این طور باشد این است که اسم نشانۀ جمع می‌گیرد. حالا نشانۀ جمع در هر زبانی ممکن است متفاوت باشد. در زبان بیذُوُی نشانۀ جمع، «ـِ» پایانی است. «ژورِ» یعنی فرزندها، «ژورَ» یعنی فرزند. 

چیزی که متفاوت است این است که در این زبان افزون بر اسم که نشانۀ جمع می‌گیرد، هم‌نشین‌های اسم نیز نشانۀ جمع می‌گیرند بدون اینکه اسم نشانۀ جمع بگیرد. مثلاً صفت جمع می‌شود در این زبان. در برخی از جایگاه‌ها به جای اسم این صفت است که نشانۀ جمع می‌گیرد. این خیلی نادر است. اصلاً چنین چیزی خلاف قواعد ساختاری زبان فارسی است. یا فعل حتی. برای فاعل یا عامل یا نهاد جمع، فعل ما جمع می‌شود اما فاعل ما مفرد باقی می‌ماند. مثال می‌زنم. «نِم» یعنی این‌ها. «نِم حَیوو» یعنی این حیوان‌ها؛ در حالی که ترجمۀ تحت‌اللفظی‌اش می‌شود این‌ها حیوان. یا مثلاً «انگور بِرَسوویَن» یعنی انگور رسیدند؛ منظور این است که انگورها رسیدند. یک موضوع دیگر: ما در ترکیبات اضافه نقش‌نمای اضافه داریم مثلاً دخترِ خوب، درِ دیگ. اما در این گویش این نقش‌نما وجود ندارد و می‌گویند در دیگ، درخت سیب.

۲ نظر ۰۳ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۶

زبان‌های ایرانی - ۱۱

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۷ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: امروز می‌خواهیم برویم سراغ خراسان و راجع به گویش‌های فارسی خراسان صحبت کنیم.

دکتر طامه: موضوع امروز ما دربارۀ گویش‌های فارسی در خراسان است. اما ابتدا قبل از اینکه به این گویش‌ها بپردازیم بهتر است که دربارۀ معنی واژۀ «خراسان» و مفهوم و سابقۀ تاریخی آن به‌صورتی کوتاه من چند جمله عرض کنم. واژۀ خراسان از دو واژه تشکیل شده است. «خور» به‌معنی خورشید و «اسان» به‌معنی برآمده یا محل برآمده. در کل، خراسان یعنی محل برآمدن خورشید یا خورشید برآمده؛ یعنی مشرق.

مجری: چون اولین بار خورشید از مشرق طلوع می‌کند.

دکتر طامه: در فارسی میانه هم این واژه به‌صورت «خُوَراسان» آمده و به‌معنی مشرق و طلوع است. و نظر به همین معنی فخرالدین اسعد گرگانی در منظومۀ ویس و رامین بیتی دارد به این صورت که «زبان پهلوی هر کس شناسد، خراسان آن بود کز وی خور آسد». و رودکی هم بیت دیگری ناظر به همین معنی دارد. می‌گوید: «مهر دیدم بامدادان چون بتافت، از خراسان سوی خاور می‌شتافت». یعنی هنگام صبح، بامداد، وقتی خورشید را دیدم از خراسان، از مشرق به سوی خاور، به سوی مغرب، در حال حرکت بود. این معنی واژۀ خراسان و سابقۀ تاریخی‌اش بود.

خراسان امروزه در کشور ما واقع شده است و بخشی از کشور ماست. اما در واقع خراسان بزرگ، علاوه بر ایران، افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان را هم دربرمی‌گرفته است و پهنۀ بسیار وسیعی بوده است و از دیرباز در این منطقه زبان‌ها و گویش‌های متفاوتی رایج بوده است. برای مثال، مَقدَسی نویسندۀ کتاب احسن التقاسیم در این رابطه می‌گوید «کوچکترین شهر از خراسان نیست مگر آنکه در روستاهای آن، زبان دیگری باشد». این را در قرن چهارم هجری گفته است. در خراسان امروزی ایران، علاوه بر زبان فارسی همان طور که در برنامه‌های قبلی هم گفتیم زبان‌های دیگری هم از خانوادۀ ایرانی مثل کردی و بلوچی و تاتی و زبان‌هایی غیر از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مثل عربی و ترکی رایج است. خراسان، امروز مأوای زبان‌هایی است که به فارسی دری مشهورند. اما قبل از اینکه زبان فارسی دری که گونه‌ای از زبان فارسی میانه بوده وارد خراسان شود، زبان‌های دیگری در خراسان رایج بودند که به‌مرور جای خودشان را به فارسی دری می‌دهند و فارسی دری با ورود اسلام به‌صورت کامل در این منطقه مسلط می‌شود و جا می‌افتد. و به همین سبب در واقع باید گویش‌های فارسی خراسان را وارثان برحق فارسی دری بدانیم و زبان فارسی از دیرباز در منطقۀ خراسان جایگاه استوار و ثابت و پابرجایی داشته و ما به همین سبب در گویش‌های خراسان گاه واژه‌ها یا ویژگی‌هایی را می‌بینیم که بسیار قدیم‌اند و فقط می‌توانیم در فارسی متقدم این ویژگی‌ها را ببینیم و در فارسی معیار و فارسی‌ای که امروزه در جریان است ما اصلاً آن ویژگی‌ها را نمی‌بینیم. 

گویش‌های خراسان را به طور کلی به سه دسته تقسیم می‌کنند. دستۀ شمالی در جوین و سبزوار و نیشابور و حوالی آن در جریان است. گویش‌های مرکزی در ترشیز و گناباد و مناطق اطراف آن و گویش‌های جنوبی در بیرجند و فردوس و قائن رواج دارد و تکلم می‌کنند. اما اختلاف این گونه‌ها خیلی زیاد نیست و عملاً فهم متقابل بین تمام گونه‌های فارسی که در منطقۀ خراسان هست برقرار است. گونه‌های خراسان ویژگی‌هایی داشته که از همان ابتدا ادبا و دانشمندان خراسانی به این نکته پی برده بودند که مردم مناطق دیگر ایران خیلی از واژه‌های خراسانی را متوجه نمی‌شوند. به همین سبب دست به تألیف فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌ها زدند که از جمله قدیمی‌ترین آن‌ها می‌توانیم به لغت فرس اسدی اشاره کنیم که در در قرن پنجم نوشته شده است و یکی از متأخرترینشان کتابی است به اسم فرهنگ خراسانی که در قرن یازدهم هجری نوشته شده است. 

یکی دیگر از ویژگی‌های فرهنگ خراسان دوبیتی‌ها و ترانه‌های محلی است که در خراسان جاری است و این ترانه‌ها در اقصی نقاط خراسان با موسیقی و دوتار خراسان به گوش می‌رسد. این ترانه‌ها و در واقع این بومی‌سرودهای خراسان را هم به چند دسته تقسیم می‌کنند که یک طبقه‌بندی کلی به این صورت است که این‌ها را به دسته‌های حقیقی، فراقی و عاشقانه تقسیم می‌کنند. اما دسته‌بندی‌های ریزتری هم وجود دارد. برای مثال، اشعاری که در عروسی‌ها خوانده می‌شود، اشعاری که در هنگام سوگ خوانده می‌شود. جالب است که در بیرجند به اشعاری که در موقع سوگ خوانده می‌شود «ختمیو» می‌گویند. و اشعاری که در موقع کار و درو و کشاورزی و قالی‌بافی و امثالهم می‌خوانند. یا اشعار مذهبی که در ماه رمضان می‌خوانند و رمضان‌خوانی و سحرخوانی می‌گویند. که من برای این قسمت یکی از این دوبیتی‌های خراسان را انتخاب کردم.

مجری: از کدام قسمتش؟ عاشقانه است؟ یا برای فراق است؟

دکتر طامه: عاشقانه است. «نِماشُوم گو که از گوگَل بِیایه، سیه‌چشمُم بگو دُوختن دَرآیه، دو چشمش بر من و دستش به گُودوش، که گُودوش بشکینه وای بر من». حالا شما به‌عنوان کسی که فارسی معیار زبانتان است، چقدر از این دوبیتی متوجه می‌شوید؟

مجری: «سیه‌چشم» رو من متوجه شدم. خیلی سخت است. اول که «گوگَل» رو گوگِل خوندم می‌خواستم بگویم ما گوگل داشتیم زمانی که گوگل در دنیا وجود نداشت. شما معنی کنید.

دکتر طامه: «نِماشُوم» یک واژۀ ترکیبی است که از دو کلمه تشکیل شده است. «نِما» صورت تخفیف یافتۀ «نماز» است و «شوم» صورت دیگر و کاهش یافتۀ «شام» است. این تحول آوایی در فارسی هم اتفاق می‌افتد. «نماشوم» یعنی نماز شب که به‌معنی سر شب یا مغرب است. مثلاً ما در فارسی هم می‌گوییم «نان»، ولی وقتی با محاوره صحبت می‌کنیم می‌گوییم «نون»، «میدان»، «میدون»، «تمام»، «تموم». این اتفاق هم همین جا افتاده است. پس نماشوم می‌شود سر شب یا مغرب که این در واقع دارد این ویژگی را نشان می‌دهد که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی پیش از اینکه ساعت وجود داشته باشد، مدیریت زمان از طریق اوقات شرعی اتفاق می‌افتاده است. واژۀ دوم «گو»، صورت گویشی واژۀ گاو است که در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی به‌صورت «گاو»، «گاوه» و... آمده است. در خراسان و این ترانه به‌صورت «گو» آمده است. «گوگَل» جزء اولش همان «گو» است؛ یعنی گاو و «گَل» یعنی گله. گوگل یعنی گلۀ گاو که اینجا به‌معنی چراگاه است. چیزی که جالب است این است که در زبان‌ها و فرهنگ ایرانی برای نامیدن چراگاه از دوران باستان از واژۀ «گاو» استفاده شده است. برای مثال در زبان اوستایی «گَئُ یَئُیتی»، «گئُ» به‌معنی گاو و چراگاه است.

مجری: حالا این گاو نماد چیست؟ دلیل خاصی دارد موقع نماز شب گاو از چرا برمی‌گردد؟

دکتر طامه: نه فرقی نمی‌کند، چه گوسفند باشد چه گاو، گله موقع غروب به آبادی و روستا برمی‌گردد. «دوختن» هم در واقع صورت اصلی مصدری است که ما امروز «دوشیدن» می‌گوییم. صورت اصلی مصدر، دوختن بوده که در زبان‌ها و گویش‌های امروز هم به‌کار می‌رود. «گودوش» به‌معنی ظرفی است که برای دوشیدن شیر گاو به‌کار می‌رود. این در متون فارسی به‌صورت گاودوش و گاودوشه هم آمده است. و نکتۀ دیگری که باید اینجا ذکر کنم این است که واژۀ «گاو» در فرهنگ و زبان‌های ایرانی علاوه بر اینکه برای نامیدن این جانور به‌کار می‌رفته برای فرآورده‌های آن هم به‌کار می‌رفته. مانند شیر، پوست، گوشت که این‌ها را هم با واژۀ گاو نشان می‌دادند. می‌گوید وقتی که دو چشمش بر من و دستش به ظرف شیر است، وقتی که من را می‌بیند ظرف می‌افتد و می‌شکند و ای وای بر من.

چیکدۀ مطالب به قلم دکتر طامه:

باتوجه ‌به شواهد تاریخی می‌توان گفت که خراسان در اصل مأوای زبان‌های ایرانی‌ای بوده که به لحاظ طبقه‌بندی جزء گروه شمالی زبان‌های ایرانی بوده‌اند. ظاهراً از قرن چهارم میلادی با ورود سپاهیان ساسانی از مداین به این منطقه گونه‌ای از فارسی میانه رفته‌رفته جای زبان‌های پارتی را در این منطقه می‌گیرد. سپس با ورود اسلام به ایران در سرتاسر منطقۀ خراسان زبان فارسی دری کاملاً رایج می‌شود. گویش‌های امروزی خراسان که گونه‌هایی از فارسی به‌شمار می‌آیند به‌واقع وارثان برحق زبان فارسی دری هستند. ازآنجاکه زبان فارسی همیشه در خراسان پایگاهی استوار و پابرجا داشته است در گویش‌های فارسی خراسان هنوز برخی از ویژگی‌های فارسی متقدم را می‌توان بازجست. گویش‌های فارسی رایج در این ناحیه را برای سهولت می‌توان گویش‌های خراسانی نامید.

گویش‌های خراسانی را، به‌طور کلی، به سه گروه تقسیم می‌کنند: ۱) گروه شمالی که در جوین، سبزوار و نیشابور و پیرامون آنها رایج است؛ ۲) گروه مرکزی که در تُرشیز و در گناباد و پیرامون آن به‌کار می‌رود؛ ۳) گروه جنوبی که گویشوران آن در قائن، فردوس و بیرجند و اطراف آن ساکن هستند. اختلاف این گونه‌ها بسیار اندک است و فهم متقابل بین آنها برقرار است. در کل باید گفت، تمام گویش‌های خراسان از دستۀ زبان‌های ایرانی نو غربی و از شاخۀ جنوبی این دسته هستند.

ازجمله گویش‌های مشهور خراسان می‌توان به گویش‌هایی مانند قوچانی، سبزواری، نیشابوری، تربتی (حیدریه و جام)، گویش خواف و گناباد در خراسان رضوی؛ گویش بیرجندی، قائنی و گویش فردوس در خراسان جنوبی؛ و اسفراینی، جاجرمی و سنخواستی در خراسان شمالی اشاره کرد.

۱ نظر ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۵

واژه‌شناسی - ۲۰

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، چهارده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۳۱ مگابایت



دکتر شیوا: در سه هفتۀ گذشته موضوع سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام پرندگان بود. اما ما بیشتر به پرندگانی پرداختیم که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. برای نمونه کلاغ از کاغ‌کاغ، جوجه از جیک‌جیک، لک‌لک از صدای به هم خوردن منقارش، کوکو، چلچله، چکاوک، بدبده، باقرقره. این‌ها را گفتیم و اصطلاح نام‌آوا را به میان آوردیم. بایسته است که همین جا یادی کنیم از عضو فقید فرهنگستان، دکتر مصطفی مقربی که ایشان نخستین بار واژۀ نام‌آوا را در زبان فارسی وضع کردند و به‌کار گرفتند. امروز می‌خواهیم نام‌آواها را فراتر از نام پرندگان در‌ حوزۀ زبان به‌صورت عمومی بررسی کنیم. یکی از شیوه‌های نام‌گذاری انسان بر روی پدیده‌های پیرامونی تقلید از صدای طبیعی بوده که به آن نام‌آوا گفتیم. برای نمونه در صدای جانوران ما نام‌آوای جیک‌جیک برای صدای گنجشک داریم، قدقد برای صدای مرغ داریم، میومیو برای گربه داریم، قوقولی‌قوقو برای خروس، بغبغو برای کبوتر. این‌ها نام‌آوا هستند اما نام‌آوا محدود به تقلید از صدای جانوران در زبان نمی‌شود. همچنان که هفتۀ گذشته هم اشاره کردیم اغلب این نام‌آواها تکراری‌اند چون که در طبیعت هم صدایشان مرتب تکرار می‌شود. یعنی وقتی جیک‌جیک گنجشک پیوسته است، در زبان هم که می‌خواهد بازنمایی شود، به‌صورت یک واژۀ دوبخشی یا تکراری این بازنمایی اتفاق می‌افتد.

از صدای جانوران بیاییم به عموم واژه‌های زبان. ببینیم که نام‌آواها در کجا حضور دارند. برای نمونه صدای جوشیدن آب را در نظر بگیرید. در زبان با نام‌آوای «غلغل» آب یا مثلاً سماور تعبیر می‌شود. صدای نجوا یا در گوشی صحبت کردن به‌صورت «پچ‌پچ»، صدای غذا خوردن با نام‌آوای «ملچ‌مولوچ»، صدای راه رفتن در زمینی که کمی آب در آن هست با «چلپ‌چلپ»، صدای برخورد پیوسته و مدام دو شی سخت به هم با «تلق‌تلق» یا «تلق‌تلوق»، صدای تخمه شکستن با «چیلیک‌چیلیک»، صدای کشیده شدن چیز سنگین بر زمین با «خرّوخر» و صداهای گوناگون زبانی را ما این گونه با نام‌آوا بیان می‌کنیم.

مجری: همیشه این تکرار وجود دارد یا بعضی وقت‌ها واژه‌ها باهم فرق دارند؟

دکتر شیوا: اول این را یادآوری کنیم که وقتی می‌گوییم چیلیک‌چیلیک صدای تخمه شکستن است، ما داریم صدای طبیعی را در قالب زبان می‌ریزیم. زبان هم محدودیت آوایی دارد هم محدودیت ساختاری. بنابراین طبیعی است که یک مقداری از صدای طبیعی فاصله بگیرد. به همین دلیل به‌ویژه وقتی واژه‌های نام‌آوا تک‌بخشی هستند، برای عموم مردم شناسایی آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. برای نمونه واژۀ «بوق» را در نظر بگیرید. بوق نام‌آواست. یعنی صدای طبیعی که ما به‌عنوان بوق را می‌شنویم در زبان بازسازی می‌کنیم و همان را می‌گوییم. بچه‌ها هم که با ماشین‌های اسباب‌بازی‌شان بازی می‌کنند ممکن است همین «بیب» یا «بوق» را به‌کار ببرند. یا واژۀ دیگر، «زنگ». صدای زنگ چیزی جز زینگ نمی‌تواند باشد. در زبان به‌صورت زنگ درآمده و یک نام‌آوای زبان فارسی به‌حساب می‌آید. یا «فوت»؛ چیزی نیست جز صدایی که به واژه تبدیل شده و در قالب نام‌آوا ریخته شده. اگر در واژه‌ها درنگ و تأمل کنیم و در ذهنمان ارتباط واژه را با صدای طبیعی مقایسه کنیم، پی به نام‌آوا بودن برخی از آن‌ها خواهیم برد. مثلاً من چند واژه می‌گویم بینندگان توجه کنند. یکی از این‌ها مثلاً «جرقه» است. جرقه صدای خود این واژه را تداعی می‌کند. «ترقه»، «فشفشه»، «فرفره»، «جغجغه»، «قهقهه». در زبان فارسی صدای بلندِ خندیدن را به‌صورت قهقه یا قاه‌قاه داریم. اما اگر این صدا هم شدید باشد هم مفصل و طولانی باشد، آن را با واژۀ «قش‌قش» تعبیر می‌کنیم. حالا اگر صدای خفیف‌تری از قهقه داشته باشد با «هرهر» و «کِرکِر» صدای خنده را می‌رسانیم. واژۀ دیگر، تک‌بخشی است: «عطسه». دقیقاً صداست که در زبان بازنمایی می‌شود. «سکسکه»، «خروپف». در اصطلاحات زبان فارسی دندان‌قروچه داریم. یعنی ساییدن و فشردن دندان‌ها به هم. این «قروچ» صدای کشیده شدن دندان‌هاست که در نام‌آوا تجلی پیدا کرده است.

مجری: من تصور می‌کنم جاهایی که روایتی از یک زندگی را بیان می‌کند، معمولاً از این واژه‌ها بیشتر استفاده می‌شود.

دکتر شیوا: بله؛ به‌ویژه در داستان‌ها بسیار به‌کار می‌رود. چون این یک نوع ملموس شدن را در زبان به دنبال دارد. کاربرد نام‌آواهاست. وقتی می‌گویید «در صدایی کرد و باز شد»، این را مقایسه کنید با «در قژّی کرد و باز شد». کدام یک ملموس‌تر است؟ بی‌گمان دومی برای شنونده آشناتر است و راحت‌تر می‌تواند این ویژگی را تداعی کند. به همین دلیل است که برای کودکان معمولاً از نام‌آوا استفاده می‌کنیم. به‌فرض پدر و مادر برای نوزاد برای اینکه او را از خطر آتش یا هر شی آسیب‌زا دور کنند می‌گویند «جیز». این جیز در حقیقت نام‌آوای سوختن است و برای کودک، خطر را تداعی و بازسازی می‌کند.

مجری: این منحصر به زبان ماست یا در زبان‌های دیگر در دنیا هم هست؟

دکتر شیوا: این اصطلاحاً ویژگی زبان‌شناسی عمومی است. یعنی در همۀ زبان‌ها نام‌آوا یافت می‌شود. بحث کودک را با این نکته به پایان برسانم که مثلاً کودکان برای نامیدن گوسفند از واژۀ «بَبَیی» استفاده می‌کنند. ببیی نام‌آواست و صدای آن است و بدون واسطه گوسفند را در ذهن کودک تداعی می‌کند. سگ را می‌گویند «هاپو»، یا گربه را «پیشی». این باعث می‌شود که سریع و به‌چابکی این مفهوم انتقال پیدا کند. در زبان فارسی «رعد» و «تندر» داریم. «آسمان‌غرمبه» هم داریم. آسمان غرمبه به‌چالاکی می‌تواند این مفهوم را برساند. اما اینکه فرمودید در زبان‌های دیگر وضعیت‌های نام‌آواها چگونه است، برای نمونه ورزش را مثال بزنیم. ورزش «پینگ‌پنگ» را شما در نظر بگیرید. صدای برخورد توپ به دو سوی تور بر روی میز تنیس روی میز این آوا را پدید می‌آورد و سبب می‌شود که انگلیسی‌زبانان چنین نامی را برای این ورزش بگذارند. یا «کلیک» در اصطلاح رایانه‌ای، دقیقاً نام‌آواست. «درام»، به‌معنای طبل در انگلیسی چیزی جز صدای طبل نیست. یا مثلاً همین کلاغ که در زبان فارسی نام‌آواست در انگلیسی «کلاو» است. یعنی صدای کلاغ در زبان انگلیسی به این شکل نام‌آوا شده است. یا «بمب» را در نظر بگیرید. «بمبا» در ایتالیایی واژه‌ایست که نام‌آوا به‌شمار می‌رود. به فرانسوی و انگلیسی و فارسی رفته و ما همه از این واژه در زبان خودمان به‌عنوان نام‌آوا بهره می‌گیریم.

نمونه‌های زیادی می‌شود آورد. مثلاً ما در زبان فارسی «قیچی» داریم که اصل مغولی دارد و صدای قیچ و قطع کردن است که به‌صورت واژه درآمده است. ما مصدرهایی مثل گفتن و نوشتن و خندیدن در زبان فارسی داریم که مصدرهای عادی‌اند. اما جالب است از نام‌آوا مصدر هم می‌سازیم. مثلاً فروافتادن قطره‌های آب بر زمین، چک‌چک کردن است. چکه از آن ساخته شده و مصدر «چکیدن» را درست کرده‌ایم. یا از تپ‌تپ، صدای تپش، مصدر «تپیدن» را درست کرده‌ایم، مصدر «غریدن»، واژۀ غرش را پدید آورده، «افشاندن» صدایی است که به‌صورت یک واژه تجلی پیدا کرده است. نمونه‌های زیادی هست. مثلاً از میان مصدرها، «خراشیدن» را در نظر بگیرید. خراشیدن دقیقاً چنین صدایی است که در قالب مصدر طرح‌ریزی شده است. یا مصدر «ترکیدن»، صداست، همچنین «کوبیدن». واژه‌های دیگر را هم می‌شود مثال زد. «خروپف»، «رنده»، «ارّه»، «سرفه» در فارسی و «کاف» در انگلیسی. این کتابی که اکنون در دست بنده هست فرهنگ نام‌آوایی فارسی نام دارد. مجموعۀ نام‌آواهای زبان فارسی در این حجم گردآوری شده و به چاپ رسیده است. البته حجمش کم نیست، اما در سنجش با انبوه واژه‌های زبان فارسی نام‌آواها شمارشان اندک است. به خواست خدا در هفته‌های آینده نام‌آوا را در شعر فارسی بررسی خواهیم کرد.

۱ نظر ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۰۰

واژه‌شناسی - ۱۹

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



دکتر شیوا: دو هفتۀ گذشته سخن ما دربارۀ واژه‌شناسی نام‌های پرندگانی بود که نامشان از صدای طبیعی‌شان ساخته شده بود. به سخن دیگر و به اصطلاح زبان‌شناسی نامشان نام‌آوا بود. از کاکایی و لک‌لک و هدهد و کلاغ و جوجه و غاز و قو گفتیم و به جغد رسیدیم. دیدیم که جغد در فارسی کهن بوم، بوف یا کوف نامیده می‌شده که این هر سه نام‌آوا هستند. یعنی از صدای طبیعی جغد ساخته شده‌اند. و باز افزودیم که جغد در فرهنگ ایرانی معمولاً نماد نحوست، بدیمنی، بدشگونی و ویرانی است. اما در ایران باستان و فرهنگ یونان و روم به‌عکس، نماد خردورزی و خوش‌اقبالی بوده است. کوچکترین نوع جغد را هم دیدیم که مرغ حق نامیده می‌شود. مرغ حق در حقیقیت نوعی نام‌گذاری مثبت با جنبۀ معنوی است. یعنی صدای هوهوی شبانۀ جغد به‌نوعی تداعیگر و یادآور راز و نیاز عارفانه است. سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر بلندآوازۀ معاصر ما در بیتی از همین مرغ حق به مرغ یاحق تعبیر کرده است و گفته است «ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب، غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا».

تصویر نخست پرنده‌ایست که نامی با منشأ نام‌آوایی دارد. این پرنده که کمی بزرگتر از گنجشک است، نخودی‌رنگ و سبک‌جثه است و با تاجی که بر فراز سر دارد شناخته می‌شود پرندۀ «چکاوک کاکلی» نام دارد. چکاوک نام‌آواست؛ یعنی برگرفته از صدای این پرنده است که در بیابان‌ها، کشتزارها و علفزارها زندگی می‌کند و در فارسی کهن «ژوله» نامیده می‌شده‌است. نام دیگر چکاوک ژوله بوده است. از میان دستگاه‌های هفتگانۀ موسیقی سنتی ایران دستگاهی به نام همایون داریم که یکی از گوشه‌ها یا نغمه‌های این دستگاه هم چکاوک نامیده شده به‌سبب خوش‌آوازی این پرندۀ زیبا.

تصویر دوم، پرنده‌ایست که با دم بلندش شناخته می‌شود و به هنگام رسیدن فرارسیدن بهار صدایی شبیه کوکو سرمی‌دهد و نامش هم طبعاً «کوکو» است. ناگفته پیداست که کوکو هم نام‌آواست. البته باید دانست که صدای «فاخته» هم که از خانوادۀ کبوتریان است و نام دیگری برای کبوتر کوهپایه یا کبوتر جنگلی به‌شمار می‌رود، آن هم کوکو است. به همین دلیل گاهی کوکو و فاخته به‌اشتباه باهم یکی انگاشته شده‌اند. اما باید دانست که از لحاظ پرنده‌شناسی در دو دسته جای می‌گیرند.

پرندۀ بعدی پرنده‌ای با منقار کوچک، ضخیم، خمیده و بال‌های کوتاه و صدای بلند است که «بلدرچین» نام دارد. بلدرچین ۱۷ سانتی‌متر بیشتر طول ندارد و بیشتر از اینکه در طبیعت دیده شود، صدایش شنیده می‌شود. بلدرچین را که واژه‌ای ترکی است در فارسی «کَرَک» یا «بَدبَده» می‌گفتند. بدبده هم همچنان که روشن است صداست. یعنی تقلیدی از صدای این پرنده که برای نام‌گذاری آن استفاده شده است. 

تصویر بعدی پرندۀ مهاجری است که با بدن سیاه و سفید و جلای بنفش و دم دوشاخه‌ای که دارد نویدبخش فرارسیدن بهار است و «پرستو» نام دارد. پرستو احتمالاً از ریشۀ پریدن باشد. چراکه در فارسی میانه پریدن را به‌صورت پریستن هم تلفظ می‌کردند. بنابراین پرستو معنایی همانند پرنده باید داشته باشد.

مجری: گاهی اوقات واژگان عشق و عاشقی را هم هم‌سنگ با پرستو به‌کار می‌برند. دلیل خاصی دارد؟

دکتر شیوا: این علاقۀ ویژه‌ای که پرستو به جفت خود دارد و همکاری که پرستو با جفت خود در بنای آشیانه‌های گلی می‌کند این تصور را ایجاد کرده است. نام دیگر پرستو «چلچله» است. ناگفته پیداست که چلچله نام‌آواست. یعنی صدای این پرنده سبب نام‌گذاری شده است.

پرندۀ بعدی از خانوادۀ مرغ میناست. به مرغ مینا یا مرغ مقلد در هفته‌های پیشین پرداختیم. اما این پرنده پرندۀ اجتماعی و پرسروصداست که اغلب صدای پرندگان دیگر را تقلید می‌کند. در دسته‌های بزرگ دیده می‌شود و پر و بال سبز سیاه شفاف با خال‌های کوچک سفید دارد و همچنان که گفتیم خویشاوند با مرغ میناست و «سار» نامیده می‌شود. سار هم نام‌آوا به‌شمار می‌آید. رودکی سمرقندی، پدر شعر فارسی در بیتی این گونه توصیف می‌کند که «بلبل همی بخوانَد در شاخسار بید، سار از درخت سرو مر او را شده مجیب». بلبل بر روی بید آواز سر داده و بر درخت سرو، سار هم جواب‌گوی اوست در طبیعت.

پرندۀ پایانی خویشاوند کبوتر است و شبیه به کبک. یکی از زیباترین، خوش‌رنگ‌ترین و خوش‌ترکیب‌ترین پرندگان خاورمیانه به‌شمار می‌آید و چنانکه تصویرش را بینندگان ارجمند می‌بینند «باقرقره» یا «کوکر» نام دارد. هر دوی این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی صدای طبیعی پرنده را در نام‌گذاری تقلید کرده‌اند. زیستگاه باقرقره عمدتاً در مناطق خشک و بیابانی است و این پرندگان به‌صورت گروهی مسافت زیادی را می‌پیمایند تا به منبع آب دست پیدا کنند.

در بررسی نام‌آواهای پرندگان که تاکنون انجام گرفت اگر بینندگان باریک شوند و دقت کنند خواهند دید که در نمونه‌هایی مانند کاکایی، لک‌لک، هدهد، چلچله، کوکو، باقرقره و همین بدبده در حقیقت واژه و ساختمان واژه دوبخشی است. یعنی تکرار می‌شود. علت این است که در طبیعت این پرندگان صدای خودشان را مرتب تکرار می‌کنند و بازتاب این تکرار در ساختار واژه هم به چشم می‌خورد. یعنی گاهی اوقات نام‌آواها تکراری هستند و دارای بخش‌های تکرارشونده.

۷ نظر ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۰

واژه‌شناسی - ۱۸

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۵ مگابایت



دکتر شیوا: در واژه‌شناسی نام‌های پرندگان، ما سخن را پی گرفتیم با «لک‌لک»، «دُرنا» یا «کلنگ»، «هدهد» یا «شانه‌به‌سر» که با نام‌های «پوپو» و «پوپک» هم شناخته می‌شود و سرانجام «کبک». و گفتیم در واژه‌هایی مانند مرغ کاکایی، کبک، هدهد سبب نام‌گذاری، صدای این پرندگان در طبیعت بوده است. یعنی انسان در برخورد با پدیده‌های پیرامونی گاهی هنگام نام‌گذاری صدا را مبنا قرار می‌دهد و آن نام را بر پدیده، پرنده یا هر موجودی می‌نهد و اصطلاحش در زبان‌شناسی نام‌آواست، یعنی نامِ آوایی، نام‌گذاری بر اساس آوا یا صدا. دیدیم که برای نمونه به هم خوردن منقارهای لک‌لک صدای تق‌تق و لق‌لق پدید می‌آورد و نام لک‌لک را شکل می‌دهد. یا صدای کاغ‌کاغ کلاغ نام کلاغ را در زبان فارسی پدید آورده است. صدای جیک‌جیک هم واژۀ جوجه از آن ساخته شده در فارسی و چیکن در انگلیسی. امروز پرندگانی که نامشان منشأ نام‌آوایی دارد را ادامه می‌دهیم.

نخستین پرنده، «غاز» است. پرنده‌ای که از اردک بزرگتر است، گردن بلندتری دارد، و پرسروصداتر هم هست. غازها می‌توانند علاوه بر شنا در آب در خشکی هم بچرند و در پی غذا بگردند. تصویر دوم «قو» هست. قو که از غاز بزرگتر است و گردن بلندتری هم دارد سراسر سپید است، با منقار نارنجی‌رنگ. در طبیعت، فرود قوها هنگام پرواز بر سطح آب بسیار دیدنی و حیرت‌انگیز است. هم «قو» و هم «غاز» واژه‌هایی با ریشۀ ترکی هستند. اما در عین حال نام‌آوا به‌شمار می‌آیند. یعنی دو واژۀ قو و غاز برگرفته از صدای این دو پرنده هستند. ولی باز باید توجه داشت که وقتی انسان نام‌گذاری بر اساس صداها می‌کند، باید این صداها را ببرد در قالب زبان خودش جای دهد. محدودیت‌های زبانی سبب تغییر در این صداها می‌شود و گاهی تشخیص نام‌آواها به‌آسانی امکان‌پذیر نیست.

پرندۀ سوم، «جغد» نام دارد. این تصویر نوعی جغد کوچک به نام مرغ حق است. در ساختار جثۀ جغد چشم‌ها بسیار درشت هستند. چون جغد، پرندۀ شب‌شکار است و شب‌پرواز. این چشم‌های درشت به او برای یافتن شکار کمک می‌کند. همچنین این دو چشم جلوی سر قرار گرفته‌اند. این کمک می‌کند که فاصلۀ شکار را به‌راحتی تشخیص دهد و کوچکترین حرکت جنبنده‌ای را شناسایی کند. اما در عوض جغد نمی‌تواند اطراف و پشت سر خودش را ببیند. به همین دلیل سرش به‌گونه‌ای آفریده شده که می‌تواند ۱۸۰ درجه به عقب برگردد، برای اینکه دید پیرامونی و عقب را هم داشته باشد. ساختار پر و بال جغد و شیوۀ پروازش هم به‌گونه‌ای آفریده شده که باعث می‌شود در شب پروازی کاملاً بی‌صدا داشته باشد. یعنی بتواند شبیخون بزند بر شکار خودش و آن را در هنگام شب صید بکند.

«جغد» واژه‌ای سُغدی است. شاید این نام برای بینندگان آشنا نباشد. سُغد منطقه‌ای کهن در آسیای میانه یا مرکزی بین دو رود جیحون و سیحون بوده و کمابیش برابر می‌افتد با بخش‌هایی از تاجیکستان و ازبکستان امروزی. زبان سغدی یکی از زبان‌های ایرانی در دورۀ میانه است. یعنی با زبان فارسی خویشاوندی دارد. به جز جغد مثلاً واژۀ آشنای «آغاز» از زبان سغدی به فارسی راه پیدا کرده است. اما نکتۀ اصلی اینجاست که در زبان فارسی کهن جغد را «بوم»، «بوف» و «کوف» می‌نامیدند و باز هم این سه نام، نام‌آواست. یعنی بوم از صدای جغد گرفته شده است همچنان که بوف و کوف این ویژگی را دارند.

همچنان که که گفتیم جغد با پرواز بی‌صدا و چنگال‌های نیرومندش می‌تواند شکار را آنی به صید خودش دربیاورد. تصویری که دیدیم جغدی است با نام مرغ حق. مرغ در حدود ۲۰ سانتی‌متر طولش هست. اما یک جغد دیگر که تصویر آن را می‌بینید شاه‌بوف، بزرگترین بوف خاورمیانه است که ۷۰ سانتی‌متر طول دارد. حدود ده نوع جغد در ایران یافت می‌شود که جغد جنگلی و تالابی و طلایی و خال‌دار و شاخ‌دار و بوف برفی از جملۀ این جغدها هستند.

در فرهنگ‌ها با جغد برخورد دوگانه‌ای شده است. مثلاً در ایران باستان جغد پرنده‌ای سودمند به‌شمار آمده اما در فرهنگ امروزی ایرانیان جغد نماد نحوسَت، بدیمنی و بدشگونی است و می‌گویند که جغد در ویرانه‌ها آشیانه دارد. اما در فرهنگ باستان ایران و همچنین فرهنگ یونان باستان و روم جغد نماد خوش‌اقبالی و شگون بوده است. به‌گونه‌ای که این پرنده را نماد آتن قلمداد می‌کردند. امروز هم همین طور است. در بیشتر کشورهای غربی جغد را نماد خرد و خوش‌اقبالی می‌دانند.

۱ نظر ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۷

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۹ ق.ظ

زمان پخش: ۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۸ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمروی واژه‌شناسی فصلی را گشودیم با نام واژه‌شناسی جانوران و این فصل را با واژه‌شناسی پرندگان آغاز کردیم. در واپسین جلسه‌ای که داشتیم واژۀ «مرغ» را به میان آوردیم و در ساختار واژه‌هایی که «مرغ» به‌کار رفته بود دیدیم که مرغ نه به‌معنای مرغ امروزی در برابر خروس بلکه به‌معنای عام پرنده به‌کار رفته و نمونه‌اش هم مرغ سحر یا همان بلبل، مرغابی به‌معنای پرندۀ آبزی، مرغ عشق، مرغ مینا یا مرغ مقلد، مرغ سقا یا پلیکان و مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل است.

امروز می‌خواهیم پرنده‌ای را مطرح کنیم که از نظر ظاهری شباهت‌هایی با حواصیل یا مرغ ماهی‌خوار و پلیکان دارد و آن «لک‌لک» است. لک‌لک منقار بلند و پاهای بلندی دارد و از لحاظ ظاهری همچنان که عرض شد شباهت دارد با مرغ ماهی‌خوار یا حواصیل. تفاوتش در این است که برعکس آن پرندگان، لک‌لک گردن خودش را صاف و کشیده نگه‌می‌دارد و به‌شکل S درنمی‌آورد. نکتۀ دیگر این است که لک‌لک اندام پدیدآورندۀ صدا در حنجره ندارد. بنابراین برای ایجاد ارتباط، لک‌لک‌ها منقار خودشان را به هم می‌زنند و صدایی پدید می‌آید که شبیه تق‌تق، لق‌لق یا چنین چیزی است. و جالب این است که نام لک‌لک برگرفته از همین صدای طبیعی است. یعنی لک‌لک همان صدایی است که از منقار پدید می‌آید. این دوپاره بودن واژۀ لک‌لک هم نشان دهندۀ همین تکرار صدایی است که در طبیعت وجود دارد و سبب نام‌گذاری این پرنده شده است.

پرندۀ بعدی هم شباهتی دارد با لک‌لک و حواصیل. این پرنده «درنا» است. درنا واژه‌ای ترکی است. ریشۀ ترکی دارد. علت نام‌گذاری این پرنده در ترکی که بحثش جداست؛ اما درنا از لحاظ ظاهری کمی بزرگتر از لک‌لک است ولی منقارش کوچکتر است. معروف‌ترین درنا در ایران درنای سیبِری یا درنای سفید است که از ناحیۀ سیبری یا سیبِری در فصل سرد زمستان معمولاً به مازندران و منطقۀ فریدونکنار مهاجرت می‌کند. اما متأسفانه هر ساله از جمعیت درناهای مهاجر کاسته می‌شود از جمله به‌دلیل شکار آن‌ها به دست شکارچیان. رنگ قرمز صورت و منقار و پاهای درنا در کنار حرکات این پرنده آن را شبیه به دلقک کرده است. واژۀ ترکی «درنا» در فارسی کهن «کلنگ» نامیده می‌شده‌است. می‌دانید که کلنگ دست‌افزاری است که برای کندن زمین یا خراب کردن دیوار و مانند این‌ها کاربرد دارد. سبب این نام‌گذاری، منقار تیز و کلنگ‌مانند آن است. در زبان فارسی کلنگ با کندن از یک ریشه است و این شیوۀ نام‌گذاری را پیش‌تر در واژۀ پلیکان هم عرض کردیم. یعنی پلیکان از فرانسوی به فارسی راه یافته، اما ریشۀ یونانی پلیکان به‌معنای تبر است؛ چراکه منقاری تبرمانند دارد.

پرندۀ سوم «هدهد» است که نام دیگرش شانه‌به‌سر است. هدهد واژه‌ایست عربی و شانه‌به‌سر در فارسی گفته می‌شود. این پرنده نامش در قرآن مجید در سورۀ نمل آمده است. از این رو مرغ سلیمان هم نامیده می‌شود. چراکه همین پرنده است که خبر سرزمین سبا را برای حضرت سلیمان می‌آورد. حافظ در غزلی می‌گوید که «مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد، هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد». هدهد از لحاظ ظاهری سر و گردن و سینۀ قهوه‌ای روشن دارد، اما بال‌ها و دمش نوارهای سیاه و سفید دارد. بیشتر از همه هدهد با تاج زیبایش شناخته می‌شود که انتهای این تاج هم سیاه‌رنگ است. نام هدهد مانند لک‌لک برگرفته از صدای طبیعی‌اش است. صدای هدهد، شبیه هدهد است. البته به‌گونه‌های مختلف شنیده می‌شود. مثلاً در فارسی همین هدهد عربی را در قدیم هوهو و پوپو و پوپک می‌گفتند. هدهد در داستان منطق‌الطیر که گروهی از پرندگان به سوی سیمرغ می‌روند برای اینکه او را پیدا کنند هدایت و رهبری آن‌ها را برعهده می‌گیرد و در منطق‌الطیر خطاب به هدهد می‌کند که «مرحبا ای هدهد هادی شده، در حقیقت پیک هر وادی شده». همچنان که دیدیم واژه‌هایی مانند هدهد، لک‌لک، یا مرغ دریایی که نوعی از آن کاکایی نامیده می‌شد نامشان برگرفته از صدای طبیعی‌شان است. در اصطلاح زبان‌شناسی ما به چنین نام‌هایی نام‌آوا می‌گوییم. نام‌آوا در حقیقت نامِ آوایی است، نام مبتنی بر صدا و نام برگرفته از صدای طبیعی و نام تقلیدی از صدای طبیعی پرنده است. این یکی از شیوه‌های نام‌گذاری در زبان است. برای نمونه واژۀ «جوجه» در زبان فارسی از صدای جیک‌جیک گرفته شده و ساخته شده است. جالب‌تر اینکه در زبان انگلیسی هم «چیکن» از همین صدا ساخته شده است. یا همین «کلاغ»، صدایش با قارقار شناخته می‌شود، اما از کاغ‌کاغ یا قاق‌قاق هم در زبان فارسی به‌عنوان صدای کلاغ یاد شده و این‌ها هم نام‌آوا هستند. یعنی از همین کاغ‌کاغ است که واژۀ کلاغ ساخته می‌شود.

پرندۀ چهارم «کبک» است. پرنده‌ای بسیار زیبا با گوشت لذیذ که متأسفانه طرف توجه شکارچیان هم هست. ما دو نوع کبک داریم. یکی کبک عادی، و دیگری کبک دری یا دره‌ای که اندامی تقریباً دو برابر کبک عادی دارد.

مجری: صدای عجیبی دارد.

دکتر شیوا: صدای کبک را به‌صورت‌های مختلف ضبط کرده‌اند. مثلاً کاکا، یا کب‌کب که گاهی اوقات به‌صورت قهقهه هم شنیده می‌شود. حافظ در بیتی می‌گوید «دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ، که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود». قهقهه و خرامیدن کبک را در این بیت آورده است. کبک بدن گرد و سنگینی دارد و راه رفتنش با ناز و زیبایی خاصی همراه است و ما در ضرب‌المثل‌ها داریم که زاغ یا کلاغ آمد راه رفتن کبک را فرابگیرد، اما راه رفتن خود را هم فراموش کرد.

۴ نظر ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۹

واژه‌شناسی - ۱۶

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ق.ظ

زمان پخش: ۳۱ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۶ مگابایت



دکتر شیوا: در هفتۀ گذشته در قلمرو واژه‌شناسی ما به نام‌های پرندگان پرداختیم و دانستیم که سازۀ نخستین واژۀ «دارکوب»، «دار» به‌معنای درخت است. «کبوتر» به‌معنای کبودرنگ است. برای «سهره» یا «سیره» دو ریشه‌شناسی برشمریم. یکی از سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ و دیگری سَیره به‌معنای چهچه زدن. و گفتیم که «قناری» نامش بازمی‌گردد به خاستگاه و موطنش که جزایر قناری اسپانیا باشد. امروز همین بحث را دنبال می‌کنیم با واژۀ «مرغ». مرغ در فارسی کهن اغلب به‌معنای عام پرنده بوده است. یعنی به هر نوع پرنده‌ای مرغ می‌گفتند. اما به جای مرغ در برابر خروس در زمان گذشته یا مرغ خانگی را به‌کار می‌بردند، به‌معنای پرندۀ خانگی، یا از واژۀ «ماکیان» بهره می‌گرفتند. واژۀ ماکیان که هم‌ریشه با ماده و مادیان است در زبان فارسی امروز به دسته یا راسته‌ای از پرندگان گفته می‌شود که بالشان نسبت به جثه‌شان کوتاه‌تر است و توانایی پرواز در مسافت طولانی را ندارند. همین جا یادی کنیم از زنده‌یاد علامه علی‌اکبر دهخدا که عمر پربرکت خود را صرف گردآوری و نگارش لغت‌نامۀ دهخدا کرد. او در مثنوی کوتاهی می‌گوید که هنوزم ز خردی به خاطر در است، هنوز از دوران کودکی به یاد دارم که در لانۀ ماکیان برده دست، به منقارم آن سان به‌سختی گزید، که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید، پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان، وطن‌داری آموز از ماکیان.

بازگردیم به واژۀ مرغ. مرغ به‌معنای عام پرنده بوده اما مرغ سحر، همان بلبل است. مرغ سحر یا پرندۀ صبح‌گاهی. البته مرغ سحری را در زبان فارسی کهن به خروس می‌گفتند و ما می‌دانیم که خروس با خروش و خروشیدن از یک ریشه است. حافظ در بیتی دربارۀ مرغ سحر می‌گوید که «قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس، نه هر کو ورقی خواند معانی دانست». و نام بلبل، با غلغل به‌معنای صدا سردادن از یک ریشه است. بلبل پرنده‌ایست مانند سهره و قناری، به‌اندازۀ گنجشک با پشت قهوه‌ای و شکم خاکستری. برخلاف چهچۀ زیبا و دل‌انگیزش پر و بال چندان زیبایی ندارد. بلبل در ادب فارسی افزون بر مرغ سحر، مرغ چمن هم نامیده شده است. چمن به‌معنای باغ. همچنین «هزارآوا» و «هزاردستان» به آن گفته‌اند. «دستان» به‌معنای آهنگ و لحن است و این هزار عدد کثرت یا بسیاری است. مقصود از هزاردستان و هزارآوا گوناگونی و تنوع آواهایی است که این پرندۀ خوش‌آواز تولید می‌کند. باز در سنت ادبی شعر فارسی بلبل، شیفته، دلبسته و عاشق گل (گل سرخ) شناخته می‌شود. حافظ می‌گوید که «بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش». خوش‌سخنی و خوش‌آوایی بلبل به برکت هم‌صحبتی و دل‌باختگی به گل (گل سرخ) است.

در طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که سخن می‌گفتیم از تصویر گل‌ومرغ صحبت کردیم. گل‌ومرغ برای تزئین جلد قرآن مجید و قلمدان‌نگاری استفاده می‌شود. منظور از گل در اینجا گل سرخ و منظور از مرغ، مرغ سحر یا بلبل است. عشق مرغ به گل را می‌شود در اینجا نمادی از جوشش، کشش و حرکت عارف به سوی حق و وصال حق دانست.

بازگردیم به واژۀ «مرغ» به‌معنای پرنده و جست‌وجو کنیم که مرغ در معنای کهن، امروزه در چه واژه‌هایی کاربرد دارد. از «مرغابی» آغاز کنیم. مرغابی همان مرغ آبی یا پرندۀ آبیست. پرنده‌ای با گردن دراز اما پا و دم کوتاه که پاهایش پرده‌دار هستند و کمک می‌کنند به حرکت در آب. هر چند که برخی از مرغابی‌ها که در خشکی می‌چرند به همین سبب کج و سنگین بایستی راه بروند. اردک، غاز، و قو از راستۀ مرغابی‌سانان هستند.

تصویر بعدی، «مرغ عشق» است؛ پرندۀ عشق. مرغ عشق به‌رنگ‌های سبز، زرد و خاکستری در طبیعت یافت می‌شود و سرش تا گردن معمولاً به‌رنگ زرد است. منقارش مانند طوطی‌سانان خمیده است و پرندۀ کوچکی است. خاستگاه مرغ عشق کشور استرالیاست.

مرغ دیگر، «مرغ مینا» که از راستۀ سارهاست. پرنده‌ایست با بال‌های رنگارنگ و ویژگی آن توانایی تقلید صداست. به همین دلیل در زبان فارسی مرغ مینا را مرغ مقلد هم نامیده‌اند. البته «مینا» در پرندۀ مرغ مینا با میناکاری و آن لعاب شیشه‌ای و شفافی که برای تزئین فلزات و کاشی‌ها به‌کار می‌رود تفاوت می‌کند و واژه‌ای هندی است.

پرندۀ دیگری که در ساخت نامش از «مرغ» بهره گرفته شده است «مرغ ماهی‌خوار» است. «مرغ» به‌معنای پرنده و «خوار» شکل دیگری از خور به‌معنای خوردن است که ما در واژه‌هایی مانند خون‌خوار هم با آن مواجهیم. نام دیگر مرغ ماهی‌خوار «حواصیل» است. حواصیل از حوصله می‌آید و حوصله به‌معنای چینه‌دان پرنده است. این مرغ گردن دراز و پاهای درازی دارد و آب‌چر است. یعنی با این پاهای درازش می‌تواند در آب‌های کم‌عمق قرار بگیرد و به شکار ماهی بپردازد. نکتۀ جالب این است که حواصیل خاکستری منقار کشیده و نیزه‌مانندی دارد که وقتی گردن بلندش را به‌شکل حرف S دربیاورد این را با شتاب زیاد به سوی شکار پرتاب کند و آن را به صید خودش دربیاورد.

تصویر بعدی، «مرغ دریایی» است که گونه‌هایی از آن در زبان فارسی «کاکایی» نامیده می‌شود. اینجا هم مرغ به‌معنای پرنده و مرغ دریایی همان پرندۀ دریایی است. کاکایی هم احتمالاً برگرفته از صدای این پرنده است که در نزدیکی ساحل شنیده می‌شود. این البته نوعی از کاکایی به نام کاکایی منقارحلقه‌ایست.

تصویر بعدی «مرغ سقا» یا «پلیکان» نام دارد. پلیکان واژه‌ایست که از فرانسوی به زبان فارسی راه پیدا کرده اما اصل یونانی دارد و به‌معنای تبر است. به‌خاطر اینکه منقار این پرنده تبرمانند است چنین نامی برایش در زبان یونانی نهاده‌اند. اما مرغ سقا از کجا گرفته شده است؟ چنانکه در تصویر آشکار است کیسه‌ای زیر منقار پلیکان وجود دارد که شباهت دارد به مشک سقا. «سقا» به‌معنای فروشندۀ آب یا آب‌رسان در زبان فارسی گذشته کاربرد داشته است.

تصویر بعدی تصویری از مشکی است که عشایر در آن دوغ می‌ریزند و مشک می‌زنند و آن را تبدیل به کره می‌کنند. به این عمل مشک زدن یا مشک‌زنی گفته می‌شود. مشک همان پوست دباغی شده و دوختۀ جانوران مثل گوسفند و بز است که هم برای تهیۀ کره از آن استفاده می‌کردند هم برای نگه‌داری آب و مایعات کاربرد داشته است. مشک اگر دباغی نشده باشد نامش «خیک» می‌شود.

۲ نظر ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۰

واژه‌شناسی - ۱۵

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۶ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمرو واژه‌شناسی پس از رنگ‌واژه‌ها و نقش‌واژه‌ها و کتاب‌واژه‌ها امروز نوبت به واژه‌شناسی نام‌های جانوران می‌رسد. از این میان سخن را با نام پرندگان آغاز می‌کنیم. نخستین پرنده‌ای که در این جلسه به آن می‌پردازیم را بازمی‌گردانم به یکی از جلسه‌های پیشین که ما در موضوع واژۀ «دار» سخن گفتم و دیدیم که دار به‌معنای درخت یا چوب درخت با واژه‌هایی مثل دارو، سپیدار، دار قالی و از این دست ترکیب می‌شود. یکی از پرندگان هم همین ویژگی را دارد. پرندۀ «دارکوب» است که در ساختار نامش دار وجود دارد و گفتیم که با منقار سخت خودش بر دار یا درخت ضربه می‌زند و برای خودش لانه می‌سازد یا حشره شکار می‌کند و همین کمک می‌کند به سالم ماندن درخت. این عکس، دارکوب سرخ‌سر، بومی ایران است. جمجمۀ دارکوب ساختار ویژه‌ای دارد و به‌گونه‌ای آفریده شده که بر اثر این ضربه‌های پیاپی مغزش را نگه‌دارد و مغزش فرونپاشد. دمش هم مانند یک اهرم نگه‌دارنده عمل می‌کند و تعادل دارکوب را در هنگام ضربه‌ها حفظ می‌کند. 

مجری: تلحویاً شما دارید ما را متوجه شگفتی‌های آفرینش هم می‌کنید.

دکتر شیوا: تا واژۀ «دار» در میان هست، لغت «داروگ» را بگوییم. «وگ» در زبان فارسی به‌ویژه گویش مازندرانی همان وزغ هست و داروگ یعنی قورباغۀ درختی که کوچکترین قورباغۀ ایران است و می‌تواند برای پنهان ماندن از چشم دشمن خودش را از رنگ سبک روشن تا رنگ سبز تیره تغییر دهد. اهالی قدیم مازندران معتقد بودند که خواندن داروگ مژدۀ باریدن باران را می‌دهد. بنابراین نیمایوشیج پدر شعر نوی فارسی که اهل یوش از توابع نور مازندران بوده در شعر معروف داروگ می‌گوید «قاصد روزان ابری، داروگ، کی می‌رسد باران».

از نام‌شناسی پرندگان دور نیفتیم و برسیم به این پرندۀ زیبا و خوش‌آوا؛ قناری. گونۀ وحشی قناری رنگ خاکستری و سبز دارد، اما بر اثر پرورش گونه‌هایی از رنگ زرد و سبز پیدا کرده، نامش برمی‌گردد به موطن یا خاستگاه این پرنده، جزایر قناری یا کاناری که مجمع‌الجزایری خودمختار متعلق به کشور اسپانیاست و در شمال باختری صحرای آفریقا در اقیانوس اطلس جای دارد. این پرنده چون خاستگاهش آنجاست به قناری شهرت پیدا کرده و به‌سبب صدای دلنوازش نگه‌داری می‌شود.

پرندۀ بعدی، پرنده‌ای بسیار زیباست که سِهره نام دارد. سِهره در زبان انگلیسی فنچ نامیده می‌شود و برای نامش دو ریشه‌شناسی می‌شود برشمرد. یکی در زبان ترکی که «سَیرَه» به‌معنای چهچه زدن و آواز خواندن است و ریشه‌شناسی دوم در زبان فارسی است. چون سُهر یا سِهر به‌معنای سرخ است و گونه‌هایی از این پرنده پیشانی‌سرخ یا سینه‌سرخ یا بال‌سرخ هستند، سره نامیده می‌شود. سهره نام دیگرش سیره است. سهراب سپهری شاعر نامدار نوسرای معاصر ما در سرآغاز شعر آب می‌گوید «آب را گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب، یا که در بیشه‌ای دور، سیره‌ای پر می‌شوید، یا در آبادی کوزه‌ای پر می‌گردد». و اشاره به نام سیره در شعر سهراب سپهری به این گونه است. نکتۀ دیگر در مورد این پرنده، این است که اصل رنگ پرندۀ سهره ظاهراً زرد آمیخته به سبز بوده است.

پیش از اینکه به پرندۀ زیبای خوش‌نوای دیگر بپردازیم، باز به‌مناسبت شعر سهراب یاد کنم از «کفتری می‌خورد آب» که کفتر یا کپتر صورتی دیگر از کبوتر است. بازگردیم به نام‌واژۀ رنگ‌ها و بگوییم که کبوتر مربوط است به رنگ‌واژۀ کبود و پسوندِ «تر». بنابراین کبوتر یعنی کبودرنگ، به‌خاطر رنگی که در این پرنده دیده می‌شود.

و اما بلبل. قبلش اشاره کنم که مرغ در زبان فارسی کهن غالباً به‌معنای مطلق پرنده به‌کار رفته، نه مرغ در برابر خروس. در قدیم به جای مرغ در برابر خروس یا می‌گفتند مرغ خانگی، یعنی پرندۀ خانگی، یا از واژۀ ماکیان بهره می‌گرفتند. این پرنده که بلبل نام دارد و ریشۀ آن به‌معنای غلغل کردن و آواز سردادن است، مرغ سحر نامیده می‌شود. مرغ سحر، پرندۀ بلبل است.

۲ نظر ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۷

واژه‌شناسی - ۱۴

جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۹ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر شیوا: در قلمرو واژه‌شناسی پس از رنگ‌واژه‌ها و نقش‌واژه‌ها امروز به‌مناسبت برپایی سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که با شعار «نه به کتاب نخواندن» برگزار می‌شود می‌خواهیم به واژه‌های مرتبط با کتاب یا کتاب‌واژه‌ها بپردازیم. می‌دانید که کتاب برای چاپ و طی کردن فرایند چاپ اول بر روی کاغذهای استانداردی چاپ می‌خورد، تا می‌خورد و برش داده می‌شود. این فرایند برش نهایتاً بدنۀ کتاب را به اندازه‌هایی درمی‌آورد که در اصطلاح چاپ و نشر به آن قطع کتاب می‌گوییم. ما امروز کتاب‌واژه‌ها را با اصطلاحات قطع کتاب آغاز می‌کنیم.

قطع کتاب را از کوچکترین قطع رایج آغاز بکنیم و آن قطع «جیبی» است. قطع جیبی که ابعادش به‌صورت تقریبی ۱۱ در ۱۶ سانتی‌متر است چنین قطعی است که در برخی جیب‌ها جای می‌گیرد. این اندازۀ تقریباً استاندارد کتاب جیبی است، ولی می‌تواند کوچکتر از این هم قطع بخورد.

بعد از قطع جیبی می‌رسیم به قطع «پالتویی» که در جیب گل و گشاد پالتو بایستی جای بگیرد و ابعادش ۱۰ در ۲۰ سانتی‌متر است. درازا یا طولش کم‌وبیش دو برابر پهنا یا عرض این کتاب است.

قطع سوم که قطعی کمابیش ناآشناست قطع «خشتی» به‌شمار می‌آید. قطع خشتی به کتاب‌هایی می‌گویند که کم‌وبیش اندازۀ خشت باشد. می‌دانید که در معماری کهن، خشت معمولاً به‌صورت مکعب استفاده می‌شده‌است. یعنی آن مصالح ساختمانی که ملات خاک رس یا کاه و گل را خشک می‌کردند به‌صورت خشت درمی‌آمده و اندازه‌اش تقریباً دوبرابر آجر امروزی یعنی ۲۰ در ۲۰ سانتی‌متر است. البته همچنان که در مورد قطع جیبی هم اشاره شد، می‌تواند این قطع خشتی در اندازه‌های کوچکتر هم برش بخورد. این کتاب‌ها به‌خاطر قطع جذابی که دارد بیشتر برای کودک و نوجوان است. برای اینکه بچه‌ها استقبال کنند از کتاب قطعش را دلپذیرتر و متفاوت‌تر در نظر می‌گیرند.

قطع بعدی، قطع خیلی خاصی است به نام قطع «بیاضی». «بیاض» در زبان عربی به‌معنای سپیدی است در برابر سواد که معنای سیاهی دارد. بیاض در زبان فارسی به‌معنای مجموعه کاغذهای سفید و نانوشته‌ای است که به‌صورت یک دفتر درآمده است. البته در کتاب، ویژگی قطع بیاضی این است که از عرض باز می‌شود. یعنی اگر بخواهیم به‌تعبیر تناقض‌آمیز بگوییم عرضش از طولش بیشتر است. این هم در حوزۀ کودک و نوجوان به دلیل جذابیت قطع، کاربرد و رواج دارد.

قطع بعدی که رایج‌ترین قطع کتاب در حوزۀ چاپ و نشر است قطع «رقعی» نامیده می‌شود. بیشتر کتاب‌ها در زمینه‌های گوناگون به همین اندازه انتشار می‌یابند. ابعادش تقریباً ۱۴ در ۲۴ سانتی‌متر است. این دو کتاب یکی قطع رقعی با جلد سخت یا گالینگور است و دیگری قطع رقعی با جلد شومیز یا نرم است که از مقوای نرم در کتاب استفاده شده است. «رقعه» که رقعی از آن گرفته شده است به‌معنای نامه است و کاغذ نامه چون چنین ابعادی داشته قطع کتاب را هم قطع رقعی نام‌گذاری کرده‌اند.

قطع بعدی که بعد از قطع رقعی در صنعت چاپ و نشر رواج دارد قطع «وزیری» است. اینجا قطع وزیری را در دو جلد نرم و گالینگور یا سخت یا زرکوب می‌بینید. قطع وزیری معمولا ۱۶ در ۲۴ سانتی‌متر است. علت نام‌گذاری وزیری با قطعی که بعداً سخنش خواهد آمد روشن خواهد شد.

قطع بعدی قطع رایج بزرگ کتاب است در چاپ و نشر به نام قطع «رحلی». علت نام‌گذاری قطع رحلی پیداست. «رحل» دو قطعه تختۀ متقاطع است که باز و بسته می‌شود و این کتاب را به جهت سنگینی‌اش روی رحل قرار می‌دهند. معمولاً قرآن مجید را موقع قرائت روی رحل می‌گذاریم. این کتابی که دست من است چاپ عکسی از کهن‌ترین نسخۀ شاهنامۀ فردوسی است که سال ۶۱۴، سدۀ هفتم کتابت شده و به چاپ رسیده است.

مجری: به امانت گرفته‌اید یا برای خودتان است؟

دکتر شیوا: نه؛ این اصل نیست. چاپ عکسی است. این نسخه الان در موزۀ فلورانس ایتالیا نگه‌داری می‌شود. از آن عکس گرفته‌اند و در قطع رحلی به چاپ رسانده‌اند.

بزرگتر از قطع رحلی هم داریم و نامش قطع «سلطانی» یا قطع «تیموری» است. علت نام‌گذاری قطع وزیری اینجا آشکار می‌شود که قطع وزیری کوچکتر از قطع سلطانی است؛ از این رو چنین نامی گرفته است. کتابی که برای ملاحظۀ بینندگان آورده‌ام قرآن قدس است. نسخۀ خطی قرآنی که امروزه در گنجینۀ کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگه‌داری می‌شود و به‌احتمال بسیار کهن‌ترین ترجمۀ فارسی از قرآن مجید است در میانۀ سال‌های ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری. این نسخه‌برگردان است؛ یعنی چاپ عکسی از نسخۀ خطی ترجمۀ قرآن مجید. ۴۰ در ۵۰ سانتی‌متر است کم‌وبیش.

قطع «تیموری» نزدیک به قطع سلطانی و ۴۰ در ۳۰ سانتی‌متر است. این کتاب شاهنامۀ فردوسی و صحنه‌های نگارگری است از نسخۀ بایسنقری. بایسنقر میرزا از سلاطین تیموری بوده و شاهنامه‌ای را برای او کتابت کرده بودند از دورۀ تیموریان. و اساساً این قطع به‌خاطر این تیموری یا سلطانی نامیده می‌شود که برای کتابخانه‌های دربارها، کتابخانه‌های رسمی و شاهان در این قطع کتاب نگارش و کتابت می‌شده‌است.

مجری: با یک تیر چند تا نشان زدیم، هم معرفی کتاب انجام شد، هم راجع به کتاب‌ها توضیح دادید، هم اینکه راجع به کتاب‌واژه‌ها و قطع کتاب‌ها.

دکتر شیوا: این کتاب شاهنامۀ فردوسی که اکنون پیش چشم بینندگان گران‌مایه است نسخۀ بایسنقری است که در کاخ‌موزۀ گلستان نگه‌داری می‌شود.

مجری: مبحث امروز را ببندیم؟

دکتر شیوا: بله؛ البته کتاب‌واژه‌ها بسیار گسترده است و می‌توانیم بپردازیم به اصطلاحاتی که در بدنۀ کتاب مثل جلد، عطف، شیرازه، نوار نشان، چوب الف و مانند این‌ها هست.

۲ نظر ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

واژه‌شناسی - ۱۳

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

زمان پخش: ۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۷ مگابایت



دکتر شیوا: جلسۀ گذشته بحث تازه‌ای گشودیم با نام طرح‌واژه‌ها. طرح‌واژه، واژه‌ای است که نه بر رنگ، بلکه بر طرح و نقش دلالت می‌کند. طرح‌واژه‌ها را آغاز کردیم از خال‌خالی و راه‌راه و پلنگی و آلاپلنگی و گورخری. و خاطرنشان کردیم که واژۀ گورخر همان گور ایرانی است به‌رنگ خاکی، نخودی یا قهوه‌ای کم‌رنگ و گورِ اسب همان گور افریقایی است که راه‌راه است. امروز بحث طرح‌واژه‌ها را با طرح‌واژه‌ای آشنا و ساده دنبال می‌کنیم. «گل‌گلی»؛ که مجموعه‌ای است از گل‌های رنگارنگ یا گل و بته‌ها. اما بحث سر این است که در زبان فارسی یکی از فرایندهای واژه‌سازی‌مان تکرار است. یعنی با فرایند تکرار، واژه‌ای به نام مکرر پدید می‌آید که یکی از مفاهیمی که می‌رساند، تراکم، انبوهی و پرشماری است. برای نمونه شما را‌ه‌راه را که نگاه بکنید یعنی راه‌های بسیار دارد. خال‌خال همین طور. اما همین واژه‌های مکرر، مانند دسته‌دسته، تکه‌تکه که این مفهوم را می‌رسانند گاهی افزوده‌ای در پایان دارند. نمونه‌اش گل‌گلی است. یعنی یک پسوند «ی» به این واژۀ مکرر افزوده می‌شود. ما واژۀ چین‌چینی هم داریم. یا واژه‌هایی مانند غرغرو، پسوند پایانی‌اش «و» است؛ یعنی کسی که بسیار غر می‌زند. یا جیرجیرک که صدای این حشره تکرار می‌شود. اما این افزوده به جای پایان می‌تواند در میان هم قرار بگیرد. یعنی وقتی ما می‌گوییم رگ‌به‌رگ، روزبه‌روز، سرتاسر، حرف‌توحرف، پیچ‌درپیچ، این افزوده در میان دو بخش مکرر واژه جای می‌گیرد و همان مفهوم را می‌رساند.

باز گردیم به همین طرح‌واژۀ «گل‌گلی» که افزودۀ پایانی دارد. اما در میانش هم می‌توانیم افزوده‌ای بگذاریم و واژۀ گل‌مگلی یا گل‌من‌گلی را بسازیم. هر دو در زبان فارسی کاربرد دارد. این «مـ» احتمالاً صورت دیگری از «بـ» است. یعنی گل‌بگلی بوده که به این شکل درآمده. جالب اینجاست که در زبان فارسی خال‌مَخالی هم داریم که باز تکرار، مفید معنای بسیاری است.

و اما طرح‌واژۀ «چهارخانه» که دارای نقش‌های مربع پشت سر هم هست. این خانه‌ها هر کدام از این مربع‌هاست. چهار کمترین عددی است که وقتی در کنار خانه قرار می‌گیرد طرح چهارخانه را در ذهن فارسی‌زبانان تداعی می‌کند.

تصویر بعدی که نزدیک است به چهارخانه، «پیچازی» نامیده می‌شود. چون چهارخانه‌ها باهم ناهم‌اندازه هستند و درهم‌رفته. این طرح البته توأم با رنگ است. یعنی رنگ هم در طرح پیچازی تأثیرگذار است. خود واژۀ «پیچازی» جزء نخستینش «پیچ» نشان‌دهندۀ پیچ‌درپیچ بودن طرح‌های این طرح‌واژه است.

تصویر بعدی (شطرنجی) هم در پیوند با چهارخانه است؛ منتها فرقش با چهارخانه این است که خانه‌ها یک‌به‌یک رنگی و سفید هستند. شطرنجی منسوب است به واژۀ «شطرنج». شطرنج در زبان فارسی در حقیقت واژه‌ای معرب است؛ یعنی عربی‌شده. اصل واژه «چترنگ» بوده در فارسی میانه که زبان روزگار ساسانیان بوده و به عربی رفته و به‌صورت شطرنج درآمده است. اما ریشۀ چترنگ به‌احتمال بسیار برمی‌گردد به هندی باستان که «چتر» در آن هم‌ریشه با «چهار» است و چترنگ در حقیقت یعنی چهار عضو. چهار رکن اصلی بازی شطرنج که از میدان جنگ الهام گرفته شده است. یعنی پیاده‌ها، سواره‌ها، پیل‌سواران و سرانجام گردونه یا ارابه‌سواران که هر کدام نمادی در بازی شطرنج پیدا کرده‌اند.

در تصویر سمت راست گیاهی می‌بینیم که گلش با زمینۀ سفید یا بنفش است. گل باقلاست. تصویری که مشاهده می‌کنید گل باقلی یا گل باقلایی نامیده می‌شود. باقلا اصل واژه‌اش آرامی (یکی از زبان‌های سامی) یا یونانی است. دانه‌ای خوراکی است، قدری بزرگتر از لوبیاست که در نیام یا غلاف سبزرنگ قرار دارد. رنگ مرغی که اینجا می‌بینیم گل‌باقلایی است. یعنی نقش‌ها و رنگ‌های سیاه و سفید در زمینۀ مشخص.

مجری: مردم گل‌باقلایی نمی‌گویند. گل‌باقالی اشکالی دارد؟

دکتر شیوا: نه‌خیر؛ هیچ اشکالی ندارد. درست است.

مجری: این طرحی که روی پوست این مرغ است گل‌باقالی است؟

دکتر شیوا: بله؛ البته دقت بفرمایید که اینجا طرح و رنگ باهم آمیخته می‌شوند. در پیچازی، رنگ تأثیر داشت، در شطرنجی رنگ. بنابراین ما می‌توانیم واژه‌ای را به‌کار ببریم به نام رنگ‌طرح‌واژه‌ها. یعنی واژه‌هایی که هم رنگ هم طرح در آن سهم دارند.

تصویر بعدی طرح‌واژۀ «مرمری» است که یک سنگ آهکی دگرگون شده است و اصلش سفید است. ریشۀ واژه به یونانی باز می‌گردد. در یونانی مرمر به‌معنای صخره بوده که بعداً معنای سنگ سپید یا همین مرمر امروزی را پیدا کرده و در ساخت بناها از آن استفاده می‌شده به جهت مرغوبیت و زیبایی که داشته. مثلاً بنای تاج‌محل در جنوب دهلی نمای مرمری دارد. اما مرمری که امروز به‌عنوان طرح‌واژه به‌کار می‌رود در حقیقت «مرمریت» است. نوعی کمتر مرغوب از مرمر که رگه‌هایی در سنگ دیده می‌شود. البته همیشه سفید نیست و ممکن است کرم، قهوه‌ای، خردلی هم باشد.

طرح‌واژۀ بعدی پوست‌ماری است. این‌ها پولک‌های روی پوست مار است که طرح‌هایی روی آن قرار گرفته و خیلی هم تنوع دارد. طرح‌واژۀ پوست‌ماری منسوب است به پولک‌ها و طرح روی پوست مار.

مجری: این هم گل‌مرغی است.

دکتر شیوا: بله؛ این گل‌مرغ است. وقتی به قلمرو طرح‌واژه‌های سنتی نگارگری ایران قدم می‌گذاریم بحثی جداگانه و مستوفی می‌طلبد، اما اینجا اجمالاً یکی از طرح‌ها که گل‌مرغی است نمایش داده شده است. مقصود از گل، گل سرخ و مرغ، مرغ سحر یا همان بلبل است و این در قلمدان‌نگاری و تزئین طرح جلد قرآن مجید کاربرد داشته است.

۱ نظر ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

واژه‌شناسی - ۱۲

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر علی شیوا

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۸ مگابایت



دکتر شیوا: اگر بینندگان گرامی به خاطر داشته باشند، ما چند هفته‌ای پیش از نوروز به رنگ‌واژه‌ها پرداختیم. از مشکی و آبی و قرمز آغاز کردیم، رنگ‌واژه‌های جانوران، جواهرات، گل‌ها و درختان را به میان آوردیم. یعنی طاووسی که به‌صورت طوسی درآمده در زبان فارسی، از آن گرفته تا پرکلاغی و تاج‌خروسی و همچنین عقیقی، فیروزه‌ای، یشمی، کهربایی و سرانجام رسیدیم به گلبهی و گلناری و صدری. بحث رنگ‌واژه‌ها را امروز به پایان می‌رسانیم با دو رنگ‌واژۀ دیگر.

گل بنفشه که اتفاقاً در اوایل بهار هم می‌روید و گلبرگ‌های یکرنگ و چندرنگ دارد که رنگ غالب آن بنفش است. شاید تصور شود که بنفشه مانند سبزه یا سپیده در سپیدۀ صبح که به‌رنگ سپید است، یا زردۀ تخم‌مرغ که به‌رنگ زرد است از بنفش به‌علاوۀ «ه» ساخته شده است. اما صورت کهن این واژه که به فارسی میانه، یعنی زبان فارسی در روزگار ساسانیان برمی‌گردد «ونفشگ» بوده و ونفشگ که ریشۀ هندی باستان دارد در اصل یعنی گل وحشی یا گل جنگلی. اما فارسی‌زبانان آن را با سبزه و زرده و سفیده قیاس یا مقایسه کرده‌اند و تصور کرده‌اند که از بنفش به‎علاوۀ «ه» ترکیب یافته. آن وقت این «ه» پایانی را که صدای «ـِ» می‌دهد انداخته‌اند و بنفش را از آن گرفته‌اند. به سخن دقیق‌تر اگر «سبزه» از سبز به‌علاوۀ «ه» ساخته شده باشد، «بنفش» از بنفشه منهای «ه» ساخته شده است.

رنگ‌واژۀ دوم رنگ جوگندمی است. اصطلاحاً به موی سیاه و سفید گفته می‌شود. یعنی به‌صورت مجازی به‌کار می‌رود نه دقیقاً به‌معنای جو و گندم. جو و گندم از غلات هستند. دانۀ گندم قدری روشن‌تر از جو به‌نظر می‌آید و وقتی که این دانه‌ها باهم درآمیخته شوند می‌تواند تداعیگر دو رنگ متفاوت مانند سیاه و سفید در موی سر باشد. در زبان فارسی امروز موی سیاه و سفید که به خاکستری می‌زند را موی جوگندمی و البته فلفل نمکی هم می‌گوییم. به فرد میانسال در ادب کهن فارسی می‌گفتند «دومو». یعنی دارای دو رنگ موی سیاه و سفید. چنانکه مولانا می‌گوید «آن یکی مرد دومو آمد شتاب، پیش آن آیینه‌دار مستطاب». پس رنگ‌واژۀ پایانی ما جوگندمی است؛ برابر با فلفل نمکی، یعنی سیاه و سفید درهم یا خاکستری.

مجری: بحث رنگ‌واژه‌ها به پایان رسید. ببینیم پروندۀ چه بحث دیگری را می‌خواهید باز کنید.

دکتر شیوا: از رنگ‌واژه‌ها مهار سخن را به دست طرح‌واژه‌ها بسپاریم. طرح‌واژه‌ها یا نقش‌واژه‌ها که تعبیر دیگری از آن است، ارتباط مستقیمی با رنگ ندارد؛ یعنی به طرح وابسته است. یکی از طرح‌واژه‌های ساده و آشنا «خال‌خالی» است. که خال در اینجا به‌معنای دایره‌های توپری است که کنار هم قرار گرفته‌اند. البته این خال‌خالی منظم است. یعنی هم اندازۀ خال‌ها هم فاصلۀ آن‌ها از یکدیگر باهم برابر است. اما ما خال‌خالی نامنظم هم داریم که اندازه و شکل خال‌ها و فاصله‌شان باهم یکسان نیست.

تصویر بعدی، طرح‌واژۀ پلنگی است. طرح پلنگی طرحی است که خال‌های نامنظم و سیاه دارد. گاهی دور این خال‌ها سیاه و درون آن‌ها قهوه‌ای است. این ممکن است از پوست پلنگ باشد یا طرحی برساخته و برگرفته از شکل پوست پلنگ باشد. ما در زبان فارسی آلاپلنگی هم داریم. آلا ممکن است هم‌ریشه با واژۀ آلا در فرانسوی باشد. چنانکه فرانسویان آلامُد دارند؛ یعنی مطابق مد، مانند مد. آلاپلنگی یعنی مانند پلنگ. یا برخی گمان کرده‌اند که از آلای ترکی به‌معنای خال‌دار گرفته شده است و بنابراین آلاپلنگی یعنی خال‌دار به‌شکل پوست پلنگ. البته باز هم چنانکه جوگندمی کاربرد مجازی داشت، آلاپلنگی هم به‌معنای درهم و برهم به‌کار می‌رود در زبان فارسی امروز.

تصویر بعدی طرح‌واژۀ ساده و آشنای راه‌راه است. یعنی خطوط موازی و راست. اما همین راه‌راه به‌گونه‌ای دیگر نام دیگری پیدا می‌کند که در تصویر بعدی می‌بینید.

مجری: شبیه پوست گورخر است.

دکتر شیوا: اصلاً ما طرح‌واژۀ گورخری در زبان فارسی داریم. یعنی همان راه‌راه، منتها با این فرق که خطوط راه‌ها باهم موازی نیستند و پهنا یا عرض راه‌ها هم باهم برابر نیست. دقیقاً برگرفته از پوست گورخر است. اما جالب اینجاست که گورخری که ما امروز در زبان فارسی می‌شناسیم و نام می‌بریم گور آفریقایی است. یعنی بومی سرزمین آفریقاست و بس. در ایران ما گورخر داشتیم؛ اما نه به این شکلی که راه‌راه است. در تصویر بعدی گور ایرانی را می‌بینید. جانور زیبایی است که گورخر واقعی هم همین است. بدن این جانور شباهت بسیار به خر دارد. خود واژۀ «گور»، واژه‌ای فارسی است که به‌احتمال، معنای اصلی‌اش زرد بود. اگر به این تصویر نگاه کنید، خواهید دید که گورخر هم رنگ نخودی یا قهوه‌ای کم‌رنگ دارد که به زردی می‌زند. 

مجری: به‌معنی خاک هم می‌گویند.

دکتر شیوا: بله؛ گور به‌معنای قبر و آرامگاه واژۀ دیگری از ریشۀ دیگر است.

مجری: خب این هم کمی رنگ خاک است.

دکتر شیوا: رنگ خاک هم می‌شود گفت. رنگ خاکی، نخودی، قهوه‌ای پررنگ که به زردی بزند رنگ گور ایرانی است. و زیستگاه این جانور بسیار کمیاب و متأسفانه در حال انقراض در سرزمین ما، چند نقطه در ایران بیشتر نیست. یکی در منطقۀ حفاظت شدۀ توران سمنان است، یکی در مهریز یزد و دیگری منطقۀ بهرام گور نیریز فارس. البته در دشت‌های ایران گور بسیار بوده اما شکار بی‌رویه‌اش به‌خاطر علاقه‌ای که شکارچیان به آن داشتند باعث نزدیکی آن به انقراض شده است. می‌دانید که بهرام پنجم ساسانی اصلاً لقب بهرام گور داشته است.

مجری: همان بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

دکتر شیوا: بله؛ این بیت خیام دقیقاً گویای همین است. گور دوم را می‌توان به‌معنای قبر گرفت. البته می‌دانیم که بهرام در پی شکار گوری تاخت و در درون غاری ناپدید شد. یعنی گورخر این بار او را به دام انداخت. پس بحث را ببندیم که گورخر در حقیقت گور ایرانی است و گور افریقایی نام درستش گور اسب است. منتها این واژه در زبان فارسی به طرح گورخری رایج شده است. و آخرین تصویر، ماهی گورخری است که طرح‌واژۀ گورخری بر پوست این ماهی آبزی‌دانی یا آکواریومی هم دیده می‌شود.

۲ نظر ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۸

دربارۀ مهدی آذریزدی

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۶ ق.ظ

زمان پخش: ۱۶ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، پانزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۳ مگابایت



دکتر رحیمی: دوشنبۀ این هفته سالروز درگذشت مهدی آذریزدی، پدر ادبیات کودک و نوجوان در ایران است و روزی است که شورای فرهنگ عمومی این روز را به‌عنوان روز ادبیات کودکان و نوجوانان در کشور ثبت کرده است. او کسی بود که زحمات زیادی برای این حوزه کشیده بود و ویژگی‌های خاصی هم داشت. روش ما این نیست که اینجا زندگی‌نامه بگوییم. من مختصراً چند نکته دربارۀ ایشان عرض می‌کنم. بنا به گفته‌های خودشان که صادقانه و خیلی بی‌غل‌وغش نوشته‌اند، ایشان در خانواده‌ای بسیار فقیر به دنیا آمدند و هیچ‌گاه مدرسه نرفتند و به تبع آن دانشگاه هم نرفتند و تحصیلات رسمی نداشتند. اندک سواد خواندن و نوشتن را از مادربزرگشان و در خانواده آن هم سواد خواندن قرآن فراگرفته بودند و تا ۱۸ سالگی خوب نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند. با پدرش کار صحرا می‌کرد و می‌گفت در یک زمانی که کار صحرا و رعیتی رونقی نداشت مجبور شدم برای کارگری و بنایی بیایم به شهر یزد. در آنجا به کارگاه جوراب‌بافی می‌روم و از آنجا مسئول یا مالک آن کارگاه جوراب‌بافی وقتی می‌خواست دومین کتاب‌فروشی شهر یزد را تأسیس کند ایشان را با خودش به آنجا برد. این، ورود ایشان به عالم کتاب بود که تا آخر از کتاب جدا نشدند. 

کتاب‌های «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» را در حدود ۳۵ سالگی نوشته‌اند. خودشان بیان می‌کردند که داشتند قصه‌ای را از کتاب انوار سهیلی که در واقع بازنویسی قرن نهی از کتاب کلیله و دمنه است می‌خواندند، داستان، داستان جذابی بود و فکر کردند که چقدر خوب می‌شود این یک بازنویسی مجددی شود و بچه‌ها بتوانند بخوانند و از این قصه‌ها استفاده کنند. و این آغاز کار «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» بود که قرار بود ده جلد شود که تا هشت جلد تداوم پیدا کرد. قصه‌های کلیله و دمنه، عطار و کتاب‌های دیگری که از آثار کهن ما بودند انتخاب کرد و خاطرات چند نسل از کودکان و نوجوانان این کشور را رقم زد. تأثیراتش بحث دیگری است.

مجری: چه خصوصیتی داشت که ماندگار شد؟ رقیبی نداشت یا به‌خاطر نثر روان و کمبودهای جامعه؟

دکتر رحیمی: به‌نوعی همۀ این‌ها بود. «بس نکته غیرحسن بباید که تا کسی، مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود». در اواسط دهۀ سی ما خیلی خوراک فرهنگی برای کودکان و نوجوانان نداشتیم. تعدادی داستان بود که ترجمه شده بود. این ترجمه‌ها تعداد زیادی‌شان ترجمه‌های خوبی نبودند. بعضی‌ها انتخاب‌های مناسبی هم نبود. به هر حال اگر مترجم، مترجم ورزیده‌ای نباشد متأثر از نثر زبان مبدأ است و خیلی از این ترجمه‌ها نثر فارسی روانی هم نداشتند. این نیاز بود. ضمن اینکه نیاز فرهنگی جامعه این بود که داستان‌هایی باشد که سنخیت بیشتری با روحیات بچه‌ها داشته باشد و چون خود مرحوم آذریزدی در صنعت نشر بود این نیاز را حس کرد. بعدها چارچوبی برای کارش تدوین شد، اما به‌نظر می‌رسد این چارچوب هم در جریان اینکه مجلدات مختلف انتخاب می‌شد شکل گرفت.

جامعه‌شناس‌ها اصطلاحی دارند به نام «جامعه‌پذیری». جامعه‌پذیری یعنی شما ارزش‌های ملی و فرهنگی‌تان را به نسل حال و آینده منتقل کنید. این به‌معنای یکسان‌سازی نسل‌ها نیست بلکه ایجاد رشتۀ پیوند بین ارزش‌ها و اصولی است که مورد توافق عقل جمعی است. و این انتقال مخصوص یا مربوط به حوزۀ تعلیم و تربیت است. تجربه هم نشان داده که تأثیر آموزش‌ها و پیام‌های غیرمستقیم به خواننده بهتر از پیام‌های مستقیم است. ادبیات کودک می‌تواند نقش خوبی داشته باشد. ضمن اینکه ادبیات کهن ما در واقع چکیده و عصارۀ تجربیات بین‌نسلی است که رسوب کرده در ادبیات ما، از حافظ، سعدی، مولانا، شاهنامه. وقتی این‌ها را بازنویسی می‌کنیم ناخودآگاه آن ارتباط بین‌نسلی را هم انجام می‌دهیم.

مرحوم آذریزدی انتخاب خوبی هم برای نام کتابشان داشتند. دربارۀ همین اسم می‌شود ویژگی‌های کتابشان را هم توضیح داد. اسم کتابشان قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب بود. وقتی می‌گویید بچه‌های خوب، با همین کلام به مخاطبان خودتان نوعی شخصیت دادید و سطحشان را کشیدید بالا. امروزه در روش تربیتی خیلی از ما این است که وقتی می‌خواهیم به بچه‌ها قول و وعده‌ای بدهیم می‌گوییم اگر بچۀ خوبی باشی این کار را برایت می‌کنیم. یعنی خوب بودن شرط ماست؛ فرض ما نیست. ولی در این نام‌گذاری فرض ما این است که شما خوب هستید. فرض ما این است که همۀ مخاطبان خوب هستند. مرحوم آذریزدی می‌گفت همۀ قصه‌ها خوب یا مناسب یا مفید برای بچه‌ها نیستند؛ بعضی‌ها کمی خوبند، بعضی‌ها بی‌فایده‌اند و بعضی هم ممکن است بدآموزی داشته باشند. در قصه‌ها گزینش می‌کرد و به‌گزینی داشت تا قصه‌های خوب را انتخاب کند.

مرحوم آذریزدی در دانشگاه این‌ها را یاد نگرفته بود. این‌ها را به تجربۀ خودش دریافته بود و اینکه خودش آدم خوبی بود. و چون خوب بود این خوب بودن از او به همه رسید. شما نوشته‌هایش را می‌خوانید می‌بینید که ذره‌ای ریا و غل‌وغش و نیرنگ و دورویی نیست. خیلی صادقانه و راحت و صاف و روان این را بیان می‌کند و حتی خاطراتی که از خودش نوشته و برای کودک و نوجوان هم نیست نثرش خیلی شبیه قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب است. و این خوب بودن را بین چند نسل منتشر کرده است. و من فکر می‌کنم اگر امروز جاهایی ناخوبی‌هایی می‌بینیم دلیلش این است که از آن بچۀ خوب بودن فاصله گرفته‌ایم. 

مجری: جالب این است که این کتاب‌ها تاریخ مصرف ندارند. قصه‌های خوب همیشه خوب‌اند و برای نسل دهۀ سی و چهل و پنجاه که ماها بودیم خوب بود، برای دهۀ نود هم خوب است. ان‌شاءالله از این قشر نویسندگان و کسانی که کارهای فرهنگی می‌کنند بیشتر داشته باشیم. فکر می‌کنم سال ۸۸ فوت کردند.

دکتر رحیمی: بله؛ سال ۸۸ فوت کردند. البته امروز ما نیازهای بیشتری هم داریم. الان ابزارهایی که بچه‌ها در معرضشان هستند و از نظر فرهنگی با آن‌ها تغذیه می‌شوند خیلی متنوع است و ما متأسفانه پشتوانه‌های فرهنگی‌مان صورت به‌روز شده با ابزارهای جدید نیست.

۵ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۶

دربارۀ محمد معین

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

زمان پخش: ۹ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۶ مگابایت



دکتر رحیمی: یکی از عناصر قوام زبان که باعث حفظ زبان می‌شود آثار ماندگار ادبی است. بخش دیگر، پژوهش‌های ادبی است. پژوهش‌هایی که داده‌های زبانی را ثبت کند تا کسانی که می‌خواهند به آثار پیشینیان خودشان مراجعه کنند ابزاری داشته باشند که بتوانند جاهایی که دچار مشکل و دشواری می‌شوند رفع کنند. امروز در آغاز هفته‌ای هستیم که در روزهای پایانی هفته مناسبتی داریم؛ درگذشت دکتر محمد معین، یکی از خادمان سخت‌کوش و فداکار زبان و ادب فارسی. مرحوم معین ۱۳ تیر سال ۱۳۵۰ به رحمت خدا رفتند. قصد ندارم دربارۀ زندگی‌نامۀ ایشان صحبت کنم. در حوصلۀ برنامه نیست و زمان اجازه نمی‌دهد. مرحوم معین با اندکی اختلاف قول حدود ۱۲۹۷ در شهر رشت به دنیا آمدند. در ۱۳۱۸ تدریس در دانشگاه را شروع کردند. در سال ۱۳۲۱ با دفاع از پایان‌نامۀ خودشان اولین دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی در ایران از دانشگاه تهران بودند. با چند نفر دیگر هم هم‌دوره‌ای بودند، منتها مرحوم معین زودتر از بقیه دفاع کرد و اولین دانش‌آموختۀ زبان فارسی در مقطع دکتری در ایران شد. در سال ۱۳۴۵ سکته کردند و به اغما رفتند و پنج سال بعد در سال ۱۳۵۰ درگذشتند.

مجری: جا دارد یادی هم از همسر ایشان بکنیم. خیلی زحمت کشیده‌اند برای ایشان و در سخنرانی‌ها و یادبودها حضور فعالی داشتند.

دکتر رحیمی: در این دوره خیلی‌ها بودند؛ استادان بزرگوار و کسانی که فارغ‌التحصیل رشتۀ ادبیات فارسی شدند و استاد دانشگاه بودند. اما آن مقبولیت عام و شهرتی که دکتر معین در بین همۀ مردم داشتند کمتر کسی پیدا کرد.

مجری: چرا؟

دکتر رحیمی: یک بخشی از آن مرهون فرهنگ معین است که خدمت بسیار بزرگی بوده. شاید بخش دیگری شخصیت معین بوده و زحماتی که برای زبان فارسی کشید و فداکاری‌هایی که کرد. من به چند نکته که دربارۀ مرحوم معین خیلی معروف است و شاگردان و همکارانشان گفته‌اند یا نوشته‌اند اشاره می‌کنم.

مجری: قبل از فرهنگ معین هم فرهنگ لغت داشتیم؛ مثل دهخدا. چه شد که فرهنگ معین هم توانست تنه به تنۀ آن‌ها بزند؟

دکتر رحیمی: فرهنگ‌نویسی در زبان فارسی چندین قرن پیش از معین هم بوده. اتفاقاً کاری که قبل از معین شروع شد، دهخدا بود. علامه دهخدا آمدند و گفتند که ما نیاز به فرهنگی داریم که جامع تمام اطلاعات زبانی باشد و کار بزرگی را شروع کردند و اتفاقاً از کسانی که از آغاز با مرحوم دهخدا همکاری کردند خود دکتر معین بودند. وصیتی که علامه دهخدا داشتند بعد از درگذشتشان این بود که کار ایشان به سرپرستی دکتر معین ادامه پیدا کند. اما یک نیاز دیگری در جامعه بود که قبل از دکتر معین هم بعضی‌ها حس کرده بودند و دکتر معین روی آن تمرکز کرد. و آن این بود که ما مثل زبان‌های زنده و پویای دنیا نیاز به فرهنگی داریم که قابل استفادۀ عموم باشد. لغت‌نامۀ دهخدا با حجم و گستردگی که دارد کمتر می‌شود در خانه نگه‌داشت. دهخدا از نظر شیوۀ فرهنگ‌نگاری ادامۀ کاری بود که قرن‌ها انجام می‌شد. دکتر معین می‌خواستند فرهنگی با شیوه‌نامه و روش‌های فرهنگ‌نگاری روز داشته باشند. فرهنگ‌های خارجی که در این زمینه نوشته شده بود مطالعه کردند؛ مخصوصاً فرهنگ لاروس. حتی حضوری رفتند مؤسسۀ لاروس، و در حالی که لغت‌نامۀ دهخدا هم انجام می‌شد پایه‌های فرهنگ متوسطی را پایه‌گذاری کردند.

مجری: شش جلد دارد؟

دکتر رحیمی: بله فرهنگ شش‌جلدی است که حدود چهار جلد آن لغت است و باقی، اعلام و اصطلاحات. این فرهنگ متوسط بود و قصد داشت فرهنگ بزرگی هم در ادامه و تکمیل این کار انجام دهد که به جهت اینکه آن اتفاق برایشان افتاد انجام نشد.

دکتر معین یکی از پرکارترین استادان زبان و ادب فارسی بود. این پرکارترین و آن مقبولیت عامی که گفتم با یک نکتۀ دیگر در نظر بگیرید. اینکه در بین شاعران و هنرمندان غریب نیست کسی مثلاً در سن سی چهل سالگی مشهور شود و تمام کشور بشناسندش. اما در بین دانشمندان و استادانی که کارهای پژوهشی صرف می‌کنند معمولاً این سن، سنی است که به قول خودمان فرد جا می‌افتد و بعد از آن ثمراتش دیده می‌شود. غالباً چهره‌های ماندگار سن بالایی دارند. مرحوم معین زیر پنجاه سال داشتند. از سال ۱۳۱۸ که تدریس را شروع کردند و ۱۳۲۱ که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدند تا ۱۳۴۵ برای کسی که کار پژوهشی می‌کند و دانشمندی که در سطح و تراز استاد معین است خیلی زمان اندکی است. و این همه فعالیت‌های پژوهشی و کار فرهنگ معین را در این زمان اندک انجام داده است. این عظمت کار را بیشتر می‌کند. به اقوال دیگران، مرحوم معین کسی بود که خودش را وقف زبان فارسی کرده بود.

مجری: این کار روی زندگی خصوصی‌اش هم تأثیر گذاشته بود.

دکتر رحیمی: حتی روی سلامتی و جان خودش. در این حد. حتی ذکر کرده‌اند که در یکی از محلات معمول تهران زندگی می‌کرد. دنبال منافع مادی نبود. شاگردان و همکارانش می‌گفتند تا آن اواخر و بخش زیادی از عمرش را با اتوبوس رفت‌وآمد می‌کرد و دنبال اینکه ماشین و خانۀ آنچنانی داشته باشد نبود؛ در حالی که به او پیشنهاد شده بود سناتوری شهر رشت را قبول کند. و جالب اینکه ایشان آزرده‌خاطر می‌شود و با ناراحتی می‌گوید آیا کاری که من الان دارم می‌کنم ارزنده نیست؟ پیشنهاد وزارت فرهنگ شده بود و حتی با اصرار مرحوم دهخدا نپذیرفت. حتی می‌گویند از شدت فشار پژوهش و تحقیق، ناراحتی معده گرفت و بعد هم آن سکته.

در مورد همسر ایشان، غالباً به آن پنج سالی که ایشان در اغما بود و همسرشان برای ایشان بسیار زحمت کشید اشاره می‌شود. ولی می‌دانیم که آن نوع زندگی و فشار کاری که مرحوم معین داشت، نمی‌توانست باشد مگر با حمایت و فداکاری‌های خانواده و همسر ایشان. بعد از فوت ایشان در گردآوری آثار به‌جامانده هم خیلی تلاش کردند.

۴ نظر ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

ضرب‌المثل‌ها - ۱۲

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ق.ظ

زمان پخش: ۴ تیر ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر رحیمی: ما در برنامه‌های گذشته اشاره کردیم که ضرب‌المثل‌ها عصارۀ تجربیات و اندیشه‌های یک ملت یا حتی تعامل آن ملت با تجربیاتی که از دادوستد با ملت‌های دیگر داشته‌اند است. در برنامه‌های گذشته گفتیم که بعضی از ضرب‌المثل‌ها داستان‌هایی دارند، یا داستانی برایشان ساخته‌اند. ضرب‌المثل‌هایی که برایشان داستان ساخته‌اند دو شکل دارند. بخشی از ضرب‌المثل‌ها روابط بین کلمات و مفهوم، از صورت ضرب‌المثل قابل استخراج است. چه آن‌هایی که سخن بزرگان است؛ مثلاً وقتی می‌گوییم «بزرگی به عقل است نه به سال»، این جمله برای ما مفهوم است. اما بعضی از این‌ها از یک حادثه‌ای، از یک موضوعی از یک داستانی خارج شده است که بدون دانستن آن داستان ضرب‌المثل برای ما مفهوم نیست. مثلاً اصطلاحِ «پدر کسی را درآوردن» که ما امروز به‌کار می‌بریم، با چینش تک‌تک کلمات، ما به معنی نمی‌رسیم؛ مگر آن مفهوم فرهنگی که پشتش هست را داشته باشیم. مثلاً «ماست‌ها را کیسه کردن» داستانی دارد؛ وگرنه خودِ ماست‌ها را کیسه کردن فرایندی است که برای تولید لبنیات صورت می‌گیرد. آن داستانی که پشتش هست به آن مفهوم می‌دهد. بعضی از این داستان‌ها را هم برای همین منظور ساخته‌اند.

برای امروز؛ ضرب‌المثل‌های مختلفی داریم که نشان می‌دهد یک فرد به‌تنهایی نمی‌تواند جامع همۀ دانایی‌ها باشد و همۀ فن‌ها را بلد باشد. ضرب‌المثل داریم که «همه‌کاره هیچ‌کاره است» و ضرب‌المثل‌هایی شبیه این و متناظر و نظیر با این زیاد داریم در زبان فارسی. این است که کسی که برود سراغ کارهای مختلف و کسانی که به چند حرفه و چند فن می‌پردازند نمی‌توانند مانند کسی که در یک رشته تخصص پیدا می‌کند مهارت داشته باشند. این تجربه‌ای است که مردم در تعامل باهم یاد گرفته‌اند. جملۀ معروفی است از شیخ بهایی که دانشمندان را به دو دسته تقسیم می‌کند. دانشمندانی که ذی‌علم هستند و دانشمندانی که ذی‌علوم هستند. خود شیخ بهایی از آن‌هایی بود که ذی‌علوم بود و در چندین رشتۀ مختلف تبحر فراوانی داشت و سرشناس بود. خودش می‌گوید من بر هر کسی که ذی‌علوم بود چیره شدم، اما هر دانشمندی که ذی‌علم بود بر من چیره شد. این ذهنیت و تصور که در بین مردم شکل گرفته و آن حکمتی که در سخن شیخ بهایی است در فرهنگ ما به‌صورت همه‌کاره هیچ‌کاره درآمده است.

ضرب‌المثل دیگری تاحدودی متناظر با این داریم که «همه‌چیز را همگان دانند».

مجری: در قابوس‌نامه هم آمده این ضرب‌المثل؟

دکتر رحیمی: این در قابوس‌نامه به بزرگمهر حکیم نسبت داده شده است. بزرگمهر در فرهنگ ایرانی نماد دانایی بوده است. البته خود بزرگمهر در چند جا بنا به آن چیزی که در قابوس‌نامه و جاهای دیگر هست این را که من همه‌چیزدان هستم رد می‌کند. یک جا نقلی در قابوس‌نامه هست که در بعضی داستان‌ها به کسان دیگری هم نسبت داده‌اند. می‌گویند پیرزنی از بزرگمهر حکیم پرسشی کرد و او گفت من این چیز را نمی‌دانم. پیرزن گفت تو که چنین چیز ندانی پس نعمت خدایگان به چه خوری؟ به زبان ما یعنی چرا و برای چه از شاه حقوق می‌گیری؟ بزرگمهر گفت به آنچه دانم. یعنی حقوقی که می‌گیرم برای آن چیزهایی است که می‌دانم. شاه تا به حال بابت چیزهایی که نمی‌دانم به من چیزی نداده. اگر باور نداری بیا برویم از خودش بپرس.

شکل دیگر این داستان را در دورۀ اسلامی نقل کرده‌اند که شاه یا خلیفه‌ای پسرش را نزد وزیری می‌فرستد و او سؤالی می‌پرسد و پاسخش را نمی‌داند. می‌گوید تو که نمی‌دانی برای چه از خزانه حقوق می‌گیری و در جواب می‌گوید من بابت آنچه که می‌دانم حقوق می‌گیرم نه بابت آنچه نمی‌دانم. اگر قرار بود بابت آنچه نمی‌دانم حقوق می‌گرفتم الان چیزی در خزانه باقی نمی‌ماند.

اما خود داستان. نقل می‌کنند که سفیری از دربار هند به دربار ساسانی نزد خسرو انوشیروان می‌آید. خسرو انوشیروان تفاخر می‌کند به داشتن وزیری چنین دانشمند و بعد از تعریف و تمجید رو می‌کند به بزرگمهر و می‌گوید شما کسی هستید که همه چیز می‌دانید. بزرگمهر می‌گوید نه؛ من همه چیز نمی‌دانم. خسرو انوشیروان جا می‌خورد. این پاسخ برای او اندکی غیرقابل انتظار بود. می‌گوید اگر تو همه چیز ندانی پس چه کسی همه چیز می‌داند؟ پاسخی که در قابوس‌نامه از زبان بزرگمهر بیان می‌شود این است که همه‌چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند. یعنی دانش بشری در دست همه هست و همه هنوز از مادر زاده نشده‌اند.

البته مطالبی که در قابوس‌نامه هست، خیلی از این پندها و اندرزهایی که هست در پندنامه‌ها و اندرزنامه‌هایی که از قرن‌های حتی پیش از اسلام در فرهنگ ایرانی و تجربیات قوم ایرانی بوده جمع شده و خیلی از این‌ها در این دوره نقل شده است. بسیاری از این نقل‌ها و سخن‌هایی که با دانایی ارتباط داشته به بزرگمهر نسبت داده شده است و به‌احتمال زیاد ریشۀ این ضرب‌المثل خیلی کهن‌تر از قابوس‌نامه است.

۲ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۳

ضرب‌المثل‌ها - ۱۱

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ق.ظ

زمان پخش: ۲۲ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۷ مگابایت



دکتر رحیمی: امروز در آغاز هفته‌ای هستیم که در میانه‌های هفته مناسبت مهمی برای زبان فارسی هست. روز بزرگداشت فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی. ما هم به همین مناسبت برای امروز موضوعی از فردوسی انتخاب کرده‌ایم. مصراعی هست که بسیار معروف است و همۀ ما در کتاب‌های مدرسه خوانده‌ایم: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». همۀ ما در کتاب دبستان خوانده‌ایم که سعدی در شعری می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد، میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». سعدی این بیت را در بوستان آورده است؛ در حکایتی که یکی از عرفا به نام شبلی کیسه‌ای از دکان گندم‌فروشی می‌خرد و وقتی این را به ده می‌آورد و سر کیسه را باز می‌کند می‌بیند موری سرگردان به این سو و آن سو می‌رود. شب از این واقعه خوابش نمی‌برد و نگران می‌شود که من این مور را از جای خودش و از مسکنی که داشته دور کرده‌ام و او را آزرده‌ام. او را به همان جایی که تعلق داشته می‌برد و به وطن خودش برمی‌گرداند. سعدی وقتی به اینجای قصه می‌رسد می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد، میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است».

در چاپ‌هایی که ما از شاهنامه داریم، مخصوصاً چاپ معروف مسکو، این بیت اصلاً در شاهنامه نبوده است. البته چاپ مسکو این را در پاورقی آورده بوده به این ذهنیت که شاید از بیت‌های اصلی فردوسی نباشد و بعداً به آن افزوده شده باشد. این بیت در کجای شاهنامه آمده؟ قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی و دست‌نویس‌هایی که ما از شاهنامه داریم مربوط به قرن هفت است؛ تقریباً همان زمانی که سعدی بوستان را می‌سروده است. این در کجای شاهنامه آمده؟ ما ابتدا از جایی که برای مردم آشناتر است قصه را آغاز کنیم. داستان کاوه و ضحاک را همۀ ما شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. ضحاک وقتی ظلم و ستمش از حد می‌گذرد کاوه قیام می‌کند. هنگامی که قیام می‌کند می‌گوید: «کو هوای فریدون کند، سر از بند ضحاک بیرون کند». مردم را به قیام فرامی‌خواند و حکومت ظلم و جور ضحاک را سرنگون می‌کند و فریدون را به جای او می‌نشاند. این مربوط به بخش اسطوره‌ای شاهنامه است. می‌دانیم که شاهنامه سه بخش دارد: اسطوره‌ای، پهلوانی (حماسی)، تاریخ دورۀ ساسانیان. 

فریدون کسی است که در جامعه عدل و داد می‌کند و یک شخصیت جهانی بوده است. در این دوره ما هنوز تفکیک کشورها را به آن معنا نداشتیم. از این نظر هم برای ما مهم است. البته فردوسی هم اشاره می‌کند که «فریدون فرخ فرشته نبود، ز مشک و ز عنبر سرشته نبود، ز داد و دهش یافت آن نیکویی، تو داد و دهش کن فریدون تویی». فریدون زمانی که به پیری می‌رسد سرزمین خودش را که تمام حکومت جهان بوده بین سه پسرش تقسیم می‌کند. بخشی از خاور و روم را به سلم می‌دهد، سرزمین توران و چین را به فرزند دیگرش تور می‌دهد و ایران که مرکز پادشاهی او بود به ایرج، برادر کوچکتر می‌رسد. برادران دیگر از این تقسیم خشنود نیستند و نارضایتی ابراز می‌کنند. ایرج برای اینکه این کدورت برطرف شود، می‌رود به سمت برادرانش که آشتی کند و می‌گوید این حکومت‌ها ارزش ندارد که این برادری ما را در بین ما کم‌رنگ کند. نخستین داستان برادرکشی در شاهنامه همین جا شکل می‌گیرد. ایرج وقتی پیش تور می‌رود که با او صحبت کند تور برآشفته می‌شود و صندلی یا کرسی زرینی را برمی‌دارد و بر سر برادرش ایرج می‌زند و قصد جان او می‌کند برای کشتن. زمانی که قصد جان او می‌کند برادرش نصایحی به او می‌کند. می‌گوید: «مکش مر مرا کِت سرانجام کار، بپیچاند از خون من کردگار، پسندی و هم‌داستانی کنی، که جان داری و جان‌ستانی کنی، مکُش مورکی را که روزی‌کَش است، که او نیز جان دارد و جان خَوش است» (نسخۀ فلورانس). در این داستان صحبت از کشتن است و فردوسی هم به همان سبک و سیاق آورده؛ اما در داستان سعدی صحبت از کشتن نبود؛ آزردن موری بود که از جای خودش نقل مکان کرده بود و به‌نظر می‌رسد سعدی به تناسب داستان خودش تغییری در آن ایجاد کرده یا شاید نسخه‌ای داشته که در آن نسخه به آن صورت بوده است. احتمال حالت اول بیشتر است.

۱ نظر ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۲

ضرب‌المثل‌ها - ۱۰

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۱ ق.ظ

زمان پخش: ۳ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۴ مگابایت



دکتر رحیمی: آن چیزی که در کاربرد زبان ما نیاز داریم این است که بدانیم این اصطلاح در کجا به‌کار می‌رود و به چه معنایی به‌کار می‌رود. اما اینکه داستانش به کجا برمی‌گردد دانستنش جذاب هست اما خیلی اوقات شاید ندانستنش مشکلی در کاربرد ایجاد نکند. ما در برنامه‌های پیشین گفتیم که برای بعضی از اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها داستان‌هایی هست، یا داستان‌هایی برایشان ساخته‌اند. یعنی مردم برای اینکه کاربردش را نشان دهند قصه‌های ساختگی هم وجود داشته که در برنامه‌های گذاشته به چند مورد اشاره کردیم.

داستان «ماست‌ها را کیسه کردن» از یک واقعۀ تاریخی یا از یک واقعه‌ای در تاریخ ما شروع شده است. شخصی بوده به نام کریم‌خان مختارالسلطنه که زمانی حاکم نظمیۀ تهران بوده است. ایشان در اواخر دورۀ ناصرالدین شاه و اوایل مظفرالدین شاه منصب‌های حکومتی داشته است. در مقطعی که مختارالسلطنه مسئول نظمیۀ تهران بوده در یک زمانی به او گزارش می‌دهند که قیمت ماست بالا رفته است. ایشان یک نرخ دولتی برای ماست تعیین می‌کند که در شهر تهران همه باید از آن نرخ پیروی کنند و کسی به نرخ دیگری نفروشد. اما تعداد زیادی از بازاریان این را رعایت نمی‌کردند. گزارش‌ها به مختارالسلطنه رسید و خودش به‌صورت ناشناس رفت بازار تا ببیند چقدر رعایت می‌شود. به مغازه‌ای رفت و از فروشنده پرسید شما ماست دارید و به چه قیمتی است؟ فروشنده گفت چجور ماستی می‌خواهی؟ پرسید مگر چند جور ماست داریم؟ گفت دو جور. یکی ماست معمولی است که قیمتش مشخص است و قیمتی است که ما می‌گوییم. دوم، ماست مختارالسلطنه است با قیمتی که خود مختارالسلطنه مشخص کرده است. گفت ماست مختارالسلطنه چجور است؟ نمونۀ ماست را نشان می‌دهد که بیشتر شبیه دوغ بوده تا ماست. مختارالسلطنه عصبانی می‌شود و به مأموران و همراهان ناشناس اشاره می‌کند این فرد را بگیرند و دستور می‌دهد جلوی مغازه‌اش آویزانش کنند، بند کمر شلوارش را محکم کنند و ماست‌هایی که ماست مختارالسلطنه بود از پاچه‌های شلوارش بریزند. و تا زمانی که ماست‌ها آب اضافی را از دست بدهند باید آنجا آویزان می‌ماند. خبر به بقیه می‌رسد. بازاری‌های دیگر وقتی خبر را می‌شنوند حساب کار دستشان می‌آید و هر چه ماست داشتند می‌ریزند توی کیسه و این‌ها را آویزان می‌کنند تا سرنوشتی که برای فروشندۀ اول پیش آمده بود برای این‌ها پیش نیاید. در واقع حساب کار دستشان آمد و از آن زمان ماست‌ها را کیسه کردن به این معنی رایج شده است. با جست‌وجوهایی که بنده در بانک‌های زبان فارسی کردم دیدم کاربرد این اصطلاح در زبان فارسی پیشینه‌ای قبل از این زمان ندارد و کاربرد این اصطلاح برمی‌گردد به دورۀ قاجار. در جلسات گذشته گفته بودیم که قصه‌هایی داشتیم که می‌گفتند از سال فلان رایج شده، اما وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم اسناد مکتوب داریم که قبل از آن تاریخ در زبان فارسی کاربرد داشته است و این نشان می‌دهد از آن‌هایی بوده که برایش داستان ساخته‌اند.

۱ نظر ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۱

ضرب‌المثل‌ها - ۹

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ فروردین ۹۷

مهمان برنامه: دکتر حسین‌علی رحیمی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



دکتر رحیمی: در برنامه‌هایی که سال گذشته داشتیم بخشی از برنامه‌های ما اختصاص پیدا کرد به ضرب‌المثل‌ها. گفتیم که بعضی ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحات زبان فارسی داستانی دارند که چگونگی پیدایششان را نشان می‌دهد. یا برایشان داستانی ساخته‌اند، بیشتر جهت اینکه کاربردش را برای مردم نشان دهند و به‌نوعی آموزشِ چگونه به‌کاربردن این‌ها با داستانی که برایش ساخته‌اند باشد. منشأ تعدادی از داستان‌ها را هم ذکر کردیم. برای امروز ضرب‌المثلی انتخاب کرده‌ایم که تا حدودی به حوزۀ ادبیات تطبیقی برمی‌گردد.

دربارۀ ادبیات تطبیقی این توضیح را بدهم که ادبیات تطبیقی حوزه‌ای از ادبیات است که به بررسی شباهت‌ها و تأثیرگذاری‌های یک ادبیات و زبان بر ادبیات و زبان کشور دیگر یا تأثیرپذیری از آن اختصاص پیدا می‌کند. زبان‌ها و فرهنگ‌هایی که پویا هستند، با زبان‌ها و فرهنگ‌های پویای دیگر دادوستد دارند. این دادوستدها در ادبیات خودشان یا ادبیات کشور مقابل بازتاب دارد.

ضرب‌المثل یا اصطلاحی که امروز می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «گربه را دم حجله باید کشت» است. امروزه اصطلاح خیلی رایجی است. در آغاز کار برای زهر چشم از کسی گرفتن که حساب کار دستش بیاید به‌کار می‌رود. کاربردش در زبان فارسی در متون مکتوب ما، یعنی آن چیزی که ما سند داریم در حدود همین یک قرن اخیر است. منشأ ضرب‌المثل‌ها یا اصطلاحاتی که ادبیات عامیانه باشد معمولاً کاربرد شفاهی‌اش در بین مردم یک ذره پیش‌تر از کاربرد مکتوبش است. داستان‌های مختلفی برای این در کتاب‌ها ذکر شده است. من محور اصلی یکی دو مورد را می‌گویم. در کتاب‌های امثال آمده، در کتاب قند و نمک مرحوم جعفر شهری، در تمثیل و مثل حداقل شش هفت قصه برایش گفته‌اند و تقریباً همه یک محور دارند. یکی از این‌ها حکایت می‌کند که دو برادر بودند که یکی از این برادران همسر خیلی خوش‌اخلاق و سازگاری داشت، اما برادر دیگر همسرش خیلی ناسازگاری می‌کرد، بدزبانی می‌کرد، تندخویی داشت. بعد از چند سال برادری که همسر ناسازگاری داشت رفت سراغ برادرش که رمز موفقیتت چیست؟ چه کردی که ما بلد نبودیم و نکردیم؟ او هم تعریف می‌کند که من همان روز اولی که ازدواج کردم و مراسم ازدواج تمام شد، در هنگام رفتن به حجله برای اینکه زهر چشمی بگیرم، گربه‌ای بود و به بهانه‌ای گربه را کشتم که حساب کار دست زنم بیاید. او هم فکر می‌کند کار ساده‌ای است، می‌گوید من هم این کار را می‌کنم. برنامه‌ریزی می‌کند و همان شب گربه‌ای و در بعضی قصه‌ها گفته‌اند شتری آوردند و او هم دستور می‌دهد گربه برایش آب بیاورد و گربه هم اطاعت نمی‌کند. او هم شمشیرش را درمی‌آورد و گربه را می‌کشد. بعد با ابهت می‌آید و پیش زنش می‌نشیند. خانومش که از اصل ماجرای آن برادر اطلاع داشت می‌گوید حرکت زیبایی بود، اما گربه را باید دم حجله می‌کشتی نه بعد چند سال. الان دیگر جواب نمی‌دهد. یکی دیگر از صورت‌هایش هم این است که زنی بوده که با هر که ازدواج می‌کرد به‌خاطر اخلاق و ناسازگاری‌ها و تندخویی‌هایش نمی‌توانستند با او بسازند. در نهایت کسی با او ازدواج می‌کند و باقی داستان به همین صورت است.

در قرون وسطی در اسپانیا، نویسنده‌ای هست به نام دُن خوآن (ژوآن) مانوئل که حدود قرن ۱۴ میلادی، ایشان کتابی دارد که داستان‌های کتاب متأثر از داستان‌های کشورهای اسلامی است؛ به‌خاطر آن دوره‌ای که اسلام و مسلمانان در اسپانیا بودند. یکی از داستان‌های این کتاب این است که جوانی خوش‌سیرت و خوب‌صورت اما فقیری عاشق دختری توانگر و ثروتمند می‌شود. منتها آن دختر بدخلق بود و خانواده از دست وی عاصی شده بودند. هر دو خانواده با این ازدواج موافق بودند اما نگران بودند که با این خلق و خوی دختر چه کنیم؟ آن جوان به آن‌ها می‌گوید در روز ازدواج، عروسی که تمام شد، بعد از آماده شدن غذا سفره را که پهن کردند شما بروید و خانه را ترک کنید. زمانی که این‌ها می‌روند وقتی کسی در خانه نیست آن جوان به سگی دستور می‌دهد برو برایم آب بیاور. سگ که طبیعتاً توجهی نمی‌کند، با شمشیر می‌زند سگ را می‌کشد. همین دستور را به گربه می‌دهد و بعد گربه را هم می‌کشد. اسب زیبا و رهواری داشته. این دستور را به اسب می‌دهد و بعد اسب را هم می‌کشد. این خانوم در آن فضا مرعوب این حرکت می‌شود و از طرفی هم می‌بیند کسی در خانه نیست به دادش برسد. وقتی آن جوان با ابهت می‌گوید برایم آب بیاور زن سریع بلند می‌شود و آب می‌آورد. موقع خواب هم می‌گوید من خیلی خسته‌ام صدا از کسی درنیاید. این بنده خدا نمی‌خوابد و مراقب است و کسی هم نیست به دادش برسد. صبح فردا که خانواده‌ها می‌آیند سربزنند از سکوت زیاد خانه نگران می‌شوند. وقتی صدایشان می‌کنند دختر می‌آید به‌آرامی همه را به سکوت دعوت می‌کند و می‌گوید ساکت باشید این بیدار شود همه را می‌کشد. این داستان با شش هفت قرن سابقه در کشوری که از نظر فاصله هم از ما دور است ثبت شده است. در کشور ما هم ضرب‌المثل‌ها قصه‌هایی هستند که بسیار فراگیرند و در واقع بین مردم رسوخ کرده‌اند. احتمالاً منشأ ایرانی داشته که از طریق اعراب به آنجا رفته. عکس ماجرا هم ممکن است. ادبیات تطبیقی به این مشابهت‌ها و اینکه ما از فرهنگ و ادبیات اسپانیایی گرفته‌ایم یا آن‌ها از ما می‌پردازد. 

مجری: به‌لحاظ زمانی اسپانیا جلوتر بوده در مکتوب کردنش یا ما؟

دکتر رحیمی: این داستان در اسپانیا مربوط به شش هفت قرن پیش است، اما ممکن است هر دوی ما از یک منشأ مشترک، مثلاً از داستانی عربی که الان آن داستان دیگر نیست، این داستان را گرفته باشیم. به هر حال اصل مَثَل این است که کسی از دیگری در آغاز کار زهر چشم بگیرد.

مجری: ولی در کل آقاهه داشته زهر چشم می‌گرفته.

دکتر رحیمی: ادبیات ما و خیلی از کشورها ادبیات مردسالاری بوده است. یعنی مردان، تاریخ و ادبیات را نوشته‌اند و آن جور که خودشان می‌خواستند نوشته‌اند.

مجری: دلیل این چیست؟ خانم‌ها دستی بر ادبیات نداشتند یا فرصتی برای بروز استعدادهای خودشان در زمینۀ ادبی نداشتند؟

دکتر رحیمی: این بحث حوزۀ دیگری است. ولی کلاً در جامعۀ مردسالار طبیعتاً این مسئله بوده و در خیلی از عرصه‌ها زن‌ها امکان ورود پیدا نکردند؛ وگرنه زمانی که امکان پیدا می‌کنند توانمندی‌هایشان را نشان می‌دهند.

۱ نظر ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹

زبان‌شناسی - ۹

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ق.ظ

زمان پخش: ۸ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، سیزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۱۹ مگابایت



مجری: ما امروز می‌خواهیم دربارۀ زبان و یادگیری زبان برای کودکان صحبت کنیم. دربارۀ نوزادی که متولد می‌شود، شیوۀ ارتباط‌گیری‌اش با زبان فارسی که قاعدتاً و بخش عمده‌اش از طریق شنوایی صورت می‌گیرد و یادگیری زبان از طریق پدر و مادر و اتفاقاتی که در این حوزه می‌افتد.

دکتر رضوی: قبلاً صحبت کرده بودیم. چون خیلی گذشته، من دوره می‌کنم. گفتیم که زبان‌آموزی کودک مراحلی دارد. می‌توانیم به‌طور خلاصه بگوییم ابتدا آواپردازی می‌کند، آواها را یاد می‌گیرد و با غان‌وغون کردن صداها را هجابندی می‌کند و بعد کلمات را یاد می‌گیرد و جالب است که ابتدا خودش کلمات را ایجاد می‌کند. همان کلماتی که ممکن است بزرگسالان هم به‌کار ببرند؛ مانند «نی‌نی» برای «بچه» و «هاپو» برای حیوانات و سگ که کلمات کودکانه‌اند.

مجری: موافقید حروفی که بچه‌ها اوایل به‌کار می‌برند حروفی است توسط لب ادا می‌شود؟ چون راحت‌تر است؟ مثلاً کلماتی که «م» دارند را راحت‌تر می‌گویند.

دکتر رضوی: تمام حروف به هر حال با دستگاه آوایی ادا می‌شود، چه «غ» و «ح» که انتهای حفرۀ دهان و حلق است چه «م» و «ب». ولی گفته می‌شود کودک ابتدا حروفی که با لب‌ها شروع می‌شود را بیان می‌کند و کم‌کم حروف دیگر را. در آواشناسی به این‌ها اصطلاحاً انسدادی می‌گویند. مرحلۀ دوم، کلمه‌سازی است. کلمات هم ساده هستند. از یک سال و نیم به بعد این کلمات تبدیل می‌شوند به جمله. منتها در ابتدا تلگرافی است. یعنی کلمات را کنار هم نمی‌چیند و تک‌تک می‌گوید و کلمه به‌معنای جمله می‌شود. وقتی مثلاً کودک می‌گوید «بابا» می‌تواند به‌معنای جملات متفاوت باشد. «بابا» یعنی بابا آمد، بابا رفت، بابا بازی کند. در مراحل بعدی، کودک در دو و نیم سال، سه و نیم سال، کلمات را کنار هم می‌چیند و جملات را می‌سازد. کودک، زبان مجازی، یعنی غیر از معنای تحت‌اللفظی را تا زمانی که به مدرسه برود و تا ده‌سالگی متوجه نمی‌شود. اگر کلمات، غیر از معنایی که کودک یاد گرفته داشته باشند، متوجه نمی‌شود. معانی مجازی را در سنین بالاتر یاد می‌گیرد. کودک، یک دورۀ حساس یادگیری هم دارد. در این دورۀ حساس که نظریه است، کودکان بین دو تا هفت سالگی باید در معرض یک زبان باشند تا یاد بگیرند. در این مرحله پدر و مادر یا مراقبین کودک با او حرف می‌زنند و این زبان را به‌کار می‌برند. در این مرحله بچه هم جملات درست می‌شنود هم جملات غلط. کودک قواعد را استخراج می‌کند و یاد می‌گیرد. در گفتار عادی ضبط شده وقتی که شما متنی را پیاده کنید می‌بینید کسی که صحبت می‌کند مکث می‌کند و تصمیم می‌گیرد جمله را جور دیگری عوض کند و کلمات را ممکن است با مِن مِن ادا کند. این‌ها روی زبان کودک تأثیری ندارد و کودک قواعد را می‌بیند. نقش مادر هم در این مرحله مهم است.

مجری: چند تا سؤال مهم دارم که حتماً می‌خواهم بپرسم. تکلیف بچه‌ای که در خانواده‌ایست که در معرض زبان‌های مختلف قرار می‌گیرد چیست؟

دکتر رضوی: نقش مادر در زبان‌آموزی کودک مهم است. نقش مراقبین و پدرها هم همین طور، ولی اصطلاحاً گفتار مادرانه می‌گویند. گفتار مادرانه یعنی وقتی ما با یک کودک مواجه می‌شویم یک طور خاصی با او صحبت می‌کنیم. «چون که با کودک سروکارت فتاد، هم زبان کودکی باید گشاد». گفتار مادرانه ویژگی‌هایی دارد. یکی این است که در سطح آوایی، آواها را کش‌دار و آهنگین ادا می‌کنیم. در سطح کلمات، کلمات ساده‌تری به‌کار می‌بریم. کلمات، صورت تصغیری دارند. مثلاً ممکن است «توپ» را «توپی» و «عروسک» را «عروسکی» بگوییم. مادر با حالتی تصغیر می‌کند. تعداد کمی کلمه به‌کار می‌برد که کودک بفهمد. در سطح جمله هم همین طور. جمله‌های امری به‌کار می‌بریم. مثلاً مادر می‌گوید «غذاشو بخوره»، یا اینکه سؤالی به‌کار می‌برد، مثلاً «غذاشو می‌خوره». و بیشتر اسم به‌کار می‌بریم تا ضمیر که دورتر است. مثلاً اسم خودش را به‌کار می‌بریم.

مجری: برای بچه‌ها آشناتر است و یادگیری‌اش هم آسان‌تر است.

دکتر رضوی: بله.

مجری: بعضی وقت‌ها موسیقی کلمات خیلی به یادگیری بچه کمک می‌کند. مثلاً وقتی مادری با همین حالت محاوره‌ای که شما می‌گویید و با آن دیالوگ خاص خودش، موسیقی شعر را هم قاطی کلمات می‌کند و با بچه این را مدام تکرار می‌کند این چقدر می‌تواند در یادگیری زبان برای بچه اثر بگذارد؟

دکتر رضوی: ببینید آهنگ کلام خیلی مهم است. بچه‌ها از بدو تولد تا نه‌ماهگی، آهنگ کلام را می‌فهمند. منظور از آهنگ این است که بچه خود کلمه را که یاد نگرفته است، فقط صدا و زیر و بمی‌اش را تشخیص می‌دهد. یک آزمایش هم انجام داده‌اند دیده‌اند بچه‌هایی که زیر سنی هستند که کلمات را یاد بگیرند، به این آهنگ واکنش نشان می‌دهند. مثلاً می‌گوییم «نه نه دست نزن». این آهنگ باعث می‌شود که به اسباب‌بازی دست نزند. یا بگوییم «آفرین بردار» با آهنگ ملایم. آهنگ تند و آهنگ ملایم. قبل از سن ۱۸ ماهگی یا یک سال و نیم، آهنگ تأثیر می‌گذارد و به واژه‌ها کاری ندارد. آزمایش نشان داده بعد از ۱۸ ماهگی کلمات هم نقش خودشان را نشان می‌دهند. برای همین مثلاً اگر با آهنگ ملایم بگوییم «دست نزن» یا با آهنگ تحکمی چیز دیگری بگوییم بچه نمی‌تواند تصمیم بگیرد.

مجری: لمس کردن بدن بچه مثلاً دست او چقدر به این یادگیری و دریافت کمک می‌کند؟ مثلاً قدیم‌ها برای بچه لی‌لی‌لی‌حوضک می‌خواندند.

دکتر رضوی: ارتباط بین جسم و زبان بحثی در زبان‌شناسی است. این ارتباط واقعاً هست. شاید می‌توان این طور پاسخ داد که در مراحلی واژه‌ها باید از محیط اطراف کودک باشد. یعنی در گفتار مادرانه فقط به محیط ارجاع داده شود. چون بچه به مرحله‌ای نرسیده است که ثابت بودن اشیا را بفهمد. دیدید توپ را قایم می‌کنید فکر می‌کند دیگر نیست؟ ولی بعد از یک مدت می‌گردد. چون می‌داند توپی که دیده نمی‌شود هنوز وجود دارد. این مرحلۀ مهمی در روان‌شناسی کودک است.

مجری: بچه‌هایی که به هر دلیلی در معرض دو زبان قرار دارند وضعیتشان چگونه است؟ در دریافت دچار اشکال می‌شوند؟ نمی‌شوند؟ به نفعشان است که دو زبان را یاد می‌گیرند؟

دکتر رضوی: دو زبان دانستن مهارت شناختی خوبی است. به ذهن کمک می‌کند. تحقیقات نشان داده است که حتی وقتی در بزرگسالی هم زبان دیگری را یاد می‌گیریم، جلوی پیری ذهن را می‌گیرد و ذهن را فعال‌تر می‌کند. در کودکی، فراگیری دو زبان و آشنا شدن با دو زبان بهترین حالت است. من تفاوتی بین «فراگیری» و «یادگیری» هم اینجا بگذارم. فراگیری یعنی به‌طور ناآگاه ما در معرض زبان قرار می‌گیریم و مثل کودک یاد می‌گیریم، یادگیری یعنی به کلاس می‌رویم و زبان دوم را یاد می‌گیریم که بحث جداگانه‌ای است.

۱ نظر ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۵

بنیاد سعدی

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۶ ق.ظ

زمان پخش: ۲ خرداد ۹۷

مهمان برنامه: دکتر فرهاد پالیزدار

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه از کانال تلگرام - ۲۰ مگابایت



مجری: در خدمت آقای پالیزدار هستیم، معاون محترم بین‌الملل بنیاد سعدی.

دکتر پالیزدار: خیلی ممنون هستم که فرصت دادید در این برنامه دربارۀ بنیاد سعدی و فعالیت‌های آموزشی فارسی صحبت کنیم. ایرانیان خارج از کشور برای نسل‌های دوم و سوم، حتی الان نسل‌های چهارم، اکثراً به آموزش زبان فارسی به فرزندانشان اهتمام دارند. ولی با توجه به محیطی که هستند و محیط غالب زبان دیگری است، برای بچه‌ها مشکل است. از این رو هم ما کمک می‌کنیم، هم خود ایرانی‌ها فرزاندانشان را در ایام تعطیلات، به‌خصوص در تابستان می‌آورند ایران، در فضای زبان فارسی، بین خانواده، بین فامیل و خویشاوندان و همچنین در کلاس‌هایی که به این امر اختصاص دارد، بچه‌هایشان را شرکت می‌دهند تا فارسی‌شان به‌روز شود و فارسی خوب و تهرانی و زبان استاندارد را یاد بگیرند. در خارج از کشور هم ایرانی‌ها، مراکزی دارند؛ حتی بعضی از مساجد و مراکز دینی در خارج از کشور هم به آموزش زبان فارسی به هم‌وطنان می‌پردازند. در عین حال حتی در خانه‌ها، بعضی از ایرانی‌ها در محله‌ها، در خانۀ یکی‌شان جمع می‌شوند، یکی از کسانی که می‌تواند آموزش فارسی بدهد، به دیگر بچه‌ها فارسی یاد می‌دهد. بنیاد سعدی برای این‌ها برنامه دارد. ما برای کسانی که علاقه دارند به این بچه‌ها آموزش بدهند، دوره‌های مهارت آموزش فارسی داریم، و هم کتاب‌های جدیدی تهیه کرده‌ایم که این کتاب‌ها کمک می‌کند فرزندان ایرانی و کسانی که غیرایرانی‌اند و به آموزش فارسی علاقه دارند با این کتاب‌ها که با روش‌های جدید زبان‌آموزی تهیه و تدوین شده، فارسی را بهتر و آسان‌تر یاد بگیرند.

مجری: کار بنیاد سعدی در ایران چیست؟

دکتر پالیزدار: ما در ایران دوره‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت آموزشی داریم. کسانی که در خارج از کشور هستند، غیرایرانی‌ها و غیرفارسی‌زبانانی که علاقه دارند فارسی یاد بگیرند و در خارج، مقدماتی را یاد گرفته‌اند، یک مقداری فارسی یاد گرفته‌اند و دوست دارند در محیط فارسی‌زبان آموزش ببینند در این دوره‌ها شرکت می‌کنند. ما در طول سال، دوره‌های دوهفته‌ای و بعضی دوره‌های یک‌ماهه داریم که افراد، ثبت‌نام می‌کنند و بعد در این دوره‌ها به‌مرور شرکت می‌کنند. علاوه بر ما مؤسسات دیگری هم هستند. مؤسسۀ دهخدا وابسته به دانشگاه تهران هم دوره‌های بلندمدت و ترمی دارد. بعضی از دانشگاه‌ها مثل دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه علامه طباطبائی هم همین طور مراکزی دارند برای آموزش فارسی به غیرفارسی‌زبان؛ که این‌ها معمولاً کسانی را شامل می‌شود که می‌خواهند اینجا وارد دانشگاه شوند. می‌آیند دوره‌های کوتاه‌مدتی را می‌گذرانند تا آماده شوند برای ورود به کلاس‌های دانشگاه‌های ایران.

مجری: برای سن و سال پایین‌تر چه؟ بعضی‌ها دورگه‌ها هستند؛ مثلاً پدر یا مادر ایرانی‌اند، یا خارج از کشور به دنیا آمده‌اند، اگر بچه بخواهد ایران زندگی کند، برای بچۀ هفت هشت ساله هم این امکان فراهم است؟ 

دکتر پالیزدار: بله؛ برای تمام سنین با توجه به فراخور سنشان و توان آموزشی، این کلاس هست و بستگی به تقاضاها دارد. حتی کلاس‌های خصوصی هم بعضی تقاضا می‌کنند. ما برایشان کلاس خصوصی هم برگزار می‌کنیم. یا خارجی‌هایی که می‌خواهند داخل ایران کار کنند، تجارت کنند، از طریق شرکتشان آمده‌اند، یا به‌عنوان دیپلمات آمده‌اند، خانواده‌هایشان آمده‎اند اینجا و چند سال می‌خواهند در ایران بمانند مراجعه می‌کنند برای آموزش فارسی و ما کمک می‌کنیم که این‌ها فارسی را یاد بگیرند و بتوانند درست صحبت کنند.

مجری: در خارج از کشور سفارت‌ها هم مشغول به این کار هستند؟

دکتر پالیزدار: در خارج از کشور، بیشتر رایزنی‌های فرهنگی کشور ما که وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطلات اسلامی هستند، کلاس‌های فارسی دارند و یکی از وظایف بنیاد سعدی کمک کردن به همین کلاس‌های فارسی است. بعضی جاها هم که ما رایزنی فرهنگی نداریم، سفارت‌هایمان کمک می‌کنند و اهتمام دارند به این مسئله که کلاس بگذارند و کسانی که علاقه‌مند هستند فارسی را یاد بگیرند به آن‌ها مراجعه می‌کنند. بعضی از این کلاس‌ها داخل سفارت یا رایزنی است و بعضی هم در مراکز خارج از آنجا برگزار می‌شود. ما با ارسال کتاب‌های جدید، متون آموزشی، با آموزش دادن به معلمینشان، با حمایت‌های دیگری که لازم می‌شود و حتی حق‌التدریس این معلم‌ها را هم بنیاد سعدی کمک می‌کند. ما الان حدود سیصد مدرس زبان فارسی در کشورهای مختلف داریم که با حمایت بنیاد سعدی دارند تدریس می‌کنند.

مجری: بودجۀ بنیاد سعدی از دولت تأمین می‌شود؟

دکتر پالیزدار: بیشتر بودجه‌اش کمک دولت است. چون سازمان عمومی است که دولت به آن کمک می‌کند.

مجری: می‌شود اهمیت فعالیت بنیاد سعدی را هم بدانیم؟ ما باهم مرور کردیم که بنیاد سعدی در ایران و در خارج از کشور چه کارها و فعالیت‌هایی دارد. چرا این همه فعالیت نیاز است؟

دکتر پالیزدار: به‌خاطر اینکه الان آموزش زبان و تدریس زبان یک رشتۀ تخصصی شده است و ما در دانشگاه‌های خودمان رشته‌های آموزش زبان انگلیسی و آموزش زبان آلمانی داریم. آموزش زبان فارسی تازه با توجه به اینکه ما کشور مادر زبان فارسی هستیم اهتمام بیشتری باید به آن کرد. یعنی به‌عنوان یک تخصص به تدریس زبان بپردازیم و بنیاد سعدی با توجه به همین اهمیت موضوع که ما آموزش زبانمان را به غیرفارسی‌زبان و ایرانیان خارج از کشور باید با استفاده از روش‌های جدید آموزش زبان و با تهیۀ متون جدید و متون آموزشی درست شروع کنیم و کمک کنیم، اهمیت بنیاد سعدی در نقش تخصصی است که بر عهده گرفته تا بتواند این آموزش را راحت‌تر، سریع‌تر و آسان‌تر کند.

مجری: از کشورهای دیگر فارسی‌زبان، مثلاً افغانستان، تاجیکستان و دیگر کشورها هم می‌توانند شرکت کنند؟ می‌آیند؟

دکتر پالیزدار: اتفاقاً در بسیاری از کلاس‌هایی که ما در خارج از کشور داریم، یکی از مراجعین زیاد ما افغانی‌های خارج از کشور هستند. در اروپا، در کشورهای دیگر در کلاس‌هایی که ما برگزار می‌کنیم آن‌ها هم شرکت می‌کنند و فرزندانشان را می‌آورند به این کلاس‌ها تا فارسی یاد بگیرند.

مجری: چند درصد رشد داشته تعداد کسانی که ایرانی نبودند و فارسی‌زبان نبودند و طی سال‌های اخیر فارسی‌زبان شدند و فارسی را یاد گرفتنه‌اند؟

دکتر پالیزدار: ما تقریباً این چند ساله، نرخ رشدمان حدود ده درصد بوده است. با توجه به اینکه ایران در سطح جهان مورد توجه است، پرداختن به ایران، تحلیل مسائل ایران، پیگیری اخبار ایران، برای یک عده علاقه‌مند موجب می‌شود که پیگیری کنند. بعضی‌ها علاقه دارند بیایند در ایران درس بخوانند، در دانشگاه‌های ایران، یا در حوزۀ علمیه، یا در مدارس دینی ایران درس بخوانند، این‌ها آموزش فارسی را پیگیری می‌کنند. بعضی‌ها به مطالعات غرب آسیا و خاورمیانه و تاریخ خاورمیانه و مسائل روز منطقه می‌پردازند و نیاز دارند که فارسی را یاد بگیرند. بعضی‌ها هم به هنر ایران علاقه دارند. به موسیقی ایران، به سینمای ایران علاقه پیدا کرده‌اند و می‌خواهند مستقیماً استفاده کنند، می‌آیند فارسی را یاد بگیرند. انگیزه‌ها مختلف است. بعضی‌ها با ایرانی ازدواج می‌کنند در خارج از کشور، حالا زن یا مرد. این‌ها برای اینکه با خانوادۀ ایرانی ازدواج کرده‌اند می‌آیند فارسی یاد بگیرند تا بتوانند با خانواده‌های ایرانی ارتباط برقرار کنند. الان با انگیزه‌های مختلف ما در خارج از کشور فارسی‌آموز داریم.

مجری: در ابتدای صحبتتان یک نکته‌ای داشتید. گفتید زبان فارسی تهرانی که معیار است. از آن وقت تا حالا پسِ ذهن من سؤالی به‌وجود آمده است. مثلاً تهرانی‌های قدیم به هواپیما می‌گفتند طیاره، به خودکار می‌گفتند قلم. خودتان به ادبیاتشان آشنا هستید. منظورتان این ادبیات است؟

دکتر پالیزدار: نه، منظور زبان فارسی رایج امروز است. همین که رسانه‌ها استفاده می‌کنند. این زبانی که در تهران تقریباً رشد کرده است. زبان معیار همین زبانی است که رسانه‌ها استفاده می‌کنند و ما داریم باهم به آن زبان گفت‌وگو می‌کنیم.

مجری: منظورتان این بود که لهجۀ خاصی نیست. حالا اگر بخواهند لهجه یا گویش یا زبان خاصی را در ایران یاد بگیرند چه؟ شدنی است؟

دکتر پالیزدار: بله هستند. بعضی‌ها روی زبان‌شناسی اقوام ایرانی کار می‌کنند. مثلاً روی سیستانی، یزدی، اصفهانی و... کار می‌کنند. بعضی خارجی‌ها در این زمینه و گویش‌های ایرانی تحقیق هم کرده‌اند.

مجری: بله، ممکن است گردشگر باشند یا باستان‌شناس باشند و دلشان بخواهد با گویش‌ها آشنا شوند.

دکتر پالیزدار: یا زبان‌شناس‌هایی هستند که کار تخصصی زبان‌شناسی و مقایسۀ بین زبان‌ها و لهجه‌ها می‌کنند.

۳ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۶

بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان فارسی

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ اردیبهشت ۹۷

مهمان برنامه: دکتر غلامعلی حداد عادل

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg، بخش اول ۱۶ دقیقه، ۶ مگابایت، بخش دوم، ۱۶ دقیقه، ۵ مگابایت



زمان این برنامه نسبت به بقیۀ برنامه‌ها یه کم طولانی‌تره و اگه حوصله یا وقتشو نداشتید همه رو بخونید، جملاتی که با رنگ زرد مشخص کردمو بخونید.

***

مجری: امروز روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است. دلیل اهمیت و توجهی که باید نسبت به این شاعر بی‌بدیل و گران‌مایه داشته باشیم در چیست؟ دلیل آن را شما در چه جست‌وجو می‌کنید؟

دکتر حداد عادل: من قبل از اینکه وارد اصل موضوع شوم که سؤال شماست باید اولاً از برنامۀ صبح به خیر ایران تشکر کنم. در چند ماهی که شما کارتان را شروع کردید کریمانه بخشی از برنامه را به زبان فارسی اختصاص دادید و همکاران من هم از فرهنگستان در خدمت شما و خدمت مردم هستند و هفته‌ای سه روز بخشی از برنامۀ شما به زبان فارسی و ادبیات فارسی اختصاص دارد و من از این بابت به سهم خودم تشکر می‌کنم از شما، از آقای هنرور و همۀ دست‌اندرکاران این برنامه، جناب‌عالی آقای نظام‌اسلامی، آقای واحدی، خانم‌ها. برنامۀ بسیار خوبی است. شما با این کار توجه عموم مردم را به اهمیت زبان فارسی جلب کرده‌اید. بنده با همکاران جلساتی دارم و راجع به اینکه این برنامه چطور اجرا شود مشورت‌هایی می‌کنیم. ان‌شاءالله در آینده بهتر هم بتواند بشود و مؤثرتر.

مجری: این تشکر فکر می‌کنم متقابل است. ما هم قدردان هم‌دلی و همراهی شما عزیزان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستیم. همکارتان سرکار خانم تهرانی که رابط هستند با برنامه در معرفی کارشناسان، در حضور به‌موقع‌شان و الحمدلله نتایج خوبی هم ما ملموس احساس کردیم در پیامک‌ها و توجهی که مردم دارند و تقویت کردند و تشویق کردند. اینکه بی‌تفاوت از کنار زبان فارسی نگذشتیم. تلاش هم حقیر هم تهیه‌کنندۀ نازنینمان هم تک‌تک دوستانمان هست که در طول برنامه وقتی واژه‌ای را بر زبانمان جاری می‌کنیم تمام سعی‌مان این است که نخستین انتخابمان و توجهمان واژگان فارسی باشد و اگر خدای‌نکرده در طول سال، در طول یک گفت‌وگوی صریح یا در یک کار حسی فی‌البداهه واژه‌ای غیر از زبان فارسی بر دل ما نشسته و بر زبانمان جاری شده پیشاپیش و برای همیشه معذرت می‌خواهیم. چرا که همواره وقتی میراثی کهن مثل زبان فارسی داریم جای ورود بیگانگان واقعاً نیست. 

دکتر حداد عادل: خصوصاً امسال که سال حمایت از کالای ایرانی است و کدام کالای ایرانی، ایرانی‌تر از زبان فارسی. و این زبان فارسی بزرگترین دستاورد ماندگار ایرانیان است در طول تاریخ که این زبان را به‌وجود آورده‌اند، این را رشد داده‌اند و همان طور که کالای ایرانی باید مصرف کنیم، برای کالای ایرانی هم باید نام ایرانی بگذاریم. در واقع من می‌گویم آن کسی که می‌رود سراغ کالای خارجی همان کسی است که علاقه دارد به جای لغت رایج زبان فارسی هم لغت فرنگی استفاده کند. این‌ها از یک ریشه سرچشمه می‌گیرند. 

شما معمولاً روزهای زوج به فرهنگستان وقت می‌دهید و دربارۀ زبان صحبت می‌شود؛ منتها امروز سه‌شنبه است و این استثناء از آن جهت ایجاد شده است که امروز ۲۵ اردیبهشت، همان طور که فرمودید روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی است. دو سال پیش به پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصویب شورای انقلاب فرهنگی، ۲۵ اردیبهشت انتخاب شد با این عنوان که گفتیم. البته ما روز شهریار هم داریم که آن روز بزرگداشت شعر فارسی است، اما امروز بزرگداشت زبان فارسی است. این هر دو روز اعتبار خودش را در تقویم حفظ کرده است. یعنی آن روز هم بحث ویژۀ شعر را می‌کنیم. امروز، عمومی‌تر بحث زبان را می‌کنیم. اما علت اینکه این دو روز باهم یکی شده حق بزرگ فردوسی بر گردن زبان فارسی است. 

فردوسی در هزار سال پیش و بلکه می‌توانم بگویم نزدیک به هزاروچهل سال پیش سرودن شاهنامه را آغاز کرد. او سی سال وقت صرف کرد و به‌قول خودش رنج برد و کاخ بلندی بنا کرد، تأسیس کرد، ایجاد کرد که خشت‌خشت آن از واژه‌های زبان فارسی بود و کاخ استواری بنا کرد که در طول تاریخ از باد و باران گزندی نبیند و نیت او این بود که عجم را به‌قول خودش زنده کند و با این زبان یک ملت را زنده کند و در همۀ این نیت‌ها توفیق پیدا کرد. این گنجینه را در حدود شصت‌هزار بیت برای ما یادگار گذاشت. 

شاهنامه خصوصیات زیادی دارد. اولاً یک کتاب اخلاقی است؛ یک کتاب خردورزی است؛ یک کتاب معنوی و دینی است. زبان عفیفی دارد و هیچ کسی در طول تاریخ از خواندن شاهنامه هیچ انحراف اعتقادی و اخلاقی پیدا نکرده است؛ بلکه هر کس خوانده یک افتخار ملی احساس کرده و یک تعلق خاطری به این سرزمین و به ایران و ایرانی پیدا کرده است. 

و این کتاب، حسنش این است که کتاب همگانی است. یعنی در قهوه‌خانه‌ها مردم می‌نشینند پای صحبت نقال‌ها گوش می‌کنند. من خودم یادم هست که شش هفت ساله بودم در همین خیابان ری تهران یک قهوه‌خانۀ بزرگی بود که من گاهی بیرون در آن قهوه‌خانه می‌ایستادم و می‌دیدم تودۀ مردم، همین کسبه، کسانی که اهل مطالعه هم نبودند نشسته‌اند و یک نقالی دارد اشعار شاهنامه را می‌خواند و این مردم کاملاً می‌فهمیدند و به‌قول شما حس می‌گرفتند. در روستاها مثلاً یکی از سرگرمی‌های مردم در همه جای ایران این بوده که شب‌های زمستان کنار کرسی شاهنامه می‌خواندند و بعضی از پیرمردها بودند در روستاها که اصلاً کل شاهنامه را حفظ داشتند. آن وقت همین کتاب دست‌مایۀ بالاترین و بهترین تحقیقات در دانشگاه‌هاست از باب واژگان زبان فارسی، دستور زبان فارسی و خیلی چیزهای دیگر. حسن دیگر شاهنامه این است که زبانش کهنه نشده است. یعنی با اینکه هزار سال پیش سروده شده است، شما امروز وقتی می‌گویید «توانا بود هر که دانا بود» یا «میازار موری که دانه‌کش است»، همه می‌فهمند. این هم هنر فردوسی را می‌رساند، هم پختگی زبان فارسی را. و شما ببینید پیوند شاهنامه با ورزش باستانی ما را که چقدر نفوذ کرده در همۀ جامعه. این یک جلوه از صد جلوۀ شاهنامه است.

مجری: آیا فرهنگستان، در خارج هم فعالیت دارد یا خیر؟ ارتباطش با مجامع علمی خارج از کشور چگونه است؟ 

دکتر حداد عادل: از این فرصت استفاده می‌کنم در روز بزرگداشت فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی توجه هم‌وطنان عزیزم را به اهمیت زبان فارسی جلب کنم. این زبان یکی از دو رکن هویت ملی ما ایرانی‌هاست. ما دو رکن داریم که یکی اسلام است و مردم این سرزمین را متحد می‌کند و هویت می‌دهد، یکی هم زبان فارسی است. زبان فارسی زبان کهنی است. پدربزرگی داشته و پدری. این زبان نوۀ آن پدربزرگ و فرزند آن پدر است. فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو. این زبان فارسی ما فارسی نو است که فارسی دری هم می‌گویند. در حدود هزارودویست سال است که در ایران گسترش پیدا کرده و بر طبق یک قرارداد نانوشته مردم ایران این زبان را مناسب تشخیص داده‌اند برای پیوند خودشان. یعنی هر کس در هر جا که بود، زبان محلی خودش را هم داشت، به زبان مادری‌اش هم علاقه‌مند بود، ولی وقتی می‌خواست با یک ایرانی دیگری در جای دیگری تماس بگیرد و ارتباط برقرار کند با زبان فارسی این ارتباط را برقرار می‌کرد. حتی مثلاً حکومت‌هایی که در جای‌جای ایران باهم معارضه داشتند، هر کسی یک گوشه‌ای را گرفته بود و با یکی دیگر می‌جنگید، اما با زبان فارسی باهم حرف می‌زدند. این زبان، یک چنین عامل پیوندی بوده است. مثلاً همین فردوسی در قرن چهارم در غزنه به زبان فارسی شعر می‌گوید. سعدی در قرن هفتم در شیراز شعر او را داخل شعر خودش می‌کند و می‌گوید «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد». آن وقت شعر فردوسی را می‌آورد: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». زبان محلی سعدی زبانی بوده در شیراز آن موقع که ما امروز نمی‌فهمیم. سعدی به آن زبان با همشهری‌هایش حرف می‌زده، ولی سعدی و فردوسی هر دو به زبان فارسی صحبت می‌کردند. این میراث بزرگی است که ما باید آن را حفظ کنیم و البته حفظش شرایطی دارد، قواعدی دارد، ضوابطی دارد. همه باید همت کنیم، سهل نگیریم مسألۀ زبان را و مثل گوهر عزیزی باید آن را از صدمه حفظ کنیم و مثل چراغی آن را در پناه دست بگیریم که باد و طوفان آن را خاموش نکند.

مجری: زمان کمی تا پایان برنامه مانده آقای دکتر. خیلی سریع به ارتباطتان با مجامع بین‌المللی اشاره کنید. 

دکتر حداد عادل: ما در فرهنگستان با استادان مقیم خارج از ایران، چه ایرانی، چه غیرایرانی که زبان و ادب فارسی تدریس می‌کنند ارتباط داریم. با فارسی‌آموزان، فارسی‌دانان، فارسی‌گویان، چه در تاجیکستان، چه در افغانستان چه در جاهای دیگر مرتبطیم. ولی در جمهوری اسلامی ایران در چند سال اخیر بنیاد دیگری هم تأسیس شده است به نام «بنیاد سعدی». از آن جهت که سعدی آموزگار زبان فارسی است، مخصوصاً با گلستان خودش، ما نام سعدی را روی بنیاد سعدی گذاشتیم. وظیفۀ فرامرزی در زبان فارسی به عهدۀ بنیاد سعدی است. بنیاد سعدی وظیفه‌اش آموزش زبان فارسی در جهان است و گسترش زبان فارسی در جهان. برای کلاس‌های آزادی که در بیش از دویست نقطۀ دنیا ما داریم و همین طور برای سیصد کرسی زبان فارسی که در جهان هست ما سعی می‌کنیم کتاب درسی تهیه کنیم. 

من فقط برای اینکه مردم عزیز ما قلمرو زبان فارسی را و برد زبان فارسی را بدانند عرض می‌کنم که همین امروز با همۀ مشکلاتی که ایجاد می‌کنند فقط در استان پنجاب پاکستان که مرکزش لاهور است، در اطراف لاهور ۱۸۰ هزار دانشجو درس زبان فارسی را اختیاری در برنامۀ درسی دانشگاهشان دارند و سر کلاس زبان فارسی حاضر می‌شوند. حالا شما ببینید این زبان چه جاذبه‌ای داشته، چه شیرینی‌ای داشته، چه حضوری داشته در طول تاریخ و چه سرمایه‌ای است. 

بگذارید من این نکته را عرض کنم که در داستان آرش می‌خوانیم برای اینکه مرز ایران‌زمین را تعیین کند، تیری پرتاب کرد و آنچنان قوت و قدرت خودش را بر سر این پرتاب نهاد که جانش را بر سر این تیراندازی گذاشت که این تیر هر چه ممکن است دورتر برود. من می‌خواهم بگویم تیری که آرش پرتاب کرد، زبان فارسی بود. نمادی است از زبان فارسی. هر جایی زبان فارسی رفته ایران هم رفته. 

من در پایان این فرصت مغتنمی که شما به فرهنگستان دادید می‌خواهم دفاعی از زبان فارسی بکنم. اولاً از برنامۀ شما و خیلی از برنامه‌های دیگر در تلویزیون، در رادیو و صدا و سیما تشکر کنم که وظیفۀ خودشان را نسبت به زبان فارسی انجام می‌دهند. ما هم در فرهنگستان در خدمتشان هستیم. فقط می‌خواهم از بعضی از مجری‌ها و بعضی از تهیه‌کننده‌ها خواهش کنم که زبان فارسی را به‌قول معروف «پاس بدارند». بگذارید یک گلۀ مشخص بکنم. خیلی از مردم مثل من دیشب مسابقۀ فوتبال را تماشا کردند. از اینکه تیم ایران هم برنده شد خوشحال شدیم همۀ ما. در پایان که خبرنگار با آقای سید جلال حسینی زنندۀ گل دوم و کاپیتان یا به‌قول من «سَریار» این تیم صحبت می‌کرد، از او پرسید «شما یک سوپرمنید. قبول دارید که سوپرمنید؟». من می‌خواهم گله کنم از این دوست عزیز که چرا قهرمان نمی‌گویید؟ چرا پهلوان نمی‌گویید؟ چرا کلمۀ «سوپرمن» را وارد زبان فارسی می‌کنید؟ امسال شبکۀ ورزش شما دیدم که برنامه‌ای درست کرده اسمش را گذاشته «ویدئوچک». گفتم ما کلی زحمت کشیدیم به جای ویدئوچک گفتیم بازبینی، شما دوباره این را بردید سر جای خودش. من این گله‌ها را می‌کنم. گله‌های دوستانه، برادرانه. ان‌شاءالله همه دست به دست هم بدهیم و این میراث کهن را نگه‌بانی کنیم.

۲ نظر ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۰

آواچه - ۸۲ (شیوۀ تخاطب)

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

در کلام، از شیوه‌های تخاطب متناسب باید استفاده کنیم. شیوۀ تخاطب یعنی چه؟ یک وقت هست می‌گویم این کتاب را بردارید، یک وقت هست می‌گویم این کتاب را بردار، یک وقت هست می‌گویم این کتاب را برمی‌داریم. همان من، تو، او، ما، شما، ایشان است. اول شخص، دوم شخص، سوم شخص، بعد مفرد، جمع، مفرد، جمع، مفرد، جمع. هر کدام جایی دارد. مثلاً در متن علمی ما نمی‌توانیم از دوم شخص استفاده کنیم. نمی‌توانیم بگوییم شما در بدنتان هزاران کیلومتر رگ دارید. نه. باید بگوییم انسان. باید سوم شخص مفرد به‌کار ببریم. انسان در بدنش هزاران کیلومتر رگ دارد. شما را برای کجا استفاده می‌کنیم؟ یعنی دوم شخص جمع را؛ جایی که می‌خواهیم احترام بگذاریم، ادب قائل شویم. حالا دوم شخص مفرد کجاست؟ تو؛ هر جا که صمیمی است. مثلاً یک روان‌شناس وقتی می‌خواهد با شما صحبت کند از این خیلی استفاده می‌کند. عزیزم سررشتۀ زندگی‌ات را دستت بگیر. هدفت از زندگی چیست؟ او اگر بخواهد بگوید انسان باید در زندگی‌اش هدف داشته باشد، انسان باید تلاش کند، خیلی به فضا نمی‌خورد، من پیامش را نمی‌گیرم و با او ارتباط صمیمی برقرار نمی‌کنم. جاهایی که می‌خواهید انگیزشی صحبت کنید و فراخوان بدهید و افراد را دعوت کنید به یک کار، بهترین شیوۀ تخاطب اول شخص جمع است. ما باید زبانمان را پاس بداریم، ما باید تلاش کنیم که محیط زیست در ایران پابرجا بماند. اگر بگویم تو باید تلاش کنی، یا بگویم ایرانی‌ها باید تلاش کنند، خیلی اثرگذار نیست. شیوۀ تخاطب بحث بسیار گسترده‌ای است. من فشرده چند سرنخ دستتان دادم. بنویسید روی کاغذ و رویش فکر کنید و ببینید هر کدام برای چه فضای گفتاری و نوشتاری مناسب است.

+ «ویراستاران»

۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۷

آواچه - ۸۱ (التماس دعا)

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی به کسی می‌گویید «التماس دعا» چه می‌خواهید به او بگویید. می‌خواهید بگویید برای من دعا کن. یادش می‌ماند؟ می‌خواهد برود مشهد، کربلا، شب قدر است، کلاً، خدای نکرده بیمار شده‌اید و به افراد می‌گویید التماس دعا. اگر کسی به شما بگوید التماس دعا شما یادتان می‌ماند؟ نه. بگویم چرا؟ چون این واژه از معنای مهم خودش تهی شده است. التماس یعنی چه؟ یعنی درخواست بسیار حاد، شدید. از فرط کاربرد، التماس دعا دیگر یک جملۀ عادی شده است. خیلی وقت‌ها هم برای از سر واکردن و رفع تکلیف می‌گوییم. این البته ذات زبان است و کاری‌ش نمی‌شود کرد. ولی بیایید ببینیم خودمان چگونه می‌توانیم گره را برای خودمان حل کنیم. اگر دارید به کسی می‌گویید التماس دعا این واژه را نگویید. کلمه‌ای، عبارتی، با خلاقیت، با فکر بگویید که یادش بماند که آنجا شما را دعا کند. طنزش را بگویم: یکی می‌گفت رفته بودم مکه و یکی بهم گفته بود آنجا اگر گربه دیدی یاد من بیفت. همین. طرف می‌گفت برگشتم و حسابی شاکی بودم. می‌گفت اصلاً نگذاشتی من عبادت کنم. آنجا گربه زیاد است و من هر چه گربه می‌دیدم یا هر چه هم دعا می‌کردم که تو از ذهنم بروی بیرون نمی‌رفتی بیرون. این یعنی التماس دعای خلاق. حالا تویش یک مقدار بازی‌گوشی و شیطنت هم بود. ولی می‌شود خلاق و جذاب گفت و طرف هم یادش بماند تو را. درنگ کنیم می‌فهمیم. می‌توانیم التماس دعاهای جذاب و درذهن‌ماندنی پیدا کنیم.

۴ نظر ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۷

آواچه - ۸۰ (داشتن)

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

یکی از مجریان باسابقه و مشهور صداوسیما توی یک مصاحبه‌ای با یک نشریه گفته بود من تعداد واژه‌های مجری‌ها را شمرده‌ام و دیده‌ام مجری‌ها با ۲۲۰ واژه صحبت می‌کنند. تعدادش بسیار کم است. من فکر می‌کنم ۲۲۰ تا هم زیاد است. برای مجری‌های سمینارها و همایش‌ها و این‌ها. مثلاً یک نمونه: وقتی می‌خواهند فعل به‌کار ببرند از طیف وسیعی از فعل‌های فارسی چشم می‌پوشند و می‌چسبند به یک فعل و همۀ اقدام‌های داخل یک همایش و سمینار و نشست و کنگره را با همان یک فعل توصیف می‌کنند و می‌رود. چه کاری است من بنشینم فکر کنم متنوع بگویم. خب حضار محترم هم‌اکنون پخش قرآن را داریم. پس از آن سخنرانی جناب آقای فلانی را خواهیم داشت. بعد می‌رود پایین و نیم ساعت بعد می‌آید. هم‌اکنون اهدای جوایز را داریم. اوج تنوعش را دقت می‌کنید؟ داریم، خواهیم داشت، داشتیم، دیگه تهش می‌ریم که داشته باشه باشیم. ما سخنرانی را گوش می‌دهیم، ما جوایز را اهدا می‌کنیم، ما می‌رویم پذیرائی می‌شویم، پذیرائی را میل می‌کنیم. پذیرائی را در خدمت ما خواهند بود. می‌شود متنوع گفت. باید هم متنوع گفت. این فعل (داشتن) کلیشه شده است و با اجازه‌تان بیش از بیست معنای نادرست در همین چهل پنجاه سال ما به آن بار کرده‌ایم. 

۲ نظر ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۵

آواچه - ۷۹ (درازنویسی، تماس حاصل فرمایید)

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۹ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

من نمی‌دانم این فعلِ «تماس حاصل کردن» از کجا وارد زبان فارسی شده است. ولی مال همین ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال گذشته است. توی تلویزیون می‌خواهد تبلیغ بدهد، خیلی وقت کم است، ثانیه‌ها بسیار گران، و بعد می‌گوید برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن فلان تماس حاصل فرمایید. نکتۀ اول اینکه یکی از دوستان می‌گفت تا حالا کسی را دیده‌اید پای تلویزیون شماره تلفن بنویسد یا بردارد؟ بعد هم اینکه این را خیلی کوتاه‌تر می‌شود گفت. پیامک فرستاده و تویش نوشته برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن فلان تماس حاصل فرمایید. شماره تلفن هم شکسته. نصفش بالاست، نصفش پایین است. خب در پیامک شما باید اینتر بزنید، سطربندی کنید. همۀ گوشی‌ها، آن گوشت‌کوب قدیمی‌ها هم اینتر را پشتیبانی می‌کند. یعنی عدد دقیقاً در سطری مستقل باشد. بعد هم لازم نیست بنویسید برای اطلاعات بیشتر تماس حاصل فرمایید. برای اطلاعات بیشتر. به قولی یکی حتی اطلاعات بیشتر هم نمی‌خواهد. یعنی شما کافی است فقط شماره تماس بگذارید. پیامک چهار تا شده، می‌شکند، هزینه‌اش خیلی زیاد می‌شود در تعداد زیاد، ولی طرف به‌راحتی این را می‌نویسد و می‌گذارد. آقا بگذارید پیام‌رسان باشد. و جایی که خیلی حرصم می‌گیرد روی کارت ویزیت است. می‌نویسد تلفن دونقطه ۰۲۱، ۰۳۱ و... آقا اگر کسی می‌داند آن تلفن است دیگر لازم نیست بنویسید تلفن. اگر هم کسی نمی‌داند آن تلفن است تو بنویسی هم نمی‌فهمد. می‌نویسد ایمیل دو نقطه. آن «@» دارد وسطش، می‌فهمد ایمیل است. سایت دو نقطه، آدرس دو نقطه. کارت ویزیت باید خیلی خلوت باشد. اصلاً نمی‌خواد کلمۀ نشانی یا آدرس، کلمۀ ایمیل یا پست الکترونیک که از آن خنده‌دارتر است، چون دو تا کلمۀ انگلیسی است، یا تلفن یا موبایل را بنویسید. صریح، صاف، مستقیم فقط آن نشانی و آن تلفن و آن ایمیل را بنویسید. 

۲ نظر ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۳

آواچه - ۷۸ (آفت ذهنی و جسمی، ویراستار)

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۸ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۶ دقیقه

متن فایل صوتی:

ویرایش خودش کار لطیفی نیست. اگر با لطف و شور و شوق آغازش نکنی بعدها آزارت می‌دهد. می‌خواهم به دوستان جوان‌ترم توصیه کنم اگر به سراغ ویرایش می‌آیید، حتماً در کنارش یک جور تهذیب قلبی (منظورم کاتارسیسی است که یونانی‌ها می‌گفتند) داشته باشید. تهذیب عرفانی خودمان خیلی منظورم نیست. پالایشی در خودتان لطفاً فراهم کنید. ویرایش آدم را، ببخشید من آدم راحتی‌ام، تعبیرهایم هم مثل خودم روان است، ویرایش آدم را نق‌زن بار می‌آورد. ویرایش آدم را منتقد بار می‌آورد. ویرایش آدم را یک کاری می‌کند که هر چه در عالم می‌بیند می‌خواهد چیزی در آن بجوید و این درست است که تا یک وقت‌هایی انگار بد نیست ولی در مسیر زندگی اذیتت می‌کند. اگر آقایی، خانومت و بچه‌هایت را اذیت می‌کند، اگر خانومی دوروبری‌هایت را، مخصوصاً فرزندانت را اذیت می‌کند. خواهش می‌کنم مراقب این آفت بزرگ باشید. ویرایش از این جهت جزو کارهای ناقشنگ ادبی است. در عین حال که کار شریفی است. شاید بیست سال پیش یک جایی نوشتم ویراستاران سربازان گمنام عرصۀ ادبیات‌اند. کارهای بسیار بسیار فخیم ادبی به‌دست ویراستاران صورت گرفته و خیلی وقت‌ها اسمی ازشان نیست. من هم چون خیلی‌هایشان راضی نیستند از آن خاطراتم اینجا سانسور می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. کسانی که درگذشتند و کارهای فخیم و فاخر کردند و به نام دیگران تمام شد. ولی در حقیقت چکه‌چکه و قطره‌قطره قلم آن‌ها بود. ویرایش در کنار این آفتی که عرض کردم دارد، و البته گفتم کار شریفی است یک مشکل دیگر هم دارد که آدم را خیلی زود فرسوده می‌کند. یکی از جهاتی که خود من زود، حالا من که البته الحمدلله همچنان می‌کوشم، ولی حالا به‌ظاهر پیر شده‌ام ویرایش بود. ویرایش غیر از اینکه سوی چشم انسان را می‌گیرد، غیر از اینکه عضلات و نمی‌دانم چه و این‌ها، تاب و توان ذهنی‌ات را هم می‌گیرد. ویرایش از ترجمه، از نگارش، از تحقیق، از پژوهش، از تدریس سخت‌تر است. من به‌عنوان آدمی که همۀ این کارها را کردم و می‌کنم و حرفه‌ای هم کردم و می‌کنم گواهی می‌دهم عندالله و عندکم که ویرایش از همه سخت‌تر است. و چون در عین حال که از همه سخت‌تر است اسمی از تو نیست و نان‌ونوایش هم یک نان‌ونوای [...] است، گاهی افسرده‌حالت می‌کند. یعنی گاهی پنج سال، ده سال که می‌گذرد، احساس می‌کنی که من چرا نرفتم مثلاً در یک فن دیگری که بیشتر از این در چشم باشم. پس می‌خواهم اینجا نتیجه بگیرم که عزیزان، سروران که در آغاز راه ویرایشید، لطفاً فقط به این وادی در حالی قدم بگذارید که یک، شور و شوق این کار را دارید؛ مثل 18 سالگی این بندۀ کم‌نوا و بینوا. و دو، در کنار آن، آن آفت روحی را مرتب در خودتان بپایید. به هر روشی که بلدید. هر کسی روش‌های خودش را دارد. این چیزها که فرمولی نمی‌شود. لطفاً ذوقتان را، روحتان را، درونتان را، لطافت طبعتان را. شعر نو خیلی بخوانید. شعر نو به‌شدت به آدم لطافت طبع می‌دهد. سی سال است می‌گویم. حتی اگر مخالف شعر نو هستید شعر نو بخوانید. شعر نو لطافت نگاه به شما می‌دهد. رمان بخوانید. رمان‌های خوب بخوانید. رمان لطیفتان می‌کند. حتی اگر ما رمان را از لحاظ کانسپت و محتوا و مضمون اصلاً نمی‌پسندیم. اینجا ما بحث پسند محتوایی نداریم. رمان، رمان‌های خوب، طبع شما را روان و لطیف می‌کند و موجب می‌شود شما هم ویراستار خوبی باشید هم گرفتار دو سه تا آفتی که با اسم‌های یک خرده، عذرمی‌خواهم، معمولی هم گفتم و در لفافه نپیچیدمش نشوید. اهل ایراد گرفتن نشوید. فقط وقتی ایراد بگیرید که در ساحت و میدان ویرایش هستید. بیرون از آن، در خانه‌تان و در اجتماعتان و با رفیقانتان آدم‌های منصفی باشید، آدم‌های کم‌اعتراضی باشید. این جهان، جهانی نیست که مرتب به این گیر بدهی، به آن گیر بدهی. این جهان، جهان سخت گرفتن نیست. من از چهل‌سالگی به بعد فهمیدم. ای کاش زودتر می‌فهمیدم. شما لطفاً قبل از چهل‌سالگی بفهمید. این جهان، جهانی است که باید تساهل و تسامح و مدارا در او حرف اول را بزند. حتی اگر یک جاهایی از حرفت کوتاه می‌آیی، اما راحت زندگی می‌کنی.

۳ نظر ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۲

آواچه - ۷۷ (متن‌خوانی، پژوهی)

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

خواندن متون کهن برای نوشتن نثرهای امروز با اینکه شاید تضادی در ظاهرش هست، ولی در باطنش نه. این کار خیلی مفید است. آقای خرمشاهی در کتاب ترجمه‌کاوی در مقالۀ فایدۀ خواندن متون کهن برای مترجمان، این مقاله را به استقبال از مقالۀ آقای غلامحسین یوسفی نوشته است، اشاره می‌کند به اینکه «پژوهی» را من در دهۀ شصت، همین معاصر و الان ایران به‌کار برده‌ام و اصلاً نبود. یک بار می‌خواستم بگویم که من چه‌کاره‌ام و گفتم من حافظ‌شناس و قرآن‌شناسم و بعد دیدم که این‌ها خیلی ادعاهای بزرگی است. هی فکر کردم، فکر کردم، گفتم من حافظ‌پژوهم، من قرآن‌پژوهم. و به ادعای ایشان قبلاً هم نبود و ظاهراً هم درست می‌گویند. نکتۀ جالب اینجاست که این پسوند آن‌قدر در فارسی مقبول افتاده و خودش را جا کرده که حد ندارد. شما خیلی می‌شنوید «آینده‌پژوهی»، «سعدی‌پژوهی»، «معماری‌پژوهی»، «شهرپژوهی»، سمینار، کتاب، مقاله، عنوان سخنرانی، خیلی از این استفاده می‌کنند، خیلی هم لذت می‌برند. واژۀ قشنگی است. حالا آقای خرمشاهی چه می‌گوید؟ می‌گوید من این واژه را از نظامی گرفته‌ام. در یکی از مصراع‌ها این پسوند را استفاده کرده و بعد این پسوند مرده در زبان فارسی تا ایشان آن را زنده کرده است. بله، اگر انبان ذهن ما پر باشد، روزی، جایی به درد ما خواهد خورد. نگاه به این نکنید که خواندن آن‌ها در ظاهر و خیلی سریع به چه درد شما می‌خورد. بگذارید این ابر ببارد و این برف بر کوهستان ذهن شما بماند. جایی، ماه‌های بعد، سال‌های بعد، در زمین خشکی چشمه‌ای بیرون خواهد زد از آن آب‌ها.

۱ نظر ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۱

آواچه - ۷۶ (مدرسه غیرانتفاعی یا غیردولتی)

دوشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۶ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

غیرانتفاعی می‌دانید یعنی چه؟ یعنی مؤسسه‌ای که کار تجاری می‌کند، در عرصۀ کسب‌وکار دارد فعالیت می‌کند، بدوبدو می‌کند، سود هم به‌دست می‌آورد، و با آن سود حقوق کارمندانش را می‌دهد، آب و گاز و برق و اجاره‌اش را می‌دهد، ولی سود انباشته ندارد. یعنی نمی‌تواند نگه‌دارد، سهام پخش کند، سود روی سود بیاید و کار اقتصادی سنگین و بلندمدت با آن سود انجام دهد. به این مؤسسه‌ها می‌گویند مؤسسه‌های غیرانتفاعی. یعنی هدفشان انتفاع نیست ولی قطعاً باید با پول هدفشان ادامه پیدا کند. خب با این حساب دبیرستان‌های غیرانتفاعی، راهنمایی‌های غیرانتفاعی (البته الان دیگر راهنمایی از بین رفته است) درست‌اند یا نه؟ نه. برای همین هم اگر دقت کرده باشید تابلوهایشان را دارند عوض می‌کنند و می‌کنند غیردولتی. چون انتفاعی هستند و بعضی‌هایشان هم بدجور انتفاعی هستند. فارسی غیرانتفاعی ناسودبر است. ولی نمی‌توانیم استفاده کنیم چون جا نیفتاده و معنارسان نیست.

۵ نظر ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۹

آواچه - ۷۵ (تنوع، در نتیجه)

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر متن نوشته‌اید، حتی یک صفحه، مطمئنم به این نتیجه رسیده‌اید که یک جایی باید بگویید «نتیجه می‌گیریم». برای کلمۀ «نتیجه» بیایید با همدیگر یک عالمه واژه و عبارت ردیف کنیم. «پس»، «می‌توان نتیجه گرفت»، «در نتیجه»، «چنین به نظر می‌رسد که» (یعنی می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم)، «جمع‌بندی بحث اینکه»، «در پایان»، «در خاتمه»، «سرانجام»، «واپسین کلام اینکه»، «کلام آخر اینکه»، «کلام واپسین اینکه»، «ختم کلام»، «یک کلام»، «به این نتیجه رسیدیم»، «در انتها»، «چکیدۀ کلام»، «سخن پایانی». اصلاً تیتر بزنیم بگوییم «جمع‌بندی»، «نتیجه‌گیری». «همه را گفتم تا بگویم». اصلاً اسم نتیجه را نیاوردی ولی خیلی قشنگ طرف را آماده کردی برای اینکه از این به بعد هر چه جمله می‌خوانی مال نتیجه است. «انجام بحث اینکه»، «سرانجام بحث اینکه»، «عاقبت داستان اینکه». خلاق و جالب: «اکنون نوبت نتیجه است»، «نوبتی هم باشد نوبت نتیجه است»، «ثمرۀ بحث»، «میوۀ بحث»، «حاصل سخن». می‌شود متنوع‌تر از این‌ها هم نوشت. وقت کم است. روی همین‌ها درنگ کنیم. چند بار گوش کنیم تا نتیجه‌گیری‌های متن‌های فارسی دست‌کم در متن‌های خودمان متنوع باشد.

۱ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۷

آواچه - ۷۴ (درازنویسی، مورد چیزی قرار دادن)

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

تا حالا شده این ترکیب‌ها را بشنوید یا بخوانید؟ مورد استعمال قرار داد، مورد تصویب قرار داد، مورد تعقیب قرار داد، مورد ستایش قرار دادن، مورد بازخواست قرار دادن. این همان درازنویسی‌هایی است که قبلاً یادآوری کرده بودیم. بر اساس ساختار مورد چیزی قرار دادن در متن‌های ما این طرف و آن طرف پیدا می‌شود و نوشته می‌شود. با این‌ها چه کار باید بکنیم؟ هیچ. همان اول کار آن چیزی که می‌خواهیم بنویسیم به زبان بیاوریم. فکر کنیم داریم با دوستمان صحبت می‌کنیم. همان جور که به او خواهیم گفت همان را بنویسیم. به‌جای مورد استعمال قرار دادن بگوییم استعمال کرد. به‌جای مورد تصویب قرار دادن بگوییم تصویب کرد. به‌جای مورد تعقیب قرار دادن بگوییم تعقیب کرد.و به‌جای مورد ستایش قرار دادن فعل زیبا و سادۀ فارسی را به‌کار ببریم و بگوییم ستود. امیدوارم با یادآوری این نکته‌ها نوشته‌های شما هم نوشته‌هایی ستودنی باشد. پیروز باشید.

۶ نظر ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۶

آواچه - ۷۳ (ساختار کتاب، فصل و بخش)

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

من دارم کتاب می‌نویسم. مانده‌ام در اینکه بخش عام‌تر است یا فصل. یعنی بخش چند تا زیرمجموعه دارد که فصل‌اند، یا فصل چند تا زیرمجموعه دارد که بخش‌اند. دربارۀ این به‌صورت مشخص جایی حرفی نزده‌اند. اما بیشتر ناشران معتبر و ویراستاران پیش‌کسوت بخش را در عمل عام‌تر گرفته‌اند، و بعد فصل. کاری که می‌کنید این است که فصل همیشه باید در کتاب‌ها باشد. هر کتابی، می‌شود گفت صد درصد کتاب‌ها فصل دارند. حتی رمان، جداجدا شده است، حالا ممکن است اسمش خلاق باشد؛ پردۀ اول، پردۀ دوم، یا اصلاً یک عدد فقط باشد. ولی دیده‌اید که حال و هوا جدا می‌شود و بعد صحنۀ بعدی شروع می‌شود. اما بخش اختیاری است، یا نه بهتر است بگوییم احتمالی است. یعنی اگر هر چند تا فصل ما را می‌شد ببری زیر چتر یک عنوان عام‌تر، آن وقت بخش داریم. وگرنه نه. ببینید هر کتابی بخش ندارد که عام‌تر است. ولی هر کتابی فصل دارد. یک بار دیگر می‌گویم فصل تقریباً اجباری است. ولی بخش نه. اگر می‌خورد پنج شش تا فصل، چهار پنج تا فصل را ببرید زیرمجوعۀ یک بخش، آن وقت بخش را هم اضافه بکنید. اگرنه، نه. یک نکتۀ صوری هم بگویم. عددهای این‌ها را ترتیبی بگذارید. یعنی آخرش «ـُم» بگذارید و با حروف بنویسید. مثلاً بخش دوم، فصل پنجم. چرا؟ چون این‌ها شخصیت دارند. خیلی بی‌ارزش می‌شود اگر بگویید فصل 2، و دو را با رقم بنویسید. بخش 6، و شش را با رقم عددی، منظورم ریاضی‎‌وار، بنویسید. بگذارید ششم باشد، دهم باشد. این خیلی جاافتاده‌تر است و شیوۀ رایج ویراستارها و ناشرهاست.

۲ نظر ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۵

آواچه - ۷۲ (متن‌خوانی، یارانه)

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

دوستانی که مشغول ترجمه‌اند، آن‌هایی که می‌نویسند، و ویراستارها نیاز دارند که متن‌های کهن فارسی را بخوانند. به چه دردی می‌خورد؟ خیلی گفته‌اند. من مثلاً بیایم متن کلیله و دمنه بگذارم کنارم بخوانم که چه شود؟ متن‌ها و واژه‌ها کهن، بعضی ساختارها سنگین. آقای خرمشاهی مقاله‌ای دارد در کتاب ترجمه‌کاوی، به نام فایدۀ خواندن متون کهن برای مترجمان. ابتدای مقاله می‌گوید من این را به استقبال از مقالۀ غلامحسین یوسفی نوشته‌ام؛ که آن هم تقریباً عنوانش همین است. آقای خرمشاهی ادامۀ آن مقاله را نوشته‌اند. بعد نکتۀ جالبی می‌گویند. می‌گویند مرحوم حسن حبیبی رئیس وقت فرهنگستان زبان و ادب فارسی یک بار پیش من بود و گفت دولت می‌خواهد سوبسیدها را هدفمند کند. کاش به‌جای سوبسید ما واژه‌ای داشتیم که این انگلیسی در دهان مردم جا نیافتد. چون ما سوبسید را استفاده می‌کردیم ولی اسمش را نمی‌آوردیم. آقای خرمشاهی می‌گوید کاری ندارد بگذارید «یارانه». آقای حبیبی می‌گوید از کجا آوردید؟ می‌گوید از شعری از مولانا. و بعد آن بیت را می‌خواند. در آن کتاب هم نوشته است. من چون کتاب را نیاورده‌ام نمی‌دانم. خیلی جالب است. ببینید این در انبان بوده و می‌آید واژه‌ای را از قرن‌ها پیش زنده می‌کند و الان هم ما خیلی استفاده می‌کنیم. یارانه‌ها را ریخته‌اند، یارانه‌ها کم شده، زیاد شده و... 

۲ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۷

آواچه - ۷۱ (تنوع، سرزدن)

چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان فارسی گسترش‌پذیر است. خیلی دامنه دارد. این‌جوری بگویم اصلاً کرانه ندارد. یک فعل می‌گویم: سرزدن. مصدر است. شما فکر می‌کنید چند تا معنی در فارسی برای این وجود دارد؟ احتمالاً دو تا به ذهنتان رسیده است. مثلاً ملاقات کردن. برویم سربزنیم به خاله اینا. مرتکب شدن. کار نابه‌جایی از تو سرزد. سومی‌اش: سرزده از افق... یعنی چه؟ آفتاب طلوع کرد. طلوع کردن، بالا آمدن. کسی را که می‌خواهند اعدام کنند می‌گویند او را سرزدند. و در فوتبال کسی که هد می‌زند می‌گویند سرزد، با سر می‌زند، سرزنِ قوی. اگر این را تغییر بدهیم باز معانی جالب در آن هست. مثلاً اگر قیدش بکنیم و بگوییم سرزده معنی‌اش می‌شود ناغافل؛ یعنی غافلگیرانه، بدون اینکه به ما خبر بدهند. فعل پیدا بکنیم، روی آن فکر بکنیم، برایش جمله بسازیم. ذهن ما سلول‌های خاکستری‌اش می‌ترکد. یعنی قدرت واژه‌سازی‌مان و تنوع کلاممان بیشتر می‌شود و این کمک می‌کند به ما که دنیا را گسترده‌تر ببینیم و از امکانات زبان شیرین فارسی استفاده بکنیم.  

۱ نظر ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۵

آواچه - ۷۰ (کلیشه، مورد)

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌خواهیم دربارۀ کلمه‌ای صحبت کنیم که هر جا هر چه کم بیاوریم نجاتمان می‌دهد. باورتان نمی‌شود یک کلمۀ عربی است به نام «مَورد» که ما راحت می‌گوییم مورد. مورد، مَورد بوده در اصل که ما می‌گوییم مورد. مورد در عربی معنی‌اش می‌شود آبشخور حیوان، آنجا که حیوان آب می‌خورد؛ یا محل ورود، دالان، اسم مکان می‌شود. ولی ما در فارسی آن را به‌جای هر واژه‌ای که در گفتار و نوشتار کم می‌آوریم استفاده می‌کنیم. یعنی می‌گوییم که موردی ندارد، به‌جای اشکالی ندارد، ایرادی ندارد. طرف مورد دارد، طرف مشکل دارد، یا اگر متن، صمیمی بود می‌توانیم خیلی قشنگ بگوییم طرف خرده‌شیشه دارد. می‌گوییم توی موردی که شما به من یاد دادید؛ به‌جای این می‌توانیم بگوییم در نکته‌ای که شما به من گفتید. کدام مورد صحیح است؟ کدام گزینه صحیح است؟ کدام انتخاب صحیح است؟ برای لیلا مورد خوب سراغ داری؟ می‌توانیم بگوییم خواستگار، می‌توانیم بگوییم همسر. اصلاً می‌توانیم بگوییم لیلا دنبال کار می‌گردد. این پسر من دانشگاهش تمام شده دنبال کار می‌گردد، اگر موردی چیزی جایی دیدید به من خبر بدهید. می‌توانیم بگوییم اگر کاری دیدید، فرصتی دیدید، زمینه‌ای دیدید. همین جور این «مورد» آمده و جا خوش کرده در زبان ما و ما به‌جای هر واژه‌ای که به یاد نمی‌آوریم از مورد استفاده می‌کنیم. آیا خوب است یا بد است؟ خوب است؛ کار را راه می‌اندازد. ولی بد است؛ ذهن ما را تنبل می‌کند. هر واژه‌ای که ذهن ما را تنبل کند و به‌جای انبوهی واژه بنشیند به آن می‌گویند کلیشه. برای نویسنده شدن که هیچ، برای حیات طبیعی ذهن خودتان هم از کلیشه‌ها بپرهیزید. هر وقت از این به بعد خواستید مورد به‌کار ببرید، بگردید معادل خوبی برایش پیدا کنید. مثلاً به‌جای در اکثر موارد بگویید در اکثر مواقع. 

۲ نظر ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۶۹ (خطای منطقی، فعل بازدارنده)

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۹ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

افعال بازدارنده: غدغن کردن، ممنوع کردن، بازداشتن. بعد از این‌ها اگر بخواهد فعلی بیاید، آن فعل باید مثبت بیاید. نگاه کنید: «او ما را غدغن کرد که وارد چمن بشویم»، یا «او ما را غدغن کرد که وارد چمن نشویم». ممکن است الان شما در لحن بگویید دومی هم درست است. نه. خواننده با لحنی که شما می‌نویسید لزوماً متن را نمی‌خواند. پس باید طبق قاعده بنویسیدش. قاعده‌اش این است: افعال بازدارنده بعدش اگر قرار است فعلی بیاید و آن فعل، انجام دادنش ممنوع است، آن فعل باید مثبت بیاید. او ما را بازداشت از اینکه وارد چمن بشویم، او غدغن کرد ما را از اینکه این کار را انجام بدهیم، او ممنوعمان کرد از وارد شدن به اتاق، نه وارد نشدن. و یک نکتۀ دستورخطی هم بگویم: غدغن با غ است یا ق؟ هر دو غ؟ هر دو ق؟ یکی غ یکی ق؟ طبق دستورخط فرهنگستان غدغن درست است.

۳ نظر ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۱

آواچه - ۶۸ (برچسب‌زنی)

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۸ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

کنفوسیوس جمله‌ای دارد، دوهزار و نمی‌دانم خرده‌ای سال پیش می‌گوید که بزرگترین ظلم‌ها در تاریخ بشر از ... شروع شده است. فکر می‌کنید از کجا شروع شده است؟ ممکن است بگویید از جهل، از زیاده‌خواهی، از نادانی. این‌ها درست است. ایشان می‌گوید بزرگترین ظلم‌های تاریخ بشر از ظلم به واژه‌ها آغاز شده است. خیلی جالب است. ما واژه‌ها را تعریف می‌کنیم و بر اساسش کارهایی را ردیف می‌کنیم و نظامی می‌چینیم و پیش می‌رویم، ولی آخر سر از دلش می‌بینیم نابه‌سامانی درمی‌آید، برعکس آن درمی‌آید. واژه‌ها خیلی در دنیای ما مؤثرند. دارند خیلی کارها می‌کنند. شما تصور بکنید که محرم جزو ماه‌های حرام است. خب؟ همین الان اگر که خدای نکرده کسی با ماشین تصادف کند و کسی از دنیا برود، عمدی هم نباشد و تصادف باشد، بیمه باید دو برابر دیه بدهد. در ماه‌های حرام جنگ بر عرب حرام بوده است. کشتن حرام بوده اصلاً. شما حسابش را بکنید در اولین ماه حرام سال قمری در محرم نوۀ پیامبر، پسر امیرالمؤمنین را با آن وضع به شهادت می‌رسانند. می‌خواهم برگردم به آن جمله. چرا واقعاً این اتفاق می‌افتد؟ بزرگترین ظلم‌ها در تاریخ بشر از ظلم به واژه‌هاست. برچسب زده بودند و این برچسب در جامعۀ آن وقت مؤثر افتاد. به امام گفته بودند «خارجی». خارجی آن وقت واژۀ بسیار پرمعنایی بوده است. یعنی کسی که از دین خارج شده است. ببینید مقدمات را می‌چیدند: خلیفه یزید لعنت‌الله علیه است، هر کسی با او بیعت نکند، از دین خارج است. تمام شد. پسر پیامبری باش، نوۀ پیامبری باش، اصلاً مهم نیست. شخصی که از دین خارج می‌شود چه می‌شود؟ مهدورالدم. یعنی خونش پاک است؛ بریزید. بعد کسی که شخص مهدورالدم و خارجی را بکشد ثواب می‌برد. همین امروز بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز می‌بینیم این قصه زنده است؛ بین تکفیری‌ها، سلفی‌ها، داعش. یعنی افتخار می‌کنند شیعه بکشند. ما از گذشته چه داریم؟ ما از گذشته فیلم داریم؟ صوت داریم؟ چه داریم؟ یک سری آثار باستانی داریم که خب صامت‌اند. البته خیلی معانی دارند، خیلی بزرگ‌اند. ولی این را بگذارید در کنار واژه‌ها. ما نود درصد، نودوپنج درصد آنچه از گذشته داریم واژه‌هاست. هنوز که هنوز است این واژه‌ها زنده‌اند، کار می‌کنند، در زندگی ما دخیل‌اند. برچسب نزنیم. برچسب‌ها می‌ماند، برچسب‌ها مبنای قضاوت می‌شود و قضاوت پایه‌ای است برای رفتار با آدم‌ها. 

۸ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۵۰

آواچه - ۶۷ (تنوع، بی‌شک)

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی می‌خواهید روی درون‌مایۀ جمله‌هایتان تأکید کنید، ابتدایشان بی‌شک می‌آورید. موافقید؟ سؤال دوم: در هر صفحه از متن یک ایرانی، چند بار نیاز است که به محتوایش تأکید کند؟ می‌شود گفت هر صفحۀ متن فارسی تقریباً یک بار مفهوم بی‌شک در آن می‌آید. حالا که آن‌قدر به این نیاز است، بیاییم یاد بگیریم متنوع بنویسیمش. همه‌اش را هم بلدیم. من فقط می‌خواهم یک بار همه را جمع‌بندی کنم. بی‌شک، بدون شک، بی‌گمان، یقیناً، شک نیست که، بی‌تردید، بدون تردید، قطعاً، بدیهی است که، به‌طبع (نه به‌تبع. این یعنی در پیِ...)، نیازی به گفتن نیست که، چنانکه می‌دانید (نه چنانچه می‌دانید)، آشکارا، حتماً، این است و جز این نیست که، جای تردید نیست که، واضح و مبرهن است، به‌طور حتم، به‌حتم، مشهود است، روشن است، می‌دانید که، مستحضرید که (مثل نامه‌های اداری)، بیندازید در دهان بزرگان: دانشمندان می‌گویند، بزرگان می‌گویند، متخصصان می‌گویند، فعالان این وادی می‌گویند. این را این‌همه می‌شود متنوع نوشت. یاد بگیرید، تمرین کنید. اگر در هر صفحه خواستید یک بار به مفهوم بی‌شک برسید و بیاورید، از تأکیدکن‌های متنوع استفاده کنید.

۴ نظر ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۵:۳۹

آواچه - ۶۶ (پذیرش نوواژه)

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۶ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

جامعۀ انگلیسی‌زبان در برابر واژه‌سازی تواضع زیادی دارد. یعنی مردمش می‌پذیرند واژه‌هایی را که پیش‌تازان دنیای حتی فناوری که قرار است خیلی باکلاس و خیلی روزآمد و نو باشد، تصویب می‌کنند و تعیین می‌کنند برای محصولات، مردم استفاده می‌کنند. مثلاً لپ‌تاپ باورتان می‌شود معنی‌اش یعنی چه؟ لپ‌تاپ یعنی وسیله‌ای که می‌گذارند روی ران پا. lap یعنی ران پا و top یعنی رویش. همین. ببینید برای چنین وسیلۀ پیشرفته‌ای که آن وقت که آمد خیلی سروصدا کرد و جزو اختراعات خیلی مهم قرن شاید بیستم است، به‌راحتی گذاشتند لپ‌تاپ. حالا اگر در فارسی به‌جای این، «رورونی» بگذارند چه حسی به ما دست می‌دهد؟ می‌گوییم آقا سلیقه داشته باش. برو یک چیزی پیدا کن کمی تکنولوژیک باشد، فناورانه باشد، پیشرفته باشد. لذا ما همان لپ‌تاپ را می‌گوییم. کاری هم با آن نداریم. مثلاً هندزفری. احساس و بار معنایی که از هندزفری به ذهنتان می‌آید چیست؟ یک چیز خیلی پیشرفته، ریز، که خیلی رویش کار کرده‌اند. آن‌ها به‌راحتی به این گفته‌اند دست‌آزاد. hands (دست‌ها)، free (آزاد) است. به همین راحتی واژه ساخته‌اند. ما این کار را نمی‌کنیم. یعنی اگر نهادی بیاید واژه بسازد و این‌جوری به همین راحتی و با همین درجۀ ملموس بودن و عینی بودن و دم دست بودن واژه بسازد، باز هم ما استفاده نمی‌کنیم. چون ما احساس می‌کنیم که باید خیلی معنادار باشد. دسکتاپ یعنی روی میز است. ولی ما نمی‌‎توانیم برای این معادل فارسی بگذاریم. چون ما روی میزهای چیزهای دیگر می‌گذاریم و آن‌ها برای ما بی‌ارزش است و رایانه خیلی باارزش است.

۵ نظر ۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۶۵ (زبان باکلاس، بیگانه‌دوستی)

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

یکی برای من تعریف می‌کرد؛ می‌گفت با یک نفر هم‌اتاق بودم توی خوابگاهِ دانشگاه. بعد این‌ها دانش‌آموخته که شدند، چند سال بعد این رفت سراغ کار و درآمدش خوب شد و یک خانه توانست شمال شهر بگیرد و من رفتم بهش سربزنم. همین جور که نشسته بودم احساس کردم یک ذره واژه‌های این آدم عوض شده است. خودش را کمی تغییر داده که بخورد به فضایی که در آن دارد زندگی می‌کند. مثلاً به من گفت که «حالا بیا بریم توی تراس. می‌خوام توی باربکیو برات چیکن گریل کنم.» همین آدمی که در خوابگاه برای من سیب‌زمینی هم نمی‌توانست سرخ کند. بله، این یک واقعیت است. تلخ هم هست. ما برای اینکه نشان دهیم ارتقاء پیدا کرده‌ایم در سطح زندگی‌مان، در لایۀ دانشمان، در موفقیتمان در بازار و در امروزی بودنمان از زبان فارسی مایه می‌گذاریم، مایۀ منفی، و به زبان انگلیسی ارزش می‌دهیم. یعنی این‌جوری بگویم که ما زبان فارسی را می‌فروشیم برای اینکه نشان دهیم امروزی‌تر و باکلاس‌تر و موجه‌تریم. این کار ارزشمندی نیست. به نتایج بلندمدت این اگر بیندیشید متوجه می‌شوید.

۳ نظر ۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۵

آواچه - ۶۴ (چیز)

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۴ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

در گفتارمان هر جایی کم می‌آوریم، «چیز» به‌کار می‌بریم. خوب است یا بد است؟ خوب است. کار ما را راه می‌اندازد؛ و خلأ تفکر ما را پر می‌کند. مثل اینکه «دکتر چیز هست، رفتم پیشش یک چیزی داد برای این کمردرد من. گفت این را بمال. اگر بعد از چند وقت دیدی که چیز شد کمرت، بدان که خلاصه یک بیماری بود، این چه بود؟ خاله گرفته بود؟» می‌فهمیم چه می‌گوید. چون بافتش برایمان آشناست. ولی این ذهن دارد تنبل می‌شود و خودش را دارد به سمتی می‌برد که با «چیز» کارش راه می‌افتد. و بهتر است که کارش راه نیفتد و فکر کند. شاید عجیب باشد؛ من و خانومم باهم قرار گذاشته‌ایم هر کداممان اگر در گفتارمان «چیز» به‌کار بردیم، آن یکی یک تذکر خیلی نرم و مهربان بدهد. مثلاً من می‌گویم آن همسایه بود، آقای چیز... می‌گوید نه. فامیلی‌اش را بگو. فکر کنیم جای چیزهایی که در کلام می‌گوییم معادل بگوییم. ببینید «چیز» در زبان غلط نیست. اشتباه نکنید. ما حوزۀ دیگری را داریم بررسی می‌کنیم. حوزۀ غلط و درست نیست. حوزۀ تنوع گفتاری و نوشتاری است. از امروز بشمارید ببینید چقدر «چیز» در گفتارتان هست و سعی کنید به جای آن برابری بگذارید که به هدف می‌خورد و ملموس است و مال همین یک تکۀ کلام شماست.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۶۳ (خواندن، پراکنده‌خوانی)

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم»، رضا بابایی، نشر ادیان، چاپ سوم، صفحۀ ۲۸

نویسندگی بر پنج پایه استوار است:

۱. ذوق؛

۲. تجربه؛

۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛

۴. تخصص علمی؛

۵. مخاطب‌شناسی.

رکن سوم نویسندگی مطالعات روزآمد و پراکنده است. کسی که نمی‌خواهد به مؤلف‌بودن بسنده کند و خواهان آن است که علاوه بر عنوان مؤلف شایستگی‌های یک نویسنده را نیز داشته باشد، باید افزون بر مطالعات تخصصی در موضوع اثر در حوزه‌ها و قلمروهای دیگر نیز مطالعه یا حتی دست داشته باشد. آگاهی‌های ویژه در موضوع مربوط، برای مؤلف‌بودن کافی است؛ اما بسندگی به مطالعات تخصصی قلم را در پرورش مطالب ناتوان و ذهن را در افق‌گشایی ناکام می‌کند. نوشتن می‌تواند و بلکه باید تخصصی باشد؛ اما خواندن چنین بایدی ندارد. 

گمان نکنید مطالعات پراکنده وقت‌گیر است و کم‌فایده. نگاه به مقاله‌ای که در نقد یکی از فیلم‌های کلاسیک نوشته شده است اگر در محتوای کتاب فقهی یا کلامی به‌کار نیاید بی‌گمان در واژگان و هندسۀ اثر و حتی زاویۀ دید نویسنده مؤثر است. سرمقاله‌های هر روزنامه‌ای که استانداردهای حرفه‌ای را رعایت می‌کند به مؤلف فلسفی یا عرفانی می‌آموزد که چگونه موضوع بومی و ساده‌ای را برجسته و حتی جهانی کند. همچنین می‌توان از ورزشی‌نویسان آموخت که چگونه می‌توان بر هیجان و شادابی نوشته افزود. در میان همۀ گرایش‌های مطالعاتی که نویسنده را برای پرورش مطالب علمی توانمند می‌کند جامعه‌گرایی و باخبری از اوضاع و احوال فرهنگی کشور و حتی جهان و تاریخ معاصر اهمیت بیشتری دارد.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

با «ویرایش صوریِ» درست‌وحسابی بچه‌ها سریع‌تر و راحت‌تر می‌خوانند.

یکی از انواع ویرایش، ویرایش صوری یا formal editing است که در فارسی گاهی به آن ویرایش فنی هم می‌گویند. البته دکتر آذرنگ تأکید دارد این اشتباه است و ویرایش فنی اصلاً یک چیز دیگری است. به هر حال ویرایش صوری شاید راحت‌ترین نوع ویرایش هم باشد. البته در مقایسه با انواع دیگر ویرایش، آن هم در کتاب بزرگسال. چون حداقلش این است که یک دستورالعملی جلوی ویراستار است. می‌نشیند و براساس آن ظاهر متن را ویرایش می‌کند و خیلی لازم نیست چیزی را استنباط کند. اما در کتاب کودک ویرایش صوری کمی گسترده‌تر و مهم‌تر است. و در واقع آن استنباط لازم است. که حالا بعداً به‌طور مفصل در این باره صحبت خواهیم کرد. فقط این را گفتم که در مورد اهمیت ویرایش صوری در کتاب‌های کودک یک نکته‌ای بگویم. 

یک عده‌ای مثل دکتر باطنی معتقدند که خط فارسی یک سری مشکلاتی دارد که باعث می‌شود فارسی‌زبان‌ها در هنگام خواندن رگریشن داشته باشند. رگریشن یعنی عقب‌گرد؛ یعنی ما جمله‌ای را تا آخر می‌خوانیم، می‌بینیم معنی نمی‌دهد، دوباره برمی‌گردیم از اول می‌خوانیم. این کار خواننده را خیلی خسته می‌کند؛ مخصوصاً بچه‌هایی که سال اول، دوم هستند و تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته‌اند. درحالی‌که خیلی راحت می‌شود یک بخش زیادی از این مشکلات را با ویرایش صوری درست و حرفه‌ای برطرف کرد. پس می‌شود این‌طور هم گفت که یکی از کارکردهای ویرایش صوری در کتاب کودک ایجاد جذابیت و تسهیل در خواندن است. و مسلم است کتابی که حرفه‌ای ویرایش صوری شده باشد و چشم و ذهن کودک را خیلی خسته نکند، چه‌قدر در علاقه‌مندکردن کودک به خواندن می‌تواند مؤثر باشد. برعکس آن هم می‌شود تصور کرد که چه‌قدر کتاب‌هایی که ویرایش صوری خوبی نشده باشند بچه‌ها را از کتاب خواندن گریزان می‌کنند.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۴

آواچه - ۶۱ (پنج پایۀ نویسندگی و اثر شعرخوانی)

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

رضا بابایی، بهتر بنویسیم، چ۳، قم: ادیان، ۱۳۹۵.

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم»، رضا بابایی، نشر ادیان، چاپ سوم، صفحۀ ۲۲

نویسندگی بر پنج پایه استوار است:

۱. ذوق؛

۲. تجربه؛

۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛

۴. تخصص علمی؛

۵. مخاطب‌شناسی.

نگارنده برای پرورش و افزایش ذوق نویسندگی مطالعۀ پیوسته و لذت‌جویانۀ شعر را بسیاربسیار توصیه می‌کند. هرگونه شعری و از هر شاعری و به هر انگیزه‌ای. بی‌گمان برای نوقلمان و حتی برای آنان که عمریست قلم و نوشتن مونس شب و روزشان است کیمیایی اثربخش‌تر از شعرخوانی و ختم دیوان‌های ممتاز شعر فارسی نیست. گاهی تأمل در بوطیقا و زبان یک شاعر در یک قطعۀ شعری به‌اندازۀ شرکت در یک دوره کلاس نویسندگی نکته‌آموز است. کمترین ارمغان شعر برای قلم نویسندگان واژه است. بیافزایید بر آن ساختارهای نو و متفاوت برای جمله‌سازی و تزریق ذوق و قریحه به خواننده. 

بارانداز همۀ این مواهب و امدادها ناخودآگاه است. هنگام شعرخوانی انبوهی از فعل و انفعالات روحی و زبانی در ضمیر ما رخ می‌دهد که خود از آن بی‌خبریم. اما به هنگام نوشتن نامه‌ای برای دوست خود یا تحریر مقاله‌ای برای انتشار مجله‌ای، همۀ آنچه ناآگاهانه از شهد شعر در جان خود کشیده‌ایم ناگاه سربرمی‌آورد و روی کاغذ می‌نشیند.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۲۴ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۳

آواچه - ۶۰ (واژۀ ناآشنا، ادبیات کودک)

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

در متن‌های نگارش‌یافته برای کودکان، چگونه واژه‌های جدید و ناآشنا بگنجانیم؟

ویراستار کتاب کودک باید روی تک‌تک واژه‌ها خیلی حساس باشد. چند برابر بیشتر از حساسیتی که ممکن است یک ویراستار کتاب بزرگسال روی واژه‌های یک کتاب داشته باشد. هرچه‌قدر این حساسیت  برای گروه سنی پایین‌تر باشد مسلماً بیشتر است. 

ویراستار باید خیلی دقت کند واژه‌ها در دایرۀ واژگانی آن گروه سنی که کتاب برایش نوشته شده باشد. شاید بپرسید مگر کتاب کودک نباید خزانۀ لغات کودک را افزایش دهد؟ خب آن‌وقت هر واژۀ جدیدی ممکن است برای بچه‌ها یک نوع واژۀ ناآشنا و دشوار حساب بشود. چه‌طور می‌گویید هم واژه‌های تازه باید در یک متن باشد هم واژه‌های ناآشنا در آن متن نباشد؟ این کمی متناقض است که. 

ببینید یک سری واژه‌ها هستند که اصطلاحاً به آنها می‌گویند واژه‌های پایه؛ که اینها در واقع بسامد بالاتری در زبان یک گروه سنی دارند. وقتی کتاب‌های درسی و آموزشی و علمی تألیف می‌شوند باید باتوجه‌به واژگان پایۀ آن گروه سنی تألیف بشوند. و در این‌جور متن‌ها ویراستار کتاب کودک باید دقت کند که کودک دیگر درگیر رمزگشایی از خود زبان نشود که در انتقال مفاهیم اصطلاحاً مشکل ایجاد بشود. اما در متن‌های خلاق، در شعر، در داستان، در متن‌های ادبی مؤلف اجازه دارد واژه‌های جدیدی وارد کند. به‌شرط آنکه بافت طبیعی متن، معنا و کارکرد و کاربرد آن واژه را برای کودک روشن کرده باشد. و تشخیص اینکه آیا چنین اتفاقی در این متن افتاده یا نه به عهدۀ ویراستار کتاب کودک است.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۲

آواچه - ۵۹ (کلیشه، نقل‌قول)

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۹ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

«گفت» و «فرمود» درست‌اند؛ اما تکرار مکرّرشان رَماننده است! 

▪ سه راه‌حل بشنوید برای کلیشه‌زُدایی از این دو فعل.

در متن‌های دینی، تاریخی، روایی، انتقادی، نوشته‌هایی که نقل‌قول به‌وفور در آن پیدا می‌شود، دو تا فعل هست که اینها کلیشه شده‌اند. یکی «می‌گوید» و یکی «می‌فرماید» برای احترام. «می‌فرمایند» دیگر برای احترام خیلی جایی ندارد. همان «می‌فرماید» کافی است.

خب صد صفحه کتاب است، سیصد بار را گفته «می‌گوید»، «می‌گوید»، «می‌گوید»، «می‌گوید»، «می‌فرماید»، «می‌فرماید»، «می‌فرماید»، «می‌فرماید». اوج تنوعش هم اینجاست: «گفت»، «گفته است»، «فرموده است». با زمان بازی می‌کند. «پیامبر اکرم می‌فرماید»، «قرآن می‌گوید»، «امام صادق علیه‌السلام فرموده است».

خب خوانندۀ تو بدون اینکه خودش بفهمد از کجا خسته شده، خسته می‌شود. همۀ نقل‌قول‌ها با یک آغازه دارند شروع می‌شوند. امکانات زبان فارسی، اصلاً امکانات هر زبانی برای این یک مورد خیلی زیاد است. از اینها استفاده بکنید.

راه‌حل:

۱. فعل‌های بیانی متعدد و متنوع بیاوریم. یک بار بگوییم «می‌گوید»، یک بار بگوییم «می‌فرماید»، دفعۀ بعد بگوییم «بیان می‌کند»، «خاطرنشان می‌سازد»، «مطرح می‌کند»، «مطرح می‌سازد»، «اعلام می‌کند»، «اعلام می‌دارد». البته بهتر است فعل «داشتن» را همین‌طور همه جا هرزه استفاده نکنیم.

۲. عبارت قیدی بیاورید و بعدش دونقطه بگذارید. «به فرمودۀ موسی علیه‌السلام:»، «به فرمودۀ امام باقر علیه‌السلام:»، «به گفتۀ حافظ:»، «به گفتۀ سعدی:»، «به بیان تقی پورنامداریان:».

این نکته را هم بگویم. در کارگاه نگارشی یکی پرسید می‌شود بگوییم «پیامبر صلی الله وعلیه وسلم:»؟ نه. جمله‌ات ناقص است. آن یکی که من دارم می‌گویم انگار یک عبارت قیدی آمده اول نقل‌قول، ولی این سکته دارد. این به درد سطرهایی می‌خورد که در آن متن نیست. مثلاً آغاز هر فصل است که جمله‌ای می‌آورند، بعد زیرش مثلاً می‌نویسند نیچه. یا بالایش می‌نویسند به گفتۀ «نیچه:» و بعد زیرش نقل‌قول نیچه را می‌آورند.

۳. راه‌حل سوم خیلی قشنگ است. درون‌مایه یا محتوای نقل‌قول را نگاه کنید، آن رکنش را بکشید بیرون و فعلش کنید. مثلاً جمله پر از تذکر و هشدار است. بگویید «قرآن کریم در این باره تذکر می‌دهد:». می‌بینید چه‌قدر قشنگ است؟ «امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بشارت می‌دهد:»، «این منتقد بزرگ ما را این‌گونه روشن می‌کند:». ببینید اینجا محتوا روشنگری است و بعد این روشنگری را ما می‌آوریم فعلش می‌کنیم. خیلی خوب است. شخص را آماده می‌کند برای خواندن جمله‌ای که در آن هشدار هست، تذکر هست، بشارت هست، نکته‌گشایی هست.

«سیمین دانشور این‌طور نکته‌گشایی می‌کند:»، بعد هم دیگر بعدش دونقطه و نقل‌قول است؛ خرابش نکنید. 

آن‌قدر حرص می‌خورم وقتی می‌نویسند «پیامبر اکرم تذکر می‌دهد و می‌فرماید:»، «قرآن بشارت می‌دهد و می‌گوید:». هم لازم نیست این دو تا را بیاوری، هم بعضی وقت‌ها اگر محتوای متن حساس باشد کژتابی دارد. یعنی یک بار قرآن گفته و الان این بعد از آن است. یعنی یک بار قرآن بشارت را داده و این بعد از آن است. قرآن بشارت می‌دهد و می‌گوید. دیگر «می‌گوید» نمی‌خواهد. دونقطه را بگذارید و سریع شروع کنید. این خیلی قشنگ است.

راه‌حل چهارم و پنجم و ششمی هم دارد که طلبتان باشد در آواچه‌های بعد.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۱

آواچه - ۵۸ (ویرایش، ادبیات کودک)

پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۸ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

کاری است بین‌رشته‌ای و حتی دشوارتر از ویرایش ادبیات بزرگ‌سال!

یکی از سؤالاتی که خیلی پرسیده می‌شود و شاید برای خیلی از دوستان دیگر هم سؤال باشد این است که آیا ویراستار کتاب بزرگسال می‌تواند کتاب کودک هم ویرایش کند یا نه. بله می‌تواند، ولی به‌شرط اینکه آن ویراستار با ادبیات کودک کاملاً آشنا باشد. ادبیات کودک به‌عنوان یک رشتۀ آکادمیک یک دانش بین‌رشته‌ای است. رشته‌هایی مثل زبان‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه، به‌خصوص فلسفه، جامعه‌شناسی، ادبیات، هنر و چند تا رشتۀ دیگر. و طوری است که وارد حوزه‌های خیلی از رشته‌ها می‌شود و از یافته‌هایشان و حتی مبانی‌شان استفاده می‌کند. پس یک ویراستار کتاب کودک باید این توانایی را داشته باشد که از یافته‌ها و مبانی این رشته‌ها در ویرایش متنی که برای کودک نوشته شده است استفاده کند. 

مثلاً در ویرایش زبانی کتاب کودک خیلی اصول زبان‌شناسی کاربرد دارد. ویراستاری که می‌خواهد کتاب کودک را ویرایش کند باید بداند زبان‌آموزی کودک چه‌طور اتفاق می‌افتد. یعنی باید بداند اصولاً کودک چه‌طور زبان مادری‌اش را یاد می‌گیرد و بعد این زبان چه‌طور توسعه پیدا می‌کند و چه‌طور تثبیت می‌شود. ویراستار کتاب کودک باید بداند که کودک پیش‌دبستانی دارد قواعد و ساخت زبانی را بیشتر یاد می‌گیرد. پس جمله‌ها و واژه‌ها باید به این کار کمک کنند. یعنی باید کوتاه باشند. خیلی قرص و محکم باشند. ابهام نداشته باشند. ویراستار کتاب کودک باید بداند که کودک دورۀ دبستان علاوه بر قواعد و ساخت زبانی که دارد یاد می‌گیرد با اصول کاربردشناختی زبان هم دارد آشنا می‌شود. و آن‌وقت ویراستار باید بلد باشد که باتوجه‌به همۀ اینها جمله‌ها وکلمه‌های یک متن را ارزیابی کند و نهایتاً ویرایش کند. 

با این مقدمه‌ای که عرض کردم می‌شود یک نتیجه گرفت. و آن اینکه ویراستار کتاب کودک، البته ویراستاری که همۀ انواع ویرایش را بلد باشد و به آنها مسلط باشد یک سر و گردن از ویراستار کتاب بزرگسال بالاتر است. و ویراستاری کتاب کودک هم علی‌رغم اینکه نشان نمی‌دهد و خیلی به‌نظر نمی‌رسد کمی دشوارتر از ویرایش کتاب بزرگسال است.

۱ نظر ۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۴

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر اصرار باشد که واژۀ ناآشنا در متن بماند، باید با یکی از این چهار راه...

قبلا گفتم و شنیدید، یا شاید خودتان می‌دانید که واژۀ ناآشنا برای مخاطبِ نوعی متن تو نباید در متنت وجود داشته باشد. 

حالا یک سؤال: من می‌خواهم واژۀ ناآشنایی را به مخاطبم یاد بدهم. من می‌خواهم به مخاطبم این کلمۀ عجیب و غریب را بگویم. اگر بخواهم این را معادل برایش بگذارم، اگر بخواهم این را نیاورم دانش او افزایش پیدا نخواهد کرد. پس اینجا دیگر لازم نیست من به دانش قبلی مخاطب احترام بگذارم؟ نه. باید احترام بگذاری. باید کار خودت را هم انجام بدهی. یعنی هم کاری بکنی او بفهمد، هم کاری بکنی واژۀ جدید به او یاد بدهی. کلیدش چیست؟ 

وقتی واژۀ ناآشنا را در متنت آوردی در نخستین برخورد با آن واژه حتماً آن واژه را آشنا کن. از آن واژه نگذر. 

راه‌های آشناسازی واژه اینهاست: 

در پرانتز معادلش را بیاور. 

در پانوشت درباره‌اش توضیح بده. 

درگیر با متن توضیحش بده. یعنی واژه را که آوردی جمله‌ات که تمام شد، بنویس منظور من از این واژه این است که...

و راه آخر این است که در واژه‌نامۀ انتهایی کتاب بیاوری.

ببینید اصل این است که مخاطب تمام متن تو را بفهمد. اگر واژۀ جدید قرار است در متنت بیاید و آن واژه تخصصی است و تو توضیحی برایش ندادی و همین مخاطب نوعی تو هم دارد می‌خواند، اشکال از تو است. باید در نخستین برخورد وقتی به آن واژه رسیدی آن را حتماً آشنا کنی، بعد با خیال راحت آن واژۀ ناآشنای آشنا شده را به‌کار ببری و مخاطب خیالش راحت باشد که تا آخر متن تو به ذهنش احترام گذاشتی و واژه‌ها را برایش آشنا آوردی یا آشنا کردی.

۴ نظر ۲۰ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۶ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

رضا بابایی، بهتر بنویسیم، چ۳، قم: ادیان، ۱۳۹۵.

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم» اثر رضا بابایی، نشر ادیان 

نویسندگی بر پنج پایه استوار است:

۱. ذوق؛

۲. تجربه؛

۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛

۴. تخصص علمی؛

۵. مخاطب‌شناسی.

راه‌های پرورش و افزایش ذوق نویسندگی بسیار است. و شاید بهترین و مؤثرترین آنها دیدار پی‌درپی با آفرینش‌های هنری برجسته است. اعم از هنرهای دیداری و شنیداری. هنر یعنی یافتن منظرهای نو برای دیدارهای تازه. آنگاه که در هنر دیگران خیره می‌شویم همۀ دریچه‌های روح خود را گشوده‌ایم تا بر ما ببارد آنچه بر آفرینندگان باذوق باریده است. خواندن شعر دلربا، دیدن فیلمی زیبا و مرور مکرر متن‌های جاندار، روحی تازه در قلم و اندیشۀ نویسنده می‌دمد و او را برای هرگونه آفرینش هنری آماده می‌کند.

۳ نظر ۱۹ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۱

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

خودت را بگذار به‌جای مخاطب و برای او بنویس. همینت بس!


چلنج، چلنج. بسه! ایناف! هرچه سرچ می‌کنم بی‌فایده است. انی وی. صد بار گفتم منو نِروِس نکن. بسه! ایناف! اوکی، اوکی، اوکی؟ باید دوباره تری کنم. 

هر واژۀ بیگانه دشنه‌ایست بر پیکرۀ زبان پارسی.

هر ایرانی نگهبان زبان فارسی.


وقتی متن می‌نویسیم برای کسی می‌نویسیم. همیشه متن نوشتن برای کسی است. هیچ کس برای خودش متن نمی‌نویسد. حتی اگر داری خاطره می‌نویسی و این خاطرات محرمانه است و می‌خواهی فقط خودت بیست سال بعد اینها را بخوانی برای خود بیست سال بعدت داری می‌نویسی. پس اگر نوشتن برای کسی است، اگر مخاطبی هست، باید آن مخاطب را موقع نوشتن در نظر بگیری. این کلید بسیار کارگشایی است. هر وقت می‌نویسی خودت را بگذار جای مخاطب. و برکت‌های بسیاری از دامن این اصل فرومی‌ریزد. یعنی اینکه اگر این اصل را شما در ذهنتان ثابت پیچ بکنید و دائم به آن فکر بکنید و هر وقت می‌نویسید مخاطب خودتان را در نظر بگیرید خودبه‌خود راه را می‌یابید. در مسیر نوشتن خود راه بگویدت که چون باید رفت. 

یکی از این برکت‌ها را می‌خواهم برایتان بگویم. 

نباید در متنت واژۀ ناآشنا برای مخاطب باشد. 

البته یک سؤال: چه مخاطبی؟ همۀ مردم؟ نه. مخاطب یعنی مخاطب نوعی متن تو. اگر متنت دانشگاهی است، مخاطبش عموم مردم نیستند. پس تو باید مخاطب دانشگاهی را مد نظر بگیری. اگر کسی خارج از دانشگاه این را خواند و نفهمید او اشتباه کرده که متن تو را خوانده، اشتباه از تو نیست. واژۀ ناآشنا برای مخاطب نوعی متن خودت در متنت نیاور. 

تشکر از اینکه بخش «آیین سخن» را شنونده بودید و امیدوارم با برنامۀ «کافه هنر» همیشه همراه باشید.


چون سایه‌ای نگاه تو همواره با من است، دست نگاه روشن تو سایه‌بان من

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد

پس نگو

نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست

قبول ندارم

شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی، مرا دریاب ای خورشید در چشم تو زندانی 

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه‌اش با من، سیه زنجیرِ گیسو باز کن دیوانه‌اش با من

فرقی نمی‌کند از کدام نسلی. زبان فارسی ما را به‌هم پیوند می‌دهد.

رادیو ایران، «آیین سخن»

۱ نظر ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۹

آواچه - ۵۴ (صفت، مضاف‌الیه، مدیرعامل)

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وزیر سابق نیرو، وزیر نیروی سابق 

▪ مدیرعامل محترم، مدیر محترم عامل

ما بگوییم «مدیرعامل محترم» یا «مدیر محترم عامل»؟ صفت را وسط بیاندازیم یا بعدش بیاوریم؟ بگوییم «وزیر سابق ارشاد» یا «وزیر ارشاد سابق»؟ 

سؤال مهمی است و جواب ثابتی ندارد. 

یعنی چه؟ نگاه کنید ببینید اگر آن ترکیب اضافه، آن مضاف و مضاف‌الیه آن‌قدر باهم آمده که یکی شده، صفت را باید بعدش بیاورید. یعنی نباید بشکنیدش. مثالش «مدیرعامل» است. مثالش «روش‌تحقیق» است. مثالش «رئیس‌جمهور» است. صفت‌های اینها را باید بعد از اینها بیاوریم. بگوییم «رئیس‌جمهور محترم»، «مدیرعامل کوشا»، «روش‌تحقیق پیشرفته». 

در غیر این‌صورت تمام صفت‌ها باید بین مضاف و مضاف‌الیه بیاید. یعنی بگوییم «وزیر ارشاد»، بعد اگر می‌خواهیم برایش صفت بیاوریم بگوییم «وزیر سابق ارشاد»، نه «وزیر ارشاد سابق»، «وزیر نفت سابق». چون «ارشاد سابق» و «نفت سابق» معنی نمی‌دهد. «وزیر ارشاد» باهم یک واحد معنایی نشده است. پس صفتش را باید وسط بیاورید. 

«کتاب من»، «کتاب خوب من»، «در اتاق»، «در بزرگ اتاق»، اگر صفت برای «در» است. 

پس نگاه کنید ببینید این ترکیب‌های اضافی چه‌قدر باهمایی‌شان رواج پیدا کرده و دیگر امکان شکستنشان نیست. اگر این‌طور بود صفت را بعدش بیاورید.

رادیو ایران، آئین سخن

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۸

آواچه - ۵۳ (ئ‍ یا یـ، دستورخط، همزه)

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

ی‍ـ پاییز و پایین، ئ‍ـ رئیس و ارائه

آقا ما «پایین» را با همزه بنویسیم یا با «ی»؟ پایین یا پائین؟ پاییز یا پائیز؟

این دو تا کلمه فارسی هستند و نباید برایشان همزه به‌کار ببریم.

پاییز و پایین. همزه نه.

حالا برعکسش: «رئیس» و «ارائه».

«رئیس» و «ارائه» حتماً باید با همزه بیایند. دستورخط فرهنگستان هم همین را گفته. «رئیس»، نه «رییس». «ارائه»، نه «ارایه».

الان در تبلیغات ایرانسل، آخرش می‌آید «برترین ارایه‌کنندۀ خدمات». باید بگوید: «ارائه».

+ «ویراستاران»

۸ نظر ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

متفاوت با؟ یا متفاوت از؟

to be different from (توو بی دیفرنت فرام)

حرف اضافۀ different در انگلیسی from است. ترجمۀ این به فارسی می‌شود «متفاوت بودن با». «با» حرف اضافۀ «متفاوت» در فارسی «با» است، نه «از». می‌گویند بر اثر گرته‌برداری «متفاوت بودن از» در فارسی رایج شده است.

«این کارها از کارهای دیگر متفاوت است». ببینید چون «از»ش هم اول آمده، ممکن است شما متوجه نشوید و جمله را طبیعی بدانید. «با» بگذارید. «این کارها با کارهای دیگر متفاوت است». 

نمونۀ معیارش «از ایران و تنهایی‌اش» اثر آقای محمدعلی اسلامی ندوشن: 

«غیرمعهود نیست که یک ملت آداب و آیین‌هایی که متفاوت با آداب و آیین‌های خود اوست نپسندد».

البته دربارۀ این، حرفی هست. نکته‌ای از آقای محمد یوسفی دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه تهران و ویراستار و سرویراستار مؤسسۀ «ویراستاران»، که بعد از این آواچه خواهیم گذاشت.

۲ نظر ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۸

آواچه - ۵۱ (خشنود، دستورخط)

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

خشنود یا خوشنود؟ 

آواچۀ امروز خیلی کوتاه است. خشنود را با «واو» وسطش ننویسید. یعنی دو تا واوی نشود. خوش با «واو» و نود با «واو». یک «واو» دارد. خشنود «خ» و «ش» چسبیده است. خشنود پنج‌حرفی است، نه شش حرف. همین.

+ «ویراستاران»

۹ نظر ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

هریک... فعل مفرد 

هریک... فعل جمع

برخی می‌گویند هر وقت «هریک» آمد باید فعل، آخر مفرد بیاید. بعد در عمل درگیر که بشوید می‌بینید یک جاهایی جمله مصنوعی می‌شود. نه؟ 

خیلی راحت «هریک» وقتی آوردید فعل آخر را هم می‌توانید مفرد بیاورید هم می‌توانید جمع بیاورید. ببینید کدام مناسب‌تر است و بیشتر می‌خورد به جمله. 

با این حال در فارسی گذشتۀ ما با بسامد خیلی بیشتر برای «هریک» فعل مفرد آمده است.

مثال فعل جمعش را می‌زنم.

هریک از دایرۀ جمع به راهی رفتند، ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم. از سعدی است. 

یا از آقای مینوی: هریک از ایشان در قصری می‌زیست (مفرد). 

هریک از بزرگان علم و سیاست و هنر که در این بیست سالۀ اخیر درگذشته‌اند (جمع)، در اثر «نقد حال».

پس برای «هریک» ابتدا فعل مفرد را بیازمایید، اگر نچسبید فعل جمع هم ایرادی ندارد.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۶

آواچه - ۴۹ (دقت‌ورزی معنایی، فرانسه، فرانسوی)

سه شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۹ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

شروع کردم «فرانسه» بخونم. دیگه بسه هرچی «انگلیس» خوندم، اونم با لهجۀ «امریکا»!

فرانسه اسم کشور است. درست است؟ زبانشان فرانسوی است. فلانی رفته فرانسه، یعنی رفته فرانسه. یعنی رفته آن کشور. ولی این را می‌گویند برای اینکه بگویند رفته کلاس فرانسوی. پس برای زبان فرانسوی باید بگوییم «علی زبان فرانسوی می‌داند»، یا «علی فرانسوی می‌داند»، «فرانسوی می‌خواند».

یک نمونۀ غیرمعیار از «دارالمجانین»، اثر جمال‌زاده:

دو معلم سرخانه برایم آورد. یکی صبح می‌آمد برای عربی و فارسی و دیگری بعد از ظهر می‌آمد برای فرانسه و علوم جدید.

و یک نمونۀ معیار از جلد دوم «هفتاد سخن» اثر آقای خانلری:

در این کتاب هریک از اصطلاحات علوم مزبور با دقت تعریف شده و معادل آن به دو زبان انگلیسی و فرانسوی نیز آمده است.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۵

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۸ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪ آخه جملۀ اولِ نوشته‌م چی باشه؟! 

▪ نمی‌دونم با چی شروع کنم! 

▪ من گیر کردم همین اولِ راه... .

نوشته‌مان را چگونه آغاز کنیم؟ جملۀ اولمان چه باشد؟ چگونه شروع کنیم؟

دو تا نکته:

نکتۀ اول: شروع نوشته را آخر بنویسید. یعنی شروع مکانی نوشته را در پایان زمانی کارتان بیاورید. اصلاً به شروع فکر نکنید. خیلی‌ها با فکرکردن به شروع نوشته از نوشتن منصرف می‌شوند. مثل اینکه شما با فکرکردن به گام اولی که می‌خواهید بیرون از خانه بگذارید از کل سفر منصرف بشوید. نه؛ شما به سفر فکر کنید. به جاهای جذابش، به جاهای مهمش، به جاهای سختش. هنگام نوشتن وقتی دارید خلق می‌کنید و از ذهنتان روی کاغذ می‌آورید به وسط‌ها حتی فکر بکنید. اصلاً یک دفعه از پاراگراف سوم شروع بکنید. از قلب موضوع شروع بکنید. بعداً خیلی راحت می‌توانید اینها را جابه‌جا کنید. پایین و بالا بکنید و آخرین مرحله این باشد که شروع نوشته‌تان را بیاورید. آن‌وقت دیگر شروع نوشته خودش می‌آید. از اول دنبال این نباشید که با یک کلمۀ جذاب شروع کنم، جمله‌ای که من بنویسم و خواننده میخ‌کوب بماند و تا آخر بخواند. ممکن است نیاید اولش و باعث بشود شما دیگر اصلاً شروع نکنید.

نکتۀ دوم: برای شروع نوشتن می‌توانید از سؤال استفاده بکنید. پرسشی مطرح بکنید و جوابش را بدهید. تمام شد. خواننده آماده می‌شود. حتی در سخنرانی این را راه خوبی می‌دانند. شما سخنتان را با پرسش شروع بکنید و یک پاسخ اجمالی از شنوندگان و حضار بگیرید. ارتباط برقرار می‌شود. کمی فضا دستتان می‌آید. اضطراب شما کاهش پیدا می‌کند و می‌توانید ادامه بدهید.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۱۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۴

آواچه - ۴۷ (در رابطه، گرته‌برداری)

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

نه: «در رابطه با» این‌ها باید گفت... 

آری: دربارۀ این‌ها باید گفت...

در گفتارتان دقت بکنید ببینید به‌جای «درباره» می‌گویید «در ارتباط با»؟ ممکن است بگویید نه. 

در گفتار اطرافیان دقت بکنید. معمولاً دانشگاهی‌ها یا کسانی که کمی با متن سروکار دارند به‌ویژه با متن‌های ترجمه‌ای، این خطا را مرتکب می‌شوند. یعنی می‌گویند «در ارتباط با سؤال شما باید بگویم که»، «در رابطه با بحث قبلی باید خاطرنشان کنم که». ایرادش چیست؟ 

«در رابطه با»، «در ارتباط با»، «در این رابطه» گرته‌برداری از in relation with (این ریلیشن ویت) و in this relation (این دیس ریلیشن) است. in this relation (این دیس ریلیشن) و in relation with (این ریلیشن ویت) یعنی در ارتباط، در این رابطه. دقیقاً در آن «رابطه» مهم است. ریلیشن مهم است. نه دربارگی، نه در خصوصی. ما با این برداشت که این می‌خواهد ربط دو چیز را نشان بدهد وصلش می‌کنیم به دربارگی. مثلاً می‌گوییم «انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است. در این رابطه با جمعی از هم‌وطنان گفت‌وگو می‌کنیم». رابطه‌ای وسط نیست. ما باید بگوییم «در این خصوص»، «در این باره»، «در این زمینه».

جمله‌ای از آقای محمدعلی اسلامی ندوشن: «چون فرهنگ نباشد، غریزه‌ها و شهوت‌ها در رابطۀ بین افراد بشر حکم‌فرما می‌شود». 

منظورش دقیقاً درست است. در رابطۀ بین افراد بشر. ممکن است بگویم «فلانی در رابطه با بهمانی این کار خطا را انجام داد». اینجا درست است.

به رابطه و ارتباط معنای خودش را بدهید نه معنای خصوص و باره و زمینه. و هر وقت «در این ارتباط»، «در رابطه با» به‌معنی «درباره» و «در خصوص» و «در این زمینه» و اینها آمد، به این دومی‌ها اصلاحش کنید.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۱۰ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۳

آواچه - ۴۶ (موضوع ریز، نویسندگی، موضوع)

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۶ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

موضوع نوشته‌ات را تا می‌شود، «ریز» برگزین.

کاش هریک از ما فقط یک مشکل کوچک را در عالَم حل می‌کرد. کاش «کلان‌گشا» نبودیم!

موضوع نوشتۀ ما چه ویژگی‌ای باید داشته باشد؟ فقط یک ویژگی کافی است.

موضوع نوشته مهم نیست جذاب باشد و مهم نیست تکراری باشد یا نه. مگر در عالم کم به مطلب تکراری، کم به موضوع تکراری پرداخته شده است؟ نه. پس چرا باز هم خوانده می‌شود؟ 

درباره موفقیت؛ یک کتاب بس است، دو تا کتاب بس است، سی تا کتاب بس است. چند تا کتاب برای موفقیت در همین ایران هست؟ شاید دو هزار تا. جمع کنید چه‌قدرش هم‌پوشانی دارد؟ چه‌قدرش مشترک است؟ این ویژگی عالم است. تنوع‌طلبی در عالم هست. تازه‌خواهی در عالم هست. به‌بیان‌دیگرگویی هست. 

یک عمر می‌شود سخن از زلف یار گفت، در قید این نباش که مضمون نمانده است.

پس دغدعۀ تکراری بودن موضوع را نداشته باشید. دغدغۀ جذاب‌بودنش را هم نداشته باشید. به‌نظر من تمام موضوعات عالم جذاب است. چرا تمام موضوعات جذاب است؟ اصلاً ادعا از این کلی‌تر؟ چون مخاطب‌هایی دارد که آن مخاطب‌ها این موضوعات را دوست دارند. این مخاطب‌ها کجا هستند؟ در عالم هستند. هر موضوعی برای دست کم ده هزار نفر در دنیا جذاب است. اینکه به دست آن ده هزار نفر نمی‌رسد مشکل دیگری است. مشکل انتخاب موضوع نیست. 

یک وقت هست تو می‌گویی من چون به آن مخاطب دسترسی ندارم بروم ببینم به چه کسی دسترسی دارم برای او بنویسم. خب آن‌وقت برای اینها سفارشی می‌نویسی. آن‌وقت موضوعت را متناسب با مخاطب دم دستت انتخاب می‌کنی. وگرنه مخاطب در عالم هست. تازه برای اینهایی که این موضوع برایشان جذاب نیست اگر محتوا را به‌صورت جذاب شکل و رنگ بدهی برایشان جذاب می‌شود. 

من مدام دارم می‌گویم موضوع هیچ ویژگی خاصی ندارد. موضوع یک ویژگی فقط باید داشته باشد. آن ویژگی چه باید باشد؟ موضوع باید محدود و جزئی باشد. هرچه کوچک باشد بهتر است.

وای که این پایان‌نامه‌ها. عنوان پایان‌نامه‌ها را می‌خوانی سرت درد می‌گیرد. نگفتم کوتاه؛ گفتم جزئی باشد. اتفاقاً وقتی محدود باشد عنوان طولانی می‌شود؛ چون می‌خواهید حد را بگویید. مثلاً اگر بگویید «عشق» در ادبیات فارسی، این عنوان کوتاه است. عشق در ادبیات فارسی مسخره‌ترین موضوع است. یا مثلاً «حجاب» در قرآن و سنت، خلاقیت در کسب‌وکار. آن‌قدر پایان‌نامه در این مورد هست.

حالا شما فکر کنید این‌طور کتاب بنویسید: «خلاقیت در بازاریابی در کسب‌وکارهای فرهنگی شرکت‌های دارای بیش از بیست نفر کارمند»، یا شرکت‌های دارای سه محصول، یا شرکت‌های مثلاً فرض کنید با ده سال سابقه. این کار خیلی بهتر و جذاب‌تر است. 

دغدغه‌ای که پیش می‌آید وقتی موضوع جزئی باشد، این است که مخاطب کم می‌شود و کسی نمی‌خرد. فروش نمی‌رود. من فروش را به‌معنی عامش می‌گویم. یعنی ممکن است رایگان بدهی ولی کسی مخاطبش نباشد. دغدغه این است که مخاطب کم می‌شود. 

اتفاقاً مخاطب زیادتر می‌شود. بچه‌ها شما فکر می‌کنید اگر یک کتاب دربارۀ «کسب‌وکارهای خانگی برای زنان خانه‌دار دارای فرزند» بنویسید بیشتر فروش می‌رود یا یک کتاب بنویسید دربارۀ «کسب‌وکارهای خانگی»؟ اگر من بپرسم «کسب‌وکارهای خانگی» چه‌قدر فروش می‌رود؟ می‌گویی مخاطب شامل همۀ مردها و زن‌ها و بچه‌ها می‌شود و بیشتر فروش می‌رود. ولی من می‌گویم «کسب‌وکارهای خانگی برای زنان خانه‌دار دارای فرزند»، بیشتر فروش می‌رود. 

«ساده‌کردن فیزیک برای همه» چه‌قدر فروش می‌رود؟ «ساده‌کردن فیزیک برای بچه‌های دبیرستانی رشتۀ علوم انسانی» چه‌قدر فروش می‌رود؟ بچه‌های علوم انسانی زیادی هستند که دوست دارند فیزیک بخوانند و آرزویشان این است که فیزیک بخوانند. چون رشته‌شان نیست دیگر نمی‌خوانند. همیشه هم احساس دوری می‌کنند. بعد یکی به آنها می‌گوید من فیزیک را به تو به‌راحتی یاد می‌دهم. جوری فیزیک را به تو یاد می‌دهم که از هم‌مدرسه‌هایی که رشته‌شان ریاضی است فیزیک را راحت‌تر یاد بگیری. ببینید این چه‌قدر فروش می‌رود. چه‌قدر این کتاب فروش می‌رود. علوم انسانی‌ها به‌هم پیام می‌دهند که برو این کتاب را بخر. من این را خریدم.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۴۵ (نویسنده کیست؟)

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

خط خوش و ممتاز یا خط خوانا؟ 

برشی از کتاب «بهتر بنویسیم»، رضا بابایی، چاپ سوم، قم: ادیان، ۱۳۹۵.

نویسنده کیست؟

از میان پاسخ‌هایی که به پرسش بالا داده‌اند شاید بهترین پاسخ این باشد که نویسنده کسی است که نوشتن برای او آسان است. اگرچه محصول کارش میانه باشد. زیرا بنیاد و اصل نویسندگی بر سادگی و روانی و آسانی لفظ است؛ مگر در جایی که نویسنده قصدش اظهار ذوق و هنر و پیداکردن شگفتی و حیرت در خواننده باشد.

پس نویسنده کسی است که از نوشتن نمی‌هراسد. بلکه آن را دوست دارد و از آن لذت می‌برد. این گمان که نویسنده باید با هر نوشتۀ خود خواننده‌اش را شگفت‌زده کند و به تحسین و اعجاب وادارد، دور از آبادی است. اگر کسی به همان راحتی که می‌گوید بنویسد نویسنده است. اگرچه دیگران به سختی و با رنج فراوان بهتر از او بنویسند. نویسنده خطاطی است که اگر خوش یا ممتاز نمی‌تواند بنویسد خوانا می‌تواند بنویسد.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۱

آواچه - ۴۴ (چند نکته دربارۀ سه‌نقطه‌گذاری)

پنجشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪️ سه‌نقطه

▪️ سجاوندی، سه‌نقطه، دستورکلی

▪️ و غیره، الخ، و قس‌علی‌هذا 

▪️ و... غیره 

▪️ و... . 

▪️ و ... 

▪️ و. . . 

▪️ و...

چند نکته دربارۀ سه‌نقطه‌گذاری:

دیگر «و غیره» و «الخ» و ملخ و «وقس‌علی‌هذا» (الخ، الی آخر است) به‌کار نمی‌بریم. «و غیره» خیلی جاها غلط است. خیلی‌ها نمی‌دانند «و غیره» یعنی چه؟

من بچه بودم. شاید شش سالم بود. می‌شنیدم که مثلاً بزرگ‌ترها به من می‌گفتند یکی رفته دکتر گوش و حلق و بینی و غیره و گفته آقای دکتر ببخشید من آن «و غیره»ام مریض شده است. خب این نکتۀ اول.

نکتۀ دوم اینکه «و غیر هو» یعنی چه؟

پاسخ: غیر از آن.

«آن» برای چند تا است؟ مفرد است. آن‌وقت اگر دو تا بود باید بگویی «و غیرهما»؟ «و غیرهم»؟ «و غیرهن»؟ اصلاً اینها را به‌کار نبر.

«و... غیره» (و سه‌نقطه غیره) هم که حشو است و باید غیره را حذف کنیم.

کمتر یا بیشتر از سه نقطه اشتباه است. تنها جایی که چهار تا نقطه پشت سر هم داریم سه‌نقطه، فاصله، نقطه است. آخر جمله قرار می‌گیرد. 

سه‌نقطه به قبلی می‌چسبد و با بعدی فاصله دارد. فاصله‌گذاری‌های نشانه‌های سجاوندی را این‌طور تنظیم می‌کنیم.

بین سه تا نقطه فاصله نیست. یکی از دستورهای کلی که می‌دهیم این است. 

نقطه فاصله نقطه فاصله نقطه فاصله را تبدیل کن به سه تا نقطۀ چسبیده به‌هم و بعد فاصله.

برای درج سه‌نقطه، سه‌نقطۀ اتوماتیک استفاده نکنید. سه‌نقطۀ اتوماتیک آلت و کنترل نقطه است. البته خیلی‌ها بلد نیستند، ولی آن حروف‌چین‌های تخصصی و حرفه‌ای احتمالاً چنین کارهایی می‌کنند. وقتی سه‌نقطۀ اتوماتیک می‌زنید بعدش فونت عوض می‌شود. Times New Roman می‌شود و باید زور بزنی اصلاحش کنی.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۰۷ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۳ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

فرق «نتیجه‌گیری» با «سخن پایانی»

در کالبدشناسی کتاب به بخش‌های کتاب می‌پردازند. یکی از بخش‌های پایانی کتاب «نتیجه‌گیری» یا «سخن پایانی» است. الان می‌خواهم دربارۀ این صحبت بکنم که سخن پایانی چه فرقی با نتیجه‌گیری دارد؟ چرا اینها دو تا هستند؟

نتیجه‌گیری همان‌طور که از اسمش پیداست باید نتیجۀ بحثی باشد و ما باید آن را بگیریم از بحث. و به‌صورت طبیعی برای متن‌های علمی کارایی دارد. من مقدماتی می‌چینم، تحقیق‌هایی می‌کنم، داده‌هایی گرد می‌آورم تا به نتیجه‌ای برسم. و این نتیجه را در انتهای نوشتۀ خودم، چه کتاب باشد حالا چه مقالۀ بلند باشد، چه پایان‌نامه باشد می‌آورم و به خواننده می‌گویم که من به این نتایج رسیده‌ام. نتیجه می‌گیرم که... 

کتاب علمی، متن علمی بدون نتیجه‌گیری ناقص است. کاری کرده‌ای برای نتیجه‌اش. درست است؟ و تا به آن نتیجه نرسی کارت هیچ فایده‌ای ندارد. حالا این نتیجه قرار نیست نتیجۀ قطعی، ابدی، ازلی و نهایی باشد؛ نه. همان نتیجۀ متزلزل علمی اگر برپایۀ اصولی باشد که شما به آن رسیدی ارزشمند است. ولی بحث این است که شما باید به این نتیجه برسی. در بعضی از کارها که هنوز در آن فرضیه وجود دارد شما قضیه را رد می‌کنی یا اثبات می‌کنی. خب پس به این نتیجه می‌رسی.

پایانه نتیجۀ خاصی نیست. سخنی است در انتها. گونه‌ای جمع‌بندیست. گاهی وقت‌ها اصلاً جمع‌بندی هم نیست. حرفی دیگر است. آن حرف آخری است، آن حرف مهمی است که تو گذاشتی یک جای نهایی بزنی با یک حس دیگر. و در متن‌های غیرعلمی کارایی دارد. مثلاً شما اگر سفرنامه‌ای نوشتی آخرش سخن پایانی می‌آوری نه نتیجه‌گیری. ما از سفر خودمان به نتیجۀ علمی خاصی نرسیدیم؛ نه. حرف‌هایی گفتیم، نکته‌هایی، اندوخته‌هایی، تجربه‌هایی که الان در سخن پایانی می‌خواهیم همۀ اینها را جمع‌بندی کنیم. بار دیگر، به بیان دیگر، فشرده‌تر، یا نه اصلاً می‌خواهم یک حرف مهم به شما بزنم که من در این سفر به‌دست آوردم و الان به بیان دیگر با شما می‌خواهم در میان بگذارم.

بهتر است برای نتیجه‌گیری اسم‌های خلاق استفاده نکنیم و فقط همان نتیجه‌گیری را بگذاریم. متن، علمی و جدی و رسمی و خشک است. اما برای سخن پایانی می‌شود اسم‌های خلاق‌تر هم گذاشت. «سخن پایانی» خودش خوب است. بعضی‌ها «مؤخره» می‌گذارند به‌جای «مقدمه». بعضی‌ها می‌گویند «به‌جای نتیجه‌گیری» یا «به‌جای سخن پایانی». آنجایی‌که مثلاً می‌خواهی حرف دیگری بزنی عنوان، عنوان جالبی است. گاهی وقت‌ها می‌گویند «پایانه» که معادل ترمینال است. کلمه‌ای که نشان بدهد بحث تمام شد. «ایستگاه آخر»، «نقطۀ پایان»، «آغازی دیگر» یا نام‌هایی از این دست.

+ «ویراستاران»

۴ نظر ۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۵:۱۹

آواچه - ۴۲ (زبان معیار)

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان نوشتاری واحدِ رسمیِ کشور برای برقراری «ارتباط ملی»

نکتۀ خیلی جالب اینجاست. نگاه کنید دوستان، الان این کشور ایران را در نظر بگیرید. یک نفر را که اینجاست تصور بکنید. حرف که می‌زند کسی که اینجاست می‌فهمد؟ نه. اما یک سؤال دیگر؛ اگر این فرد اینجا بنویسد، یک متنی بنویسد، این می‌فهمد؟ قطعاً می‌فهمد. چرا؟ چون مشترک است. چرا مشترک است؟ چون در مدرسه همه‌شان با چه شروع کرده‌اند؟ با «بابا آب داد». چرا؟ چون سیاست ما این بوده که به همۀ مردم ایران یک زبان نوشتاری یاد بدهیم. یک کتاب در همۀ کشور ایران آموزش به زبان فارسی در مدرسه طی بشود، راهنمایی، دبیرستان، در دانشگاه هم که دیگر شکل گرفته است. باز چرا؟ زبان برای چیست؟ ابزار انتقال معناست، ابزار ارتباط است. ما یک زبانی می‌خواهیم که زبان ارتباط ملی باشد. به این می‌گویند «زبان معیار» یا standard language.

در همۀ کشورهای دنیا زبان معیار هست. زبان معیار زبانِ نوشتاریِ واحدِ رسمیِ (تتابع اضافات و کسره‌آوری!) هر کشور به‌قصد برقراری ارتباط ملی است. 

چرا از اول دبستان شروع کردند که این را یاد بدهند؟ چرا؟ چون شکل می‌گرفت. الان اگر رئیس جمهور می‌خواست یک بیانیه بدهد اگر مردم ایران زبان نوشتاریشان فرق می‌کرد مصیبت داشتیم. در همۀ دنیا همین هست. مثلاً در کانادا نه تا، ده تا ایالت انگلیسی‌زبان و یک ایالت فرانسوی‌زبان است، با همین تعصبی که گفتم. ولی زبان رسمی کشور انگلیسی است. تابلو دوزبانه است، ولی این موضوع فرعی‌تر است. وقتی می‌خواهند بیانیه بدهند به یکی از این دو زبان بیانیه می‌دهند. 

می‌دانستید در روسیه تابلوها دوزبانه نیست؟ باورتان می‌شود در مالزی که این همه بین‌المللی است، تابلوها فقط به زبان مالایی است. تابلوها در ایران دوزبانه است. آنها نسبت به زبانشان خیلی تعصب دارند و مهم است برایشان. می‌گویند زبان ما را بلد نیستی برو یاد بگیر. یعنی آن‌قدر به طرف فشار بیاید و گم بشود که برود زبان ما را حتی شده در حد یک کلمه یاد بگیرد. ولی ما اینجا باهم که می‌خواهیم حرف بزنیم، منِ ایرانی از یک ایرانی می‌خواهم یک کالای ایرانی بخرم بدهم به یک بچۀ ایرانی، اسم آن کالا انگلیسی است. روی شیشۀ مغازه هم نوشته «سیل آف» وقتی هم که می‌خواهم آن کالا را به او بدهم می‌گویم «هپی برث دی» .

حالا این زبان معیار یا استاندارد لنگوییج جلوۀ بارزش در چین است که یک میلیارد و خرده‌ای، یکی می‌گفت بی‌انصاف طوری می‌گویی خرده‌ای انگار دویست سیصد نفر است؛ همان خرده‌ای چند برابر جمعیت ایران است، یک میلیارد و خیلی خرده‌ای جمعیت وقتی حرف می‌زنند زبان همدیگر را اصلاً نمی‌فهمند. ولی کل چین یک زبان دارد. اگر این را از اول به آنها یاد نمی‌دادند الان مصیبت داشتند. رئیس جمهورشان می‌خواهد بیانیه بدهد، می‌خواهد روزنامه چاپ کند، می‌خواهد تلویزیون چیزی بگوید و باید این‌طور باشد. 

این سیاست، سیاست همۀ کشورهاست. سیاست خبیثی هم نیست. همینی هست که هست. البته خیلی از قومیت‌ها در دنیا این اعتراض را دارند که چرا زبان ما زبان رسمی یا حتی درجۀ دو نمی‌شود. آن یک بحث دیگر است. روز جهانی زبان مادری برایش راه انداختند، خیلی‌ها برداشت‌های سیاسی می‌کنند، خیلی‌ها خواسته‌های سیاسی‌شان را اصلاً می‌آورند در این وادی‌ها. اینها را نه من بلدم، نه می‌خواهم وارد این موضوع شوم. ولی به هر حال هر کشوری یک زبان رسمی نوشتاری واحد می‌خواهد. 

اگر گفتید کجای دنیا این نقض شده است؟ یک کشور نیست. یک جا هست که نقض شده است. یعنی یک زبان نوشتاری واحد نیست و مصیبت دارند. اگر گفتید... البته الان دیگر دارد جمع می‌شود. چون به مشکل خورده‌اند. 

پاسخ: اتحادیۀ اروپا.

در اتحادیۀ اروپا اگر رئیس جمهور یک کشور در یکی از جلسات اتحادیۀ اروپا رفت و به زبان انگلیسی صحبت کرد حق ندارد برگردد کشورش. می‌رود به زبان کشور خودش حرف می‌زند. بلد نیستی؟ بلد نباش. همینی هست که هست. از رادیو شنیدم می‌گفت سالی یک میلیون یورو خرج ترجمۀ مصوبات و آیین‌نامه‌های اتحادیۀ اروپا به بیست‌ودو زبانی می‌شود که در این منطقه وجود دارد. بعد می‌گفت انواع سوء تفاهم‌ها، انواع سوء تعبیرها، انواع کژتابی‌ها اتفاقاً رخ می‌دهد. چند تا ویراستار چند جور می‌نشینند چک می‌کنند، کاریش هم نمی‌توانند بکنند. همه مدعی هستند. اگر ما در کشورمان این اتفاق نیفتاده بود یعنی یک زبان رسمی واحد نداشت الان ما همین اوضاع را داشتیم. اولاً طول می‌کشد تا پیام برسد، بعد ناقص می‌رسد، هزینه دارد، قصه دارد و هزارویک مسئله.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۳

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

تشخیص سلیقه از قاعده و بایستگی (لزوم) از رواداری (تسامح)

خود شما هم ممکن است کتابی دستت بیاید که بخوانی و بروی جلو ببینی هرچه می‌گوید نمی‌فهمی، نمی‌فهمی، سخت می‌فهمی، دشوار می‌فهمی.

یادآوری مثالی که قبلاً بررسی کرده‌ایم. آن جملۀ تک‌پاراگرافی که حرفی برای گفتن ندارد، حرف عجیب و غریبی نیست، ولی ساختارش دارد پوست آدم را می‌کند. یک صفحه، دو صفحه، چهار صفحه بعد، خسته می‌شوی یا قید کتاب را می‌زنی یا قید زندگی‌ات را می‌زنی و پرت می‌کنی بیرون. 

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود آقای باغبانی که کتاب «مصائب آقای ویراستار» را نوشته است، می‌گفت دو جلد کتاب را در زمان دانشجویی با چه قیمت گزافی رفتم خریدم که شب امتحان بخوانم. شب امتحان، همان شب پرتش کردم در کوچه داخل آشغال‌ها که حتی دست کس دیگری هم به آن نیافتد. زنگ زدم به ناشر و نویسنده و فهمیدم که ناشر همان نویسنده است و کلی هم گلایه و انتقاد کردم که این چه بود تو منتشر کردی؟ کاش این کار را نمی‌کردی.

وظیفۀ دیگر ویراستار چیست؟

قطعاً جزو وظایف ویراستار و جزو توانمندی‌های ویراستار این است که تشخیص بدهد کجا براساس سلیقه است و کجا براساس قاعده است. کجا می‌شود براساس سلیقۀ نویسنده یا خودش عمل بکند و کجا هیچ کدامشان حق ندارند پا روی این مین بگذارند و از این مرز فراتر بروند.

مثال: این مثال خیلی شنیده می‌شود. ببینید دیگر ته قصه را دارم می‌گویم که برخی می‌گویند داستان که دیگر ویرایش نمی‌خواهد. داستان متن خلاق است. شعر متن خلاق است. واژه‌ها را بپاش به صفحه. باشد، احسنت. حالا به‌جز اینکه نقد داستانی و نقد شعر را ماها الحمدلله کمی پذیرفته‌ایم، اما دیگر ویرایش صوری-زبانی که دیگر ابداً. 

من خودم آنم که رستم بالاخره بود یک چیزهایی. پهلوان هم نه تازه. خب چه اتفاقی می‌افتد؟ به او می‌گوییم که ببین این ساختار غلط است. این انگلیسی است؛ فارسی نیست. ساختار فارسی این‌طور نیست. این فرانسوی است که تو نوشته‌ای. می‌گوید نه، نه؛ این متن، متن خلاق است. 

می‌گوییم این واژه، واژۀ غلطی است. «ایرانیت» غلط است که داری به‌کار می‌بری. می‌گوید نه، نه؛ خلاق است. 

عجب!

می‌گوییم «را» بعد از فعل غلط است که داری به‌کار می‌بری. اشتباه است. می‌گوید: نه، نه؛ این را بگذار باشد. دست به آن نزن. اتفاقی است که دو سه باری برای ما افتاد. اینکه ناشر هم پول به ما داد که متن را ویرایش کردیم، هم نویسنده به‌قول شما آن‌قدر زورش زیاد بود که متن ویرایش نشده را چاپ کرد. به‌جز غلط‌های زبانی و دستوری و املایی و فلان و فلان غلط‌های محتوایی را هم زیر بار نرفت. غلط‌های محتوایی جدی که جلوی هر عاقلی بگذاری می‌گوید این غلط است؛ نه غلط‌های خیلی پیچیده.

ویراستار باید این قاعده‌ها را بشناسد، این سلیقه‌ها را بشناسد. نویسنده بعضی جاها حق ندارد بگوید این سلیقۀ من است. حداقل اگر می‌خواهد این حرف را به‌زور عملی کند، منِ ویراستار متوجهش می‌کنم که این سلیقه نیست، این غلط است. اگر شما می‌خواهی شاعرانه بنویسی، یک سبک خاص داری، سلیقه‌ات این است، باشد. اما اگر می‌خواهی غلط بنویسی این دیگر خارج از سلیقه است. سلیقه در قالب باید معنی پیدا بکند. و در واقع ویراستار باید متوجه باشد که اینجا بایسته است، یا اینجا می‌تواند رواداری کند. اینکه حالا فاعل در ابتدای جمله بیاید، یا بعد از فعل بیاید، یا مثلاً یک ساختار برشمردنی باشد برای برشمردنی‌های کوتاه، یا در یک جمله مثلاً جملۀ یک خط و نیمه همه را بیان بکند اینها سلیقه است.

نکته‌ای که هست این است که خیلی اوقات ویراستارها خودشان می‌آیند سلیقه‌ورزی می‌کنند. چه‌طور شد؟ خودش می‌آید سلیقۀ خودش را در متن یک نفر دیگر دخالت می‌دهد. احتمالاً شما هم مواجه شدید با نویسنده‌هایی که بعد از چاپ کتاب کتابشان را که می‌بینند می‌گویند این کتاب ماست؟ من این را نوشته‌ام؟ مطمئن هستید اشتباه نشده؟ بعد می‌روی با آنها حرف می‌زنی می‌پرسی چه‌طور؟ می‌گویند جمله‌ها جملۀ من نیست. محتوا به حرف من نزدیک است، در بعضی جاها هم همان است، اما جمله‌ها جملۀ من نیست. واکاوی که می‌کنید می‌بینید جناب ویراستار به نویسنده گفته است که شما دیگر حرفت را زدی برو من خودم راست‌وریسش می‌کنم. اینها همه‌اش نوشته‌های آن ویراستار است. همه‌اش، جمله‌ها، واژه‌ها، ساختارهای آن ویراستار است.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۰۴ تیر ۹۷ ، ۰۶:۰۹

آواچه - ۴۰ (حشو، لذا ازاین‌رو)

يكشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

وقتی چند نکته می‌گوییم، استدلال‌هایی ردیف می‌کنیم، شواهدی جمع می‌کنیم و نکته‌های اقناعی مطرح می‌کنیم، آخرشان می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم. جمع‌بندی را با چه قیدی شروع می‌کنند؟ قید «لذا»، «ازاین‌رو»، «به همین علت»، «بدین سبب»، «در نتیجۀ آنچه گفتیم»، «نتیجتاً» که دیگر خیلی عربی می‌شود. 

تا اینجای حرف، حرفی نیست. اما اگر بخواهید این‌طور شروع کنید: «لذا ازاین‌رو»، «لذا برای این»، «ازاین‌رو و بدین سبب»، «لذا بدین سبب»، «پس لذا»، «پس در نتیجه»، «پس بدین علت»، اینها همان‌طور که احتمالاً الان فهمیدید حشو هستند. یعنی دو مترادف کنار هم آمده که تأکید خاصی هم ندارد و لازم نیست این‌طور تأکید را برسانیم. می‌توانیم بگوییم «با نظر به همۀ مسائل پیش گفته به این نتیجه می‌رسیم»، یا «ازاین‌رو»، یا «بدین علت»، یا «بدین علل». یعنی همه را می‌توانیم باهم این‌طور جمع بکنیم و بیاوریم. نه اینکه دو قید نتیجه‌رسان را کنار همدیگر بیاوریم و این حشو را مرتکب بشویم.

پس از تعبیرهای «لذا بنابراین»، «لذا ازاین‌رو»، «ازاین‌رو بنابراین»، «پس در نتیجه» و قیدهایی که مترادف همدیگر هستند، کنار همدیگر بپرهیزیم تا در دام حشو نیافتیم.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۸

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۹ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

افراط و تفریط یعنی افتادن از این‌ورِ بام یا آن‌ورِ بام

شاید شما به این نکته برنخورده باشید ولی ما برخوردیم به اینکه «افراط» و «تفریط» را به یک معنی به‌کار برده‌اند. و در کتاب‌های ویرایشی هم این نکته را تذکر داده‌اند. یعنی ممکن است رواج داشته باشد که این را گفته‌اند. مثلاً می‌گویند فلانی در پرسیدن، در حرف‌زدن، در خوردن، در مطالعه‌کردن، افراط و تفریط می‌کند و منظورشان این است که «زیاده‌روی» می‌کند.

«افراط» یعنی زیاده‌روی، اما «تفریط» یعنی کم‌گذاشتن، کوتاهی‌کردن، ناقص عمل‌کردن. پس اگر خواستیم افراط و تفریط را به‌کار بگیریم به‌معنی این است که یا از آن ور بام می‌افتد یا از این ور بام.

یک جمله هم از غلامحسین یوسفی: راه برخورد با مسائل زندگی را در آن می‌داند که در اندیشه و رفتار خود خردمندانه اعتدال را رعایت کنیم تا به افراط و تفریط جاهلان گرفتار نیاییم.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۵:۰۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۸ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

زمان انتخابات که می‌شود در تبلیغات کاندیداها و نمایندگان گاهی می‌بینیم که تعبیر «اصلح‌تر» را به‌کار می‌گیرند.

چه کسی اصلح است؟ فلانی

چه کسی اصلح‌تر است؟ بهمانی

نادرست است. «اصلح» بر وزن افعل در عربی آن «تربودن» را دارد. صفت تفضیلی است. پس هم می‌توانیم بگوییم اصلح، هم می‌توانیم بگوییم صالح‌ترین. یعنی صفت عالی به‌کار ببریم.

اما بهتر است فارسی کنیم اینها را و بگوییم شایسته‌تر، شایسته‌ترین. آن وقت دیگر در دام اصلح‌ترین هم نمی‌افتیم.

در انتخاب مرجع تقلید هم همه دنبال «اعلم» می‌گردند. بعضی‌ها دنبال اعلم‌تر و اعلم‌ترین می‌گردند. که این هم درست نیست. عملشان نه؛ آن کلمه‌ها درست نیستند. اعلم یعنی داناتر، سرتر در دانش، در علم. پس کافی است بگوییم اعلم و آنجا دیگر اصطلاح شده و دیگر نمی‌توانیم بگوییم «عالم‌تر»، «داناتر». یعنی فارسی‌اش را نمی‌توانیم به‌کار ببریم. پس اعلم‌تر، اصلح‌تر و افضل‌تر و افضل‌ترین و اصلح‌ترین و اعلم‌ترین نادرست هستند.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۶:۱۶

آواچه - ۳۷ (به‌خاطر، دقت‌ورزی معنایی)

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۷ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«به‌خاطرِ» در معنای «به‌علتِ» را درست بدانیم.

«خاطر» در فارسی به چه معنی است؟ به‌معنی دل و جان و اندیشه و قصد و مراد و اینها. مثلاً من می‌گویم «خاطرخواهت هستم» یا «خاطرت را می‌خواهم که این کار را کردم». 

برخی می‌گویند استفاده از «به‌خاطر» به‌جای به‌علت، به‌دلیل، به‌سبب، به‌جهت، نادرست است. یعنی اگر دیر آمدی سر کلاس و استاد گفت «چرا دیر آمدی؟» نمی‌توانی بگویی «به‌خاطر ترافیک»، «به‌خاطر اینکه باران آمده بود»، «به‌خاطر اینکه دیر از خواب بلند شدم». باید بگویی به‌علت...، به‌سبب...، به‌دلیل... 

اما هم معیارنویس‌های ما «به‌خاطر» را به‌معنی به‌علت و به‌سبب و اینها آورده‌اند هم در فارسی ما و در گفتار بسیار رایج شده است و دیگر غلط نیست. 

«به‌خاطر» را آقای زرین‌کوب به‌کار برده است، آقای خانلری هم حتی به‌کار برده است. نمونه‌هایش در کتاب «فرهنگ درست‌نویسی سخن» آقای یوسف عالی عباس‌آباد آمده است. اما اگر می‌خواهید متنتان خیلی صیقل خورده باشد در معانی به‌سبب، به‌دلیل، به‌علت، به‌جهت، به‌انگیزه از همین‌هایی که الان گفتم استفاده بکنید؛ نه از «به‌خاطر». و برای پدیده‌های مهم، مانند «به‌خاطر وطن»، «به‌خاطر فرزندانش»، «به‌خاطر عموهایش» به‌قول شاملو در آن شعرش، «به‌خاطر دین»، «به‌خاطر اعتقاداتش» اشکالی ندارد که از تعبیر «به‌خاطر» استفاده بکنیم.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۵

آواچه - ۳۶ (واحد شمارش، حشوانگاری)

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۶ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

واحدهای شمارش را مرور کنیم: دستگاه، طاقه، رأس، تخته، توپ، قواره، قبضه، قرص، شاخه، حلقه، رشته، زنجیر، سر، نفر، تن...

واحد شمارش آن کلمه‌های خاصی است که بین عدد و معدود، بین صفت شمارشی و موصوف یا بین چند و چندین که صفت مبهم هستند و موصوفشان می‌آید. مثلاً چند جلد کتاب، پنج جلد کتاب. نمی‌گوییم پنج طاقه کتاب.

آمدن واحد شمارشی و نیامدنش هر دو درست است. یعنی شما نگویید «رأس» در «پنج رأس گوسفند» حشو است، چون «پنج گوسفند» هم می‌گوییم. حشو مترادف بی‌جا را می‌گویند. اینها مترادف نیستند و همان‌جور که آمدنشان درست است.

نیامدنشان هم درست است. در متنمان یکدست عمل می‌کنیم. یعنی اگر اینجا گفته بود «پنج رأس گوسفند» و در همان سطر مثلاً گفته بود «پنج درخت»، بهتر است برای «پنج درخت» هم بیاورید «پنج اصله درخت». اگر کنار همدیگر بود، در یک مبحث بود، در یک حالت بیانی بود، بهتر است همه‌شان یا واحد شمارش داشته باشند یا واحد شمارش نداشته باشند.

چند واحد شمارش مشهور را باهم مرور کنیم:

«اصله» برای درخت است. مثال: سه اصله درخت.

«باب» برای خانه، کاروان‌سرا، دکان و مغازه است. مثال: دو باب خانه، سه باب مغازه، چند باب کاروان‌سرا. 

«تخته» برای برای فرش و پتو است. مثال: یک تخته قالی، یک تخته پتو. یک تخته‌اش کم است. 

«تن» برای انسان است. به‌جای «نفر» می‌آید. مثلاً صد تن، ده‌ها تن. 

«توپ» برای پارچه است. مثال: سه توپ کرباس، دو توپ فاستونی. 

«قواره» برای پارچه‌ای است که برای یکدست لباس کافی است. مثلاً چهار قواره پارچه، یعنی چهار تا تکه پارچه‌ای که هرکدامش برای یکدست لباس کافی هست. همین‌طور «طاقه» هم برای پارچه است. مثال: دو تا طاقه پارچه به‌معنی یک توپ کامل پارچه است.

«قبضه» برای اسلحۀ سبک به‌کار می‌رود. مثال: چهار قبضه تفنگ، سه قبضه شمشیر.

«قرص» برای نان است. مثال: نه قرص نان. 

«شاخه» برای لوسر است (یا لوستر؛ ما در زبان فارسی لوستر می‌گوییم). شاخه برای سیم هم هست. مثلاً سه شاخه سیم، دو شاخه لوستر. 

«رشته» برای گردنبند و دستبند است، همین‌طور برای قنات و چاه. البته «حلقه» را هم ممکن است برای چاه بگویند. مثال: دو رشته چاه، سه رشته گردنبند، دو حلقه چاه. 

این را شاید ندانید که واحد شمارش فیل «زنجیر» است. مثلاً سه زنجیر فیل. حالا زنجیر چه‌طور به فیل می‌خورد خدا می‌داند.

«سر» برای انسان است. مثال: پنج سر عائله. پس برای انسان «سر» به‌کار می‌رود، «نفر» به‌کار می‌رود، و «تن» هم به‌کار می‌رود. البته نفر هم برای انسان است هم برای شتر. شباهتی هم بین اینها نیست. مثلاً ده نفر کارگر، سه نفر شتر.

«دوجین» برای بستۀ دوازده‌تایی است. مثال: دوجین قرقره، چهار دوجین جوراب، یک دوجین قرقره، یک دوجین یعنی دوازده تا. یک بستۀ دوازده‌تایی باهم. چهار دوجین یعنی چهار تا دوازده تا. 

«عراده» برای توپ جنگی است. 

«قلاده» برای سگ و شیر و حیوانات وحشی است. 

«جلد» یا «مجلّد» برای کتاب و دفتر است. مجلد را امروزه دیگر نمی‌نویسیم، چون مخاطب عام ممکن است آن را نفهمد. جلد هم کافی است، هم خوب است. فقط اگر مجلّد را نوشتید برایش تشدید هم بگذارید که لااقل مخاطب بتواند بهتر بخواند.

«دهنه» برای مغازه و دکان است. 

کشتی و هواپیما و هلی‌کوپتر با چه می‌آیند؟ «فروند» 

برای ظرف و قاشق و اینها «دست» می‌آید و البته دست، شش‌تایی آنها را می‌گویند. پس دوجین، دوازده‌تایی است و دست، شش‌تایی است. پس یک دست قاشق یعنی شش تا قاشق. دست برای لباس هم به‌کار می‌رود، ولی منظور شش تا نیست. مثلاً سه دست لباس یعنی سه تا لباس. برای اتومبیل و رادیو و تلویزیون و موتور و این وسایل فناورانه از «دستگاه» استفاده می‌کنیم. مثال: سه دستگاه اتومبیل، چهار دستگاه رادیو.

اما به‌جای همۀ اینها ما در فارسی محاوره‌ای از «تا» استفاده می‌کنیم. در متن‌های صمیمی‌تان هم می‌توانید از «تا» استفاده بکنید. اما در متن‌های رسمی و جدی و خیلی مهم بهتر است واحدهای شمارش را بیاوریم یا اصلاً نیاوریم و بگوییم سه هواپیما، نه سه تا هواپیما.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۱۴

آواچه - ۳۵ (دقت‌ورزی معنایی، فرق «است» و «هست»)

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۵ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

بهترین مثال: آب هست؛ ولی کم است.

پرسشی رایج: چه فرقی هست بین «است» و «هست»؟

همین را می‌شود یک‌جور دیگر گفت: چه فرقی است بین «است» و «هست»؟

«است» برای وصل‌کردن دو چیز به‌همدیگر است. مثال: «هوا سرد است». ما فقط داریم «هوا» را به «سرد» وصل می‌کنیم. فعل خاصی نیست. اتفاقی در عالم نیافتاده است. فقط ربط بین دو چیز است. به اولی (هوا) می‌گویند «مسندالیه»، به دومی (سرد) می‌گویند «مسند». امروزه در زبان‌شناسی به اولی می‌گویند «نهاد» و دومی را «مسند» می‌گویند، یا کلاً بقیه‌اش را «گزاره» می‌گویند. 

هر وقت صفت و موصوفی را، دو تا چیز را، می‌خواهیم به‌هم وصل کنیم و ربط بدهیم از «است» استفاده می‌کنیم. به «است» می‌گویند فعل ربطی، فعل اسنادی. این فعل با همۀ فعل‌های دیگر فرق می‌کند. 

این «است» همان است که در انگلیسی می‌گویند «is» و در فرانسوی «est» می‌گویند که در تلفظ می‌شود «اِ». خیلی جالب‌تر این است که در عربی اصلاً این فعل را نمی‌آورند. به عنوان مثال: معلمٌ عالمٌ. البته بعضی زبان‌شناس‌های عرب می‌گویند همان تنوینِ «ٌ» دارد کار فعل ربطی را انجام می‌دهد. ولی به هر حال می‌خواهم بگویم خیلی فعل نیست. ما در دستورزبان به آن می‌گوییم فعل، ولی عمل خاصی در آن نیست. فقط ربط دو چیز است. 

اما «هست» به‌معنی «وجودداشتن» است. به‌معنی «بودن» است. زنگ می‌زنم می‌گویم «ببین در خانه سیب‌زمینی هست؟» و طرف مقابل می‌گوید «آره هست»؛ یعنی وجود دارد. «هست» فعل است. درونمایه‌اش خیلی پرتر است تا «است» و لازم هم نیست حتماً مسندالیه و مسند در آن باشد یک چیز باشد کافی است. سیب‌زمینی هست، یعنی سیب‌زمینی وجود دارد.

«هست» یک کاربرد دیگر هم دارد و آن تأکیدِ «است» است، یا «استِ تأکیدی» است. مثلاً می‌گویم «نور اتاق مناسب هست، ولی هنوز دوربین نمی‌تواند تصویر خوبی بگیرد». «نور اتاق مناسب است» این «است» می‌شود فعل ربطی‌اش. اما ما برای تأکید می‌گوییم نور اتاق مناسب «هست». پس یک وقت «هست» را برای «وجودداشتن» به‌کار می‌بریم، مثلاً: مشکلات زیادی «هست» که باید با تلاش و پیگیری آنها را حل کنیم؛ یعنی مشکلات زیادی وجود دارد، حاکم است، جاری است، موجود است. 

یک وقت هست که «هست» را برای تأکیدِ «است» به‌کار می‌بریم. آنجا که مسند و مسندالیه هست. یعنی جملۀ ما انگار سه جزئی است و باید «است» می‌آمد اما برای تأکید، «هست» را به‌کار می‌بریم.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۳

آواچه - ۳۴ (لازم به ذکر)

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

نه به «لازم به»! شایان ذکر است... ذکر این نکته لازم است که... گفتنی است... درخور ذکر است که... باید گفت...

«لازم به ذکر است که نکته‌های پیش گفته در»، «نکتۀ لازم به ذکر این است که»، «لازم به یادآوری می‌نماید که»، «لازم به تذکر است که» 

این تعبیرهایی که در آنها «لازم به» می‌آید غلط است، چون همۀ استادان ویرایش گفته‌اند و اختلافی سر این موضوع ندارند که در زبان فارسی «لازم» حرف اضافۀ «به» ندارد. ما «به چیزی لازم» نداریم که «لازم به چیزی» هم درست باشد. ما «چیزی را لازم داریم»، «چیزی لازم داریم». 

و معادل‌های زیادی می‌توان به‌جای آن گذاشت. «لازم به ذکر است» نه، «شایان ذکر است که»، «ذکر این نکته لازم است که»، «لازم است تذکر دهیم»، «یادآوری این نکته لازم می‌نماید». و «می‌نماید» اینجا به‌معنی درستش است. 

پس هر وقت خواستید «لازم به ذکر است» بگویید عوضش کنید.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۳

آواچه - ۳۳ (بسیط‌گونه‌ها، واژه‌سازی، ترکیب)

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

خیلی از واژه‌ها مرکب‌اند؛ ولی ما گمان می‌کنیم بسیط‌اند. 

▪️ «بسیط‌گونه»‌ها را بشکنید و اجزایشان را بکاوید.

برای کلمۀ بسیط‌گونه چه مثال‌هایی پیدا کردید؟ «یخچال»، «سرکوب». فکر می‌کردید «سرکوب» مرکب باشد؟ سرکوب یعنی سرش را کوبانده‌اند.

«خاک‌انداز» خیلی واضح است. ولی این‌طور به آن فکر کنید که «خاک» را با آن می‌اندازند.

آیا می‌دانستید «هوده» در زبان فارسی بوده و از زبان فارسی رفته؟ «هوده» یعنی فایده، یعنی سود. بعد «هوده» از زبان فارسی رفته بعد «بیهوده» خیلی بیهوده مانده است.

مثال‌های دیگر: «دوربین»، «فرودگاه»، «خشنود»، «ناله»، «بیمارستان». «بیمارستان» یعنی محل اقامت بیمار. ما می‌گوییم «بیمارستان» عر‌ب‌ها می‌گویند «مستشفا». آنها آنجا را محل شفا می‌دانند، ما محل بیمار. در مورد کلمۀ «بیمار» خیلی حرف داریم که «بی» و «مار» است و مار نماد چیست.

مثال‌های دیگر: «زمستان»، «چگونه». باورتان می‌شود «چگونه» مرکب باشد؟ «چه» و «گونه»، «چه‌طور»، «چه‌جور»، «چه»، «طور»، «چه»، «جور».

«سیراب» یعنی سیر شده از آب.

«بیابان»، ترکیبی از «بی» و «آب» و «ان».

ما کم‌کم که روی اینها حساس بشویم قدرت واژه‌سازی‌مان همین‌طور به‌صورت طبیعی زیاد می‌شود. یعنی لازم نیست شما یک دورۀ خاصی برای واژه‌سازی بگذرانید. یک گروه واژه‌شناسی هم هست که آنجا می‌توانید سؤالاتتان را بپرسید و اگر کشفی کردید مطرح کنید. این گروه مال ما نیست و اصلاً ربطی به مؤسسۀ «ویراستاران» ندارد. آقای ایمانی‌زاده مدیر گروه هستند. خیلی هم گروه فرهیخته‌ای است.

۳ نظر ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۳۲ (تغییر زبان)

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۲ «ویراستاران»: ۳ مگابایت، ۷ دقیقه

متن فایل صوتی:

زبان، خطر، استعمار، تغییر خط، زبان پوک

گام‌ها: ازبین‌بردن گویشور، تحمیل زبان رسمی، تغییر خط، پوکی زبان

اگر پژوهش‌های تاریخی را در حوزۀ شناخت زبان‌ها تورقی بکنیم، به این نتیجه می‌رسیم که زبان‌شناس‌ها و مردم‌شناس‌ها و قوم‌شناس‌ها آمدند گفتند تا قبل از دورۀ استعماری حدود ۶۰۰۰ زبان در دنیا موجود بوده است. و بعد از دورۀ استعماری یعنی در حدود ۳۰۰، ۴۰۰ سال اتفاقی که افتاد این بود که حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ تا از این زبان‌ها از بین رفتند.

خواهش می‌کنم که در اینترنت «مرگ زبان» را جستجو کنید. اصلاً اصطلاح ساخته‌ایم که در بعضی جاها «مرگ زبان» دارد رخ می‌دهد. دلایل مختلفی وجود دارد. مثلاً در یک جا استعمارگرها می‌ریختند کل گویشورها را، همه را تیرباران می‌کردند و تمام می‌شد. همه را می‌کشتند، زبان هم با آنها می‌مرد.

زبان به چه چیزی زنده است؟ زبان به استفاده‌گرش و به آن گویشورش زنده است. اینکه ما بیاییم فکر کنیم گویشور یک چیز جداست، این پنبه را باید از گوشمان دربیاوریم. این دیدگاهی که شاید بشود گفت دیدگاه زیست‌شناختی بود که در دوره‌ای در علوم انسانی رایج شد هنوز هم هست. این دیدگاه می‌گوید این زبان خودش نفس می‌کشد، خودش دارد می‌رود جلو. خب این زبان با چه کسی دارد نفس می‌کشد؟ این زبان با چه کسی دارد حیاتش را ادامه می‌دهد؟ با آن گویشور. بعضی از زبان‌ها کاملاً از بین رفته‌اند. 

یک صورت‌بندی در دورۀ استعماری این است: 

این مطلب را بنده در مجله یا شیرازۀ کتاب نوشته‌ام و منتشر کرده‌ام. آنجا بحثم این بود که استعمارگرها آمدند در کشورهای مختلف و دیدند اولین چیزی که هست این است که باید بتوانند با اینها حرف بزنند. باید بتوانند با اینها تعامل بکنند. دیدند که باید از زبان خودشان استفاده کنند. مؤثرتر هم هست. از جایی به بعد دیدند که من نیازم این است که ماژیکم را بفروشم. اگر می‌خواهم این ماژیک را بفروشم باید بتوانم فرهنگ آنها را عوض کنم که آنها بتوانند از ماژیک من استفاده بکنند. اگر بخواهم فرهنگ اینها را عوض کنم باید یواش‌یواش زبانشان را تغییر دهم.

استعمارگران شروع کردند یک جاهایی آمدند زبان رسمی را تغییر دادند. شما ببینید در آمریکای لاتین زبان‌های بومی دیگر خیلی کم پیدا می‌شوند. آنجا زبان رسمی مثلاً پرتغالی است، انگلیسی است، بعضی جاها فرانسوی هم هست، اسپانیولی هم هست. گویشورها بعد از چند نسل می‌روند زبان رسمی را یاد می‌گیرند. دیگر زبان مادری و زبان قومی یواش‌یواش فراموش می‌شود. 

بعضی جاها توانستند زبان را عوض کنند. بعضی جاها زورشان نرسید. این اتفاق در دورۀ اسلامی هم افتاده است. خود فرهنگ و ظرفیتش هم مهم است. مثلاً در شمال آفریقا تمام زبان‌ها کنار رفت و زبان عربی زبان رایج شد. چرا زبان عربی آنقدر در عراق رایج شد؟ چرا در لبنان این اتفاق افتاد؟ لبنان که مربوط به شامات بود. اینها که مسیحی بودند. نزدیک اروپا بودند. هیچ بعید نیست که زبان‌های رومی و یونانی و امثال این زبان‌ها در آنجا بیشتر باشد. چرا این اتفاق افتاد؟ پاسخ این است که فرهنگ تسلیم شد. پذیرفت که زبان عربی زبان رسمی باشد و کوتاه هم آمدند. این جنگ و دعواهایی که ما ایرانی‌ها با عرب‌ها می‌کردیم آنها نمی‌کردند یا کمتر بود. توانستند زبان را عوض کنند. مثلاً در هند هم همین کار را کردند و زبان رسمی را عوض کردند.

بعضی جاها هم دیدند زبان را نمی‌شود عوض کرد. گفتند چه کار کنیم؟ گفتند بیایید رسم‌الخط را عوض کنیم. مثلاً در تاجیکستان. آنها فارسی را می‌نویسند، فارسی را می‌فهمند، فارسی‌شان از فارسی ما هم فارسی‌تر است. 

یکی می‌گفت چند تن از اساتید ادبیات برای سمیناری رفته بودند تاجیکستان. داشتند در خیابان قدم می‌زدند که پسربچه‌ای آمده بود از اینها گدایی کرده بود. مثلاً پولی خواسته بود. خواهرش آمده بود زده بود پس کله‌اش گفته بود «شرم نمی‌کنی که از بیگانه دریوزه می‌کنی؟». می‌گفت ما اینجا آمده‌ایم با اینها چه حرفی در مورد ادبیات بزنیم. این گدایشان است.

آنها فارسی را مسلط هستند. شعر هم از همۀ ما بیشتر حفظ هستند. ولی نمی‌توانند متن حافظ را بخوانند. خب چه اتفاقی افتاد؟ خط را عوض کردند. در ترکیه هم همین‌طور. این خط عوض‌کردن را در ایران هم داشتند می‌کردند. در دورۀ مشروطه بعضی از روشن‌فکرها که حالا دیگر اسمشان را نمی‌آوریم، زبان فارسی لاتینی تدوین می‌کردند. این اندیشه خیلی عجیب و غریب بود که یک روشن‌فکر به اینجا می‌رسد که می‌گوید تمام بدبختی‌های ما به‌خاطر خط ماست. امروز اگر به من و شما بگویند ما می‌خندیم. آن روز خیلی دیر هم نیست. از تألیف آن کتاب صد سال هم نگذشته است. مشروطه را عرض می‌کنم. چه‌طور می‌شود آن اندیشه غلبه می‌کند؟ من می‌گویم این اندیشه استعماری است. حالا بعضی از دوستان گفته‌اند صورت‌بندی تو را قبول نداریم. باشد؛ هرچه‌قدرش را می‌پذیرید بپذیرید.

اینجا در ایران نشد، ولی در سرزمین‌های اطراف ما شد. خط را عوض کردند و یک گسست فرهنگی ایجاد شد. یک نسل، دو نسل زیر بار می‌رفتند، نمی‌رفتند، آخر هم کوتاه می‌آمدند. حکومت هم پا گذاشت بیخ گلوی همه و همه شدند مثلاً ترکی استامبولی با خط لاتینی. چه اتفاقی بعدش می‌افتد؟ آن اتفاق این است که اینها تمام کتاب‌هایی که مثلاً در هزار سال گذشته که با این خط نوشته شده را دیگر نمی‌توانند بخوانند. اگر بخواهند بخوانند باید بروند یک خط جدید یاد بگیرند. جالب است در چند سال اخیر در ترکیه دارند آن قدیمی را دوباره در مدرسه‌ها به بچه‌ها یاد می‌دهند. در ایران این هم نشد. 

مرحلۀ بعد این بود که فضایی به‌وجود می‌آید که این زبان از درون پوک می‌شود.

این زبان یواش‌یواش از درون پوک می‌شود. پوک می‌شود یعنی چه می‌شود؟ یعنی تعداد واژه‌هایی که به‌کار می‌بریم کم می‌شود. پوک می‌شود یعنی چه می‌شود؟ یعنی ما دیگر کمتر شعر حفظ می‌کنیم و اصلاً بیان می‌کنیم. ما دیگر کمتر ضرب‌المثل به‌کار می‌بریم و می‌شنویم. آخرین باری که ضرب‌المثل شنیدید کی بوده؟

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۲

آواچه - ۳۱ (تیتر، سجاوندی)

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

تیترِ جمله‌ای «.» نمی‌گیرد. اینها را می‌گیرد: «!» «؟» «؟!»

نکته‌ای دربارۀ تیتر:

بهتر است تیتر یا همان عنوان به‌صورت جمله‌ای نباشد. 99 درصد تیترهای کتاب‌های دنیا هم جمله‌ای نیست. بهتر است اسم باشد. دو تا اسم باشد، سه تا اسم باشد، مصدری باشد. مثلاً «نکوهیدگی فقر»، نه اینکه «فقر نکوهیده است». 

اگر خواستید تیترتان را جمله‌ای بیاورید و اگر در این کار اصرار داشتید، بعد از آن نقطه نمی‌آورید. یعنی بعد از تیتر، اگر تیتر جمله‌ای باشد نقطه نمی‌آید. باز و خالی بگذارید. هیچ چیزی نگذارید. فقط بروید سطر بعد و شروع کنید به نوشتن متنتان. تیترهای جمله‌ای و نیز تیترهای غیرجمله‌ای نقطه نمی‌خواهند.

نکتۀ ظریف‌تر:

اگر تیتر ما سؤالی بود بعدش علامت سؤال می‌آید. باید هم بیاید. چون اگر نیاید دیگر کسی آن را سؤالی نمی‌خواند. 

اگر تیتر ما عاطفۀ خاصی در آن بود بعد از آن علامت تعجب می‌آید. به‌جای علامت تعجب بهتر است بگوییم علامت عاطفه. چون تعجب یک نوع از انواع متعدد عاطفه است. یا به پیشنهاد یکی از هم‌وندان کانال «ویراستاران» بگوییم «علامت توجه». 

پس بعد از تیتر جمله‌ای نقطه نمی‌آید. اما علامت عاطفه یا علامت سؤال می‌آید. ظاهر می‌شود. باید هم بیاید. علامت سؤال و عاطفه باهم هم می‌آید. مثلاً جایی که پرسش ما استفهام انکاری است، علامت سؤال و بعدش علامت عاطفه می‌آید. حتماً هم به همین ترتیب می‌آید. چون سؤالی است که همراه با عاطفه است، نه جملۀ عاطفه‌داری که حالا سؤال هم در آن هست. در ابتدا ذاتش سؤالی است. حالا این سؤال، عاطفه هم در آن بار است.

اگر بگوییم «کمبود آب» هیچ چیزی بعدش نمی‌خواهد و اینتر را می‌زنیم. اگر بگوییم «کم‌بودن آب» هیچ چیزی بعدش نمی‌خواهد و اینتر را می‌زنیم. اگر بگوییم «آب کم است»، حالت جمله خبری هست، اما بعدش هیچ چیزی نمی‌آید و اینتر را می‌زنیم. یک وقت می‌گوییم «آب کم است» و می‌خواهیم این را با عاطفه بگوییم. مثلاً قصد داریم مخاطب حس حسرت ما را درک کند. در همان عنوان یا همان تیتر یک علامت عاطفه بعدش می‌گذاریم و بعدش اینتر می‌زنیم و متن را شروع می‌کنیم. یک وقت می‌خواهیم سؤال بپرسیم «آب کم است؟» عاطفه هم در آن نیست و فقط سؤال است. یعنی سؤال، علمی است و ما می‌پرسیم «آب کم است؟» و بعد یک نفر جواب می‌دهد. یک وقت هست که استفهام انکاری مطرح می‌کنیم. مثلاً «آب کم است؟!»، در این صورت علامت سؤال و بعد علامت عاطفه می‌گذاریم. «مگر آب کم است؟!»، علامت سؤال و بعد علامت عاطفه می‌آید.

۳ نظر ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳۰ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

گاهی «develop» یعنی ایجادکردن، به‌وجودآوردن، خلق‌کردن، ساختن و...

سید حسین حسینی دانشجوی ارشد بیومکانیک دانشگاه شریف است و در کارگاه پنجم نگارش و زیبانویسی مؤسسۀ «ویراستاران» با او آشنا شده‌ایم. آدم دقیقی است و نسبت به زبان حساس شده است. گه‌گاه نکته‌گشایی‌های جالبی از متن‌های فنی می‌کند. امروز یک پیام فرستاده و در آن گفته که گرته‌برداری پرتکراری در متن‌های فنی پیدا کرده‌ام و آن اینکه کلمۀ «develop» را که در زبان انگلیسی معانی متعدد دارد، همیشه به‌عنوان «توسعه‌دادن» ترجمه می‌کنند. 

یاد کلاس فن ترجمۀ آقای آموخته افتادم، سال ۱۳۸۲. آن وقت‌ها اوایل کار ایشان بود. یک جایی یادم آمد ایشان حرص می‌خوردند و می‌گفتند چرا هر وقت به «develop» می‌رسید ترجمه می‌کنید «توسعه دادن»؟ ایشان می‌گفت مرحوم حییم «توسعه‌دادن» را اولین معادل «develop» گذاشت و این آن‌قدر بین مردم جا افتاد و در ترجمه آن‌قدر develop شد و آن‌قدر گسترش پیدا کرد که الان هر وقت، هر جا، در هر بافتی، هر کسی به کلمۀ «develop» می‌رسد معادل می‌گذارد «توسعه‌دادن». غلط است.

در فرهنگ فارسی پویا که به ‌نوعی بهترین فرهنگ انگلیسی به فارسی امروز است، دکتر محمدرضا باطنی و همکارانشان برای «develop»، شانزده معادل گذاشته‌اند که در بافت‌های مختلف باید معادل مناسبش را پیدا کرد و گذاشت. یکی از معادل‌ها «توسعه‌یافتن» و «توسعه‌دادن» است. 

معادل‌های دیگر: «بسط‌دادن»، «پروردن»، «تبدیل‌شدن»، «تحول‌یافتن»، «آبادکردن»، «ظاهرکردن»، «آشکارکردن»، «دچارشدن»، «بیمارشدن»، «روییدن»، «تولیدکردن»، «بهبودبخشیدن». 

معنی پرتکرار و پرکاربرد develop در خیلی از متن‌ها یک: «توسعه‌دادن»، دو: «ایجادکردن»، «ساختن»، «به‌وجودآوردن از بیخ و از صفر». آقای آموخته هم همین را خیلی تأکید می‌کرد.

ببینید ترجمه‌های خیلی عجیب و غریبی درست می‌شود. آقای حسینی این را برای من فرستادند که «فلانی مدل جدیدی بر پایۀ تئوری اجزای محدود توسعه داد». خب اگر مدل جدید است دیگر توسعه دادنش چیست؟ مدل جدید را ایجاد کرد، مطرح کرد، بیان کرد، آشکار ساخت. یا این را بارها شنیده‌ایم که می‌گویند «نرم‌افزار جدیدی را توسعه داد». 

ریشۀ گرته‌برداری‌ها تنبلی ذهن مترجم است که با نخستین معادل هر واژه متن را ترجمه می‌کند و پیش می‌رود. بدون اینکه ذهنش را کار بیاندازد، عقب و جلو را ببیند، به بافت نگاه کند و معادل مناسبی برای کلمه‌های پرمعنا در زبان مقصد پیدا کند و در زبان مبدأ آنها را بازسازی کند.

پس هر وقت به «develop» رسیدید دنبال معانی دیگرش هم بگردید و به‌طور ویژه به معنای «به‌وجودآوردن»، «خلق‌کردن»، «ایجادکردن» و «ساختن» هم توجه کنید.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۴

آواچه - ۲۹ (زبان مادری، ترجمه، زبان آدمیزاد)

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۹ «ویراستاران»: ۵ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

بین نویسنده‌های انگلیسی‌زبان آنهایی که زبان انگلیسی، زبان مادریشان نبوده و بعداً یاد گرفته‌اند و الان رشد کرده‌اند و مقاله به زبان انگلیسی می‌نویسند، کتاب می‌نویسند، متن‌هایشان درمقایسه‌با نویسنده‌های انگلیسی‌زبانی که زبان مادریشان انگلیسی بوده پیچیده‌تر است، دیریاب‌تر است و سنگین‌تر است. 

خیلی جالب است اگر مقایسه بکنید بین دو نفری که تا سطوح پیشرفتۀ علمی هم پیش رفته‌اند و الان دارند در دانشگاه‌های خیلی ممتاز دنیا درس می‌دهند، کسی که از اول انگلیسی را در آغوش مادرش، در محیط طبیعی یاد گرفته، الان که دارد متن علمی می‌نویسد، ساده‌تر می‌نویسد نسبت به کسی که این‌جور نبوده و انگلیسی را بعداً یاد گرفته است. 

این واقعیت را من از دو تا استاد شنیده بودم و امروز در نخستین جلسۀ صدوپنجاهمین کارگاه ویرایش و درست‌نویسی مؤسسۀ «ویراستاران» یک خانمی این را باز هم دوباره گفت و جالب است که این را من مدام می‌شنوم و خودم هم با اینکه خیلی درگیر متن‌های انگلیسی نیستم تجربه‌اش کرده‌ام. آن مقدار کمی که درگیر بودم این را دیده‌ام. چرا این اتفاق می‌افتد؟ 

دلیلش این است که آنها می‌خواهند اثبات کنند که ما هم بلدیم. اشتباه نشود؛ نمی‌خواهم بگویم آنها آدم‌های مغروری‌اند یا می‌خواهند یک علم پوشالی برای خودشان درست کنند. نه؛ خیلی طبیعی است که شما برای اینکه جایی خودت را جا کنی باید دست‌وپا بزنی، تلاش بکنی و کاری انجام بدهی؛ که قصه را یک ذره مصنوعی می‌کند، رفتار تو را مصنوعی می‌کند. و اینجا رفتار زبانی آنها به‌صورت کاملاً طبیعی در یک فرآیندِ نم‌نم ذهنی و خردخردِ ذهنی به این سمت می‌رود که برای نشان‌دادن قدرت و برتری و تفوق علمی‌شان بیایند از زبان استفاده بکنند و به اشتباه فکر بکنند که هرچه‌قدر پیچیده‌تر و سنگین‌تر و دیریاب‌تر بنویسند، مخاطب احساس می‌کند اینها باسوادتر هستند و بیشتر سوار موضوع و محتوا هستند.

ما چه درسی از این موضوع در متن‌های فارسی خودمان می‌توانیم بگیریم؟ اینکه به زبان طبیعی‌مان بنویسیم. هرچه‌قدر رشد می‌کنیم، برگردیم به ریشه‌هایمان. سالم‌تر بنویسیم. مصنوعی ننویسیم هرچه‌قدر دانش ما، تجربۀ ما، گفته‌های ما، و یافته‌های ما بیشتر می‌شود، زبان ما به تناسب آن باید چالاک‌تر و پویاتر و شفاف‌تر شود. و این یعنی فارسی را به زبان آدمیزاد بنویسید.

+ «ویراستاران»

۶ نظر ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۹

آواچه - ۲۸ (کژتابی = چندمعناییِ ناخواسته)

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۸ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

«حمید دوست چهل‌سالۀ من است».

شمایی که این جمله را شنیدید معنایی از آن برداشت کردید و آن اینکه «حمید چهل سال دارد». اما همه‌تان این را برداشت نکردید. برخی این برداشت را کردند که «حمید چهل سال با من دوست است» و عده‌ایتان هم دو تا معنا را برداشت کردید.

آیا نویسنده وقتی این را می‌نوشت دو تا معنا مد نظرش بود؟ نه. از بافت می‌شود فهمید کدام معنا مد نظرش است. ولی به هر حال این جمله هم باید دوپهلو یا دومعنا نباشد. وقتی دوپهلویی یا دومعنایی، ناخواسته و غیرعمدی باشد به آن کژتابی می‌گویند.

واژۀ کژتابی را آقای خرم‌شاهی ساخته است. ایشان کتابی نوشته است به نام «کژتابی‌های ذهن و زبان» که بیست سال کژتابی‌های شنیده و دیده‌اش را در این کتاب جمع کرده است. آقای خرم‌شاهی خیلی از کتاب‌هایش را به روش قلکی یا آبیاری قطره‌ای سامان داده است. از رانندۀ تاکسی، از پسرش، از مقاله‌ای علمی، از کتابی قدیمی اگر کژتابی دیده آن را جمع کرده، خردخرد برخی‌اش را در روزنامه چاپ کرده و بعد جمع کرده این کتاب را به بازار عرضه کرده است. 

«کژتابی‌های ذهن و زبان» بهاءالدین خرم‌شاهی، نشر ناهید 

این کتاب، کتاب مفرح و خواندنی و آموزنده‌ای است و در سیر مطالعاتی پیشنهادی مؤسسۀ «ویراستاران» هم هست.

کژتابی به‌صورت مخفی رخ می‌دهد. نشانه‌هایی دارد و انواعی دارد که ما در کارگاهمان می‌گوییم. ولی در تمام زبان‌ها و در خیلی از جمله‌ها احتمال رخ‌دادن کژتابی وجود دارد، بدون اینکه نویسنده بفهمد. چون اگر نویسنده بفهمد که از این جمله دو تا برداشت می‌شود و دو تا معنا دارد، همان لحظه درستش می‌کند. 

اینکه ویراستاری نباشد یا ویراستار، ناشی باشد و بعد خواننده کژتابی را پیدا کند، نشان می‌دهد که نویسنده موقع نوشتن حواسش نبوده و داغ بوده است. و نفهمیده که این بافت، این ساخت، این طرز نوشتن، این چینش کلمه‌ها کنار همدیگر، دومعنایی، دوپهلویی و کژتابی آفریده است.

راه‌حل: پیش از انتشار حتماً متنتان را بخوانید. یک ذره هم بدبینانه بخوانید و کژتابی‌هایش را دربیاورید. 

پس این جمله‌ها کژتابی دارد: «حمید دوست چهل‌سالۀ من است»، «سامان همکار سی‌سالۀ ماست».

۵ نظر ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۵

آواچه - ۲۷ (یکدستی)

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ٢٧ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اصلِ «یکدستی» می‌چربد بر اصلِ «کاچی به از هیچی».

کتابی که بیست درصدش ویرایش شود و هشتاد درصدش ویرایش نشود را در نظر بگیرید. مثلاً به شما وقت نداده‌اند، یا پول نداده‌اند یا ناگهان می‌خواهند کتاب را بگیرند. نرسیدی بیشتر از بیست درصدش را ویرایش کنی و هشتاد درصدش مانده است. این کتاب بهتر است یا کتابی که اصلاً هیچی‌اش ویرایش نشده است؟ یعنی کتابی که صد درصدش ویراش نشده است.

«کاچی به از هیچی؟»

ببینید چه‌قدر اصل یکدستی مهم است که باید کاری که انجام داده‌اید را کنار بگذارید. اگر قرار است چاپ کنید و ویرایش ناتمام است، ویرایش را تعطیل کنید. حتی می‌خواهم بگویم تا نود درصد اگر ویرایش شود و ده درصدش ویرایش نشود، یا باید این ده درصد را هم ویرایش کنید یا کل ۹۰ درصدی که ویرایش کرده‌اید را بگذارید کنار.

کتاب باید یکدست باشد و یک چهره نشان بدهد. چون خواننده دارد می‌خواند و جلو می‌رود، ناگهان از اینجا به بعد می‌بیند که انگار یک متن دیگری شده یا فرق کرده است. می‌پرسد چرا فاصله‌هایش به‌هم ریخته؟ نکند اینجا را کپی کرده؟ فکرهای بدتر می‌کند. می‌گوید این داده دانشجوهایش کار کرده‌اند، داده بیرون کار کرده‌اند، این کتاب‌سازی کرده و از این حرف‌ها. 

صد درصد غلط بهتر است از بیست درصد درست هشتاد درصد غلط.

+ «ویراستاران»

۴ نظر ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۰

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۶ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

دستمزد حروف‌چینی و ویرایش و ترجمه و... را با کدام ملاک محاسبه کنیم؟ «صفحه‌ای» یا «واژه‌ای»؟

۳۰۰ کلمه یک صفحه است. بعضی‌ها یک صفحه را ۲۵۰ کلمه حساب می‌کنند. تعداد صفحات اصلاً مهم نیست. شما اگر در کامپیوتر اندازۀ قلم را ۸ بگذاری ۵۰۰ کلمه هم در یک صفحه جا می‌شود. اگر اندازۀ قلم را ۲۰ بگذاری ۱۰۰ کلمه هم جا نمی‌شود. برای همین،همیشه معیار کلمه را به خاطر بسپارید و معیار صفحه را برای همیشه از ذهنتان پاک کنید.

اگر می‌روی تایپ کنی، بگو در یک صفحه چند کلمه قرار است تایپ کنی؟ اگر از حاشیه و فاصله و اندازۀ قلم صحبت کرد، بدان دارد سرت کلاه می‌گذارد. بگو من به اینها کاری ندارم، فرقی ندارد اصلاً تو با قلم ۷۰ بزن. تو فقط در یک صفحه ۳۰۰ کلمه به من بده. ورد خودش تعداد کلمات را می‌شمرد و می‌گوید مثلاً این ۳۰ هزار کلمه است. تعداد صفحاتی که آن پایین نشان داده می‌شود اصلاً مهم نیست. ۳۰ هزار کلمه را در ذهنت تقسیم بر ۳۰۰ می‌کنی می‌گویی این کتاب ۱۰۰ صفحۀ ۳۰۰ کلمه‌ای است. اصلاً مهم نیست آن پایین نوشته ۴۰۰ صفحه یا ۶۰ صفحه.

«واو» را هم حساب می‌کند. به‌عنوان مثال «می‌رود» را اگر نیم‌فاصله نزده باشید، دو کلمه حساب می‌کند. ولی اگر نیم‌فاصله زده باشید یکی حساب می‌کند. آن وقت شما نگاه کنید ببینید یک تایپیست حرفه‌ای که کلمه‌ای از شما پول می‌گیرد و نیم‌فاصله را می‌زند چه‌قدر حلال‌خور است. چون «می‌رود» را با سختی با نیم‌فاصله می‌نویسد و تازه یک کلمه برایش حساب می‌شود. یعنی یک زحمتی هم می‌کشد تازه از دو کلمه می‌رسد به یک کلمه. ولی یک تایپیست غیرحرفه‌ای اسپیس می‌زند و دو تا حساب می‌شود.

در کارهایی که حروف‌چینی‌اش خوب است، کار ما هنگام ویرایش راحت است. ولی اگر حروف‌چینی‌اش بد باشد آن‌قدر بیچاره می‌شویم که حد ندارد.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۲

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

یک نکتۀ دستورخطی:

به این سه واژه دقت کنید: «شست‌وشو»، «گفت‌وگو»، «جست‌وجو». بین این‌ها «واو» می‌گوییم. البته بدون «واو» هم ممکن است بگوییم. «شستشو»، «گفتگو»، «جستجو»؛ ولی دستورخط فرهنگستان این‌ها را با «واو» آورده و گفته با نیم‌فاصله بنویسیدشان.

پس شست، نیم‌فاصله، واو، شو. جست، نیم‌فاصله، واو، جو. گفت، نیم‌فاصله، واو، گو. بدون «واو» و چسبیده نه. شستشو، چسبیده بدون «واو»، گفتگو، چسبیده و جستجو، چسبیده بدون «واو»، نه.

پیش از «واو»های این‌ها نیم‌فاصله می‌زنید. چرا بعد از «واو»ها دیگر نیم‌فاصله نزنیم؟ نیازی نیست. نیم‌فاصله برای جایی است که دو حرف به‌هم می‌چسبند و ما نمی‌خواهیم بچسبند و نمی‌خواهیم هم جدا باشند. «واو» به حروف بعد از خودش به‌هیچ‌وجه نمی‌چسبد که بخواهد با نیم‌فاصله جدا بشود؛ پس درج نیم‌فاصله یا درج‌نکردن نیم‌فاصله تفاوتی ایجاد نمی‌کند. برای همین هم ما درج نمی‌کنیم.

نباید هم درج کنیم؛ چون آن وقت در جست‌‌وجوها به دردسر می‌خوریم. ما در جست‌وجوهای دیجیتال، در هر محیط دیجیتالی شما حساب بکنید، وقتی خواستیم دنبال این‌جور واژه‌ها بگردیم درست تایپ می‌کنیم و اگر در آن‌ها نیم‌فاصلۀ اضافی و بیهوده وجود داشته باشد، در جست‌‌وجوهایمان نمی‌توانیم آن‌ها را پیدا کنیم.

پس گفت‌وگو و شست‌وشو و جست‌وجو با یک نیم‌فاصله و یک «واو» میان دو بخش در متن می‌آید.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۳

آواچه - ۲۴ (داشتن)

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

به فعلِ «داشتن» بیش از بیست معنا بار کرده‌ایم: شنیدن، دیدن، کردن، گذراندن، برگزارکردن...

شاید باورتان نشود که یک فعل در فارسی هست که کلیشه شده است؛ یعنی هرچه دوست داشته‌ایم بارش کرده‌ایم.

«داشتن»

به دلیل تنبلی ذهنمان آن‌قدر معنا به این بار کرده‌ایم. با این کار متنمان هم از تنوع می‌افتد. شاید باورتان نشود، به‌معنی «شنیدن» در فارسی دارد باب می‌شود و شده است: «صدای مرا دارید؟». پس این کلیشه است. توجیه نکنید که منظور این است که حجم صدا در صوتی که می‌آید من در اختیار دارم یا ندارم؟ 

می‌رود آنتن را درست کند، می‌گوید «تصویر را داری؟». ندارم، صدا را ندارم، صدای شما را ندارم، آقا اصلاً بگو صدایت نمی‌آید. این درست است. صدا نمی‌آید واقعاً. یا بگو نمی‌شنوم، ولی نگو ندارم. 

به‌جای برگزارکردن: «یک جلسه‌ای باهم ان‌شاءالله داشته باشیم». جلسه در فارسی داشتنی نیست.

بیاید رانندگی بهتری داشته باشیم. 

رانندگی‌کردن، نه رانندگی‌داشتن. 

تشکرکردن، نه تشکرداشتن. 

مطالعه‌کردن، نه مطالعه‌داشتن. 

نگاهی داریم به صرف. نگاه داشتنی نیست. 

آقای نجفی خیلی قشنگ می‌گوید که نگاه‌داشتن در فارسی به چه معنی است. نگاهی داشته باشیم یعنی چه؟ نگاهی کنیم، نظری بیاندازیم، گذری کنیم، مرور کنیم درست است. 

رانندگی بهتری کنیم، یا بهتر رانندگی کنیم درست است. یک تسلیتی داشته باشیم درست نیست. 

برای «داشتن» ۲۴ معادل باب شده است.

۷ نظر ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

آواچه - ۲۳ (مصاحبۀ رادیو، فناوری، فضای مجازی)

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

مدیر گروه ویراستاری مؤسسۀ «ویراستاران» دربارۀ آسیب جدی زبان فارسی در فضای مجازی هشدار داد. 

سید حمید حیدری ثانی در این باره گفت: موضوع ویرایش خیلی بیشتر شده. در فضای نشر و مطبوعات مدام مراجعات و تقاضای آموزش بیشتر می‌شود، اما در فضای عمومی جامعه اگر بخواهیم نگاه بکنیم ما با ظهور تکنولوژی مواجهیم. شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته‌اند و این باعث شده که عموم مردم بتوانند متن‌های فارسی را تولید بکنند. عموم جوان‌ها و حتی نوجوان‌ها بیایند تولیدکنندۀ متن فارسی باشند. خب این خوب است. اما ضعف آموزش‌ها باعث شده که یک مقدار با رهاشدگی مواجه بشویم. شرکت گوگل، شرکت مایکروسافت و سامسونگ همزمان با تکنولوژی دارند دربارۀ زبان فارسی هم کار می‌کنند. اما ما برای زبان فارسی در فضای مجازی شاید کمتر کار کرده باشیم. جا دارد مسئولان یک مقداری چابک‌تر و سریع‌تر کار بکنند. 

آقای ثانی در این زمینه چه فعالیتی فکر می‌کنید مؤثر باشد؟

در بستر نرم‌افزاری ما باید آن ابزارهای لازم را تولید بکنیم.

+ «ویراستاران»

۸ نظر ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۲

آواچه - ۲۲ (خطای منطقی و یا)

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۸ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۲ «ویراستاران»: ۳ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

▪️ پدر و مادر: هر دویشان 

▪️ پدر یا مادر: یکی‌شان 

▪️ پدر و یا مادر: ؟!

«و» یعنی همان «واو»، برای چیست؟ 

پاسخ: برای وصل است. 

«یا» برای چیست؟ 

پاسخ: برای فصل است؛ یعنی جداکردن. 

آن وقت «و یا» یعنی چه؟

یک خطای منطقی ظریفی در «و یا» هست. در متن‌های فصیح، در متن‌هایی که دوست دارید خیلی صیقل بخورد و درست باشد از «و یا» بپرهیزید. البته در متن‌های معیار ما آمده، در شعر ما هم آمده، که برای پرکردن وزن بوده است. ولی تعداد اینها خیلی کم است. منطقی هم که حساب کنید آن‌قدری که امروزه در متن‌های فارسی وفور پیدا کرده قبلاً نبوده است. بهتر است که در متن‌هایتان از «و یا» بپرهیزید.

ممکن است بعضی‌ها بگویند این همان «and/or» انگلیسی است. نه؛ «اند اور» انگلیسی یعنی «و» یا «یا». این موضوع بحثش مفصل است و جای دیگری خدمتتان خواهیم گفت. 

«و یا»ی خالی مثلاً در مترو، وقتی که قطار به دروازه دولت یا تقاطع دو خط می‌رسد می‌گوید «مسافرین محترمی که قصد ادامۀ مسیر به سمت ایستگاه تجریش و یا کهریزک را دارند...» آدم نمی‌داند قطار می‌خواهد هر دو تا را برود، می‌خواهد یکی را برود، می‌خواهد چه کار کند؟ این غلط است. باید بگویید «و» یا «یا». هر وقت به «و یا» رسیدید و خواستید ویرایشش بکنید، نگاه بکنید ببینید که می‌خواهد دو طرفش را به‌هم وصل بکند یا جدایش کند. 

ما به تجربه دیده‌ایم که در عمل، تقریباً نود درصد مواقع وقتی «و یا» استفاده می‌شود منظور «یا» است. پس «و» را برمی‌داریم. 

یکی هم یک حرف خنده‌دار زده و گفته این «و یا» جمله‌ات را آهنگین می‌کند. من واقعاً متعجب ماندم که این حس زیباشناسی ایشان چه‌قدر متبلور و گل کرده است که با یک «و یا» می‌خواهد جمله را آهنگین بکند. 

پس از تعبیر «و یا» بپرهیزید.

۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۸

آواچه - ۲۱ (عربی در هندسه)

سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۱ «ویراستاران»: ۶ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

عربی در فارسی، عربی‌زدایی

واژه‌های عربی در هندسه را بشمارید. خیلی بیشتر از آنچه گمان می‌کنیم، عربی در فارسی راه یافته است.

زبان فارسی ما بیش از آنچه که فکرش را بکنید با زبان عربی مخلوط شده است. اگر فکر می‌کنید واژه‌های عربی در زبان فارسی «زیاد» هستند، باید بدانید که واژه‌های عربی در زبان فارسی «خیلی زیاد» هستند. 
فقط یک نمونه:
تمام علوم ما پیش از رویارویی ایرانیان با تمدن غرب با واژه‌های عربی ساخته شده، آمیخته شده، رشد کرده، جا افتاده و پیش رفته است. امروز فقط یک نمونه واژۀ فارسی داریم:
می‌گویند «هندسه» از واژۀ پهلوی «هندسک» گرفته شده است؛ ولی نکته اینجاست که ما عربی‌اش را به‌کار می‌گیریم. معرب یا عربی شده‌اش را استفاده می‌کنیم. برای همین هم «مهندس» را از آن می‌سازیم که در ثلاثی مزید اسم فاعل است.
در هندسه دربارۀ شکل، حجم، مساحت، محیط، بُعد، ارتفاع، قاعده، طول و عرض صحبت می‌کنیم. 
ما دربارۀ حالت‌ها صحبت می‌کنیم. منطبق‌اند، موازی‌اند، عمودند، عمود منصف‌اند، مماس‌اند، متقاطع‌اند، مساوی‌اند، متساوی‌اند. اینها همه عربی هستند. 
دربارۀ اجزا صحبت می‌کنیم. نقطه عربی است. خط عربی است، ضلع، شعاع، وتر، قطر، رأس، اینها همه‌اش عربی بود.
و دربارۀ شکل‌ها صحبت می‌کنیم. بیضی، مثلث، مربع، مستطیل، ذوزنقه، اینها همه‌اش عربی بود. 
دایره عربی است. از «دور» می‌آید. اصلاً «اداره» از «دور» می‌آید. «مدیر» از «دور» می‌آید. «اداره» یعنی جایی که کارها می‌چرخد. گرچه امروزه در اداره آدم‌ها را می‌چرخانند. 
مدیر یعنی چرخاننده، گرداننده. 
«الا یا ایها الساقی، ادر کاساً و ناولها»، بگردان کاسه‌ای، بچرخان کاسه‌ای، دور، چرخاندن. و مدیر یعنی کسی که جایی را می‌گرداند. اگر بخواهیم معادل فارسی برای «مدیر» بگذاریم: «گرداننده»، «چرخاننده». و امروز بعضی از مدیرها واقعاً آدم را می‌چرخانند، می‌گردانند؛ به‌جای اینکه کارها را بگردانند یا بچرخانند، یا اداره را اداره کنند و بچرخانند یا بگردانند. وارد حاشیه نشویم.
و نام می‌بریم از مثلث قائم‌الزاویه، مختلف‌الاضلاع، منفرجه، حاده، اینها همه‌اش عربی بود. متساوی‌الاضلاع، متساوی‌الاساقین.
و دربارۀ انواع هندسه، هندسۀ تحلیلی و مثلثات، هندسۀ غیراقلیدسی، هندسۀ فضایی، اینها همه‌اش عربی بود.
ما بیش از آنچه فکر کنیم در زبان خودمان واژه‌های عربی آوردیم و زبان فارسی را با زبان عربی آمیخته‌ایم. این پدیده چه پسندیده باشد چه ناپسند، چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، چه دلمان بخواهد و چه دلمان نخواهد، واقعیتی است که باید آن را بپذیریم. 
به‌نظر شما زدودن عربی از زبان فارسی شدنی است یا نه؟ و اگر آری، پسندیده است یا نه؟ بگذارید عربی بگویم که بهتر بفهمید. عربی‌زدایی ممکن است؟ و اگر ممکن است، مطلوب است؟
۲ نظر ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۰

آواچه - ۲۰ (جمعِ جمع)

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲۰ «ویراستاران»: ۳ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌گویم «شعبه»، جمع می‌بندمش: یا «شعب» یا «شعبه‌ها». 

هر دو درست است و دومی بهتر است. اما باز یک بار دیگر جمع می‌بندمش: «شعبات». این دیگر غلط است.

«رسم»، «رسوم»، یا «رسم‌ها» دو تا جمع دارد. عربی یا فارسی هر دو درست است و اشکالی ندارد. جمع فارسی‌اش بهتر است. پس هر دو درست است و جمع فارسی کمی بهتر است. اما «رسومات» غلط است. 

از این به بعد وقتی می‌رسیم به‌هم ذهنتان حساس باشد. «احوالات شما چه‌طور است؟»، این غلط است. «احوال شما» یا «حال شما» درست است.

همین‌طور «طلا به میزان شئونات طرفین»، شب بله‌برون. می‌خواهند زیاد شود، می‌گویند «شأن»، «شئون»، «شئونات». یعنی خیلی.

جمع جمع را در متن‌هایتان استفاده نکنید. «شعبات» در متن‌های بانکی زیاد استفاده می‌شود. حتی در نامه‌های بانکی مرکزی و در کارگاه‌های نامه‌نگاری اداریمان به این کلمه‌ها برمی‌خوریم. مراقب باشید جمع جمع در متن‌ها استفاده نکنید. جزو انواع خطاهای دستوری یا خطاهای منطقی است.

هر متنی نیاز به ویرایش دارد.

+ «ویراستاران»

۳ نظر ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۹

آواچه - ۱۹ (تعامل ویراستار)

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۹ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

ویراستار باید با همۀ عوامل تولید کتاب در تعامل باشد؛ اما از همه مهم‌تر نویسنده است. این تعامل با نویسنده چند جا اتفاق می‌افتد؛ مثلاً موقع سفارش و انعقاد قرارداد، یعنی همان‌جایی که معلوم می‌شود ویراستار چه کار باید بکند و چه کار نباید بکند.

جلسات حضوری با نویسنده فرصتی برای گفتگوی دوستانه و نزدیک‌شدن افق نگاه ویراستار و نویسنده است. یا وقتی نویسنده متن ویراستار را بعد از ویرایش مطالعه و آن را تأیید می‌کند.

یکی دیگر از راه‌های تعامل با ویراستار یادداشت‌گذاری برای نویسنده است. ویراستار موقع ویرایش برای نویسنده یادداشت می‌گذارد و ابهام‌ها و نکته‌هایی را برای نویسنده می‌نویسد تا نویسنده سر فرصت آنها را بررسی کند و به ویراستار جواب دهد.

۳ نظر ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

آواچه - ۱۸ (نیم‌فاصله)

شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۸ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

نیم‌فاصله کجا می‌آید؟

یک اصطلاحی را ما آمدیم اینجا گذاشتیم، گفتیم «واژه‌های نیم‌جدا». نیم‌جدا یعنی چه؟ یعنی بخش‌هایی که قرار بوده به‌هم بچسبند و ما می‌خواهیم جلوی چسبیدگیشان را بگیریم. از طرفی می‌خواهیم باهم هم باشند. یک واحد معنایی باشند. مثلاً خود واژۀ «نیم‌جدا»؛ بعد از «نیم» اگر نیم‌فاصله را درج نکنیم، «میم» به «جیم» می‌چسبد. 

این نیم‌جداسازی خود یک وادی است. اول از همه از نظر فنی بررسی می‌کنیم. نیم‌فاصله را چگونه درج کنیم؟ یعنی چه‌طور اینها را نیم‌جدا کنیم؟ 

پاسخ: چهار جور نیم‌فاصله داریم. از این چند نوع نیم‌فاصله، فقط یکی درست است: کنترل + شیفت + ۲. 

فقط این روش درست و استاندارد است. بقیه، همه نیم‌فاصله‌های کاذب هستند.

شیفت و خط لاین در اصل آپشنال هایفن است. باطنش نیم‌فاصله نیست، باطنش آپشنال هایفن است. این همان کنترل خط است. اگر می‌خواهید اینها را بهتر بدانید تنظیماتی دارد که در کلاس ورد می‌گوییم.

این موضوع در فایند و ریپلیس‌ها و جست‌وجوها خیلی دردسر درست می‌کند. ثانیاً وقتی واژه به آخر سطر می‌رسد، می‌شکند. «می» این طرف می‌ماند و یک خط تیره می‌گذارد و بقیه می‌رود آن طرف.

بهترین حالت، همین کنترل + شیفت + ۲ است.

+ «ویراستاران»

۶ نظر ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹

آواچه - ۱۷ (صفت به‌هدف‌خور)

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۷ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

به‌جای «خوب» و «بد» صفت‌های به‌هدف‌خور بگذاریم.

در کارگاه نگارش و زیبانویسی وقتی دربارۀ کلیشه‌ها صحبت می‌کنیم انواعش را باز می‌کنیم و یک جایی می‌رسیم به اینکه صفت‌های کلیشه شده استفاده نکنید. وقتی می‌گویم این فیلم را دیدی؟ و تو می‌گویی آره و من می‌گویم چه‌طور بود؟ اگر جواب بدهی «خوب بود» از یک صفت کلیشه‌ای استفاده کرده‌ای. «خوب» و «بد» بزرگترین کلیشه‌های صفتی یا صفت‌های کلیشه‌ای در زبان فارسی هستند. غذا چه‌طور بود؟ «خوب بود». مهمانی خوش گذشت؟ «خیلی خوب بود». نهایتاً «خیلی» می‌گذاریم. خوشت آمد یا نه؟ «نه، بد بود».

وقتی می‌گویم این سیب خوب است، شما چه تصوری از خوبی این سیب در ذهنتان ترسیم می‌شود؟ کمی عمیق بشوید. تقریباً هیچ، غیر از بار مثبت. یعنی خوب از صفر به بالا در فضای بی‌کرانی از مثبت‌بودن سیر می‌کند و همه را پوشش می‌دهد. خب این «خوب» نیست. گفتم «خوب». خب این «دقیق‌گویی» نیست. من نمی‌دانم چه ویژگی، چه جنبه، چه خصوصیتی از این سیب برای شما جذاب، مناسب و پسندیدنی بوده. این سیب خوب است یعنی آبدار است؟ یعنی ارزان است؟ طبیعی است؟ تازه است؟ خوش‌رنگ است؟ خوشگل است؟ و لزوماً شاید خوشمزه نباشد. همان‌طور که ما برای مهمان میوۀ زیبا می‌خریم و کاری به مزه‌اش نداریم. اگر من به‌جای اینکه بگویم این سیب خوب است، بگویم این سیب آبدار است، این سیب خوش‌رنگ است، خواننده تصویر خیلی مشخصی از این سیب در ذهنش شکل می‌گیرد و می‌تواند با متن تو، با کلام تو، با زبان تو ارتباط نزدیک‌تری برقرار کند. 

پس از صفت‌هایی استفاده کنیم که ما به آنها می‌گوییم به‌هدف‌خور، دقیق، گویا، شفاف، تصویردار، مشخص، معین. به‌هدف‌خور یعنی چه؟ یعنی بزند آنجایی که باید بزند. کلاس ما چه‌طور بود؟ «خیلی خوب بود». خب این کلیشه است. جذاب بود، کاربردی بود، صمیمانه بود، پر بود، مطلب داشت، حرف برای گفتن داشت، خوش‌زمان بود، زمانش زمان مناسبی بود، نکته‌آموز بود.

اگر امروز یا روزهای قبل متنی نوشتید، یا فردا می‌خواهید بنویسید، حتی در پیامک‌هایتان، در حرف‌زدنتان، تا ذهنتان خواست «خوب» را استفاده کند و «بد» را به‌کار بگیرد اندکی مکث کنید. در این درنگ به این فکر کنید که چه صفتی می‌توانید به‌کار بگیرید که این گردنبند، این انگشتر، این کفش، این مهمانی، این استاد، این کتاب، این فیلم، این موسیقی، این غذا، برای مخاطب، برای خواننده، برای شنونده، ملموس و واقعی و جذاب و تصویردار شود.

از صفت‌های به‌هدف‌خور استفاده کنید. از صفت‌های عام، باز، فراگیر، کلان، یک ذره هم منفی بگوییم: از صفت‌های هرزه، نخ‌نما و کلیشه‌ای تا می‌توانید دوری کنید.

و یک تذکر: این درس مربوط به درست‌نویسی نیست. «خوب» و «بد» کاملاً درست هستند. این نکته مربوط به نگارش و زیبانویسی و جذاب‌نویسی است. برای وقتی است که شما می‌خواهید متن خودتان را بهتر کنید.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۳

آواچه - ۱۶ (هزینۀ ویرایش)

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۶ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

ناشر، اقتصاد نشر، مالی، ویراستار

ناشر پول ندارد که برای ویرایش بدهد! 

برشی از مصاحبۀ رادیو اقتصاد شهریور۱۳۹۴، صوت خام

آقای باقری، ممنون از توضیحات کاملتان. فقط سؤالی که الان برای من و شنوندگانمان حتماً پیش آمده این است که برنامۀ ما برنامۀ صنعت نشر است و باتوجه‌به وضعیت اقتصادی که صنعت نشر کشور ما دارد می‌خواهیم ببینیم تمامی این حرکت‌هایی که شما انجام می‌دهید در حوزۀ نشر و مؤسسه‌ای که ایجاد کرده‌اید چه تأثیری می‌تواند در روند بهبود اقتصادی صنعت نشر ما داشته باشد؟ 

باقری: هستند ناشرانی که ویرایش را کار هزینه‌افزایی می‌دانند. خیلی طبیعی است. می‌گوید هزینۀ ویرایش این کتاب چه‌قدر است؟ برمبنای تعداد کلمه و ویرایشی که نیاز دارد و ویرایشی که ما انجام می‌دهیم حساب می‌کنیم، مثلاً می‌شود دو میلیون تومان. می‌گوید من این کتاب را می‌خواهم پنج میلیون هزینه کنم چاپ کنم. مگر چه‌قدر می‌خواهد فروش برود که دو میلیون هم هزینۀ ویرایشش بکنم؟ 

جوابی که ما خدمتشان می‌دهیم این است که اگر کتاب شما ویرایش بشود خواننده‌ها آن را بهتر می‌خوانند، روان‌تر پیش می‌روند. حتماً با کتاب‌هایی مواجه شده‌اید که به صفحۀ هفت، هشت، نه، ده که می‌رسید خسته می‌شوید و آن را پرت می‌کنید می‌گذارید کنار یا دنبال بهانه می‌گردید که این کتاب را بی‌خیالش بشوید. حتی اگر برایش هزینه کرده باشید. یکی از دلایلش و یکی از دلایل مهمش این است که این کتاب خوب ویرایش نشده و خواننده نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. شاید محتوایش ضعیف باشد، شاید صفحه‌آرایی‌اش خوب نباشد، اما ویرایش رکن بسیار مهمی است در اینکه خواننده بتواند با کتاب ارتباط وسیع پیدا کند و آن کتاب را تا آخر پیش برود و بعد هم که کتاب را بست بگوید خدا خیرشان بدهد، این کتاب هم غلط نداشت، هم روان خواندمش هم چیز ازش یاد گرفتم. 

این زحمت را ما می‌کشیم و به ناشر می‌گوییم که اگر تو دو میلیون تومان اینجا هزینه بکنی، در بلندمدت در چاپ‌های بعدی این کتاب برای شما سودآور خواهد بود. چون همۀ ناشرها امید به چاپ‌های بعدی دارند. چاپ اول تقریباً هزینه‌اش سربه‌سر خواهد شد. چاپ بعدی کتاب ربط مستقیم دارد به اینکه ویرایش کتاب خوب باشد.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۱۶

آواچه - ۱۵ (مست بنویس، هشیار ویرایش کن)

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«ویراستار چشم سوم نویسنده است» یعنی چه؟ 

نویسنده هنگام نوشتن داغ است. این خیلی مهم است. واقعاً این‌طور است. خود ما هم وقتی می‌نویسیم داغیم. وقتی که ویراستار متن را می‌خواند دیگر داغ نیست، تحلیل می‌کند. شما وقتی دارید فوتبال بازی می‌کنید نمی‌توانید خوب تحلیل کنید که چه کار می‌کنید. ولی بعداً که می‌آیید فیلمش را می‌گذارید، مربی تحلیل می‌کند و می‌گوید اینجا خطا کردی، این درست بود، این خوب است. چون دیگر درگیری و اضطراب بازی ندارید.

یکی از اضطراب‌های رایجی که نویسنده دارد این است که معنا گم نشود. چون سرعت ذهن از سرعت نوشتن بیشتر است. یکی از دلایل اینکه نوشتن از گفتار سخت‌تر است، این است که سرعتش کمتر است. برای همین هم این توصیه را که منصوب به همینگوی است می‌کنند (حالا خدا را شکر منصوب به کوروش و اینها نیست. منبعش را ندیدم، ولی همیشه از همینگوی نقل می‌کنند). می‌گوید: «مست بنویس، هشیار ویرایش کن».

توصیۀ من به شما این است که موقع نوشتن به ویرایش فکر نکنید. نترسید از نوشتن. بنویس، مست. اصلاً یادت نمی‌آید چه فعلی خوب است، رها کن، خالی بگذار. توالی فعل، طولانی‌شدن جمله، اصلاً فکر نکن. هرچه هست بریز بیرون. این مرحلۀ بیرون ریختن، ترست را از نوشتن از بین می‌برد. از اینکه من چه حرفی برای گفتن دارم؟ چه بنویسم؟ می‌نویسی می‌بینی اوه! باید بزنی ازش. با خودت می‌گویی بس است دیگر آقا.

همۀ سخنران‌های دنیا از این ترس دارند که می‌روند بالا برای سخنرانی، حرفشان در پنج دقیقه تمام شود و چیزی نداشته باشند بگویند. اما نامه می‌دهند، کاغذ می‌دهند، بلندگو را قطع می‌کنند، بعد می‌کشند با کتک می‌آورند پایین که بابا بیا پایین بس است. اگر از کم‌بودن حرفتان می‌ترسید مست بنویسید که یکی بیاید جمعتان کند که بس است! کاغذ تمام شد، صفحه‌کلید سوخت. بعد هشیار ویرایش کن. بگو حالا می‌خواهم متنم را ویرایش کنم. خب این جمله را جابه‌جا می‌کنم، این را حذف می‌کنم. البته در ویرایش حذف نمی‌کنیم. اگر متن، متن خودت است اجازه داری هر بلایی می‌خواهی سرش بیاوری.

پس ما ویراستاران چشم سومیم. چیزی که نویسنده ندیده ما می‌بینیم.

+ «ویراستاران»

۹ نظر ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۷

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۴ «ویراستاران»: ۳ مگابایت، ۶ دقیقه

متن فایل صوتی:

به این عبارت دقت کنید: «تحلیل پی‌درپی آمارهای به‌روز تحولات کلان اقتصادی مناطق آزاد تجاری...» بس است. دیگر لازم نیست بقیۀ جمله را بخوانم. تا همین‌جا هم ما نفهمیدیم چه شد. نام اتفاقی که در این جمله افتاده «کسره‌آوری» یا «تتابع اضافات» است. در این جمله مضاف‌الیه و صفت خیلی زیاد آمده و همه‌شان با کسره به‌هم زنجیر شده‌اند.

یکی از نمونه‌های بارز نارسایی آوایی تتابع اضافات است. جالب است که این نمونه از نارسایی آوایی به نارسایی معنایی منجر می‌شود. یعنی خواننده نمی‌فهمد چه شد و باید دنده‌عقب بزند. باید برگردد و متن را یک بار دیگر شمرده بخواند و مدام در ذهنش اینها را سوار بکند تا در نهایت یک تصویر منسجم از متن در ذهنش شکل بگیرد.

کسره یکی، دو تا، سه تا، دیگر تا سه تا رسید حواستان باشد خواننده جای شما نیست. تو آنچه را که در ذهنت هست می‌دانی، تو به اینها فکر کردی و نوشتی، تو اینها را باهم زنجیروار در ذهنت می‌بینی، می‌شناسیشان، وقتی بینشان پیوند برقرار می‌کنی برایت آشنا هستند، اما خوانندۀ بیچاره از همین متن تو باید به ذهن تو برسد.

و وقتی همۀ اینها را پشت سر هم قطار می‌کنی، یا به‌هم زنجیر می‌کنی، یا سوار هم می‌کنیشان، خواننده با آن سرعتی که متن را می‌خواند، نمی‌تواند بفهمد. اگر خیلی حوصله داشت دنده‌عقب می‌زند. گیر می‌کند. اگر خیلی علاقه داشت یک بار دیگر می‌خواند. وگرنه رد می‌شود و می‌رود. دو بار، سه بار، چهار بار از اینها در متنت ببیند دل‌زده می‌شود، احساس دوری می‌کند، احساس می‌کند تو به فکر او نبودی تو مال او نیستی.

کسره کم بیاورید. نهایت سه تا، نهایت چهار تا. این جمله را چه کار می‌شود کرد؟ من یک بار دیگر آن را می‌گویم و اصلاحش و ویرایشش می‌کنم. «تحلیل پی‌درپی آمارهای به‌روز از تحولات کلان اقتصادی در مناطق آزاد تجاری». «از» و «در» را در جمله آوردم، جمله شکست، این زنجیر قطع شد، تکه‌ها کوچک‌تر شد، لقمه‌ها یافتنی‌تر و فهمیدنی‌تر شد.

مثال دیگر: «نقش ضعیف مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی»

شاید بگویید خب این را فهمیدیم. ولی باز هم می‌شود ساده‌تر کرد.

«نقش ضعیفی که مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی بازی کرد». 

باز هم از این بهتر: در اینجا «نقش» را برمی‌داریم. دقت کنید که حشو نیست، اما برای سرعت خواندن می‌ارزد که آن را برداریم. «ضعف مجلس دوم شورای ملی در پیش‌برد مشروطه‌خواهی»، نه «نقش ضعیف مجلس دوم شورای ملی». «ضعف مجلس دوم شورای ملی».

یک نمونۀ دیگر: «برای دیدن نمونه‌های دیگر ابطال گزارش‌های معتبر ناسازگار با معیار مذکور نگاه کنید به:» 

این در پاورقی یکی از متن‌ها بود و بعد از آن دونقطه چند تا منبع آورده بود. خب نفهمیدید چه شد؟ اشکالی ندارد. حرف اضافه داخل ترکیب اضافه کنید. «برای دیدن نمونه‌های دیگری از ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور ناسازگارند». 

پس دو تا راه‌حل دارد:

یک: افزودن حرف اضافه به جاهایی که پذیرش حرف اضافه دارد.

دو: استفاده از بند موصولی، یعنی «که» و فعل در آخر. 

بند موصولی خیلی بحث مفصل، جذاب، کاربردی و مهمی است. گمان نمی‌کنم اصلاً در آواچه‌ها بشود درباره‌اش حرف زد. 

«ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور ناسازگارند، نمونه‌های دیگری هم دارد»، چرا ما این‌طور شروع کنیم که «برای دیدن نمونه‌های دیگر ابطال...»، این «برای دیدن نمونه‌های دیگر...» را می‌بریم آخر، جمله را می‌بندیم و از حالت قید طولانی تبدیلش می‌کنیم به یک جمله و می‌گوییم «ابطال گزارش‌های معتبری که با معیار مذکور... نمونه‌های دیگری هم دارد، از جمله...» حالا شروع می‌کنیم به آوردن آن منبع‌ها.

آخرین مثال هم طنز باشد. 

«معلم کلاس دوم تجربی دبیرستان پسرانۀ رهپویان روستای بررۀ سفلی». این را دیگر خودتان می‌دانید از کجاها بشکنید و حرف اضافه به آن اضافه کنید.

«معلم کلاس دوم تجربی در دبیرستان پسرانۀ رهپویان، واقع در روستای بررۀ سفلی».

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۹

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۳ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

سلام. در آواچۀ یکم فروردین ۱۳۹۶ مؤسسۀ «ویراستاران» می‌خواهم دربارۀ پیامکی صحبت کنم که امروز تقریباً همۀ ما از طرف آقای رئیس جمهور، دکتر حسن روحانی، در گوشی‌هایمان دیدیم. سال ۱۳۹۳ بود که نخستین پیامک نوروزی رئیس جمهور برای همۀ مردم ایران ارسال شد. همان سال مطلبی نوشتیم و سه ایراد ویرایشی آن پیامک را در تارنمای «ویراستاران» گذاشتیم که در شبکه‌های اجتماعی و پایگاه‌های خبری خیلی بازتاب داشت. گفتیم حیف است چنین اقدام مهمی را بدون ویرایش و بدون دقت‌ورزی معنایی و دقت‌ورزی صوری انجام بدیم. از پیامک سال ۹۴ و ۹۵ می‌گذریم. امسال یکم فروردین ۱۳۹۶ این پیامک را در گوشی‌هایمان دیدیم: «بهاری پر "امید" و سالی همراه با "پیروزی" و اعتدال برایتان آرزومندم. عید شما مبارک. حسن روحانی رییس جمهور»

چند نکته و سؤال؛

چرا بهاری پرامید و سالی همراه با پیروزی؟ چرا امید و پیروزی داخل گیومه رفته و اعتدال که با «واو» عطف آمده نرفته؟ چرا پیروزی؟ الان بین مردم تبادل ذهنی برای واژۀ «پیروزی» رقابت این تیم پیروزی با تیم استقلال است و جملاتی مانند «پیروزی به‌دست بیاورید»، یا «امسالتان همراه با پیروزی باشد» را خیلی استفاده نمی‌کنیم. این کمی از فارسی طبیعی که مردم می‌گویند دور است. و رییس جمهور در انتهای پیامک همان‌طور که در نوشتۀ سال ۱۳۹۳ نوشتیم، با دستورخط فرهنگستان باید باشد که همزه ابتدای آن درست است. یعنی «رئیس جمهور»، نه «رییس جمهور» و جالب است که ایرانسل این پیامک را با همزۀ «رئیس» فرستاده و همراه اول با ی (دو تا ی، یعنی رییس جمهور).

می‌خواهم روی یک نکتۀ صوری تأکید کنم. گیومه دو کارکرد مهم دارد.

یک: برای نشان‌دادن نقل‌قول مستقیم

دو: برای برجسته‌سازی

به کاربردهایش کاری نداریم. قیافۀ گیومه در زبان فارسی باید روی کرسی و پایین باشد. همین‌طور که داریم می‌نویسیم روی همان خط. آنکه بالا می‌رود و این طرف و آن طرف کلمه است، حالا یا تکی یا جفت با فاصله از کرسی می‌آید، گیومۀ انگلیسی است که اگر دو خط موازی کوچک آن بالا باشد به آن «کوتیشن مارک» می‌گویند. بعضی وقت‌ها اگر جفتی باشد به آن سیکستی سیکستی ناین ناین یا اگر تکی باشد سیکس ناین می‌گویند. شش و نه انگلیسی را در نظر بگیرید.

در متن انگلیسی اگر بخواهید گیومه بیاورید این‌طور بگذارید. در متن فارسی گیومه پایین می‌آید. و در پیامک‌ها هم همۀ گوشی‌ها گیومۀ فارسی را پشتیبانی می‌کنند. 

پس در این دو مورد (امید و پیروزی) بهتر بود که حتی اگر هدف، تأکید روی کلمه است، با گیومۀ فارسی بیاید. «پرامید» هم باید به‌هم بچسبد. یک کلمه است، حتی اگر فقط کلمۀ امیدش گیومه می‌گیرد. ما صورت درستش را در تصویری که همراه با آواچه پخش می‌کنیم نوشته‌ایم.

پس جمع‌بندی کنیم. 

این جمله را می‌شد از نظر انتخاب واژه‌ها و چینش آنها کنار همدیگر بهتر نوشت و دقت‌ورزی‌های صوری هم در آن صورت داد. یعنی همزۀ «رئیس جمهور»، فاصلۀ «پر» و «امید» و گیومه‌های فارسی.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۳

آواچه - ۱۲ (ساختار کتاب، فرق پیش‌گفتار و درآمد)

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۲ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

نخستین آواچۀ آموزشی سال ۱۳۹۶ را متناسب با طلیعۀ طبیعت انتخاب کردیم. ما هم می‌رویم سراغ کتاب، ابتدای کتاب، پیش‌گفتار و مقدمه.

می‌خواهیم فرق پیش‌گفتار را با مقدمه بگوییم. 

یک: پیش‌گفتار اختیاری و آمدنش در کتاب «احتمالی» است، اما مقدمه واجب و آمدنش «باید» است. البته داریم دربارۀ کتاب‌های غیرخلاق صحبت می‌کنیم، مانند کتاب‌های علمی، آموزشی، گزارشی. اما کتاب‌های خلاق از موضوع بحث ما خارج هستند، مانند رمان.

دو: محتوای پیش‌گفتار با محتوای مقدمه فرق دارد. ما در پیش‌گفتار پیرامون کتاب صحبت می‌کنیم، در مقدمه دربارۀ موضوع کتاب. نکتۀ پیرامون یادتان هست؟ پیرامون به‌معنی اطراف و حول‌وحوش است و به‌معنی «درباره» غلط است. در پیش‌گفتار ما دربارۀ شکل‌گیری کتاب صحبت می‌کنیم، نه دربارۀ محتوا و موضوعش. اما در مقدمه کاری به این نداریم که این اثر چگونه شکل گرفت. به خود موضوع و خود محتوا می‌پردازیم و مقدمه‌ای بر محتوا و موضوع کتاب می‌آوریم.

در پیش‌گفتار این‌جور چیزها می‌آید: اصلاً چه شد من رفتم سراغ این کتاب، چه کسی این را به من پیشنهاد کرد؟ چه سختی‌هایی کشیدم؟ چه کسانی چوب لای چرخم کردند؟ چه کسانی کمکم کردند؟

تشکر، انتهای پیش‌گفتار می‌آید. اگر نخواستید پیش‌گفتار بیاورید تشکر را انتهای مقدمه یا همان درآمد می‌برید. پاراگراف آخر در مقدمه‌ها یا همان درآمدها معمولاً جای تشکر است. کی؟ وقتی که آن کتاب پیش‌گفتار ندارد.

اما در مقدمه چیزهای دیگری می‌آید. برای نمونه در کتاب‌های علمی دست کم هشت نکته باید در مقدمه بیاید و البته تا دوازده نکته جا دارد که در مقدمه ذکر شود. باشد طلبتان در آواچه‌ای دیگر.

راستی دربارۀ اسم‌های اینها هم یک نکته بگویم. دیباچه، سخن آغازین، سخنی با خواننده، پیش‌گفتار، مقدمه، درآمد، طلیعه، اینها چیست؟ چه کار کنیم؟ این سرگشتگی نام‌ها برای اجزای پیشامتنی کتاب خیلی خوب نیست. ببینید اگر کتابتان کتاب خلاقی است، مانند رمان یا کتاب‌های هنری، اشکالی ندارد که اجزای پیشامتنی کتاب را هر جور که دوست دارید نام‌گذاری کنید. بعضی‌ها می‌برند انتهای کتاب و می‌نویسند «مؤخره»، «به‌جای سخن آغازین»، «پایانه». اما در کتاب‌های معمول، مرسوم، معیار، ساختاردار نباید از انواع نام‌ها استفاده کنیم. خواننده گیج می‌شود، نمی‌فهمد الان با چه روبه‌روست. جای هنرنمایی نیست. لطفاً آنجا جلوی نبوغتان را بگیرید. پیشنهاد ما این است که از دو نام «پیش‌گفتار» و «درآمد» استفاده کنید. پیش‌گفتار که برای پیش‌گفتار، درآمد برای مقدمه. هم فارسی‌تر است، هم کاملاً جا افتاده است. پس «پیش‌گفتار» و «درآمد».

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۶

آواچه - ۱۱ (ساختار ساده، ساده‌نویسی)

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳۰ ثانیه

متن فایل صوتی:

زبان علم در چه چیزی با زبان عمومی فرق نمی‌کند؟ 

پاسخ: ساختار

ساختار هر دو تا باید چه‌جور باشد؟

پاسخ: روان باشد، شفاف باشد، ساده باشد.

کتابی که من می‌خوانم جمله‌اش را اگر مجبور باشم سه بار بخوانم، چهار بار بخوانم، آخرش هم حدس بزنم تا بفهمم چیزی را، این کتاب نیست.

+ «ویراستاران»

۶ نظر ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۱

آواچه - ۱۰ (برخورداربودن)

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱۰ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۱ دقیقه

متن فایل صوتی:

برخورداربودن از چیزی. 

برخورداربودن برای امور مثبت است. جمله‌های «ایشان الحمدلله از سرطان برخوردار هستند» و «این بیمار از کم‌خونی برخوردار است» اشتباه است. درست این است که بگوییم: «بیمار به ضعف و کم‌خونی دچار است»، «ضعف و کم‌خونی دارد»، «به کم‌خونی مبتلاست». اینها دارایی نیست. اگر بود، ما آدم‌های ثروتمندی بودیم.

+ «ویراستاران»

۲ نظر ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۷

آواچه - ۹ (متنوع‌نویسیِ بی‌شک)

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۱ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۹ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

اگر بخواهید روی درستی یک محتوا تأکید کنید، اول جمله «بی‌شک» می‌آورید. تا حالا چند بار از بی‌شک استفاده کرده‌اید؟ خیلی. می‌شود گفت مثلاً در هر سه صفحه متن، یک بار مفهوم بی‌شک می‌آید. هر جا می‌خواهی بگویی «حتماً» و هر جا می‌خواهی بر درستی جمله‌ات تأکید کنی این مفهوم می‌آید. حالا این را که آن‌قدر ازش استفاده می‌شود، چه‌قدر می‌توانیم متنوع بگوییم؟

چند عبارت متنوع برای تأکید بر درستی محتوا، به‌جای بی‌شک: «قطعاً»، «حتماً»، «بدیهی است که»، «بلاتردید» (برای مخاطب عام خوب نیست)، «یقیناً»، «مطمئناً»، «با قاطعیت»، «با ضرس قاطع»، «نگفته پیداست» (تنها عبارت فارسی که تا حالا گفتیم این بود)، «همان‌طور که می‌دانید»، «همان‌طور که می‌دانیم»، «نیک آگاهیم»، «چون‌وچرا ندارد»، «بی‌چون‌وچرا»، «شکی نیست»، «بی‌گمان»، «شک نیست که»، «بی‌تردید»، «بدون تردید»، «بدیهی است»، «به‌طبع» («به‌طبع» درستی محتوا را می‌رساند. یادتان باشد که «به‌تبع» به معنای «در نتیجه» است)، «نیازی به گفتن نیست که»، «چنانکه می‌دانید»، «آشکارا»، «این است و جز این نیست که»، «واضح و مبرهن است».

+ «ویراستاران»

۷ نظر ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۱

آواچه - ۸ (پیچیده‌نویسی و پیچیدگی زبانی)

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۸ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

مخاطب متنی را بخواند که هر جمله‌اش پیچیدگی زبانی دارد. یعنی اینکه نویسنده جمله را جوری پیچیده گفته که منِ مخاطب باید سه بار آن جمله را بخوانم تا یک معنای خیلی ساده را بفهمم.

این یکی از دردسرهای بزرگ در عرصۀ نویسندگی ما در این ممکلت است. این دردسر در روزنامه‌نگاری هست، در کتاب علمی نوشتن هست، در رمان‌نویسی هم هست. و همچنین در عرصه‌هایی که قرار است به سادگی مطالب را به افراد منتقل بکند. روزنامه‌نگاری و گزارش‌نویسی روزنامه‌ای و مانند اینها قرار است یک خبر را جوری به من منتقل بکند، یک اطلاع را جوری به من بدهد که من سریع بخوانم و رد شوم. قاعدتاً خبر نباید آن‌قدر پیچیده باشد که من بخواهم به فکر فروبروم. یا مثلاً عرصۀ رمان، عرصه‌ای است که من باید بتوانم سریع وارد جهانش بشوم. 

مدام پستی و بلندی دارد. پستی و بلندی‌های غیرفنی. البته ممکن است شما در شیوۀ روایت پستی و بلندی ایجاد کنید. آن نوع پستی و بلندی سر جای خودش. آن ناز شستتان. برای چنین پستی و بلندی‌ای هر کاری می‌توانید بکنید. این پستی و بلندی‌ای که منظور ماست، در عرصۀ زبان فارسی است که در ترکیب واژه‌ها و جمله‌ها و جمله‌سازی‌هاست. یک دفعه من با جمله‌ای مواجه می‌شوم پنج‌خطه. این چه جمله‌ای است که پنج خط است؟ و بعد می‌بینم یک دفعه آخرش پنج تا فعل پشت سر هم ردیف شده و خب این باعث می‌شود که منِ مخاطب خسته شوم.

عکسش را بگویم. کتاب خوب کتابی است که شما بخوانی بروی جلو، بروی جلو، بروی جلو و بعد یک دفعه به خودت بیایی ببینی صد صفحه‌اش را خوانده‌ای و انگار که روی آب خیلی ملایمی در یک فضای خیلی ملایم و لطیف شناور بودی. اصلاً نه گذر زمان را حس کرده‌ای نه خستگی خواندن را.

دو سه روز بعد از اینکه در این مورد سر کلاس صحبت کردم، یکی از بچه‌ها این بازخورد را داد که فلانی، حرفی که زدی برای من تجربه شد. گفتم چه‌طور؟ گفت رفته بودم کتاب «قبلۀ عالم»، اثر آقای عباس امانت، ترجمۀ استاد حسن کامشاد را بخرم. این کتاب را نشر کارنامه در زمان حیات و مدیریت مرحوم زهرایی منتشر کرده‌ است. کتاب فوق‌العاده جالبی است. می‌گفت این کتاب را برای پدرم خریده بودم. دوستم رشته‌اش مدیریت است. می‌گفت این کتاب را گرفتم گفتم خب حالا خودم هم ورقی بزنم ببینم در مورد چیست. این نیت خیلی جذاب بود و این حرف برای من عجیب بود که بگوید گفتم ورق بزنم ببینم که این کتاب در مورد چیست. و یک دفعه به خودم آمدم دیدم پنجاه صفحه از کتاب را خوانده‌ام. چرا؟

آدم وقتی با این متن‌ها روبه‌رو می‌شود گمان می‌کند که مثلاً سعدی آمده کتابی را ترجمه کرده. عین آب روان است. نه زحمتی برای منِ خواننده ایجاد می‌کند، نه اذیتی برای من دارد. اتفاقاً لذت هم دارد. 

ما می‌توانیم لذت متن‌خوانی را به واسطۀ ویرایش و درست‌نویسی به مخاطب منتقل بکنیم.

+ «ویراستاران»

۵ نظر ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۳۵

آواچه - ۷ (کامای منادا)

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۴ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۷ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۵ دقیقه

متن فایل صوتی:

کاما یا ویرگول یا درنگ‌نما کاربردهای متعددی دارد. در شیوه‌نامۀ مؤسسۀ «ویراستاران» سومین کاربرد کاما بعد از مناداست. «خدایا، به من کمک کن»، بعد از خدایا کاما می‌آید. «آقای رئیس، اجازه بدهید گزارش را بخوانم»، بعد از آقای رئیس کاما می‌آید. اگر مناداها متعدد بود: «هموطنان، دوستان، برادران، گوش دهید»، بعد از هموطنان کاما دوستان کاما برادران کاما.

اگر و تنها اگر نداکردن با حالت خاصی همراه بود، عاطفه‌ای داشت، تمسخر، خشم، فریاد، عشق، زجر، التماس، اگر آن نداکردن ما با حالت خاصی همراه بود، بعد از منادا علامت عاطفه می‌آید. همان علامت تعجب. بهتر است به آن علامت عاطفه بگویید. چون تعجب یکی از انواع عاطفه است. «با تمام وجود فریاد زد خدا!»، اینجا «خدا» علامت عاطفه می‌خواهد. اما وقتی با حالت عادی می‌گویید «خدایا، کمکم کن»، «خدایا، تو بزرگ‌ترینی»، «مادر، لطفاً این کار را انجام بدهید»، «عزیزم، به حرف من گوش بده»، نگویید در این «عزیزم» عزیز بودن هست، پس عاطفۀ خاصی دارد؛ نه. ما این جمله را خیلی عادی داریم مطرح می‌کنیم. «عزیزم، می‌شود چای برای من بیاوری؟» بعد از اینها کاما می‌خواهد.

اما بعضی وقت‌ها هست داد می‌زند، یک وقت هست با خشم، یک وقت هست با عشق، «عزیزم»، «دلبندم»، «جیگرم»، مثلاً یک مادری که یک مدت از بچه‌اش دور بوده بچه‌اش را می‌دهند دستش. اینها همه علامت عاطفه لازم دارد. یعنی «دلبندم» را دارد از عمق جانش می‌گوید. به‌عنوان مثال در جملۀ «شکمو! کم بخور»، «شکمو» مناداست و بعدش علامت عاطفه می‌آید، چون یک تهدید است، یک تمسخر است، برچسب‌گذاری است.

درسمان تمام شد. اما این نکته را هم بهتان بگویم که در بعضی از شیوه‌نامه‌ها می‌گویند کلاً بعد از منادا همیشه علامت عاطفه باید بیاید. آن یک شیوه‌نامۀ دیگر است. در شیوه‌نامه‌ای که ما یاد گرفته‌ایم، در کتاب‌های مختلف دیده‌ایم، جمع‌آوری کرده‌ایم و آن را بیشتر و غالب یافته‌ایم و درسش هم می‌دهیم، بعد از منادا علامت کاما می‌گذاریم و اگر حالت خاصی داشت علامت عاطفه می‌گذاریم. 

و نقدمان به آن یکی شیوه‌نامه این است که می‌گوییم: شمایی که بعد از تمام مناداها علامت عاطفه می‌گذارید، وقتی که با عاطفه همراه بود چه کار می‌کنید؟ دو تا علامت عاطفه می‌گذارید؟ نمی‌شود که. بیش از یک علامت عاطفه غلط است. یعنی دو، سه، چهار، اینکه در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید طرف یک هورا می‌نویسد شش تا علامت عاطفه می‌گذارد، چهار تا علامت سؤال لابه‌لایش می‌گذارد، این در متن‌های رسمی، معیار، نوشتاری، درست و حسابی و ویراسته غلط است. آنها جوابی ندارند بدهند. نمی‌توانند هم بگویند از بافت می‌شود فهمید که این عاطفه دارد یا ندارد. به خود این واژه باید بار عاطفی را بدهی و علامت عاطفی کارکردش فقط همین است. آنها تفکیکی قائل نیستند بین اینکه من به یکی عادی بگویم «مهندس» یا به تمسخر بگویم «مهندس!». وقتی دارم در بافت می‌نویسم مهندس یا وقتی می‌خواهم دستش بیاندازم این دو تا باهم فرق می‌کند. اگر عادی بود ما کاما می‌گذاریم، اگر عاطفه داشت، علامت عاطفه. ولی آنها همیشه علامت عاطفه می‌گذارند. پس این ایراد به آنها وارد است و جوابی هم ندارند. 

البته آنها هم به ما ایراد می‌گیرند. می‌گویند: شما وقتی که کاما می‌گذارید خواننده خیلی متوجه نمی‌شود این مناداست. یعنی مثل قید می‌خواندش، مثل متن عادی می‌خواند می‌رود جلوتر بعد می‌فهمد این منادا بود. دنده‌عقب می‌زند و این را اصلاح می‌کند. ما این نقد را قبول می‌کنیم، اما می‌گوییم این اتفاق کم پیش می‌آید. واقعاً خود آن کلمه بیشتر وقت‌ها، «آقای رئیس»، «خدایا»، «پیامبر»، اینها خودش می‌رساند که ما داریم با ندا حرف می‌زنیم. 

اگر یک شیوه‌نامه می‌خواهید یاد بگیرید غالب و رایجش این است که بعد از منادا کاما می‌آورند. اگر عاطفۀ خاصی با آن بود کاما را برمی‌دارید و علامت عاطفه می‌گذارید.

+ «ویراستاران»

۹ نظر ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۴

آواچه - ۶ (مترادف بی‌جا، حشو)

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۳ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۶ «ویراستاران»: ۲ مگابایت، ۴ دقیقه

متن فایل صوتی:

سلام بر هم‌وندان گرانمایۀ «ویراستاران». بسیار ممنونیم از این همه بازخورد مثبتی که دادید و امیدبخشی‌ها و افق‌گشایی‌هایتان. صوتک‌ها را ادامه می‌دهیم. دقایقی از امروز، یعنی شب چهارشنبه‌سوری تا صفر بامداد باقی مانده است. باید حتماً صوتک امروز را تقدیمتان کنیم. الان در دفتر «ویراستاران» هستیم. آقای سعیدی، صفحه‌آرایمان، کاری را که باید فردا، یعنی آخرین روز کاری سال 95 تحویل بدهیم زحمت کشید و نهایی کرد. برویم سراغ صوتک امروز یا امشب.

وقتی می‌خواهید مفهومی را به خواننده‌تان برسانید بزرگواری کنید و این همه مترادف کنار همدیگر نیاورید. نگویید «محبت و مهربانی و لطف اساس رفتار با مردم است». نگویید «صبر و استقامت و پایداری برای موفقیت لازم است». نگویید «تلاش و کوشش باید تا انسان...». به اینها می‌گویند «حشو». مترادف‌های بی‌جایی که کنار همدیگر در جمله بیاید.

مترادف «بجا» یعنی چه؟ جایی که شما می‌خواهید تأکید کنید. یعنی من برای تأکید دارم اینها را پشت سر هم می‌آورم. دکتر شریعتی کسی بود که بیشترین استفاده را از مترادف‌های بجای تأکیدی می‌کرد. یعنی آن‌قدر مترادف ردیف می‌کرد پشت سر همدیگر که شما حیرت می‌کردید. «و خدایا اخلاص، یکتایی، یک تویی»، همین‌طور ردیف می‌کرد پشت سر هم و می‌رفت. البته آنجا فضا فرق می‌کند و متن در آنجا خلاق می‌شود. بحث ما سر متن دکتر شریعتی نیست. در متن‌های معمولی، رسمی و معیارتان، آن متن‌هایی که می‌خواهیم پیام‌رسان باشند، این همه مترادف پشت سر هم ردیف نکنید. حشو است، غلط است، و ویراستار باید اینها را بردارد. و در ویرایش کاغذی وقتی خواستید اینها را بردارید و یکی را نگه‌دارید، دقت کنید «واو»ها را هم بردارید. بعضی وقت‌ها یک مشت «واو» در متن می‌ماند. ویراستار برمی‌دارد مترادف‌ها را حذف می‌کند و این «واو»ها همین‌طور می‌ماند. در نگاه آخر باید مراقب باشیم اینها را برداریم.

اما برای تأکید، من پیشنهاد دیگری دارم. برای تأکید هم مترادف کنار هم ردیف نکنید. ببینید اگر شما سه کلمه، چهار کلمه مترادف کنار همدیگر بیاورید، تمام تیرهایتان را خالی کرده‌اید. صبر کنید در جملۀ بعدی وقتی باز می‌خواهید به آن کلمه برسید که احتمالاً کلمۀ مهمی است که شما برایش مترادف آورده‌اید و قرار است درباره‌اش حالاحالاها حرف بزنید، آنجا مترادفش را بیاورید. یعنی چهار کلمۀ مترادف را در چهار جملۀ جداگانه برای رساندن همان مفهوم استفاده کنید. در این صورت متنتان خیلی زیبا می‌شود. ضمن اینکه درست هم هست. هم درست است، هم زیبا. حشو هم ندارد. «محبت اساس رفتار با مردم است»، «ما در رفتار خود باید مهربانی پیشه کنیم»، «اگر مهرورزی در کار نباشد مردم از کنار ما...»، یعنی می‌توانید این مترادف‌ها را جاهای مختلف متنتان، پاراگراف بعدی و جاهای دیگر بیاورید و به خواننده برسانید که من می‌خواهم همان را بگویم.

پس درس امروز: مترادف‌های بی‌جا کنار همدیگر نیاوریم. هم نادرست است، هم نازیباست. ما همۀ تیرهایمان را در یک جمله، همۀ خشاب‌هایمان را در یک جمله خالی می‌کنیم و بعد در جمله‌های بعدی مجبوریم بیافتیم به تکرار.

+ «ویراستاران»

۴ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۵۳

آواچه - ۵ (ـیت، گرته‌برداری عربی)

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۰ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۵ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

آیا می‌دانید یکی از راه‌های مصدرسازی در زبان عربی افزودن «ـیت» به اسم است؟ مثل «حاکم»، «حاکمیت»، یعنی حکمرانی‌کردن. 

در زبان فارسی همیشه آخر مصدر یا «دن» است، یا «تن». حالا شما فعلاً خلاصه‌تر فکر کنید که آخرش همیشه حرف «نون» است. مثل «اقلیت»، یعنی «کم‌بودن»، مثل «انسانیت»، یعنی «انسان‌بودن»، «انسان‌بودگی». «اولویت»، «درابتدابودن»، «آغازین‌بودن»، «اهمیت»، «تابعیت». عربی که نمی‌خواهیم درس بدهیم. قصه چیست؟

در متن‌های فارسی کلمۀ عربی اگر «ـیت» گرفت هیچ ایرادی ندارد، کاملاً سالم و درست است. دست به آن نمی‌زنید. بهتر است عوضش کنید، اما واجب نیست. اما کلمۀ فارسی نباید «ـیت» بگیرد. این غلط است. 

مگر کلمۀ فارسی هم «ـیت» گرفته؟ 

پاسخ: بله. به‌عنوان مثال، «آشناییت» در دوران خواستگاری. دختر و پسر باهم صحبتی بکنند، آشناییتی بینشان ایجاد شود، رفت‌وآمد بکنند کمی آشناییت بیشتر شود. مثال دیگر: «ایرانیت» در کنار «اسلامیت».

توجه کنید که اسلامیت درست است. اسلام کلمۀ عربی است و «ـیت» گرفته، ولی ایرانیت نه. باید بگوییم «ایرانی‌بودن». همین‌طور «رهبریت» غلط است. رهبر کلمۀ فارسی است و «ـیت» نمی‌گیرد.

و یک نکتۀ جالب: «منیت»؛

من کلمۀ فارسی است و به‌جای آن می‌توان از «خودخواهی»، «خودپرستی»، «خودمحوری» و «من‌من‌کردن» استفاده کرد. به عباس اقبال آشتیانی گفتند کاربرد منیت درست است؟ جواب داد: «عین خریت است». کژتابی داشت؟ شاید هم این ایهام عمدی بوده است. «خریت» کلمۀ غلطی است. «خر» و «ـیت» کنار هم نمی‌آیند، چون «خر» فارسی است و «ـیت» مصدرساز عربی و یک ساختار عربی است. و ایشان هدفشان این بوده که بگویند «منیت» مثل «خریت» غلط است یا شاید هم منظورشان این بوده که کسانی که منیت را به‌کار می‌برند... 

پس امروز یاد گرفتیم که «ـیت» را به کلمه‌های فارسی نچسبانیم. اگر کلمۀ عربی «ـیت» داشت اشکالی ندارد، درست است. ولی بهتر است عوض کنید. یعنی مصدرش را فارسی‌تر بنویسید. کسی هم این وسط نمی‌تواند به شما اجبار کند که باید این کار را می‌کردید. این بهتربودن بنای مفصل و جالبی است که وقت دیگری خدمتتان گفته‌ایم.

+ «ویراستاران»

۴ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۲۰

آواچه - ۴ (تر و ترین، دستور خط)

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۷ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۴ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

می‌خواهیم «تر» و «ترین» را آخر یک سری از اسم‌ها بگذاریم و نمی‌دانیم باید آنها را بچسبانیم یا نیم‌فاصله کنیم. یعنی کلمۀ «خوب‌تر» را ما چسبیده بنویسیم، «ب» و «ت» را بچسبانیم؟ یا «خوب» نیم‌فاصله «تر»؟

پاسخ: دستورخط فرهنگستان زبان و ادب فارسی تکلیف تمام «تر» و «ترین»ها را مشخص کرده و گفته همه‌شان نیم‌فاصله باشد. یعنی «خوب‌تر» نیم‌فاصله، «خوب‌ترین» نیم‌فاصله، «سیاه‌تر»، «سیاه‌ترین»، نیم‌فاصله، «جالب‌تر»، «جالب‌ترین» نیم‌فاصله، «پایین‌تر»، «پایین‌ترین»، نیم‌فاصله، «روشن‌تر»، «روشن‌ترین»، نیم‌فاصله. 

به‌جز پنج واژه.

این پنج واژه یادتان باشد که همیشه چسبیده می‌آیند. بقیه همیشه نیم‌فاصله است. به عبارت دیگر، چسبیده نیست. در این پنج تا، دو واژه مهم و پرکاربرد نیست: «مهتر» و «کهتر». این دو واژه در متن‌های امروزی کاربرد ندارند. کهتر یعنی کوچک‌تر، مهتر یعنی بزرگ‌تر. آن سه تای دیگر را حفظ کنید: «بهتر»، «بیشتر»، «کمتر».

پس شد پنج واژه: «مهتر»، «کهتر»، «بیشتر»، «کمتر» و «بهتر». 

اینها را همیشه چه با «تر» و چه با «ترین» چسبیده می‌نویسید و بقیۀ واژه‌ها همیشه «تر» و «ترین»ش باید نچسب بیاید. یعنی اگر حرف آخرشان به «تر» و «ترین» می‌چسبید، نیم‌فاصله درج کنید. مثل این‌هایی که گفتیم: خوب‌تر، سیاه‌تر، جالب‌تر، پایین‌تر، روشن‌تر، روشن‌ترین. اما اگر حرف آخر نمی‌چسبد، مثل زیباتر، مسرورتر، در این‌ها فاصله و نیم‌فاصله معنی ندارد. دیگر نه نیم‌فاصله معنی دارد نه فاصلۀ کامل. پس نه اسپیس می‌دهید، نه هیچ. همین‌طور مینویسیدش. عادی می‌نویسید. چسبیده هم معنی نمی‌دهد. بحث ما سر حروف چسبان است.

یک بار دیگر پنج تا واژه را مرور می‌کنیم. دو تایش تقریباً امروزه به درد نمی‌خورد. آن سه تای دیگر را حفظ می‌کنید: «بهتر»، «بیشتر»، «کمتر»، و بقیه نیم‌فاصله است.

چرا فرهنگستان این کار را کرده؟

پاسخ: چون اگر این سه تا یا این پنج تا را هم نیم‌فاصله می‌دادیم با حافظۀ بصری ایرانی‌ها نمی‌خواند. اینجا فرهنگستان اینها را استثنا کرده و گفته بچسبانید. ولی بقیه را نه. پس دوستان حواستان باشد که «پیش‌تر» نیم‌فاصله است ولی «بیشتر» چسبیده.

+ «ویراستاران»

۱ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۴:۵۷

آواچه - ۳ (ضمیر زائد، گرته‌برداری، حشو)

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۲۶ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۳ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۳ دقیقه

متن فایل صوتی:

یک جملۀ انگلیسی دربارۀ «من» به من بگویید، ولی ضمیر «i» در آن جمله نباشد. دربارۀ تو، دربارۀ او و شما باشد، اما در جمله، «I» ،«you» نباشد. دربارۀ ما باشد، اما «we» نباشد. نمی‌شود. اصلاً نمی‌شود. در آن زبان‌ها ما نمی‌توانیم جمله‌ای را شروع کنیم که دربارۀ ماست و ضمیری برایش نیاوریم. اما در زبان فارسی می‌شود. و اتفاقاً طبیعی‌تر هم هست که آن ضمیرها ذکر نشوند.

یعنی چه؟ یعنی من بگویم «می‌بینم» نه اینکه «من می‌یبنم». «می‌بینیم»، «ما می‌بینیم»، «می‌روی»، «تو می‌روی». ولی در زبان انگلیسی نمی‌توانید «i» و «you» و «we» و اینها را نیاورید. 

مترجمان تنبلی که فارسیشان ضعیف بوده، وقتی به این جمله‌ها رسیدند فکر کردند باید حتماً «i» و «you» و «we» را در فارسی ترجمه کنند. این غلط است و در فارسی آن‌قدر من و تو و ما و شما و آنها و ایشان اضافه کرده‌اند که این غلط، غلط رایجی شده است.

طبیعی زبان فارسی نیست که وقتی که می‌خواهید سوار ماشین شوید در دفترچۀ راهنمای خودرو بنویسید «شما وقتی سوار ماشین می‌شوید». بنویسید «وقتی سوار ماشین می‌شوید». اما همین را در انگلیسی نمی‌توانید بدون «you» بگویید. 

نباید این را وارد فارسی می‌کردند؛ کردند، شما مراقب باشید در متن‌هایتان ابتدای جمله‌هایتان تا می‌توانید من، ما، تو، شما، آنها، ایشان استفاده نکنید، مگر برای تأکید. برای تأکید، عمدی است و باید هم بیاید و ویراستار هم حق ندارد آن را بردارد. «ما در جمع‌بندی خود به این نتیجه رسیدیم که»، «ما»یش را بردارید، مگر اینکه تأکید باشد. «ما در جمع‌بندی خود»، «آقا شما خودتان رسیدید؟»، «بله! ما رسیدیم». 

«من دیدم»، «این صحنه را خودم دیدم»، «من با دو تا چشم‌های خودم دیدم». اینجا اگر دارند از شما بازپرسی می‌کنند، اگر بپرسند «دیدی؟»، بگویی «دیدم»، بپرسند «خودت دیدی؟»، بگویی «دیدم» و دوباره بپرسند «خودت دیدی؟»، اگر بگویی «دیدم. ببخشید من نمی‌توانم من و اینها را بیاورم، چون که ممکن است حشو باشد و جملۀ من از نظر ویرایشی غلط باشد»، در این صورت می‌فرستندت چند روز آب خنک بخوری تا آن وقت معلوم شود که تو این نکتۀ ویرایشی را درست استفاده کردی یا نکردی.

پس برای تأکید ما دست به من و تو و ما و شما و ایشان نمی‌زنیم؛ اما برای غیرتأکید تمام این‌ها در متن‌های فارسی باید برداشته شوند. 

حال از کجا بفهمیم که این جمله دربارۀ «من» است، دربارۀ «ما» است، «شما» است، «ایشان» است؟ 

پاسخ: از فعل؛ از آخر فعل. به آن شناسه می‌گویند. رسیدم، رسیدی، رسید. در فارسی سوم شخص مفرد شناسه ندارد. نشانه‌اش این است که ندارد. رسیدیم، رسیدید، رسیدند. از اینهایی که آن آخر است ما می‌فهمیم که فاعل جمله کیست. پس نیازی نیست ضمایر در جملات فارسی بیاید. در متن‌های فارسی هم نبوده، بسیار کم بوده، مگر برای تأکید.

درس امروز: من، تو، ما، شما، ایشان، اینها را در متن‌هایتان تا می‌توانید بردارید. اگر برای تأکید نیست غلط‌اند.

۴ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۴:۲۶

آواچه - ۲ (پیرامون، دقت‌ورزی معنایی)

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۹ ق.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۲ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

«پیرامون» یعنی چه؟ پیرامون یعنی حول‌وحوش، اطراف، گرداگرد. 

به‌عنوان مثال «بهینه‌سازی بافت پیرامونی میدان سعدی»، «بافت پیرامونی حرم مطهر را می‌خواهند نوسازی کنند»، «کمربند پیرامونی شهر» یعنی مثلاً می‌خواهند دور شهر را درخت بکارند و یک کمربند سبز درست کنند. این مثال‌ها کاملاً درست هستند. بحثی هم دربارۀ آنها نداریم.

اما به این جمله‌ها دقت کنید: 

«همایشی پیرامون مسائل شهری در شهرهای بیش از پانصد هزار نفر جمعیت»

این غلط است.

«مقاله‌ای پیرامون ماهیت و اهمیت علم اقتصاد»

این غلط است.

«تکذیب شایعات پیرامون فلان بانک»

غلط است. 

اینها به چه معنی غلط هستند؟

پاسخ: اینجا پیرامون به‌معنی «درباره» غلط است. 

برخی می‌گویند گرته‌برداری از انگلیسی است. چون یکی از معانی about در انگلیسی «پیرامون» است. یکی از معانی about، «درباره» است. معنیِ «درباره» را که می‌دانستیم. اما «about» در انگلیسی به‌معنی «پیرامون» هم می‌آید.

«Look about» یعنی به اطراف نگاه کن

«and see if you can find it» ببین می‌توانی پیدایش کنی 

پس هر وقت در متن‌هایتان به پیرامون رسیدید دقت کنید ببینید اگر به‌معنی حول‌وحوش، اطراف و گرداگرد چیزی بود دست به آن نمی‌زنید. اما اگر خواستید به‌معنی «درباره» استفاده کنید، همان «درباره» را بگذارید و اگر تکراری می‌شود «راجع به»، «در زمینۀ». 

توجه کنید که «در مورد» غلط کلیشه‌ای دارد، فعلاً آن را اینجا نمی‌آوریم.

با «ویراستاران» باشید، با آموزش‌های آهسته و پیوسته و لقمه‌های کوچک و شیرین درست‌نویسی.

۴ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۴۹

آواچه - ۱ (بی‌نظیرترین، خطای منطقی)

چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ب.ظ

دانلود آواچۀ شمارۀ ۱ «ویراستاران»: ۱ مگابایت، ۲ دقیقه

متن فایل صوتی:

عید نوروز رفته بودیم یزد و می‌خواستیم مسجد جامع یزد که شاهکار معماری ایرانی است را ببینیم. ابتدای مسجد یک بنر خیلی بزرگ زده بودند. من تا آن وقت بنر به آن بزرگی ندیده بودم. و نوشته بودند که «به بی‌نظیرترین بنای تاریخی جهان خوش آمدید». همه رد می‌شدند و می‌رفتند. اما ویراستار، نویسنده و مترجم باید ذهنش روی واژه‌ها حساس باشد.

«بی‌نظیرترین» یعنی چه؟ «بی‌نظیر» یعنی چیزی که نظیر ندارد. بعد، «بی‌نظیرتر» یعنی چه؟ «بی‌نظیرترین» آن وقت یعنی چه؟ دیدید معنا ندارد؟ به این می‌گویند خطای منطقی. یکی از مبانی ویرایش زبانی است و مثال بارزش «بی‌نظیرترین» است.

«بی‌نظیرترین» را با نیم‌فاصله در گوگل جست‌وجو کردم. این‌ور و آن‌ورش را هم بستم (کوتیشن گذاشتم). بعد هم با فاصله جست‌وجو کردم (یعنی «بی»، فاصله، «نظیرترین»). در مجموع حدوداً ۸۰۰۰۰۰ تا «بی‌نظیرترین» در متن‌های فارسی در وب، راه پیدا کرده است. نتیجۀ این جست‌وجو نشان می‌دهد این خطا خیلی مخفی است.

می‌دانید ما کی دچار این خطا می‌شویم؟ وقتی که جو ما را می‌گیرد. وقتی می‌خواهیم از چیزی تعریف خیلی چشمگیری بکنیم، می‌گوییم بی‌نظیر. بعد می‌بینیم نشد. مثلاً می‌گوییم «بی‌نظیرترین آهنگ یانی این است»، یا «بی‌نظیرترین گزارش‌کار آزمایش هیدرولیک»، یا «غار کتله‌خور، بی‌نظیرترین غار ایران»، «بی‌نظیرترین نسخۀ خطی قرآن هم‌اکنون در اختیار ماست» و همین‌جور مثال‌های مختلف.

حواسمان باشد وقتی که می‌خواهیم بگوییم «کودک بی‌نظیرترین دورۀ زندگی‌اش وقتی است که زبان باز می‌کند» و واقعاً هم انگار همین‌طور است از تعبیر بی‌نظیرترین استفاده نکنیم. «ترین»ش را بیاندازیم، بعد استفاده کنیم. بگوییم «دوران بی‌نظیر زندگی انسان»، «بنای بی‌نظیر تاریخی جهان»، «نسخۀ خطی بی‌نظیر قرآن». از تعبیر «بی‌نظیرتر» و «بی‌نظیرترین» دوری کنیم.

+ «ویراستاران»

۱۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۱۰

زبان‌های ایرانی - ۱۰

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۸ ق.ظ

زمان پخش: ۱۲ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: خانم عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۵ مگابایت)



این هم از پنجاه و سومین و آخرین برنامۀ فرهنگستان در «صبح به خیر ایران» در سال ۹۶. پیشنهاد و انتقادی اگر تا اینجای کار دارید خوشحال میشم مطرح کنید. برنامه‌های امسال رو هنوز ننوشتم. تعدادشون که به پنجاه شصت تا برسه، دوباره پست‌های این بخش رو ادامه می‌دیم ان‌شاءالله. شما فعلاً خودتون می‌تونید صبح روزهای زوج برنامه‌ها رو از شبکۀ یک پیگیری کنید. برنامه‌های هفتۀ آینده به این صورت خواهد بود: شنبه ۲۲ اردیبهشت: دکتر حسینعلی رحیمی، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت: دکتر غلامعلی حدادعادل، چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت: دکتر علی شیواضمناً برنامۀ زندۀ رادیویی «صورت ماه» در رادیو گفتگو ساعت ۲۲ تا ۲۴ روز دوشنبه به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی با حضور میهمانانی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار خواهد شد. اسامی شرکت‌کنندگان در این برنامه: دکتر علیرضا امامی، دکتر فرشید سمائی، دکتر رضا عطاریان، دکتر حسینعلی رحیمی

* * *

خانم امانی: ما در برنامۀ پیش شروع کردیم صحبت دربارۀ زبان گیلکی و گونه‌های آن را و دربارۀ تفاوت‌های بین گونه‌های مختلف گیلکی اندکی گفتیم. در این برنامه این بحث را می‌خواهم تمام کنم. در کنار تفاوت‌هایی که در گیلکی وجود دارد، قواعد بنیادینی در بین گونه‌های مختلف زبان گیلکی هست که مشابه است و در واقع این قواعد بنیادی ویژگی‌هایی است که ما اگر بخواهیم زبان گیلکی را با چند ویژگی توصیف کنیم به این‌ها می‌پردازیم. من تخصصی‌اش نمی‌کنم. ناگزیرم یکی دو تا مثال بزنم تا گفت‌وگوی ما قابل فهم برای همۀ بیننده‌های گرامی باشد. آنچه در گیلکی مشهور است جابه‌جایی صفت و موصوف و جابه‌جایی مضاف و مضاف‌الیه است. برایتان با مثال شرح می‌دهم. مثلاً ما در فارسی می‌گوییم «دختر خوب»، در گیلکی می‌گوییم «خوجیر لاکو»، یعنی خوب دختر. در فارسی می‌گوییم «دستم»، «دست من»، «پای من»، «سر من»، در گیلکی می‌گوییم «می دست»، «می پا»، «می سر»؛ یعنی به این ترتیب برعکس می‌کنیم.

مجری: «کیجا» دختر نمی‌شود؟

خانم امانی: یک ذره که می‌رسیم به بخش شرق گیلان، با این واژه روبه‌رو هستیم. چون عمدتاً در مازندران گفته می‌شود و شرق گیلان که مجاور است با مازندران، در بخش‌هایی از آن برخی قسمت‌ها این را هم می‌گویند. یا ویژگی‌هایی در ساختار فعل در گیلکی است که تقریباً می‌توانم بگویم منحصر به خود گیلکی است و کمتر در زبان‌های دیگر دیده شده است. یکی از این موارد ساختار فعل مستمر است. مثلاً «دارم می‌روم» این فعل را در گیلکی می‌توانیم به همین شکل منفی کنیم؛ «دارم نمی‌روم». حال آنکه ما در فارسی برای منفی کردن این فعل این ساختار را نداریم. نمی‌خواهم به این ویژگی‌های صرف و نحوی که خیلی خشک و انتزاعی و شاید قدری حوصله‌سربر است بپردازم. در گیلکی ما به شکلِ «شو ندرم» می‌گوییم. یعنی دارم نمی‌روم. این ویژگی خیلی خوبی است که فعل را در ساختار خودش بتوانیم منفی کنیم. 

مجری: یک سؤال بپرسم؟ «باشه» را، مثلاً در «روزتان مبارک باشه» چه باید بگوییم؟

خانم امانی: «شیمی روز مبارک بوبون». من بعداً برایتان می‌نویسم. کتاب‌هایی هم هست که می‌توانم شما را ارجاع دهم. اتفاقاً امروز به بخش کتاب‌ها می‌خواهیم بپردازیم. بحث این تفاوت‌ها و شباهت‌هایی را که بین گونه‌های مختلف گیلکی وجود دارد جمع می‌کنم. می‌پردازم به انواع زبان‌های غیرگیلکی رایج در استان گیلان. ما در استان گیلان افزون بر زبان گیلکی که زبان اصلی و پرگویندۀ استان گیلان است، زبان‌های غیرگیلکی رایجی هم داریم. مانند زبان تالشی در شهرهایی مانند تالش، ماسال، شاندرمن، ماسوله، زبان تاتی در شهرهایی مانند روداب، فاراب، عمارلو. عمارلو یکی از بخش‌های رستم‌آباد است و رستم‌آباد در سر راه رشت یکی از شهرهای گیلان است که افزون بر زبان گیلکی زبان‌های دیگری مانند تالشی و تاتی نیز در آن (بخش عمارلو رستم‌آباد) تکلم می‌شود. و در واقع گیلکی با لهجۀ جنوبی در رستم‌آباد وجود دارد. زبان دیگر ما زبان کرمانجی یا همان کردی شمال است.

مجری: چه جالب. چون بیشتر کرمانجی‌های عزیزمان و گویشوران این زبان در خراسان شمالی سکونت دارند. درست است؟

خانم امانی: بله؛ در خراسان شمالی و یک بخش‌هایی از خراسان رضوی مانند قوچان و درگز. زبان کردی شمالی یا کرمانجی را عرض کردم خدمتتان که یکی دیگر از زبان‌های غیرگیلکی رایج در استان گیلان است که در فاراب، عمارلو و بخش‌هایی از رستم‌آباد به آن تکلم می‌شود. پرگویننده‌ترین زبان غیرگیلکی رایج در استان گیلان هم زبان تالشی است. این از زبان‌های غیرگیلکی رایج در این استان. در این قسمت می‌پردازم به سؤالی که پیش از برنامه داشتید؛ به آثار و متون نوشته شده به زبان گیلکی. ما این متون را منطقاً در دسته‌بندی متون به دو دستۀ کهن و معاصر بررسی می‌کنیم. متن کهن گیلکی خیلی زیاد در دسترس و موجود نیست. شاید یکی از دلایلش اقلیم گیلان باشد که در آن اساساً کاغذ ماندگار نیست. اما به هر روی تنها متن گیلکی محض بازمانده از دوران کهن ما که مربوط به قرن هفتم و هشتم هجری است؛ یعنی حدود هفتصد، هشتصد سال پیش، دیوان شعری است به نام دیوان شعر شاه شرف دولایی که ایشان شاعر گیلکی‌سرا بودند. دوبیتی‌ها دارند که وزن هجایی و قافیه و ردیف خیلی سامانمندی ندارد؛ اما به هر روی دوبیتی‌های ایشان آن‌قدری ماندگار بوده، با وجود اینکه ما فقط یک نسخه از این کتاب در دست داریم و به‌دست آمده است، آن هم از دوران کهن نبوده، اما مضمون و اصل دوبیتی‌های ایشان کارآواهای گیلکی است. یعنی زنان در شالیزار و مردان در باغ چای و هنگام کار این‌ها را می‌خوانند، بدون اینکه بدانند شاعرش کیست. این متن کهن گیلکی ما ارزش لغوی خوبی دارد و با مضمون و درون‌مایۀ شاعرانه و عارفانه است و اندکی هم در روزمرگی‌های شاعر مسائل اجتماعی و اقتصادی قرن ۷ و ۸ گیلان را می‌توانیم برداشت کنیم.

۱ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۴۸

زبان‌های ایرانی - ۹

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۸ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: خانم عفت امانی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، پنج مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (سیزده دقیقه، ۲۰ مگابایت)



مجری: قرار است از امروز در بخش فرهنگستان زبان و ادب فارسی که در روزهای زوج تقدیم حضورتان می‌کنیم و اتفاقاً شما هم خیلی از آن استقبال کردید، به استان‌های مختلف سفر کنیم و به زبان‌ها و گویش‌های استان‌های مختلفمان بپردازیم. امروز می‌خواهیم برویم به گیلان و سراغ گیلکی‌ها. و اتفاقاً کسانی که زبان گیلکی را دوست دارند و خیلی به گوششان خوش می‌آید که یک نفر با زبان گیلکی برایشان صحبت کند، امروز ما و این بخش از «صبح به خیر ایران» را تماشا کنند. یک اتفاق خوب دیگر هم افتاده است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نمایندۀ بسیار محترمی را مهمان ما کرده‌اند و ما افتخار میزبانی‌شان را داریم که بانو هستند. و این اتفاق، اتفاق خوبی است به نظر من. خانم امانی خوش آمدید. 

خانم امانی: سلام. من هم خوشحالم که در خدمت شما هستم و سپاس‌گزارم. اگر که شما فرمایشی ندارید، بپردازم به موضوع.

مجری: خواهش می‌کنم. فقط اینکه درست گفتم؟ گیلکی زبان است یا گویش؟

خانم امانی: شما موضوع خیلی بحث‌انگیز و مهمی را همین آغاز صحبت بیان کردید و خیلی نیاز به صحبت دارد. اما من کوتاه در این باره خواهم گفت و آنچه خودم می‌پذیرم و آنچه دیدگاه خودم هست را هم خواهم گفت. تخصصاً دربارۀ گیلکی به شما می‌گویم به این دلیل که شما دربارۀ گیلکی پرسیدید. زبان‌های دیگر را فراخور خودش که به آن‌ها رسیدیم در آن باره صحبت خواهیم کرد. من به گیلکی، زبان گیلکی می‌گویم. بنابراین از اکنون تا پایان برنامۀ ما، هر جا که صحبت از گیلکی به‌معنای عام و در قیاس با دیگر زبان‌ها باشد من لفظ زبان را به‌کار می‌برم. اما در جایی که می‌خواهم از انواع گیلکی صحبت کنم، مثلاً لاهیجانی را با رشتی، با چابکسری، با لنگرودی، با املشی بسنجم، آن موقع لفظ گویش و یا گونۀ زبانی را به‌کار خواهم برد. دلایل هم بسیار است. پژوهشگران عمدتاً لفظ گویش را ممکن است به‌کار ببرند؛ برخی لفظ زبان را. اختلاف نظرها بسیار است و هر یک هم دلایل علمی خودشان را دارند. بحثی است که در آینده اگر فرصت شد ما به‌طور مفصل‌تر و خردتر درباره‌اش صحبت خواهیم کرد. اما خیلی کوتاه بگویم از آنجایی که اگر یک گیلکی‌زبان برای شما صحبت کند، شما که گیلکی نیستید متوجه صحبت او نخواهید شد، یعنی زبان او دارای آواها، الفاظ، دستور زبان و دایرۀ واژگانی خاص خودش است و شما نیاز دارید برای یاد گرفتن این زبان آموزش ببینید، بنابراین ما این را زبان می‌بینیم؛ زمانی که می‌خواهیم به‌طور عام از آن صحبت کنیم. و اگر بخواهیم خُرد، در داخل خود استان با انواع خرده‌گویش‌ها و گونه‌های زبانی مختلفش بسنجیم این دو لفظ گویش یا گونۀ زبانی را به‌کار می‌بریم.

مجری: قرار است از کجا شروع کنیم؟ بهتر نیست بگوییم پراکندگی جغرافیایی زبان گیلکی در کجای ایران بیشتر و پررنگ‌تر است.

خانم امانی: بله؛ حتماً. اتفاقاً من می‌خواستم با همین موضوع صحبت کنم. من در آغاز بگویم که به‌لحاظ رده‌شناسی زبانی، زبان گیلکی جزء زبان‌های ایرانی نوی غربی، در واقع ایرانی نو، شاخۀ شمال غربی است و از زبان‌های پرگویندۀ حاشیۀ دریای کاسپین. این را هم بیفزایم که من به جای لفظ خزر، تا پایان این برنامه و حتی در نوشته‌های خودم دریای کاسپین به‌کار می‌برم. بنابراین منظور دریای خزر کنونی با این نام کنونی است. از زبان‌های بسیار پرگوینده است و با وجود اینکه استان گیلان به‌لحاظ وسعت جزو استان‌های بسیار کوچک است، یعنی جزو کوچکترین استان‌های ایران است، اما از نظر تراکم جمعیت برعکس است. تقریباً می‌توانم بگویم پس از تهران، استان گیلان یکی از پرتراکم‌ترین استان‌های ایران است و این معنایش چیست؟ معنایش این است که ما گیلکی‌زبان‌های بسیاری داریم که هم در استان گیلان هستند و هم فراخور زندگی در دیگر شهرها و استان‌ها، به‌ویژه در تهران اقامت دارند. از دیرباز تقسیم‌بندی‌ای که بین استان گیلان قرار گرفته و این تقسیم‌بندی همۀ وجوه زندگی یعنی زبان، آداب، سنن، آیین و فرهنگ را شامل شده، رودخانۀ سفیدرود است. یعنی از دیرباز ما گیلان را به صورت دو بخش شرقی و غربی داشتیم و اساس این تقسیم‌بندی سفیدرود است. وقتی می‌گویم از دیرباز، منظورم خیلی دیرباز است. یعنی ما در قدیمی‌ترین متن کهن فارسی که موجود است، چه بسا پیش از آن هم بوده و اکنون در دسترس نیست، به هر روی کتاب‌های ایرانی در طول تاریخ در مناسبات بسیاری سوزانده شده‌اند، ما متن جغرافیایی کهنی داریم؛ کتابی است به نام حدودالعالم من المشرق الی المغرب، در قرن چهارم از نویسنده‌ای ناشناس. این کتاب به‌لحاظ ارزش جغرافیایی و علمی کتاب بسیار بالایی است. در این کتاب نویسندۀ ناشناس به‌طرز مفصلی به بخش گیلان پرداخته و اتفاقاً در آن کتاب آورده که سفیدرود اساس تقسیم‌بندی این استان به دو سو است و لفظ آن سوی آبی یا آن سوی رودی و این سوی آبی یا این سوی رودی را به‌کار برده است. خیلی مفصل به گیلان پرداخته است. حتی از خرده‌فرهنگ‌ها یا آداب و حتی از اینکه خوراک ویژۀ مردم این شهر چیست گفته و مثلاً در این کتاب ذکر شده که ماهی و برنج است و جز آن. می‌توانید برای علاقۀ بیشتر به آن مراجعه کنید؛ در دسترس است. همین امروز هم اساس تقسیم‌بندی با همان اصطلاح است. مردمان گیلان امروز به شرق گیلانی‌ها بیه‌پیش و به غرب گیلانی‌ها بیه‌پس می‌گویند. یعنی این سوی رودی و آن سوی رودی. این اساس تقسیم‌بندی بسیار منظمی‌ست و در واقع زبان گیلکی را به سوی یک نظم و روش خاص خودش سوق داده است و ما در شرق گیلان از آستارا تا چابکسر شهرهای مهمی داریم که گویش گیلکی (اینجا لفظ گویش را به‌کار می‌برم، چون دارم در داخل استان گیلان انواع گونه‌های گیلکی را باهم می‌سنجم) دارند. گونه‌های مهمی در بخش لاهیجان، کوهپایه‌های لاهیجان، گونه‌های مهمی در بخش دیلمان اساس مهمی در استان گیلان به‌لحاظ زبانی و گویشی بخش دیلمان است در شرق گیلان. در غرب گیلان، انزلی، فومن، شفت، خمام، کوچصفهان، شهرهایی هستند که حوزۀ غرب گیلان را دربرمی‌گیرند و گیلکی غربی در آن‌ها رایج است. به‌جز این تقسیم‌بندی جغرافیایی که تاکنون برای دسته‌بندی زبان و فرهنگ و همۀ داده‌های موجود در استان گیلان رایج بوده، برای بخش زبان و گویش گیلکی با توجه به پژوهش‌هایی که تاکنون انجام داده‌ام به‌ویژه در منطقۀ گیلان روی این زبان، باور دارم که تقسیم‌بندی مهم دیگری هم باید برای زبان در نظر بگیریم؛ و آن تقسیم‌بندی زندگی مردم بر اساس معیشت و نوع اقلیم آن‌ها است. واقعاً این استان شگفت‌انگیز است. دریغ است که ما جایی مانند گیلان در ایران داشته باشیم و سپس همزمان بندرعباس و خوزستان و آن وقت بخواهیم بپردازیم به برون‌مرزی. این واقعاً دریغ و افسوس دارد. به هر روی این‌ها باید شناخته بشوند و همان اندازه هم مهمان‌دوست و مهمان‌پذیر هستند؛ همان گونه که از دیرباز بودند. برگردم سر صحبت خودمان. عرض کردم که اقلیم و معیشت مردم در تعیین زبان آن‌ها اثرگذار است. در گیلان این شگفتی این است که شما مردم کوهپایه را دارید که با ده دقیقه زمان می‌رسید به مردم دشت و جلگه و با بیست دقیقه زمان می‌رسید به مردم دریاکنار؛ مردمی که کنار رود و دریا زندگی می‌کنند. واژگان و زبان آن‌ها قطعاً متفاوت است. دایرۀ واژگانی آن‌ها قطعاً متفاوت است با مردمانی که در کوهپایه زندگی می‌کنند. اساس زندگی آن‌ها دام‌داری و دام‌پروری است، مردمانی که اساس زندگی آن‌ها ماهی‌گیری است، مردمانی که اساس زندگی آن‌ها کشاورزی، برنج و چای است قطعاً دایرۀ واژگانی متفاوتی باهم دارند. بنابراین در داخل استان گیلان یک شرق گیلانی و یک غرب گیلانی تا حدودی متوجه صحبت‌های هم می‌شوند. یعنی یک تفهیم و تفاهم متقابل بین گوینده و شنونده هست. اما اختلاف‌های آوایی، یعنی در واقع تلفظ واژگان کم نیست. به‌ویژه هر چه گونه‌های هم‌جوار از هم دورتر شوند، یعنی گونه‌ها و شهرها به‌لحاظ جغرافیایی و همسایه بودن قدری از هم دورتر باشند، این تفاوت آشکارتر نیز خواهد شد. به‌ویژه، یعنی به جز جغرافیا ممکن است از نظر جغرافیایی فاصلۀ زیادی باهم نداشته باشند؛ در واقع دو بخش یا دو روستا باهم همسایه باشند، ولی بین آن‌ها جاده‌ای هست، یا بین آن‌ها رودی یا کوهی هست و باعث می‌شود مردمان کوهپایه... که اتفاقاً یکی از غنی‌ترین گویش‌های گیلان گونۀ زبانی گالش‌ها است، گالش‌ها اقوام دام‌داری هستند که در ییلاق‌ها و ارتفاعات کوهستان‌های گیلان زندگی می‌کنند. بسیار زبانشان را دوست دارم چون بسیار غنی است و همچنان آن ریشه‌های تاریخی خودش را خیلی قوی حفظ کرده است. مثلاً لنگرود را برایتان مثال بزنم که همین چندی پیش در آنجا کار می‌کردم، بین کوهپایۀ لنگرود و شهر لنگرود، یعنی در واقع بخش دشت و جلگه فاصلۀ جغرافیایی کمتر از پانزده دقیقه است؛ ولی تفاوت واژگانی‌شان بسیار است. به‌ویژه تفاوت آوایی و اختلاف در تلفظ واژگان. بنابراین، این هست که می‌گویم که مقولۀ اقلیمی و معیشتی نیز بسیار مهم است.

۱ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۰۰

زبان‌های ایرانی - ۸

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۹ ق.ظ

زمان پخش: ۲۱ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۷ مگابایت)



موضوع گفت‌وگو زبان بلوچی هست و برای من که تازگی داشت و جالب بود. در انتهای برنامه دکتر طامه گفتن اشعار بلوچی را می‌توانیم به شش دستۀ کلی و بزرگ تقسیم کنیم؛ سه دسته‌شو نام بردن و مجری یهو خداحافظی کرد و برنامه تموم شد. دیگه فرصت نشد بقیه‌شو بگن.

* * *

دکتر طامه: موضوع گفت‌وگوی امروز ما دربارۀ بلوچی است. زبان بلوچی علی‌رغم اینکه در جنوب شرق ایران رایج است، اما به‌لحاظ معیارهای زبانی از زبان‌های ایرانی نوی غربی شمالی حساب می‌شود. زبان بلوچی برخی از ویژگی‌ها را دارد که باعث می‌شود با برخی از زبان‌های ایرانی میانه قرابت‌هایی داشته باشد؛ از جمله زبان پارتی. اما در عین حال ویژگی‌های خاص خودش را دارد که به‌خاطر این ویژگی‌ها از تمام زبان‌های ایرانی میانه و من جمله پارتی مجزا می‌شود. به همین سبب می‌توانیم بگوییم که در واقع زبان بلوچی بازماندۀ هیچ یک از زبان‌های ایرانی میانه نیست و زبانی است مستقل که ما فقط از دوران نویش آثاری در دست داریم. اما بر اساس منابع موجود می‌توانیم بگوییم که واژۀ بلوچ برای نخستین بار در یک متن پهلوی که پارسی میانه است، به نام شهرستان‌های ایرانی ذکر شده و در این متن آمده که بلوچ‌ها کوه‌نشینان هستند. یعنی در زمرۀ کوه‌نشینان حساب می‌شوند. در متون دوران اسلامی هم نام بلوچ به‌صورت‌های بلوص، بَلوج، بُلوچ و پُلوچ ذکر شده است. دربارۀ ریشه و معنی نام بلوچ هم میان محققان و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. اما آنچه بیشتر بر سرش اتفاق نظر وجود دارد معانی‌ای مثل سرزمین دارای آبراهه‌های زیرزمینی است و اخیراً نیز نظری در این رابطه مطرح شده که با متن پهلوی شهرستان‌های ایران همسویی دارد و معنی‌ای که برای بلوچ می‌دهند این است که دارای مسکن بلند، یا اگر بخواهیم خیلی راحت بگوییم یعنی ساکن کوهستان. بر پایۀ همین معنی واژۀ بلوچ و برخی از متون مکتوب مثل شاهنامه که در آن نام بلوچ‌ها در کنار اقوام شمالی ایران مثل گیل‌ها ذکر شده است، به این نظر رسیده‌اند که بلوچ‌ها در اصل ساکنان شمال ایران و اطراف و حاشیۀ دریای خزر بودند و احتمالاً در اواخر دوران ساسانی به سمت جنوب کوچ کردند و در این مناطقی که امروز ما می‌بینیم ساکن شدند. اما اگر بخواهیم مراکز اصلی رواج بلوچی امروز در کل منطقه را ذکر کنیم، استان سند و بلوچستان در پاکستان و سیستان و بلوچستان و قسمتی از خراسان، به‌خصوص خراسان جنوبی در ایران است. اما بلوچی غیر از ایران و پاکستان در کشورهای دیگری هم رایج است؛ از جمله افغانستان، برخی از کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس مثل امارات، کویت و عمّان و همچنین در ترکمنستان. بلوچی عملاً در چهار پنج کشور رواج دارد. بلوچی زبانی است که به غیر از زبان‌های ایرانی، با زبان‌های غیر از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مثل هندی و ترکی یا همان ترکمنی که عرض کردم و عربی و حتی زبان براغویی که در منطقۀ بلوچستان پاکستان و ایران ساکن هستند در مجاورت و تماس است. اما از همان ابتدا که زبان‌شناسان برای بلوچی طبقه‌بندی ارائه کردند، به‌سبب اینکه بلوچی در کشورهای مختلفی در جریان است و رواج دارد، اتفاق نظری در این رابطه وجود ندارد و طبقه‌بندی‌های مختلفی داده‌اند. برای مثال برخی گفته‌اند بلوچی شمالی و جنوبی، برخی گفته‌اند بلوچی شرقی و غربی و برخی هم که جدیداً این نظر را مطرح کرده‌اند می‌گویند بلوچی به سه دستۀ شرقی، غربی و جنوبی تقسیم می‌شود. اما اگر بخواهیم این تقسیم‌بندی‌ها را که کمی پیچیده است کنار بگذاریم و به مهم‌ترین گویش‌های بلوچی که در واقع شناخته‌ترین گویش‌های بلوچی هستند اشاره کنیم باید به گویش رخشانی اشاره کنیم. گویش رخشانی که از پرگوینده‌ترین گویش‌های بلوچی است در ایران، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان گویشور دارد. گویش دوم گویش سراوانی است که عمدتاً در ایران و بخشی هم در پاکستان گویشور دارد. گویش سوم گویش لاشاری است که در لاشار، در جنوب ایرانشهر رواج دارد. این گویش فقط در ایران تکلم می‌شود و نسبت به سایر گونه‌های بلوچی محافظه‌کارتر بوده و ویژگی‌های قدیمی را حفظ کرده است. گویش چهارم در واقع گویش کِچی است که در درۀ کِچ در پاکستان رواج دارد. گونۀ پنجم گونۀ ساحلی است که هم در ایران، در مناطق اطراف چابهار و هم در پاکستان رواج دارد و گونۀ ششم گونۀ بلوچی تپۀ شرقی (اصطلاحاً) است که در کویته در پاکستان رواج دارد. این گونه تحت تأثیر زبان‌های هندی قرار گرفته و گویشوران دیگر بلوچ به‌سختی این گونه را درک می‌کنند. فهم متقابل بین این گونه و سایر گونه‌های بلوچی خیلی کمتر است. اما اگر بخواهیم برسیم سراغ گویش‌های بلوچی ایران، با توجه به اقلیم و جغرافیای ایران که در آن زاهدان و خاش و توابع اطراف آن را سرحد می‌نامند و مناطق شهرهای ایرانشهر، نیکشهر، چابهار و توابع و محدوده‌اش را مکران می‌گویند، گویش‌های بلوچی ایران را می‌توانیم به دو دستۀ کلی سرحدی و مکرانی تقسیم کنیم.

مجری: رخشانی و سراوانی و غیره، آن‌ها لهجه بودند؟

دکتر طامه: نه؛ این‌ها گویش‌های بلوچی هستند. فرضاً مثلاً خود گویش رخشانی زیرشاخه‌های مختلفی دارد. مثلاً سه زیرشاخۀ مهم رخشانی یکی کلاتی و دیگری پنجگوری است که در پاکستان رواج دارد و سومی سرحدی است که هم در ایران رواج دارد و هم در پاکستان.

مجری: پس این سرحدی و مکرانی خودشان زیرمجموعه‌های آن‌ها می‌شوند.

دکتر طامه: در ایران به غیر از این گویش‌های مهمی که اشاره کردم گویش‌های دیگر بلوچی هم رواج دارند. برای مثال گویش کُرُشی. نمی‌دانم تا به حال اسم کورشی را شنیده‌اید یا نه. این گویش از گویش‌های بلوچی است که در بین شترداران و دام‌داران ایل قشقایی در استان فارس رواج دارد. گونه‌های دیگر بلوچی را اگر بخواهم فقط اسمشان را ذکر کنم برای مثال کاروانی را می‌توانم ذکر کنم، جاسکی را ذکر کنم. این‌ها گویش‌های خاص بلوچی هستند. علی‌رغم اینکه آثار مکتوبی از بلوچی از دوران کهن به جا نمانده است، از لحاظ ادبیات شفاهی بسیار غنی‌ است و از سدۀ نوزدهم به بعد این اشعار و آثارشان ثبت شده است. اگر بخواهیم اشارۀ کوتاهی هم به اشعار بلوچی کنیم، اشعار بلوچی را می‌توانیم به شش دستۀ کلی و بزرگ تقسیم کنیم. دستۀ اول اشعار حماسی کهن هستند که به تبار و اصل و نسب بلوچ‌ها در آن‌ها اشاره شده است. اشعار دستۀ دوم در واقع ترانه‌های قبیله‌ای جدید هستند که به جنگ‌های میان‌قبیله‌ای بلوچ‌ها اشاره شده، دستۀ سوم ترانه‌های عاشقانۀ بلوچی هستند؛ مثل لیلی و مجنون، فرهاد و شیرین و...

مجری: از آنجایی که تیتراژ صبح به خیر ایران روی آنتن رفته من با شما خداحافظی می‌کنم جناب آقای دکتر طامۀ بزرگوار.

۲ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۹

زبان‌های ایرانی - ۷

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ق.ظ

زمان پخش: ۷ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



من قبلاً جسته گریخته راجع به زبان آذری قدیم و فرق آذری و ترکی یه چیزایی شنیده بودم و خونده بودم؛ ولی چون منابعم موثق نبودن نمی‌تونستم بهشون استناد کنم و اون مطالب رو تو ذهنم تثبیت نکرده بودم. بعد از دیدن این برنامه دیگه کاملاً این موضوع برام جا افتاد و به نظرم برنامۀ جالب و مفیدی بود.

* * *

دکتر طامه: موضوع امروز گفت‌وگوی ما زبان آذری است. در گفت‌وگوی پیشینی که داشتیم ما در مورد زبان ترکی در ایران صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اصطلاح آذری نمی‌تواند اصطلاح جامعی در اشاره به ترک‌زبانان ایران باشد. اما امروز می‌خواهیم دربارۀ اصطلاح «آذری» و معنی و مصداق پیشین آن و معنی‌ای که دست کم در میان اهل فن، امروز برای این اصطلاح قائل هستند صحبت کنیم. بنابر دلایل و شواهد مستند تاریخی، زبان آذری قبل از اینکه مردم آذربایجان زبان ترکی را اختیار کنند زبان پیشین آذربایجان بوده است. متون تاریخی که دربارۀ این موضوع وجود دارد را می‌توانیم به دو دستۀ کلی تقسیم کنیم. متونی که در آن‌ها به‌صراحت به زبان مردم آذربایجان اصطلاح آذری را اطلاق کرده و متونی که در آن‌ها با اصطلاحات دیگری مثل پهلوی، فهلوی، رازی، راژی و شهری زبان مردم آذربایجان را نامیده است. قدیمی‌ترین اشاره‌ای که به زبان مردم آذربایجان شده است، نقل قولی است از ابن مقفع مربوط به سدۀ دوم هجری که در کتاب الفهرست ابن ندیم ذکر شده است و گفته شده است بنا بر این قول که زبان مردم آذربایجان پهلوی است و آن منسوب به فهله است که سرزمینی است شامل آذربایجان و اصفهان و ری و همدان. و یکی دیگر از قدیمی‌ترین اشاره‌ها به زبان مردم آذربایجان در کتاب فتوح البلدان بلاذری آمده است. در این کتاب هم یک واژه از زبان مردم آذربایجان ذکر شده است. این کتاب مربوط به قرن سوم است. در یکی دیگر از کتاب‌های قرن سوم، در کتاب البلدان یعقوبی، اصطلاح آذری در اشاره به مردم آذربایجان به‌کار رفته است. در یکی از قدیمی‌ترین متون تاریخی ایران که مربوط به سدۀ چهارم هجری است، به نام التنبیه و الاشراف، دربارۀ زبان‌های ایرانی و اختلاف گویش‌های ایرانی صحبت شده است. در یکی از این‌ها گفته شده است که زبان آذری یکی از زبان‌های ایرانی است که در کنار فارسی و پهلوی قرار گرفته شده است. یاقوت حموی هم که در قرن ششم زندگی می‌کرده‌است، زبان آذری را به‌عنوان یک زبان ایرانی معرفی کرده است. در سدۀ هشتم هجری هم حمدالله مستوفی اشاره می‌کند که زبان مردم مراغه زبان پهلوی است. بنابراین بر اساس این شواهد تاریخی که ما فقط اندکی‌اش را ذکر کردیم، می‌توانیم بگوییم که زبان مردم آذربایجان تا قرن هشتم هجری و به احتمال قوی تا اندکی پس از آن غالباً یک زبان ایرانی بوده که به مناسبت آذربایجان، زبان آذری نامیده می‌شده‌است و پس از این دوره است که مردم آذربایجان زبان ترکی را اختیار می‌کنند و تبدیل به زبان مادری مردم آذربایجان می‌شود. اما ضعف و خاموشی زبان آذری با ورود ترکان به منطقۀ آذربایجان اتفاق می‌افتد که این ورود از دوران غزنویان شروع می‌شود و در دوران سلجوقیان قوت بیشتری پیدا می‌کند و ترکی موقعیت مستحکم‌تری پیدا می‌کند.

مجری: یک سؤال. آذری زیرمجموعۀ ترکی است؟ آذری موازی با ترکی است؟ آذری با ترکی هم‌خانواده است؟

دکتر طامه: آذری یک اصطلاح است که در واقع به زبان‌های ایرانی اشاره می‌شده‌است. الان عرض می‌کنم که از چه زمانی «آذری» برای اشاره به ترکی هم به‌کار رفته است. از زمان غزنویان وقتی که ترکان وارد ایران می‌شوند، در دوران سلجوقیان این ورود ترکان شدت بیشتری پیدا می‌کند، موقعیت ترکی مستحکم‌تر می‌شود و در دوران اتابکان و ایلخانان موقعیت آذری نسبت به ترکی ضعیف‌تر می‌شود و در دوران فرمانروایی ترکمانان آق‌قویونلو و قره‌قویونلو وضعیت آذری خیلی ضعیف‌تر می‌شود؛ تا جایی که صفویان که اصالتاً ایرانی‌تبار بودند، زبان ترکی را به‌عنوان زبان دربار و محاوره انتخاب می‌کنند و از این پس زبان آذری در مراکز عمدۀ آذربایجان متروک می‌شود و زبان ترکی جایگزین آن می‌شود. اما اگر بخواهیم دربارۀ کم و کیف زبان آذری صحبت کنیم باید بگوییم با توجه به منطقۀ وسیع آذربایجان، زبان آذری یک صورت واحد و یک‌شکل را نداشته است. بلکه از گویش‌ها و لهجه‌های متفاوتی تشکیل می‌شده که در عین این کثرت یک وحدت و وجوه اشتراک زیادی هم بینشان وجود داشته و به همین سبب در متون تاریخی از آن‌ها به اصطلاحِ «آذری» یاد شده است. اما بازماند‌ه‌های زبان آذری، یعنی این زبان ایرانی را که من عرض کردم می‌توانیم به دو دسته تقسیم کنیم. یکی عبارت است از کلمات و عبارات و اشعاری که در لابه‌لای متون قدیمی ذکر شده است. به قدیمی‌ترین متون این دسته بخواهیم اشاره کنیم، چند قصیده هستند، دوبیتی‌های منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی هستند، یک جمله به تبریزی در کتاب حمدالله مستوفی است و یک شعری هم همام تبریزی دارد که در این شعر مصراع و بیت‌هایی را به زبان آذری گفته است که من یک بیتش را الان خدمتتان عرض می‌کنم. در یکی از اشعارش آمده که «وهار و ول و دیم یار خوش بی، اوی یاران مه ول بی مه وهاران»؛ که ترجمه‌اش می‌شود بهار و گل به چهرۀ یار خوش است، بدون یار نه گلی باشد و نه بهاری. اما به غیر از این آثار مکتوب، ما گویش‌های زنده‌ای را هنوز هم در منطقۀ آذربایجان داریم که بازماندۀ همین زبان قدیم آذربایجان (زبان آذری) هستند.

مجری: یه سؤال بپرسم؟ حرف شعرا شد؛ شعرهایی که شهریار گفته ترکی است یا آذری؟

دکتر طامه: شهریار که یک سری اشعارش به فارسی است و یک سری هم به ترکی گفته. این را باید ترکی آذربایجان خطاب کنیم.

مجری: چون الان دیگر متوجه شدم خیلی فرق وجود دارد بین ترکی و آذری.

دکتر طامه: یک سری گویش‌هایی هم وجود دارد که بازمانده‌های زبان آذری هستند که از این گویش‌ها می‌توانیم به گویش‌های منطقۀ کلاسور و خوینه‌رود در اهر اشاره کنیم، گویش گلین‌قیه در مرند اشاره کنیم، گویش‌هایی که به تاتی معروف‌اند و در مناطقی مثل شاهرود خلخال رایج هستند. گویش‌های جنوب و جنوب غرب قزوین مثل تاکستان و خیارج و غیره را می‌توانیم اشاره کنیم که در برنامه‌های بعدی من در مورد گویش‌های تاتی کاملاً توضیح خواهم داد. تمام این گویش‌ها را در واقع بازمانده‌های آذری می‌دانند و در زمرۀ زبان‌های ایرانی نوی غربی به‌حساب می‌آورند. اما به‌خاطر استقرار فراگیر ترکی در آذربایجان در چند سدۀ اخیر برخی تصور کرده‌اند که اصطلاح آذری که در متون قدیمی فارسی و عربی آمده، اشاره به زبان ترکی مردم آذربایجان دارد. در صورتی که این طور نبوده است. ظاهراً نخستین فردی که اصطلاح آذری را برای اشاره به ترکی به‌کار برده میرزا قاسم بیگ دربندی بوده که در کتابی که دربارۀ دستور زبان ترکی نوشته (به زبان روسی این کتاب را نوشته) از اصطلاح آذری برای اشاره به زبان ترکی استفاده کرده است و از آن پس اصطلاح آذری برای اشاره به ترکی آذربایجان هم به‌کار رفته است.

مجری: پس از این به بعد ما خواستیم ترک‌زبان‌ها را خطاب قرار دهیم، باید هم به آذری‌زبان‌ها سلام کنیم هم به ترک‌زبانان آذربایجان. یعنی کسانی که مثلاً در زنجان، در قزوین و در استان‌ها و شهرهای دیگر ما ترکی صحبت می‌کنند، آذری‌زبان نیستند و ترک‌زبان هستند.

دکتر طامه: البته همه جزو زبان‌های ایران حساب می‌شوند. فرقی نمی‌کند. فقط به‌لحاظ طبقه‌بندی‌های علمی و زبان‌شناختی این‌ها مطرح می‌شود.

مجری: مبحث زبان آذری را امروز بستیم؟

دکتر طامه: بله؛ بحث زبان آذری قدیم را بستیم.

مجری: حالا می‌خواهیم برویم سراغ زبان آذری جدید؟

دکتر طامه: در مورد زبان آذری جدید که هفتۀ قبل صحبت کردیم که گفتیم زبان ترکی آذربایجان شاخه‌ای از زبان اغوزهاست.

۶ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۳۵

زبان‌های ایرانی - ۶

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



این برنامه و برنامۀ بعدی راجع به زبان ترکی هست. برای خود من بسیار جالب و مفید بود و اولین بارم بود این مطالب رو می‌شنیدم. فقط یه انتقاد خیلی کوچیک به یکی از جملات مجری دارم. یه جایی پرسید زبان فارسی پیشینۀ بیشتری دارد و قدیمی‌تر است یا ترکی؟ که دکتر طامه توضیح دادن که قدمت فارسی بیشتره. بعد مجری گفت زنده باد فارسی. به نظرم می‌تونست این زنده باد فارسی رو نگه. به هر حال برنامه راجع به زبان ترکیه و لابد چهار تا ترک نشستن پای برنامه و از نظر روانی کار جالبی نیست راجع به زبان ترکی برنامه داشته باشیم و با فارسی مقایسه‌ش کنیم و بگیم زنده باد فارسی. البته این نقدی که دارم خیلی کوچیکه در برابر لحن صمیمانۀ مجری و سلام ویژه به ترک‌ها در ابتدا و انتهای برنامه. ولی به نظرم باید یه همچین ظرافت‌هایی هم رعایت بشه؛ مخصوصاً در ارتباط با زبان‌هایی که گویشورهای قابل ملاحظه‌ای دارن و معیار هم نیستن و گویشورهاشون یه کم حساس و متعصبن.  

* * *

دکتر طامه: همان طور که فرمودید موضوع امروز برنامۀ ما زبان‌های ترکی‌ست. خوشبختانه کشور ما ایران جزو معدود کشورهایی است که نه تنها خانواده‌های زبانی متفاوتی در آن رایج است بلکه در بین همین خانواده‌های زبانی هم تنوع و گوناگونی به‌چشم می‌خورد. به غیر از زبان‌های ایرانی که در جای‌جای ایران به آن‌ها تکلم می‌شود، خانواده‌های زبانی دیگری مثل ترکی، گرجی، ارمنی و عربی هم در ایران رایج است که ارزش و اعتبارشان برای ما به اندازۀ زبان‌های ایرانی است و این‌ها هم در واقع زبان‌های کشور ما ایران هستند. اما قبل از اینکه من بخواهم دربارۀ زبان‌های ترکی ایران صحبت کنم به‌طور کوتاه و موجز می‌خواهم دربارۀ پیشینه و اصل زبان ترکی صحبت کنم. زبان ترکی شاخه‌ای از خانوادۀ آلتایی است که خودش جزو خانوادۀ بزرگتری به نام اورال‌وآلتایی است. قدیمی‌ترین شاهد مکتوبی که ما از زبان ترکی در اختیار داریم به سدۀ هشتم میلادی برمی‌گردد که در آسیای میانه در مغولستان به‌دست آمده است. زبان‌شناسان برای زبان ترکی هم مثل سایر زبان‌ها از لحاظ تاریخی ادوار مختلفی قائل می‌شوند. زبان ترکی کهن از قرن هشتم شروع می‌شود تا سدۀ سیزدهم میلادی؛ یعنی زمان حملۀ مغول‌ها. ترکی میانه از سدۀ سیزدهم شروع می‌شود تا سدۀ شانزدهم و ترکی نو از سدۀ شانزدهم تا به امروز که در حال تکلم است ادامه پیدا می‌کند.

مجری: با این حساب زبان فارسی پیشینۀ بیشتری دارد و قدیمی‌تر است یا ترکی؟

دکتر طامه: زبان فارسی اگر ما به‌لحاظ شاهد مکتوب در نظر بگیریم، 500 پیش از میلاد کتیبۀ بیستون است؛ در صورتی که ترکی سدۀ هشتم بعد از میلاد است. بیشتر از هزار و پانصد سال فاصله هست بین این دو زبان. به‌سبب مهاجرت اقوام ترک طبقه‌بندی زبان‌های ترکی کار چندان ساده‌ای نیست؛ اما آنچه که بر سرش اجماع و اتفاق نظر وجود دارد شش گروه عمده را برای ترکی در نظر می‌گیرند: گروه اول، ترکی اغوز؛ گروه دوم، گروه قبچاق، گروه سوم، اویغور، گروه چهارم ترکی سیبریایی (ترکی‌ای که در منطقۀ سیبری رایج است)، گروه پنجم چوواش و گروه ششم، گروه ترکان خلج یا خلجی. که از میان تمام این گروه‌ها تنها دو گروه در ایران رایج است و گونه‌های مختلفی دارد. یکی ترکی اغوز و دیگری ترکی خلج.

مجری: به‌لحاظ جغرافیایی در کجا پراکندگی دارند؟

دکتر طامه: در واقع بیشتر گویندگان ترک در ایران به گروه اغوز تعلق دارند که خودش به شاخه‌های متفاوتی تقسیم می‌شود. شاخۀ مرکزی، شاخۀ شمالی، شمال غربی و شاخۀ جنوبی. مهم‌ترین عضو شاخۀ مرکزی اغوز ترکی آذربایجانی یا همان آذری است که در آذربایجان رایج است و از اعضای مهم این گروه می‌توانیم به تبریزی، ارومیه‌ای و... اشاره کنیم. و از شاخه‌های بعدی می‌توانیم به ترکی گلوگاه در استان مازندران اشاره کنیم. اما ترکی شمالی، در واقع ترکی خراسان ماست که در منطقۀ خراسان رایج است و بیشتر شبیه ترکی آذری است تا ترکمنی که مجاور همین ترکی قرار گرفته است. و گروه بعدی (شمال غربی)، ترکمنی است که در استان گلستان و در خراسان رایج است و گروه بعدی گروه ترکی جنوبی است که گونه‌های مختلفی مثل افشار را دارد؛ قشقایی را دارد که در استان فارس رایج است.

مجری: زنجان؟

دکتر طامه: زنجان در واقع جزو همان گروه اغوز (مرکزی) حساب می‌شود.

مجری: یعنی تقریباً شبیه آذربایجان شرقی و غربی است؟

دکتر طامه: بله. و گروه بعدی که در گروه جنوبی قرار می‌گیرد سُنقُری است که در سنقر رایج است. و از گروه بعدی می‌توانیم به آینالو (āynālu) اشاره کنیم. این‌ها در واقع شاخه‌های اصلی گروه اغوز هستند و تعدادشان به میلیون‌ها تن می‌رسد. اما گروه دوم ترکی در ایران گروه خلج است.

مجری: این‌ها همه یک گروه بودند؟

دکتر طامه: بله؛ این‌ها همه گروه اغوز بودند. اما گروه دوم گروه خلج است که تعداد گویشورانش متأسفانه کم است و ویژگی‌های خاصی هم این گروه خلج دارد. تعداد گویشورانش به ده‌ها هزار تن می‌رسد؛ برعکس اغوز که به میلیون‌ها تن می‌رسید. ترکی خلج در واقع حد فاصل قم تا اراک رواج دارد و این‌ها احتمالاً پس از حملۀ مغول به آسیای میانه در سدۀ سیزدهم به ایران مهاجرت می‌کنند و در ایران ساکن می‌شوند و به‌لحاظ زبانی یک سری ویژگی خاص خودشان را دارند که با ترکی آذری کاملاً متفاوت است. این یک طبقه‌بندی در مورد کل زبان‌های ترکی ایران بود. یک نکته هم می‌خواهم در مورد تماس زبانی و فرهنگی که بین ایرانیان و ترکان از دیرباز وجود داشته اشاره کنم. ورود ترکان به ایران که در واقع با شتاب زیادی اتفاق می‌افتد مربوط به دوران پس از اسلام است. اما تماس ایرانیان و ترکان به دوران پیش از اسلام برمی‌گردد و نخستین تماس‌ها که ارتباط قوی‌ای داشتند به روزگار ساسانیان برمی‌گردد. اما در منطقۀ آسیای میانه هم، ایرانیان (اقوام ایرانی) و ترکان باهم ارتباط داشتند. برای مثال می‌توانیم به سغدی‌ها اشاره کنیم که زبان سغدی‌ها در واقع زبان ادبی حکومت اویغورها در منطقۀ آسیای میانه قرار می‌گیرد و خط سغدی به‌عنوان خط امپراطوری یا پادشاهی اویغورها قرار می‌گیرد. یکی دیگر از اقوام ایرانی که در آسیای میانه بوده و با ترک‌ها ارتباط داشته ختنی‌ها بودند. این‌ها هم، داد و ستد واژگانی و فرهنگی داشتند و حتی متن‌های دوزبانه به زبان ختنی و ترکی موجود است. در دوران نو هم که زبان‌های ایرانی، هم تأثیر پذیرفته‌اند از ترکی هم به روی ترکی تأثیر گذاشته‌اند. برای مثال می‌بینیم که علی‌رغم اینکه ما حکومت‌های مختلف ترک‌زبان در ایران داشته‌ایم، همواره زبان ادبی ما زبان فارسی بوده است. البته زبان فارسی هم از زبان ترکی یک سری واژه را به‌وام گرفته است. برای مثال واژه‌هایی مثل «اجاق»، «اتاق»، این‌ها واژه‌هایی هستند که از ترکی وارد زبان فارسی می‌شوند و زبان‌های ایرانی هم به زبان ترکی یک سری عناصر را قرض داده است. به‌عنوان مثال پسوند صفت تفضیلی، تر و ترینِ فارسی وارد گونه‌های ترکی ایران شده است.

مجری: اگر بخواهیم به ترک‌های ایران سلام کنیم، «آذری‌زبان» خطابشان کنیم فقط یک دسته را شامل می‌شود؟

دکتر طامه: بله؛ وقتی شما آذری‌زبان می‌گویید فقط آذربایجانی‌ها را شامل می‌شود. اما وقتی بگوییم «ترکی»، ترکمنی‌ها هستند، ترکان خراسان هستند، گونه‌ای در سنقر هست، قشقایی‌ها در استان فارس هستند و گروه‌های مختلفی‌اند. بهتر است ما به ایشان بگوییم «ترکان ایرانی».


۴ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۱۰

زبان‌های ایرانی - ۵

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۹ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg چهار دقیقه، یک مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۴ دقیقه، ۹ مگابایت)



وقت، ضیق بود.

* * *

دکتر طامه: موضوع امروز برنامۀ ما زبان‌های رمزی در ایران است. من ابتدا فقط یک تعریف کوچک از زبان‌های رمزی می‌کنم و وارد اصل ماجرا می‌شوم. زبان‌های رمزی در واقع مجموعه‌ای از قواعد و واژگانی است که فرد یا افرادی بین خودشان وضع می‌کنند تا بتوانند مکنونات درونی خودشان را که ناچارند بین دیگران بیان کنند، به‌نوعی بیان کنند که دیگران، یعنی افراد بیگانه متوجه آن نشوند. زبان‌های رمزی در ایران را به‌لحاظ کاربردی که بین گروه‌های قومی و نژادی دارند ما به چهار دسته می‌توانیم تقسیم کنیم. گروه اول، زبان‌های رمزی‌ای که بین گروه‌های قومی به‌کار می‌رود. مثل زبان‌های رمزی که بین یهودیان و کولیان به‌کار می‌رود. گروه دوم، زبان‌های رمزی که بین فرقه‌های دینی یا مذهبی به‌کار می‌رود. مثل زبان‌های رمزی که بین درویشان به‌کار می‌رود. دستۀ سوم زبان‌های رمزی‌ای است که بین یک گروه حرفه‌ای یا اصناف به‌کار می‌رود. مثل زبان‌های رمزی‌ای که بین قصابان، بنایان، مطربان و... وجود دارد. اما دستۀ چهارم زبان‌های رمزی‌ای است که بین عامۀ مردم رایج است که مشهورترینش زرگری است. اما این زبان‌های رمزی را به‌لحاظ ساخت زبانی هم ما می‌توانیم طبقه‌بندی کنیم. یک دسته، زبان‌هایی هستند که واژه‌هایشان از زبان‌های مختلف تشکیل شده است. مثل لوتر (Lutar) یا زبان رمزی یهودیان یا زبان رمزی کولیان و درویشان. این‌ها از زبان‌های مختلف واژه قرض گرفته‌اند و یک زبان را تشکیل داده‌اند. و یا ممکن است که با تغییر در معنی واژگان یا عناصری از اجزای واژه یک زبان رمزی را بسازند که نمونۀ این زبان‌ها را می‌توانیم زبان مسگران و مطربان بگوییم و دستۀ آخر ممکن است که یک زبان رمزی با تغییرات آوایی در یک واژه ساخته شود. یک هجایی اضافه می‌شود، یک هجایی کم می‌شود که نمونۀ بارزش زبان زرگری است. اما در متون فارسی زبان‌های رمزی را معمولاً با اسم لوتره lutre، لوترا lutrā، لوتره lutare می‌شناسند و قدیمی‌ترین متن فارسی که اشاره به یک لوتر یا زبان رمزی در ایران کرده است کتاب حدودالعالم است که مربوط به قرن چهارم هجری است که گفته در میان استرآبادیان دو گونه لوتر وجود دارد. 

۵ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۸

زبان‌های ایرانی - ۴

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۴ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۷ مگابایت)



این برنامه دربارۀ زبان مازندرانی هست. وقتی این قسمت رو می‌نوشتم، کلمات و جملاتی که به این زبان بودن، مخصوصاً اون بیت آخر برنامه رو قبل از اینکه به دکتر طامه نشون بدم، از دوستان شمالیم کمک گرفتم برای تصحیح و تأیید و جالبه به هر کدومشون می‌گفتم فلان عبارت تلفظش چی میشه و چه جوری نوشته میشه می‌گفتن من فلان جایی‌ام و این جمله به زبان فلان جاست و نمی‌دونم دقیقاً. و من واقعاً حیرت کرده بودم از این همه تنوع. پیش از این فکر می‌کردم زبان شمالی یه دونه زبان بیشتر نیست و همه به همون زبان حرف می‌زنن.

* * *

دکتر طامه: امروز قرار است دربارۀ مازندرانی صحبت کنیم؛ در مورد جایگاه این زبان، پیشینۀ تاریخی‌اش و گونه‌هایی که برای این زبان وجود دارند. مازندرانی یکی از زبان‌های پرگویندۀ ایرانی است که در گروه زبان‌ها و گویش‌های حاشیۀ دریای خزر قرار می‌گیرد و از زمرۀ زبان‌های ایرانی نوی غربی به‌حساب می‌آید. زبان مازندرانی در واقع زبانی است که در مناطق جلگه‌ای و کوهستانی استان مازندران، گلستان و بین گرگان و گیلان رایج است و به همین دلیل ما می‌توانیم زبان مازندرانی را به‌لحاظ جغرافیایی به دو دستۀ کوهپایه‌ای و جلگه‌ای تقسیم‌بندی کنیم؛ که از زمرۀ این‌ها می‌توانیم به گونه‌هایی که در بهشر، قائم‌شهر، سوادکوه، بندپی، چهاردنگه و نور وکجور و لاریجان وجود دارد اشاره کنیم. اما طبقه‌بندی زبانی گونه‌های مازندرانی کار ساده‌ای نیست و اتفاق نظر هم وجود ندارد. اما به‌طور کلی می‌توانیم گونه‌های مازندرانی را به سه دستۀ شرقی، مرکزی و غربی تقسیم کنیم. گونۀ شرقی در واقع در شهرهایی مثل ساری، بابل و بابلسر رواج دارد و گونۀ مرکزی در شهرهایی مثل چالوس و نوشهر و کلاردشت به‌کار می‌رود و گونۀ غربی در رامسر، چابکسر، تنکابن و مناطق اطراف آن به‌کار می‌رود. اما حد جنوبی مازندرانی خارج از استان مازندران است و در مسیر جادۀ تهران به فیروزکوه و دماوند و تا لواسانات هم پیش می‌آید. بنابراین ما با یک تنوع بسیار گسترده‌ای مواجه هستیم، اما علی‌رغم وجود این تنوع، یک فهم متقابل بین تمام گونه‌های مازندرانی وجود دارد و ما در سرتاسر گونه‌های مازندرانی واژه‌هایی مثل «بامشی» (bāmši) به‌معنی گربه، «برمه» (berme) به‌معنی گریه، یا «اِسپی» (espi) به‌معنی سفید را می‌بینیم. اما باید بگوییم که گونه‌ای که در ساری رایج است یا همان ساروی، گونۀ معیار مازندرانی است. همان طور که گونه‌ای که در تهران و صداوسیمای امروز به‌کار می‌رود گونۀ معیار فارسی حساب می‌شود، گونه‌ای هم که در ساری به‌کار می‌رود یا همان ساروی، گونۀ معیار مازندرانی به‌حساب می‌آید و بیشتر از گونه‌های دیگر تحت تأثیر فارسی قرار گرفته و شبیه به فارسی شده است. مثلاً فرضاً ممکن است در ساروی «ابرو» و «داماد» بشنویم، اما در گونه‌هایی که از فارسی کمتر تأثیر پذیرفته‌اند، ابرو را می‌گویند «برفه» (berfa)، داماد را می‌گویند «ذوما». در واقع می‌توانیم بگوییم مازندرانی، به‌ویژه در شهرها، هر چه که می‌گذرد به فارسی شبیه‌تر می‌شود. اما در خود مازندران به غیر از زبان مازندرانی گونه‌های دیگری از زبان‌های ایرانی هم رایج است. مثلاً کردی هست، لری هست، بلوچی هست، و حتی زبان‌های غیرایرانی مثل ترکی و عربی و حتی پیش‌تر زبان گرجی هم در منطقۀ مازندران وجود داشته و نام گرجی‌محله هم اشاره‌ای به همین قوم گرجی دارد که در زمان صفویان به این منطقه کوچانده شده بودند و زبان گرجی در آن منطقه به‌کار می‌رفته‌است. زبان مازندرانی، نام دیگرش زبان طبری است و ما از زبان طبری آثار مکتوب کهنی در اختیار داریم و به‌خاطر وجود همین آثار مکتوب ما می‌توانیم زبان مازندرانی را پس از زبان فارسی، جایگاه ممتازی به آن اختصاص دهیم. آثار مکتوبی که از زبان طبری به جا مانده است به سه دوره تقسیم می‌کنند: دورۀ کهن، دورۀ میانه و دورۀ نو. آثار دورۀ کهنش در واقع یک سری ابیات و عبارات و الفاظی است که در لابه‌لای کتاب‌هایی مثل قابوسنامه و تاریخ طبرستان، تاریخ رویان، تاریخ طبرستان و رویان به جا مانده و در واقع این‌ها یادگار دوران عصر زرین اسپهبدان و طبرستان است. اما دورۀ میانۀ آثار طبری در واقع ترجمۀ چند نسخه از قرآن کریم به زبان طبری است و ترجمۀ کتاب مقامات حریری به زبان طبری که در مقابل هر لفظ عربی یک واژۀ طبری اختیار و انتخاب شده است. اما دورۀ نوی زبان طبری که ما آثاری از آن در اختیار داریم در واقع آثار منظوم و منثوری هستند که خاورشناسان در دورۀ قاجار جمع کرده‌اند و از جملۀ این آثار می‌توانیم به کتاب نصاب طبری اشاره کنیم که در این نصاب در واقع سرودۀ امیرتیمور ساروی است، نزدیک به هشتصد و پنجاه لغت طبری را، معادل فارسی‌اش را به نظم کشیده‌اند. این کتاب‌های نصاب کتاب‌های آموزشی بودند. یعنی یک سری واژه‌نامه بودند که معادل یک زبان را به زبان دیگر می‌دادند؛ اما به نظم، نه به نثر. و یک سری آثار بسیار معروف دیگر اشعار امیر پازواری هستند که در سراسر مازندران بسیار محبوب‌اند و با موسیقی خوانده می‌شوند و به اشعار امیری معروف‌اند.

مجری: هنوز که هنوز است خیلی از خوانندگان بومی مازندران اشعار ایشان را به‌عنوان بیت اصلی ترانه‌هایشان استفاده می‌کنند.

دکتر طامه: اما در مورد زندگی و زمان زندگی امیر پازواری ابهام زیادی وجود دارد و از سدۀ نهم تا سدۀ دوازدهم را پیشنهاد می‌دهند دوران زندگی‌اش بوده است. من برای مثال دو قطعه از همین امیری‌ها را انتخاب کرده‌ام که خدمتتان عرض می‌کنم. اما ابتدا باید من به‌خاطر این تلفظ شکسته بستۀ خودم از تمام مازندرانی‌ها عذر بخواهم.

بِلبِلِ میچکا مَسرو مِره غم دارنه (belbele mičkā masru mere qam dārne)، حاجی صالح‌بیگ بَیتِه مِرِه بند دارنه (Hāji sale beyg bayte mere ban dārne)، حاجی صالح‌بیگ ته سر و ته بِرار ره (Hāji sale beyg te sar o te berār re)، مِره سَر هَده، دیدار بَوینم یار ره (mere sar hade didār bavinem yār re). معنی‌اش این است که گنجشک آوازه‌خوان مخوان که غم دارم. حاجی صالح‌بیگ مرا گرفته و به بند دارد. حاجی صالح‌بیگ به سر و برادرت قسم مرا آزاد کن تا یارم را ببینم.

۲ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۲۴

زبان‌های ایرانی - ۳

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۳ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



این برنامه رو میشه در یک جمله خلاصه کرد: ایران بهشتِ زبان‌شناسیه.

* * * 

مجری: در خدمت جناب آقای دکتر مجید طامه هستیم؛ عضو فرهنگستان زبان و ادب پارسی، و قرار است با همدیگر گفت‌وگو کنیم. و جالب است قبل از اینکه این بخش شروع شود، در گفت‌وگوی پیش از برنامۀ من و ایشان، من به نکتۀ جالبی برخوردم و آن هم این است که باید به‌درستی بگوییم که ترکی آذری، زبان گرجی، زبان عربی، زبان ارمنی. همۀ این‌ها در یک دسته‌بندی قرار می‌گیرند و جالب است که من داشتم اضافه می‌کردم که زبان کردی و مثلاً لری و این‌ها. گفتند نه، نه، این‌ها زبان نیست و اگر هم زبان باشد، در یک دسته‌بندی دیگری قرار می‌گیرد. و خلاصه اینکه به ایشان گفتم چقدر سخت است. دانشجوهای شما چقدر کار سختی دارند. قرار بر این شد که امروز در مورد زبان‌های نوی ایرانی صحبت کنیم که به نظرم خیلی موضوع جذابی است. با ما همراه باشید. خیلی خوش آمدید جناب آقای دکتر مجید طامه. در خدمت شما هستیم.

دکتر طامه: من هم به شما و بینندگان محترم سلام عرض می‌کنم. همان طور که فرمودید موضوع برنامۀ امروز ما زبان‌های ایرانی نو است. بر اساس معیارهای جغرافیایی و زبانی زبان‌های ایرانی نو را می‌شود به دو دستۀ غربی و شرقی تقسیم کرد. زبان‌های ایرانی نوی شرقی در حال حاضر در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور ما رایج‌اند؛ مثلاً در کشور افغانستان و تاجیکستان و منطقۀ قفقاز. اگر بخواهم به‌صورت کوتاه به این‌ها اشاره کنم، مثلاً آسی در منطقۀ قفقاز، پشتو در افغانستان و یغنابی در تاجیکستان. این‌ها زبان‌های ایرانی نوی شرقی هستند. زبان‌های ایرانی نوی غربی را که از نگاه زبان‌شناسان همگی در داخل کشور ما رایج هستند، می‌توانیم به دسته‌های متفاوتی تقسیم کنیم. ولی باید به یک نکته توجه کنیم و آن این است که زبان‌های ایرانی نوی غربی لزوماً فقط در کشور ایران رایج نیستند. برای مثال زبان فارسی علاوه بر کشور ما ایران در افغانستان و تاجیکستان هم به‌کار می‌رود. زبان بلوچی علاوه بر ایران در پاکستان هم به‌کار می‌رود. زبان کردی علاوه بر ایران در عراق، ترکیه، سوریه هم رایج است. اما زبان‌های ایرانی نوی غربی را می‌توانیم بر اساس معیارهای جغرافیایی و زبانی به هشت گروه بزرگ تقسیم کنیم؛ که خود این دسته‌ها هم زیرشاخه‌های متفاوتی دارند. برای مثال اولین گروه، گروه زبان‌های مناطق مرکزی ایران است که خودش شش شاخه دارد. اگر بخواهیم برای مثال به چند تا از این گروه‌ها اشاره کنیم، البته قبلش باید این نکته را بگویم که زبان‌های مرکزی ایران در حد فاصل تهران، قم، اصفهان تا یزد رایج هستند و باید به این نکته توجه کنیم که این‌ها لهجه‌ها و گویش‌های فارسی نیستند؛ این‌ها شاخه‌های کاملاً مستقلی هستند و در واقع خواهر زبان فارسی حساب می‌شوند. برای مثال اگر بخواهیم به این زبان‌ها و گویش‌ها اشاره کنیم برای مثال قهرودی، ابوزیدآبادی، ابیانه‌ای، نطنزی، سدهی و گزی و... 

مجری: یعنی ابیانه‌ای و نطنزی زبان است؛ درست است؟

دکتر طامه: به‌لحاظ زبانی و معیار زبانی که فهم‌پذیری متقابل را اگر قرار دهیم، این‌ها را می‌توانیم زبان خطاب کنیم. اما اگر معیارهای دیگر را در نظر بگیریم، این‌ها می‌توانند گویش هم باشند. اما گروه دوم ما گروه گویش‌ها و زبان‌های حاشیۀ دریای خزر هستند که سه عضو مهمش یکی گیلکی است با گونه‌های مختلف مثل رشتی، لاهیجانی، لنگرودی، ماچیانی و... . گروه دوم مازندرانی است که این هم شاخه‌ها و دسته‌های مختلف دارد؛ مثل بابلی، ساروی، طبری قدیم و گرگانی قدیم. و گروه سوم، زبان‌ها و گویش‌های ناحیۀ استان سمنان هستند. که مثلاً افتری، لاسگِردی و سرخه‌ای را می‌توانیم ذکر کنیم.

مجری: یعنی غیر از گیلکی و مازنی، سمنانی هم به‌لحاظ ویژگی‌های زبانی در این طبقه قرار دارد؟

دکتر طامه: بله؛ ویژگی‌های مشترک زبانی دارند. گفتم که معیار، هم زبانی است هم جغرافیایی.

مجری: ای کاش شما به گیلکی و مازنی و سمنانی مسلط بودید. مسلط هستید؟ 

دکتر طامه: نه. من یکی از یکی گویش‌های مناطق مرکزی را بلدم. در واقع نطنزی را من بلد هستم.

مجری: بعد برویم جنوب؟

دکتر طامه: نه؛ برویم سراغ زبان‌ها و گویش‌های شمال غرب ایران.

مجری: ترکی؟

دکتر طامه: نه؛ ترکی که زبان ایرانی نیست. اولین شاخص مهم این گروه تاتی است که در خارج از مرزهای ایران است. در آذربایجان و منطقۀ داغستان. عضو مهم دیگر این گروه تالشی است که در استان گیلان است و گونه‌های مختلفی، مثلاً آستارایی، اسالمی، عنبران محله‌ای، ماسوله‌ای و ماسالی را شامل می‌شود. گروه سوم آذری است. به این‌ها آذری می‌گویند، چون بازماندۀ زبان قدیم آذربایجان است. البته تاتی هم خطابشان می‌کنند. بنابراین در واقع وقتی می‌گوییم آذری، منظورمان زبان‌های ایرانی آذری است. یعنی زبان‌های قدیم آذربایجان که متأسفانه تحت تأثیر فارسی و ترکی خیلی از این زبان‌ها از بین رفته‌اند و آن‌هایی هم که مانده‌اند در حال انقراض هستند. اگر من بخواهم به این‌ها اشاره کنم برای مثال کرینگانی را می‌توانم بگویم، گلین‌قیه‌ای را می‌توانم بگویم، هرزنی را می‌توانم بگویم و گویش‌های اشتهاردی و الموتی. خیلی شاخۀ گسترده و وسیعی است. این هم گویش‌های شمال غرب ایران. اما گویش‌های بعدی می‌شود جنوب غرب ایران که عضوهای مهم این گروه یکی سیوندی است در استان فارس و یک عضو مهم دیگر خود گویش‌های استان فارس‌اند که خیلی وسیع و گسترده‌اند. برای مثال می‌توانیم به دوانی اشاره کنیم، به خُلاری اشاره کنیم، به کندازی اشاره کنیم، به دشتستانی اشاره کنیم. اما عضو دیگر مهم این گروه لری است که خودش گویش‌های متفاوتی دارد. شامل گویش‌های بختیاری است و کهکیلویه‌ای، بویراحمدی، فیلی و لری ممسنی. اما حالا می‌رسیم به جنوب شرق ایران. از اعضای مهم این گروه لارستانی است که خودش شامل گویش‌های لاری می‌شود و خُنجی و فِداغی و اِوَزی و بستکی. گروه بعدی که در این دسته مهم است بشگردی یا بشاگردی است که در استان هرمزگان قرار می‌گیرد. هرمزی در این گروه قرار می‌گیرد، مینابی در این گروه قرار می‌گیرد، بندری در این گروه قرار می‌گیرد و یک عضو بسیار مهم این گروه کُمزاری است. کُمزاری یک زبان ایرانی است که در خارج از ایران فعلی در کشور عمان رایج است و کمترین تأثیر را از زبان فارسی داشته است و کاملاً ما متوجه آن نمی‌شویم، چون خارج از ایران در یک کشور عربی رایج است. گروه ششم از زبان‌های ایران کردی است. خود کردی هم گویش‌های متفاوتی دارد. یکی‌اش را می‌گویند شمال غربی یا کرمانجی که در کشور ما عمدتاً در آذربایجان و خراسان رایج است. گروه دیگر شمال شرقی است که در کشور ما رایج نیست. فرضاً در قزاقستان، ارمنستان، ترکمنستان و این کشورها رایج است. اما گروه بعدی را می‌گویند گروه مرکزی کردی که شامل سورانی است که در عراق است و سنه‌ای یا سنندجی در کشور ما و مکری که دوباره در کشور ما، در کردستان و آذربایجان رایج است. و سرانجام می‌رسیم به کردی جنوبی که شامل سنجابی، کرمانشاهی و کلهری و غیره است. اما هفتمین گروه زبان‌ها و گویش‌های ایرانی را زازا یا گورانی می‌گویند. زبان زازا که به زازاکی و دیمیلی هم مشهور است میان کردهای ترکیه رایج است و در کشور ما گویشور ندارد. اما برای شاخۀ بعدی که گورانی باشد، ما در منطقۀ اورامان زبان اورامی را داریم، بعد باجلانی را داریم در منطقۀ قصر شیرین و سرپل‌ذهاب و خود گورانی در شمال کرمانشاه رایج است. و در نهایت می‌رسیم به آخرین طبقه که بلوچی است که هشتمین گروه زبان‌های ایرانی است و خودش به دو شاخۀ شرقی و غربی تقسیم می‌شود. بلوچی هم گونه‌های متفاوتی دارد. مثل مَکرانی، رَخشانی، سرحدی، سراوانی، کِچی و دسته‌های متفاوت دیگری که وقتی به این‌ها برسیم من این‌ها را خدمتتان توضیح می‌دهیم.

مجری: در همه جای دنیا وقتی صحبت از یک زبان می‌شود این همه زیرشاخه دارد یا فقط زبان ایرانی است که آن‌قدر وسیع است و آن‌قدر غنی است؟

دکتر طامه: زبان ایرانی خیلی وسیع است و یکی از زبان‌شناسان نامی گفته است در واقع ایران بهشت زبان‌شناسی است؛ به‌خاطر این تنوع وسیع زبانی که در ایران وجود دارد. همین الان چیزی که من گفتم خیلی تعدادشان زیاد بود و من تازه یک فشرده و کوچکی از یک کل بزرگ را گفتم. وقتی ما بخواهیم وارد این‌ها شویم، هر کدامش تعدادش خیلی بیشتر از این می‌تواند باشد.

مجری: یک سؤال کوچک به‌عنوان آخرین سؤال این بخش. اگر همۀ این‌ها زبان هستند و خودشان مستقل‌اند و هویت جداگانه‌ای دارند، چرا همه زیرمجموعۀ زبان ایرانی قرار می‌گیرند؟ به‌خصوص مثلاً بعضی‌ها که فرمودید مشترکات کمتری با بقیه دارند؟

دکتر طامه: به‌خاطر اینکه این‌ها اصلشان یکی است. فرضاً مثلاً من الان یک مثال برایتان عرض می‌کنم. فرضاً واژۀ «روز» در ایرانی آغازین «رئوچه» (raocah-) بوده است. وقتی که این به ایرانی نو می‌رسد در گویش‌هایی مثل زبان فارسی، «چ» تبدیل به «ز» می‌شود و می‌شود «روز». اما در کردی می‌شود «رُژ»، «روژ»؛ یا در گویش‌های شمالی می‌شود «رو»، «روج». یا فرضاً واژۀ «داماد» را در فارسی «داماد» می‌گوییم؛ چون یک زبان جنوبی است. اما در گویش‌های شمالی فرضاً می‌گویند «ذاما»، «ذوما». این‌ها تفاوت‌هایی است که درست است وجود دارد و اول به گوش من و شما ناآشنا می‌رسد، ولی وقتی دقت می‌کنیم می‌بینیم «داما» و «ذاما» یکی است، یا «دانستن» و «ذانستن» یکی است. یعنی ریشه یکی است. وقتی این زبان‌ها از هم فاصله گرفتند، یک سری ویژگی‌های خاص خودشان را پیدا کردند که این تفاوت‌های ظاهری درشان به‌وجود آمده است.

مجری: خیلی متشکرم از شما جناب آقای دکتر. خیلی عالی بود. فقط من حیرت کردم که شما چطور همۀ این‌ها را از بر هستید و خوش به حال شما که آن‌قدر مسلط هستید به همۀ ویژگی‌های زبان فارسی‌مان. تشکر می‌کنیم از همۀ عزیزانمان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی. و اینکه افتخار می‌کنیم و باعث مباهات است که در ایرانی زندگی می‌کنیم با این همه تنوع زبانی.

۳ نظر ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۴۱

زبان‌های ایرانی - ۲

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۰ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg سیزده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۳ دقیقه، ۲۵ مگابایت)



مجری: زبان فارسی چند سال قدمت دارد؟ اصلاً بگوییم «زبان فارسی» یا چون گویش‌های متعددی داریم، بگوییم «زبان ایرانی»؟

دکتر طامه: به‌طور کلی تمام زبان‌ها و گویش‌هایی که در ایران رایج است بر پایۀ معیارهای زبان‌شناختی به دو دستۀ زبان‌های ایرانی و زبان‌های غیرایرانی تقسیم می‌شود. بنابراین اصطلاح زبان‌های ایرانی یک معیار زبان‌شناختی است و لزوماً ارتباطی با مرزهای جغرافیایی و سیاسی، یا مسائل قومی و نژادی ندارد. سرچشمۀ واحدی که تمام این زبان‌های ایرانی از آن منشعب می‌شود، به‌طور قراردادی «ایرانی آغازین» یا «ایرانی مشترک» نامیده می‌شود که این زبان مشترک، در واقع پایه و مایۀ وحدت تاریخی تمام زبان‌های ایرانی است و تمام زبان‌های ایرانی در جریان تطور این زبان به‌وجود می‌آیند. در واقع ما این کثرتی را که در خانوادۀ زبان‌های ایرانی می‌بینیم، به یک اصل واحد که آن «ایرانی آغازین» است برمی‌گردد. 

مجری: ایرانی آغازین کی به‌وجود آمده است؟

دکتر طامه: ایرانی آغازین جزو خانوادۀ بزرگتری است که اصطلاحاً به آن هند و ایرانی می‌گویند و مادر تمام زبان‌های هندی و ایرانی است. از زمانی که اقوام ایرانی از هم‌نژادان هندی‌شان جدا می‌شوند، زبان ایرانی شروع می‌شود؛ یعنی هزارۀ دوم قبل از میلاد؛ نزدیک به پنج هزار سال قبل. و روند تاریخی زبان‌های ایرانی را ما می‌توانیم در سه دوره بررسی کنیم: ایرانی باستان، ایرانی میانه و ایرانی نو. یعنی زبان‌های ایرانی سه دوره را پشت سر گذاشته‌اند. منظور ما از زبان‌های ایرانی باستان زبان‌هایی است که از زمان جدایی اقوام ایرانی از اقوام هندی‌شان شکل می‌گیرد و تا فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی ادامه پیدا می‌کند. و در یک پهنۀ بسیار وسیعی، از چین تا دریای سیاه و از شمال غرب فلات ایران تا سواحل خلیج فارس در جنوب ایران این زبان‌ها صحبت می‌شده‌است. 

مجری: این‌ها همه به زبان‌های ایرانی حرف می‌زدند نه الزاماً فارسی؟

دکتر طامه: بله؛ ایرانی باستان. از جمله زبان‌های ایرانی باستان که اسناد مکتوب از آن‌ها به جا مانده، یکی زبان اوستایی است و یکی فارسی باستان، که نیای زبان فارسی ماست. یعنی فارسی باستان هم یک زبان ایرانی حساب می‌شود. 

مجری: چقدر شما فارسی صحبت می‌کنید! «نیا».

دکتر طامه: خب من فارسی صحبت نکنم... بعد می‌رسیم به زبان‌های ایرانی میانه که از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی شروع می‌شود و تا چند سده پس از انقراض ساسانیان است. که این زبان‌ها را هم بر پایۀ معیارهای زبان‌شناسی به دو گروه غربی و شرقی تقسیم می‌کنند که از جمله زبان‌های ایرانی میانۀ غربی یکی پارتی یا پهلوی اشکانی است که زبان شاهنشاهی اشکانیان بوده و دیگری، فارسی میانه یا پهلوی ساسانی است که در واقع زبان فارسی امروز بازماندۀ این زبان فارسی میانه است. و زبان‌های ایرانی میانۀ شرقی هم ما داشتیم؛ مثل بلخی که در افغانستان امروزی بوده و تقریباً در سدۀ سوم هجری خاموش شده، زبان خوارزمی را داشتیم، زبان سغدی را داشتیم و زبان سکایی را داشتیم. با فتح ایران به‌دست مسلمانان تا امروز، زبان‌های ایرانی نو شروع می‌شوند. بنابراین در این مفهوم زبان‌های ایرانی لزوماً به مرزهای جغرافیایی امروز ایران محدود نمی‌شود و پهنۀ وسیعی را شامل می‌شود از قفقاز تا مرزهای چین و از شمال غرب فلات ایران تا سواحل خلیج فارس. و حتی در دریای عمان هم ما گویش‌های ایرانی را داریم.

مجری: الان به مرزهای جغرافیایی محدود نمی‌شود اما در آن زمان چون گستردۀ جغرافیایی ایران بزرگتر بود...

دکتر طامه: بنابراین ما به تمام این‌ها می‌گوییم زبان ایرانی. ولی در حال حاضر مرکز زبان‌های ایرانی سه کشور ایران، تاجیکستان و افغانستان است. و نکته‌ای که حتماً باید ذکر کنم این است که از میان تمام این گونه‌های زبانی ایرانی نو، تنها این زبان فارسی است که ما از سه دورۀ باستان، میانه و نوی آن شواهد مکتوب در اختیار داریم و به همین سبب زبان فارسی نه تنها در میان خانوادۀ زبان‌های ایرانی جایگاه ممتازی را به خودش اختصاص داده، بلکه در کل سطح جهان نیز به‌عنوان یکی از زبان‌های کهن شناخته می‌شود.

مجری: اتفاقاً این سؤالی بود که من می‌خواستم بپرسم که چرا حالا از بین این همه زبان‌های ایرانی که وجود دارد، زبان فارسی مثلاً در ایران زبان معیار شده و شناخته شده است و در تمام کشور سعی می‌شود به این زبان صحبت شود.

دکتر طامه: یکی از دلایل، قدمت تاریخی زبان فارسی است و یکی هم اینکه امروزه دیگر نمی‌توانیم بگوییم زبان فارسی یک زبان قومی است. یک زبان فراقومی است که بین تمام اقوام ایرانی رایج است و به‌عنوان یک زبان مشترک استفاده می‌شود.

مجری: اصلش به قوم فارسی برمی‌گشته؟

دکتر طامه: بله؛ اصلش به قوم پارس‌ها برمی‌گردد ولی امروز بحث مسائل قومی در مورد زبان فارسی صحت ندارد، چون زبان فارسی زبان تمام اقوام ایرانی لااقل در خاک ایران است.

مجری: یک بار یکی دیگر از کارشناسان محترم فرهنگستان آمده بود، من این سؤال را پرسیدم. چون الان شما گفتید به قوم پارس برمی‌گردد، من گفتم ما بالاخره بگوییم «پارسی» یا «فارسی». چون خیلی اختلاف وجود دارد. مخصوصاً در فضاهای مجازی؛ که بعضی‌ها خیلی اصرار دارند که بگویند فارسی یا پارسی. بالاخره کدام درست است؟ زبان فارسی درست است یا زبان پارسی؟

دکتر طامه: هر دو درست است. بستگی دارد شما بخواهید کدام را به‌کار ببرید. صورت اصلی که حتی در فارسی باستان به‌کار می‌رود «پارسه» (pārsa) است. اما بعد، زبان در طی روند تحولش و تماس زبانی که با زبان‌های دیگر، به‌ویژه زبان عربی داشته، واج «پ» تبدیل به واج «ف» شده است.

مجری: پس ما اگر بخواهیم خیلی به زبان ایرانی صحبت کنیم «پارسی» بگوییم اصیل‌تر و درست‌تر است؟

دکتر طامه: البته من همان «فارسی» را می‌گویم؛ چون صورتی است که مرسوم‌تر است. به‌شخصه خودم فارسی را به‌کار می‌برم تا پارسی.

مجری: حالا که گفتید صورتی که مرسوم‌تر است، این سؤال برایم پیش آمد که شما هم با این نکته موافقید که اگر یک غلطی در زبان مصطلح باشد و در بین مردم رایج باشد، استفاده از آن کلمه یا آن صورت کلمه درست‌تر از درست غیرمصطلح است.

دکتر طامه: نه من به این معتقد نیستم.

مجری: پس چرا می‌گویید فارسی؟

دکتر طامه: سابقه‌ای که برای «فارسی» داریم، بیش از هزار سال است. از اوایل دوران اسلامی واژۀ فارسی به‌کار رفته است. با غلط مصطلحی که مثلاً چند سال است قدمت دارد، مقایسه می‌کنید؟

مجری: پس این «فارسی» هزار سال قدمت دارد و می‌توانیم با خیال راحت استفاده کنیم. امیدواریم این زبان در معرض هجمه و حمله و این تطوری که شما می‌گویید قرار نگیرد و آن‌قدر دچار دگرگونی نشود. طی سده‌های آینده چیزی از زبان فارسی باقی می‌ماند؟ چون من یک جایی می‌خواندم که مثلاً گفته بود که بسیاری از زبان‌شناسان معتقدند که در قرن‌های آینده بسیاری از گونه‌های زبانی از بین می‌رود و تنها یک یا دو زبان به‌طور کلی در دنیا باقی می‌ماند. درست است؟

دکتر طامه: فکر نمی‌کنم چنین چیزی درست باشد. قدمت زبان فارسی خودش دارد این را نشان می‌دهد که از 2500 قبل از میلاد تا امروز زبان فارسی، جاری و روان و در واقع رایج بوده و مسلماً من مطمئنم که زبان فارسی باز هم ادامه پیدا می‌کند. البته به‌شرطی که ما سعی کنیم این زبان را حفظ کنیم و به غنای آن اضافه کنیم نه اینکه واژه‌های بیگانه را به‌کار ببریم. 

مجری: حتماً همین طور است. الان دوباره بحث واژه‌های بیگانه وسط می‌آید و مردم می‌گویند که می‌خواهید بگویید واژه‌های انگلیسی استفاده نکنید، پس چرا واژه‌های عربی در زبان فارسی استفاده می‌شود. و این اختلاف وجود دارد به هر حال. اما یک بار ما در خدمت یکی از کارشناسان محترم از فرهنگستان زبان و ادب فارسی بودیم، گفتند که واژه‌های جدیدالورود، توفیری ندارد که از کدام زبان باشند. چه عربی باشد، چه انگلیسی باشد، چه فرانسه باشد، مال هر زبانی باشد ما مقاومت می‌کنیم و سعی می‌کنیم جایگزین یا مابه‌ازای فارسی‌اش را در بین مردم رواج دهیم. اما یک سری از واژه‌ها هستند؛ مثل همین واژۀ «فارسی» که می‌گویید هزار سال قدمت دارد، مدت زمانی از حضور این‌ها در زبان ما می‌گذرد و این‌ها را دیگر ما ممانعتی نمی‌کنیم در مورد استفاده‌اش. درست است؟

دکتر طامه: دقیقاً همین طور است. من مثال ساده‌تری بگویم. واژه‌ای مثل «سلام» و واژه‌ای مثل «درود»، هر دوی این‌ها درست است. «درود» یک واژۀ اصیل ایرانی است و لااقل ما می‌توانیم از دورۀ میانه در فارسی میانه این مثال را ذکر کنیم. واژۀ «سلام» بعد از اسلام رایج شده است، اما ببینید واژۀ «درود» هرگز بین عامۀ مردم آن بار فرهنگی که واژۀ «سلام» دارد را نمی‌رساند. من نمی‌گویم استفاده از واژۀ «درود» نادرست است، اما مفهوم «سلام» برای لااقل عامۀ مردم خیلی پربارتر و پررنگ‌تر از واژۀ «درود» است. حالا اگر واژۀ «درود» را دوست دارند به‌کار ببرند، به‌کار ببرند. از لحاظ زبان‌شناسی و ریشۀ واژه، واژۀ درستی است؛ اما مفهوم و بار فرهنگی «سلام» خیلی بیشتر از واژۀ «درود» است.

مجری: یکی از راهکارهای حفظ زبان فارسی این است که بچه‌هایی که درس می‌خوانند و شروع به تعلیم و تعلم می‌کنند را از همان دوران دبستان با زبان فارسی به‌گونه‌ای آشنا کنیم که بعد آن‌ها دیگر واژه‌های غیرفارسی را نپذیرند. شما در مجموعۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی تعاملتان با آموزش و پرورش به چه صورت است؟ 

دکتر طامه: خوشبختانه در فرهنگستان گروهی هم هست به نام آموزش زبان فارسی و برنامه‌ریزی درس‌هایی که در آموزش و پرورش انجام می‌شود. و فرهنگستان با آموزش و پرورش تعامل تنگاتنگی در این زمینه دارد. واژه‌هایی را پیشنهاد می‌دهند و کتاب‌های آموزشی را بررسی می‌کنند و سعی می‌کنند واژه‌های بیگانه را از این کتاب‌ها دور کنند و واژه‌های اصیل فارسی را به‌کار ببرند.

مجری: هم این، و هم اینکه سواد و اندوخته و دانش بچه‌ها را در زمینۀ زبان فارسی آن‌قدر غنی کنیم که در واقع از همان پایه‌های اول، بچه‌ها دایرۀ واژگان و آشنایی‌شان با زبان فارسی عمیق و دقیق شود که بعدها خودشان واژه‌هایی که از زبان‌های بیگانه وارد می‌شوند را کمتر بپذیرند.

۳ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۷

زبان‌های ایرانی - ۱

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

زمان پخش: ۱۳ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر مجید طامه

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



موضوع بحث که به‌نوعی مقدمۀ برنامه‌های بعدیه، تفاوت زبان و گویش و لهجه است و پاسخ همون سؤالیه که همیشه ازم می‌پرسین. برنامۀ منسجم و مختصری بود و علی‌رغم تخصصی بودن موضوع بحث، به زبان ساده بیان شده. و جا داره تشکر کنم از دکتر طامه که این نوشته‌ها رو قبل از انتشار با دقت و حوصله خوندن و ویرایش و تصحیح کردن. از اونجایی که اطلاعات من راجع به این مباحث کم بود و بعضی از کلمات و عبارات رو برای اولین بار می‌شنیدم موقع تایپ در املاشون شک داشتم و آقای دکتر زحمت کشیدن و تصحیحشون کردن.

* * *

مجری: جناب آقای دکتر طامه از فرهنگستان زبان و ادب فارسی مهمان من هستند و امروز می‌خواهیم در خصوص زبان، گویش و لهجه صحبت کنیم و ببینیم تفاوت این‌ها چیست؟ باید «زبان آذری» بگوییم؟ «گویش کردی» بگوییم؟ «لهجۀ اهوازی و جنوبی» باید بگوییم؟ تفاوت این‌ها را از زبان ایشان می‌خواهیم جامع و کامل بشنویم. سلام، صبحتان به خیر.

دکتر طامه: سلام. من هم خدمت شما و همین طور بینندگان محترمتان سلام عرض می‌کنم. به‌طور کلی مفاهیم «زبان»، «گویش» و «لهجه» از مفاهیم اساسی مطالعات گویش‌شناسی هستند و برای تعریف و تمییز این‌ها معمولاً دو دسته از عوامل نقش دارند. یکی معیارهای زبانی، و دیگری معیارهای غیرزبانی است. بر اساس معیارهای زبانی که مهم‌ترینشان فهم متقابل است، هنگامی که سخنوران دو گونۀ زبانی هیچ گونه فهم متقابلی از هم نداشته باشند، ما با دو زبان متفاوت روبه‌رو هستیم. برای مثال زبان فارسی و زبان ترکی که در آذربایجان ماست یا همان زبان آذری که شما فرمودید، این‌ها در واقع دو زبان هستند.

مجری: یعنی آن‌قدر این تعدد واژه‌های متفاوت زیاد است که؟

دکتر طامه: تنها تعدد واژه نیست. به‌لحاظ ساختاری، به‌لحاظ خانوادۀ زبانی این‌ها کاملاً متفاوت هستند. 

مجری: من از حرف شما این را برداشت کردم که مثلاً یک نفر آذری صحبت کند، من متوجه نشوم که چه می‌گوید. این یعنی آذری، زبان است.

دکتر طامه: بله. اما اگر میان دو گونۀ زبانی فهم متقابل وجود داشته باشد، اما در عین حال تفاوت‌های آوایی، واژگانی و دستوری هم وجود داشته باشد ما با دو گویش از یک زبان روبه‌رو هستیم. برای مثال، فارسی زبان کشور ماست، اما در خارج از ایران، برای مثال در افغانستان و تاجیکستان هم فارسی رایج است و کاربرد دارد. اما گونه‌هایی از فارسی که در این دو کشور رایج است با فارسی‌ای که در کشور ما رایج است متفاوت است. برای مثال ما در فارسی می‌گوییم «آماده»، در فارسی تاجیکستان می‌گویند «تیار» (tayār). (در گویش نیشابور که از گویش‌های خراسانی است هم این واژه با همین معنی به‌کار می‌رود.)، برای مثال ما در فارسی می‌گوییم «نقاش»، آن‌ها می‌گویند «رسام». یا مثلاً گذشتۀ استمراری را فرضاً ما در فارسی با فعلِ «داشتن» صرف می‌کنیم؛ مثلاً «داشتم می‌رفتم». اما این را اگر بخواهم در تاجیکی صرف کنم با فعلِ «ایستادن» صرف می‌کنم؛ مثلاً «رفته ایستاده بودم». بنابراین تاجیکی اینجا یک گویش از زبان فارسی حساب می‌شود. مثلاً ما در فارسی می‌گوییم «پادگان»، در فارسی افغانستان می‌گویند «گاریزون»، ما در فارسی می‌گوییم «شلوار»، آن‌ها می‌گویند «پتلون» (patlun)، ما در فارسی می‌گوییم «گیلاس»، آن‌ها می‌گویند «شاه‌آلو». تفاوت‌های واژگانی زیاد است. ما می‌توانیم با یک افغانستانی ارتباط برقرار کنیم، اما ممکن است تفاوت‌های واژگانی و دستوری بینمان وجود داشته باشد. حالا می‌رسیم به سراغ لهجه. اگر میان دو گونۀ زبانی فهم متقابل وجود داشته باشد، اما در عین حال تفاوت‌های آوایی و تا حدودی هم واژگانی وجود داشته باشد ما با دو لهجه از یک زبان روبه‌رو هستیم. برای مثال همین زبان فارسی ما، در اقصی نقاط کشور ما دارد به آن زبان صحبت می‌شود. مثلاً یک گونه از فارسی در تهران است، یک گونه در قم است، یک گونه در قزوین است، یک گونه در مشهد است، یک گونه در شیراز و یک گونه در اراک است. این‌ها تماماً لهجه‌های زبان فارسی هستند و ما برای ارتباط برقرار کردن با لهجه‌های دیگر احتیاجی به آموزش چندانی نداریم و به‌راحتی می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. این تعریف زبانی زبان و گویش و لهجه است. اما معیارهای غیرزبانی هم در این ماجرا تأثیر دارند. برای مثال، کشوری مثل کشور خودمان ایران که تنوع زبانی و گویشی در آن زیاد است یک گونۀ زبانی را به‌عنوان زبان رسمی و ملی انتخاب می‌کنند که می‌تواند دلایل مختلفی هم داشته باشد. فرضاً تعداد کاربران آن زبان، پشتوانۀ غنی ادبی، نوشتاری و سابقۀ دیرینۀ زبان فارسی که عواملی هستند تا زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی انتخاب شود. تحت تأثیر این عوامل، زبان فارسی می‌شود زبان، و سایر زبان‌های محلی را گویش خطاب می‌کنند. بنابراین مثلاً ما می‌گوییم گویش گیلکی، گویش کردی، گویش بلوچی. این‌ها بر اساس این معیار سیاسی گویش خطاب می‌شوند، اما بر اساس معیار فهم متقابل، زبان هستند.

مجری: الان کردی و آذری زبان هستند؟

دکتر طامه: هر دو بر اساس معیارهای زبان‌شناختی زبان هستند. در نزد عامۀ مردم زبان، یا زبان رسمی است، یا آن چیزی را زبان خطاب می‌کنند که از خانوادۀ زبانی متفاوت از زبان‌های دیگر باشد. برای مثال ما در ایران خانوادۀ زبانی دیگری مانند ترکی و عربی داریم. در ایران چند دسته خانوادۀ زبانی داریم. خانوادۀ زبان‌های ایرانی، سامی مانند عربی، زبان‌های اورال-آلتایی مانند ترکی، زبان گرجی، زبان ارمنی و زبان رُمانو که زبان هند و آریایی است و بین کولیان رایج است. یعنی ما پنج یا شش گونه زبان متفاوت در ایران داریم. اما خانوادۀ زبان‌های ایرانی هم خودش شاخه‌شاخه است که در برنامه‌های آینده در موردش صحبت خواهیم کرد.

مجری: زبان زرگری هم زبان است؟ مثلاً یک نفر زرگری صحبت کند من متوجه نمی‌شوم.

دکتر طامه: این‌ها گونه‌هایی از زبان‌هایی است که بین پیشه‌ها و حرفه‌های مختلف وجود دارد. این‌ها در این تقسیم‌بندی معیارهای زبانی قرار نمی‌گیرند و نه گویش محسوب می‌شوند نه زبان و نه لهجه. این‌های در واقع گونه‌های اجتماعی هستند. مثلاً در زرگری هجایی که با «ز» شروع می‌شود در ابتدای هر هجای کلمه قرار می‌دهند و به آن می‌گویند زرگری.

مجری: مازندرانی زبان نیست؟

دکتر طامه: مازندرانی بر اساس معیارهای زبانی، زبان است. اما تمام این‌ها جزو خانوادۀ زبان‌های ایرانی هستند و در واقع چیزی که مهم است این است که هویت ملی ما و حفظ و یکپارچگی کشور برای ما مهم‌تر از هر چیز دیگری است. بنابراین ما باید تلاشمان را بکنیم در عین اینکه گویش‌ها و زبان‌های محلی را نگه‌می‌داریم زبان فارسی را غنی کنیم که باعث اتحاد و همبستگی ماست.

۳ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۷

زبان‌شناسی - ۸

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۱ ق.ظ

زمان پخش: ۱۹ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۹ مگابایت)



موضوع برنامه زبان‌آموزی کودک و کودکان دوزبانه هست که از موضوعات مورد علاقه‌مه. چند وقت پیش یه ویدئو از تد دیدم که راجع به دوزبانه‌ها بود. اگه دوست داشتید شما هم ببینید:

لینک دانلود مستقیم، پنج دقیقه، چهارده مگابایت (به زبان انگلیسی با زیرنویس فارسی)

* * *

مجری: آقای دکتر، شما وقتی صحبت می‌کنید آرامش خاصی به من دست می‌دهد. کلام را آن‌قدر درست می‌گویید و بعد هم آن آرامشی که دارید. ولی من تند تند تند تند حرف می‌زنم فکر می‌کنم من وقتی کودک بودم، پدر و مادرم زیاد به من حرف زدن آموزش ندادند. اصلاً بچه باید آموزش ببیند برای حرف زدن؟

دکتر رضوی: عنوان بحثمان همین است. گفتار کودک و زبا‌ن‌آموزی و زبان کودک. اگر بخواهم به سؤال شما پاسخ دهم، یک نوع گفتار مادرانه‌ای هست که ممکن است در سراسر دنیا جهانی هم باشد، همۀ مادرها نحو و آن اصوات را ساده می‌کنند و کلمات ساده‌تری به‌کار می‌برند برای صحبت با بچه‌ها. بچه‌ها هم از این استفاده می‌کنند. کودک، قبل از تولد هم ممکن است صدای مادر را در شکم مادر تشخیص دهد و وقتی به دنیا می‌آید به آواهای زبان آشناست. آزمایش‌ها هم نشان می‌دهد که این آشنایی وجود دارد. می‌توانیم سه مرحلۀ کلی در زبان‌آموزی کودکان نام ببریم. یکی از بدو تولد تا یک‌سالگی است که مرحلۀ صداهاست. مرحلۀ دوم از دوازده‌ماهگی است تا هجده‌ماهگی که مرحلۀ کلمات و تکواژهاست. مرحلۀ سوم مرحلۀ جمله‌ای است. در حقیقت کودک وارد مرحله‌ای می‌شود که این کلمات را ترکیب می‌کند و جملاتی می‌سازد. مرحلۀ اول که پیش‌زبانی است و صداها را تشخیص می‌دهد، در دو سه ماه اول با گریه است. اینجا فقط مراحل زبانی‌اش را بحث می‌کنیم نه روان‌شناختی. گرسنه بودن و چیزی که می‌خواهد را با گریه نشان می‌دهد و از حدود سه‌ماهگی آواهایش حالت صداهای زبان را پیدا می‌کند. یک ریتم و آهنگی پیدا می‌کند؛ مثل «ba»، «ma»، یا «na».

مجری: آقایان دوست دارند که «ba» بگوید که «بابا» را زودتر از «مامان» یاد بگیرد.

دکتر رضوی: بله؛ احتمالاً. بعد این‌ها را ترکیب می‌کند و «ba»، «ba» یا «ma» و «ma» را تکرار می‌کند و «baba» و «mama» را می‌سازد. بعد از یک مدتی حدوداً بعد از شش‌ماهگی تا نه‌ماهگی این ترکیبات صورت تکرار دو هجاست؛ مثل «bama»، «dama». و از نه‌ماهگی تا یک‌سالگی اولین کلمات ظاهر می‌شوند که می‌خواهد وارد مرحلۀ دوم شود.

مجری: این مرحلۀ دوم چون خیلی مهم است، من دیدم بعضی از پدر و مادرها خیلی دوست دارند با بچه‌شان صحیح صحبت کنند. ولی بعضی از پدر و مادرها دوست دارند با بچه‌شان به زبان خودش صحبت کنند. مثلاً بعضی‌ها می‌گویند «اگر غذاتو بخوری می‌برمت بازار»، بعضی‌ها می‌گویند «اگر قاقاتو بخوری می‌برمت ددر». کدامش درست‌تر است؟

دکتر رضوی: کودک راه خودش را می‌رود و قاعده‌ها را استخراج می‌کند. درست است ما زبان مادرانه را داریم، ولی تصحیح‌پذیر نیست. مثلاً «پختن» را که برای ما بی‌قاعده است و بن مضارعش «پز» است و بن ماضی، «پخت»، کودک ممکن است بگوید «پزیدن». نشان داده شده است که تصحیح مادر اینجا بی‌تأثیر است. مثلاً مادر می‌گوید غذا را پختم و کودک می‌گوید پزیدی. خودبه‌خود وقتی وارد مرحلۀ نحو و جمله‌سازی می‌شود، کودک خودش قاعده‌های درست را یاد می‌گیرد و استخراج می‌کند.

مجری: چون ما در یک کشوری هستیم که قومیت‌ها و زبان‌های مختلفی داریم، مثلاً در آذربایجان هم ترکی حرف می‌زنند هم فارسی، یا در خوزستان هم عربی حرف می‌زنند هم فارسی، یا در لرستان یا در سیستان و بلوچستان. یاد گرفتن دو زبان در هنگام تولد برای بچه‌ها یک مزیت است یا مشکل؟

دکتر رضوی: یادگیری دو زبان یا به‌اصطلاحِ زبان‌شناسی، دوزبانه بودن مزیت است. در حقیقت به‌لحاظ شناختی کارکرد خوبی دارد و کودک می‌تواند با دو فرهنگ آشنا شود و فکر کردن به دو حوزۀ مختلف است.

مجری: ولی در زبان فارسی‌اش لهجه ایجاد می‌کند. اشکالی ندارد؟ حتی با حرف زدنش هویت خودش را هم مشخص می‌کند. مثلاً تا دو کلمه فارسی حرف می‌زند می‌گوییم شما مال لرستان هستید، شما مال سیستان و بلوچستان. یعنی کاملاً خودش را معرفی می‌کند.

دکتر رضوی: طبیعی است. مرحلۀ دوم که یک‌سالگی است، نشان داده شده است که بچه مفهوم‌های زیادی می‌داند، ولی واژه‌های کمی می‌داند. برای همین خودش اولین کلمات را برای همه چیز به‌کار می‌برد. به‌طور جهانی مجموعۀ واژگان کودک معمولاً این‌هاست: اعضای بدن را تشخیص می‌دهد، مثل چشم، گوش، اعضای خانواده را می‌داند، مثل بابا، مامان، و حیواناتی که دور و برش هستند و اسباب‌بازی‌ها. این‌ها را تعمیم افراطی می‌دهد ولی می‌فهمد. برای مثال در مورد حیوانات ممکن است هاپو یا پیشی یا طوطو را برای تمام مقوله به‌کار ببرد ولی وقتی نشان می‌دهیم، به سگ اشاره می‌کند اما به همۀ حیوانات می‌گوید هاپو. این غلط نیست و دارد از یک مرحله‌ای عبور می‌کند. مرحلۀ آخر هم این است که کلمات را کنار هم می‌چیند و جمله‌بندی می‌کند و عبارت می‌سازد. مرحلۀ تلگرافی است؛ یعنی در مرحلۀ قبل «بابا» را به معنی «بابا» به‌کار می‌برد، ولی اینجا در این مرحله منظورش ممکن است این باشد که «بابا اینجاست»، یا «بابا بازی کند»، یا «بابا آمد». «بابا توپ»، مرحلۀ تلگرافی است و کم‌کم فعل را کنارش می‌گذارد. ابتدا کلماتی که محتوا دارد را به‌کار می‌برد و جمله می‌شود. بعد از این مرحله، مرحلۀ جهش به نحو و جمله‌سازی صریح است. البته این را هم بگویم که این جدول کلی است و ممکن است توالی متفاوتی در بچه‌ها داشته باشد.

مجری: من جواب این سؤال را نگرفتم که وقتی بچه شروع کرد به حرف زدن، با کلماتی که خودمان می‌فهمیم با او حرف بزنیم یا با کلماتی مثل «قاقا» و «ددر»؟ بچه از اول صحیح صحبت کند یا با همان زبان کودکانه؟

دکتر رضوی: به این جدول، جدول رشد زبانی می‌گویند. این یک جهانی است و در واقع تمام کودکان جهان شامل این هستند. عبور از این سه مرحله و بعد هم مراحل دیگر. من به این اشاره نکردم. فقط یک اشارۀ کوتاه بکنم. ممکن است یک مرحله‌ای باشد که زبان مجازی را بفهمد. اینجا کلمات معنی خودشان را داشتند، ولی بعد از یک مدت ممکن است کاربرد یک واژه به جای چیز دیگری باشد. ممکن است بگوید بستنی دوست ندارم، ولی به این معنی باشد که دوست دارم. در حدود چهار، پنج‌سالگی این‌ها را متوجه می‌شود.

۴ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۱

زبان‌شناسی - ۷

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۷ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۱۹ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه راجع به واژگان ذهنی و ارتباط واژه‌ها با همدیگه است. اینکه وقتی یه کلمه‌ای رو می‌شنویم یاد کدوم کلمات دیگه می‌افتیم. در ابتدای برنامه هم به سؤال مجری راجع به قرض‌گیری زبان‌ها و رد و بدل شدن کلمات بین زبان‌ها پاسخ داده شد. و از اونجایی که دکتر خیلی تأکید دارن مباحث حتماً نتیجه‌گیری داشته باشن، به مجری گفته بودن وقتی وقت برنامه داره تموم میشه یادآوری کنن و برنامه یهو تموم نشه. و این برنامه علی‌رغم اینکه زمان برنامه کوتاه بود و ناقص موند، ولی نتیجه‌گیری داشت. این شعرها و ابیاتی هم که مجری آخر برنامه‌ها می‌خونه خیلی خوبن. چون ربطی به موضوع برنامه ندارن من نمی‌نویسمشون؛ ولی از بیتی که آخر این بخش خوند نمی‌تونم بگذرم:
گفتی ز سرت فکر مرا بیرون کن،
جانا، سرم از فکر تو خالیست، دلم را چه کنم؟

* * *

مجری: چند وقتی است من مدام با این سؤال کلنجار می‌روم که بالاخره زبان ما مهمان‌نواز است یا نه؟ چرا این را می‌پرسم؟ چون شما و همکارانتان گفتید که اگر قرار باشد کلمه‌ای از زبان دیگری وارد زبان فارسی شود، با خانواده‌اش نباید بیاید. این از این. از طرف دیگر گفتید که خیلی از زبان‌ها ممکن است زبان‌های مهمان‌نوازی باشند و اجازه بدهند که کلمه‌هایی از زبان‌های دیگر بیایند و جا خوش کنند و زندگی کنند. سؤال اینجاست که آیا زبان فارسی زبان مهمان‌نوازی هست یا خیر؟

دکتر رضوی: ما این را از دید زبان‌شناسی این طور مطرح می‌کنیم که زبان‌ها قرض‌گیری یا وام‌گیری می‌کنند یا نه؟ که به‌طور مشترک می‌شود گفت به‌طور همگانی و جهانی همۀ زبا‌ن‌ها به هم واژه‌ها را قرض می‌دهند. یعنی کلماتشان را باهم رد و بدل می‌کنند. این مختص زبان فارسی یا انگلیسی یا ترکی نیست. مختص یک زبان نیست و یک ویژگی عام است. پس از این جهت مهمان‌پذیر هستند. اگر بخواهیم اشاره‌ای بکنیم به واژه‌هایی که رد و بدل شده، مثلاً همین کلمۀ «اوکی» و «برند» انگلیسی یا کلمۀ ترکی «یوگورت» به‌معنای ماست که به انگلیسی رفته است. یا اینکه کلماتی از فارسی به انگلیسی رفته است؛ مثلاً کلمۀ «یاسمن» که در زبان انگلیسی «جاسمین» گفته می‌شود. همچنین «زعفران» و «بلبل» که در انگلیسی کمابیش با همین تلفظ به‌کار می‌روند. یا از زبان فرانسه واژه‌هایی در زبان فارسی داریم؛ مثل کلمۀ «آباژور» و نان «باگت». انگلیسی هم از فرانسه قرض گرفته است. به‌دلیل نزدیکی و ارتباط فرهنگی و دینی بیشترین واژه‌هایی که ما قرض گرفته‌ایم از زبان عربی است. زبان‌ها ساخت جملاتشان را خیلی دیر تغییر می‌دهند. از این بابت شاید بگوییم مهمان‌پذیر و مهمان‌دوست نیستند. این بحث را من می‌خواهم با بحثی که در مورد واژه‌ها و واژگان ذهنی ادامه دهم. ما مجموعه واژه‌ها در ذهنمان داریم که به‌طور تخصصی به آن‌ها واژگان ذهنی می‌گویند. ثابت شده است که این واژه‌ها باهم ارتباط و اتصالاتی در مغز ما دارند. این طور نیست که در ذهنمان به هم ریخته باشند و جدا از هم افتاده باشند. آزمایش‌ها و آزمون‌های روان‌شناسی زبان که حوزه‌ای است که به بررسی جایگاه زبان از دید روان و مغز انسان می‌پردازد، نشان داده است که این واژه‌ها ارتباط دارند. آزمایش‌ها مثلاً از این قبیل‌اند که روی صفحۀ نمایشگر رایانه کلمه‌ای را نشان می‌دهند و از آزمون شونده می‌خواهند کلمه‌ای که سریع‌تر به ذهنش می‌رسد را بگوید. به این آزمون پرایمینگ یا آماده‌سازی می‌گویند. دیده‌اند که تعدادی از واژه‌ها خیلی سریع‌تر به ذهن می‌رسند. مثلاً به یک آزمون شونده بگویند «روز»، ممکن است بگوید «شب». 

مجری: یعنی فرقی نمی‌کند مترادف باشد، متضاد باشد، هم‌خانواده باشد؟

دکتر رضوی: بله؛ مثل قاشق و چنگال، کارد و پنیر. این آزمون‌ها نشان دهندۀ این ارتباطات است. ما این ارتباطات را در علم زبان طبقه‌بندی می‌کنیم. یکی ارتباطات ظاهری است؛ مانند کلمات هم‌خانواده. دومی، ارتباط معنایی است و سوم، ارتباط موضوعی و دیگر، هم‌نشینی. برای ارتباط هم‌خانواده مثلاً از فعلِ «گفتن» اگر صورتش را ببینیم، این «گفت» در کلماتی مثل «گفتار»، «گفت‌وگو»، «گویش»، «گویشور» و «گفتمان» ظاهر می‌شود. اما ارتباطات معنایی می‌تواند دلیل مفهومی داشته باشد. باهم یک جا جمع می‌شوند چون هم‌معنا هستند. کلماتی که هم‌معنا هستند اتصالاتی در ذهن دارند.

مجری: هم‌معنا؟

دکتر رضوی: یعنی مترادف.

مجری: هم‌کاربرد هم می‌توانند باشند؟

دکتر رضوی: بله؛ قطعاً کلمات هم‌معنا به جای هم می‌نشینند و جایگزین‌پذیری دارند.

مجری: نه؛ منظورم واژه‌هایی است که هم‌معنا نیستند، اما در یک حیطه و دسته‌بندی ازشان استفاده می‌کنیم. مثل هواپیما و قطار و موتور و دوچرخه.

دکتر رضوی: این‌ها هم یک نوع رابطۀ معنایی است. این رابطۀ معنایی را می‌توانیم از نوع عام و خاص بگوییم. مثل اینکه من از شما بپرسم کلمات «زنبق» و «یاسمن» و «رز» و «بنفشه» چه چیزی هستند؟ مجموعۀ این‌ها مقوله‌ای می‌سازند و این مقوله، مقولۀ گل‌هاست. یا اسم «ببر»، «فیل» و «پلنگ» ما را یاد حیوانات می‌اندازند. ممکن است واژه‌ها متضاد هم باشند و در تقابل باهم به‌کار بروند. کلماتی مثل بالا، پایین، شرق، غرب، زیبا، زشت. این‌ها امکاناتی است که ما از لحاظ معنایی داریم. البته امکانات بیشتری هم هست. مثل رابطه‌ای که بین کلمات جزء و کلمات کل برقرار است. مثل کلمات کاربراتور، موتور، میل‌لنگ که ‌به یک کلی به نام اتومبیل یا خودرو ارتباط پیدا می‌کنند. اما...

مجری: اما اگر بخواهیم برویم سراغ نتیجه‌گیری، از آنجاکه شما خیلی تأکید داشتید حتماً مبحثمان نتیجه‌گیری داشته باشد، با توجه به اینکه دو دقیقه زمان داریم و شما فرمودید حتماً اشاره کنم.

دکتر رضوی: نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که زبان‌ها الزاماً داد و ستد دارند. وام‌گیری و قرض‌گیری جزو ذات زبان‌هاست. این قرض‌گیری‌ها با خانواده‌شان است. این خانواده‌ها در ذهن هستند و دست خویشانشان را می‌گیرند و وارد زبان می‌کنند. و نتیجۀ آخر اینکه اگر ما از یک واژه‌ای استفاده می‌کنیم یا نمی‌کنیم، ترجمه می‌کنیم یا نمی‌کنیم، یا می‌نویسم و آموزش می‌دهیم، حتماً باید بدانیم کلیت و خانوادۀ کلمه‌ای که به زبان ما مهاجرت می‌کند و به‌کار می‌بریم را در نظر بگیریم.

۲ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۷

زبان‌شناسی - ۶

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ق.ظ

زمان پخش: ۴ بهمن ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۲۰ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



همراهی و همکاری مجری تو این برنامه خیلی خوب بود. و نسبت به برنامه‌های قبلی هم ساده‌تر و تا حدودی غیرتخصصی‌تر بود این برنامه.

* * *

مجری: امروز در بخش فرهنگستان می‌خواهیم به معانی واژگان بپردازیم.

دکتر رضوی: جلسۀ پیش در مورد معنی واژه‌ها صحبت کردیم. به این نتیجه رسیدیم ما همیشه به دنبال معنی هستیم که فکرهایمان را بگوییم. اگر بخواهیم مصداقش را بگوییم، واقعیت این است که در زبان روزمرۀ ما خیلی جاها حتی بازی‌ها، مثلاً ممکن است جدول کلمات متقاطع حل کنیم که آنجا با معنا سروکار داریم، یا اینکه بازی‌های بچه‌ها ممکن است بازی‌های کلمات باشد. من خاطرم می‌آید که یک بازی بود که می‌گفتند چی مال چیه. اتفاقاً در رادیو هم اجرا می‌شد. این بازی از دید زبان‌شناسی کاملاً کارِ معنی کلمات و واژه‌هاست. مثلاً می‌گفتند «ابر»، «باران»، «چرخ»، «ماشین».

مجری: هنوز هم در بعضی از برنامه‌های رادیویی این بازی را دارند.

دکتر رضوی: ما وقتی می‌خواهیم فکرمان را بگوییم ممکن است با پدیدۀ نوک زبان سروکار داشته باشیم. در برنامه‌های آتی راجع به آن صحبت خواهم کرد. یعنی اینکه ما مفهومی را داریم، ولی لفظش به خاطرمان نمی‌آید. اگر خاطرتان باشد جلسۀ پیش در مورد برچسب بودن اصوات صحبت کردم. آن معنایی که آن پشت هست، ما رویش برچسب می‌زنیم. می‌خواهم اینجا از آن بحث این نتیجه را بگیرم که در حقیقت ما کلمات مختلفی که داریم، این‌ها برچسب‌هایی هستند که روی این معنا زده‌ایم. صرف نظر از اینکه این کلمه فارسی است، یا عربی، یا انگلیسی یا هر زبانی. ما امکانات واژه‌سازی‌مان را زیاد کرده‌ایم. یعنی تعداد واژه‌هایمان در زبان بیشتر شده است. یک موقع است که این کلمات را دم دست داریم و ممکن است بخواهیم چیزی را ترجمه کنیم، یا سخنرانی داشته باشیم، یا آموزش دهیم، از این کلمات استفاده می‌کنیم. قاعدتاً بعد از یک مدت ممکن است واژه‌سازی‌مان به این سمت برود که یک سری‌هایشان جا بیفتد. اگر این پدیده اتفاق بیفتد خیلی خوب است.

مجری: و قاعدتاً واژه‌سازی به این معنا و مفهوم نیست که ما از واژه‌های قبلی‌مان که ممکن است خیلی هم خوش‌آب‌ورنگ باشند استفاده نکنیم. درست است؟

دکتر رضوی: بله. جلسۀ پیش یکی از همکاران ما در مورد کلمات سال‌های قبل صحبت کردند.

مجری: دکتر مهرامی. وقتی داشتند می‌رفتند، گفتم آقای دکتر یک لحظه صبر می‌کنید؟ گفتند چه شده؟ گفتم کاغذهایی که واژه‌های مترادف را آورده بودید به من می‌دهید؟ واژه‌ها را از ایشان گرفتم. به‌خاطر اینکه واقعاً واژه‌های خیلی قشنگی بودند. اما الان صحبت این است که آیا باید واژگانی که از قبل بوده است را کنار بگذاریم یا نه، همه باهم دور هم باشند؟

دکتر رضوی: این‌ها باهم هستند. من می‌خواهم در مورد قرارداد صحبت کنم. قرارداد یعنی اینکه افراد یک جامعه چیزی را می‌پذیرند. یعنی پذیرشی در کار است و آن را به‌کار می‌برند. این پذیرش کم‌کم اتفاق می‌افتد. همان طور که ایرپلن، هواپیما گفته شده و ایرپورت فرودگاه گفته شده، یا آن مثال اطفائیه که آتش‌نشانی، یا مأمور اطفاء حریق شده آتش‌نشان و مثال‌های مختلفی مثل پاسپورت و گذرنامه که مثال‌های زبان عمومی است و البته زبان علم هم در جای خودش جای بحث دارد. این‌ها مورد پذیرش قرار می‌گیرد و این مسأله به‌تدریج اتفاق می‌افتد. یک مترجم خودش واژه‌ساز است. فقط وظیفۀ یک نهاد نیست. نهاد برنامه‌ریزی زبان؛ که آن هم هست. ولی هر کسی که بخواهد با زبان کار کند، آموزشی بدهد یا ترجمه‌ای انجام دهد یا در مورد تخصصش صحبت کند به زبان مادری‌اش (فارسی) احتیاج دارد که این‌ها را بیان کند. این یک مسأله است. مسألۀ بعدی که می‌خواهم در موردش صحبت کنم این است که واژه‌ها خویشاوند و هم‌خانواده‌هایی دارند. این هم‌خانواده‌ها می‌تواند صورت کلمات باشد، مثل خانه، خانگی، خانوار، خانه‌دار، خانه‌داری.

مجری: اگر ظاهری نباشد چه؟

دکتر رضوی: ممکن است کلماتی که از عربی یا از هر زبان دیگری که گرفته‌ایم، ظاهر و لفظش به هم مربوط باشند. مانند کتاب، کاتب، مکتوب، مکاتبه، کتب. همۀ این‌ها با خانواده‌شان وارد زبان فارسی شده‌اند. اگر زبان انگلیسی را ببینیم که بگوییم فقط واژۀ کامپیوتر وارد فارسی شده است، ممکن است با خانواده‌اش در فارسی حضور پیدا کند. ممکن است computational داشته باشیم، computerized داشته باشیم، computation داشته باشیم. این‌ها به اصطلاح خودمان، واژه‌ها وقتی مهاجرت می‌کنند همۀ خویشان و خانواده‌شان را هم به آن زبان می‌آورند. وقتی ما جایی برای زبان برنامه‌ریزی می‌کنیم، قاعدتاً باید برای خانوادۀ واژه‌ها هم برنامه‌ریزی کنیم. این‌ها لفظی بودند. یعنی صورت واژه‌ها شبیه هم بودند. یک موقع هم معنایشان ممکن است شبیه باشد. یعنی اینکه ما تعدادی واژه داشته باشیم که هم‌معنا یا مترادف باشند. واژه‌های مترادف واژه‌هایی هستند که ما می‌توانیم جایگزین هم به‌کار ببریم. ممکن است در کلاممان، در مجری‌گری یا سخنرانی اگر بخواهیم فصیح صحبت کنیم از واژه‌های مترادف استفاده کنیم. در همین «صبح به خیر»، «خیر» را می‌توانیم با کلمات دیگری جایگزین کنیم.

مجری: به خیر و به عشق و به نیکی و به شادی و به مهر.

دکتر رضوی: همۀ این‌ها به یک نوعی باهم قابل جایگزینی هستند. یعنی این‌ها خانواده و خویشان مفهومی هستند مثل خیر و خوبی.

مجری: همۀ این‌ها می‌خواهند بگویند صبحتان خوب باشد.

دکتر رضوی: دقیقاً. و ما برای آرایش کلاممان و بهتر صحبت کردن این‌ها را کنار هم می‌چینیم.


۴ نظر ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۰

زبان‌شناسی - ۵

شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۲۳ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg نه دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۹ دقیقه، ۱۵ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



یکی از جذاب‌ترین بخش‌های زبان‌شناسی بخش معنی‌شناسی هست. در این برنامه راجع به این موضوع صحبت میشه. ضمن اینکه متوجه میشیم مجری پرسپولیسیه و استاد استقلالی :) نگارندۀ این سطور هم معتقده تیم فقط تراختور :))

* * *

مجری: موافقید یک گذر خیلی سریع داشته باشیم به بحث جلسۀ قبلتان؟ و بعد بپردازیم به موضوع جذاب امروز.

دکتر رضوی: بحث ما در مورد زبان بود که چیستی زبان را تعریف کرده بودیم و اینکه پنج بخش دارد که از آواها، کلمات، جملات و معانی و کاربرد زبان تشکیل شده است؛ که هر کدام متخصص خودش را دارد: آواشناس، نحوی، معنی‌شناس، کاربردشناس و صرفی. این‌ها بخش‌های مختلفی بود که زبان داشت. نتیجه‌ای که از این بحث می‌توانستیم بگیریم این است که زبان ساختمانی دارد و این ساختمان پیچیده است؛ به‌دلیل اینکه این پنج بخش هر کدام تخصص خودش را دارد و قاعدتاً در حیطۀ تخصصی مطالعۀ علمی به نام زبان‌شناسی قرار می‌گیرد. این بحثمان بود که تا اینجا آمده بودیم. این بار من می‌خواهم در مورد یکی از آن بخش‌ها صحبت کنم به نام معنی‌شناسی یا مطالعۀ معنی. اصلاً ما وقتی زبان را به‌کار می‌بریم قاعدتاً فقط برای انتقال معنی است. آن آواها و جملات و کلمات به‌خودی خود ارزشی ندارند، جز اینکه ما معنی‌ای را سوار آن‌ها کنیم. اما خود معنی، معنی‌سازی و معنی‌پردازی کار ذهن ما انسان‌هاست. من اول از معانی که خارج از زبان شکل می‌گیرد می‌خواهم صحبت کنم؛ بعد معانی‌ای که داخل زبان‌اند و زبان به ما اجازه می‌دهد که آن را معنی‌پردازی کنیم. معانی خارج زبان می‌تواند به دانش مشترک ما، به دانشی یا اطلاعاتی که در مورد جهان داریم، معنی‌ای ایجاد کند. به‌عنوان مثال ممکن است ما به مهمانی برویم و در آن مهمانی بعد از یک مدت میزبان بلند شود و به آشپزخانه برود. ما معنی‌ای از این می‌گیریم. ممکن است به این معنی باشد که می‌خواهد برای ما وسایل پذیرائی آماده کند. یا در مترو نشسته‌ایم، یا در اتوبوس هستیم؛ به ایستگاه که نزدیک می‌شود، یک مسافری بلند می‌شود و جلوی در می‌ایستد؛ این هم یک معنی‌ای ممکن است برای ما داشته باشد. قاعدتاً معنی‌اش برای من و شما شفاف است. ممکن است بخواهد پیاده شود. این‌ها معانی است. یا اگر عده‌ای بدوند به سمتی، ما فکر می‌کنیم از آن سمت خطر است. این‌ها دلا‌لت‌هایی است که ما معانی کلی‌شان را می‌گیریم. بعضی معانی ارتباطشان مشخص‌تر است. وقتی هوا ابری است و از خانه خارج می‌شویم و ابر می‌بینیم منتظر بارانیم، یا دودی از دور می‌بینیم احتمالاً نشان‌دهندۀ آتشی در جایی باشد؛ یا وقتی نوری هست، به‌تعبیر آن شعر و آن ترانه، اینجا چراغی روشن است. این معانی خیلی طبیعی و علت و معلولی به هم متصل‌اند. اما بعضی‌هایشان را ما قرارداد و توافق کرده‌ایم که در اجتماع به آن برسیم. مثل معانی علائم راهنمایی و رانندگی. علامتی ساخته شده از سازمانی و گفته شده که این علامت، علامتِ مثلاً توقف ممنوع یا ورود ممنوع است. این فقط قرارداد است. علائم ریاضی و ضرب و جمع و تقسیم و منها هم قرارداد هستند. این‌ها را علائمی گرفته‌ایم که این معانی را رویشان به‌اصطلاح سوار کرده‌ایم. رنگ‌ها هم همین طور است. رنگ مشکی یا سیاه یا سفید ممکن است در فرهنگ‌های مختلف معانی مختلفی داشته باشد. برای ما رنگ مشکی نشان‌دهندۀ سوگ و عزا و ناراحتی است، یا سفید نشان‌دهندۀ جشن و شادمانی است. ممکن است در فرهنگی متفاوت و برعکس باشد. در شرق آسیا و چین ممکن است سفید علامت سوگ باشد. یا آبی و قرمز که ممکن است برای ما ایرانی‌ها و دوست‌داران ورزش کاملاً معنی خاصی داشته باشد.

مجری: شما آبی هستید یا قرمز؟

دکتر رضوی: من آبی هستم.

مجری: من خیلی قوی قرمزم. خب؟

دکتر رضوی: این‌ها معانی‌ای هستند که به‌طور قراردادی خارج از زبان قرار می‌گیرند. اما زبان به‌عنوان معناساز و معناپردازترین سامانه و دستگاهی است که ما داریم. قبلاً در این برنامه عرض کرده‌ام که کار ما فقط معناسازی است. وقتی به برنامه‌هایمان فکر می‌کنیم و گفت‌وگو می‌کنیم، داریم از کلمات استفاده می‌کنیم و معناسازی می‌کنیم. به‌تعبیر خیلی ساده معنی‌شناسی کارش این است که معنای کلمات و جملات را بررسی می‌کند. ما وقتی معنای کلمه‌ای را نمی‌دانیم اولین کاری که می‌کنیم این است که دنبالش می‌رویم ببینیم معنایش چیست. مثلاً در این بیت معروف حافظ بزرگ که می‌گوید «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل، کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها». معنی «هائل» را اگر ندانیم به فرهنگ مراجعه می‌کنیم. یک جایی معانی درج و نوشته شده است. هائل به‌معنای هولناک و مخوف و ترسناک است. یا ممکن است مثلاً معنای «ناوک» را ندانیم، در شعری از حافظ که «دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت، باز مشتاق کمان‌خانۀ ابروی تو بود». ناوک اینجا به‌معنای تیری است که با کمان می‌اندازند. یا ممکن است مثلاً معنای «اطفاء» را در اطفاء حریق ندانیم و ببینیم که به‌معنای فرونشاندن و خاموش کردن آتش است. این‌ها همه معانی‌ای است که ما به‌دنبالشان هستیم. کلمات در حقیقت با این معانی می‌آیند، ولی خود آن صورت کلمه برچسبی است بر این معنی‌ها؛ مانند برچسبی که روی شیشه‌ها و بطری‌هایی که در آشپزخانه است و انواع ادویه‌جات را مشخص می‌کنیم. این‌ها هم برچسبی است بر آن‌ها. یک زمانی از ادارۀ اطفائیه صحبت می‌شد، حالا از آتش‌نشانی؛ یا اینکه یک زمانی از باندرول، حالا از نوارچسب؛ هر دو یکسان است. مطبخ، یا آشپزخانه یا حتی اُپن که وارد زبان ما شده است می‌توانند همه برچسبی باشند بر یک مکانی که ما در آن پخت‌وپز می‌کنیم. این‌ها از ارزش آن مفهوم کم نمی‌کنند. ما یک معنا داریم و آن معانی را انتقال می‌دهیم. برچسب‌ها ممکن است تغییر کنند. از واژه‌های علمی مثال بزنم؛ مثلاً اِمبریولوژی (embryology) یا معرفة‌الجنین یا جنین‌شناسی یا رویان‌شناسی در حوزۀ علم پزشکی. پس واژه‌ها می‌توانند به‌عنوان برچسب عمل کنند. ذهن ما معناپرداز است و این معنا در زبان و در بیرون زبان شکل می‌گیرد.

۳ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۸

زبان‌شناسی - ۴

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ق.ظ

زمان پخش: ۹ دی ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg یازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۱ دقیقه، ۱۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه راجع به زبان‌های دنیا و شباهت‌هاشون هست و اینکه زبان‌شناسی چیه و چیا رو مطالعه می‌کنه.

این ویدوئو رو اگه دوست داشتید ببینید: زبان‌های در حال انقراض ایران

* * *

دکتر رضوی: ما در جلسات گذشته در مورد زبان و اهمیت و جایگاه آن صحبت کردیم که وسیله‌ای برای ارتباط، وسیلۀ هنرآفرینی و وسیلۀ اطلاع‌دهنده است. من می‌خواهم این بار دربارۀ خود گستردگی زبان در جهان و اینکه زبان‌شناسی چیست صحبت کنم.

مجری: چند تا زبان و چند تا خانوادۀ زبانی وجود دارد؟

دکتر رضوی: اگر زبان‌ها و گویش‌ها را مجموعاً به‌طور کلی در نظر بگیریم، نزدیک به هفت هزار زبان وجود دارد؛ که البته از دید زبان‌شناسی این‌ها باهم تحت خانواده‌های زبانی می‌توانند در نظر گرفته شوند. البته تعداد گویشوران بعضی از این زبان‌ها ممکن است کم باشد. ممکن است تعداد گویشوران بعضی‌ها کمتر از صد نفر یا چند نفر باشد. حدود نود، نود و پنج درصد زبان‌های دنیا زبان‌هایی هستند که به خانواده‌های زبانی خاصی تعلق دارند که خیلی گسترده شده است. زبان‌هایی مثل انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی، عربی، پرتغالی، هندی، چینی؛ این‌ها زبان‌هایی هستند که به‌طور گسترده در سطح جهان به‌کار می‌روند. ولی از خانواده‌های زبانی اگر بخواهیم صحبت کنیم؛ خانوادۀ زبانی یعنی مجموعه‌ای از زبان‌ها که یک نیا یا جد یا مادر مشترکی دارند که ممکن است از بین رفته باشد ولی شباهت‌های واژگانی و ساختی آن‌ها، این‌ها را تحت یک زبان قرار می‌دهد و به‌اصطلاح به آن زبان‌ها که تحت یک نیای مشترک‌اند، زبان‌های خواهر می‌گویند. اگر بخواهیم اشاره‌ای به خانواده‌های زبانی کنیم، می‌شود از خانوادۀ زبانی چینی-تبتی نام برد که زبان پرگویشور چینی و تبتی و برمه‌ای است؛ یا خانوادۀ زبانی آلتایی که شاخۀ زبانی ترکی و ترکمنی و مغولی اینجاست؛ یا خانوادۀ زبانی دراویدی که در جنوب هند صحبت می‌شود، مجموعه‌ای از زبان‌ها آنجاست. تقریباً در مرکز آفریقا زبان‌های بانتو صحبت می‌شود. و البته بزرگترین خانوادۀ زبانی، خانوادۀ زبانی هند و اروپایی است. خانوادۀ زبانی هند و اروپایی به‌دلیل گستردگی‌اش و البته تعداد گویشورانش در سراسر جهان گسترده شده است. در کشور خودمان هم فارسی زیرمجموعۀ آن است. زبان‌هایی که به‌ظاهر شبیه به هم به نظر نمی‌رسند، ولی چون نیای مشترکشان یک زبان هند و اروپایی فرضی است که زبان‌شناسان آن را در قرن نوزدهم کشف کردند که زبان فارسی و زبان‌هایی مثل سانسکریت و زبان انگلیسی که در اروپا صحبت می‌شود، این‌ها ریشه‌های مشترکی در کلماتشان دیده می‌شود. برای همین شبیه و دارای یک نیای مشترک در نظر گرفته شده‌اند. در واقع این زبان‌های دورادور مشترک یک سر طیفش زبان‌های هندی و سانسکریت و فارسی است، یک طرف دیگرش آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و انگلیسی و پرتغالی. این‌ها زبان‌هایی هستند که در ذیل زبان‌های هند و اروپایی جای می‌گیرند. اگر بخواهم مثال بزنم، زبان‌شناسان از ساخت و اینکه کلمات در این زبان‌ها چیست به این پی می‌برند.

مجری: می‌خواهیم برویم سراغ شباهت کلمات؟

دکتر رضوی: بله. شباهت کلمات؛ آن چیزی است که به این ایده سمت‌وسو داد که زبان‌ها از خانوادۀ بزرگ زبانی مشترک‌اند. از کلمات و ساختاری که ممکن است داشته باشند، این خانواده‌ها را تشخیص می‌دهند. من اگر بخواهم چند تا مثال بزنم از چند زبان، مثلاً کلمۀ «مادر» فارسی در زبان‌های مختلف مانند انگلیسی (mother)، فرانسوی (m`ere)، اسپانیایی (madre)، آلمانی (mutter) و سانسکریت (ماتَر) شباهت‌هایی دارد و این نشان می‌دهد این‌ها نیای مشترکی دارند. یا کلمۀ «نو»ی فارسی که در انگیسی new هست، در فرانسوی nouveau هست، در اسپانیایی nuevo، در آلمانی neu و در سانسکریت ناوا است. این نشان می‌دهد این زبان‌ها در یک زمانی از تاریخ مادر، مادربزرگ یا نیای مشترکی داشتند و بعد به‌دلیل پراکندگی جمعیت‌های مناطق و سرزمین‌های مختلف این‌ها کم‌کم سیر خودشان را دنبال کردند.

مجری: در این خانوادۀ هندی و اروپایی که زبان فارسی و ایرانی زیرمجموعه‌اش قرار می‌گیرد، کدام یک از زبان‌ها در این خانواده به هم نزدیک‌ترند؟ 

دکتر رضوی: شاخه‌ای از زبان‌ها هست که در واقع هند و ایرانی است. زبان‌های خواهر که در منطقۀ ایران صحبت می‌شود، مثل زبان فارسی، پشتو، کردی، بلوچی؛ این‌ها زبان‌های خواهر هستند که کاملاً زیرمجموعۀ هندی و ایرانی قرار می‌گیرند.

مجری: و آذری؟

دکتر رضوی: آذری از مجموعه زبان‌های ترکی است که مغولی و ترکمنی و این‌ها هستند. خانوادۀ زبانی خیلی بزرگترش آلتایی است.

مجری: برویم سراغ اینکه این همه شما و همکارانتان از فرهنگستان ادب و زبان فارسی تشریف می‌آورید اینجا و صبح به خیر ایران هم خوشبختانه در رابطه با بخش فرهنگستان خیلی با استقبال مخاطبانش مواجه شده است؛ اما یک سؤال خیلی مهم و کلی وجود دارد و آن اینکه کلاً هدف زبان‌شناسی و شما زبان‌شناسان محترم چیست و زبان‌شناسی می‌خواهد برای مردم چه بکند؟ 

دکتر رضوی: من این تفکیک را قائل شوم که زبان‌شناسی شاید با زبان‌دانی فرق کند. همۀ ما گویشور زبان فارسی یا یک گویش و زبان دیگر هستیم. زبان‌شناسی به‌طور مشخص به مطالعۀ علمی زبان‌ها می‌پردازد و ساختمان زبان‌ها را بررسی می‌کند که چه ساختمان واژگانی دارند، از چه کلماتی تشکیل شده و به‌طور خلاصه و مشخص در پنج حوزه ساختمان زبان را بررسی می‌کند. یک، آواشناسی، آواها را بررسی می‌کند که زبان از چه اصواتی استفاده می‌کند. دوم، واژه‌سازی یا صرف است. اینکه چه واژه‌هایی و چه ترکیباتی به‌کار می‌برد، چه وندهایی به‌کار می‌برد. سوم، ساختمان نحوی است که چگونه جمله‌سازی می‌کند و جملات با این واژه‌ها چگونه شکل می‌گیرند. چهارم، معنا یا به‌اصطلاح معنی‌شناسی است. اینکه معنای این کلمات چیست و از کجا شکل می‌گیرد. و پنجم کاربرد زبان است. این جملات و کلماتی که هر زبان به‌عنوان ساختمان خودش در اختیار دارد، چگونه در بافت و بین گویشوران و گویندگان و شنوندگان به‌کار می‌رود. اگر بخواهم مثالی بزنم از همین مثلاً عنوان این برنامه (صبح به خیر ایران) مثلاً در سطح آوایی، «صبح» از «ص»، «ـُ»، «ب» و «ح» تشکیل شده است. این آواها ممکن است در آواشناسی، ویژگی‌ها، یعنی جایگاه تولید و شیوۀ تولیدشان را بررسی کنیم. در سطح واژگانی بررسی می‌شود که چگونه با «صبح» می‌توانیم کلمات مختلف مانند صبحانه و صبحگاه بسازیم. یا خود «صبح به خیر» را چگونه بسازیم. سطح بعدی نحو است که اگر ما می‌گوییم «صبح به خیر ایران»، اینجا یک شبه‌جمله به‌کار می‌بریم. مثل «توقف ممنوع»، یا «تبریک»، «تهنیت»، یا «مبارک». این‌ها همه می‌توانند شبه‌جمله باشند. یعنی قسمتی که فعلش حذف شده است و ما نمی‌گوییم. «صبح به خیر» یعنی صبح به خیر باشد. در سطح معنایی می‌توانیم بررسی کنیم که مثلاً اینجا «ایران» به چه معنایی به‌کار رفته است. ایران، آحاد مردم ایران است. یعنی صبح به خیر مردم ایران. ممکن است در سطح معناشناسیِ زبان‌شناسی این بررسی شود. و اما در پنجمین سطح که کاربردشناسی است، بررسی می‌شود که ما کی می‌توانیم این کلمۀ صبح به خیر را و این شبه‌جمله را به‌کار ببریم. آیا می‌توانیم این را عصر به‌کار ببریم؟ خیر. در یک بافت خاصی است که حتماً باید صبح یا پیش از ظهر و مانده به ظهر باشد. این سطوح مطالعۀ زبان‌شناسی است که در واقع یک حوزۀ تخصصی را در مطالعۀ زبان پدید می‌آورد که بعداً بیشتر در موردش صحبت می‌کنیم.

۲ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۴

زبان‌شناسی - ۳

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۴۵ ق.ظ

زمان پخش: ۲۵ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg دوازده دقیقه، چهار مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۲ دقیقه، ۲۷ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



در ادامۀ بحث برنامۀ قبل به ویژگی‌های دیگر زبان پرداخته شد. چون فرصت نبود به همه‌ش اشاره بشه و پرداختن به همۀ ویژگی‌ها از حوصلۀ برنامه و مخاطب خارجه، من اینجا ادامۀ خصوصیات زبان انسان رو خلاصه‌وار میارم:

۹- گسستگی (Discreteness): 

ذات نظام زبان عناصر را از نظر آوایی، واجی، صرفی، نحوی و حتی خطی (نوشتاری) مجزا در نظر می‌گیرد و به همین دلیل، این عناصر قابل تشخیص هستند. به عنوان مثال: «م» هنگام سرماخوردگی شبیه «ب» تلفظ می‌شود؛ اما ذات زبان [p] و [b] و [m] را مجزا می‌داند.

۱۰- ساخت‌وابستگی (Structure dependency): 

عناصر زبانی ساخت‌وابسته هستند؛ یعنی زبان پدیده‌ای خطی نیست و به‌صورت خطی عمل نمی‌کند. چامسکی نیز به این ویژگی زبان تأکید دارد. به عنوان مثال، قواعد و اصول زبان به ساختمان جمله وابسته است و اگر ترتیب کلمات به هم بخورد، جمله مثل قبل معنادار نخواهد بود. «کتاب‌ها» و «کتابخانه‌ها» درست و «کتاب‌هاخانه» نادرست است و نمی‌توان گفت با افزودن «ها» به بخش اول (کتاب)، «کتابخانه» جمع بسته می‌شود.

۱۱- دوپهلوگویی یا طفره رفتن (Prevarication): 

زبان انسان برای چیزی غیر از واقعیت هم به‌کارمی‌رود. مانند دوپهلوگویی، طفره رفتن، دروغ، شوخی، مجاز. نکته: پاسخِ «خوبم»، برای سوالِ «خوبی؟»، دروغ‌گویی نیست و Opening کلام است.

۱۲- نوبت‌گیری (Turn-taking): 

در همۀ زبان‌ها در کاربرد زبان نوبت را رعایت می‌کنیم. یک نفر پیامش را تولید می‌کند و نفر دیگری گوش داده و سپس پاسخ می‌دهد. هم‌زمان نمی‌توان هم حرف زد و هم پاسخ دریافت کرد.

۱۳- زوال سریع:

گفتار برخلاف خط، زوال‌پذیر است. اما به وسیله‌ی نوشتار می‌توان گفتار را ثبت کرد. نکته: خط، زبان نیست.

۱۴- انعکاسی بودن (Reflexivity): 

می‌توان از زبان برای خود زبان استفاده کرد. می‌توان زبان را برای ارجاع به خود زبان به‌کارگرفت.

۱۵- بازخورد کامل (Complete feedback): 

هنگام استفاده از زبان به طور هم‌زمان پایش انجام می‌دهیم. یعنی می‌توان جمله را جوری شروع کرد و با توجه به موقعیت، جور دیگری تمام کرد. ولی قارقار کلاغ این طور نیست.

۱۶- معنامندی (Semanticity):

در کاربرد زبان معانی مختلفی را بیان می‌کنیم. کاربرد زبان نسبت به نظام‌های نشانه‌ای دیگر فقط معنای خبری و توصیفی نیست؛ بلکه معناهای دیگری هم دارد؛ مانند معنای عاطفی و اجتماعی. جملات ما نشان می‌دهد ما از چه جایگاهی برخورداریم. مثلاً ضمیر «شوئن» در زبان چینی یعنی «من»؛ اما نه منِ معمولی، بلکه منِ امپراطور. به عبارت دیگر این ضمیر، علاوه بر اینکه ضمیر است، جایگاه گوینده را هم نشان می‌دهد.

۱۷- قابلیت یادگیری یا یادگیری‌پذیری (Learnability): 

زبان انسان‌ها فراگرفته می‌شود و حالت اکتسابی دارد. اما زبان حیوانات این چنین نیست و کلاغ‌ها زبان گربه‌ها را یاد نمی‌گیرند. اما انسان‌ها زبان‌های همدیگر را یاد می‌گیرند.

* * *

مجری: پیش از این دربارۀ اینکه زبان چیست و ویژگی‌های زبان صحبت کردیم. مرور مختصری بکنیم و برویم سراغ سؤالات.

دکتر رضوی: ما دربارۀ خاص بودن زبان بشر صحبت کردیم که خلاقانه به‌کار می‌رود، تفاوتش با زبان جانداران دیگر این است که کودک انسان زبان را خیلی خلاق به‌کار می‌برد، ما آن‌به‌آن واژه‌سازی می‌کنیم و کلمات را می‌سازیم. به‌عنوان مثال اگر من بگویم این برنامه «بیننده‌پسند» است، واژه‌ای ساخته‌ام که در فرهنگ لغت نیست، ولی متوجهش می‌شویم. یعنی در واقع ما عناصر را با یک سری قواعد به‌کار می‌بریم و این‌ها را در ساخت زبان به‌کار می‌گیریم. خدا کند که «بیننده‌گریز» نباشد (مثال دیگر برای واژه‌سازی). در مورد تفاوت‌ها و اینکه دو سطحی بودن زبان مهم است و ما ابتدا آواهایی که معنایی ندارند را کنار هم می‌چینیم و بعد کلمات یا واژه‌ها را می‌سازیم و سپس در قالب جملات.

مجری: آواها که در همۀ دنیا وجود دارد و در همۀ انسان‌ها سیستم آواشناسی هست. بعد آن آواها تبدیل می‌شوند به لغات و زبان هر قومیتی و هر ملیتی.

دکتر رضوی: بله؛ دقیقا. البته جنبۀ آواها جنبۀ بیرونی‌شان است که من عرض خواهم کرد، ولی خود زبان آن نرم‌افزاری است که در سکوت هم فعالیت می‌کند. یعنی ما با آن اندیشه داریم؛ فکر می‌کنیم، برنامه‌ریزی می‌کنیم. زبان‌ها و گویش‌هایی هستند که بدون خط هستند؛ خط قاعدتاً جنبۀ فرعی می‌شود، و زبان‌هایی هستند که حتی از صوت استفاده نمی‌کنند؛ مثل زبان اشاره. پس آن نرم‌افزار ذهنی و سیستمی که ما می‌توانیم روی آن فکر کنیم می‌تواند زبان باشد. نظامی برای ارتباط و اطلاع دادن است. اگر بخواهیم امروز به اهمیت زبان و به بخش‌هایی که زبان مطالعه می‌کند بپردازیم، می‌دانیم که تمام کشورها باید تکلیفشان را با زبان مشخص کنند. همان طور که بحث جلسۀ اولمان بود، در قانون اساسی، اصل پانزدهم در مورد زبان است. همۀ کشورها یک یا چند زبان رسمی دارند، زبان مکاتبه دارند، زبان رسانه‌ها دارند. یک نکتۀ دیگری هم که هست این است که شما اگر همایشی تشریف می‌برید، یا جایی کنفرانسی هست، نشستی هست، باید زبانش مشخص باشد. زبان آن کنفرانس یک یا دو زبان مثلاً برای ارائۀ سخنرانی است. 

مجری: این‌ها در واقع مرور اهمیت زبان‌ها بود. حتی یادم است که ما در مورد خاص بودن زبان بدن انسان صحبت کردیم.

دکتر رضوی: و اینکه حتی ما در سفر، وقتی جایی هستیم که افراد دو طرف زبان هم را نمی‌دانند، از دو ملیت یا دو قومیت هستند، یک زبانی شکل می‌گیرد که به آن زبان میانجی می‌گویند. همان جا از کلماتی که از آن زبان‌ها می‌دانند برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. در تولد نوزاد، اولین قدم‌های او برای اجتماعی شدن، همان زبان است. آزمایش‌ها نشان داده است نوزاد از همان روزهای اول به صداهای زبان مادری‌اش واکنش نشان می‌دهد. در شکم مادر که بوده، آن صداها را شنیده و آواها برایش مهم بوده است. و جالب است که به آواهای زبان‌های دیگر واکنش نشان نمی‌دهد. واکنشش را با مکیدن سریع‌تر نشان می‌دهد.

مجری: موافقید برسیم به ساختمان زبان؟ در مورد واژه‌سازی، در مورد ساختمان زبان. ما واژه‌های متعددی داریم که از زبان‌های دیگر وارد زبان فارسی می‌شود و فارسی‌گردانی می‌شود؛ این‌ها چه اثراتی دارند و چقدر تغییر می‌کنند؟

دکتر رضوی: خود زبان مانند دستگاه است. مثل بازی فوتبال است و به بازی شطرنج می‌ماند. بازی شطرنج عناصری دارد، یک سری مهره دارد که مهره‌ها مانند کلمات و جملات زبان هستند. قواعدی هم برای حرکت مهره‌ها دارد. زمین فوتبال هم همین طور است؛ یک سری بازیکن هستند، توپ هست و همۀ قواعدی که برنده و بازندۀ بازی را اعلام می‌کند. زبان این کار را انجام می‌دهد. در پاسخ به سؤال شما اگر آواها جنبه و رویۀ بیرونی زبان باشند، وقتی واژه‌ای وارد زبان می‌شود، زبان روی آن تغییراتی ایجاد می‌کند. اولین تغییرات شاید تغییرات آوایی باشد.

مجری: من مثال بزنم؟ مثلاً «کرِم» که در فارسی به آن «کِرِم» می‌گوییم. اینجا چه اتفاقی افتاده است؟

دکتر رضوی: ما ساختمان هجایی و آوایی زبان فارسی را به آن تحمیل کرده‌ایم. مثال دیگر می‌تواند «ترافیک» انگلیسی باشد، یا «لوستر» که ما آن را «لوستِر» می‌گوییم. به دلیل اینکه ما می‌شکنیم که به‌صورت آواها و صداهای زبان ما درآید. یعنی ما نمی‌توانیم در فارسی، دو آوای بی‌صدا را ابتدا بگوییم. واژه‌ها را این طور تغییر می‌دهیم.

مجری: عموماً برای لغاتی که می‌آید این اتفاق می‌افتد یا برای لغاتی که در زبان فارسی وجود دارد؟ اثر کدام روی دیگری بیشتر یا کمتر است؟

دکتر رضوی: زبان قواعدش را تحمیل می‌کند. یعنی این طور نیست که ایستاده باشد و خیلی منفعل و پذیرا باشد. به هر حال یک کاری با این واژه‌ها انجام می‌دهد که این‌ها را فارسی کند. مثال دیگر همین کلمۀ «SMS» که فرهنگستان برایش «پیام» و «پیامک» را گذاشته است؛ ما با همین هم فعل مرکب می‌سازیم. اس‌ام‌اس زدن، اس‌ام‌اس گرفتن، اس‌ام‌اس ارسال کردن، اس‌ام‌اس فرستادن. ممکن است مختصرش هم کنیم: اس زدن، اس گرفتن، حتی می‌توانیم اشتقاقی بسازیم و بگوییم «اس‌ام‌اسی». این «ی»، وند فارسی است برای اشتقاق که به «اس‌ام‌اس» چسبانده‌ایم و به‌قول شما فارسی‌گردانی کرده‌ایم و جزئی از واژگان خودمان کرده‌ایم.

مجری: کلماتی مثل «کرم» و «ترافیک» معادل‌سازی ندارند؟ قاعدتاً باید همان‌ها را بگوییم. درست است؟

دکتر رضوی: زبان فارسی می‌تواند در مقابل این‌ها یک کلمه‌ای بگذارد. من عرضم این است که وقتی وارد زبان می‌شوند، نظام زبان با قدرت و خودبه‌خود با آن برخورد می‌کند و واژه‌ها را کمی فارسی‌گردانی می‌کند. بعد می‌توانیم یک برنامه‌ریزی داشته باشیم که روی این‌ها کار واژگانی کنیم و برایشان واژه بسازیم.

مجری: در مورد واژه‌سازی کمی بیشتر صحبت کنیم. ما مثلاً پسوندهایی داریم که با دیگر کلمات، کلمات ترکیبی تشکیل می‌دهند. پسوندهایی مانند «مند» که با دیگر کلمات، کلمات دیگری می‌سازند. تکلیف این کلمات ترکیبی چیست؟

دکتر رضوی: در واژه‌سازی ما یک سری عناصر ترکیب داریم، یک سری عناصر اشتقاق. یک موقع‌هایی وند اضافه می‌کنیم و می‌توانیم مثلاً وند «انه» را داشته باشیم و «شجاعانه» و «جرئتمندانه» را بسازیم. در مورد واژه‌های غربی در فرصت‌های آینده بیشتر صحبت می‌کنیم.

۱ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۴۵

زبان‌شناسی - ۲

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

زمان پخش: ۱۱ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۱۶ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



راجع به خصوصیات زبان انسان و تفاوتشون با زبان حیوانات صحبت شد. چون وقت برنامه کم بود و بحث نصفه موند برنامه‌های آینده هم راجع به همین موضوع خواهد بود. بحث یه کم تخصصیه و من همه‌ش می‌ترسم مخاطب فرار کنه! خلاصۀ مباحث رو از جزوه‌م اینجا میارم و امیدوارم براتون جالب و جذاب باشه. همیشه هم تو امتحانات و حتی تو کنکور از این قسمت سؤال میاد:

خصوصیات زبان انسان (از دیدگاه هاکت):

۱. جابه‌جایی (Displacement): زبان بشر Fixed reference نیست و برای غیر از اینجا و غیر از اکنون هم به‌کار می‌رود. یعنی دربارۀ زمان گذشته و آینده و مکان‌هایی جز اینجا هم می‌توان سخن گفت.

۲. دوگانگی (Duality): آندره مارتینه تجزیۀ دوگانه را مطرح می‌کند و در مورد تفاوت زبان انسان و زبان حیوانات بیان می‌کند: زبان بشر در دو سطح تقطیع می‌شود، اما زبان حیوانات (مثلاً میومیو) این گونه نیست. به عقیدۀ وی زبان انسان تقطیع دوگانه (تجزیۀ دوساختی) دارد. یعنی در یک سطح به عناصر معنادار (واژه و تکواژ) و در یک سطح به عناصر بدون معنا که واج و آوا هستند برش می‌خورد. به‌عنوان مثال، سطح اول (واژه‌ها و تکواژها): «کتاب» + «خانه» + «ای»، سطح دوم (واج‌ها یا آواها): ک + ت + ا + ب.

۳. قراردادی بودن: به جز نام‌آواها که رابطۀ طبیعی دارند، دال و مدلول رابطه‌ی طبیعی ندارند و قراردادی‌اند. 

۴. زایایی (Productivity): ذهن انسان انبار جملات نیست. با واژگان و قواعد محدود جملات و واژه‌های جدید و نامحدود می‌سازد. مثال: «صندلی‌مند»، «بخاری چپ‌چپ نگاه می‌کرد».

۵. انتقال فرهنگی (Cultural transmission): زبان ژنتیکی نیست و کودک از طریقِ بودن در محیط، زبان را فرامی‌گیرد. یعنی یک کودک ایرانی اگر در یونان و در خانوادهٔ یونانی بزرگ شود، زبان یونانی می‌آموزد.

۶. تخصصی‌شدگی (Specialization): رفتار حیوانات با زبان‌شان مستقیم است. یعنی تکان دادن دم سگ نشان‌دهندۀ تشکر، و قارقار کلاغ نشانۀ خطر است. ولی زبان انسان رفتار خاصی را برنمی‌انگیزد و با رفتارش رابطهٔ اختصاصی ندارد. مثلاً اگر در یک مهمانی بگویند «بفرمایید شام حاضر است»، این جمله رفتار خاصی را برنمی‌انگیزد و همه سراغ شام نمی‌روند؛ یکی می‌گوید گرسنه نیستم، یکی تکذیب می‌کند.

۷. یکسانیِ فرستنده و گیرنده: هم می‌توان حرف زد، هم گوش کرد. انسان‌ها هم‌زمان با تولید پیام، می‌توانند پیام طرف مقابل را درک هم بکنند؛ اما برخی حیوانات این گونه نیستند. بعضی از جانداران فقط صدا تولید می‌کنند و برخی فقط می‌شنوند. در برخی گونه‌ها جنس ماده می‌شنود و جنس نر حرف می‌زند.

۸. جهت‌مند نبودن، غیرجهت‌داری: زبان حیوانات جهت‌مند است. مثلاً مورچه‌ها باید روبه‌روی هم باشند تا ارتباط برقرار کنند. در زبان انسان‌ها مهم تولید صوت است نه روش ارتباط (SMS، تلفن، نامه، مکالمه پشت در).

این ویژگی‌ها ادامه داره. بقیه‌شو بعداً میگم.

* * *

مجری: به بخش فرهنگستان «صبح به خیر ایران» خوش آمدید. بخشی که روزهای زوج تقدیم نگاه‌های قشنگ و مهربان شما می‌شود. ما در این بخش سعی بر این داریم و تلاش می‌کنیم که در واقع از این زبان فارسی‌مان مراقبت و محافظت کنیم. همه‌مان می‌دانیم خیلی در معرض هجمه و حمله است. خاصه به‌واسطۀ فضای مجازی که این روزها رسانه در گوشی‌های همه‌مان هست. امیدوارم که کمی بیشتر به فکر پاس‌داشت زبان فارسی باشیم. لااقل مثلاً برای سه نسل آینده چیزی از زبان فارسی مانده باشد که استفاده کنند و باهم ارتباط مؤثر کلامی از طریق این زبان شیرین و گویا برقرار کنند. جناب آقای دکتر رضوی مهمان من هستند؛ از پژوهشگران محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی. سلام، صبحتان به خیر، خوش آمدید.

دکتر رضوی: سلام عرض می‌کنم. صبح شما و بینندگان گرامی در منزل هم به خیر. من جلسۀ پیش خاطرتان باشد در مورد زبان صحبت کردم و اینکه زبان چیست؟ نرم‌افزاری ذهنی است که بین صداها و اندیشه و فکر ما ارتباط برقرار می‌کند. در واقع ما وقتی فکری داریم، روی آواها سوار می‌شود و ما به این صورت ارتباط برقرار می‌کنیم.

مجری: پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که هر کس اگر چیزی می‌گوید، حتماً قبلش به آن فکر کرده است.

دکتر رضوی: حتماً همین طور است. فکری است که در قالب زبان تحقق پیدا می‌کند.

مجری: برویم سراغ نقش‌های زبان. یکی از نقش‌های زبان علی‌القاعده این است که ما از طریقش می‌توانیم ارتباط مؤثر کلامی برقرار کنیم و مفاهیم را از طریق زبان در قالب زبان انتقال دهیم. نقش‌ها و کارکردهای دیگر زبان چیست؟

دکتر رضوی: زبان اهمیت مشخصی در زندگی ما دارد. من می‌خواهم به این چالش «صبح به خیر ایران» هم اشاره کنم که چالشی زبانی در نظرش گرفته‌اید. واقعاً از دید ما فرهنگستان و کسانی که با زبان کار می‌کنند، این یک چالش زبانی است که هر کسی «صبح به خیر ایران» را به زبان خودش و به آن گویشی که دارد بگوید. و یک نقش هویتی و ارتباط دهنده دارد. نقش‌های زبان همان طور که فرمودید، اطلاع‌دهنده است. وقتی هواشناسی یا اخباری می‌بینیم، یا روزنامه می‌خریم و می‌خوانیم، از اطلاعات می‌خواهیم استفاده کنیم؛ یا حتی کارت تبریک یا دعوتی وقتی برایمان ارسال می‌شود، همۀ این‌ها نقش اطلاعی دارد. زبان نقش ارتباطی هم دارد. وقتی که ما می‌خواهیم کمکی کنیم، حال کسی را می‌پرسیم، یا تسلیت و تبریک می‌گوییم، همۀ این‌ها نقش ارتباطی هستند. این دو نقش جالب هستند. من این مثال را همیشه می‌زنم؛ مثلاً در احوال‌پرسی ما می‌توانیم این نقش را ببینیم. وقتی سلام و احوال‌پرسی می‌کنیم یک موقع وقتی نزد پزشک می‌رویم برای اطلاع دادن است. وقتی می‌پرسد که حالتان چطور است ما شرح کاملی از وضع جسمی خودمان می‌دهیم. ولی وقتی مثلاً در راهروها همکارانمان را می‌بینیم، ممکن است بپرسند حالتان چطور است و ما بگوییم خوبم، بد نیستم. این برای ارتباط است، ولی در حضور پزشک که شرح کاملی از حالمان می‌دهیم برای اطلاع است. نقش دیگر زبان هنرآفرینی است که در ادبیات و داستان و شعر و حتی در شغل شما و هر کسی که بخواهد ارتباط برقرار کند وجود دارد. ممکن است شما بگویید «صبح سرد پاییزی‌تان گرم»؛ همین سرد و گرم که کنار هم گذاشته می‌شود، می‌خواهد کلام و اطلاع و ارتباط را زیباتر کند. و خب اگر از شعری استفاده می‌کنیم و اگر داستانی یا رمانی یا قطعه‌ای گفته می‌شود، سخنران‌ها خیلی استفاده می‌کنند و هر کسی که بخواهد زبانش را زیباتر و اندیشه‌اش را زیباتر عرضه کند، همۀ این‌ها هنرآفرینی است. 

مجری: می‌توانیم بگوییم زبان، ثبت و حفظ تاریخ ما را هم بر عهده دارد؟

دکتر رضوی: قطعاً همین طور است. زبان انتقال دهندۀ فکر و اندیشه و تمدن ماست. یکی از وجوه زبان ثبت است. خط و گفتار وجوه زبان هستند. باز هم من تأکید می‌کنم آن چیزی که در ذهن حضور دارد زبان است. ما حتی اگر حرف هم نزنیم، مثل زبان اشاره که گفتار و صوت و آوا ندارد، ولی زبان است، یا خیلی از گویش‌ها که خط ندارند، اما زبان هستند. خیلی از گویش‌ها و زبان‌های دنیا هیچ خطی ندارند برای ارائه، ولی زبان هستند. این‌ها بعدها به زبان اضافه شده‌اند.

مجری: منظور از زبان اشاره زبان بدن است؟

دکتر رضوی: نه منظورم زبان افرادی است که قادر به تکلم و شنیدن نیستند.

مجری: یک جایی در مورد زبان بدن مطالعه می‌کردم که زبان بدنتان تأثیر بیشتری از کلامتان دارد وقتی که صحبت می‌کنید یا ارتباط برقرار می‌کنید یا به‌عنوان مثال شما دارید بنده را از قاب شبکۀ یک تلویزیون تماشا می‌کنید. زبان بدن من بیشتر تأثیرگذار است تا آن چیزی که مردم از طریق بیان من دارند می‌شنوند. یعنی زبان بدن مؤثرتر است.

دکتر رضوی: البته کاربرد کلمۀ زبان، که ما زبان جانداران می‌گوییم، زبان گیاهان، زبان موسیقی، کاربرد عامی است. برای ارتباط، بله؛ زبان بدن هم یک زبانی است. به هر حال نشانه‌هایی است. این نشانه‌ها خیلی معنادار هستند.

مجری: زبان جانوران چیست؟

دکتر رضوی: ما جایگاه خیلی خاص و ویژه‌ای برای زبان بشر تلقی کرده‌ایم. اگر زبان بشر را با زبان جانداران دیگر مقایسه‌اش کنیم، چند ویژگی و خصوصیت متفاوت دارد. یکی از ویژگی‌ها این است که زبان بشر خلاقیت دارد. یعنی در واقع ما کلماتی را فوراً می‌سازیم، جملاتی می‌سازیم که هرگز به آن‌ها فکر نکرده‌ایم. آن‌به‌آن، در لحظه از قاعده‌ها استفاده می‌کنیم. ولی زبان جانداران این طور نیست. حشرات، به‌عنوان مثال زنبور عسل، وقتی منبع شهد و گلی را پیدا می‌کند و به کندو برمی‌گردد، رقص و حرکات نیم‌دایره‌ای که اصطلاحاً دم‌جنبانک می‌گویند انجام می‌دهد و به دیگر زنبورها اطلاع می‌دهد که منبع شهد کجاست. آزمایشی انجام شده و دیده‌اند که زنبور نمی‌تواند مفهوم «بالا» را انتقال دهد و همیشه در سطح حرکت کرده است. خلاقیت بچۀ انسان، که قبلاً هم اشاره کردم در تولید واژه و در تولید جمله، از هر رایانه و کامپیوتری بیشتر است. این یکی از ویژگی‌هاست. یک ویژگی دیگر شاید مربوط باشد به بحث صبحتان در مورد «دروغ‌گویی». در زبان، دروغ‌گویی یک مسألۀ ارزشی یا اخلاقی نیست. دروغ‌گویی یعنی اینکه زبان همیشه برای واقعیت به‌کار نمی‌رود. ما وقتی زبان را برای ارتباط به‌کار می‌بریم، مثل «حالت خوبه؟»، در جواب، شرح کاملی مانند وقتی که در مطب پزشک هستیم نمی‌دهیم. می‌گوییم «خوبم، مرسی». این برای ارتباط است. زبان انسان در مقایسه با سایر جانداران، فقط برای واقع‌نمایی نیست. وقتی یک کلاغ قارقار می‌کند، او فقط خطر یا منبع غذایی که همان موقع وجود دارد را نشان می‌دهد، ولی بشر صحبت‌هایی می‌کند که جابه‌جا می‌شود. یعنی از همان موقع به زمان دیگر، آینده و گذشته. زبان بشر تخیل دارد، داستان‌هایی در آن ایجاد می‌شود و ممکن از اسب بالدار صحبت شود؛ یا هر چیز دیگری.

۴ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۸

زبان‌شناسی - ۱

سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۵ ق.ظ

زمان پخش: ۱ آذر ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، دو مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۵۰ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این بخش یه کم تخصصی‌تر از بخش‌های قبله؛ ولی مطالبی که درش بیان میشه زیاد پیچیده و غیرملموس نیست و تلاش شده که به ساده‌ترین صورت ممکن بیان بشه، فقط یه کم دانشگاهی یا آکادمیک به‌نظر می‌رسه. تو این برنامه که خیلی کوتاه و مختصر و مقدماتی و از هر دری سخنی بود راجع به ماهیت زبان و زبان‌آموزی کودکان و کاربرد زبان صحبت شد. در همین راستا یه کانالی معرفی می‌کنم که اونجا کلمات و جملات فکری و فلسفی کودکان جمع‌آوری شده. اگه به همچین موضوعاتی علاقه دارید دنبالش کنید: 

https://t.me/ChildrenOfIdea

دیدن مستند کودک انسان و قدرت تکلمش هم خالی از لطف نیست:

http://www.s1.telewebion.com/episode/1710569

* * *

مجری: ما امروز دربارۀ زبان می‌خواهیم صحبت بکنیم. تلقی ما از زبان در ذهنمان چیست؟ آیا فقط آوایی است که از گلو و حنجره خارج می‌شود؟ یا زبان‌های مختلفی است که در سراسر دنیا به آن تکلم می‌شود؟ یا شاید هم زبانی باشد که ما می‌نویسیم؟ آیا آن هم زبان است؟ یا زبان بدن چه جور زبانی است؟ جزو چه دسته از زبان‌ها قرار می‌گیرد؟ این‌ها فکر می‌کنم چیزهایی است که بعضی وقت‌ها به آن فکر می‌کنیم یا خوب است که فکر کنیم. می‌خواهیم در همین رابطه با آقای دکتر صحبت کنیم. آقای دکتر واقعاً زبان کدام یک از این‌هاست؟

دکتر رضوی: ما در مورد موضوعات پیرامون زبان اینجا صحبت کرده‌ایم. موضوعاتی که دربارۀ زبان بوده است؛ مثل واژه‌سازی، معنی واژه‌ها، اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها و شعر و ادبیات. اما اگر در پاسخ به پرسش شما بخواهم جواب دهم، زبان را می‌توانیم نرم‌افزاری در ذهن تلقی کنیم. بیرون‌دادش می‌تواند گفتار باشد، خط باشد، به‌صورت نوشتار باشد. مثل کامپیوتر یا رایانه‌ای که ما با نرم‌افزاری در ذهنمان سروکار داریم است. اگر هم تکلم نکنیم، قادر به تکلم هم نباشیم و ارتباط هم برقرار نکنیم، صبح که از خواب بیدار می‌شویم به آن زبان فکر می‌کنیم، برنامه‌هایمان را در ذهنمان می‌نویسیم، اندیشه و فکرمان با آن پیش می‌رود. این تلقی زبان‌شناسی از زبان است که در ذهنمان وجود دارد.

مجری: یعنی ما اول صبح وقتی که فکر هم می‌کنیم به اینکه مثلاً در طول روز چه کار بکنیم، جزو زبان‌ها محسوب می‌شود. منظورتان این است؟

دکتر رضوی: در واقع زبان ذهنی است. ما یک زبان در ذهنمان داریم و گفتار، برون‌داد آن است. آن نرم‌افزار به تعبیری در آنجا دارد فعالیت می‌کند و بعد می‌تواند به‌صورت نوشتار دربیاید. زبان مسألۀ مهمی است و در واقع اهمیتش آن‌قدر بوده که در قوانین کشورها و قانون اساسی جایی برایش هست.

مجری: کمی ملموس‌تر اگر بخواهیم صحبت کنیم، ما بچه‌های کوچک را که می‌بینیم، آواهای مختلف و کلمات جذابی را تولید می‌کنند و به زبان می‌آورند. این جزو چه دسته از زبان‌هاست؟ آیا این هم همان نرم‌افزار است؟

دکتر رضوی: بله همان نرم‌افزار است. پرسشی مطرح است هم در فلسفه، هم در زبان‌شناسی و روان‌شناسی؛ و مهم‌ترین پرسشی است که وجود دارد. اینکه زبان چگونه پدید آمده و چطور می‌شود که بچۀ کوچک انسان بین سن یک‌سالگی و دوسالگی یک واژه‌ساز متخصص می‌شود؟ مادران ممکن است بیشتر بدانند. بچه واژه‌هایی تولید می‌کند که هرگز نشنیده، اسم‌گذاری می‌کند و کلماتی می‌سازد. مثلاً بچه‌ای که به پمپ بنزین، بنزین‌فروشی می‌گفت. بچه این را هرگز نشنیده، ولی خلق می‌کند.

مجری: چرا؟ چون می‌آید تلاش کند که آن چیزی را که اطرافیان و پدر و مادر می‌گویند بیان کند؛ ولی از خلاقیتش استفاده می‌کند و چیزهای دیگری را تولید می‌کند.

دکتر رضوی: یکی از ویژگی‌های اصلی زبان این است که خلاقیت دارد. هر موقع آن کودک یک‌ساله از یک سال به بعد آن غان و غون‌ها (صداهایی که به آن‌ها غان و غون گفته می‌شود) را تولید می‌کند، رو به تولید زبان می‌رود. در ابتدا ممکن است صداهایی مثل غان و غون تولید کند، بعد کم‌کم به واژه تبدیل می‌شود، «با»، «ما» و بعد هم «بابا»، «ماما» که جزو اولین کلماتی هستند که بچه فرامی‌گیرد و به‌کار می‌برد. این پرسش وجود دارد که بچه چطور می‌تواند این کار را بکند، در حالی که یک کامپیوتر و رایانۀ حرفه‌ای نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

مجری: این‌ها نشانه هستند؟

دکتر رضوی: بله؛ زبان از کلمات تشکیل شده است و کلمات در کنار هم جملات را می‌سازند. و این واژه‌ها یا کلمات هر کدام نشانه هستند. اگر بخواهیم نشانه را تعریف کنیم، نشانه چیزی است که به غیر از خودش دلالت می‌کند. اگر من دستم را به این شکل بگیرم، به چیزی غیر از دستم اشاره می‌کنم. کلمات هم همین طورند. کلمات زبان‌ها، متنوع‌اند و قاعدتاً به چیزهایی اشاره می‌کنند غیر از خودشان.

مجری: ما در دانشگاه رشتۀ زبان‌شناسی داریم. خیلی‌ها هم از سالیان دور تحصیل کرده‌اند و تخصص و دکترا گرفته‌اند. شما خودتان هم زبان‌شناسی خوانده‌اید. آقای دکتر از جمله کسانی هستند که در این رشته تحصیل کرده‌اند. می‌خواهم بپرسم فارغ از مباحث آکادمیک و دانشگاهی که جذابیت‌ها و طرفداران خودش را دارد، شناخت زبان در زندگی روزمرۀ ما به چه کمکی می‌آید؟

دکتر رضوی: اسم این را می‌شود زبان‌آگاهی گذاشت. وقتی زبان‌آگاهی داریم می‌توانیم زبان را به‌جا به‌کار ببریم. کودکان را مثال می‌زنم؛ چون مورد پژوهش و آزمایش قرار گرفته‌اند. بچه از همان ابتدا و موقعی که شروع می‌کند به تکلم متوجه است که یکی از اصل‌های کاربرد زبان نوبت‌گیری است. یعنی در مکالمه و وقتی دارد با کسی، مادرش، یا پدرش صحبت می‌کند باید نوبت بگیرد، بایستد و حرف طرف مقابل تمام شود. این زبان‌آگاهی باعث می‌شود که ما نسبت به کاربرد زبان آگاه باشیم، بتوانیم به‌جا به‌کار ببریم و بدانیم چه گونه‌ای به‌کار ببریم.

۲ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۰۵

واژه‌گزینی - ۱۰

دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۸ ق.ظ

زمان پخش: ۵ اسفند ۹۶

مهمان برنامه: دکتر محمود ظریف

لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg ده دقیقه، سه مگابایت

لینک دانلود ویدئوی برنامه (۱۰ دقیقه، ۱۸ مگابایت)

لینک دانلود از کانال تلگرام



این برنامه، برنامۀ آخر بخش واژه‌گزینیه و اگه سؤال و ابهامی باقی مونده که طی این ۱۰ برنامه پاسخ داده نشده بپرسید. تو این برنامه راجع به نحوۀ ساختِ «فناوری» به جای تکنولوژی و «رایانه» به جای کامپیوتر و چند تا مثال دیگه صحبت شد. یه نکتۀ دیگه که فکر می‌کنم مفیده گفتنش اینه که فرهنگستان موقع معادل‌سازی به این دقت می‌کنه که اون کلمه قابلیت گسترش داشته باشه. مثلاً برای Conductor میشه «رسانا» و «هادی» رو به‌کار برد. قدیم‌تر هادی می‌گفتن، ولی الان رسانا. چرا؟ چون «هدایت»، ظرفیت گسترش نداره و نمی‌تونیم با اون واژه‌های جدیدی مثل رسانایی، نارسانا، رسانش، ابررسانا و نیمه‌رسانا بسازیم. قدیم‌ترها نیمه‌هادی رو به‌کار می‌بردن. در واقع در واژه‌گزینی اصطلاحی برگزیده می‌شود که بتوان آن را، بنابه ضرورت، در فرایندهای واژه‌سازی بعدی، یعنی انواع اشتقاق و ترکیب به‌کار برد. چون در زبان علم، به‌ندرت با یک واژۀ تنها سروکار داریم. واژه‌های علمی در اطراف خودشون خوشه‌ای از واژه‌های مرتبط با خودشون رو ایجاد می‌کنن و ما با مجموعه‌ای از واژه‌ها (خوشه‌واژه) روبه‌رو هستیم. به عنوان مثال اگر برای «Gravity» به جای ثقل، گرانش و برای «Center of gravity» به جای مرکز ثقل، گرانی‌گاه را به‌کار ببریم، به دلیل اینکه زبان فارسی و زبان‌های اروپایی از یک خانواده هستند، می‌تونیم به کمک روش‌های اشتقاق و ترکیب، با استفاده از «گرانش»، برای مشتقات Gravity واژه‌های جدیدی بسازیم. ولی با ثقل که مثل هدایت یه لغت عربیه نمی‌تونیم همچین کاری بکنیم. برای همین گرانش برای Gravity مناسب‌تر از ثقل هست.

* * *

مجری: راجع به بحث امروزمان یک توضیحی به مردم بدهم. ممکن است برای شما هم این سؤال خیلی پیش آمده باشد که چطور می‌شود کلمه‌ای مثل «اس‌ا‌م‌اس»، مثل «کامپیوتر»، مثل «سیستم» یا خیلی کلمات دیگر، در فرهنگستان زبان و ادب فارسی برایش جایگزینی پیدا می‌شود و اصلاً بر چه اساسی پیامک آمده نشسته کنار اس‌ام‌اس و جایگزین اس‌ام‌اس شده، بر چه اساسی رایانه به جای کامپیوتر نشسته و خیلی از کلمات دیگری که بعضی‌هایشان آن‌قدر پرکاربرد شده‌اند که کلمۀ اصلی کم‌رنگ شده و خوشبختانه کلمۀ جدید دارد خودش را نشان می‌دهد و مانور می‌دهد. می‌خواهیم امروز راجع به این جور کلمه‌ها با همدیگر صحبت کنیم. اول از چه کلمه‌ای شروع می‌کنیم؟

دکتر ظریف: ما تا به حال دربارۀ روش‌ها و منابع واژه‌گزینی خیلی بحث کرده‌ایم. من با خودم فکر کردم که شاید بد نباشد که ما بیاییم خودمان را بگذار